All language subtitles for The.Legend.of.Tomiris.2019

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian Download
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian Download
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

≡ ارائه ای از وبسایت گلچین دانلود ≡ = Golchindl.net =

. من ابو ناصر ابن محمد الفارابی ترکی هستم

میخوام یه داستان واقعی برات تعریف کنم

که توسط هرودوت، مورخه . یونانی جاودانه شده

قدرت امپراطوری ایران در . اوج شکوفایی خودش بود

کوروش کبیر، نیمی از جهان رو فتح کرده بود

، بجز مصر و سرزمین های شمالی

. که در اون زمان مرکز سکونت قبایل ساکا بود

اون ها جلگه ها وسیع از

دریای کاسپین تا کوه های . التای رو اشغال کرده بودن

مردم ساکا از قبایل زیادی تشکیل شده بودن

. از جمله ماساگت ها

! شکارچی توانا، رئیس

! به احترام وارث آینده

حالا مطمئنم

. که همسرم قطعا پسر به دنیا میاره

! رئیس، در ضمن یکی از اون تیرا مال منه

. خیلی از خونه دور شدیم

. اینجاها دیگه سرزمین های ما نیست

. چرا، اینا سرزمین های آکیباته

. اونا اینجان

. امیبات ها

! باید اینجا بمیری

! رئیس

! رئیس

. این زجرو تمومش کن

. تو وفادارانه بهم خدمت کردی

. دوباره تو بهشت میبینمت

...اسپارگپ

. ببین، علامت دود

، بذار یه پسر بچه از شکمت بیاد بیرون

! مثل یک تیر که از چله در میره

...من میشکافمت، من از میان پاهات میشکافمت

! من پسری رو از شکم مادری بیرون میکشم

. بذار پسر معلوم بشه

. بگذاربعد از زایمان سقوط کند

. بگذار یک قهرمان متولد شود

. پسرت، ده ماهشه

. حالا تمام قدرتت رو جمع میکنه

. یه بچه سر راهشه

. اون خون زیادی از دست داده

. قدرت داره از بدنش میره

! طاقت بیار، طاقت بیار

! رئیس

! رئیس

! رئیس

! بهم یه پسر بده! یه پسر

! بگذار پسری متولد شود

...اسپارگپ

. میددونم که پسر میخواستی

. اسپارگپ، اون از خون ماست، بچه ی ماست

. این همه ی چیزی بود که میتونستم بدم

متاسفم، من دیگه . متعلق به این دنیا نیستم

! باپای

! نه

. تو باید پسر منو به دنیا بیاری

...اسم اون

. تامیریسه

! نه! باپای

! باپای

! نه

...باپای

. سالها گذشت. اسپارگپ دوباره ازدواج کرد

پدر با تنها دخترش تامیریس با عشق

. و علاقه رفتار کرد

، از سن کم

اون رو یک جنگجوی قوی . و شجاع بزرگ کرد

! عجله نکن

. زود باش. از خودت دفاع کن

! خودتو جمع کن! حتی سریعتر

! دختر

! اه، هوشمندانه بود

! رئیس منم

، باید شجاع . نترس و باهوش باشی

مثل تو، پدر ؟

! بهتر از من

دوباره مامانو میبینم ؟

. باور دارم که میبینی

، همه ی ما اینجا فانی هستیم

...اما روزی هممون جاودانه میشیم

خوش حالم که نزدیک ترین . همسایه هامونو میبینم

ما هم همچنین از دیدنت . خوش حالیم، پالاک

، و ، مثل همیشه . یه چیزی برات دارم

! خیلی وقته ندیدمت

. بذار بریم تو خونه و حرف بزنیم

خوارزمیان چطوری اون روزهای سرد و طولانی رو پشت سر گذاشتن ؟

قطعا برای اونا خیلی اسون تره

. نسبت به دشت های جلگه ای شما

، اما با گرما ، نه تنها شادی میاد

...بلکه همچنین بدبختانه . از سمت شما انواع حملات میاد

. این ما رو خیلی تو دردسر میندازه

پس یه بار دیگه این جلسه رو ترتیب دادم . تا درباره ی این باهاتون حرف بزنم

پالاک، میدونی که اسپارگپ مسئول . همه ی انی حمله هاست

. اون رئیس قبیله س

ما بارها بهش گفتیم

که دوستی با خوارزمیان برامون . سود بیشتری داره تا دشمنی باهاشون

. اینو میدونیم

. و بنابر این میخواستیم با تو حرف بزنیم

شما هر دوتون توی این قبیله . منطقی و تاثیر گذار هستین

...و تو عاقلانه تر میتونی قانون گذاری کنی

. تا اون اسپارگپ کله شق

! بیا پای میز

! کاواز! کورتون

. اونا میگن با خوارزمیان دوست شدی

دوست نشدیم، هر چند وقت یکبار ، باهاشون مبادله میکنیم

لپه رو با نمک و پارچه عوض میکنیم . که همسرهامونو خوش حال کنیم

چرا ؟

میتونی به سادگی هرچی . که میخوای ازشون بگیری

.و هر چیزی که همسرت بخواد

خوارزمیان مدت طولانی ایه که میخوان

. باهات یه معامله ای بکنن، رئیس

از کی شدی سفیر اونا ؟

. شاید باید حرفمو گوش کنی، اسپارگپ

، یه کلمه دیگه بگی

! سرتو واسشون میفرستم

ترسیدی ؟

! اونا ترسیدن

! پدر

چیه ؟

. پدر، کابوس دیدم

نگهبانا کجان ؟

! قرار کن! فرار کن

! بچه هارو نجات بده

! تریسن! تریسن

! دخترم

! پدر

! رئیس

! خارسپ

! بچه هارو ببر

! نه - ! فرار کن! بچه هارو نجات ده -

! چرا؟ نمیخوام برم

! پدر

! نه

! پدر! پدر

! همین الان برو! فرار کن

دیل

! پدر

! نه

! پدر

! تامیریس

. بیا، بخور

. نمیخوام

. باید بریم پیش تیگراخودا، خانواده ی باپای

. نمیدونیم کدوم روئسا توطئه کردن

باید بریم یه جای امن . و منتظر بمونیم

کجا میتونیم از دست همه قایم بشیم ؟

...من میدونم

. باید کجا بریم

. اون جا طلسم شده

. هیچکس اینجا نمیاد

اینجا تنها جاییه

. که در حال حاضر امنه

. همینجا میمونیم

، در جنگل مستقر شدن

خراسپ و بقیه ی کسانی . که فرار کرده بودن

. زندگی جدیدشون رو اونجا شروع کردن

پناهگاه موقت . خانه دوم آنها شد

...تامیریس، اینجوری انجامش بده

، هرچه زمان میگذشت مردم کاواز و کروتون

دست از گشتن دنبال اونها کشیدن

و قتل شرورانه ی رهبر ماساگت

. در جلگه فراموش شد

اما مرگش پدرش ، قلب . تامیریس رو سخت کرده بود

اون با رویای انتقام بزرگ شد

. و به خونه برگشت

! تامیریس، تارگیتای

! ما با اتیش بازی نمیکنیم

به ارواجی که اون رو بهمون . هدیه دادن احترام بذارید

ارواح و آتش از پدر و . برادرام محافظت نکردن

شکار کردن ممکنه کمک کنه . تبدیل به یک جنگجو بشین

توانایی دویدن، پریدن و تیراندازی برای تبدیل شدن به

. یک جنگجوی واقعی کافی نیست

همچنین باید از ذهنت و . یواشکی استفاده کنی

میتونی با صبورانه نگاه کردن

. به طعمت، خیلی چیزا یاد بگیری

! مال منه

! تارگیتای! تامیریس

یه مشت نمک بریز جایی . که خشک و تمیزه

گفتی قرار نیست برای مدت . طولانی اینجا باشیم

میخوام کاوازو بکشم

. قبل از این که از سن زیادش بمیره

، تو بیشتر پر از انتقام شدی

تا این که تمایل داشته باشی . ارثیه ی اسپارگپ رو بپذیری

. از قایم شدن خسته شدم

. دیگه اینجا نمیمونم

!صبر کن، تامیریس - تارگیتای -

. ولش کن

. برمیگرده

. باید برم دوباره مامانو ببینم

. فکر کنم باید بری

...همه ما اینجا فانی هستیم

...مادر، پدر

چرا تنهام گذاشتین ؟

. دلم برای هر دوتون خیلی تنگ شده

! تراگیتای

! تامیریس

! خراسپ

چطور ؟

چی شد ؟

...از ناکجا آباد اومدن

...تامیریس

. متاسفم، نتونستم نجاتمون بدم

! خراسپ! خراسپ

! نه

. بیاین ببریمش

. مدت طولانی ای منتظرت بودیم، دخترم

...اوه، مادرم

در جستو جوی طعمه فراتر . از حد معمول جلو اومدیم

این کیه ؟

این یکی رو توی دره ی شن . سفید پیدا کردیم

. بدجور زخمی شده

. خون زیادی از دست داده

. اون معمولی نیست

. ازش مراقبت کن . ببرش پیش کاهن

! به سوی نور زندگی بیا

. تو رو به زندگی برمیگردونم

، نفست رو در باد پیدا میکنم

. بیناییت رو...در خورشید

. ذهنت رو درونت نگه میدارم

...تامیریس

! پدر

...فرار کنی

، بدنت رو کنترل کن . بدون زبان حرف بزن

....دم و باز دم

...گیاه حیات آور خوب

! بنوش

حالش چطوره ؟ زنده میمونه ؟

! بیدار شد

! بیدار شد

، من ساردانا ام

یک جنگجو و دختر . رئیس ساورومات ها

تو منو نجات دادی ؟

. ما پیدات کردیم و اوردیمت اینجا

. با من بیا . منتظرمونن

یه شوهر شایسته باید متوجه یک زن جنگجو که یه تا اسکلت سر

. دشمن رو در یک جنگ جمع میکنه بشه

تو شوهر داری ؟

من بیش از اندازه جمجمه ، جمع کردم واسه داشتن شوهر

اما هنوز جنگجویی که . شایسته من باشه نیست

...یه انگشتر ماساگت توی دستت داری

کی هستی و از کجا اومدی ؟

. از ما نترس

. ما دمشن تو نیستیم

. بله، من ازماساگت هستم

. اسم من تامیریسه

. نزدیکان من کشته شدن

. من تنها بازمانده ام

، از شما سپاس گزارم . شما منو نجات دادین

. منو درمان کردین و اجازه دادین اینجا بمونم

...پدرت رو میشناختم، اسپارگپ

. رئیس نجیبی بود

. ما دوستان خوبی بودیم

، ما باید از تو محافظت کنیم

. اما باید توی جلگه نا محسوس باقی بمونی

ضمنا، اون زخما رو از کجا اوردی ؟

. همشونو کشتم

چند نفر بهت حمله کردن ؟

. به اندازه دو تا شوهر

اونه ؟

. اره، نجات پیدا کرده

داری درباره ی چی فکر میکنی ؟

درباره ی خانوادم و تمام کسانی که بدون این که

فرصت خداحافظی باهاشون . داشته باشم از دست دادم

. نترس

...مادرم، کسی که هرگز ندیدمش

پدرم، کسی که در راه محافظت ... از من کشته شد

. زنده موندن من الکی نبوده

! قسم میخورم

هر چیزیرو که برام گذاشتی رو . برمیگردونم

به فرار کردن فکر میکنی ؟

. نه، دیگه نمیخوام فرار کنم

، کم کم

. ساورومات ها ، تامیریس رو پذیرفتن

اون قدرتش رو به دست اورد

و یه زندگی قبیله ای به عنوان یکی از

. زنان جنگجو عادت کرد

اون زن شجاع، مهارت های مبارزه ، شکار

و حمله به قبایل همسایه پا یه پای

. مرد ها رو تمرین کرد

منتظر چی هستی ؟

! کارشو تموم کن

. بهتون برنخوره

! ساورومات ها! خودتونو نجات بدین

! بذارین من برم

! نگهش دار

! بریم

! بنوش

! خواهر

! خواهر

! الان دیگه یکی از مایی

چی تو سرته، تامیریس ؟

بعدش چیه ؟

فردا به قبیله ی خوارزمیا حمله میکنیم

. و کلی غنیمت جمع میکنیم

. غنیمت خوبه

. باید جدا شیم

بعضیامون مردارو گول میزنیم میبریم خارج از روستا

در حالی که بقیه بی صدا وارد میشن

. و بدون مقاومت بیشتر غارت میکنن

چرا ؟

. اینجوری خون کمتری ریخته میشه

! مارو نکشید

! بهمون رحم کنید! بهمون رحم کنید

! پسر شجاعی داری

از مادرت محافظت میکنی ؟

! اون مادرم نیست

! من یتیمم

! ما رو نکشید

! اون بردمونه ! هر کاری میخواین باهاش بکنید

! اینو بگیرید

. میتونی نگهش داری

. تو قدر دارایی های ارزشمندتو نمیدونی

اون میخواست برای زندگی . تو خودشو فدا کنه

! دنبال من بیا

ازش چی میخوای ؟

. جنگجوی خوبی میشه

. بزرگ میشه و از والدینش انتقام میگیره

. اون والدینش رو مدتها پیش از دست داده

. درست مثل من

. باید ازش مراقبت کنم

برنامه ای برای انتقامت داری ؟

! انتقام نیست، بلکه عدالته

. هر روز بهش فکر میکنم

. تیراس، اینو بخور

باشد که اسمان و زمین . باهات مهربون باشن

، باشد که صد ها پاییز طولانی زندگی

و ثروت های برکت بخش . برای خودت جمع کنی

! بهشت جواب دعاهامو داد

! پسرم ، مهربانم ، وارث من

. بگذاروارد بخش های بزرگتر جهان شویم

! باشد که همه قبایل تو را بپذیرند

! آبهای آسمانی غنی از شیر هستند

من درخشش این ! اب ها را بر تو میپاشم

! وارث! وارث

! سلامتیه عالی برای تو ای وارث

! پدر

! پدر

! اون ها کازواز و کورتون ها هستن

، و اونها هم خوارزمیان ناراضی

. که دیروز به روستاشون حمله شده

قلبم بهم میگه همین ، الان بکشمشون

. اما عقلم میگه هنوز وقتش نشده

. بیا بریم! یکی رو بهت نشون میدم

! این پسرمه

! بگیرش

! بگیرش

! بگیرش! قدرتتو نشون بده

! ارگون برنده شد

. اسمش ارگونه

. پسر رئیس داهائیه

! ارگون

اون کیه ؟

. یکی از جنگجو هامه

بریم توی چادر

و درباره ی مشکلات دشت . حرف بزنیم

. اره

. چایی بیارین

! تیر انداز خوبی هستی

. من ارگونم، پسر رئیس داهائی

. میدونم

. من تامیریسم

از هدیه و فداکاری های . سخاوتمندانه شما متشکرم

...و شادیم رو با شما سهیم

. نیومدم اینجا که باهات جشن بگیرم

ساورومات هات با حمله به روستای خوارزمیان

. پاشونو از گلیشمون فراتر گذاشتن

من از دوستی شما با خوارزمیان آگاهم

اما ما همیشه با همین حمله هامون زندگی کردیم

. دشمن متحد من، دشمن منم هست

و امروز زمانی خوبیه که بهت بگم

، در حضور رئیس تمام قبایل

که باید این حملات رو تموم کنی

و فرزند تازه متولد شده ت رو . به عنوان تعهد به ما بدی

کاواز، بهتره در حضور همه بگی

: کی از همه بهت نزدیک تره

خوارزم یا هم نوعان خودت ؟

! حرف بسه

وقتی علف ها زرد شد، و اولین برف بارید

! تنها بچتو میاری میدی به ما

، که اینجوری، تعهد کنی

. که دیگه حمله ای صورت نمیگیره

! تو انتخاب خودتو کردی

. کاواز و کورتون دارن میرن

، به عنوان مهمان اینجارو ترک نمیکنن . بلکه به عنوان دشمن دارن میرن

. کاواز از قبل یادش رفته که از کجا اومده

معتقدم وقتشه که قبایل دشت باهم متحد بشن

. قبل از این که خوارزمیان بیان سراغمون

. پس میخوای ازمون استفاده کنی

. کسی مارو تهدید نکرد

. من با رئیس تیگراخودا موافقم

، گله های ما چاقن

و هر سال دارن شد میکنن

نه ماساگت ها و نه خوارزمیان . ما رو اذیت نمیکنن

ما با خوارزمیان رابطه ی مبادله ی . کالا با کالای خوبی داریم

برامون هیچ سودی نداره که . باهاشون وارد جنگ بشیم

هممون میدونیم که کاواز ، چطور به قدرت رسید

و چطور ماساگت های مغرور رو

! تبدیل به خدمتگزاران خوارزمیان کرد

اما اونا بخاطر خوارزمیان قوین

خوش حالم که موندی تا . باهام حرف بزنی

امروز ازم پرسیدی اون دختر کیه

. اره، یادمه، اون سرباز چابک

دور گردونه سرنوشت . ماساگت اون رو به اینجا اورد

اون وارث اسپارگپ که . وحشیانه به قتل رسید

. اسمش تامیریسه

.تمام این مدت داشتی اونو قایم میکردی

، با اراده ی بهشت

، اون اتفاقی به قبیله ی ما اومد

به عنوان یک جنگجو قویتر شد

. و به عنوان یک زن رشد کرد

. و بنظرمیرسه توجه ارگون رو جلب کرده

! بهشت ها دارن برامون نشونه میفرستت

. فهمیدم منظورت چیه

! باید همین الان انجام بدیم

باید ارتشمونو ببریم اونجا

. قبل از این که خوارزم به کمک کاواز بیاد

مردم ماساگت خوش حال میشن از این که

. وارث اسپارگپ رو ببینن

و اتحاد این زوج

. قدرت قبایل دشت رو قوت میبخشه

! تامیریس ، شادی کن

با اراده ی بهشت، فردا . به کاواز حمله میکنیم

. میتونی انتقام پدرت رو بگیری

. بریم پدرم روببینیم

. صدات کرده

. امیدوازم شبتون اروم باشه

. تامیریس، این داهائی رئیس اسپرشه

خوش حالم که تنها دختر

. جنگجوی توانا اسپارگپ، زنده س

. سحرگاه، به سمت کاواز حرکت میکنیم

. قصد داریم میراث اسپارگپ رو برگردونیم

تو یک جنگجوی با وقاری

. و میتونی قبیله ی مادریت رو اداره کنی

. ما کمک میکنیم تا دوباره جایگاهت رو پس بگیری

متوجهم که این کار رو فقط . بخاطر خودم نمیکنید

اره، این دیگه فقط . بدبختی و مشکل تو نیست

مدتهاست منتظر این روز بودم تا تلافی کنم

اما باید بدونی

که من در مقابل مردم خودم نیستم

. من طرف اونام

فقط اونهایی که پدرم رو . کشتن باید تنبیه بشن

. باید شجاع، نترس و باهوش باشی

مثل تو، پدر ؟

! بهتر از من

! وایستا

! ما همینجا میمونیم

! کاواز! کورتون

! امروز، میخوایم انتقام بگیریم

کی هستی ؟

، من تاماریسم

. دختر رئیس قبیله ی ماساگت، اسپارگپ

! که وحشیانه به دست تو کشته شد

! اومده تا انتقامش رو از ما بگیره

! جنگجویان قوم من

این خائنان شمارو مجبور میکنن . که برده ی خوارزمیان باشید

! ما قبایل ازاد دشتیم

من، ساورومات ها، داهائی

نمیخوایم خونی از برادرانمون ! ریخته بشه

! من فقط اونا رو میکشم

چطور جرات میکنی ؟

! پدر

! میکشمت

! پدر

! میکشمت

! وایستا

! انتقام

! ببندینشون

! متوقفشون کنید

! اروم

! وایستا

! تامیریس داره واقعیت رو میگه

. حق با اونه، تمام قدرت متعلق به اونه

! تامیریس، میکشمت

. تامیریس، قبل از تو احساس گناه میکردم

همه ی ماساگت ها بخاطر کشته شدن پدرت

. رئیس اسپارگپ باید شماتت بشن

، اگر بخوای

. میتونی همین الان جون منو بگیری

! تامیریس دختر اسپارگپ برگشته

! تامیریس دختر اسپارگپ برگشته

! کاواز و کورتون برگشتن

! تامیریس... دختر اسپارگپ برگشته

! اوه، بهشت! رویای من به حقیقت پیوست

دختر رئیس بزرگ اسپارگپ

، و باپای زیبا تامیریس، برگشته

. پیش مردمش و جایگاه به حق خودش

اکنون روزهای روشنی در ! انتظار سرزمین های ماست

! وای بر خیانتکاران

! مرگ بر خیانتکاران

! مامان، بلندشو ! خودتو تحقیر نکن

! ساکت باش، پسر

! مارو ببخش، تامیریس! ما بی گناهیم

! مردم من

! من تامیریس هستم

. نیومدم بهتون سر بزنم

. من برگشتم خونه

و کسانی که از بازگشن من خوش حال . نیستن همین امروز میتونن برن

شوهران و پدران شما

. با خورازم ها دوست بودن

. شاید اونا بهتون پناه بدن

تلخی از دست دادن عزیزانتون رو بچشید

. و سرگردان بودن روی زمین بدن هیچ خانه ای

! رحم کن

! از جلوی چشمم دور شو

. من بهش رسیدگی میکنم تامیریس

! ببریدشون

! از اینجا ببریدشون

! زود

! اوه، خورشید سوزان

! ما منتظر شما بودیم

. میدونم والدین من کیا بودن

. وقتی برای جشن گرفتن نداریم

. قطعا با خوارزمیان جنگی در پیش داریم

، لازمه یک مراسم مذهبی برگذار کنیم

یک قربانی بدیم

. از خورشید، اسمان و اتش بپرسیم

. اول، منو ببرید پیش قبر پدرم

. اینجاست

! اوه، خدایان

! اوه، جنگجوی بزرگ اسپارگپ

روح بزرگ شما رئیس ، واقعی رو به ما برگردوند

! دخترتون تامیریس

...پدرم

. انجامش دادم

. چیزی که برام گذاشته بودی رو پس گرفتم

. در ارامش بخواب، پدر

. حالا من اینجام

...یک روز

. پیش هم خواهیم بود

. اما ناراحتم که زیاد همو نمیبینیم

. اما خواهر باقی میمونیم

! برنده شدم! برنده شدم

! خیلی خب، تیراس، خیلی خب، تو برنده شدی

چی برنده شد ؟

. اون اول به تامیریس رسید

. تیراس، حالا سعی کن از دستم فرار کنی

! منو بگیر

! الان میگیرمت

باور نمیکنم که آرگون بزرگ

. نتونسته تیراسو بگیره

یک بار شنیدم اگه یک زن جنگجوی ساورومات

در یک جنگ سه تا جمجمه جمع کنه

. ممکنه یه شوهر شایسته نسیبش بشه

. درسته

اماده ای تا شوهرت رو انتخاب کنی ؟

. اره، از قبل تصمیمم رو گرفتم

! خوارزمیان دارن میان

! اوه، بهشت و زمین

! بگذار هیچ ترسی زیر ما نباشد

! و هیچ ترسی بالای سر ما نباشد

. ارابه دارن

جنگجوهاشون مسلحن و .توسط زره محافظت میشن

ارابه هاشون برای سوارکارمون . اهداف اسونی هستن

و زره های آهنیشون . سوارکارنشون رو کند و سنگین میکنه

همینطور پیاده نظامشون . سرعت خوارزمیان رو کم میکنه

! بگذارید بدون هیچ درگیری جلو بیان

با یه گروه کوچیک به . خوارزمیان حمله میکنیم

اول، تیرهای اتشین به سمتشون پرتاب میکنیم

، و قتی به صحنه ی نبرد رفتیم . وا نمود میکنیم ضعیف و عقب نشسته ایم

! تامیریس! تامیریس

! منم میام

بذار فک کنن میتونن اسون برنده بشن

. و بذارید مارو تعقیب کنن

. این باید خطوط اونها رو ضعیف کنه

. نه، تیراس

تو باید اینجا بمونی و . از پایتخت محافظت کنی

.بهت اعتماد دارم

و بعد سوارانمون براشون مین میکنن

. از هر دو طرف با تمام توان

و اونایی که ادای عقب نشینی رو در میاوردن

. با قدرت دوباره برمیگردن به خط مقدم

! اوه، بهشت و اسمان

! اوه، تیرهای الهی از دشت ساکا

! دشمنان ما را سوراخ کنید

. خوارزمیان نابود میشن

باید به سادگی دنبالشون کنیم . و قتل عامشون کنیم

! زنده برگردین

! باشد که ترس نداشته باشی

. توتله افتادن

! یه تیر

! اماده

! دنبال من بیاین

...همه ش فکر میکنم

چه کسی رو انتخاب کردی تا شوهرت بشه ؟

، چرا سوال میپرسی

وقتی از قبل جوابشو میدونی ؟

! باهام ازدواج کن

چهار گوشه ی زمین . تو را همسری برای اون ساخته

چهار گوشه ی زمین . تو را شوهری برای اون ساخته

باشد که چهار گوشه ی زمین

! به هر دوی شما هزاران سال عمر بده

باشد که همه شرها از این ، مکان بیرون رانده شوند

! از ما و قبیله ی ما دور شوند

باشدکه خورشید به شما . انرژی آتشین عطا کند

! اوه، بهشت و آسمان

از ما محافظت کن ! و ما را با هدایای خود برکت ده

باشد که قبیله ی شما در

. تمام چهار گوشه ی زمین با شکوه باشد

! مردم من

فرزندان ارزشمند ماساگت

برای آزادی ما و شرف ! خودشون جنگ نکردن

...جنگجویان با وفای داهائی جون خودشون رو

! به اندازه ساورومات ها فدا کردن

اونها من رو در زمان سخت حمایت کردن

. و اعتماد ما رو جلب کردن

، با ارزش ترین پسر داهائی

، جنگجوی شجاع ، همسرم ارگون

. سزاوار احترام و افتخار شماست

! ما با هم حکمرانی میکنیم

! اون رو رئیس خودتون بدونید

...از حالا، خونه ی من اینجاست

! و شما مردم من هستید

...احترام و خون من

! حالا شما هستین

، بعد از بازگشت به خونه

تامیریس ملکه ی تمام . عیار قبیله ش شد

! پسرمون

، با شوهرش ارگون سلطنت کرد

اون حتی بیشتر به نقشش به عنوان یک مادر عاشق

. همسر وفادار توجه کرد

تامیریس اسم پسر اولشون رو اسپارگپ

. از روی اسم پدر تامیریس گذاشتند

! محکم بگیر

!بلند شو اسپارگپ

. پناه جویان در دشت ظاهر شدند

ببین! اون کیه ؟

. باکتاریانس

اون ها از شهر های

فتح شده توسط کوروش ، فرار کردن

اغلب به دنبال پناهگاه

در قبیله ی تامیریس باهوش . و با فراست میگردن

. ما رو رد نکنید

. ما جایی برای رفتن نداریم

. میتونیم کارای مختلفی بکنیم

...این شمشیر

. از اهن ساخته شده

. سخت و بسیار بادوامه

. یه نگاه کن

. خودم ساختمش

. میتونیم براتون مفید باشیم

. از ما پشیمون نمیشید

. بذارید من و خانوادم بمونیم

. اونا همه چی رو ازمون گرفتن

مرد هامون رو کشتن

. و زن ها و بچه هامون رو به بردگی بردن

! عجله کنید

. از دیدنتون خوش حالم

. باشد که روزمان روشن تر باشد

حاکم ما ، کوروش بزرگ از تجارت حمایت می کند

و کسانی که این کار رو نمیکنند . مانع کاروان هاشون میشه

. چقدر بی پروا هستین، بازرگانان

در دشت ما سفر کردین

. با این کالا ها و بدون هیچ نگهبان مناسبی

. ما می تونیم با هر کسی مذاکره کنیم

و من میدونم که شما هم در . میان قبایل تجارت کالا میکنید

و ما ادم های زیادی رو میپذیریم

کسانی که از سرزمین ای فتح شده . توسط کوروش فرار کردن

. درست میگین

سرزمین هایی که کوروش کبیر . داره گسترششون میده

صحبت از اون شد، لطفا این هدایای . سخاوتمندانه از اون رو بپذیرید

ما میدونیم که مردم ماساگت و داهائی

. تاثیر زیادی روی مردم این دشت دارن

پادشاه کوروش خوشحال خواهد شد . از داشتن چنین دوستانی

اون خوش حال میشه که . بهتون پیشنهاد اتحاد بده

. اما انواع مختلفی اتحاد وجود داره

شرایطتون چیه ؟

. قطعا، ما بهتون پیشنهاد اتحاد دوستی میدیم

کوروش کبیر تمایل دارن

، تا شخصا شمارو ملاقات کنن، رئیس

، در پایتخت دنیا، بابیلون

. و درباره ی تمام شرایط حرف بزنید

شما مهمان خیلی . خاص پادشاه ما هستید

این افتخار بزرگی خواهد بود . تا من شما را همراهی کنم

. و این یک نامه است از کوروش کبیر

افرادی که چنین سلاح هایی دارند

. به دوستی ما نیازی ندارند

ما می توانیم چیزهای . زیادی از آنها یاد بگیریم

. اونا میگن که بابل بسیار ثروتمنده

پس چرا مردم ازش فرار میکنن ؟

، اون دستشو به سمت ما دراز کرده

. اما دستش به خون الوده س

اما اونها طوری اومدن سمت . ما که انگار با اونها برابریم

تو بخاطر ثروت و هدایا و . حرفای شیرینی که زده کور شدی

تو فقط نگران الانی

. اما من به آینده فکر میکنم

باید به بابل سفر کنم . و با کوروش حرف بزنم

. پسرمون با من میاد

. بذار وارثمون از شاه الگو بگیره

به سختی دو ماه کامل که بگذره

! قبلش ما به شهر زیبای بابل میرسیم

اونجا هیچ مانعی برای سفیر

. کوروش کبیر در کنار جاده وجود نداره

نمیتونی عشایر رو با یک . سفر طولانی بترسونی

گوبار، من از ملاقات شما و . هدایای سخاوتمندانتون متشکرم

امیدوارم که این شروعی . بر دوستی بزرگ ما باشه

! اوه، تامیریس زیبا

همچنین از خوش امد . گویی گرم ما هم ممنونم

خیلی طول نمیکشه تا . اخبار خوب دریافت کنید

. مواظب پدرت باش

اون خیلی بزرگه

. و حواسش به چیزای کوچیک نیست

! اوه، مادر

. خون شاهان بزرگ در من جاریه

. نا امیدت نمیکنم

...پسرم

. مواظب این ایرانی ها باش

. اون خیلی حرف میزنه

این اولین باره که مدت . طولانی از هم جدا میشیم

. قلب من با تو خواهد بود

. یادت باشه

. اینو بگیر

نذار حواست با زیبایی های

. بابل پرت بشه

. ملکه ی من نگران ما نباش

. به من ایمان داشته باش

امیدوارم روزهات روشن باشه

. و شب هات اروم

. حرف بسه

! وقت رفتنه

! اسب هارو راه بندازید ! اسب هارو راه بندازید

! تیراس

. دنبالشون برو و حواستو جمع کن

. خیلی خب

. خوبه که آب پیدا کردیم

. آب خوب بردارید

. و به اسب ها آب بدین . راه طولانی ای در پیش رو داریم

. از یه راه میان بر خوب میریم

. طلاتو بگیر

! یه سکه بدین! ما گشنه ایم

! بیرون

! بیرون

! برو کنار

! بذار رد شیم

ارش، هنوز زنده ای ؟

. اوه، جنگجویان توانا، از اونجا رد نشین

! دنبال من بیاین

! برید کنار

درود! خوب استراحت کردین ؟

! امیدوارم روزتون روشن باشه

! دنبالم بیاین! اون منتظر ماست

، اوه ، جنگجوی توانا آرگون من خوش حالم

که شما و پسرتون

این راه طولانی رو به

. شهر زیبای بابل اومدین

، یک رئیس ماساگت مثل هر عشایری

. از راه و جاده نمیترسه

، از دیدن شما خوش حالم . شاه ایران

بله، شنیدم

که فرزندان قبیله روی زین اسب متولد میشن

. و نترسن

با این حال، در ارتش من هم . سربازان نترسی وجود داره

با تشکر از اونها، من نیمی . از جهان رو فتح کردم

من معتقدم شما و من می توانیم متحد بشیم

. و به تسخیر دنیا با هم ادامه بدیم

پس از ما میخواین که جنگجویان شما بشیم ؟

. باید باهات رو راست باشم، ارگون

، ما برخی از سرزمین ها رو بدون جنگ میگیریم

، اما سرزمین های دیگر . باید براش خون بریزیم

... ما از سرزمین های خودمون راضیم

. و نیازی به بیشترش نداریم

. ارگون

. من دارم کل دنیارو بهت پیشنهاد میدم

من اومدم اینجا

. به دنبال راهی بهتر برای مردمم

از این گذشته ، شما نمیتونید آینده رو

. با نابود کردن دنیا بسازید

. ازت خوشم میاد، رئیس شجاع

کسی تا حالا جرات نکرده در . این قلعه حرف منو قبول نکنه

! گوبار، مهمونامونو سرگرم کن

...هنوز حرفم تموم نشده

مردم و سرزمین من ... هم بخشی از جهانه

. و بدون جنگ اون رو دست کسی نمیدیم

. خونی ریخته نمیشه

. قبیله ایه کله شق

. کله شق نه، شجاع

. و نه اونقدر احمق که فکر میکردم

. منو ببخشید، پادشاه پادشاهان

. من خدمتگذار شوخ شما هستم

...با این حال، ازت میخوام

اجازه ندی ارگون از . دیوار های بابل بیرون بره

. ادامه بده

. اون یه زن داره، تامیریس زیبا

و اون تاثیر زیادی روی ادم های دشت داره

مذاکره کردن با یک بیوه زن . خیلی راحت تر خواهد بود

و بعد احترام مردمش رو به دست میاری

و لشکری ​​عظیم از سواران شجاع

. برای فتح مصر

! رئیس، بیاید اونارو با خودمون ببریم

! من اینجا می مونم

! منم همینطور

فراموش نکنید که . توی خونه همسرانی دارید

! بیاید بنوشیم

....پدر، نخور

اونها بیش از حد آروم هستند؟

. نگران نباش . بذار استراحت کنن

! و حالا بهترین بخششه

ارگون، چرا این حرفو زد ؟

! پدر

...پدر

. منو ببخش، پسرم

. تقصیر تو نیست، پدر

چرا انقدر کندی ؟

! سریعتر حرکت کن

! برو بیرون

! حرف بزن

! خواهر!غم

. ایرانی ها همه رو کشتن

، دیدمشون که وارد قصر کوروش شدن

. اما هیچکدومشون از اونجا بیرون نیومدن

کاروانشون با دو نفر داره . به این سمت میاد

...اگر میتونی منو ببخش برای این که

. نتونستم کاری بکنم

...نه

...باور نمیکنم

! اوه، تامیریس

خیلی متاسفم که . برات خبرای بدی اوردم

. جسد همسر و پسرت رو برات اوردن

چطور این اتفاق افتاد ؟

اوه، ملکه، اونا توسط قبایل وحشی که هیچ احترامی

. برای مرز ها قائل نیستن کشته شدن

اما باید بدونی

که به دستور کوروش کبیر

. مجرمان مجازات شدند

...اینم سرشونه

. برای خاکسپاری آماده بشید

! تنهام بذارید

...راه جاودانگی

. قبلم شکسته

فکر نمیکردم

. که پسر شجاعم قبل ازمن بمیره

، ما جنگجویام بزرگی رو حمل میکنیم ، پسر و نوه ت رو

. به سمت خونه ی ابدیشون

. مردان توانا در کنار آتش جاودانه میشن

! راه ارگون آتش شرقیه

! راه اسپارگپ اتش جنوبیه

!زمین باید اونها رو بپوشونه

، محافظت ! مثل پدرها از پسرانشان محافظت می کنند

این رزمندگان توانا ! وارد جاودانگی می شوند

! در آنجا به آنها یک خانه خویشاوندی بدهید

من هر دوی شما را به سمت مسیرهایی که پدرانمان

...رفته اند راهنمایی میکنم

...این اسب اینجا به او خدمت کرد

! حالا در اونجا هم بهش خدمت خواهد کرد

، اونجا بهش خدمت کن

! از حالا اونجا بهش خدمت میکنی

! از زندگی آنها بگذرید

. اونارو زنده لازم داریم

! تو باید یه جنگجو به دنیا بیاری

! و روزی تو هم باید یک جنگجو بشی

! تامیریس بزرگ

. کوروش کبیر در غم شما شریکند

باید بدونید که ارگون قبل از مرگش اتحاد

. با کوروش کبیر رو تضمین کرد

، ارباب من بزرگواری خودش رو نشون میده

تا خلوص نیت و اشتیاق خودش رو ثابت کنه

. برای صلح با ماساگت ها و قبایل دشت

پادشاه بزرگ کوروش به شما پیشنهاد . میدن که همسرشون بشید

. بهش فکر کنید، ملکه تامیریس

شما نمیتونید برای مدت طولانی تری در دشت

، قدرت رو حفظ کنید

، اما با کوروش

مردمتون برای قرن ها . زندگیشون رونق میگیره

. افتخار بزرگیه

و برای اثبات حرف هام

، و اهداف ناب شاه کوروش

. اون این نامه رو برای شما فرستاد

! کافیه

همونطور که الان دارم جلوی مردم میگم

. باید جوابت رو بگیری

! مردم من

پادشاه ایران کوروش، بهمون محافظت خودش رو پیشنهاد کرده

! و ازم میخواد یکی از همسرانش بشم

، کوروش جنگجویان ما رو قتل عام کرد

! همسرم، و پسرم

! چی داری میگی؟ این درست نیست

و پاسخ ما چه خواهد بود؟

! این جوابه ماساگته

! گوبار! نه

!چیکار کردی ؟

! کوروش نخواهد بخشید

! همتون بخاطر این کار میمیرید

! شما رو از روی زمین پاک میکنیم

بدن این آشغال رو . برگردون پیش استادش

! ببرینشون

اوه! حالا باید چیکارکنیم ؟

! فاجعه...فاجعه داره میاد

خورشید و آتش مقدس ! از دست ما عصبانی هستند

، فاجعه قبلا اومده

وقتی که کوروش نگاهش رو ! برگردوند سمت دشت بزرگ

اون حالا میدونه که مردم . ساکا تسلیم نمیشن

! اینجا سرزمین ماست . ما ازش دست نمیکشیم

. من تنهایی رو به بزدل بودن ترجیح میدم

. تو حالا تنهایی

. تو یه زنی . ضعیفی

تو دیروز اون ادما رو فدا نکردی

. و حالا ارواح از دست ما عصبانی هستن

، اگه داری واقعیت رو میگی

. مجبورشون کن نظرشونو عوض کنن

، قدرت آتش، قدرت آتش ...قدرت آتش

از چیزی پشیمونی ؟

پسرم اسپارگپ

، خیلی جوون بود . حتی هنوز زندگی نکرده بود

، همسرم آرگون

...یک جنگجوی توانا

. ارگون درون من زندگی میکنه

و من میخوام فرزندمون ازاد زندگی . کنه، نه به عنوان یک برده

! من همیشه اینجا خواهم بود

! تامیریس، کاهن خودشو به آتیش کشید

! اوه، پادشاه بزرگ

! اون قبیله سفیر شما گوبار را کشتند

. حرکت جسورانه ی تامیریس باعث خشم کوروش شد

اون برنامه شو برای تسخیر مصر فراموش کرد

اون کل لشکرش رو جمع کرد و به سمت سرزمین های شمالی رفت

. تا قبایل یاغی رو مجازات کنه

باید تمام قبایل دشت رو متحد کنیم

. هیچکس به تنهایی زنده نمیمونه

در عوض به روئسای قبایل چه پیشنهادی دارین ؟

. این مبادله نیست

. و درباره ی انتقام شخصی منم نیست

سرنوشت امروز ما، سرنوشت . فردا توی خواهد بود

چه انتخابی داریم

وقتی کوروش بیاد سراغ هممون ؟

. اون میخواد این دشت رو ازمون بگیره

. تمام دشت

. و ما رو برده ی خودش بکنه

. تامیریس درست میگه

. باید متحد بشیم

. داهائی ها با تو هستن تامیریس

. باید صنعتگرامون کارهارو سریع انجام بدن

اونها باید خستگی ناپذیرانه برامون زره . و شمشیر آهنی درست کنن

. مردم و گله ها رو تخلیه کنید

تمام چاه های سر راه ارتش کوروش

. باید پر از شن بشن

گروه های کوچک از سربازامون

... باید شبونه به ایرانی ها حمله کنن

. بنابر این اونا اصلا نمیخوابن

. فقط دو ماه کامل تا جنگ باقی مونده

. باید اونا رو توی دره ی رودخونه گیر بندازیم

! زره عالی

. همش از آهن ساخته شده

...مادایی! محکمش کن

. انجام شده بدونش

. این تیر ها قوی تر هستن

. نوک پیکانشون از اهن ساخته شده

، اگه اونارو اینجا فریب بدیم

محاصرشون میکنیم

. و سریعا پیروز میشیم

عشایر از عقب نشینی تقلبی استفاده می کنن

تا خط مقدمشون رو گسترش . بدن و به نقاط ضعف حمله کنن

. هیچوقت نمیفهمی قراره از کجا حمله کنن

. سواره نظامشون نیروهای توانایی هستن

جاسوسامون گزارش کردن

که ارتش اونا دوبرابر . از ارتش ما کوچیک تره

بیشتر این وحشی ها به محض این که صدای غرش

. ارتش ما رو بشنون فرار میکنن

اونا باید سر تامیریس رو روی بشقاب نقره برامون بیارن

. تا خودشونو نجات بدن

. ما نباید دشمنو دست کم بگیریم

با این وجود، اون ها رو از روی زمین

. پاک خواهیم کرد

. اونها قبلا از رودخانه دریا عبور کردن

ارتششون داره سریع حرکت میکنه

.و به زودی به سرزمینمون میرسه

. بیشتر سربازانشون پیاده ان

خزر ها از ارتش جاویدان هستن

مخصوصا در بین اونها . وحشی ها هم وحود دارن

، سر مار رو بزنی . بدنشم میمیره

. بخاطر همین باید غیر منتظره عمل کنیم

! کوروش باید در حین جنگ کشته بشه

باید صد نفر از بهترین افراد رو انتخاب کنیم

. قوی ترین جنگجویان از هر قبیله

هدف اصلی اونها باید

گرفتن کوروش در وسط میدان جنگ باشه

باید نیروی دفاعی این صد نفر رو تقویت کنیم

. و اسب هاشون رو با زره اهنی بپوشونیم

باید اون ها رو از آسیب تیر های . دشمن آسیب ناپذیر کنیم

باید این صد زره پوش آهنیمون رو

. در مرکز پنهان کنیم و منتظر بمونیم

سواران ما باید از هر دو جناح حمله کنن

. بنابراین، اون ها رو از مرکز باز میکنیم

. اونوقت سربازامون عقب نشینی میکنن

، ایرانی ها باید پیشروی کنن . پس خط شون رو از دست میدن

، در همین حال سربازان ما برمیگردن یک مثلث تشکیل میدن

. از مرکز تضعیف شدشون بهشون حمله میکنن

. سربازای آهنی ما دنبالشون میره

راهی که به کوروش . میرسه رو اونا باز میکنن

! شاه بزرگ

! حرف بزن

. عشایر هر شب به ما حمله می کنند

. از ناکجا آباد میاد و ناپدید میشن

. خط مقدم ارتشمون بی خواب شده

! ما تو جنگیم

چند بار باید اینو بگم ؟

اونایی رو بفرست اونجا که . به اندازه کافی خوابیدن

! برو بیرون

! مردم آزاده ی دشت

! دشمن مهیب ظاهر شده

! و میخواد هم چیز رو ازمون بگیره

! سرزمینمون رو

! ازادیمون رو

!و اتحادمون رو

! اجداد ما این سرزمین را برای ما نجات دادن

ما میتونیم این سرزمین رو برای فرزندانمون نجات بدیم ؟

ما اماده ی نبردیم

! اماده ایم! رهبریمون کن

همه ی ما طلوع فردا رو نخواهیم دید

اما فرزندان ما . باید به قهرمانی ما افتخار کنند

باید درباره ی کار های . شجاعانه ی ما شعر بنویسند

! ما با توییم تامیریس

! بیاین بجنگیم! به میدان جنگ

بذارید دشمن بدونه

. مردم ازاد در دشت چطور میجنگن

. این دروغه، فریبه

! یه عقب نشینیه الکی

به چی امید بستی ، تامیریس ؟

پادشاه بزرگ ، عشایر ! در حال شکستن مرکز هستند

ارزو میکنی به من برسی

. تا جنگ رو زود تموم کنی، تامیریس

! جاودانه هارو اماده کنید

! واجدانه ها رو بفرستید

! این جوخه را نابود کنید

ملکه، داریم به چادر کوروش نزدیک میشیم

. اما ممکن خیلی تلفات بدیم

! ساردانا

! ساردانا! جوابشو باید بدی

! شاه بزرگ! باید بریم

. من هرگز از دشمن فرار نکردم

. و حالا از رویارویی با مرگ نمیترسم

! کوروش مرده

! کوروش مرده

! عقب نشینی کنید

! پیروزی! پیروزی از ان ماست خواهر

خونخوار، تویی ؟

! از خون خودت بنوش

! پیروزی

! پیروزی

، بیشترش فراموش شده

اما داستان تامیریس برای . همیشه باقی خواهد ماند

ملکه ای که قبایل عشایر رو باهم متحد کرد

توسط بسیاری از ملت ها ستایش شد

بخاطر پیروزیش در برابر کوروش کبیر

، حتی در این زمان

انگار دارم

ملکه تامیریس خوش حال رو میبینم

که دردشت بیکران، ازادانه سواری میکنه

به همراه پسرش . وارث آرگون

باشد که روزهایت روشن

. و شب هایت ارام باشد

« کانال های ما در تلگرام » @Serialtehran @Mygolchindl

≡ ارائه ای از وبسایت گلچین دانلود ≡ = Golchindl.net =

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.