Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
.کانال تلگرام "دی موویز" با افتخار تقدیم میکند .::ID CHannel: @DMovies::. دی موویز، آرشیو رایگان دانلود فیلم خارجی
.کانال تلگرام "دی موویز" با افتخار تقدیم میکند .::ID CHannel: @DMovies::. دی موویز، آرشیو رایگان دانلود فیلم خارجی
ولوریا خصلت تحسینبرانگیزی داشت
پاکی و معصومیتی
که با پوستهی بیرونی سرد و بیروحش در تضاد بود
،حال که به گذشته نگاه میکنم من تنها کسی بودم که متوجهی این موضوع شده بودم
آره، مطمئنا خیلی عوضی بود
سینههاش، استخوان گونههاش، پاهاش
هر روز صبح اونا رو در آینه میدید
و به خوبی از قدرتی که داشتن واقف بود
هیچ کسی نمیتونست بهش دست بزنه یا بترسونتش
به زور تو چشم دیگران نگاه میکرد
،"یه بار "برد دورسی کاپیتان تیم فوتبال رو دیدم
کنار کمدش گریه میکرد
بعد از یه قرار گذاشته بودش کنار و تخماشو با خودش برده بود
،از اون روز به بعد دیگه دور ورزش رو خط کشید
این یه نمونهی برجسته از سحر و جادوی اون بود
اما من مجذوب زیبایی رنگ باختهش نشده بودم
بیشتر بخاطر دختر کوچولوی درونش تحریک میشدم
با همین افکار
هر بعد از ظهر خودارضایی میکردم
و نه بخاطر رانها یا شکم تختش
تصور میکردم میزنه زیر گریه
و التماسم میکنه تا ترکش نکنم
چون من تنها کسی بودم که ولوریای واقعی رو
درک میکرد
،و وقتی تموم میکردم
به حوضچهی کوچک آب مَنیام نگاه میکردم
،و تو این فکر بودم
"چرا اینو حروم بالای میز کردم؟"
وقتی این داستان اتفاق افتاد چند سالت بوده؟
...من
کلاس ششم بودم
"سیدنی"
از همه خواستم یه مقاله
در مورد معنای زندگی بنویسن
فکر کردم این مناسب این موضوع ـه
خب، نیست
بسیار نامناسب بود
خب، باشه
میندازتت
میدونی، ازش متنفرم
هی، ببین منم خیلی ازش خوشم نمیاد
اما دلیل نمیشه معلم بدی باشه
ـ یه کتاب منتشر کرده ـ رمان عاشقانه
اما هنوزم باید راهی پیدا کنی
تا بتونی ازش نمره قبولی بگیری
بهتره از نو مقالهها رو بنویسی
میدونی چیه؟
...مسئله
مسئله تعریف محدودش از نویسندگان قرن بیستم ـه
هانتر اس تامپسون" چی میشه؟"
دیوید فاستر والس" چی، میدونی؟"
"ویلیام گیبسون"
میدونی، یه نویسنده معاصر
سیدنی
امروز رفتم جلسه و بخاطر تو جنگیدم
،اما اون خیال میکنه اونو هدف گرفتی
و بیا صادق باشیم، حق با اونه
چی میشه اگه یه رمان مینوشتم؟
کسی تواناییت رو زیر سوال نبرده
موضوع انتخابیت دردسرسازه
میدونی چه بلایی سرم میاوردن
اگه از نصف داستانایی
که برای روزنامهی مدرسه ارائه دادی پرینت میگرفتم؟
باشه
گیریم یه رُمان نوشتی
موضوعش چیه؟
دربارهی
یه قربانی خودکشی اهل یه شهر کوچیک ـه
وقتی این کتاب رو مینوشتی فکر میکردی
با این همه موفقیت روبرو میشه؟
نه، حتی نمیدونستم
میتونم ازش امرار معاش کنم
،فقط امیدوار بودم یه نفر بخرتش
یه نفر بخونتش
اما میلیونها نفر کتابت رو خریدن
میلیونها نفر
آره
چطور دنبالهی کتابی مثل "تراژدی حومهی شهر" رو ادامه میدی؟
از این نظر بهش نگاه نمیکنم
فقط به نوشتن ادامه میدم
و کِی باید منتظر کتاب بعدیت باشیم؟
به زودی
!باشه "قرار ساعت 11 در رستوران "سوشی دن
"با "پورتر هاوس
،JNN مصاحبه زنده ساعت یک با شبکه
...پرواز ساعت پنج و
و؟
دکتر "بام" میگه هنوز با
روانشناسی که بهت توصیه کرده تماس نگرفتی
ـت رو موکول می کنه به یه زمان دیگه MRI و وقت
نظری، کامنتی؟
رو انجام میدم MRI
پیش روانشناس نمیرم
،وکیل طلاق لازم دارم نه روانپزشک
چه حسی دربارهی مصاحبه داشتی؟
بهترین مصاحبهات بود
حاضری؟
چیز زیادی همراهش نبود
فقط یه ساک لوازم شخصی
منظورم اینه اساسا همه هست و نیستش دنبالش بود
،یه بار ازش پرسیدم
ازش پرسیدم کجا میره
و بهم نگاه کرد
"و فقط گفت، "بیست و پنجم مِی
فقط همین، 25 ـم می
روانی بود
از قیافهش معلوم بود
توپش پر بود، پرخاشگری میکرد
بعدش اینجا رو آتیش زد
چه شکلی بود؟
...نمیدونم، اون
اوایل سی سالگی، سفیدپوست
یه جورایی کثیف
ـ با ریش گنده ـ ریش داشت، آره
عینک آفتابی ...آره، معلوم بود
میتونستی بگی مشکل روانی داره
اسمت چیه؟
"باوئر، "دیوید باوئر
آقای باوئر
بشین
این همون مردیِ که میگفتی؟
آره. آره، خودشه
ـ مطمئنی؟ ـ آره، مطمئنم
آقای باوئر
بگو اگه این برات آشنا به نظر میاد
یه مرد وارد مغازه میشه
ولگرده لباسای موقری پوشیده
اینجا دنبال
،یه بخش معینی از کتابا میگرده
که شامل ادبیات مشخصیِ
که از نظر خودش غیر قابل خوندن ـه
اون کتابا رو بر میداره
آتشزنه مایع رو در میاره
آتیش
اما وقتی این کار رو میکنه تنها نیست
یه سگ شکاری هم دنبالشه
،یه سگ شکاری پیر به این اندازه
اتفاقی سگه رو ندیدی؟
خب، ورود حیوانات به ساختمان
بر خلاف سیاست کتابخونهس
پس ندیدمش
در عجبم با سگه چیکار کرده
نمیدونم، شاید مثل یه آدم عادی
اونو گذاشته خونه
،اگه خونه داشت این انتخاب فوقالعادهای میبود
باید منو ببخشید اگه حس همدردی زیادی
با مردی که میاد اینجا
،و کتابا رو تو مکانای عمومی آتیش میزنه ندارم
و منم ندارم
هر چند یه چیزی هست که من میدونم و شما نمیدونی
آره، چیه؟
میدونم چرا کتابا رو آتیش زده
چرا؟
چون خودش اونا رو نوشته
روز خوش، آقای باوئر
کمکی از دستم بر میاد؟
آره، باید باهات حرف بزنم
اگه دنبال کتابی میگردی
،تا چطور دوست دخترت رو راضی نگه داری
کارت اطلاعات کتابا اونطرفه
آره
از مقالهات خوشم اومد
اوه، جدّی؟ چطور؟
چون صادقانه بود
،بقیه مقالهها چرت بود اما ماله تو بی شیله و پیله بود
صحیح
اونقدرهام آبروریزی نمیشد
اگه تو راهرو با هم حرف میزدیم
،با اینحال، برای اولین بار اینجاییم
و میخوای در مورد تکالیفم باهام حرف بزنی؟
ازت تعریف کردم، هال
و تازه، این حقیقت نداره
کلاس پنجم با هم چرخ میزدیم
داشتم از خونهمون فرار میکردم و تو یه دوچرخه اضافی بهم قرض دادی
اینو یادته؟
آره، یادمه، احمق جون
با هم رفتیم بالای تپه نزدیک شرابسازی
...خب
راستش اومدم در این مورد حرف بزنم
تعجب کردم اینو پیش کشیدی
ماله خیلی وقت پیشه
یادته وقتی اونجا رسیدیم چیکار کردیم؟
تو یه کیسه کاغذی داشتی
دورش چسب پیچیده بود
درسته؟
یه جورایی بزرگ بود
خاکش کردیم
"روی زمین "فارمز پیک
نگفتی توش چیه
درسته خب، الان میخوامش
ازم میخوای چیکار کنم؟
ببین، من اون منطقه رو بلد نیستم، مرد
همهی تپهها عین همه
از اون موقع دیگه اونجا نرفتم
اوه، به کمکم نیاز داری
آره
آره، هال باشه؟
به کمکت نیاز دارم ببین گفتم
نمیدونم، مرد ...آخه
،روز بعدش که با هم بودیم
وانمود کردی که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
تو راهرو میدیدمت، تو صورتم میخندیدی
اون موقع عوضی بودی الانم عوضی هستی
واسم یه دلیل خوب بیار که چرا باید واسم مهم باشه
درست میگی، فراموشش کن
اوه، ای بابا
خواهشا کتابای کمیک منو دور ننداز
ازشون خسته نشدی؟
ببخشید، بابا من روشن میکنم
بعدی چیه؟ میخوای سیدیهام، کتابام
وسایل اتاقم رو بندازی بره؟
هی، بابا، میخوای چیزی بخونی؟ ...یه کمیک دارم
فکر کردی کی رو ببری جشن رقص مدرسه؟
این یکی نه من نمیرم
ـ چطوره؟ ـ چرا؟
چون یه مراسم تفکیک شدهس
جایی که بچههای نامحبوب
ـ توسط خوشگلا طرد میشن ـ وای خدا جون
من و پدرت خاطرات فوقالعادهای از شب جشن رقص داریم
آره من
بیخیالش شو دیگه
خیله خب
برندی باشه
سلام
برندی
بفرما
از دیدنتون خوشحال شدم، آقای هال
هی اسمت چیه؟
من "هری کرو" هستم
کتابتون رو چند بار خوندم
واقعا رو طرز فکرم نسبت به چیزا تاثیر گذاشته
کرو آخرش واو داره؟
ـ آره ـ یه واو، باشه
فکر کنم الان میدونم باید چیکار کنم
ببخشید، چی؟
جوهرهی ملت ما"
با لبخندهای ساختگی حکاکی شده
و ردیفهای بیانتها از خانههای دوردست
این گونه زندگی میکنیم
"این گونه نیز میمیریم
سیدنی؟
ببخشید معطل شدی هارولد" منتظرته"
وکیلا فقط دردسرسازن
گوش کن، باید قطع کنم
یه نویسنده بزرگ همین الان وارد اتاقم شد
خیله خب، دوست دارم
خدافظ
سیدنی، پسر عزیزم
،اشتباه برداشت نکنی
مثل یه دوست گفتم
به نظر خیلی داغونی
شبیه یکی از اون بچههای سردرگم روی کارتن شیر شدی
الان هشت ماهِ که نفر اول لیست پرفروشترینهای
نیویورک تایمز هستی
و هنوز لبخندی نمیبینم
لطفا بهم بگو چی اذیتت میکنه؟ چه کاری از دستم بر میاد؟
دچار حملات هراس شدم، هارولد
خوبه به همهی موکلام حملات ترس دست میده
،آره، اما میدونی هیچ کدوم از موکلای دیگهات
فشار و استرس منو ندارن
هیچ کدوم از موکلای دیگهم استعداد تو رو ندارن
،اگه دچار حملات ترس نمیشدی
نگرانت میشدم
نه، ایندفعه فرق میکنه
یه چیزایی میبینم چیزایی که وجود ندارن
،مثلا همین الان به نظر میاد شلوار پات نیست
خب شلوار نپوشیدم
سیدنی، میدونی تو این پوشه چی دارم؟
نه
با حرف "پ" شروع میشه
ـ نامههای پرخاشگری ـ نه. نامههای اعتراضی نیست
!ای وای، مرد باید خوشبین باشی
قضیه "مونتانا" رو فراموش کن
تمام چیزی که واسش کار کردیم
تمام چیزی که در موردش حرف زدیم
به این ختم شده
بازش کن
جایزهی پولیتزر
فینالیست شدی
آخر ماه برنده مشخص میشه
خوبه، اسمش به گوشت خورده
ای وای
،هر چی که میخوای
به مهمّی کار الانم نیست
دوست دارم، بای بای
مادرم بود
خب الان میشه یه لبخند کوفتی بزنی یا نه؟
"این یارو، "فرنسیس بیشاپ
باید نگرانش باشم؟
فرنسیس بیشاپ به معنای واقعی کلمه معادلِ والیوم ـه (داروی ضد استرس)
بقیه رو بیخیال برنده توئی
"پیش درآمدی به پاریس"
ـ عنوان خوبیه ـ نه
نه، عنوان بدیه
از زمان "بر باد رفته" بدترین عنوان ـه
،مهمتر از همه چیز امشب میخوام مهمونی بدم
خانمام میان
الکل زنایی که الکل میخورن
ـ قول بده که میای ـ من اهل مهمونی نیستم، هارولد. خودت میدونی
خب، خیلی حیف شد
چون قرار بود مهمان افتخاری باشی
چه بدتر
پس جوابت مثبته؟
دیر وقته و گیج شدم
بخاطر یه پسره گیج شدم
که زیباترین داستانای روزنامهی مدرسه رو
مینویسه
هر کدومشو با دقت میخونم
و وقتی تموم میکنم تو دفترچه خاطراتم میچسبونم
و بعدش به این فکر میکنم بهش نزدیک بشم
اما به سرعت متوجه میشم
که خیلی اجتماعی نیستم
و معلومه اونم اجتماعی نیست
به گمونم بهش میگفتم
...که اون بااستعدادترین کسیِ که باهاش آشنا نشدم
اما آشنا شدم
شاید تو یه رویا
"با عشق، "ملودی
فکر نکنم کسی با اسم ملودی این مدرسه بیاد
میدونی، ملودی ممکنه اسم واقعیش نباشه
این دستخط واست آشنا نیست؟
قشنگه خیلی ظریف و زیباست
از دانشآموزام شانس نیاوردم
نظرت چیه؟
منظورم اینه باید چیکار کنم؟ دختره کیه؟
شاید قبلا دیدیش اخیرا با کسی آشنا نشدی؟
...نه واقعا، آخه
باید پیداش کنم
اوه، یه فکر بکر دارم
سر راه هر دختری قرار میگیری ،که از جلوت رد میشه
چه تو کلاست چه بیرون از کلاس
ـ خب؟ ـ و فریاد میزنی
!ملودی
!ملودی
ببین چی میشه
همین؟ راهنماییت همین بود؟
آره
خدایی؟
ملودی؟
ملودی؟
هی، ملودی؟
ملودی؟
ملودی
ملودی
ملودی؟ ملودی؟ ملودی؟
...ملـ
ملودی؟ ملودی؟
ببخشید
بابت اطلاعیه عذر میخوام
اما میشه کسی به اسم ملودی
به دفتر مدیر مراجعه کنه
،تکرار میکنم کسی به اسم ملودی
فوراً به دفتر مدیر مراجعه کنه
یه مورد ضروریه
هر کسی که تحت نام مستعار ملودی مطلب مینویسه
...فقط بیاد به دفتر
برید بیرون، وحشیا
برید یه مقدار پیش غذا بخورید
،از خون جوونا تغذیه کنید
هر کاری که میکنید
بفرما، همهی بزرگان ویسکی مینوشن
حقیقته
چقدر دیگه میشه برم؟
انگار واسه "سیلویا پلث" مهمونی گرفتم
زود باش، باید در مورد یه چیزی باهات حرف بزنم
!پ بزرگ
باید بخاطر این جایزه انگیزه بگیری
میخوام در آغوشش بگیری
واسه خیلیا اهمیت زیادی داره
حداقل باید واست مهم باشه
لیاقتش رو داری
آره، و بیشاپ چی میشه؟
نویسنده اجیر و خرکاره
طرف شش تا کتاب سطح متوسط نوشته
یهویی، یه کتاب مینویسه
که ملت در واقع میخرنش چرته
باید آروم باشی
برو تعطیلات
رمان دوّمت رو تموم کن
الهام بگیر
سخته، گفته باشم، هارولد
الهام گرفتن سخته
الهام میخوای؟ بهت میدم
ـ خانمها و آقایان ـ نه، نکن
لطفا توجه کنید
آقای سیدنی هال برای دریافت جایزهی پولیتزر فینالیست شدن
کف بزنید برای آقای سیدنی هال
مجبور بودی همچین کنی، هان؟
...ـ فقط مجبوری بودی ـ اونقدرهام بد نبود، نه؟
گوش کن، سیدنی
،میخوای باور کنی یا نه من طرف توام
درک میکنم چی میکشی
خودم سه تا از زشتترین طلاقهای تاریخ آمریکا رو داشتم
و از همهشون جون سالم به در بردم
مثل تنقیه میمونه
ناراحتکننده، تهاجمی هستن
اما روز بعدش، حس میکنی یه مرد جدید شدی
باید واسه خودت منبع الهام پیدا کنی
،ریلکس باش میدونی که منظورم چیه؟
یه دقیقه دیگه میام پیشت
نریا میخوام با دخترم آشنا بشی
هی، هی ببخشید
بله
،میشه این نوشیدنی رو ببری
،وقتی رفتی اونجا بدی
به اون دختره که اونجاست؟
مو مشکی
متشکرم
این برای شماست
از طرف اون آقای محترم
که اونجا ایستاده
خودت نتونستی چهار متر راه بیای و خودت بهم بدی؟
باید از یه فاصله ایمن برام میفرستادی؟
...اینم بخشی از
مرموز بودن سیدنی هال ـه؟
اسمت چیه؟
"آلکساندرا"
،اگه نمیخوای نوشیدنی رو بخوری
با مسرت بسیار خودم ازت
میگیرم
باشه
باید کاری به "لوییز چنگ" نداشته باشی
حتی نمیخوام بهش نگاه کنی
در مورد "گرگ"، "پایت" و مابقی اسکولا هم صدق میکنه
چرا اون واست مهمه؟
،آخه ببینش خودش میخواد
من ندیدم خودش بخواد
باشه حالا هر چی، هال. ببین
بهتره وضعیت رو درست و حسابی
روشن کنی اگه قرار باشه
بیخیال چند تا از دلخوشیام که هر روز مشتاقانه منتظرشون هستم بشم
یعنی از این رفتارت دست میکشی؟
آره، دست میکشم
اما اگه به خودش جرات بده
،با من در بیفته به خدا قسم میخورم
باشه. باشه، باشه
آلتش رو فرو میکنی تو کونش یا همچین چیزی
باهات در نمیافته
پس قبوله؟
شنبه میام دنبالت
تو محله "سیدار" زندگی میکنه، درسته؟
آره
پایین شهر
همونطور که بابام میگه
بابا؟
بله
ولش کن
!نه! نه، نه، صبر کن
"جیمسون"
جیمسون
الو
سلام سلام تو ملودی هستی؟
گندش بزنن
این یارو کارش خوبه
این یارو کارش خیلی خوبه
جناب
از وقتی باهات آشنا شدم داری مشروب میخوری
عادت خیلی بدیه
،و بر حسب اتفاق
یه جورایی خسته شدم که هر زمان میریم تو جمع
وانمود کنم که همدیگه رو نمیشناسیم
من یه جورایی متاهلم
یه جورایی مطلقه هستی؟
یه جورایی جدا شدی؟
تو دختر هارولد هستی
فکر کنم بتونه باهاش کنار بیاد
تو وسیله امرار معاشش هستی، پس
شاید امروز
باشه
به نظرم باید یکی از اینا و یه کم از این بخوری
،یه کم بخوابی ...و بعدش فردا قراره
از خوابیدن خسته شدم
تو کل زندگیم، حتی یه بارم
،یه خواب خوب ندیدم همش کابوس بوده
کابوس خاصی هست
که بتونم در موردش بهت کمک کنم؟
،خب، یه کابوس هست .تکرار میشه
ـ آره؟ ـ آره
یکی تعقیبم میکنه
هر جایی که برم اون دنبالمه
و من دچار ترس از جاهای تنگ میشم
انگار که اون
داره خفهم میکنه
انگار که از همهی کارای بدی که کردم خبر داره
و اومده در موردم قضاوت کنه
،و وقتی از این کابوس بیدار میشم
هنوز اونجاست
نمیدونم چی میخواد
اما همه چیو در موردم میدونه
این بییشتر از همه چی منو میترسونه
صبح بخیر
"آقای "تایدمند
تو این فکر بودم اگه شما
این مرد رو دیده باشی
تازگیا این مرد رو ندیدی، آقای تایدمند؟
میخوام با دقت به این عکس متهم نگاه کنی
چون همین تازگیا گرفته شده
باشه، خب؟
بیشتر از 5 ساله که هیچ کس سیدنی هال رو ندیده
یا خبری ازش نداره
،و با اینحال اینجاست جلو دوربین رفته
برای اداره پلیس نیویورک سیتی
چطور ممکنه؟
تحت یه اسم دیگه بازداشت شده
از من چی میخوای؟
چیزی که میخوام بدونم، آقای تایدمند
اینه که غیر از این غولهای چوبی زیبا
چیزای دیگهای هم
درست میکنی
یه حقهس
چی؟
فکر کنم میدونی منظورم چیه
من دنبال شما نیستم، آقای تایدمند
میخوام بهت یه معامله پیشنهاد کنم
در مورد اسنادی که برای سیدنی هال جعل کردی
بهم اطلاعات میدی
،و من بهت قول میدم
دیگه هیچ وقت منو نمیبینی
،خیله خب، اما برای اینکه جای ابهامی نمونه
این گفتگو از جانب هر دو نفر
ضبط میشه
منصفانهس
چند ماه پیش اینجا بود
خب؟
،چند تا کارت شناسایی براش درست کردم
گذرنامه و گواهینامه رانندگی
دیگه چی؟
روبراه نبود
گفت یه کارای ناتموم داره که باید بهشون برسه
نگفت کجا میره؟
نه، فقط همینا رو میدونم
!هی! هی
از خیابون رد نمیشی
باشه
باشه
...من فقط
اسمت ملودی ـه؟
قبلا همدیگه رو دیدیم؟
بله
دیدیم
کِی؟
کلاس اول
اشتباهی تو یه روز بهم کارت تبریک ولنتاین دادی
و بعدش
تو خود روز ولنتاین، منو بوسیدی
و من چوغولیت رو کردم
...و شاید روز بعدش میبوسیدمت
اما اسباب کشی کردیم رفتیم یه مدت رفتیم جنوب
حالا دوباره برگشتید؟
چرا از دستم فرار میکنی؟
نمیدونم
چون حال میده
شاید میترسم
ـ از چی میترسی؟ !ـ از خیابون رد نمیشیا
بسیار خب باشه، رد نمیشم
...من فقط
کِی میتونم رد بشم؟
چه گهی میخوری، هال؟
یه لحظه به یادموندنی داشتما
تا وقتی سر و کله تو پیدا شد
خب، زود باش بریم
سیگار نمیخوای؟
نه
اون چیه، دفترچه خاطرات؟
آره
چند وقته از اینا داری؟
از وقتی 5 سالم بود
میدونی، قبلا بهت دروغ نگفتم
در مورد مقالهات
عاشق اون مزخرفات شدم، مرد
همهی اون چیزایی که
،تو روزنامه مدرسه دربارهش رجز خوندی از این گهخوریا خندهم میگیره
باید در مورد من بنویسی
جدّی؟ دربارهی چیت؟
پدرم
پدرت؟ اون چی؟
میدونی پدرم کیه؟
آره، قاضی ـه
،خب که چی دلیل نمیشه در موردش یه کتاب بنویسم
باعث نمیشه تو هم جالبتر از این باشی
حالا هر چی، مرد
فردا یه جور دیگه بلبلی میخونی
مگه فردا چی میشه؟
میشه بیام تو؟
آره
آسانسورت بازم گیر کرده
"وای، "دوئن
شش صبحه
"نه تو "اوکلاهوما
عالیه
شب بستری تراژیک در"
شهر اوکلاهوما سیتی فراهم ساخت
،جایی که نویسندهای بلند پرواز "هنری کرو"
جلوی والدینش دست به خود کشی زد
بعد از تلاشی ناموفق برای کُشتن ناپدریش
،با هفتتیر کالیبر 9 میلیمتری
اسلحه را به طرف خود چرخاند
ـ و به سر خود شلیک کرد ـ متوجه نمیشم
تنها چیزی که از وی پیدا کردن
"نسخهای از کتاب "تراژدی حومهی شهر
،نوشتهی نویسندهی پرآوازه سیدنی هال بود
وی هشت نسخه از اون کتاب را داشت
،و بر طبق نظر دوستانش
اغلب از خطوط کتاب نقل قول میکرد
هنری کرو نمونهی یکی از پیروان بیشمار رو به رشد
تراژدی حومهی شهر میباشد
که معنای تحتالفظی کتاب را در نظر گرفتن
و سعی میکنن پیامش را تقلید کرده
و بخش آسیبپذیر جامعهی آمریکای حومهی شهر را افشا کنن
به هر قیمتی شده
استفاده از این کتاب پیشتر در کتابخانههای مدارس
و واحد درسی در مونتانا ممنوع شده است
و بیشک این رخداد
باعث افزایش انزجار از آن
"در سطح کشوری خواهد شد
چقدر جوون بود؟
ـ فرقی نمیکنه ـ چند سالش بود؟
بیست و دو سال
این کتاب الهامبخش آدمایی بیشتری بوده
...که حتی نمیتونی تصور
الهامبخش مردم بوده تا چیکار کنن؟ خودکشی کنن؟
گوش کن ،هر اتفاقی که تو این هفتههای جاری بیفته
تقصیر تو نیست
اونا منو مقصر جلوه میدن
شاید برای گردش خبری، اما
،به هر حال تو اینترنت که نمیری باشه
فقط ادامه بده
همینطور ادامه بده، خب؟
این کتاب
که داره به خورد جوونانمون میره
آرمانگرایی کورکورانهی خطرناکی به شمار میره
باعث ترویج بیاحترامی نسبت به بزرگترها شده
نسلی زاده شده بر اساس استحقاق
و این حقیقت که این کتاب
در واحدهای درسی مدرسه به کار گرفته میشه
نشانهی خطرناکی ـه
چه احساسی در مورد سوزاندن کتاب در اوکلاهوما دارید؟
خب، برای سوزاندن اونا اول باید بخریدشون
پس شاید میزان فروش بالا بره
بعدی؟
صحت داره
که شباهتهایی بین هنری کرو
و شخصیت اصلی کتاب آقای هال وجود داره؟
خیر. خیر شخصیت مورد نظر
خودشو با چاقو میکشه نه با تفنگ
و هر مقایسهای بین این دو نفر
مسخره و مضحک ـه
فکر میکنید این کتاب
از طرف دولت سانسور میشه؟
و ممکنه بر نامزدی جایزهی پولیتزر تاثیر بذاره؟
تردید دارم این مسئله جدّی گرفته بشه
"و کمپین سناتور "دیل
در خصوص فاشیسم اصلا برام مهم نیست
،اگه از کتاب خوشش نمیاد نخونه
به نظر شما کتاب رو خونده؟
اصلا به تخمم نیست
اما این حرف رو از من نقلقول نکنید
،دیگه حرف زدن در مود من کافیه
هم اکنون سیدنی میخواد یه بیانه بده
لطفا سوالاتون رو نگه دارید
تا وقتی حرفشو کامل بزنه
مایهی ناراحتی منه که یه زندگی از دست رفته
دلم برای
خانوادهی هنری کرو و دوستانش میسوزه
،باهاشون همدردی میکنم
و امیدوارم روزهای روشنی رو به زودی
در پیش رو داشته باشن
...هر چند
برای هیچی عذرخواهی میکنم
من نمیتونم پیشبینی کنم
هر فرد چه واکنشی
نسبت به نوشتههای من ممکنه داشته باشه یا نداشته باشه
،و نمیتونم با ترس یا خویشتنداری زندگی کنم
هر زمان که بخوام یه کلمه روی کاغذ بیارم
فقط میتونم امیدوار باشم
که عاقبت کتابایی که مینویسم
تاثیر مثبتی خواهد داشت
منزجرکنندهس
که شاهد باشیم یه عضو کنگره از خانوادهی این پسر
در طول سوگواری و اندهشان برای منفعت سیاسی خود استفاده کرده
شرم آور ـه
،از سوی دیگر
متاسفم
...از سوی دیگر
ـ خیلی متاسفم ـ حالت خوبه؟
همین بود، خانما و آقایان
ممنون که تشریف آوردید
شواهدی از بافت التیامی
در کنارهی مغزت دیده میشه
فکر میکنم حملات صرع جزئی
میتونسته از ضربهی فیزیکی باشه
میتونسته ناشی از ضربهی شدید به سر باشه
همچین اتفاقی برات نیفتاده؟
،هفته پش
،بهم زنگ زدی مدعی شدی
چیزایی میبینی که "خارج از قلمروی واقعیت" هستن
توهمات
هنوز این وضعیت رو تجربه میکنی؟
ببخشید، باید برم
سیدنی، میتونی دارو مصرف کنی
هی، هال
کل روز وقت ندارم
ببین، مرد مجبور نیستی بهم بگی
تو جعبه چیه
عیب نداره، حق داری
فقط یه کم قدردان باش
چیز دیگهای میخوای، هال؟
قرار لوئیز چنگ واست کافی نیست؟
نه، نه، منظورم این نبود
فقط خوشم نمیاد مثل آشغال باهام رفتار کنی
از ملودی جیمسون خوشت میاد
دیدم داشتی تو خیابون باهاش حرف میزدی
ـ میشناسیش؟ ـ آره، رفیق. دوست خواهر کوچیکمه
چه جوریه؟ از چی خوشش میاد؟
باحاله؟ کتاب میخونه؟
کتاب میخونه؟
آره، کتاب "تمرکز بر آوانگاری" میخونه
رفیق، من چیمیدونم، هال
ای خدا، من تو خط دخترایی نیستم که
از قدم زدن طولانی تو ساحل و این چیزا خوششون میاد
میتونم تو رو بهش معرفی کنم
اگه مشکل داری
مشکل ندارم
آره بابا
آره، درسته واقعا اونجا تو خیابون گربه رو دم حجله کشتی
،خدا میدونه اینقدر بزدلی تا باهاش قرار بذاری
شاید بتونم ترتیب کار رو واست بدم
خیله خب، از روی کنجکاوی میپرسم
چیکار میکنی؟
تولد خواهرم این آخر هفتهس
میتونم ببرمش شهر بازی
براش بستنی چیزی بخرم
از ملودی هم بخوام بیاد
و تو میتونی یهویی ظاهر بشی و بوم
این آخر هفته، درسته؟
آره
خب؟
خیال میکنی بتونی تا اون موقع یه جفت تخم در بیاری؟
نه اینکه خیلی مهم باشه اون خیلی خشک و جانماز آبکشیدهس
دیلم لازمه تا بتونی پاهاشو باز کنی
خیله خب، بازم ممنونم، مرد
اوه، لعنتی
بیا، اینو قایمش کن برو
ـ همین حالا ـ آره. آره، باشه
اینجا چیکار میکنی؟
خواهرت بهم گفت کجایی
سوال اینجاست که اینجا چیکار میکنی؟
با دوستم میچرخم
مادرت کل روز نگرانت بوده
پلیس خبر کرد
اینقدر کولی بازی در آورده؟
!از ماشین پیاده شو
فکر کردی چه گهی داری میخوری؟
با رفیقم چرخ میزنم
با ماشین من میای خونه
از رفیقت خدافظی کن
هی، باید برم، مرد
بعدا میام سراغ ماشین
ـ بجنب ـ باشه، مشکلی نیست
یادت باشه، هال نگهش دار
باشه نگهش دار
نگهش دار
میتونی اینو نگه داری سوار شو
باشه خب
چشم چرونی
بپا هستی
چشم چرون بپایی
سیدنی، چیکار میکنی؟
واقعا میخوای به "برت نیوپورت" متکی باشی؟
[از خیابون رد شدم]
سوار قطار اکسپرس شدم
یکی از قطارای داغون این مملکت
به سرعت از دشت وسیع به سمت مه آبی و هوای تاریک پیش میره
هر 15 واگن تمام فولادش هزارن نفر رو در خود جای داده
این داستان رو وقتی کلاس پنجم بود نوشت
در مورد پدربزرگ در حال مرگش
خام و ناپخته بود اما فصیح
...اون
هوشمندانه بود
و فکر کردم از رو چیزی کپی کرده
و شما چیکار کردی؟
بعد از کلاس مجبورش کردم بمونه
و باهاش روبرو کاری کردم
بهش گفتم، ممکن نیست
اینو خودش نوشته باشه
و میخواستم بدونم از رو چی کپی کرده
و میدونی چی گفت؟
"گفت، "اینو به عنوان تعریف قلمداد میکنم
و بعدش دوید تا از اتوبوس جا نمونه
مسئله دربارهی سیدنی همینه
اولش طرفدارش میشی
و بعدش، ما بقی زندگیت رو صرف میکنی
تا باهاش دوست بشی
من یه تئوری دارم
که اون داره نسخههای کتابش رو
در کتابخونهها و کتابفروشیهای سراسر کشو میسوزونه
چرا خندهداره؟
سیدنی بنیادگرا بود
هرگز تو اینترنت نمیرفت یا همچین چیزی
پس یه دنیایی وجود داره که ممکنه واقعا باور داشته باشه
که میتونه همهی کتاباش رو درش بسوزونه
بذارید یه چیزی نشونتون بدم
چند هفته پیش تقریبا نصف بخش غربی
یه کتابخونه رو تو یه شهر آتیش زد
کسی با مشخصات اون
بعدش در "هریسبرگ" دیده شده
تو یه قطار باری
بعدش ویرجینیای غربی
و بعد یه آتشسوزی کوچیک مشابه در اوکلاهوما سیتی
هر دفعه، بیشتر میره سمت غرب
معنای خاصی براتون نداره؟
شام میخوای؟
با تو کار دارن
نه، نه، الان نه
یه دختره
دختر؟
"یکی به اسم "ملانی
ملودی؟
بدش به من بدش من
ـ میشناسیش؟ ـ آره
ـ همکلاسیته؟ ـ آره
سلام
چطور میشه امشب تصادفی ببینمت
اگه نیای شهربازی؟
فکرشو میکردم زیادی تصنعی بود
ببین، میدونم کنارهگیر و منزوی بودم
اما من بودم که در درجهی اول واست نامه نوشتم
پس بزدلبازی در نیار
باشه، خب
کجا باید همدیگه رو ببینیم؟
بیرون در جلویی خونهتون
مگه مرسوم نیست من بهت گل بدم؟
معمولا آره
،اما از اونجایی که من تو این رابطه شلوار پامه
بر عکسه
چطوری بریم؟
با ماشین بابات اینا؟
چیه؟
چیه؟ چرا میخوای حرف نزنم؟ چرا باید ساکت باشم
ـ هل بده ـ ماشین رو هل بدم؟
چرا همینجا روشنش نمیکنیم؟
ـ ملت این کار رو میکنن ـ هیس. فقط کاری رو بکن که میگم
اوه. داریم میدزدیمش ماشین رو میدزدیم
با نیّت برگردوندنش قرض میگیرم
به این میگن دزدی هنوزم دزدی حساب میشه
بپر بالا
بپر بالا؟ منظورت چیه، بپر بالا؟
باشه
چیزی نیست
فکر نمیکنی باید چراغشو روشن کنی؟
خوشت میاد؟
نه، این بدمزهترین بستنی میوهای که به عمرم خوردم
مزه چسب میده
چسب اره
وقتی کوچیک بودم نوار چسب میجویدم
عوق. آره
بیا بستنی چسبی رو بندازیم آشغالی
خب
بگو ببینم. بگو
از کجا در مورد داستانای کوتاهم میدونی
اگه حتی مدرسه من نمیای
یه کاریِ که میکنی؟
تمام روزنامههای مدرسه سراسر کشور رو میخونی؟
از "دارسی" میگیرم
آمارتو دارم
آرمانی؟
الهامی؟
عکاسی
عاشق "آنی لیبویتز" ـم
مثل قهرمانم میمونه
از "باب دیلن" خوشم میاد
عاشق فیلمای ترسناکم
مطمئنی دختری؟
بازیای قدیمی آتاری و سفر به همه جا
تو چی؟
لیست سختیه بشه به گَردش رسید
به گمونم کل زندگیم با خوندن و نوشتن سپری شده
میخوام رمان بنویسم
یه چیزی که مردم رو تکون بده
،خب، اگه میخوای یه کتاب ارزشمند بنویسی
باید دنیا رو ببینی
تجربه داشته باشی، درسته؟
آره
باید همین کار رو بکنی، سیدنی
مطمئن شو منو هم با خودت ببری
باشه
بیا یه چیزی ببریم
هی، میشه بازی کنیم؟
قبلا اینو بازی کردی؟
نه
من خیلی اهل رقابتم
باشه. خیله خب
ماله من نمیره ماله من نمیره
باشه
من بردم
ممنون
میشه یکی از اونا رو بدید؟
جز جایزهها نیست
اما میتونی ببینیش
"یوهان تایدمند"
یه جورایی قشنگه
هی، ملودی
...میشه
باهات حرف بزنم؟
خودت اینا رو درست میکنی؟
گاهی اوقات
،وقتی سفر میکنم یکی از سرگرمیامه
چقدر در ازاش میخوای؟
...گوش کن، من فقط
ماله خودت
ممنون
خواهش میکنم
هی، هال
هی، مرد
کل هفته کجا بودی؟
مریض بودم، رفُیق
هی، راستی
هنوز اون امانتی پیشته؟
آره، اگه بخوای میتونم دوشنبه موقع امتحان نهایی بیارم واست؟
چطوریایی؟
منظورت چیه؟
میدونی منظورم چیه
بگو دیگه
میخوام باهاش ازدواج کنم
پس تموم شد؟
به گمونم
لطفا نرو
دیگه اینجا جایی ندارم
نمیدونم این حرفت یعنی چی
،یعنی وقتی با توام حس نمیکنم واسه خودم یه آدمم
حس میکنم زن سیدنی هال هستم
حقیقت نداره، مل
حقیقت داره
،وقتی پیش تو هستم همه چی دربارهی توئه
یا نارحتی یا افسردهای یا حسودی یا عصبانی
و اینا ویژگیای جذابی نیستن
محض اطلاع اگه میخواستی بدونی
مل، تو داری ترکم میکنی
،جایزه پولیتزر رو به بیشاپ باختم
یه پسره بخاطر چیزی که من نوشتم خودشو کشته
باید چه حسی داشته باشم؟ هان؟
ـ دیدی؟ ـ چی؟
ـ بازم همه چی دربارهی توئه ـ چه احساسی باید داشته باشم؟
پسره بخاطر تو یا واسه تو خودکشی نکرده
برای آرمانی که داشته خودکشی کرده
...تو که نمیخوای
که خیلی وقت پیش تو گذاشتیش کنار
کجا میمونی؟ کجا میمونی؟
،مرد دیگهای در کار نیست اگه منظورت اینه
لطفا امشب رو بمون
فردا بمون؟
بله؟
هی، دیشب مهمونی نیومدی
فکر کردم قراره همدیگه رو ببینیم
گوش کن، آلکساندرا؟
سیدنی، یه کم فکر کردم
و به نظرم رابطهمون باید جدّیتر بشه
یعنی چی؟
...یعنی رابطهمون باحاله اما
اما میدونم رابطه طولانی مدت نیست
نمیتونم این کار رو بکنم و خودتم میدونی
میخوام عاشقت بشم، سیدنی
لطفا نکن
فکر کنم همین حالاشم عاشقت شدم
خب، وقتی کارت با عشق و عاشقی
،تموم شد
میدونی در کجاست
...داری سر به سرم
ملودی؟
نه، "جینا" هستم یادت رفته؟
دستیار خصوصی که یه هفته بهش زنگ نزدی؟
ملودی
اینو بخور
زود باش
خب، انگاری یکی سرش شلوغ بوده
فقط کلماته
از ظاهرش پیداس واسه نوشتن ده تا کتاب کافیه
مشکل اینجاست که فقط ده صفحهاش ارزش خوندن داره
باشه. کدوم ده صفحه؟
مهم نیست کدومش
همش
صفحات اول و جملات اول هستن
وسطی در کار نیست
پایانی نداره
شخصیتها هویتهاشون رو عوض میکنن
کاش میتونستم بهت بگم
مرگ و زندگی هست
و تغییر ناگهانی داستان
و سه نسل از شخصیتهای غنی
و امید، و شهامت
پشیمانی
اما فقط یه جلسه
خودارضایی طولانی مستکنندهس
بدون هیچ اوج لذتی
کِی قراره به اوج لذت برسم؟
باشه، بیا بریم تو تختت بخواب، خب؟
آخرین بار کِی خوابیدی؟
باید یه لطفی بهم بکنی
باشه؟ اینا رو بسوزون
چی؟
همهشو بسوزون
سیدنی، من کتابت رو نمیسوزونم
آتیشش بزن
باشه، مست کردی و از خود راضی هستی
و یه سیلی میزنم تو صورتت
ملت کل عمرشون تو این صنعت کار میکنن
تا فقط مزهی
تعریف و تمجیدی که ازت میشه رو حس کنن
میخوای بندازیش دور؟
من این کار رو نمیکنم
باشه
خودم میکنم
ـ باشه ـ باشه
یا خدا. لعنتی
صبح بخیر، دانشآموزان
مدیر صحبت میکنه
خبرای خیلی ناراحتکنندهای دارم
،"یکی از دانش آموزای اینجا در مدرسه "آبری فیلد
برت نیوپورت دیشب فوت کرده
تا این لحظه علت مرگش نامشخصه
اما دانشآموز خوب و ورزشکار فوقالعادهای بود
میخوام از طرف خودم
و معلمان مدرسه
به خانواده و دوستانش تسلیت بگم
و از همه میخوام
اگه ممکنه لطفا بایستید و سکوت کنید
کاش منم اونجا بودم
پنج دقیقه قبل از اینکه اون کار رو بکنه
این فکر رو از سرش مینداختم بیرون ،و میگفتم
"تازه اول زندگیته"
خوبیا از بدیا بیشترن
این فقط در مورد بعضیا صدق نمیکنه
همیشه حس میکردم یه چیزی
تو خونهی دارسی جریان داره
یه جای کار میلنگید
میدونی، مرموز بودن
باید از اینجا برم
منم باهات میام
نه، نه، منظورم اینه
همین الان از اینجا برم
آره. منم
واقعا؟
آره، واقعا
والدینم گفتن ماشین قدیمی "پیسر" رو بهم میدن
پس میتونم بعد از پایان سال تحصیلی بریم
کجا بریم؟
میتونیم بریم سمت غرب
فقط بریم سمت غرب؟ ...آخه
یه چیزی تو مجله پیدا کردم
بیا، پارهش کردم
خیلی باحاله
اینطور فکر نمیکنی؟
چرا
وسط ناکجاآباده
آسمونش خیلی آبی ـه آلوده نیست
کجا هست؟
نمیدونم
یه جایی تو نیمکره غربی ـه
خب، چقدر هم دامنه جستجو محدود شد
،نه، اما خدایی
خدایی یه روز میریم اونجا
وقتی پیر شدیم مثلا سی سالمون شد
و تو این تاریخ باید باشه
امروز چندمه؟
...مِی
باشه، باشه، 25 ـم مِی
،در تاریخ 25 ـم مِی ،وقتی سی سالمون شد
به این خونه میریم
و رو زمین میخوابیم
تا خورشید طلوع کنه
و تو چشمههای آب گرم بیابون حمام میکنیم
قبل از اینکه یه لاکپشت بهمون حمله کنه
چی میشه اگه با هم نباشیم
با همیم
البته که با هم میریم
مهم نیست
حتی اگه دیگه با هم نبودیم
حتی اگه خانوادههای متفاوتی داشتیم
خونه و زندگی دیگه
فقط باید این یه شب رو با هم باشیم
شب خودمون
و اتفاقی که تو بیابون میافته
تو همون بیابون میمونه
اما هنوز نمیدونیم اینجا کجاست
این فقط جزئیات کم اهمیته
به هر حال، همش در مورد شروعه
و تو همین الانشم شروع کردی
جدّی؟ چیه؟
خب، میخوای رمان بنویسی، مگه نه؟
آره
خب، این چطوره؟
پسر یه قاضی مطرح
جلوی خانوادهش خودشو میکشه
و تو ممکنه یکی از آخرین کسایی باشی
که زنده دیدیش
،اگه این شروع یه کتاب عالی نباشه
پس نمیدونم چیه
نه
بمون
لعنتی
ـ قربان ـ آره، مشکلی نیست
ـ قربان ـ ممنون. خوبم
قربان، باید همونجا وایسی
آره
گرفتمت
سوار ماشین شو
میشه منو تا یه جایی برسونید؟
قربان، ما که تاکسی نیستیم داریم بازداشتت میکنیم
بازش کن
،فقط اینجا دراز کشیده بودم این حتی واسه من نیست
چیزی نیست، هومر
سگم رو چیکار میکنید؟
مرکز کنترل حیوانات ازش مراقبت میکنه
لطفا سگم رو اذیت نکنید
ـ لطفا ـ مراقب سرت باش
!لطفا سگم رو اذیت نکنید
دریافت شد، الان میاریمش
این یکی رو قبلا ندیدم اسمش برت نیوپورت ـه
کارت شناسایی نیویورک 953383
برت نیوپورت 953383
عصر بخیر، خانم
من دوئن جونز هستم معلم انگلیسی
دبیرستان
مشکلی پیش اومده؟
اوه، نه نه، نه
اصلا و ابدا ،در حقیقت
سیدنی یکی از باهوشترین دانشآموزای ماست
تو این فکر بودم اگه ممکنه باهاش حرف بزنم
کوتاه باشه تنبیه شده
خب، من دیگه جوونتر نمیشم
نزدیک بود تو مسیر 9 تصادف کنم
چون ذهنم خیلی مغشوش بود
...و من
به تو فکر میکردم و همهی دردسرهایی که واسم درست کردی
امیدوارم قدردان باشی
چرا بهم نگفتی داری کتاب مینویسی؟
اوه، نمیدونم
یه چیزی بود که روش کار میکردم
...فکر کردم ازت بپرسم
...کنجکاو بودم
نظرت رو در موردش بدونم
خب، تا اینجا که نوشتی خوندم
و فکر کردم
دغلکارانهس
منو تا فصل اول به بازی گرفت
مجبورم کرد تا فصل دوم پیش برم
به چالشم کشید به فصل سوم برسم
صادقانه بود
شخصی. موثق
عاشقش شدم
میخوام بدونم بعدش چی میشه
ـ جدّی؟ ـ آره
...البته، انتخاب موضوعت
یه کم بحثبرانگیز ـه
،و همونطور که همهی صفحات تا الان درخشان و برجسته بودن
در آینده با انتقادهای شدید
مواجه میشی
در آینده؟ منظورت چیه؟
وظیفه خودم دونستم تا اونا رو
بفرستم برای چند تا از دوستام
که تو کار انتشاراتی هستن
کسی جواب داده؟
بله
کی؟
"انتشاراتی "پورتر هاوس
پورتر هاوس؟
اوهوم
چی گفتن؟
گفتن خیلی قوی ـه
میخوان هر چی زودتر باهات دیدار کنن
ممکنه پای پول هم وسط باشه
ـ واقعا؟ ـ آره
تو همچین موقعیتی
یه نویسنده حرفهای کسی رو خبر میکنه
تا ترتیب جلسات و مذاکرات و این چیزا رو بده
و با توجه به اینکه تو این چیزا بیتجربه هستی
تو اون چیزا
...تو این فکر بودم اگه
فقط تو این فکر بودم اگه
میخوای نمایندهم بشی؟
بله
...ـ اگه تو بخوای ـ دست بردار، آره
ـ البته ـ عالی میشه
عالیه
مخم داره سوت میکشه اصلا نمیدونم چی بگم
فردا ساعت 1 باهاشون قرار ملاقات داریم
ساعت یک؟ کلاسم چی؟
گور باباش
برت نیوپورت
نیوپورت
واست وثیقه گذاشتن
آقای هال؟
شما برام وثیقه گذاشتی؟
خب، چی میخوای؟
میخوام
یه سری سوال ازت بپرسم
گرسنته؟
یه غذاخوری پایین جاده هست و اگه
،اگه گرسنت باشه میخوام مهمونت کنم
ببین، مرد
میخوای باهام قرار یا همچین چیزی بذاری؟
مشکلی نیست سخت نمیگیرم
،فقط باید سگم رو هم آزاد کنی
غیر از این هیچ جا نمیرم
قبلا بهش رسیدگی کردم
باشه، بریم غذا بخوریم
آقای هال، بیش از نیمی از سال
دنبالت میگشتم
طرفدارت هستم
در مورد هر دو تا رمانت مطالعه کردم
تراژدی حومهی شهر و تعلیق اجرای حکم اعدام
برای من
برای من یه شکل خارقالعاده
از جهانپژوهی بوده
جهان پژوهی، هان؟
پس یه هوادار روانی هستی، مگه نه؟
نه. نه
خب، منظورم اینه، شاید یه کوچولو
زندگی خیلی جالب نیست اگه ماها یه کم روانپریش نباشیم
ببین
من دیگه نویسنده نیستم
متوجه هستی چی میگم؟
هیچ پولی ندارم
چیزی ندارم که بهت بدم
من دنبال این چیزا نیستم
اینجا اومدم تا
بهت یه معامله ارائه کنم
،در ازای اینکه برات وثیقه گذاشتم
میخوام یه لطفی بهم بکنی
هر چند، باید جوابت مثبت باشه
قبل از اینکه بهت بگم دقیقا چی میخوام
نه. محاله اول باید بگی چی میخوای
،واقعا در جایگاهی نیستی که بتونی چونه بزنی آقای هال
گرایشت برای ایجاد آتشسوزی در مکانای عمومی
به ضررت تموم شده
،اما نگران نباش درخواستی که ازت دارم
زیاد طول نمیکشه
اوه، عالیه، حالا مجبور بودی اینطور بگی
،اولش یه لطف بود و الان یه لطف زمانگیر شده
،خب، چیزی نیست که ازش بترسی
حتی ممکنه درمانی باشه
درمانی؟
اصلا میدونی الان دارم چه چیزای داغونی
تصور میکنم؟
ـ پس پیشنهاد میکنم موافقت کنی !ـ باشه
!حتما وای خدا
قبل از اینکه سکته قلبی کنم فقط بگو چی میخوای
میخوام یه کتاب در موردت بنویسم
دوباره بگو؟
میخوام زندگینامهات رو بنویسم زندگیت
میخوای یه کتاب در مورد من بنویسی؟
میخوام یه کتاب دربارهی تو بنویسم
مطلقا نه نه. نه، نه، نه
چرا، چرا، چرا
تا حالا قبلا چیزی نوشتی؟
میدونم تو چی نوشتی
تو یکی از بهترین نویسندههای دوران ما هستی
زیادی جلو نرو ...من
فرنسیس بیشاپ بهترینه
تا حالا کتابای فرنسیس بیشاپ رو خوندی؟
،همون سالی که منم نامزد شدم برنده جایزه پولیتزر شد
شاید حقش نبوده
نه، خیلی خوب هم حقش بود
دنباله کتابش مدرک خوبیه
دنباله کتاب من میلگرا و پر زرق و برق بود
پس اگه میخوای در مورد
بهترین نویسنده دورانمون بنویسی
من پیشنهاد میکنم
در مورد فرنسیس بیشاپ بنویسی
نه، من خیلی مهارت ندارم زندگینامه خودمو بنویسم
ببین، پس نمیدونم چی بهت بگم
تو فرنسیس بیشاپ هستی؟
نه اون نشون که به رخم کشیدی
نشون
راستشو بگم اینو از مغازه ارزونی گرفتم
و باید یه نمونه قلابی خیلی خوب باشه
چون تا حالا یه نفر هم
در موردش ازم بازخواست نکرده
مغازه ارزونی؟ منظورت یه دلاریه؟
فقط یه دلار
صبر کن اشکال نداره یه نگاهی بهش بندازم؟
نه، بفرما
وای خدای من این واقعی نیست
جعلیه اصلا خالی نبستی
نه
به چند نفر اینو نشون دادی؟
همه کس از اینجا تا نیویورک
صبر کن. صبر کن خودتو جای مامور قانون جا زدی
میدونی این کارت غیرقانونیه، درسته؟
،به پلیسای واقعی نشون دادم حالیشون نشد
دیوونهای، مرد فکر میکردم خودم خل و چلم
تو خیلی خل وضعی
میدونی، همیشه میخواستم
،روزنامهنگاری تحقیقی بخونم
نشد، اما در عوض این کار رو کردم
یا شاید بخاطر بحران میانسالی باشه
مطمئن نیستم بخاطر کدومشه هر چند
با این وجود، اینجام
واو
ـ خانواده داری؟ ـ یه پسر
یه پسر خیلی خوش تیپ
اینجا چیکار میکنی؟
اومدم دیدن زنم
خب، دستش بنده
اون چیه؟
پیداش کردی؟
خریدمش
برای تو
و هر وقت بخوای میتونیم بریم اونجا
همین الان میتونیم بریم
ماله توئه
میخوای همین الان بریم؟
ـ نمیشه این کار رو بکنم ـ چرا؟
چون ما دیگه بچه نیستیم، سیدنی
...پس
نمیشه سوار ماشین بشم و تا ابد برم جایی
پس فیالبهداهه بودن چی میشه رفتن به غرب؟
یادته در موردش حرف میزدیم؟
شروع تازه
ـ کار و زندگی دارم ـ تو عکاسی. میتونی از هر جایی عکس بگیری
ـ منم میتونم هر جایی بنویسم ـ سیدنی
لطفا همچین نکن
،خب اگه نمیخوای بری طرف غرب
خب نمیریم غرب
میریم شمال، جنوب، شرق اروپا، آسیا
هر جا تو بخوای من فقط میخوام با تو باشم
من باردارم
بچه توئه
پس نه
نمیشه برم غرب
دیگه نباید فیالبداهه رفتار کنم
اصلا واست مهمه؟
البته که مهمه این کار رو نکن. خواهش میکنم
،چون اگه برات مهمه اوضاع باید عوض بشه
همه چی رو عوض میکنم هر چی رو که تو بخوای تغییر میدم
داری بهم خیانت میکنی؟
نه
...ـ این تنها فرصتته ـ خیانت نمیکنم
ـ تنها فرصتیه که میتونی بهم بگی ـ بهت خیانت نمیکنم
،درک میکنم با همدیگه نبودیم
...من
این تنها باریِ که میتونی قسر در بری
...من گوش کن، تمومه
دیگه تمومه قول میدم
تو بهترین دوستمی خیلی دلم واست تنگ شده
خواهش میکنم بهمون یه فرصت بده
میخوام این بچه رو با تو بزرگ کنم
،اگه میخواییم رابطهمون جواب بده
باید برگردیم به این لحظه
مابقی زندگیمون باید به صداقت و درستی این لحظه باشه
اینجا
ببین، فرنسیس، میدونی من طرفدارتم
از نوشتههات خوشم میاد واقعا خوشم میاد
اما من از اون آدما نیستم که سفرهی دلم رو باز کنم
متوجه هستی که
هر جفت کتابات هنوز
تو لیست پرفروشترینهای نیویورک تایمز ـه
من هیچ دخالتی در انتشار رُمان دومم نداشتم
میدونم با موفقیت همراه بوده
میدونم مثل یه جور
انجیل سیلان ذهنی تحسینش کردن
اما در اصل یه مشت جملات ناتموم ـه
ـ جملات ناتموم ـ جملات ناتموم
احتمالا صادقانهترین نوشتههایی
که به عمرت رو کاغد آوردی
واسه همین از کتاب دوّمت هم مشهورتر شده
یه داستان نوشتم، مردم خریدنش
آقای هال خودت داستان شدی
ـ الان خودت داستانی ـ چرنده
میدونی به نظر من چی چرنده؟
...فکر کنم چرند
کسی که دور کشور رو چرخ میزنه
وانمود میکنه یکی دیگهس
،صبح از خواب بیدار میشی تو آینه نگاه میکنی
،واسم مهم نیست به خودت چی میگی
قراره سیدنی هال باشی ختم کلام
منظورم اینه بعضی از نویسندهها حتی نمیتونن ابراز عقیده کنن
تا اینکه اونا... نمیدونم چی
،و تو الان اینجایی داری وقتت رو تلف میکنی
چند سالته، سی سال؟
اما من چی میدونم؟ من چی میدونم
تو هیچی در مورد من نمیدونی
واقعا میخوام بدونم
آقای هال
متوجه هستم که در خصوص بیوگرافی تردید داری
به تصمیمت احترام میذارم
هر چند، برام مشهوده
،که وقتی از اینجا برم باهام تماس نمیگیری
،پس قبل از اینکه برم میخوام یه چیزی رو بدونی
این یه سفر خیلی خصوصی برام بوده
میخوام بدونی که
...پسرم احتمالا امروز زنده نبود اگه
اگه بطور تصادفی کتابی
به اسم تراژدی حومهی شهر رو از کتابخونهم بر نمیداشت
...مادرش اخیرا فوت کرده و اون
واقعا با هیچ کس حرف نمیزد
تا وقتی کتابت رو خوند
پس به گمونم میشه بگی پسرم رو به زندگی برگردوندی
و اون همه چیزمه
هست و نیست منه
،اگه راهمون دوباره به هم نخورد
آشنایی با تو برام مایهی افتخاره
حتی اگه واسه یه لحظه کوتاه بوده باشه
فرنسیس
لیاقتش رو داشتی
جایزه پولیتزر
،واقعا حقت بود کتاب معرکهای نوشتی
میدونی باید به پدرت زنگ بزنی
مادرت ترکش کرد
محض اطلاعت اگه میخواستی بدونی
باشه، موضوع رو عوض میکنم
ـ راستی داشتم به انتخاب اسم فکر میکردم ـ اسم؟
اسم بچهمون
اسم بچه؟
ناگت کوچولو
"اگه دختر باشه... "هلن
،که اسم خیلی قشنگیه "و اگه پسر بود، "هومر
ـ هومر. هومر. نه ـ خوشت نمیاد؟
هومر، نه با این اسم همه پدرشو در میارن
ـ نمیشه اسم یه بچه رو بذاری هومر ـ چرا؟ من خوشم میاد
...اینو نمیدونم
مثل هومر تو اودیسه هست؟
یا مثل هومر سیمپسون؟
نه، هیچ کدومش هومر خودمون
واسه خودش شخصیت داره
،فقط بهش فکر کن به نظرم قشنگه
میشناسیش؟
...نه، فقط فکر کردم اون
ـ خوبی؟ ـ آره
ـ چند هفته پیش رفتم دکتر ـ واسه چی؟
هیچی، برای چکاپ
میدونی، سردرد دارم
خب، میدونیم علتش چیه
ـ آره، خوبم ـ خوب نیستی
معلومه خوب نیستی
اگه مجبور شدی بری دکتر
قسم میخورم چیزی نیست
باشه. باید برم دستشویی
حرفمون هنوز تموم نشده، خب؟
خب
سیدنی سیدنی
من هنوز دوستتم، سیدنی
،در مورد مواجهه مینویسه
اما تو زندگی واقعی، ازش دوری میکنه
سیدنی، جایزه پولیتزر رو به بیشاپ باختی
جوهرهی ملت ما
با لبخندهای ساختگی حکاکی شده
و ردیفهای بیانتها از خانههای دوردست
دختر منو گاییدی، سیدنی؟
دختر منو گاییدی؟
باید با مطبوعات حرف بزنی، سیدنی
نمیشه تا ابد طفره بری
باید از خودت خجالت بکشی
دختر منو گاییدی؟
سلام، سیدنی
متاهلی، متاهل نیستی؟ چه خبره؟
چون یه کوچولو گیچ شدم زنت کو؟
هی، صفش خیلی طولانی بود ممنون که منتظرم موندی
،فکر کنم تصمیم گرفتم
من خوراک ریساتو میخورم
ریساتو میخواد
جریان چیه؟
اون توهم ـه
آره، من یه توهم لعنتی هستم، سیدنی
جریان از این قراره که من با شوهرت رابطه داشتم
محض اطلاع اگه قبلا متوجه نشدی
،یا چمیدونم این شوهرته؟
شوهرت نیست؟ چون واقعا نمیشه گفت
،گاهی وقتی خیلی با شدت منو میکنه
فکر میکنم شوهرت نیست
بعدش اینجا دارید یه شام عالی میخورید
واو، خیلی تعجب کردی
چون قبلا همچین کاری نکرده
شوهرت رو گاییدم محض اطلاعت
اگه تو اون مخ کوچیکت فرو نمیره، جونم
!ملودی
چیه؟ چیکار میکنی؟
دارم میرم
منظورت چیه داری میری؟
دارم میریم دیگه
فردا میرم، برای همیشه
،هیچ جا نمیری !غلط کردی بری
بقیه وسایلم رو میبرم
وایسا، فقط بذار توضیح بدم
باهام حرف بزن حرف بزن
چی رو توضیح بدی؟
که یه دروغگویی لعنتی و خیانتکاری؟
با کدوم پول؟ حتی پول اتوبوس نداری
یه کتاب فروختم
منظورت چیه کتاب فروختی؟
واسه کتابی که دارم مینویسم پیش پرداخت گرفتم
چقدر؟
به تو مربوط نیست چقدر
!به منم مربوطه
چند نفر بودن؟ با چند نفر بودی؟
ـ لطفا، اینطور نکن ـ دو! چهار! ده! چند نفر؟
!واسم هیچ معنایی نداشته
تو کل زندگیم فقط تویی
ـ که واسم ارزش داری ـ این چرندیات رو تحویلم نده
همه چی به تو مربوطه وسایلم رو میگردی
همش بیخ گوشمی
وقتی کنار تو هستم نمیتونم نفس بکشم
،هر یه قرونی که بدست آوردم
!خرج تو کردم
!این پول باباس بهش میگن حقوق از کار افتادگی
!چرند نیست
ـ خبر مرگت بهم نزدیک نشو ـ باشه
حتما شوخیت گرفته
این اتفاق باور کردنی نیست
میخوای منو بزنی؟ میخوای به پسرت سیلی بزنی؟
ـ زود باش. بازم بزن ـ بهم بیاحترامی نکن
شاید یه موهبت پنهانی باشه
بالاخره میتونیم دربارهی چیزایی حرف بزنیم
که تا حالا نشده در موردشون صحبت کنیم
از محیط بسته میترسم
نمیشه تصمیم بگیری کِی منو بذاری بری
تصمیمیش با تو نیست
،وقتی تو رو حامله شدم !چارهی دیگهای نداشتم
وقتی تو رو داشتم حق انتخاب نداشتم
!ـ تو هم حق انتخاب نداری ـ بس کن
!ولم کن چرا ازش دفاع میکنی؟
داره ترکم میکنه
...نمیتونه... من
ولوریا
ولوریا
ـ بذار بره ـ نه
چراغا روشن نمیشه
!آهای
کسی صدامو میشنوه؟
بخاطر اون دفترچه خاطراته؟
فقط یه چیز نیست، مامان
فقط یکی دو تا چیز نیست
!آهای! آهای صدامو میشنوید؟
مل؟
مل، عزیزم؟ اسپریات کجاست؟
اسپریات کو؟
این تو نیست تو کیفت نیست
خیله خب تو رستوران جاش گذاشتی
خیله خب، گوش کن نفس بکش
خیلی زود از اینجا میریم بیرون، باشه؟
خیلی زود میری بیرون آروم باش
ـ کسی صدامو نمیشنوه؟ ـ چرا، اون پایینی؟
آره !آهای! آهای
من و همسرم یه مدته تو آسانسور گیر افتادیم
آسم داره
نمیتونه درست نفس بکشه داروش همراهمون نیست
به 911 زنگ میزنم اما ممکنه یه کم طول بکشه، خب؟
فقط عجله کن تو رو خدا
،عزیزم
طاقت بیار، همه چی درست میشه
همه چی درست میشه خواهش میکنم
معذرت میخوام
خیلی متاسفم
مل
من ناامیدت کردم
تو لیاقتت خیلی بهتر از ایناس
لیاقتت یه آدم بهتر از منه
من همینجام صداشو میشنوی؟
،دیگه رسیدن فقط یه چند دقیقه دیگه، خب؟
خیله خب؟
من همینجام پیشتم. آروم باش
نفس بکش
روز قبلش بر میگردم
،شام میریم بیرون
همهی رفقات رو هم دعوت میکنم
خیلی میخوام دوست دخترت رو ببینم
سیدنی هال که اخیرا اعلام شد فوت کرده
باشه، منم دوسِت دارم
یک ساعت پیش پیدا شد
خیله خب، خدافظ
نویسندهی مشهور در بیمارستان تائوس
در شهر تائوس نیو مکزیکو بستری شده
این اولین باری ـست
که بعد از گذشت بیش از هفت سال از آقای هال گوشهنشین
خبری شنیده شده یا در ملاء عام دیده شده
وضعیت وی بحرانی ـست
الو؟
،وقتی به هوش اومد
ازش پرسیدیم میخواد به کی زنگ بزنیم
فقط اسم شما رو آورد
فقط میخواد شما برید تو اتاقش
چه بلایی سرش اومده؟
صدماتی در
قسمت راست مغزش دیده میشه
کبدش از کار افتاده
و سابقهی حملهی صرع داره
چند ساله که بدون دارو یا درمان بوده
حالش خوب میشه؟
بدنش داره از کار میافته، آقای بیشاپ
اما ذهنش هنوز هشیاره
میگه این راحتترین تختیه که تو این سالها روش خوابیده
خب، به گمونم برم تو
این همون خونهای که منتظرش بودیم، باشه؟
خیلی وقته ندیدمش
داشت یادم میرفت
قسم خوردم هیچ وقت فراموش نمیکنم
آقای هال
محض رضای خدا، سیدنی صدام کن
باشه
هومر کجاست؟
تو خونه
قول میدم ازش مراقبت میکنم
تا وقتی از اینجا مرخص بشی
اونو اونجا میبینی؟
یه بسته هست
یه دسته از نوشتههامه
و خط خطیام چیزایی که در طول این سالها نوشتم
اگه میخوای ماله تو
ازش استفاده کن
هر کاری میخوای باهاش بکن
به سه دلیل امروز بهت زنگ زدم
یکیش اینه که
ازت میخوام کتابت رو بنویسی
دوم اینکه
یه چیزی هست که هیچ وقت رو کاغذ نیاوردم
و باید خودمو خالی کنم
و سوم اینکه
تو تنها کسی هستی که میشناسم
از کجا میخوای شروع کنی؟
با شخصی شروع میکنیم
که کتاب تراژدی حومهی شهر بر پایه اون نوشته شده
اسمش برت نیوپورت بود
و اینطوری من کُشتمش
چی توشه؟
به تو چه
بیا، اینو قایم کن همین الان! برو
!از ماشین پیاده شو
یادت باشه، نگهش دار باشه، نگهش دار
دوشنبه نیومد مدرسه
احتمالا تنبیه شده بود و باباش کتکش زده بود
از روی خراشیدگیای روی صورتش که هفته بعدش دیدم
متوجه شدم
هی، هنوز اون امانتی دستته؟
آره. آره اگه بخوای
میتونم روز دوشنبه موقع امتحان نهایی بیارمش
بیشتر از یه نیم ساعت به اون جعبه غذا خیره شدم
بهترین راه چیه؟
ملودی هنوز تو ذهنم از همه چی مقدمتر بود
یه جورایی احساس وظیفه میکردم
تا این مسئله اخیر رو ختم به خیر کنم
حتی حالا، تو اعماق وجودم میدونستم ،وقتی اون جعبه رو باز کنم
پایان نخواهد بود
بلکه آعاز یه چیز خیلی شوم ـه
تماشاش کردی؟
ببین مرد
واقعا به من مربوط نیست
تماشاش کردی؟
تو اون نوار ویدئویی
،پدر برت بود
،قاضی جورج نیوپورت با یه دختر زیر سن قانونی سکس داشت
،و وقتی بالاخره تموم شد
،ترتیب داد یه ماشین بیاد دختره رو برسونه مدرسه
از ظاهرش معلوم بود راهنماییه
،و بعدش چند دقیقه بعد از رفتن قاضی
همه چی مشخص شد
پسربچه باهوش
کی فکرشو میکرد
زیر اون کلاه فوتبال
همچین روح آسیبدیدهای وجود داره
روحی که میتونست به طرف عظمت پیش بره
اگه بواسطهی تربیتی که
حتی نمیتونم تصورشو بکنم لکهدار نشده بود
خودم میکشمت، به خدا قسم
،دفعه بعد اگه بهم دست بزنه
یه چاقو بر میدارم
و میزنم تو گردن لامصبش
باشه، ببین، مرد
،اگه این نوار رو به پلیسا نشون بدی
دیگه نمیتونه اینجا باشه میدونی؟
به دارسی تجاوز میکنه
باشه. باید هر چی زودتر
این نوار رو تحویل بدی
،خواهرم هیچی نمیگه اما من میدونم این کار رو میکنه، مرد
چون میتونم بعضی شبا از اونطرف دیوار صدای گریهاش رو بشنوم
گوش کن ببین، این وضع باید تموم بشه
خیله خب این وضع باید تموم بشه
و واسه همین اون نوار رو از زیر خاک در آوردیم
واسه همین درش آوردیم تا بهش خاتمه بدی
اون حرومزاده لعنتی رو با چاقو میزنم
گوش کن، مرد کار احمقانهای نکن
باشه؟ فقط تا دوشنبه صبر کن، نوار رو تحویل میدیم
منم دنبالت میام
باشه؟ همراهت میام
باید اون نوار رو تحویل میدادم
باید به حرفاش گوش میکردم
و حرفاشو جدّیتر میگرفتم
اما این کار رو نکردم
ـ این ملودی ـه ـ سلام
اونا دفترچههای منه؟
چه خبره؟
ـت پیدا کردم VCR اینو تو دستگاه
نه، نه اینطور نیست که فکر میکنی
نمیدونم به چی فکر کنم
نمیدونم اگه فیلم پورن ـه
یا یه کثافتکاری بازار سیاهه
اما بیمارگونهتر از اون چیزیِ که تصور میکردم تو داشته باشی
میدونی ،بعد از تماشای این
فکر کردم بهتره دفتر خاطراتت رو بخونم
تا شناخت بهتری از پسرم پیدا کنم
و تمام چیزی که خوندم دربارهی مواد و خودارضایی
،و معلمای سیاه پوست دبیرستان بوده
و بهتره اون خطوط زیبا رو در مورد
مادر خودت، اون هرزه فراموش نکنیم
اون تشویقکننده دبیرستانی
که بازیکن فوتبال مدرسه زد حاملهش کرد
تو درک نمیکنی، باشه؟
...ـ فقط بدش به من ـ درک نمیکنم؟
ـ بس کن ـ برو به جهنم
!نه! نه! نه
وقتی دربارهی مادرت مینویسی
یه کم احترام یاد میگیری
شاید دفعه بعد بیشتر فکر کنی
!ـ نه! نه! نکن! نکن ـ لعنتی
نه. نه
برت زنگ زد کِی همدیگه رو ببینیم
و مجبور شدم بهش بگم که نوار از بین رفته
و اون تلفن رو قطع کرد
تو یه یکشنبهی فوقالعاده سرد مُرد
با چاقو زد تو شکمش
شایعاتی بود
که این کار رو کرده تا نره مدرسه نظامی
اما من حقیقت رو میدونستم
من کُشتمش
نمیشه خودتو مقصر بدونی
شاید وقتی چاقو بهش خورده اونجا نبودم
اما از اون موقع همونجا موندم
همیشه همراهم بوده
میدونم کل زندگی یه نفر
میتونه در عرض یک هزارم ثانیه تغییر کنه
یه کاری بکن
ـ یه کاری بکن. یه کاری بکن ـ سعی دارم
،سعی میکنم بذار یه کاری بکنم
آواز بخون
ـ چی بخونم؟ ـ بخون
ـ بخونم؟ ـ بخون
میخوای چی بخونم؟ میخوای چی بخونم؟
هر چی تو بخوای میخونم
!باشه. میخونم
میخونم
آره
♪ اگه امروز یه بزرگراه کج و کوله نبود ♪
♪ اگه امشب بالاخره میتونستم رو پام بایستم ♪
♪ اگه فردا یه زمان خیلی طولانی نبود ♪
♪ اونوقت تنهایی برام بیمعنا میشد ♪
طاقت بیار طاقت بیار
♪ اگه فقط عشقم در کنارم بود ♪
♪ اگه فقط میتونستم صدای تاپ تاپ قلبش رو بشنوم ♪
♪ اگه فقط کنار من دراز کشیده بود ♪
♪ یک بار دیگه ♪
♪ تو تختم میخوابیدم ♪
طاقت بیار
فقط بند اولش رو بلدم
بند دومش رو بلد نیستم
میخوای همینطور بخونم
واست میخونم
♪ اگه امروز یه بزرگراه کج و کوله نبود ♪
♪ اگه امشب بالاخره میتونستم رو پام بایستم ♪
♪ اگه فردا یه زمان خیلی طولانی نبود ♪
♪ اونوقت تنهایی برام ♪
♪ بیمعنا میشد ♪
نفس بکش عزیزم؟ عزیزم؟
مل؟ مل؟ مل؟ بیدار شو. زود باش، نفس بکش
اوه، نه
،وقتی ملودی منو گذاشت رفت
برام همه چی ظاهر شد
،به اون لامپای فوقالعاده شهر نگاه میکردم
که من فقط یکی از اون میلیونها لامپ شهر بودم
،یه پیکسل خیلی کوچیک
مدفون شده در صدای سفید زندگی
که فقط برای یه ثانیه کوچیک در زمان چشمک میزنه
نمیخواستم مثل یه شهید باشم
میخواستم هیچ کس باشم
فقط با لباسای روی کولم
از آپارتمان زدم بیرون
تا هیچ کس بشم
دیگه هیچ وقت برنگشتم
همش این صحنه تو سرم تکرار میشه
فقط ای کاش پایانش تغییر میکرد
که اون بیدار بشه
و بگه، "سیدنی
فعلا ولت نمیکنم برم
"هنوز باردارم
سیدنی
.جهت دانلود فیلم های دیگر به کانال ما بپیوندید .::ID CHannel: @DMovies::. دی موویز، آرشیو رایگان دانلود فیلم خارجی
.جهت دانلود فیلم های دیگر به کانال ما بپیوندید .::ID CHannel: @DMovies::. دی موویز، آرشیو رایگان دانلود فیلم خارجی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.