Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
:آسیامووی با افتخار تقدیم میکند www.AsianMoviee.ir Narcissus,مترجمین:شکوفه هلو Cersis:ادیتور
[گرگ]
[قسمت بیست و یکم]
علیاحضرت یائو جی هستم
همون طبیب ماهری هستی که اعلیحضرت بهش اشاره کردن؟
میتونی بیماری مزمنم رو درمان کنی؟
به شرطی که علیاحضرت از دستوراتم پیروی کنن
میتونین روی حرفم حساب کنین
که سه تا حداکثر پنج روز طول میکشه
وبیماری پاهاتون ازبین میره
روت حساب میکنم
بااین حال
الان باید چیکار کنم؟
لباساتون رو دربیارین
طبیب
امیدوارم درآینده شفاف ترش کنین
نمیخوام بقیه درموردمون
دچار سوتفاهم بشن
به این خاطر خواستم علیاحضرت لباساشون رو دربیارن
که مطمئن بشم پاهاتون توی حموم دارویی پا کاملا خیس بشن
هر دوپاتون در گذشته بدجور صدمه دیدن
طی سالها وضعیت برای پای راستتون بدتر شده
هر دوتا پاتون باید
حداقل یک ساعتی خیس بخورن
طبیب
چی توی این حموم پاست؟
چرا حس میکنم انگاری
یه چیزی روی پام میخزه؟
ارباب
چیه؟
هیچی
وقتی به ژای شینگ فکر میکردم یهو احساس ناراحتی کردم
به این خاطره که هدفمون رو علیاحضرت میشناسن؟
روتون تاثیر گذاشته؟
که ثابت میکنه
هنوزم
یه نقطه ضعف بیخود توی قلبم دارم
بریم بجنبین
فقط یکی از عناصر تشکیل دهنده حموم پاتون بود
هرگز انتظار نداشتم
باعث وحشت علیاحضرت بشه
باید بهم میگفتی
اینطوری باعث میشه کمتر بترسین؟
درمان دردناک تر از مجروح شدن نیست
اما راحتم نیست
علیاحضرت باید تحمل کنن
این همه درمانم برای امروز بود
میرم خونه
اگه علیاحضرت خیلی زود برن
مجبور میشین پنج روز دیگه جنازه ام رو جمع کنین
اعلیحضرت بهم دستور دادن پنج روزه ناراحتیتون رو درمان کنم
اگه شکست بخورم
مجازات میشم
که معنیش میشه برای پنج روز آینده علیاحضرت باید اینجا بمونن
هیچ ملاقات کننده ای هم اجازه اومدن نداره
درغیر اینصورت حتی نمیتونم مطمئن بشم که بیماریتون قابل درمانه
پس
باهام به عمارت ارباب بو بیا
کل ساختمون با کاملیای مورد علاقه ام محصور شده
مدتی که اینجام احساس امنیت و راحتی میکنم
که اینجا رو برای درمانتون بهترین جا میکنه
نیاز به تذکرم نیست
که ارباب بو احتمالا نمیخواد ببیندم
تو و ارباب بو
همدیگه رو میشناسین؟
قبل از اینکه اعلیحضرت ارباب بو رو به فرزندی بگیرن
اساسا هر روز رو باهمدیگه میگذروندیم
ما باهمدیگه بهم زدیم
اما بین همه افراد این قصر
هیچ کس بهتر از من نمیشناستش
گفتی که
ارباب بو نمیخواد ببیندت
اما خیلی خوب میشناسیش؟
برای اینکه شما دوتا
قبلا باهم رابطه داشتین؟
علیاحضرت دچار سوتفاهم شدن
او و من عاشق هم نبودیم
اما قبلا باهم اختلافاتی داشتیم
جوون و سرکش بودیم
اما از اون لحظه به بعد
من و او دیگه هیچوقت چشم تو چشم نشدیم
میفهمم
اما به ارباب بو قول دادم منتظر برگشتنش میمونم
اگه بیشتر اینجا بمونم قولم رو شکستم
مگه اینکه مجبور باشم ،واقعا دیگه نمیخوام زیر قولم بزنم
علیاحضرت
مگه قولی رو با ارباب بو شکستین؟
مال وقتیه که هنوز بچه بودیم
به گرگی قول دادم
در امان نگهش دارم
اما آخرش
تو نگه داشتن قولم شکست خوردم
ارباب بو
دیگه گرگی سالها پیش نیست
هیچ محافظتی نیاز نداره
و هیچ دردی از شکستن قول حس نمیکنه
احتمالا علیاحضرت بیش از حد نگرانن
ارباب بو یه بار همین حرف رو بهم گفته
او دیگه گرگی نیست
شاید من تنها کسیم که
هنوز فکر میکنم
هنوز همون گرگی مهربون و بی گناهه؟
علیاحضرت
به غیر از چهره ارباب بو
شما
هنوزم شباهتی با گرگی درش میبینین؟
گرگی از گیاهان بدش میومد؟
گرگی با شمشیر میکشته؟
یا اصلا تو میدون نبرد کلی آدم رو قتل عام کرده
و رودخونه قرمزی از خون راه انداخته؟
یا اصلا
پوشیده از خون به دربار سلطنتی اومده
و بقیه رو به وحشت بندازه؟
کافیه
به اندازه کافی شنیدم
ممکنه براتون توهین آمیز به نظر بیاد
علیاحضرت شاید گرگی رو خیلی خوب بشناسن
اما ارباب بو رو نه
ارباب بو قبول کرده که گرگی بوده
تا بهتون آرامش بده
اما دیگه گرگی که میشناختین نیست
علیاحضرت
لطفا داروتون رو بخورین
بدش من
پدر
فکر نمیکنین این همه غذا
برای مهمونی نوشیدنی با ژنرال ما یکمی زیاده؟
ژنرال ما یه نقاش برای ارباب بو استخدام کرده
اگه خطایی بکنم همه تلاشهای ژنرال ما هیچ میشه
اونوقت باعث میشه شرمنده بشم
باید غذای بیشتری برای مهمونی نوشیدن تدارک ببینیم
تا از بروز هر خطایی جلوگیری کنیم
باید ژنرال ما باشه
در رو باز میکنم
هونگ آر برو به تخت خواب
حواسم به در هست
خیلی خوب الان برو توی تختت
دیگه وقت خوابه
ژنرال ما
اینجا آب لازم داریم
کمک
آب بیارین
عجله کنین
آب بیارین
یکی اینجا گیر افتاده
چی شده
ژنرال ما
یکی داخل گیر افتاده
احتمالا نتونن بیان بیرون
اصلا آتیش از کجا شروع شده؟
همه حدس میزنن باید کار دختر آقای فنگ باشه
دیروز دوتاشون تو خیابون دعوا داشتن
شاید دوباره باهم بحثشون شده و شمع هارو پرت کرده باشن
نگا نگا نکنین آتیش رو خاموش کنین
زود باشین
کمک
به خوبی انجام شد
عالی انجامش دادی
لطفا خوب استراحت کنین پدر
منم باید ازخدمتتون مرخص بشم
چرا انقدر مشتاق رفتنی؟
چرا باهام یکمی چای نمیخوری؟
راجع به ما ژای شینگ
خوب چطور باید بهت بگم؟
ژای شینگ؟
اتفاقی براش افتاده؟
ما ژای شینگ خوبه
اما برای چند روز آینده باید توی قصر بمونه
یه طبیب ماهر برای درمان جراحت پاهاش استخدام کردم
از مهربونیتون نسبت به ژای شینگ سپاسگزارم
میتونم ببینمش؟
طبیب بهمون توصیه کرده که
تا قبل از بهبودی کامل پاهاش اجازه ملاقات به کسی ندیم
و تصادفا
الان وقتشه
که نیروها رو به سمت رودخونه بی لیائو رهبری کنی
کمی آذوقه برای ژن آر ببر
او هیچ تجربه ای از امر نظامی نداره
نگرانم که خودش رو به دردسر بندازه
باید فردا نیروها و تدارکات رو آماده کنم
و روز بعد راه بیفتیم
خیلی خوبه
ادامه بده
از خدمتتون مرخص میشم
از کی به کاملیا علاقمند شدین؟
اونطور که یادم میاد
این گل از نظر ظاهری پاک و خالصه
اما تحمل آفتاب رو نداره
که ماهیتش رو غیر قابل پیش بینی کرده
این گل به شکوفه سر بریده هم معروفه
رنگ و بوی بدی داره
اما نه برای منی که
عاشق این گلهاست
پدر
طبیبی که ژای شینگ رو معالجه میکنه
کسیه که میشناسمش؟
دقیقا همونیه که فکر میکنی
یائوجی رو آزاد کردم
چیکار کردم که عصبانیتون کرده پدر؟
باکمال میل مجازاتم رو میپذیرم
برات سوتفاهم شده
تنها قصدم درمان جراحت ژای شینگه
اما تو کل سرزمین یائوجی تنها کسیه که
توانایی درمانش رو داره
از قبل بهت نگفتم چون میدونستم بیش از حد واکنش نشون میدی
به اون زن اعتماد ندارم
بهم اعتماد کن
بهت اطمینان میدم به محض برگشتنت از استحکامات مرزی
ژای شینگ کاملا درمان شده
ممکنه اجازه بدین
قبل از راه افتادنم
با یائوجی حرف بزنم؟
پیغامت رو میرسونم
اما اینکه بپذیره ببیندت یانه
کاملا به خودش بستگی تاره
بالاخره سالها دشمن بودین
درسته؟
خیلی ممنونم
فعلا میرم
مهربانی اینجا نمیاد
اونایی که میان نامهربونن
یائو جی بهترین طبیب اینجاست
اما نسبت به ارباب بو کینه داره
قابل اعتماد نیست
اگه میدونستم علیاحضرت رو پیش یائو جی نمیبردم
من....جلوشون رو میگرفتم
چطوری؟
دستور اعلیحضرت بود
ون یان
یائو جی از سم برای درمان پای شاهدخت استفاده میکنه
کار میکنه؟
سرورم
کار میکنه
استفاده از سم برای درمان ،راه معالجه موثریه
بااین حال
واقعا باور دارین
یائو جی
بخواد علیاحضرت رو درمان کنه؟
فکر نمیکنم اعلیحضرت
دلیلی برای صدمه زدن به ژای شینگ داشته باشن
احتمالا اعلیحضرت ندارن
اما یائوجی چی؟
ازتون کینه داره
ممکنه از این فرصت برای
انتقامش استفاده نکنه؟
وقتی اولین بار به دیوهای تاریکی ملحق شدیم
اولین ماموریتمون رو گرفتیم
ارباب بو و یائو جی تیم عالی بودن
باهمدیگه سرهمه چیز خطر میکردن
اما بعد
تبدیل به بدترین دشمنا شدن
هر دوشون برای رهبری دیوهای تاریکی رقابت میکردن
ارباب بو با دلاوریش برنده شد
اما او از روی عصبانیت سعی کرد بکشدش
که زندانیش کردن
ارباب بو
خیلی قدرتمند بود و به ندرت نقصی داشت
اما الان یائو جی علیاحضرت رو به عنوان گروگان داره
یعنی سعی میکنه
ازش به عنوان اهرم فشار علیه ارباب بو استفاده کنه؟
یعنی میخواد ارباب بو درد از دست دادن رو حس کنه؟
اون موقع
ارباب بو برنده شد
اما الان
هنوزم میتونه به این دشمن ناآروم غلبه کنه؟
بانوی من
وقت داروهاتونه
بعدش خوب استراحت کنین
نمیتونم بخوابم
دلتنگ ارباب بو هستین؟
یا عادت به زندگی دراینجا ندارین؟
داشتم به چیزی که گفتی فکر میکردم
دقیقا
ماهیت ارباب بو چیه؟
نگران بودم
به محض اینکه بفهمی ارباب بو ترسناکه
دیگه گرگی که میشناختی نیست
غیبت بزنه
اگه ارباب بو بهتون اینطوری گفته باشه
پس جواب به اندازه کافی روشنه
جای تردید نیست
طبیب
بهم گفتن دارویی که به درستی استفاده نشه مسمومیت میاره
یا برعکس درست میگم؟
اینکه دارو بتونه مسموم کنه یا درمان
به تصمیم کسی که ازش استفاده میکنه برمیگرده
وبرای من چه گرگی معصوم و بی گناه باشه
یا ارباب بو سرد و بی قلب
هر دوشون یکین
این نمیتونه جایگزین دیگری بشه
جدایی ناپذیرن
حرفهای خیالی
همیشه خیلی جذابن
گرگی خیلی پرخاشگر بود اما تو اعماق وجودش مهربونی داشت
ارباب بو شاید بی احساس باشه
اما همه بعدازظهرش رو به بازی توهو با بچه ها میگذرونه
پیشونیش متورم بود اما یه بارم پلک نزد
اون جنبه
ارباب بو رو دیدی؟
اون جنبه اش
برام جدیده
حتی به نظرم غیر قابل باوره
اگه علیاحضرت برای متقاعد کردن خودشون ازش استفاده میکنن
پس خوشحال باشین
طبیب لطفا یه لطفی درحقم بکن
بذار ارباب بو روببینم
زیاد طولش نمیدم فقط یه لحظه
خیلی خوب
فردا صبح.خودم دعوتش میکنم
علیاحضرت
حالا داروتون رو میخورین؟
[عمارت ارباب بو]
فردا صبح
برای کمک به برادرم به سمت مرز راه میفتیم
ون یان تدارکات حاضره؟
حاضره
موشیائو رو باخودم میبرم
تو و های دی اینجا بمونین
مراقب شاهزاده خانم باشین
همه چیز رو بهم خبر بدین
بله
!ارباب
ارباب
در اتاق خواب باز بود
همین الان بررسیش میکنم
آدم اینجوری به دوستت خوشآمد میگه؟
!یائو جی
!تو دوست من نیستی
!تو ما رو مسموم کردی
بهرحال اونا دوستای تو نیستن
آروم باش
ارباب بو
خیلی وقت شده
الان انگار فرق کردی
خفه شو
!پادزهر
تا دو ساعت دیگه با آب تمیز بشورشون
وگرنه
دست هاشون
فلج میشه
یکم آب بیارید
بله
ارباب، مراقب باشین
چرا تو اینجایی؟
ژای شینگ کجاست؟
کمان گرگیت کجاست؟
فکر کردی میتونی از اون به عنوان اهرم فشار بر علیه من استفاده کنی؟
اشتباه میکنی
ما ژای شینگ روی دسته ی "ما" تاثیر داره
اون خیلی برای ما فایده داره
بهتره بهش آسیب نزنی
اگه دستت بهش بخوره، تاوانش رو میدی
اینو یادت بمونه
تو به کمان گرگی خیلی اهمیت میدی
نمیتونی ازش استفاده کنی
ولی چرا الان پیشت نیست؟
دادیش به کس دیگه ای؟
خودت رو نزن به اون راه
!همین الان ما ژای شینگ رو آزاد کن
ارباب بو، تو منو خیلی دست بالا گرفتی
من یه زندانیم
چطور میتونم به نامزدت آسیب بزنم؟
ما ژای شینگ
این روت رو هم دیده؟
اگه همچین چیزی رو ببینه
شک دارم که هنوز بهت
به چشم پسر گرگی معصومش نگاه کنه
چی بهش گفتی؟
میخوای بهش چی بگم؟
میخوای بهش بگم که
دست زدن به گل استخوان گرگ
باعث میشه به شدت درد بکشی؟
و اون درد باعث دیوونه شدنت میشه؟
یا اینکه میخوای بفهمه
اعلی حضرت پدرش رو کشته، ولی تو چیزی نمیدونستی؟
!ساکت شو
واقعا فکر کردی پدرت فقط واسه این آزادم کرد
که زخمش رو درمان کنم؟
اگه من اینجا بمیرم
ما ژای شینگ هم میمیره
منظورت چیه؟
توضیح بده
اعلی حضرت هنوز به وفاداری تو شک داره
میترسه عشقت به ما ژای شینگ باعث بشه بهش خیانت کنی
واسه همین مخفیانه بهم دستور داد
که ما ژای شینگ عزیزت رو مسموم کنم
که تو رو تحت کنترل خودش داشته باشه
اون به دسته ی "ما" نیاز داره
اون هیچوقت همچین کاری نمیکنه
جدی؟
زهر سریعا عمل نمیکنه
ولی اگه من بهت نمیگفتم
نه تو و نه دسته ی "ما" هیچوقت در موردش نمیفهمیدین
و هر ماه درمان ما ژای شینگ رو بهونه میکنم
تا با استفاده از پاشویه جلوی پخش شدن زهر رو بگیرم
وگرنه
زهر میتونه هر لحظه به کشتنش بده
چرا اینو به من میگی؟
قصدت از این کار چیه؟
میخوام بیخیال مقامت
به عنوان رهبر دیوهای تاریکی بشی
چی؟
میخوای امشب راه بیوفتی؟
بله پدر
یو ژن با عجله رفت
با خودش تجهیزات و آذوقه ی کافی نیاورده بود
من برنامه داشتم امشب راه بیوفتم
تو با برادرت رابطه ی عمیقی داری
میتونی هرکاری میخوای بکنی
...من
من باید برم دیدن ژای شینگ
بعدش راه میوفتم
ژانگ جین
بله اعلی حضرت
حواست به ارباب بو باشه
ببین با ما ژای شینگ میره یا نه
اون یهویی تصمیمش رو عوض کرده و میخواد امشب راه بیوفته
احتمالا میخواد سریعا درمان ما ژای شینگ رو پیدا کنه
اینکه نظرش رو یهویی عوض کرده به این معنی نیست که عوض شده
اعلی حضرت
اعتماد نه بر اساس حرف، بلکه بر اساس عمل شکل میگیره
یائو جی
هنوزم فکر میکنی
ارباب بو هیچوقت بهم خیانت نمیکنه؟
مطمئنم
اگه ارباب بو میخواست به خاطر یه زن
هرچی که داره رو فدا کنه، اونوقت مرد دلرحمی مثل اون
شایستگی این رو نداره که رقیب من یا پسر اعلی حضرت باشه
تا وقتی که مدرکی واسه خیانتش پیدا نکنم
هیچوقت باور نمیکنم که
پسری که خودم بزرگش کردم
در واقع
یه پسر نمک نشناس بوده
بریم
داریم میریم سمت مرز
اعلی حضرت
من ارباب بو رو دیدم که مخفیانه جایی میرفتن
ایشون قصر رو با زنی که صورتش رو پوشونده بود ترک کردن
این توهین آمیزه
واقعا میخواسته که بر خلاف قولش عمل کنه
پس اون رو با خودش برد
برو اقامتگاه ما ژای شینگ
پدر
راحت باش
من آماده ام که به سمت گردان تای بائو حرکت کنم
میشه بپرسم چرا من رو احضار کردین؟
قرار نیست بری
برادرت
به چیزی احتیاج نداره
یائو جی، بیا بیرون
بیا. بیا اینجا
بهت دستور دادم از قصر بری
که ببینم
میخوای بهم خیانت کنی
و از این فرصت استفاده کنی
تا ما ژای شینگ رو با خودت ببری تا درمانش کنی یا نه
ولی تو اصلا صبور نبودی
تصمیم گرفتی شبانه راه بیوفتی
و از یه پیشخدمت به عنوان طعمه استفاده کردی تا ما ژای شینگ بتونه مخفیانه از اینجا بره
بعد از انجام اینکار
ارباب بو فکر میکرد
من باهاش همکاری میکنم تا بعد از اینکه شاهدخت نجات پیدا کرد
اعلی حضرت رو گول بزنم
اون فکر میکرد نقشه ش بی نقصه
پس
دیگه نمیتونم به
پسر خودم اعتماد کنم
پدر
میدونم اینکارو نکردی
همه ی اینا
فقط حدس و گمان خودم بود
نگران بودم که
همچین نقشه ای داشته باشی
هرچند
اشتباه میکردم
...دیشب رفتم اتاق ما ژای شینگ، و بر خلاف انتظارم
اعلی حضرت؟
چرا اومدین اینجا؟
گفتم بیام با تو و ارباب بو شام بخورم
اون کجاست؟
اعلی حضرت
همین الان ارباب بو و های دیه برام چندتا لباس فرستادن
اونا برگشتن عمارت
ارباب بو
امیدوارم منو سرزنش نکنی
جسارت نمیکنم
همه ی اینا به خاطر این بود که نگرانتون کردم
خیلی خب
دیگه اخم نکن
ما ژای شینگ در واقع هیچوقت مسموم نشده بود
میدونم
اون تنها زنیه که عاشقش شدی
اگه من واقعا مسمومش میکردم
اینجوری زیادی نسبت به پسرم بیرحم نمیشدم؟
فقط میخواستم یادت بمونه
که بین ما دوتا
هیچوقت نباید دروغی باشه
خیلی خب
ما ژای شینگ رو با خودت ببر
و برگرد به عمارتت
خیلی ممنونم پدر
راستی
باید بهت یادآوری کنم
اگه یو ژن گزارش بده که گردان تای بائو
،همونطور که فکر میکردم محل امن پادشاه جینه
وقتش که برسه، دسته ی "ما" رو میفرستیم که بهشون حمله کنن
باید حواست به ما ژای شینگ باشه
اون واسه بالا بردن روحیه ی دسته یه عنصر کلیدیه
ما نباید هیچ اشتباهی بکنیم
بله پدر
حالا برو
منتظرم بودی؟
به جای اینکه بگیم
این یه امتحان از طرف اعلی حضرت بوده
شاید بهتره بگیم من میخواستم ببینم که تو تغییر کردی یا نه؟
تو به خاطر ما ژای شینگ هدفت رو از دست ندادی
تو هنوز همون ارباب بویی هستی که میشناختم
نا امید نشدم
یا شاید هم
تمام مدت میدونستی که
داره امتحانت میکنه
نمیفهمم
چی داری میگی
چرا اجازه دادی یه زن مرموز وارد اتاق ژای شینگ بشه؟
ژای شینگ هیچ لباس اضافه ای نداشت
من از های دیه خواستم که بهم یه لطفی بکنه
این چه مشکلی داره؟
اگه اینطوره
چرا صورتش رو پوشونده بود و مخفیانه اینور اونور میرفت؟
خودت گفتی
بغیر از من
ژای شینگ اجازه نداره کس دیگه ای رو ببینه
من کاری که باید رو کردم
تا برای تو دردسر درست نکنم
اگه اعلی حضرت بزنه زیر حرفش چی؟
اگه به من دستور داده باشه ما ژای شینگ رو مسموم کنم چی؟
اگه اینکارو کرده باشه
مجبور میشم قبولش کنم
خیلی خب
ارباب بو درست مثل همیشه ست
اگه به خاطر ما ژای شینگ بازی رو ببازی
من نا امید میشم
خوشحالم که
ارباب بو به خاطر اون عوض نشده
اون ارزشش رو نداره
اگه وقت داری
چطوره امشب
تو اتاقم همدیگه رو ببینیم؟
اگه یه روزی بخوام بیام اونجا
واسه گرفتن جونته
نگران نباش
تو کلی فرصت واسه اینکار داری
اگه تو رقیب من نباشی
زندگی کسل کننده میشه
ژای شینگ
چرا اومدی اینجا؟
به خاطر ون یان اومدی؟
الان وقتش نیست
باید بریم
صبر کن
درمان پاهام چی؟
من از یائو جی درخواست کردم
و پدرم موافقت کرد که روش درمان رو عوض کنیم
یائو جی به ون یان روشش رو یاد داد
میتونی تو خونه درمانت رو تموم کنی
جدی؟
اینجوری خیلی بهتره
طبیب یائو جی واسه نتیجه عذاب نمیکشه
راستش اعلی حضرت به من اهمیت میده
واسه همین دستور داد که پاهام رو درمان کنن
من هیچوقت این لطف اعلی حضرت رو فراموش نمیکنم
دیگه هیچوقت نمیذارم
از جلوی چشمم دور بشی
اعلی حضرت
...تو
چی شده؟
زیادی نگرانت بودم
تازه
میترسیدم داروی یائو جی
برات عوارض داشته باشه
خب، الان میتونیم بریم خونه
اره. بیا بریم خونه
میتونستم از نحوه ی بغل کردنش بفهمم که پریشونه
ولی اون نخواست چیزی بگه، منم نپرسیدم
زندگی تو قصر زیادی ناراحتش میکنه
من فقط امیدوارم وقتی باهمیم
اون خوشحال باشه
میخوام به سلامتی بگم
به سلامتی
بیاید برگشت شاهدخت به خونه رو تبریک بگیم
بیاید
علیا حضرت برگشته
برگشتش باعث شد از خطری که حتی نمیشد تصورش رو هم کرد، فرار کنیم
هممون داشتیم از نگرانی میمردیم
ون یان، درست میگم؟
من فقط رفته بودم پاهام رو درمان کنم
چه خطری میتونست تهدیدم کنه؟
!درسته
خیلی پیازداغش رو زیاد کردی
منظور مو شیائو این بود که
وقتی علیا حضرت اینجا نبود، ارباب بو خیلی بداخلاق شده بود
ازش میترسیدیم، واسه همین نگران شده بودیم
درسته
مو شیائو
یجوری گفتی علیا حضرت فکر کرد واسه اون نگران بودیم
ممکن بود حس بدی بهش دست بده
حالا واسه مجازات بنوش
من... درسته
...من
احتمالا مست بودم
هروقت مست میشم چرت و پرت میگم
به عنوان مجازات، مینوشم
بیاید بحث رو عوض کنیم
بیاید در مورد چیزهای خوب حرف بزنیم
ارباب، اونموقعی رو یادتونه
که تو مسافرخونه ی گل بودیم؟
...اون شب
مسافرخونه ی گل؟
مسافرخونه ی گل؟
مگه اونجا جایی نیست که مردم میرن شکوفه میچینن
و از شیرینی عسل لذت میبرن؟
همونجاست
ژای شینگ
من با مو شیائو
رفتم اونجا
...چون
واسه عسل رفته بودی اونجا؟
میدونم
الان میفهمم چرا نمیخوای در مورد گذشته ت حرف بزنی
من سیر شدم
بدون من ادامه بدین
ولی حرفم تموم نشده
!مردایی مثل شما بو میدن
البته تو نه
منم سیر شدم
ارباب
...ما واسه این رفته بودیم مسافرخونه ی گل که
یه کلمه دیگه بگی
سرت رو میذارم رو سینه ت
...من
ما به پیشگوی بزرگ خوش آمد میگیم
من زی شن، به اربابم برای آزاد شدنشون
و اینکه دوباره رهبری قصر پیشگوی بزرگ رو به دست گرفتن، تبریک میگم
ژای شینگ خوابیده؟
ارباب
علیا حضرت خوابیدن
از کجا فهمیدین که اون درمان
یه امتحان از طرف اعلی حضرت و یائو جی بوده؟
کی فهمیدین؟
از وقتی که یائو جی تظاهر کرد که قراره
پاهای ژای شینگ رو درمان کنه
فهمیدم یه چیزی درست نیست
بهش فکر کنین
یائو جی دشمن قدیمی منه
چرا باید قبول کنه که به اعلی حضرت خیانت کنه تا به من کمک کنه؟
بعدش هم، منم ممکنه هر لحظه بهش خیانت کنم
و اون هم دیگه نمیتونه سرپا شه
کاری از تیم ترجمه آسیا مووی www.AsianMoviee.ir Narcissus,مترجمین:شکوفه هلو Cersis:ادیتور
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.