Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
WwW.SubYab.CoM تقديم به باليوود دوستان پارسي زبان Www.Bollycine.org
برادر، توی شام همدیگه رو میبینیم
بیا هفتهی دیگه اونجا جشن بگیریم
بچهها زودتر میرسن اونجا
:کاملترين آرشيو سينما و تلوزيون هند Www.Bollycine.org
*ما آمادهایم، فورا به باکو بیا*
*استانبول*
میخواستم همه چیز رو بهت بگم، آدیتی
ولی از واکنشـت میترسیدم
نمیخواستم عجله کنی
و من رو قضاوت کنی- اوه، خفه شو-
آدیتی، پدر و مادر من" "وقتی بچه بودم تو یه تصاوف مردن
"خواهر کوچیکتر مادرم، من رو بزرگ کرد"
"آدیتی چون از بچگی همش تو آشپزخونه بودم"
"خاله م من رو تشویق کرد"
"و بعد من رو به اورنگ آباد فرستاد"
و حالا واسه در آوردن روزی،" "تو استانبولام
"و آدیتی، تو فقط آدیتی نیستی"
"تو روزیای هستی که به دست میارم"
آدیتی، واقعا متاسفم
...من فقط داشتم- میدونستم-
چی رو میدونی؟- که تو یه مجرمی-
...آدیتی، چیزی نگو- از هند فرار کردی، درسته؟-
میخوای حقیقت رو بدونی؟- آره-
...آدیتی، راستش من
معذرت میخوام
*ما آمادهایم، فورا به باکو برو*
گمونم منتظرم
خواهش میکنم
گفتم متاسفم
دارم گوش میدم ادامه بده
...هفت سالم بود
که بابام رو با دستای خودم کُشتم
همیشه وقتی مست میکرد من و مامانم رو کتک میزد
یه عمو به اسم همت دارم
اون توی دهلی یه آژانس مسافرتی داره
اون من رو به دبی فرستاد
اونجا بزرگ شدم
و بعد به موسسهی هنرهای آشپزی دبی پیوستم
بعدش هم واسه پول درآوردن به اینجا اومدم
*تهران*
حالا دیگه کدوم یکی از خالههات یهویی مُرده؟
تو چیزی یادت نیست
همونی که بستهی ماه عسلمون رو بهمون هدیه داد
عکسش رو تو آلبوم عروسی نشونت میدم
...ولی الان هیئت مدیره جلسه دارن
از خارج مشتری دارم
لازم نیست به شغلت آسیب وارد کنی
چند روزه برمیگردم
سعی کن درک کنی
حتما عمو اونجا با بچهها تنهاست
ولی چطور میتونی اینقدر ناگهانی پاشی بری؟
...باید بلیط هواپیما رزرو کنم- نه، نه-
خودم ترتیبش رو دادم ببین
تخفیف هم گرفتم
*دبی*
*ما آمادهایم، فورا به باکو بیا*
*جوهی:آویناش؟*
خانمها و آقایون ...این
قسمت دوم فیلم "عجب قصهی عشق پر غضبی" هست
درسته، خانم جوهی آویناش شما داره میاد
*آره*
عـمـلـيـات ويــــژه
پری کی برمیگرده؟- من از کجا بدونم؟-
تو راهه الانا دیگه میرسه
میدونی همت، خیلی حسودیم میشه
هیچوقت کسی رو دنبال من نفرستادی که حواست بهم باشه
خودم حواسم بهت بود
چقدر شیرین
رسیده، در رو باز کن
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: اسکایلر - ويرايش: فاطمه
تولدت مبارک- ممنونم-
...راستی، داریم میریم
واسه ناهار امروز؟- البته-
باشه- صد سال به این سال ها-
ممنون، بابا
...خب، شب گردیت، منظورم درس خودنت چطور بود؟
فوق العاده، عالی- خوبه، خوبه-
خب بگو ببینم چه هدیهای واسه تولد میخوای؟
باهامون بیا ناهار بخور، بابا
باشه...آره سعیم رو میکنم
عالیه، پس میبینمت
دیدی؟- اشتباه برداشت نکن-
..نکن- نه! اون میدونه-
خودش میدونه چون امروز روز تعطیل نیست نمیتونم بیام
عمدا گفت "باهامون بیا ناهار بخور، بابا"
...این احساسات بی پدر- اوه، خدا-
میدونی، وقتی بچه بودم یه صاحب خونه به اسم ناندو داشتیم
اون یه دختر داشت
همهش مرده رو اذیت میکردیم و میگفتیم
"دختر ناندو بزرگ شده"
امروز، من جای اون ناندوی بی پدرم
بله، کرم؟- قربان ، همه فرود اومدن-
خیلی خب، زود خودم رو میرسونم دفتر
خدافظ
خدافظ، ناندو
اصلا بامزه نبود
*باکو*
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
کارن- قربان-
خبر جدید؟
قربان، هر 4 تاشون داره به خونهی امن میرسن
فاروغ؟- همهی شمارههاش خاموشـن-
خوبه- خوبه؟-
قربان، حالا از کجا بفهمیم کجاست؟
قربان؟
*تنها حقیقت پیروز میشود*
آمادهی مخابره باش
فقط درصورتی که صد درصد مطمئن باشم که ایخلاق خان میاد
باهات ارتباط برقرار میکنم
سلام، خوش اومدین
متشکرم
اسماعیل رو میشناسی؟
سلام- سلام-
و این هم امجده
و آقای ایخلاق؟ امروز کاغذها رو امضا میکنیم، درسته؟
آقای ایخلاق مستقیما روی زمینهای نفتی بهمون ملحق میشن
عالیه، بفرمایید لطفا- ممنون-
ببخشید، آقایون گوشیهاتون رو بهم بدین، لطفا
امجد- بله، آقای حافظ؟-
بند کفشت
درسته
ممنون
آوی
چطوری، داداش؟- بگو ببینم حالت چطوره؟-
همه چیز روبراهه؟- آره، عالیه-
از دیدنت خوشحالم- منم همینطور-
سلام، روحانی- سلام-
چطوری؟- خوبم، تو چطور؟-
خیلی خوب- ...روحانی-
...این رو وصل کردم- آره...چی؟-
سلام
خب، چه خبرا؟- خب...تماس-
بله، قربان؟- اگه سلام احوال پرسیتون تموم شده-
کار رو شروع کنیم؟- بله، قربان-
گوشی رو بذار رو اسپیکر
قربان، همه صداتون رو میشنون
سلام به همگی- سلام، قربان-
هدف عملیات سایه کشتن ایخلاق خانـه
هدف امروز در میدانهای نفتی فالی خواهد بود
تا از طرف جامات یه قرارداد کاری ببنده
الان تاییدیهاش رو گرفتم
که ایخلاق خان هم قراره اونجا باشه
این تنها فرصتمونه
آویناش این عملیات رو هدایت میکنه- بله، قربان-
روحانی و بالا، حواسشون به پایگاهه
بله، قربان- چشم قربان-
..آویناش- قربان-
تو و جوهی ترتیب میدون رو میدین- قربان-
ماشینشون تازه راه افتاده
و تقریبا یه ساعت طول میکشه تا برسن
...آویناش، این موقعیت
فقط بیست دقیقه با خونه امن شما فاصله داره
قربان
به محض اینکه تجهیزات رو آماده کردین
روحانی، تو باهام تماس میگیری
تا من اطلاعات جی.پی.اس شون رو باهاتون به اشتراک بذارم
بله، قربان
بچه ها
برام مهم نیست، تعداد جنازههای امروز قراره چقدر باشه
فقط دو تا چیز رو مد نظر بگیرین
...اول
تاییدهی دال بر مرگ ایخلاق خان رو میخوام
...دوم
نمیخوام اعضای تیمم کاهش پیدا کنن
بله، قربان- چشم، قربان-
خب، بقیه ش رو...کمال همون کسی که پشت سرتون ایستاده
بهتون میگه
سوالی نیست؟
نه، قربان- نه، قربان-
!حتی اگه سوال باشه هم کی میپرسه
هیس
خوبه
پس، وقتی آماده شدین بهم زنگ بزنین
بله، قربان- بله، قربان-
روحانی؟- بله-
فاروغ تو راداره تصاویر ماهوارهای رو بررسی کن
ترجیح میدی از چه فاصلهای شلیک کنی؟
باد قوی نیست
یه کیلومتر کافیه
معذرت میخوام
چیزی گفتی؟
معذرت میخوام
داری چی میگی؟ چیزی نمیشنوم
صفر، وضعیت، تمام- صفر، در حال تایید وضعیت-
بستهی یک تا 5 دقیقه دیگه به مقصد میرسه تمام
تیم آلفا، وصل شدی؟ تمام
آلفا وصل شده بلند و واضح، تمام
هر دو تیم آماده روی پایه تمام
دریافت شد- دریافت شد-
آقای حافظ، ایشون رئیس منه- از دیدنتون خوشبختم-
بالاخره- رئیس، ایشون آقای حافظ هستن-
رئیس میگه که از دیدار با شما خوشحاله
اسماعیل
باعث افتخارمه
و این هم امجده- از دیدنتون خوشوقتم، قربان-
من رو ببخشید، قربان
رئیس میخواد بدونه آقای ایخلاق کی میرسه؟
تقریبا تا سه دقیقهی دیگه
اون اینجاست
ایخلاق خان
ایخلاق
قربان، ماشین وایساده
شیشههای دودی به نظر ضدگلوله میاد
بله، آقای ایخلاق؟
بله
...اما
قربان، حافظ داره با تلفن حرف میزنه ولی ایخلاق هنوز تو ماشینـه
باشه
اینجا خیلی گرمه
آقای ایخلاق واسه امضا کردن اسناد شما رو به ماشینش دعوت کرده
اونجا چه خبره؟
قربان، حافظ و روسها دارن حرف میزنن
ایخلاق هنوزم توی ماشینـه
قربان، هم حافظ هم تاجر روسی هر دوشون
دارن به سمت ماشین میرن
این چه وضع آشغالیـه؟
ببخشید
قربان، روسـه وارد ماشین شده
حافظ بیرون ماشینـه
دید داری؟
خیر، قربان
فاروغ کجاست؟
همینجاست قربان نزدیک ماشین
قربان، حافظ و تاجر روسی کاملا در تیررس من هستن
قربان، لطفا دستور بدید
هر دوشون رو تو دید دارم، قربان
قربان، دستور بدید لطفا
قربان لطفا دستور بدید
دستور بدین، قربان لطفا
منفی ایخلاق؟
اون داخل ماشینـه قربان
قربان، ماشین داره میره لطفا بهم دستور بدین
میخواید شلیک کنم؟
امجد
حالا نوبت توئه
دید داری؟- منفیه، قربان-
پس میخوای به چی شلیک کنی؟ خدا لعنتش کنه
فردا انتظار دارم کپیهام رو بهم بدین
رئیسم میگه، دیدن آقای ایخلاق باعث افتخار بود
و ایشون حس شوخ طبعی خوبی داره
ازتون ممنونم
دستور بدین، قربان
کنسله
تکرار میکنم ماموریت رو کنسل کنید و به پایگاه برگردید
چی شده، امجد؟
قرارداد خیلی بزرگی بود
انگار خوشحال نیستی
نه اینطور نیست، آقای حافظ
هر چند یه خرده ناامید شدم
به چه دلیل؟
گفته بودین اگه خدا بخواد ...امروز توی باکو
پیوند جامات رو میبینیم که همهی ما رو کنار هم نگه میداره
آقای ایخلاق درست روبهروم بود ...داخل اون ماشین
ولی نتونستم باهاش دیدار کنم ...بخاطر همین
یه خرده نا امید شدم
من کی گفتم اسم اون پیوند، آقای ایخلاقـه؟
شما نگفته بودین، آقای حافظ ...فقط
اون توافق نشون میده که آقای ایخلاق توی اون ماشین نشسته بود
امضای ایشون روش بود
چشم تیزبینی داری، امجد
چیز خوبیه
اسماعیل؟- بله، آقای حافظ-
جشن ساعت چنده؟- ساعت 8 شب-
...انشالله
آقای چادا تا کی باید منتظر بشینیم؟
چی؟
داشتم همین رو بررسی میکردم
که ببینم همت پیامی چیزی فرستاده یا نه
نه، نفرستاده، آقای چادا- ببخشید؟-
همت هیچ پیامی براتون نفرستاده آقای چادا
بله...حق با شماست
امروز، ناهار هم از دست رفت
بیا تا نیم ساعت دیگه منتظر بمونیم
ماتور، بگو برامون چایی بیارن
بدون شکر
آقای چادا، مال شما چطور باشه؟- یه قاشق چای خوری-
بله، قربان
بشتابید برادران و خواهران
و دوستان عزیزم
فرح
دارم میرم داروخونه
فرح، اگه زنگ خونه رو زدن در رو باز نکن
باشه
نه، اصلا در رو قفل میکنم
مراقب خودت باش
خوشی کجاست؟- من اینجام، دوستان-
بله، خانم؟- ...خب-
لطفا این دو تا دارو رو بهم بدین
فرح! فرح! فرح
فرح، ولش کن
فرح ول کن! ول کن
هیچکس نیست هیچکس نیست
هیچی اونجا نیست همه چیز خوبه
همه چیز خوبه، فرح فرح، همه چیز روبراهه
چیزی نیست
همه چیز خوبه
جوهی
جوهی، میخوام باهات حرف بزنم
جوهی
جوهی
بله، قربان بله
قربان، اونها اینجان گوشی رو میذارم رو اسپیکر
آویناش- قربان-
قربان، ایخلاق جای ما رو فهمید؟
شک دارم
اگه اینطور بود مکان رو عوض میکرد
فاروغ چی، قربان؟
اون تو خطر افتاده؟
اینطور فکر میکنی؟- نمیدونم، قربان-
وقتی نمیدونی پس چرا اینطوری فکر میکنی؟
فاروغ پشت خطه وصلش میکنم
بله، فاروغ؟- قربان، اون درست روبهروم بود-
آویناش هدف رو در دید نداشت
در ماشین دو بار باز شد، قربان
و هر دو دفعه، دیدم بسته بود
بچه ها! بچه ها هیچ کاری از دست شما برنمیومد
خب؟
فاروغ، کجایی؟
قربان، تو اتاق هتلم
ما فردا قراره به یه عروسی بریم
منظورت از "ما" چیه؟- حافظ، اسماعیل و من-
حافظ هیچ اشارهای نکرد
که ایخلاق رو دوباره کی میبینه؟
نه، قربان
حافظ جای ایخلاق خان رو میدونه؟
معلومه که میدونه اون باهاش در تماس دائمه
بیاین حافظ رو بدزدیم
قربان؟
نمیتونیم بیشتر از این صبر کنیم باید حمله رو ادامه بدیم
بیاین حافظ رو بدزدیم اون بهمون میگه جای ایخلاق خان کجاست
وقت نداریم
فاروغ، اونجایی؟- قربان-
عروسی کی و کجاست؟
ساعت 8 قربان همینجاست، توی همین هتل
خوبه به اندازهی کافی وقت داریم
جزئیات هتلتون رو با روحانی درمیون بذار
آویناش، تو بررسیش کن
و یه نقشه بکش- قربان-
قربان، چنین رفتاری
کاملا غیرقابل قبوله- بله-
دارم میگم ما کل روز اونجا نشستیم و اون حتی خودش رو هم نشون نداد
ساعت از 4 هم گذشته
عصر بخیر، قربان عصبر بخیر، قربان
به نظر خیلی سر حالی
...بله
همت، تو بازرسی امروز شرکت نکردی؟
قربان، یه کار جزئی پیش اومد بخاطر همین دستم بند بود
تقاضای 40 لاک روپیه
واسه همون کار جزئیه؟- بله، همونه-
این آدمها دارن، این تحقیقات رو امروز مخدومه میکنن
آقای چادا- ...همت-
از تحقیقات مربوط به تو چیزایی معلوم شده
که کاملا ناراضی کنندهان
بخاطر همین، توسط صندوق سرویس مخفی
هیچ پرداختی نمیتونه بهت صورت بگیره
متاسفم
باشه، قربان
نفهمیدی، همت سینگ؟
ببین، هر درخواستی که برای پول داشته باشی
تا وقتی یه کمیسیون حسابرسی داخلی تشکیل نشه مسدود میمونه
میفهمی؟
واضحه؟- چشم، قربان-
...هی
معذرت میخوام، قربان باید به یه مراسم ازدواج برسم
پس باید از حضورتون مرخص بشم
ممنونم
!میخواد بره عروسی
زده به سرش؟
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: اسکایلر - ويرايش: فاطمه
بالا؟
:کاملترين آرشيو سينما و تلوزيون هند Www.Bollycine.org
First Edited - Farsi Version 18.03.2020 - By BollyCine Copyright© Bollycine.Org
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.