All language subtitles for @DMovies Escape Plan.2.2018

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam Download
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

.کانال تلگرام "دی موویز" با افتخار تقدیم میکند .::ID CHannel: @DMovies::. دی موویز، آرشیو رایگان دانلود فیلم خارجی

.کانال تلگرام "دی موویز" با افتخار تقدیم میکند .::ID CHannel: @DMovies::. دی موویز، آرشیو رایگان دانلود فیلم خارجی

.کانال تلگرام "دی موویز" با افتخار تقدیم میکند .::ID CHannel: @DMovies::. دی موویز، آرشیو رایگان دانلود فیلم خارجی

‫برای بار آخر ...

‫«عبدل سلمان ال ارکان» رو از زندان پاریس آزاد کنید.

‫من «لوکاس گریوز» هستم، گزارشگر IDP. پایان.

‫خواهش میکنم، اونا همه مارو میکشن

‫یا آزادش کنید، یا تا ‫45 دقیقه دیگه اعدام زنده پخش میشه.

‫اونا مارو میکشن.

‫قوی بمون.

‫هدف تایید شد.

‫تو باید بکشیش.

‫اینکه یه غربی یکی از مردمان خودشو ‫میکشه پیام قویتری ارسال میکنه.

‫محاسبه مسیر.

‫باید تماس میگرفتن.

‫تا الان باید تماس میگرفتن!

‫نه نه نه خواهش میکنم!

‫لطفا منو نکشین!

‫برو برو

‫زودباش، برو برو.

‫دارن فرار میکنن، بریم بریم.

‫برو

‫من میرم سمت شمال.

‫باشه

‫بازم سمت جنوبُ بگردین

‫محوطه رو قرنطینه کنید.

‫لعنتی، اون اینجا نیست.

‫سوار ماشینشون کن، حالا.

‫بریم! بریم!

‫«کیمبرال» اینجا نیست ‫کلیدا دست اونه.

‫زودباش

‫اون دیگه چی بود؟

‫باید بریم «شو»

‫زودباش زودباش زودباش.

‫«کیمبرال» کدوم گوریه؟

‫تو 40 ثانیه دیر کردی «کیمبرال».

‫برو برو.

‫کدوم گوری بودی؟

‫- اون تیر خورده ‫- بهم جا بده، بهم جا بده.

‫آلیس، آلیس

‫زودباش

‫لعنتی.

‫ابی!

‫برو برو برو برو، چی شد؟

‫به سینه ش تیر خورد.

‫چرا اینقدر لفتش دادین؟

‫لعنتی

‫باشه

‫اه خدایا

‫اون مرده.

‫لعنتی

‫تقصیر توئه.

‫چه اتفاقی افتاد؟

‫خدا لعنتش کنه.

‫چی شد؟

‫یه فرصت داشتم تا انبار اسلحه شونو ‫منفجر کنم، و استفاده کردم.

‫- این بخشی از نقشه نبود. ‫- خودم محاسبه‌اش کردم.

‫- اه تو محاسبه‌اش کردی؟ ‫- اون مسیری که رفتم ...

‫- کجا بودی؟ ‫- تو از برنامه کامپیوترت استفاده کردی؟

‫خب کمتر از یه دقیقه وقت داشتم که ...

‫«شو»، الگوریتم درست بود.

‫تو یه گروگانو از دست دادی؟

‫رئیس قراره عصبانی بشه.

‫گروتو از اینجا گم کن «هاش».

‫- میخواستی منو ببینی؟ ‫- آره، بیا بشین.

‫من میخوام اخراجت کنم.

‫- چی؟ ‫- اخراجت کنم.

‫دیگه به خدماتت نیاز ندارم.

‫میدونی مهمترین چیز تو این کار اینه که ...

‫بدونی به همکارت میتونی اعتماد کنی.

‫بهت قبلا هم گفتم، این برنامه‌ات، آماده نبود.

‫و از تیم سرپیچی کردی.

‫برنامه من آماده نیست، یا تو دوستش نداری؟

‫یه زن مرد.

‫بدون الگوریتم هم ممکن بود اتفاق ‫بیافته، اینو گردن من ننداز.

‫هرچی دوست داری برای خودت بهونه بتراش، الگوریتم.

‫هرچی که بود، یه نفر مرد.

‫چون بیشتر از تیمت به یه کامپیوتر اعتماد کردی.

‫تو باید بری.

‫بهت گفتم زیادی داریم شلوغ میشیم.

‫میخوای وایستی به من غر بزنی یا برگردی سر کارت؟

‫دفعه بعد بهت گوش میکنم، شاید.

‫تو نقل قول "من احمقم" رو چطور میگی؟

‫من احمقم...

‫چرا میخوای زبان چینگدائو یاد بگیری؟

‫تقریبا برای گوش یه غربی یادگرفتنش غیر ممکنه.

‫من از غیر ممکن خوشم میاد.

‫این بازی گو، خیلی جالبه. ‫(بازی وی چی)

‫چرا فکر میکنی همیشه برنده میشی؟

‫چون از وقتی 4 سالم بود گو بازی میکردم...

‫و تو دوسال پیش شروع کردی.

‫تو همه چیزو با هم حرکت میدی.

‫تمام منطقه رو مال خودت میکنی.

‫تمام قطعاتمو یه جا میگیری ‫همه با هم شناور هستند.

‫وقتی تو کارخونه بودی هیچکدوم ‫از افرادت با هم حرکت نکردن.

‫شما با هم شناور نبودین.

‫«کیمبرال» سعی کرد از تو سبقت بگیره.

‫شاید بهتره تنها کار کنم.

‫کسی تنها انجامش نمیده.

‫فکر کنم واسه همین هر بار سر یه ‫کار هستم صداتو تو سرم میشنوم.

‫شاید حرفای من باشه ولی صدای ‫خودته که داره منعکسش میکنه.

‫هرچی میخوای استراحت کن.

‫اما وقتی برگشتی، میخوام ‫یه بازیکن تیمی باشی.

‫مثل «کیمبرال» نباش.

‫درک مستقیمُ با خودخواهی اشتباه نگیر.

‫بهم اعتماد کن «شو»، همیشه به درک مستقیمت اعتماد کن.

‫همیشه.

‫ارتباطات اصلی ماهواره ای ...

‫برای حل یک مشکل ایجاد شد...

‫چطور یک سیگنال رو به اطراف ‫سیاره زمین ارسال کنه...

‫و به دریافت کننده برسونه.

‫امروز ما در فناوری «یوشنگ» مفتخریم تا به شما آینده...

‫فناوری ماهواره‌ای رو معرفی کنیم.

‫ما اینکارو با دستگاههای کوچکتر انجامش میدیم...

‫تصاویرو اینجا باید عوض کنم؟

‫من تصویر نمیخوام!

‫ما برنامه کودک که درست نمیکنیم.

‫شاید وقتی رسیدم قسمت ماهواره های ‫مکعبی میخوای یه پلنگ ازش بندازی بیرون.

‫«چین»!

‫یکم کمک کن لطفا.

‫چیه؟ من پلنگ دوست دارم.

‫خیلی خب همگی بیاین پنج دقیقه دیگه دوباره شروع کنیم.

‫یوشنگ؟

‫نگران نباش داداش کوچولو، تو عالی میشی.

‫متشکرم.

‫انتظار نداشتم تورو اینجا ببینم.

‫شغلت تو بیشتر سر آدمو شلوغ میکنه.

‫کی میدونست نیروی ویژه امنیتی اینقدر ‫میتونه وقت آدمو بگیره؟

‫من هفته دیگه تو ماکائو یه کار دارم.

‫پس همین اطراف بودی.

‫خوشحال شدم دیدمت «چین»

‫ای کاش میتونستم همین حرفو درمورد برادرت بزنم.

‫چه کمکی میتونم بکنم؟

‫«یوشنگ» تو دردسره.

‫نابغه باشه یا نه، اون سربه هواست.

‫- خیلیا میخوان اون بمیره. ‫- کیا؟

‫یه کمپانی به اسم «راشکا» جاییه ‫که بیشتر نگرانم میکنه.

‫اونا یه غول فناوری تو ژنو هستند.

‫اونا سه بار سعی کردند «یوشنگُ» بخرند ولی اون قبول نکرد.

‫اینا کسانی نیستند که جواب نه رو قبول کنند.

‫اون این هفته میره بانکوک مهمون مجردی.

‫و بادیگارد هم نمیبره.

‫من بهت پول میدم.

‫ما خانواده ایم، نیازی نیست.

‫مهمونی تمومه، بریم، اینجا برات امن نیست.

‫خوشحالم تو اینجا هستی.

‫خیلی خب پسرعمو.

‫میبرمت خونه.

‫من «گالیله» هستم، تو زندانی 1764 هستی.

‫تکرار میکنم، تو زندانی 1764 هستی.

‫به «هادس» خوش اومدی.

‫هشدار زندانی 1764.

‫شما قراره تو باغ وحش مبارزه کنی.

‫نبردو شروع کنین.

‫نبرد تمومه.

‫زندانی 1764، شما دوساعت زمان استراحتگاه بدست آوردین.

‫تمام زندانیهای باقیمونده به سلولها برگردین.

‫تو خوبی؟

‫تمام زندانی ها در اختیار خودشونن.

‫حتما یکی هست که بشه باهاش حرف زد...

‫تا مارو ببره بیرون. من هیچکار اشتباهی نکردم.

‫من کار اشتباهی نکردم.

‫زندانی 1764 به استراحتگاه رجوع کنین.

‫اینجا چیه؟

‫حتما جاییه که به برنده میدن.

‫«شو» گمشده، خبر معتبره، تو چی داری؟

‫دخترعموش میگفه 18 ساعته ‫داره سعی میکنه باهاشون تماس بگیره، موفق نبوده.

‫- شب شنبه یه مهمونی اتفاق افتاد. ‫- از مهمونی چی فهمیدی؟

‫هیچ نوار دوربین امنیتی نبود، هیچی.

‫خیلی خب، من بررسیش میکنم.

‫تمام زندانیها به سلولها برگردین.

‫تمام زندانیها در اختیار خودشون.

‫اولین کاری که در تو زندان انجام میدن ‫اینه که روحیه تو از بین ببرند.

‫نمیتونی بذاری این اتفاق بیافته. ‫باید از نظر روحی قوی بمونی.

‫تو برای فرار موفقت آمیز باید ‫رو سه نکته کلیدی تمرکز کنی.

‫چی هستن؟

‫اول، طرح اصلی زندانو بدونی.

‫دوم، مسیرهای زندانو بفهمی.

‫سوم، یا از درون یا از بیرون ‫نیروی کمکی داشته باشی.

‫کار تیمی، دقیقا. ‫ویژگیه مورد علاقه‌ته، میدونم.

‫یادت باشه «شو»، با هم کار میکنی. ‫همه با هم شناور هستیم.

‫یک هفت شش چهار.

‫تو سرپرست زندانی؟

‫پسرعموت مرد نابغه اییه.

‫اون جزئیات اختراعشو بهم داد، ‫شماره 34 مرکز قانون و عدالت آمریکا.

‫اما نه شماره 36 BBBCK.

‫میخوام قانعش کنی تا ‫این یکیو بده من.

‫چرا باید اینکارو بکنم؟

‫شما با هم بزرگ شدین.

‫مثل برادر.

‫اما برادر نبودین.

‫یه تراژدی خانوادگی باعث ‫مجبور بشی باهاش زندگی کنی.

‫تو از «یوشنگ» متنفری.

‫اینکه چطور از همه باهوشتر بوده.

‫اون میتونست به خیلیا کمک کنه، ‫اما به جاش تک خوری کرد.

‫و پولدار شد.

‫و حالا عشق اون به پول ...

‫اختراع با ارزشش...

‫قراره تورو به کشتن بده.

‫من همه چیزو در مورد حیواناتم میدونم.

‫میخوای بدونی من کی هستم؟

‫من نگهبان باغ وحشم.

‫تمام زندانیها به سمت باغ وحش.

‫- تمام زندانیها به سمت باغ وحش. ‫- چی بهش گفتی؟

‫چی؟

‫تو اولین اختراعو دادی بهش.

‫خب؟ اونا منو شکنجه کردن، اون هیچی نبود.

‫- اون چیزهای در مورد گذشته‌مون میدونست. ‫- من چیزی بهش نگفتم.

‫اختراع دوم، اون چیه؟

‫فناوری پیشرفته توان سوم ماهواره ای. ‫همه چیزو تغییر میده.

‫میتونه تمام کامپیوترهای دنیارو کنترل کنه.

‫مثل شاه کلید مجازی. ‫و اونی نیست که فکرشو میکنی.

‫این بخاطر پول نیست. ‫من اختراعش کردم تا بتونم دفنش کنم.

‫دست آدمای اشتباه بیافته، بازی تمومه.

‫سیستمهای دفاعی، رمزهای هسته ای ‫کسی دیگه امن نیست.

‫«کیمبرال».

‫نه نه، هرروز یه مبارزه هست.

‫اینجا چیکار میکنیم؟

‫من پسرعموشم.

‫فکر نکنم بودنمون اینجا تصادفی باشه.

‫فکر کنم اونا دنبال «برسلین» هستن.

‫میدونی، بعد از تمام وقتی که ‫صرف این کردم...

‫گوشمو گذاشتم رو زمین...

‫از چیزی که دیدم خوشم نیومد ‫از چیزی که شنیدم خوشم نیومد.

‫چند وقته اینجا هستی؟

‫گفتنش سخته.

‫بهترین حدسم چند ماهه.

‫اینجا چجور جاییه؟

‫شایعات زیادی هست، مثل افسانه.

‫اسمش سازمان بازداشت افراد با ارزشه.

‫«هادس».

‫افسانه یونانی؟

‫سرزمین مرگ.

‫هرکسی میره داخل دیگه خارج نمیشه، به همین سادگی.

‫- به نظر آشنا میاد. ‫- آره.

‫شایعه اینه که آدمایی پشت این مقبره ‫قرار گرفتن و تغییر کردند ...

‫- و بعدش قوی شدند. ‫- این عوضیا کی هستن؟

‫جاسوسا، مجرمها، دلالها، مقامات رسمی.

‫سود، سود زیاد.

‫از کجا میدونی اون اونجاست؟

‫پسرعموش «یوشنگ» توسط رقباش ‫تو لیست ترور قرار داشت.

‫یه کمپانی فناوری ماهواره‌ای به اسم «راشکا».

‫روزهای مبارزه و روزهای صلح هست.

‫اگه مبارزه برنده بشی بهت امتیازایی میدن.

‫اگه ببازی یا نخوای بجنگی...

‫دورانت اینجا خیلی سختتر میشه.

‫برای همین اسمشو گذاشتن باغ وحش. ‫ما همه اینجا حیوون هستیم.

‫قویترها زنده میمونن.

‫اگه اینقدر میخوای یه نفرو ناپدید ‫کنی چرا فقط نمیکشیش؟

‫چون اونوقت دنیا میفهمه اونا مُردند.

‫اینجا، اونا فقط نیستند.

‫پس باید وارد بشیم، نجاتشون بدیم.

‫نمیتونیم چشم بسته بریم. ‫ما نقشه نداریم.

‫- ما هیچی نداریم. ‫- تو از مقبره چشم بسته فرار کردی.

‫آره خب شانس آوردم.

‫نمیشه مطمئن بود «شو» اونجاست.

‫- واگه باشه چی؟ ‫- ببین، اگه اونجا باشه میریم سراغش.

‫اما چشم بسته بریم خودمونو گیر میندازیم.

‫فکر میکنی از پیش برنمیام.

‫این قضیه از همه ما بزرگتره.

‫خیلی خب.

‫قربان، ما یه نفوذ اطلاعاتی داریم. ‫یه نفر وارد سیستم ما شده.

‫چی؟ خاموشش کن، الان خاموشش کن.

‫فقط داشتم جمع و جور میکردم.

‫این تنها رابطیه که تو راشکا دارم.

‫مطمئن نیستم باهات حرف بزنه ‫ولی برای شروع خوبه.

‫یه تیکه کاغذ؟

‫- خب چی فهمیدی؟ ‫- خیلی خب.

‫دوتا چیز، یه حساب مخفی بانکی ‫با اسم رمز گنجشک.

‫راشکا داشته براش پول میفرستاده.

‫و ده میلیون هم به «لیون گراسی» فرستادن!

‫یه لابیگری برای صنعت ‫زندانهای خصوصی.

‫این «لیون گراسیُ» میشناسم.

‫اون تقریبا 13 سال برای ‫هیئت زندانها کار میکرد...

‫و هربار که من از یکی ‫از زندانهاشون فرار میکردم...

‫تحت فشار زیادی قرار گرفتند...

‫پس تصمیم گرفت وارد بخش خصوصی بشه.

‫از اون موقع چیزی درموردش نشنیدم.

‫امروز هم خیلی قشنگ شدی ولی خودت میدونی.

‫نوشیدنی میخوای؟

‫چیزی که میخوری نه «تینی».

‫میدونم نیومدی یه کار شرافتمندانه ‫پر کردن نوشیدنی مردم انجام بدی.

‫پس بهم بگو «دروسا»، اینجا چیکار میکنی؟

‫منم میتونم همین سؤالو از تو بپرسم.

‫آره خب، دلیلش شخصیه.

‫«آبیگال» باهام تماس گرفت، ‫بعد از کلی مدت پشت میز نشینی...

‫دفعه اوله تصمیم گرفتی عملیات اجرایی بکنی.

‫فکر کرد ممکنه دیگه چروک شده باشی.

‫اه ناراحتم کردی.

‫اومد.

‫- اونم میشناسی؟ ‫- منظورت اوباش هفت تیر کشه؟ نه.

‫میشناسیش؟

‫میخوای معرفیت کنم؟

‫از کی تاحالا اینقدر با ‫«ابیگل» نزدیک بودی.

‫خودت گفتی، شخصیه.

‫حالت چطوره «لیون»؟

‫«لیون».

‫میدونی یکی از افرادم گمشده.

‫و فکر میکنم اون تو یه زندان ‫مخفی به اسم هادسِ.

‫برات آشنا نیست؟

‫و یه شرکت هست به اسم راشکا. ‫یه کمپانی اروپایی فناوری ماهواره‌ای.

‫اونا بهتون ده میلیون دلار دادن، چطور میشه؟

‫ده میلیون دلار.

‫پول زیادیه ولی فکر میکنم ‫همه ش دروغه.

‫چون تو بخاطر فناوری ماهواره‌ای لابیگری نمیکنی.

‫ببین «ری»...

‫تو برای منافع زندانیهای مخفی لابیگری میکنی درست میگم؟

‫- ببین «ری»... ‫- هرچی میدونیو باید بهم بگی.

‫برو!

‫هی، «برسلین»...

‫خوشحالی برگشتم؟

‫نه، بده که برگشتی.

‫- «لیون» برای کی کار میکنی؟ ‫- متاسفم «ری» نمیتونم...

‫زودباش، یه کار میخوای «دروسا»؟

‫معلومه.

‫یه حساب بانکی شخصی هست ‫و میخوام هویتشو مشخص کنی.

‫حالا که اون مُرده، این تنها سرنخ ماست.

‫خیلی خب، یه روز بهم وقت بده میفهمم.

‫هی.

‫تو از کجا میای؟

‫من برای زندان کار میکنم، من آشپزم.

‫از آشپزخونه برام بگو.

‫منظورت چیه؟

‫از سلولت چطور برسم اونجا؟

‫من باید برم.

‫آره.

‫تو باغ وحشو اشتباه اومدی دوست من.

‫- میخوام منو کتک بزنی. ‫- چی؟ امروز روز صلحه.

‫زودباش.

‫چه نقشه‌ای تو سرته؟

‫فکر کردم بتونم رو دکتر ‫کار کنم، یه چیزی به دست بیارم.

‫مشخص شد دکتر یه رباته.

‫اسم من «آکالا»ست.

‫شو.

‫- چی؟ ‫- اون تونست بفهمه.

‫جاسوست تو راشکا منو فرستاد لونه خرگوش.

‫اما به نظر میاد یکیو پیدا ‫کردم که میتونه مارو به «شو» برسونه.

‫این یارو کجاست؟

‫الان؟ سوار ماشینه دنبالشم.

‫امیدوارم بدونی داری چیکار میکنی.

‫بهت زنگ میزنم.

‫کجا قایم شدی؟

‫لعنتی!

‫لعنت به من.

‫زندانی 1764 و 1765 ‫به سمت باغ وحش.

‫تکرار میکنم، به سمت باغ وحش.

‫دیشب بازم منو شکنجه کردن.

‫تو همیشه به عنوان یه بچه ‫از نظر روحی قوتیتر از من بودی.

‫یادت میاد؟

‫الانم باید همینطور باشی.

‫مبارزه رو شروع کنید.

‫نبرد تمومه.

‫زندانی 1764 و 1765 شما ‫دو ساعت در استراحتگاه بدست آوردین.

‫نظریه اسکلت خنثی.

‫چیزی رو که اونا میخوان بهت نشون ‫میدن تا چیزی که نمیتونی ببینی رو حذف کنند.

‫اینجاست که طرح بندی خودشو نشون میده.

‫ذهنتو آموزش بده تا چیزی که ‫فراتر از دیوارها تورو محدود میکنه ببینی.

‫اونطرف سلولها یه دنیای کاملا متفاوت وجود داره.

‫حیاط، بازجویی ‫بیمارستان، آشپزخانه، دفتر مرکزی.

‫درحال حاضر، همه‌ش فضای منفیه.

‫اما نه خیلی زیاد.

‫من از اینجا نجاتمون میدم.

‫لعنتی.

‫زودباش «لوک» کجایی؟

‫این آخرین شماره‌ایه که «لوک» ‫با تلفنش تماس گرفته.

‫راشکا تو ژنو؟

‫به «هاش» بگم بیاد؟

‫نه.

‫میدونی یه نفر بهم میگفت ...

‫تنها چیز مهمی که باید در حل کردن ...

‫سختترین معماها بخاطر بسپاری ...

‫اینه که طراحی شده تا ‫تورو فریب بده.

‫تمام پیشرفض هاتو دگرگون کنه.

‫و پیشفرض من بهم میگه که تو هرگز...

‫به «لوک» اجازه نمیدادی مستقیما ‫علیه فرمان شرکت کاری بکنه.

‫ببین، اون فقط میخواست کار میدانی انجام بده.

‫فکر کردم براش خوبه بذارم یه سرنخیو دنبال کنه.

‫و حالا «لوک و شو» گم شدند.

‫شما زندانی 1924 هستید. ‫تکرار میکنم شما زندانی 1924 هستید.

‫به هادس خوش آمدین.

‫قربان حس کردم یه مشکلی هست ‫برای همین سیستمو هک کردم ...

‫و «لوک» عملا سعی کرد با راشکا ژنو دیدار کنه.

‫داری جدی میگی؟

‫بهش گفتم از اینا فاصله بگیره، ‫چطور درگیر این شد؟

‫کار من بود، من بهش اطلاعات ‫یکی از رابطهامو دادم.

‫بیا.

‫بعد از اینکه گمشدی «برسلین» ‫شروع کرد به گشتن.

‫فکر میکرد اینجا توسط آدمایی که ‫پشت مقبره هستند ساخته شده...

‫پس منم...

‫گند زدم، سراز اینجا درآوردم.

‫مهم نیست، من دارم به طرح اصلی نزدیک میشم.

‫- میخوای چیکار کنم؟ ‫- هنوز هیچی.

‫هرچی ارتباط کمتری داشته باشیم بهتره.

‫«شو» این تصادفی نیست که ...

‫سه تا از متخصصهای «برسلین» اینجا زندانی هستن.

‫نه نیست.

‫فرض میکنم دارن نگاهمون میکنن.

‫خواهش میکنم.

‫اون بزودی بهت اطلاعات میده.

‫بزودی؟

‫اون دووم نمیاره.

‫پس باید چیزی که میخوام بهم بده.

‫یا اونو به خورد بقیه حیوونا میدم.

‫از وقتی بچه بودم سعی ‫کردم سوپ رول درست کنم.

‫اما هر بار خمیر زیادی سفت میشد.

‫ببین، نمیدونم مشکل تو چیه.

‫اما، من نمیخوام بمیرم.

‫کاری که دارن باهات میکنن اشتباهه.

‫بذار کمکت کنم بری خونه.

‫وقتی میرم آشپزخونه چشمامو میبندن.

‫تنها راه دیدن که این نیست.

‫16-17-18-19-20...

‫چند قدم شد؟

‫24 قدم.

‫تنها هدیه‌ای که زندانها بهت ‫میدن زمانه.

‫هدرش نده.

‫هر فرصتی به دست آوردی طرح اصلیو تصور کن.

‫امروز صبح 45 قدم شد.

‫چی؟

‫قدمها به آشپزخونه.

‫مسیر دوبرابر شد؟

‫زودباش!

‫باید برم استراحتگاه.

‫آره، و یه زغال لازم دارم.

‫خوابهای خوب ببینی.

‫تمام زندانیها به سلول برگردین.

‫تکرار میکنم، تمام زندانیها به سلول برگردین.

‫حتی پیچیده‌ترین خط داستانی بر ‫اساس ساده‌ترین ایده ها ساخته شدن.

‫جواب به احتمال زیاد روبه روی توئه.

‫زندان در حال حرکته.

‫راهروهای سلولها و مسیرشون ‫به باغ وحش تغییر میکنه.

‫مثل مکعب روبیک؟

‫ما مسیر نداریم، ما طرح بندی نداریم.

‫و کمکی هم نداریم.

‫شاید داشته باشیم.

‫نئونازیها؟

‫نخبه های کامپیوتر. چند وقت پیش اینارو آوردن.

‫اونارو تو یه زیرزمین تو ایسلند پیدا کردن.

‫به خودشون میگن لژیون.

‫رهبر اصلیشون «کانت زیروِ».

‫اون با بیش از 500 کمپانی تو دنیا در افتاده...

‫که نمیتونیم اسم ببریم.

‫اما نگهبان باغ وحش یه مشکل داره...

‫چون نمیدونه کدومشون «کانت زیرو» هست.

‫اون شب و روز داره بازیجوییشون میکنه.

‫هیچوقت بهشون وقت استراحتگاه نداده.

‫زندان چرا براش مهمه؟

‫چون «کانت زیرو» مشخصات زندانو بدست آورده.

‫اونا میخوان بدونن اون کیه ‫و نیروهای کمکیش هم کجا هستن.

‫- مشخصات زندان؟ ‫- آره.

‫اگه بتونیم زودتر از زندان بفهمیم کدومشون «کانت زیروِ»...

‫شاید اون بتونه کمکمون کنه.

‫باید «باگُ» ببینم.

‫باید «باگُ» ... ببینم.

‫اگه کتاب در مورد حشرات میخوای طبقه بالا هست.

‫باشه، از این طرف.

‫باگ

‫دروسا؟

‫گنجشک

‫- اون کیه؟ ‫- بیخیال، نمیتونم بهت بگم.

‫مشخصات مشتریان...

‫- جامعه حشرات ناشناس باقی میمونه. ‫- جامعه حشرات ناشناس باقی میمونه.

‫- مهمتر از همه... ‫- خفه شو «باگ».

‫ما مدتهاست با هم رفیقیم.

‫از کاری که اینجا میکنین خوشم میاد.

‫حالا «باگ»...

‫اگه نخوای باهام حرف بزنی مجبور میشم...

‫مث خر لت و پارت کنم.

‫بهت یه اسم میدم.

‫متشکرم.

‫و یه چیز دیگه ازت میخوام.

‫«یوشنگ» نزدیک شده.

‫وقت تمومه.

‫داری ازش میخوای حاصل ‫زندگیشو بده.

‫ما هردو میدونیم قضیه این نیست.

‫تو دقیقا میدونی اون فناوری ‫چیکار میتونه بکنه.

‫وقتت تمومه!

‫نه!

‫نبرد تمومه.

‫زندانیهای 1789، 3486، 6412...

‫دوساعت وقت در استراحتگاه بدست آوردین.

‫به کمکتون نیاز دارم.

‫یکی از شماها طرح اصلی اینجارو میدونه.

‫صبر کنین، استراحتگاه.

‫تاحالا داخلش بودین؟

‫طرحو بدین من، کمکتون ‫میکنم برین داخل.

‫ما لژیون هستیم.

‫:: مووی ۹۸ ::

‫ما لژیون هستیم.

‫کانت زیرو.

‫اگه بتونی نظم طرح اینجارو بدی ‫من میتونم فراریمون بدم.

‫میدونم حساب گنجشک مال کیه.

‫از اسمش خوشت نمیاد...

‫مگه قبلا هم بهم خبری داده ‫بودی که خوشم بیاد؟

‫از کجا فهمیدن؟

‫«کیمبرال» سعی میکرد تورو کنار بزنه.

‫تو همه چیزو بهم گفتی.

‫تو برای زندان کار میکنی.

‫من زندانو میگردونم.

‫«جاسپر کیمبرال» خودمون؟ نمیفهمم.

‫باید از وقتی اینجارو ترک کرد ‫یا هرجایی که هست...

‫دنبال ردپاش بریم.

‫هادس باید همینجاها باشه.

‫آره دنیای زیرزمین.

‫«آبیگیل» میشه یه دقیقه تنهامون بذاری؟

‫باشه.

‫میدونم با هم اختلاف نظر داشتیم ‫اما باید از خودت بشنوم.

‫بهم قسم بخور مشکلی نداریم.

‫در مورد چی حرف میزنی مرد؟ ‫البته که مشکلی نداریم.

‫خیلی خب.

‫هنوزم بابت هک کردن بهم خوب پول میدی دیگه، نه؟

‫چرا باید اینو بهم بزنم.

‫پس پشت درهای بسته رو چی کار میکردی؟

‫فقط داشتم رو چیزی کار میکردم...

‫که ارتباطاتمون رو بهبود ببخشه.

‫سلام «شو»، نگهبان باغ وحشمو دیدی.

‫ما نمیتونستیم اونارو تسلیم کنیم.

‫شگفت انگیزه.

‫سه مرد و هیچکدوم یه همدیگه خیانت نمیکردن.

‫ولی تو...

‫تو اونارو آوردی سمت خودت.

‫کاری کردی بهت اعتماد کنن.

‫خیلی منتظر بودم اون قیافه رو ببینم.

‫ببین کی اینجاست، «لوکی».

‫بیخیال، از دیدن همدیگه خوشحال نیستین؟

‫وقتی سرمایه گذارای اینجا فهمیدن ‫شاگرد «ری برسلین»...

‫از تیم جدا شده، خب میتونی تصور کنی.

‫«برسلین» باعث شد تو آخرین سرمایه ‫گذاری کلی خسارت ببینند.

‫این آدما از دست دادن پولو دوست ندارن.

‫اونا به یکی بهتر نیاز داشتن...

‫بروز تر...

‫پس، سلام.

‫به «هادس« خوش اومدین.

‫پس ما اینجاییم چون تو انتقام میخوای.

‫آره.

‫انتقامی بی نظیر، کامل و قطعی.

‫میدونی همه زندانیهای این باغ وحش ‫برای من ارزش پولو دارن.

‫همه اونا اطلاعاتی دارن که ‫میگه یه نفر اون بیرون...

‫تصور میکنه میلیونها دلار ارزش داره...

‫مخصوصا پسرعموت «یوشنگ».

‫شمادوتا، برام ارزشی ندارین.

‫پس چرا فقط نمیکشیمون و تمومش نمیکنی؟

‫پس روحیه جنگندگیت کجا رفته لوک؟ ها؟

‫اینجارو ساختیم تا بهتون امید بدیم.

‫نبردو ببرین بهتون امتیاز میدیم.

‫کتاب بخونین، نقاشی کنین.

‫نبردو ببازین اونوقت غذا نمیخورین.

‫به خودتون شک میکنین.

‫و هدف تعیین میکنین و دوباره بلند میشین.

‫تمام درام شرایط انسان همینجا نمایش داده میشه...

‫تو باغ وحش من.

‫میخوام مطمئن بشم شما دوتا ‫سرتون شلوغ بشه.

‫وقتی بیدار شدین، شما کسی خواهید ‫بود که «کنت زیرو» فروختین.

‫این میتونه بهتون یک موقعیت ‫خاص از شرایط انسانی رو بهتون بده.

‫زندانی 1764 به باغ وحش.

‫زندانی 1924 به باغ وحش.

‫نبردو شروع کنید.

‫هرموقع تو باغ وحشه، مطمئن ‫بشین هرروز میجنگه.

‫دیگه روز صلحی برای «شو» نخواهد بود...

‫تا وقتی اراده‌اش بشکنه و فناوری «یوشنگُ» بدست بیاریم.

‫خب تو طرحی نداری، مسیری نداری.

‫و کمکی هم نداری.

‫اما حتی این عوضیا هم ‫همیشه یه نقشه B دارن.

‫اونا میخوان کاری کنن اینجا ‫کاملا خودکار به نظر برسه.

‫اما تو انسانهای نگهبانو دیدی.

‫نقشه B اونا همینه.

‫نقشه تو چیه «شو»؟

‫اونا زنده‌اند.

‫«کیمبرال» گزارش بده.

‫چیزی نمونده تا «یوشنگُ» تسلیم کنیم.

‫نزدیکتر؟ خب هرموقع تونستی گزارش بده.

‫بیشتر از انتقام روی گرفتن اختراع تمرکز کن.

‫آوردنش اینجا کار خطرناکیه.

‫اون آخرین تشکیلاتشونو شکست داد.

‫میخوام بهشون نشون بدم ‫نمیتونن از منو شکست بدن.

‫دستاتو نشون بده!

‫الان ببر بالا.

‫هدف تسلیم شده

‫- آره گرفتیمش. ‫- بیارینش، الآن.

‫زندانیش کنین، زندانیش کنین.

‫زمانی که همه چیز یه تئوری بود.

‫چه طرحی بهترینه...

‫چه راهبردی علیه چه دفاعی کاربرد داره.

‫اما حالا واقعیه.

‫تو علیه من.

‫خیلی خب تو بردی.

‫هنوز نه.

‫میخواستم الگوریتم کارو پیش ببره، ‫بذارم دستگاهها کار بکنن.

‫تو گفتی.

‫تو از درک انسانی حرف میزدی ‫از ارزش کار تیمی.

‫خب حالا سه نفرتون اینجاست.

‫نشونم بدین.

‫تمام زندانیها به باغ وحش.

‫تکرار میکنم. تمام زندانیها به باغ وحش.

‫زندانی 9051، ‫به نبرد باغ وحش برین.

‫تکرار میکنم، به نبرد باغ وحش برین.

‫نبردو شروع کنید.

‫نبرد تمومه، تکرار میکنم، نبرد تمومه.

‫شما یه پیام جدید دارید.

‫«دروسا» منم «هاش»، اونا «برسلینُ» گرفتن.

‫تمام دوستامون تو «هادس» هستن.

‫تو تنها کسی هستی که میتونه ‫کمک کنه فراریشون بدیم.

‫بهم زنگ بزن.

‫«شو» تو نمیتونی تسلیم بشی.

‫چرا میخوای درباره تسلیم شدن بدونی؟

‫تو هیچوقت پای هیچی واینمیستی.

‫«شو» من متاسفم.

‫تو فقط میخواستی پولدار بشی.

‫مگه چه اشکالی داره؟

‫خانواده من هیچ پولی نداشتن.

‫و وقتی والدین تو مُردند باید ‫خرج تورو هم میدادیم.

‫باشه؟ هیچوقت اینو فراموش نکن.

‫زودباش، زودباش!

‫خالی کن، زودباش.

‫وقتی نمیتونی چیزیو کنترل ‫کنی همیشه اینکارو میکردی.

‫تو همیشه همینطوری هستی.

‫چیه؟

‫حق با توئه.

‫من قابل پیشبینیم.

‫«کیمبرال» میدونه ما میخوایم چیکار کنیم.

‫اون با تکبرم منو بازی داد.

‫اون میدونست خودم برای ‫فرار همه کار میکنم.

‫اون مارو خیلی خوب بازی داد.

‫ما چطور بازیش بدیم؟

‫نقشه B

‫دیگه نباید قابل پیشبینی باشیم.

‫من حاضرم حرف بزنم.

‫جزئیات فناوری پیچیده‌ست.

‫من تو چند بخش بهتون میدم.

‫یا همه شو بده، یا هیچی.

‫- وارد شدیم. ‫- «ری» صدامو میشنوی؟

‫- صداتو واضح دارم. ‫- آره!

‫کی فکرشو میکرد توانایی ‫شما آماتورها به درد بخوره؟

‫خوشحال نیستی اونهمه ساعت ‫تو کمپانی برای خودم وقت تلف میکردم؟

‫- چی فهمیدی؟ ‫- سه شبه دارم روش کار میکنم.

‫برنامه شکافنده رمز جواب داد.

‫من از دیوار آتش گذشتم و ‫وارد پردازنده مرکزی گالیله شدم.

‫از تمام سیستمهای هادس ‫اطلاعات خوب دریافت میکنیم.

‫بهترین عنکبوتهای ردیابم دارن مدام کار میکنن. ‫ما فقط 33 درصد از طرح کلیو داریم.

‫راه دقیق خروجی برای تو نیست.

‫ما از داخل به دسترسی نیاز داریم.

‫باید «یوشنگ» بذاری روش کار کنه.

‫تمام ساعتهای هفته مارو زیرنظر دارن.

‫- میتونی دوربینارو قطع کنی؟ ‫- آره.

‫- یه دقیقه تضمینی. ‫- 70 ثانیه.

‫شاید 70 ثانیه، اما بعدش اونا میفهمن.

‫همین خوبه.

‫میخوام یه کار دیگه هم بکنی.

‫میتونی به سیستم صوتی ‫گالیله دسترسی پیدا کنی؟

‫سیستم صوتی چه مرگش شده؟

‫بیا با هم حرکت کنیم ‫شناور.

‫این زبان چینگدائوئه.

‫دوربین 48 سمت سلولB.

‫میتونیم تا 30 ثانیه خالیش کنیم.

‫حالا.

‫شصت و هشت.

‫شصت و شش.

‫بالاخره تونستی زبون منو یاد بگیری.

‫ما فقط 70 ثانیه وقت داریم.

‫«هاش» میخواد اطلاعات حساسو بدست بیاره.

‫اما اون تا الآن 33 درصد از طرح کلی رو داره.

‫هیچ مسیر مستقیمی به خروج نیست.

‫اون داره گالیله رو هک میکنه؟

‫- درسته، اما به کمکون نیاز داره. ‫- کمتر از 40 ثانیه.

‫این یه طراحی وارونه...

‫برای محافظت مرکز و اتاق کنترل از داخله...

‫و همین کارو سخت میکنه.

‫باید از داخل بهش دسترسی فیزیکی بدیم.

‫با «یوشنگ» حرف بزن ‫بگو روش کار کنه.

‫ده ثانیه حالا.

‫فقط صبور باش.

‫شنیدم نزدیک ورودی یه انبار تو راه آهن ‫یه تعقیب و گریز ماشین اتفاق افتاده.

‫یکی از ماشینا مال «لوک» بوده.

‫میرم اونجا یه نگاهی بندازم.

‫خودم میفهمم.

‫خیلی خب «برسلین » و بچه ها ‫دارن از داخل روی ...

‫یه دستگاهی کار میکنن تا ‫بتونه موقعیت «هیدیس» رو مشخص کنه.

‫عالیه.

‫پیداشون کن، لازمش دارم.

‫باهات تماس میگیرم.

‫کسایی که تو بیشتر سلولها میشه ‫بهشون اعتماد کرد با ما هستن.

‫آماده باش.

‫نگهبان باغ وحش اطلاعاتو داره، ‫دیر یا زود ...

‫میفهمه اطلاعاتی که بهشون دادم کار نمیکنه.

‫تو هیچوقت نمیخواستی بازی ‫گو رو یاد بگیری، الان توصیه میکنم.

‫صبوری مهمترین بخش این بازیه.

‫شنیدی چی گفتم؟ باید بریم.

‫ما نیروی کمکی داریم اما راه ‫خروج نداریم، باید روش کار کنیم.

‫اما قبلش به کمکت احتیاج دارم.

‫میدونم تو برای زندانیا هرچیزی تهیه میکنی.

‫یه لطف لازم دارم، یا به ماشینها بگو.

‫تمام قطعاتو با هم حرکت بده.

‫همه چیز با هم شناوره.

‫ارتباط با داخل برقرار شد.

‫موقعیت «هیدیس» شناسایی شد، ‫در حال اسکن طرح بندی.

‫ما طرحو داریم، ما مسیرو داریم.

‫کمک چی؟

‫اونم داریم.

‫- برای خاموش کردن گالیله آماده م. ‫- باشه.

‫راه خروجمون مطمئنمه ...

‫اما بازم برای عبور از نگهبانای ‫انسان به شانس نیاز دارین.

‫در هر طرف باغ وحش یه در خروجی وجود داره.

‫وقتی چراغها خاموش بشه شما ‫سه دقیقه فرصت دارین...

‫قبل از اینکه سیستم دوباره روشن بشه.

‫وقت نمایشه.

‫به سیستم حمله شده.

‫به سیستم حمله شده.

‫نقص فنی.

‫نقص فنی.

‫نقص فنی.

‫تمام سیستمها خاموش.

‫وقت داره تموم میشه، وقتشه برای ‫رد شدن از در زور بزنید.

‫- خیلی خب، بیاین، حل بدین ‫- حل بدین.

‫من گالیله هستم، تمام سیستمها آنلاین هستند

‫ایست!

‫مهاجمین در حال حرکت به سمت ‫غرب در راهروی 33 هستند.

‫اینطرف سمت مرکز پزشکی.

‫«دروسا» حدست درست بود. موقعیت «هادس» تایید شد.

‫مختصاتو برات میفرستم.

‫ارتباط برقرار شد.

‫«ری برسلین» قصد داره از ‫هادس فرار کنه.

‫میخوام واکنش زندانو ببینی.

‫رباتهای پزشکی هنوز خاموشن.

‫سیستم به طور کامل آنلاین نشده.

‫میخوام شما دوتا نورافکن هوامونو داشته باشین.

‫ما لژیون هستیم.

‫حالا هرچی، بریم، بیا!

‫هواشونو داشته باش.

‫تمام ارتباطات مسدود شدند. ‫سیستم گردش بسته فعال شد.

‫«کیمبرال» ارتباط مارو قطع کرد.

‫اون مارو بیرون انداخت ‫ارتباطتمونو قطع کرد.

‫دستگاه خودکارمون چی؟

‫هنوزم کار میکنه ولی حداقلی.

‫اون کارکرد اصلی گالیله رو مسدود کرده.

‫بدون کانال باز نمیتونم کنترلش کنم.

‫مهاجمین در راهروی 37 هستند.

‫تمام مسیرها به طبقه ‫اصلی پاکسازی میشوند.

‫ساختار هادس برای حفظ موقعیت تغییر میکند.

‫لعنتی، چیکار کنیم؟

‫تغییر ساختار هادس کامل شد.

‫گالیله...

‫با گاز خفه‌شون کن.

‫«برسلین» «دکلرک».

‫دو طبقه چرخشی روی هر کدوم هستند ‫مثل کیک تولد.

‫سیستم تهویه.

‫دو سیستم تهویه، ‫تهویه کف و سقف.

‫اون بالا!

‫«یوشنگ» بیا.

‫اینجایی.

‫دارن از ترمینال پزشکی مقاومت میکنن.

‫الان مهمون میاد.

‫کسی سکه داره؟

‫چطور از یه هزارتو فرار کنیم؟

‫بریم سمت راست.

‫ایست! ایست، وگرنه شلیک میکنیم!

‫درو ببند.

‫نمیدونم چقدر جلوشونو میگیره.

‫ادامه بدین!

‫من میرم دنبال «لوک».

‫خیلی خب، منم میرم اتاق کنترل.

‫«یوشنگ» با من بیا.

‫- ایست ‫- دستا بالا!

‫- دستا بالا! ‫- تکون نخور.

‫ما لژیون هستیم.

‫باید با هم بزنیم، ‫یک به یک، سه دو یک.

‫- خیلی خب میدونی چیکار کنی. ‫- آره، برو.

‫اتاق پزشکی امن شد.

‫«کیمبرال» گزارش بده.

‫کارش خوبه اما ماشین همیشه برنده میشه.

‫مطمئن نباش.

‫باشه.

‫من تسلیمم، منو گرفتی.

‫اما تو هنوز تو هادس هستی.

‫و حالا که گالیله دوباره به کار افتاده ‫من دستورات خلبان اتوماتیکشو فعال کردم.

‫تمام سیستمهایی که «هاش» بهش ‫حمله میکرد دیگه مسدود شده.

‫تو هیچوقت نمیتونی از اینجا فرار کنی.

‫میدونی بچه، بهت تبریک میگم.

‫کارتو عالی انجام دادی.

‫تو یه زندانی ساختی که به نظر...

‫نقطه ضعفی نداره.

‫اما میدونی چیه؟

‫همیشه یه نقطه ضعف هست.

‫اه آره.

‫حالا من نگهبان باغ وحشم.

‫من یه همکار دوست دارم.

‫یه گردن کلفت و یه لطفی بهم کرد.

‫یه شماره حساب بهش دادم، ‫شماره حساب خاص.

‫نمیشد رمزشو فهمید ‫اما اون تونست.

‫و پولو ردگیری کرد، ‫حسابو ردگیری کرد.

‫گنجشک.

‫و تو بودی که، پشت تمام اینا قرار داشتی.

‫پس یه نقشه کشیدیم.

‫سیستم خورشیدی از کار افتاد. ‫سیستم خورشیدی در حال گرم شدن.

‫بهت گفتم گالیله به توان کاملش برگشته.

‫به انرژی خورشیدی نیاز نداره.

‫بذار بترکه.

‫اینم راه ورود «دروسا» همونطور که قول دادم.

‫یوشنگ

‫ایست ‫دستا بالا

‫ایست

‫میتونستم مدت زیادی صرف کنم ‫تا اینجارو پیدا کنم.

‫بالاخره هم پیداش میکردم.

‫اما نفوذ از بیرون خیلی سختتره.

‫اما میدونستم این اتفاق نمیافته چون تورو میشناسم.

‫میدونم چطور فکر میکنی...

‫و میدونستم تو میای سراغم و اومدی.

‫خوشحالم، چون از کار کردم خوشم میاد...

‫و همینطور که میبینی، از داخل به بیرون.

‫زندان هادس فقط یه نقطه ضعف داشت.

‫تو

‫نفوذ از درب اصلی. ‫ورود اجباری.

‫هادس مورد حمله قرار گرفته.

‫وقتشه، بیا درست تمومش کنیم.

‫وایسا، وایسا، روی زمین.

‫روی زمین، بریم!

‫بخواب، بخواب رو زمین.

‫«دروسا» خیلی وقته ندیدمت.

‫دلقکهای قشنگی دارن، ‫پس تدی خرسه کجاست؟

‫زندانی 9051 به نبرد باغ وحش.

‫ببینیم بدون فناوریت چی تو چنته داری.

‫بعد از اینکه صورتتو داغون کردم ‫میخوام به صلابه بکشمت پسر.

‫چیو از دست دادم؟

‫فکر کنم بی حساب شدیم.

‫متشکرم «لوک».

‫آره.

‫هی

‫- آروم باش. ‫- اومدش.

‫ممنون که اومدی.

‫یکم وقت آزاد داشتم.

‫سوار شو، سوار شو، سوار شو.

‫«هاش» میشنوی؟

‫خوشحالم صداتو میشنوم ‫فکر کردم از دستت دادیم.

‫«شو و یوشنگ» جاشون امن و امانه.

‫تو چطور؟

‫نقشه B جدا جواب داد.

‫یادت باشه «شو» با فکر و صبوری ‫هیچ کاری غیرممکن نیست.

‫میشه یه نفر بهم بگه کدوم قبرستونی هستیم؟

‫میخوای خودت بهش بگی گنده بک؟

‫راستش نه.

‫آتلانتا.

‫داری شوخی میکنی؟

‫هادس تو آتلانتاست؟ ‫چطور ممکنه؟

‫«کیمبرال» جواب بده. ‫گزارش بده.

‫تو «کیمبرال» نیستی.

‫نه نیستم.

‫اما باید یه چیزی بهت بگم ‫واقعا از این بساط خسته شدم.

‫چون هرکی که هستی...

‫هرجا که هستی...

‫پیدات میکنیم...

‫مطمئن باش.

.جهت دانلود فیلم های دیگر به کانال ما بپیوندید .::ID CHannel: @DMovies::. دی موویز، آرشیو رایگان دانلود فیلم خارجی

.جهت دانلود فیلم های دیگر به کانال ما بپیوندید .::ID CHannel: @DMovies::. دی موویز، آرشیو رایگان دانلود فیلم خارجی

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.