Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
« بزرگترين و به روزترين مرجع فروش کاور فيلم و سريال در ايران » WwW.QDVDCover.Co
« به روزترين مرجع فروش فيلم و زيرنويس در ايران » @QNDVD :را در تلگرام دنبال کنيد
" همه وقــت شیــطان "
اگه از اکثر مردم بپرسی که ناکماستیف، اوهایـو
،یا کولکریک ویرجینیا کجاست
.احتمالاً نتـونـن دقیقاً روی نقشه بهتـون نشونشـون بدن
ولی تضمین میکنم، همه چیز اونجـا شبیه هم ـه
اینکه چرا و چطور مردم توی این دوتا مکان کوچیک
،میتـونن اینقدر به هم مرتبط باشن .پایه ی داستانِ ماست
بعضیا ممکنه که بگن فقط یه اتفاقِ ،احمقانـسـت
در حالی که بعضی دیگه حاضرن قسم بخورن .که خواستِ خداونـده
اگه از من بپرسید، میگم با توجـه به جوری که اوضاع پیش رفت؛
!یکمـی از هر دو
در سال 1957 اگـر کسی میخواست از کولکریک
،به شهرک کاغذسازی، به اسم میــد
در اوهـایـوِ جنوبی بره، حدوداً .دَه ساعت باید وقت صرف میکرد
وقتی به میــد برسید، تا ناکماستیف .فقط یه مسافت کوتاه راهه
در سال 1957حدوداً چهارصد نفر توی ناکماستیف
،زندگی میکردن
تقـریباً همه ی مردمـش با هم نسبتِ ،فامیلی داشتن که حاصل یه فاجعه بود
،حالا معلوم نیست که از عمد بوده .یا فقط نتیجه ی شهوت یا جهل
خانواده ی راسل خونه ی بالای دشتِ .میچـل رو برای 9 سال اجاره کرده بودن
امـا از نظر خیلی از همسایه هاشــون .سمتِ پاییـنِ تپـه، اونـا همچنان غریبه به حساب میومدن
هی بابا
امـروز باید باهام بیای پسـر
سال ها قبل، ویلارد با چوبِ یه درختِ پوسیده
روی قسمتِ مسطحِ پشت خونه اش
.یه صلیب سرهم کرد
هـر روز و هر شب میومد تا .با خـدا صحبت کنـه
به چشمِ پسـرش اینطور جلـوه میکرد که .پدرش همه وقت در حالِ مبارزه با شیطان ـه
خب حالا دعا کن
امروز چی شد؟
حالا یادت باشه که صـادق باشی
چرت و پرت نگو، خدا میفهـمه
،وقتـی دعا میکرد
همیشه ذهنـش برمیگـشت به اون زمانی که در حاشیه ی اقیانوس آرام جنوبی میجنگیـد
و اون روزی که که ویـلارد به همراه بقیه ی سربازا، پایِ پیکـرِ
.گروهبـان میلـر جونـز، رفتـن
ترجـمه از عرفـان صدیـقی " The Erph "
! یا خدا
لعنتی
چی نوشته؟
میلر جونز
!لعنتی
باید یه کاری کنیم ژاپنیا همین جوری ولش کردن اون بـالا
ایستگاه بعدی، میــد، اوهایو
شمـا بفرمایید - مچکرم -
درست قبل از این که ویلارد عاشق بشه
،مـردی که جـاشو به ویـلارد داد .نیمه ی گم شده اش رو پیدا کرد
ببخشید. من کلیدای لعنتیمو فراموش کردم
اوکی. از اون یارویی که کنار پنجره ـست سفارش بگیــر
خب، شما چی میخورید؟
گوشت و پنیر
گوشت و پنیر
خیلی خب - تو فکر کنم تازه کاریا -
معلومه، ها؟
...برادرم تازه این شغلو واسم جور کرده،خب
گوشت و پنیر
شمـا عکس میگیرید؟
در سال های آینده، کارل اسمِ ،"سَنـدی رو گذاشت "طُعمـه
."و اسم خودشـو گذاشت "شکـارچـی
فقط وقتـایی که یه لبخندی پیدا کنم که اینقدر زیبـا باشه
و اونـا اسم قربانـی هاشون رو گذاشتن؛ ."مــدل"
باید در موردش فکر کنم
چی براتون بیارم؟
پیشنهاد ویژه ـمون خوراک گوشت ـه
فقط قهوه و دونات
ممنـون
زیـاد اشتهـا ندارم - نه -
!نـــه
برو بیرون. آخرین بار چی بهت گفتم - بیخیال -
دفه دیگه پلیسا می ندازنت بیرون
ببخشید - برو بیرون -
فقط میرم بیرون یکم استراحت کنم
باشه
باشه
ممنون. خدا خیرتون بده
چیز دیگه ای نیاز دارید؟
نه، مچکرم
کاری که کردی عالی بود
بعضی از مردم گاهی نیاز به کمک دارند
میـدونی که چی میگم؟
آره
تازه از جنگ برگشتی؟
نه دارم از این جا رد میشم
دارم میرم ویرجینای غربی
خانواده من اهل کولکریک هستن
چه بد
چهره خوبی داری
...خب
از آشناییت خوشحال شدم
منم همینطور
درسته که ژاپنیا مرده های خودشونو میخورن؟
از کجا شنیدی؟ - توی روزنامه خوندم -
اوف! عجب چیزیـه - آره-
سه تا دیگه از اینا دارم - نه بابا؟ -
آره. تازه یه چیز دیگه ام واست دارم عمو ارسکیل
این همـون تفگـیـه که
هیتلر باهـاش مغز خودشـو ترکوند
هنوزم مزخرف میگی، مگه نه؟
یعنی میگی اون یارو بهم دروغ گفته؟ - آره -
بازم بد نیست
آره - ممنون -
آلمانیه
لوگر ـه
!بالاخـره اومـدی
وای خدا، چقد نگران بودم
...نـه
اونقدرا هـم بد نبود
اونقدرا بد نبود مامان
می خواستم ازت بخوام باهام بیای و از مسیح شکرگذاری کنی
اما دهنت بوی الکل میده
می دونم
باید جشن بگیریم
من عاشق شدم
اسم دختره چیه؟
اسمشو نمیدونم
ارسکل
اسمشو نمی دونی؟
ولی بهش یه دلار انعام دادم
یه چی؟
برای یه قهوه؟
عمرا یادش نمیره
می دونم تو از اون پیشخدمته خوشت اومده
...ببین، ولی
یه دختری تو کلیسا هست که می خوام ببینیش
من نمیخوام برم کلیسا مادر
یکم استراحت کن. صبح حالت بهتر میشه
با اینکـه نمیتـونست بدونِ تصـور کردنه
،میلـر جونـز به صلیب نگاه کنـه
امـا هرگـز درباره ی اون نظامـیِ مصلـوب .به کسـی چیـزی نگفـت
خوش اومـدید - ویلارد -
.ویلارد، من از هلن خواستم که پیش ما بشینه بیا هلن
خوشبختـم - سلام حالتـون چطوره؟ -
ویلارد تازه برگشته، هلن
...خـب، خوش اومـدید
چهار روز گذشته
،ویلارد نمیدونست اِمــا اما ازای سالم برگشتنه اون به خـونه
،به خداوند قول داده بـود
.که ویلارد حتما با هلن هاتون ازدواج کنه
دختری که خانواده اش در یک آتیش سوزی تلـف شدن
.و دختر بیچاره رو تنها گذاشتن
خدا همه مارا بیامرزد
هوا گرمه، نیست؟
آمین - قراره گرم ترم بشه -
اکنون، دو نفر از تاپویل اینجا هستن
که امروز قراره محفل ما رو مزین کنند - بسیار خب -
و اون طوری که مردم به من گفتن اونا برامون یک درس خـوب دارن
.پس اجازه بدید دعوتشون کنم بالا پسرا بیاین بالا
بیاید بهشون خوش آمد بگیم
خوش اومدین بچه ها، خوش اومدین
اون یکی که روی ویلچره میبینی؟
میگـن احتمالاً استریکنین یا ضدیخ یا یه همچین چیزی خورده، به خاطر همین نمیتونه راه بره
درود بر شمـا. ممنون که اومدین
بهش میگن آزمون سرنوشت
این طوری که من میبینم خیلی زیاده رویه
ممنون رِورنــد
اسم من روی لافرتیه
و ایشون پسر عموی من تئودوره
حالا روح القدس قراره که از این کلیسای کوچک دیدن کنه
که نام مقدسش رو به دوش می کشه
زود باش تئودور
از چی بیشتر از همه می ترسید؟
ها؟
... چون اگه از موش ها خیلی وحشت دارید، خب
شیطان اطمینان حاصل میکنه که زندگیتون پر از موش بشه
درسته، بهشون بگو پسر - برادران و خواهران -
شما اونا رو خواهید دید
که از شما تغذیه میکنند، در حالی که شما اونجا دراز کشیدید
و حتی قادر نیستید یه انگشت تکان دهید
و این هیچوقت تمام نخواهد شد
میلیون ها سال
تا ابد
اکنون، حتی سعی نکنید که درکـش کنید
توکل به خدا
مغز هیچ آدمی اونقدر بزرگ نیست که بتونه این همه بدبختی رو هضـم کنه
مگـه نه؟
،و واقعاً میگم برادران و خواهران هیچ آدمی اونقدر بد ذات نیست
...نه حتی اون یارو هیتلـر - درسته -
در روز جـزا، شیطـان به روش های خودش، کاری خواهد کـرد که
!گناهکـار ها اون روز تقاص پس بـدن - احسـنـت -
!آره، آره، درسته، رفقا
آقا، خدا را ستایش کنید
آمین
بذارید یه چیزی به شما بگم دوستان
قبل از این که روح القدس رو پیدا کنم
تا حد مرگ از عنکبوت میترسیدم
درسته تئودور؟ - آره -
واقعاً بُـزدل بودم
زیر دامن بلند مادرم پنهان میشدم
،عنکبوتا توی خواب من میخزیدن
توی کابوسام تخم میذاشتن
...اونا
هر جـا میرفتم تـار تنیده بودن
...منتظرم بـودن
همیشه از اونا میترسیدم، خواب یا بیدار فرقی نداشت
!و جهنم دقیقاً همینه برادران و خواهران
ستایش از آن خداست
!از دستشـون آسـایش نداشتم
!آمین
!نه تا وقتی که خداوند به من قدرت داد
!آمین
!برادران و خواهران
!نظاره گر باشید
!پروردگار اکنون از من محافظت میکنــد
!آمین
!حرفامو به بیاد داشته باشید مردم
،روح مقدس ترس های شما را از بین خواهد برد !اگر بخواهید
عنکبوت!؟ آره باحال بود
امشب از ترس خوابم نمیبره
کاش هلن پیش ما میموند
اگه بیشتر بهش توجه میکـردی
ممکن بود باهامون بیاد
یه مرد مناسب، با هلن زندگی خوبی خواهد داشت
اِمــا نگران این بود که اگـر وعده اش
.به خـدا رو عملی نکنه، اتفـاق بدی بیافته
و البتـه هِلـن اون روز، مردی که .قرار بود باهاش ازدواج کنه رو، پیدا کرد
!مرا تقدیس کن رورند
!مرا تقدیس کن
.و فکر ویلارد در اون لحظه کیلومترها اونطرف تر بود
منتظر بمـونید
عجله ای نیست
...چرا اگه نیست - اسمتـو بِهم نگفتی -
شارلـوت، یه مرغ و نخود فرنگیِ دیگه
الان میام پیشت عزیزم
ببیـن من یه وکیل تمام وقتم
...مشاور املاک کار من نیست اما
،صاحب تعدادی از املاک اطراف مید ناکماستیف هستم
سرمایه گذاری دراز مدته
اینجا سینک نداره آقای دانلپ
لـوله کشی نـداره اینجـا خانوم، یه چاه آب پشت خونه هست
نظرت چیه آروین؟
،از وقتی که اون نظامی به صلیب کشیده شده رو دیده بود
،سال ها بـود که هیچ حرفی با خـدا نزده بود
نه حتی یه درخواست یا کلمه ای .در مدح و ستایشِ پروردگـار
ویـلارد حالا دیگه میتـونست در درونـش ،حسـش کنـه
،تمـایل برای صادق بودن با خالقـش
.قبل از اینکه مصیبتـی به سر خانواده اش بیاد
کجا رفتی؟
فقط داشتم یه نگاهی به زمین می کردم
نظرت چیه؟
خوبه
ارزشِ اجاره ـشو داره
اگه پول پس انداز کنیم
احتمالا می تونیم بخریمش
خوب نیست؟
آروین خونه خودشو داره
من هیچوقت همچیـن چیزی نداشتم
.اوضاع خوبه مادر
.یه جایی روی یه تپه پیدا کردیم .اسمش ناکماستیف ـه
حرکت کن
آروین تازه یه سالش شده و اینجا اینقدر چمن داره .که بتونه روش بازی کنه
داریم پول پس انداز می کنیم .تا یه روز خونه رو بخریم
،پس اوضاعمون تا مدتی سختـه
.به زودی میایم پیشت
.پسرت، ویلارد
...پی نوشت
من دوباره تمایلم رو برای دعا کردن .به دست آوردم
به زودی میایم پیشت. پسرت ویلارد
پی نوشت؛ .من دوباره تمایلم رو برای دعا کردن.به دست آوردم
مطمئـنیـد مشکلـی نداره که لنورا پیشتون بمـونه؟ - البتـه که مطمئنم -
.هیچ اشکالی نداره. بدش به من ببینم کجـا میرید حـالا؟
فقط میریم یه دوری بزنیم
یکمـی بیـرون از خونه هوا بخوریم
که البتـه خبر نداشت که دیگه .قرار نیست لنـورا رو ببینـه
هفت سـال بعد، قبـرِ هلن رو .تـوی جنگـل پیدا کردن
داشتـم فکر میکردم که بریم یه قدمی بزنیم
بـا دعـا کنیم و از منظـره ی درختـا لذت ببـریم
،هر چی تـو بگی روی ولـی تئـوئور چی؟
تئـودور تـوی ماشین راحتـه
درسـتـه. نگران من نباشید
شایـد یه چُـرتی زدم
فقط خودم و خودت قنـدعسل
،در سال 1957
.آرویـن یوجیـن راسـل 9 سالش شده بود
آروین توی مدرسه تنهـا بچه ای بود .که با کسـی فامیـل نبـود
سه روز قبـل، اون دوبـاره با چشمِ .کبـود برگشـت خــونه
امـروز باهام میـای بیـرون پسـر
برای سپـرده گذاری خدمت رسیدید، آقا؟
بیا اینجـا جک - بـار دومـه -
.بچـه های عوضـی دائم بهش زور میگن .نبـاید اینـجـوری بـاشـه
اون پسـرا ممکنه هیکلـشـون ازت گنده تـر بـاشـه
امـا دفعـه بعد که یکیشـون دعـوا ،رو شـروع کـرد
میخـوام تو باشـی که تمومش میکنی
فهمیدی؟
بله
حالا، به خـاطر اتفاقـی که امـروز افتـاد دعـا کـن
و یادت باشه کـه
صادق باشـی، چرت و پرت نگـو
خـدا میفهـمـه
چه جـالـب، جلسـه ی مذهبی برگزار کردن
آخ جـون. فکر کنم الان وقت مناسبیه که بریم یه سـری به زنـش بزنیم
بـابـا؟
،الان زمـانِ حرف زدن با خداست نه کس دیگـه ای
احتمالاً تختـو گرم کرده که برم ترتیبـشـو بدم
خفه شـو لوکـاس
تـو نمیخوای زنـشـو بُکنی؟
بیخیال احمقِ کسخل. مسئله داره جدی میشه
،با وجودِ ترسِ آروین
اون دوتا شکارچی اون روز .سمت خونشـون نرفتن
آروین، برو ماشینـو روشن کن
کل روز مثل گربـه خوابیدی روی مبل که چی؟
از روی مبل بیا پایین جک - جک ـم میتونه بیاد؟ -
اوهوم
بجنب جک - هی -
برام شکـر میگیری؟
شیشه رو بیار بالا
!مادرقحبـه
!یا خــدا! آروم باش داداش - !داره میکُشَتِش -
!یالا! جداشون کنید
!بسه دیگه! میکُشیش
!یا ابلفضل
!استابـز - !استابـز، بیا بیرون مَـرد -
!بیا بیـرون - زودباش، کمکم کن -
!گمشو از اینجـا
یادت میاد بهت چی گفتـم؟
درباره ی اون پسـرا توی سرویـس مدرسه و کبـودی چشمـت؟
منظورم این بـود
فقط زمانِ مناسبـو تشخیص بده
بله آقا
کُلی حرومـزاده ی عوضی اون بیـرون هست
بیشتر از صدتا؟
آره، حداقل صدتا
چطوره بریم و یه آبنباتی بزنیم دوتایی، ها؟
باید برای مامانم شکر بخریم
اوهوم
آروین همیشه از اون روز، به عنوانِ
،بهتـرین روزی که با باباش گذروند .یاد میکنه
خب، چه نوع آب نباتـی میخوای؟
اممم. چارلستـون چو
مامان؟
مامان؟
مامان؟
مامان؟
!بابا
!مامان
!نه! شارلوت
میشنوی شارلوت!؟
چی شـده؟ - نتیجه ی آزمایش خوب نیست -
،مورفین دردش رو موقتاً تسکین میده ...اما
هیچ راهی برای از بین بُردنِ سرطان نیست
بریم پاییـن صحبت کنیم
حالا... دیگه دکترا هم نمیتونن کاری برای مامانت بکنن
ولی اون میتونه نجاتش بده
آره، اگـر به اندازه ی کافی دعـا کنیم
خـدا هر چیزی رو عملـی میکنه
فقط باید درست ازش بخـوای
باشه؟
حالا زانـو هاتو بچسبون به هم
جـوری دعـا کـن که واقعـاً میخوای
،پروردگـارا
لطفاً زنمـو نجات بده
سرطانـو از درونـش پاک کن، خدایــا
به کمکت نیاز داریم، خـــدا
به کمکـت نیاز داریم و من میدونم که تـو میتـونـی این کارو انجام بدی
میـدونم که میتــونی
!تمنـا میکنم خدایــا! لطفاً
!دعـا کن دیگه لعنتـی
میخوای مامانـت بمیـره؟ - نه آقا -
!پس دعــا کــن
!خدایـا، لطفـاً مامانـمو نجات بده
!سرطـان رو از درونـش پاک کـن - !به کمکـت نیـاز داریم -
یالا دعـــا کن، یـــالا! شنیدی چی گفتم؟
!بلـه پروردگــارا
!مامانـمـو نجات بــده پروردگـار
!سرطـان رو از درونـش پاک کـن
!و گـریـه نکـن، فهمیدی؟ گریـه بی گـریه
!جـوری دعـا کن انگـار از ته قلبت میخوایش !خـــدایـــا
!همسـرمـو نجات بـده
...اونـو از من نگیـر
...اونـو از من نگیـر
...اونـو از من نگیـر
همه چـی درست میشه
خـدا صدامـونو میشنـوه
و از مامان مراقبـت میکنه
روبـراهـی عشقـم؟
اگـه کمک نیاز داشتی، اون پشت اتـاقـای گرم و نرمـی داریم
مشکلی ندارم
به ذهنـش خطـور کرد که شایـد خدا ،انتظـارِ چیز بیشتری رو داره
.نه فقـط دعـا و خلـوص نیـت
خـدا همیشه تمایـلِ زیادی به این داشت که از انسان ها بخـواد براش فداکـاری انجام بدن
.تـا ایمـانشـون رو ثابت کنـن
!بـــابـــا! نــــه
!بـــابـــا! نــــه
!بـــابـــا
خـدایـا، این سگِ پسـرمه
مـا دوستـش داشتیم
آرویـن دوستـش داشت
!حـالا بگیـرش
!برگردونـش پیش خودت
!و شـارلـوت رو نجــات بـده
همـه چی مرتب میشه آروین
همه چی مرتب میشه
داشتم فکر میکردم که، بهـتـره بریـم سفــر
.بریـم سمتِ کولکریک، دیدنـه مامان بزرگـت
میـتـونی عموت، ارسکیل رو هم ببینی
...و اون دختـری که باهاشـون زندگی میکنه
یکمـی از تـو کوچیک تره
شایـد اصلاً یه مدت موندیم
آروین
کاش توئـم اینجا بودی جک
...وقتـی بابا خوابیـد
میـارمت پاییـن و درست حسابـی خاکـت میکنم
همونجـوری که مامانـو خاک کردن
من دیگـه اینکارو نمیکنم، فهمیدی؟
!دیگـه دعـا نمیـکنم
فهمـیدی یا نه؟
!گفتـم دیگـه دعـا نمیکنم
شنـیـدی؟
اگـر مرد قـانـون محتاط باشـه ...پـول زیادی به دست میـاره
و البتـه مغـرور نشه
دیگـه نمیخوام توی خونـه ی خودم زندگـی کنم، لــی
،بهت که گفتم خوشگلم
فقط مسئله ی زمـانه
بعـدش دیگه خبـری از لاس زدن توی پارکینـگ نیست
.دیگـه لازم نیست آبمو بریزیم توی لیـوان پپسی فقط یه تخـت بزرگ و دنـج داریم
آره
مردمِ این شهـر از من خوششـون میاد
میـدونی که عزیزم؟ - اوهوم -
آره
دوبـاره تـوی رأی گیری شرکت میکنم
...یه خـونـه ی
لاکچـری توی بروئـر هایتس میگیرم - اوهوم -
...دیدی که خونه هاشـو
حـــال داد
همـشو ریختـی توی لیوان؟ - آره -
حـوالیِ ناکماستیف ماشین هست؟ تمـام
مأمور بودکـر اون اطرافی؟
...یه تمـاس دریافت کردیم از
کیـر توش - میتـونی بری و چک کنی ببینی چه خبره؟ -
میشه منـم باهات بیام؟ - دیوونـه ای؟ -
تـروخـدا - مگه نشنیـدی چی گفتم؟ -
بایـد حواسمـو به رأی گیری جمع کنم
خب؟
بهتـره یکی دیگه از اون چشـم چرونایی که همش گزارش میدی نباشه
ای کاش بود. مسئلـه بابای این پسـره
خب، چی شده پسـر جون؟
بابام مُــرده
و امـروز تشییع جنـازه ی مامان بیچـاره اش هم بـود
واقعـاً مایه تأسفـه
خـون مالیده به صورتـت؟
نـه
یکی برامـون پـای آورده بود
اونجـاست - یـا خـدا -
بـویِ چیه؟
لعنـت بر شیطون
این دیگه چیه؟
عبادتگـاهه
عبادتگـاهه؟
آره
ظاهـرش که اصلاً خوب نیست
لنــورا؟
مامان داره میاد لنـورا
چـیزی نیست
هـی، همه چی مرتبه
چیزی نیست
!روی
ناهـارت آمادست
!روح القـدس درونمـه !آماده ام که ازش استفـاده کنم
!پروردگـــارا
!سخــــن بگـــو - روی؟ -
...داشتـم فکر میکردم
شایـد خـدا میخواد که تـو بیـای بیرون توی روشنایـی
منظورم اینه که، چطـور میتـونی به خـدا نزدیک باشی، وقتـی خودتـو اونجـا زندانی کردی؟
خـدا از جاهای تاریک خوشش نمیاد
روی؟
لُپِ روی موقع اجـرای مراسمِ موعظه ،توسـط یکی از اون عنکبـوتـا گزیده شد
.و کله اش اندازه یه کـدو ورم کرد
خیله خب
نوش جـانت
تـوی مدتی که طول کشید تا تورمِ ،سـرش بهبود پیدا کنـه
روی به این نتیجه رسـیـد که خــدا میخواسته امتحانـش کنـه
تـا ببینه آیا اون آمادگـیِ لازم .برای یه اتفـاق بزرگتـرو داره، یا نه
دو هفتـه تمام خودشـو توی اتـاق تاریک .حبـس کـرد و منتظر جواب مـوند
.از تپـه عن هـم، بدبـو تر شده بود
خـــدایا خودتــی!؟؟
!اوه نـــه! من نترسیدم
!من بهت اعتمـاد دارم
!درود بر خــداوند
!نـدای تـو را شنیدم !بلـــه من اینجا هستم
هلــن، خوشحالم میبینمت گلم
چند وقتـی بود ندیده بودمتـون، مگه نه؟ - همه چی مرتبـه؟ -
اوه، آره همه چی روبراهه
روی بالاخـره هدایـت شد
خب، چه عالـی
پی نوشت؛ .من دوباره تمایلم رو برای دعا کردن.به دست آوردم
مطمئنید اشکالـی نداره لنـورا اینجـا بمونه؟ - البته که نه -
.چه اشکالی. بدش به من ببینم کجـا میرید حالا؟
فقط میریم یه دوری بزنیم
یکمی بیـرون از خـونه هوا بخوریم
بفرمـایید
جـای قشنگیـه، مگه نه؟
آره
خـدا اینجاست عزیزدلـم
میتـونم حسش کنم
خـدا دوستـت داره، هلــن
...لنــورا
...پروردگـار
سخنـت رو شنیدم
...هلــن
...اکنـون تـو را احیـا میکنم
...به وسیله ی رحمـت خداوند در مـن
!تـو را احیـا میکنم
!بازگـرد
!خـــدا
!وقتـشه
!احیـا شـــو! برگــرد
!برگـــرد ای روح !احیـا شـــو
!خـــدا
...احیـــ
!خــــــدا
!احیــــا شــــو
!!یالا دیگــه
...زودباش! اکنــــون، احیــ
میتـونم به پلیس بگم چه اتفاقی افتاد
اتفـاقی بود
با پیچ گوشتی زدی توی گردنِ زنت
، سعـی کردی از مـرگ برگردونـیش بعدم که دیدی نمیشه خاکـش کردی
این اتفاق نیست روی
بیشـتـر شبیهِ یه قاتلِ روانیه که زنشـو کُشـتـه
بـرو سمت جنـوب
اگر از بزرگـراه ها دور بمونیم
اتفاقی برامون نمیافتـه
کجاییم روی؟
روی؟
روی؟
روی؟
کجـا میری؟
کولکریک، ویرجیـنیـای غربی
تا همون نزدیکا میبریمت پسـر
،راستـی من کارل هستم اینـم سندی ـه
خـوب چیزی نیست؟
آقا، واقعاً ممنونم که سوارم کردید
اصلاً این آدمایی که غریبه ها رو سـوار نمیکنـن، درک نمیکنم
کمک کردن به دیگـران که کار خوبیه
به نظر مسیحـی هستید
کارل توی یکی از مدارس مذهبـی درس میخوند
مگه نه عزیزم؟
درسته
دقیقـاً
اسمـت چیه عشقم؟
روی هستـم
روی لافـرتـی
حالا چـرا میری ویرجینیای غربـی روی؟
برمیگـردم دختـرمو ببینم
رفیق، بجنب
هی، زودباش
میخوام یه چیـزی نشونت بدم
چــی؟
دارم بهـت حـال میدم رفیـق
بجنـب
گفتـم میخـوام بهت حال بدم رفیق
میخـوام از اون قیـافه ی تخمیـت کنـارِ یه دختـر سکسی عکس بگیرم
بجنـب، اون از شریک جنسـیِ لاغر مردنی مثل تـو خوشـش میاد. یـالا
اینجـا چه خبـره آقا؟
اوه بجنب دیگه. چه مرگته، ها؟
.گوش بده. کاری که گفتمو میکنی زنـمـو بُکُن
،و منم یه سـری عکس ازتون میگیرم همیـن
زنتـو؟
بجنـب
تـا حالا همچین چیزی به عمرم نشنیده بودم
...خیال کـردم مسیحیِ درستکاری هستید
خفـه شـو و ادای پاکـدامنـا رو درنیار، پسر
ای بـابـا - ،با اینکـه مـن آلـوده به گنـاه هستم -
آیا واقعاً میخوای توسـط چنین دست هایی لمـس بـشی؟
بیخیال عشقـم
فقط یه سـری عکس میگیریم و اون خیکیِ اسکل تنهامـون میذاره
خانـوم... به مـن نگاه کن
کـاری که گفتم انجام بده حرومـی
نه، انجـام نمیدم
وای خـدا
کارل، شاید بهتره بیخیال شیم و بریـم
بیخیالـش اصلاً
سردمـه کارل - میدونم هوا سرده -
روی به آسمون و ابرهای در حال گذر نگـاه کرد و به این فکر فرو رفت
،که شـاید مـرگ هم همینطـوره .فقط تـوی هـوا سرگردونـه
،سـال ها در این باره مردم رو موعظه کرد .امـا همچنان نمیدونسـت که چی در انتظارشـه
فقط یه چیـزی
چیه؟
اسمـش لنـوراست
چی داری میگی؟
دخترِ کوچولوم
...لنـ
بجنـب
این فقط یکی از روزهای اولِ ،مسیـرِ این زوج بـود
.و کـارل هنـور درگیـر یه سری مسائل بود
...لعنت بهـت
فهمیـد که اگـر میخواد سنـدی رو حفط کنـه
بایـد توی انتخاب مدل ها وسواس .بیشـتـری به خرج بده
حداقل بذار تا نـور مناسبه چندتا عکـس بگیرم
روز بخیـر خانـوم
اِمــا راسل شمایـیـد؟ - آره -
یه سری مدارک هست که باید امضا کنید و بعد حضانـت بچه به عهده ی شما خواهد بود
خودکارو بدید بی زحمـت
آرویــن؟
این چمدون کهنه و سنگیـنو بده به من
...اوه
...عزیزدلــم
خیلی خوشحالیم که اومدی اینجا
...اونـی که اونجاست
عمو ارسکیل ـه
چطوری؟
اینـم لنــوراست
لنـورا خواهـرِ ناتنـیِ توئه
سلام آروین
سلام
برو بریـم
خیلی خـب
تولـدت مبـــارک آرویــن - تولدت مبارک عزیزم -
!تولدت مبــارک - اوه نه -
تـولد تولد تولدت مبارک
خب
قبل از اینکه شمعا تموم بشن یه آرزو کن
بهش میاد کیکِ خوشمـزه ای باشه
!آرویــن - باشه باشه، الان فوت میکنم -
ممنـون
...خب
این مالِ بابات بـوده
چی هست؟
تفنگیـه که ویـلارد بهم داد
به این نتیجه رسیدم زمانـشه که به تــو برســه
یه لوگــر ـه آلمانیه
از جنگ آوردنـش
خودم به شخصه از تفنگ دستی استـفـاده نمیکنم
امـا گفتم شاید ویـلارد بخـواد که بدمــش به تـو
.بهتـرین هدیه ایه که تا حالا گرفتم ممنون عمـو ارسکـل
شاتگان بیشتـر به دردت میخوره
...شایـد، ولی بابام شاتگـان نداشته، پس
ممنون
زمـان مثل باد میگذره
بشیـن بینـم
پسـرای مدرسه به خاطر رفتـار مذهبی و قیافـه ی مظلـوم لنـورا، بعد از کلاس
.بلنـدش کنـن
انقد زشـتی که باید گونـی بکشم سرت تا کیرم شق بشه
جیـن دینـوودی، تامی متسـون و اولیـو باکمـن
برنامه میریختـن که پشتِ مدرسـه .لنـورا رو خفت کنـن
حتماً به داداشـتم دادی جنده خانـوم
!هــــی
!یالا بگیــرش - !خواهش میکنم بس کنید -
!لعنتیــا
!ولم کنیـد عوضیـا - !بس کنید -
!ولـم کن بی نامـوس
.آروین لنـورا رو مثل خواهر خودش دوست داشت
کسِ خارت - و هر کاری میکرد که ازش مراقبت کنه -
،مهـم نبـود هـوا چطـوره
لنـورا باید بعد از مدرسه میرفت .سر مـزار مادرش
بعضـی روزا حتـی با صدا بلند ،انجیـل میخـونـد
.و خیـال میکرد که مادرش داره گوش میده
،با اینکه آروین دعـا نمیخوند
امـا همیشه لنـورا رو میرسونـد .و پیشـش میمـونـد
آروین؟
شانس آوردی که کارت به بیمارستان نکشید
آره خب. کُلی حرومـزاده ی عوضی اون بیـرون هست
از روز اولـی که دیدمـت همیشه همینـو میگفـتی
میدونی، چـون راسته
،شاید بهتـره برای هدایتـشون دعـا کنی اینجوری کسیم آسیب نمیبینه
تـو به اندازه ی هممـون دعـا میخـونی و کجـای زندگیت به دردت خورده، ها؟
میـدونی چی به دردت میخوره؟
اینکـه به حرفـم گوش کنی و بعد از کلاس پشتِ مدرسه ول نچرخـی
جیـن دینوودیِ حرومزاده
...تا حـالا به این فکر کردی که
چطور شد که هر دومون یتیم شدیم و سر از یه خـونه درآوردیم؟
نــه
و اصلاً، شاید تـو یتیم نباشی
،با تـوجه به چیزی که مردم میگن
بابات احتمالاً یه جایـی زنده و سرحال داره زندگـی میکنه
حتـی ممکنه همین روزا در حالِ قر دادن سمـتِ تپه پیـداش بشه
امیـدوارم
هر روز براش دعـا میکنم
حتـی اگر مقصـر بابات بوده باشه؟
من خیلی وقتـه بخشیـدمش
میتـونه از اول شروع کنه
مضخرفـه
نه، نیسـت
پدر تو چی؟
پدر من چـی؟
من میدونم بابام چیکار کرد
...خب پس
...ببخـشـش
اگـر میـتـونست، برمیگشت
خب دیگه دهنتـو ببند، چون جفتمون میـدونیـم که همچین اتفـاقی نمیافته
ببخشید که بحثـشو پیش کشیدم
طوری نیست
واقعاً ازت ممنونـم که همیشه باهام میای
میـدونم که ممکنه کارای دیگه ای داشته باشی
من و تـو خانواده ایم. باید هوای همـو داشته باشیم
!لـنـورا! آرویــن
!بیاید اینجـا
احتمالاً یه مدتی برم
براتـون دعا خواهم کرد
...توی این مدت
خـواهرزاده ام از تنسی میاد اینجا
قراره جایگزینِ من بشه
...تازه از یکی از اون
دانشکده های مذهبی فارغ التحصیل شده
واقعاً ممنونتـون میشم اگـر که نذارید احساس غریبی کنه
به مامان بزرگت بگو که به گوش مردم برسونه برای مراسم معارفه اش غـذا بیارن
حتماً
برای بعد از فارغ الحتصیلی برنامه ات چیه آروین؟
کلیف بِیکـر گفت که میتـونه برام
توی راهسـازیِ جاده ی 60 کار جور کنه
که اینطور
من احتمالاً برنامه ام همینه، خودت چی؟
بابا بزرگـم نگهـم داشته اینجـا
فکـر کنم از اعـزام به ویتنـام بهتـره
آره گمونـم
همه میگن که
...از دست پختـم خوششـون میاد، اما من
خب یه استیک درست کن بره دیگه
میـدونی که پول ندارم
.مامان بزرگ، انقـد دلت شور نزنه طرف فقط یه کشیش ـه
به هر حال همه میگن که هیچکس دست پختش به تـو نمیرسه، خودتم میدونی
پس جیگـرِ مرغ بده
از آشناییـت خوشبختـم رِورنـد
از دیدنت خوشبختم
خوشحالم میبینمت رورند - خوشبختـم -
اِمــا به عنوان یکی از بهترین آشپز های .منطقـه معـروف بـود
،با اینکـه مـردم غذا هاش رو تحسین میکردن
امـا همیشه بهشـون میگفت، تا قبل از ،اینکـه خـدا کمکـش کنه
.حـتی تخم مرغم بلد نبود درسته کنه
و خـدا بود که این توانـایی رو بهش عطا کرد
.و باعث شد آشپز خوبـی بشه
خیلی خب
استـرس دارم
کلاهتـو بردار. خودت میدونی
سلام عرض شد
از آشناییتـون خوشحالم، رورنـد
اِمــا راسل هستم
منم همینطور. چی دارید؟
همینطـور که پرسـتـون تیگاردین شیره ی
،جگـرِ مرغ رو، توی دهنـش مزه کرد
.احساس کرد که موعظـه ای به ذهنش رسید
...آمرزش یافته
...آنان هستند که برای نیکی
...عتشان
و تشنـه هستند
امیـدوارم پسندیده باشید، رورنـد
پرسـتـون عاشقِ حالتـی بود، که مردم به حرفـاش گوش میدادن
.و هـر کلمه رو با مکث بیـان میکـرد
مادرش سال ها پیش تصمیم گرفت که پرستـون باید یه کشیش بشـه
.و اون به همین دلیل قدردانِ مادرش بود
،هیچوقـت توی دعـوا ها برنده نمیشد
امـا توی خوابم میتونست کتابِ مقدسـو ا.ز حفـظ بخــونه
...دوستـان
...شکـی نیست که
مـا همه انسـان های نیکوکاری هستیم که اینجـا گرد هم آمدیم
آمیــن - آمیـــن -
همـه ی شمـا به شدت با مـن خوش رفتار بودید
و مـن از صمیم قلب یه خاطر این استقـبـالِ گرم، قدردانِ شمـا هستم
بله
...امـا دوستان
...اون بیچـاره ای که
اون جگر مرغ رو داخـل اون ...بشقاب محقـر آورده
بذاریـد اینطور استنباط کنیـم که میخوام قبل از خوردنِ درباره اش سخنـرانی کنم
...یقیـناً
بعضـی از مـا بهـتر از برخی دیگه هستیم
...و همونطور که میبینم
مقدار زیاد گوشت سفیـد و گوشـت قرمـز
روی اون میـز چیده شده
و من گمـان میکنم، افرادی که اون ظروف رو اونجـا گذاشتن
گاهـی میتـونن غذاهای خـوب بخورن
...امـا افـراد مستمند
بایـد هر چه که در توانشـون هست بیارن
...پس اون جگـر مرغ
...برای من یک نشانه ـست
که بیان میکنه که من باید
،به عنـوان کشیشِ جدیدِ این کلیسـا
از خودگذشتگـی کنم
تـا همه امشب بتـونن سهم مناسـبی از .گوشتِ مطـلوب میل کنـن
و این کاریـه که میخوام انجام بدم عزیزان
من این جگر مرغ رو میخـورم
،چرا که هر گاه فرصتـش پیش بیاد من باید حضرت مسیح رو
الگـو و اسوه ی خودم قرار بدم
...و امـروز
حضـرت، من با یک فرصت دیگه مـورد عنایـت قـرار داده
تا دنباله روی راه ایشـون باشم - آمین -
نمیخواد حرصِ اون آشغالِ خالی بند رو بخوری
شرط میبنـدم خودش هیچ گهی نیست
تا حالا انقدر توی زندگیم خجالت نکشیده بودم
داشتم آب میشدم میرفتم توی زمین
خیلی خب، میرم باهاش صحبت کنم - نــه! آروین -
لازم نیسـت
مطمئنـاً اون کشیش ـی نیست که من انتظار داشتم
.مامان بزرگ، یارو اصلاً کشیش نیست یه آشغالیه مثل افرادِ توی رادیـو
ببیـن، مطمئنم که میخواست تمام جیگر مرغـو خودش تنهایی بخوره
واسه همین اون چرت و پرتا رو بلغور کرد
دیدی با چه لذتـی قورتـشون میداد؟
نبایـد اینجـوری بگی آروین
،اگـر خدا کشیش تیگاردین رو نمیفرستاد هرگـز اینجـا نمیومـد
!لنـــورا
!آهای چلغــوز
کشیش ـه انگار مایه داره (ماشینش گرونـه)
مگه تو نمیای؟
نه، قبل از اینکه برگردیم خونـه یه سری کار دارم که باید انجام بدم
نمیشه بعد از دیدنِ مامانم بریم انجامشون بدیم؟
نه، تو بـرو، برمیگردم دنبالت
بــرو
در آستانه پیروزی بزرگ ایستاده ایم
،خداوند این چنین گفت که در سالیان آینده .ما در مرز بهشت خواهیم بودیم
.اما مشکلی وجود دارد
،و بگذارید اینطور بهتون بگم ما باید دعـا کنیم و
.قدرت معنوی را به دست آوریم
در ویتنام سربازان ما با قدرت بازوی خود میجگند
...امـا معنویت
کی اون بیرونه؟
لنورا لافرتـی هستم، کشیش تیگاردین
داشتی گریه میکردی دختر؟
چیزی نیست
...فقط بعضی وقتـا کم میارم
...اوه
،بچه ها توی مدرسه دوست دارن اذیتم کنن
و مـن تا یک سال قراره تنها تحمل کنم
منم وقتی هم سِنِـت بودم اینجوری بودم
پر از ایمان به خدا
بعضی از بچه ها... باهام بدرفتاری میکردن
شما چیکار کردید؟
...خب
دوره ی سختی بود
فقط حسادت میکردن
...حَسَـد
از بدترین آفاتِ انسانه
به خصوص جوان تر ها
نمیدونم جایی کاری داری یا نه
...اما، اممم
شاید بتونیـم یه دوری بزنیم
یه جای آرومی رو پیدا کردم که همیشه برای دعا کردن میرم اونجا
،درست مثل پدرش در سالیانی پیش
.آروین هم همیشه منتظرِ زمانِ مناسب بود
میدونست که اگـر سعی نکنه که همه ی اون حرومزاده های عوضی رو
با هم نفلـه کنه، همیشه فرصت .بهتـری نصیبـش میشـه
صدای چی بود؟
هیچـی. نبایـد چیز خاصی باشه
بذار دامنتـو دربیارم بینـم، زودباش
!حداقل... درو ببـنـد
لعنت بهت! بهتـره ارزششـو داشته باشه
!آشغالِ عوضی
!بس کـــن
!مادرجنـده
هی اورویـل، میشه استارت بزنی؟ فکـر نکنم مشکل از شمع باشه
...هــی
نـه. هی جیـن، نون خامه ای میخوای؟
نه دمت گرم
...وایسـا
!صبر کن، عذر میخوام !ببخشید
بازم نون خامه ای میخوای؟ آره میخوای؟
!نـــه
...دستـت به خواهـرم بخـوره
کُشـتـمـت
افتـاد؟
آره
افتـاد یا نـه؟ - !غلط کردم -
،حالا اینجـا میتونیم به خـدا نزدیک بشیم مگه نه؟
لطف کردید که منـو آوردید اینجا
...لنــورا
تا حالا خودتـو خالصانـه پیشِ کشیش سایکس ...یا هر
...کشیش دیگه ای
در اختیار خداوند گذاشتی؟
...یه بـار
کشیش سایکس همراهم گریه کرد
منظورم این نبود
تا حـالا خـودتـو اونطوری که پروردگار
خلقِـت کرده، به نمایش گذاشتی؟
منظورتـون برهنه ـست؟ نــه
نــه؟ - نــه -
اینکـه خودت رو اونطور که خداوند
،فرزندانِ نخستینـش رو خلق کرده ،به نمایش بذاری
...برای اینـه خداوند رو خالصـانه بپذیری
و پروردگـار نظاره گر باشه
این خودش شجاعتـه
منظورتـون اینه که لباسامـو دربیارم؟
زودباش با مـن دعـا بخـون
پروردگـارا، لنــورا خودش رو به تـو نشون میده
،تمـاشا کـن پروردگـارا
اونطـور که خلقـش کردی شاهـدش باش
حالا اون خودش رو به تـو پیشکش میکنه
بهش قدرت ببخش
مـا در کنـار هم هستیم
در برابـرِ پروردگـار
آمین
آمین
ببخشید امروز همراهت نیومدم
اشکالی نداره
میدونم کارای دیگه ایم داری که باید بهشون برسی
به خاطر همین دیگه از این به بعد میتونم تنهایی بیام
،درست مثل مادرش در سالیان گذشته
لنـورا دقیقاً همون کششِ هلن .به روی لافرتی رو احساس کرد
دختـرک خیال کرد که میتـونه، عشقِ .نشأت گرفته از گشیش رو لمس کنه
،سی و سه کیلومتر به سمت آتنز ...پنجاه کیلومتر سمت کلارکسویل
هفتاد و نُه کیلومتر به جنوب سمتِ پیتسبورگ
33، 50، 79
33، 50، 79
33، 50، 79
!کونِ لقت کارل
لعنتی
!لعنتـــی
،تابستـونِ سال 1965 بود
و اون زوج آماده میشدن که چهاردهمین سفـرشون رو شـروع کـنـن
کارل خیلی وقت پیش تصمیمـش رو گرفته بود
که مسافرهای جوون و خوش قیافه ی .لب جـاده، بهترین گزینه هستن
چه خبره اینجـا؟
خوابـم نمیبـره
...و رفتـی برای چی
گفتم ماشینـو زودتـر آماده کنم
،ما زودتـر از موعد آماده نمیشیم سندی این یه قانـونه
کس چرخ میزدی؟ - نه -
کار داشتی؟ - نه -
فردا توی شهـر کار دارم
به نظرت میتونم با یه ماشین پر از کیف و چمدون توی شهر تاب بخورم؟
دوربین خریدن کار نیست
!اومـدم! چخـبـرته
اگه جواب ندی درو میشکونم - یا خــدا -
قیافت داغـونه - خواب بودم -
چی میخوای؟
ها؟
دنبال چی میگردی؟
آشپرخـونمو به هم نریز
شکلات نداری؟
جِین باز دید مست نیستی؟
جایـی میرفتی؟
فکر نکنم به تو مربوط بشه، داداش بزرگــه
ولی دارم میرم تعطیلات
کارولیـنـای شمالی
چی میخوای اینجا، لی؟
هوم؟
کلـی تماس دریافت کردم از مردم
درباره ی دختـرایی که از تکامـزی بیـرون کشیده میشن
حتـی چند نفر اسم تو رو آوردن
مضخرفـه
یه رأی گیریِ دیگه توی راه دارم، سندی
متیـو اون بیرون داره هر کاری میکنه که منـو بد جلوه بــده
کارل داره برات جاکِشی میکنه؟ اون حرومزاده ی خیکی؟
،نه، کارل داره کار میکنه بستـه جا به جا میکنه
بسته جا به جا میکنه؟
برای کی؟
من از کجا بدونم
ولی داره پول درمیاره و دیگه لازم نیست از تـو درخواست کنم
برای لیـروی کار میکنه؟
گمشـو بیرون لــی
نشونـش میدم حرومزاده رو
،فقط تا بعد از رای گیری دردسر درست نکن باشه؟
جوری رفتار نکن انگار خودت هیچ کار خلافی نمیکنی
قانون گذارِ این منطقه منم، آبجی کوچیکه
و اینه که تفاوت ایجـاد میکنه
،کودی همیلتـون
یه نجـارِ 20 ساله که صبح زود .توی ویرجینیای غربی ماهیگیری میکرده
چه غلطی داری میکنی، سندی؟
هـی لـی، سندی رفته
نصف این آشغالدونـی شاملِ دارایی های لـیروی میشـه
بایـد اتاقای جنده ها رو بررسی کنم
لـی، هیچی اونجا نیست
بذار رد بشـم
پلیـس
وقتـی اون یارو که پول تو حیبیِ اضافه بهت میده ازت پرسیـد که چرا مثل
نوزادِ تازه به دنیا اومده، قرمز شدی
.بهش بگـو جندهـه کیه
.بودکـر عقیده داشت؛ مردم مثل سگـن
.وقتـی شروع به کَندن کنن، دیگه ول نمیکنن
اولِ کار، فقط کلانتـر بود که ،یه خواهـر فاحشه داشت
،امـا بعد از اینکـه نشان دریافت کرد کُلـی رشوه و
.چیـزای دیگه تلنـبـار شد
،و اگـر احتیاط نمیکرد
یه نفـر از حساب و کتابِ بین اون .و لیــروی خبـردار میشـد
به به، پسـر خودم
چند وقتی میشه ندیدمت - آره -
چی میخوری جیگر - قهوه، زیاد نمیمـونم -
اسباب بازی جدید گرفتی؟
یه اسلحـه ی انگلیسی ـه
خیلی کمیـابـه
تیراشم خاصـه
غیرقابل ردیابی (پوکه به جا نمیذاره)
غیـرقابل ردیابی
!ببخشید
حرفـش پیچیده که کلانتر روی جنـده های تکـامـزی نظـر داره
این قراره بـرام خرج برداره
از دست رفتنـه پول مـن نتیجـه اش کم شدنـه سهم خودتـه
این قضیه هیچ ارتباطـی با تـو نداشت
الان ارتباط پیدا کرده
بوبو، تا حالا شدی بری و بزنی دهنِ کسی که من ازش پول درمیارمـو سرویس کنی؟
نـه
تا حالا به ذهنمـم نرسیده
طرف رفتـه پشت سرم هر جا رسیده گفته که
وقتـی پای سندی میاد وسط من خودمو میزنم به اون راه
بوبو، ته مونده ی غذامـو نخور
پاکتـو بده بهم
این پولـو بهم بدهکاری
و من دارم میریزمـش توی جوب
چرنـده
قرار نیست چیزی از دست بدی
جدی؟
و تو اینو میدونی، چون مثل تمام اونایی که برام کار میکنن
،انقد گند زدی که پوشکت پُر شده
یا به خاطر اینکه کُلِ میــد فهمیدن فاسـدی؟
این سهمِ هفتگی ـته، تا زمانی که بدهی رو صاف کنی
حالا از غذاخوریِ من گمشو بیرون
بودکـر میدونست که اگـر دوباره ،دردسـر درست کنـه
،لیـروی و اون پسرِ پادوش، بـوبو .خیلـی زود میکُشنش
،در حاضر ذهنـش درگیرِ رأی گیری بود
.و نمیتونست از پس بدهـی هاش بربیاد
،دیگـه حق نداری پاتـو بذاری تـوی بارِ من همینطور اون خواهرِ جنده ات، فهمیدی؟
ممنـون نگه داشتیـد
اسمـت چیه خوشگلم؟ - سرباز گری متیـو برایسون -
چه اسم قشنگی
.مگـه داخل پادگانی راحت باش داداش
با کدوم صدات کنم؟
.گری. اسم بابامـم گری بود توی خونه ام همینم، گری متیـو
متیـو؟ از انجیل برداشته شده، مگه نه کارل؟
.همه چی از انجیل برداشته شده عزیزم
متیـو یکی از حواریونِ مسیح بود
احتمالاً خودت میدونستی که اسمت از انجیل برداشته شــده، مگـه نه؟
وقتی بچه بودم زیاد کلیسا نمیرفتیم
ولی غسل تعمید دادنت، مگه نه؟
صددرصد
کافـر که نیستیم
فقط زیاد از انجیل چیزی سرم نمیشه
خوبه
خـدا میدونه کسی که نجات پیدا نمیکنه چی در انتظارشـه
هممم.. فعلاً که انگار ویتنـام
قشنگـه، مگه نه؟ این همه درخت همینجوری فقط میرن بالا و میرن بالا
تصـویرِ قشنگیه
البته که هست
تو پسر خوبی هستی گری
ممنون که ناهار دعوتـم کردید
نظرت چیه غذا بخوریم؟
چی میل داری گری؟
اوه، بولونیـا خوبه
بولونیـا؟ پنیرم میخوای؟
آره لطفاً
خب
ممنون
بیا عزیزم
گری؟
اوه نه، ممنون
مشروب نمیخوری؟
خودمو درست نمیتونم کنترل کنم
اصولاً توی دردسر میافتم
خب پس، بـرو بالا
یعنی میگـی نمیخوای با خوشگلی
مثل اون مشروب بزنی؟
!اوه، ای بـابـا
خـب
اوه! حسابی سر حال میشیم
بفرمایید - نه، بخـور خودت، یکی دیگه برو بالا -
به سلامتی - به سلامتی -
یه ایده ای دارم
از اونجایـی که احتمالاً دیگه ...قرار نیست همدیگـه رو ببینیم
بایـد برای آینده این لحظه رو ثبت کنیم
منظورت اینه عکس بگیریم - دقیـقاً، عکس بگیریم -
!ایـول، من که پایم - به این میگن روحیه -
...اصن یه چیزی سرباز. چطوره که
بخوابی روی پهلوت و روی زیرانداز دراز بکشی
اینجوری؟
آره
حالا بطری رو بگیر بالا و نگهش دار
انگـار تمام وقت دستت بوده
چطوره؟
به فرلیـن گوش نمیدی چرا - از این مضخرفات مذهبی خوشم نمیاد -
میدونی، بهش لطف کردیم
به هر حال قرار بود بره ویتنام و کُشته بشه
چه مرگته؟
اونـم فقط یه مدل مثل بقیه ی مدلا بود - بهت گفتم که، دیگه از این کار خوشم نمیاد -
اینکه من از گریه کردنِ بعضیاشون متنفرم، برات مهم نیست؟
،نه که مـهم نباشه
امـا اشک ریختن باعث بهتر شدنِ عکس میشه
چیزی که سندی درک نکرد
،طرز فکـر کارل بود
این تنها مذهب اون بود؛
،فقط وقتـی حضورِ مرگ حس میشد
.کارل وجودِ چیزی به اسم خدا رو حس میکرد
!نــه، نــــه، نــــه
!لطفاً لطفاً! خـــواهش میکنـــم
نکـن! به دوربین کیری دست نزن بچه
!آشغالِ مریـض
چطوری یه مسافرخونه پیدا کنیم؟
چند روز استیک بخوریم و استراحت کنیم
چطوره؟
سرباز گری متیو برایسون قرار نیست در پادگـان ایستـیـس حاضری بزنه
امـا اون ترسـو نبود، خونه رو ترک کرد و کُشتـه شد
کنـارِ رودخونه ی مِیچـم در ویرجینیای غربـی دفن شده
به طرز بدی توی یه چمـدون تیکه تیکـه شده
نه، من با کس دیگه ای حرف نمیزنم
در مطالعـاتـم
به یه سری روایـات برخوردم
...درباره ی گناه
که افراد در اثر گناه
بیمار شدن
...چون که انقدر نسبت به
ارتکاب به اون گناه، حس بدی داشتن
...که
شروع به خیال بـافی کردن
...قبل تر، یه داستانی خونده بودم
...درباره ی یه سری افراد
افراد مفلِس
که به سختی
میتونستـن بخونن
...و فکر میکردن که
رئیس جمهـورن
...یا
ستاره ی هالیـوود ان
مثل اِیوا گـاردنـر
...مـن
نمیفهمم چی داری میگی
مسئله اینـه که، تو میگی این بخشی از قضیه ـست
...کتـاب میگه که
،نیست
.متوجه نیستی
ببین، اینو درنظر بگیر
چطور
من میتونم
...بابای بچه باشم
،اگر تمام کاری که مـا انجام دادیم وقت گذرونی با خـدا بوده؟
باز شب بیدار بودی؟
توی پارکینگ استـابز ورق بازی میکردیم
این دفعه بُردی یا نه؟
نه راستـش
فِـرِد دینـوودی رو اونجا دیدم
گفت پسرش داره بهتر میشه
هنوزم فکر میکنم میتونستی یکمی کوتــاه بیــای
آره خب، ولی از اون موقع دیگه لنـورا رو اذیت نکرده
نه اون، نه اون رفیقای اوبنه ایش
باید برم بهش سر بزنم. امروز زیاد حالـش خوب نیست
وقتی رفتیم کلیسا حواست بهش باشه
لنـورا دیگه از آروین نخواست که .باهاش بیاد سر قبـر هلن
.اونـم زیاد براش مهم نبود
ذهنـش همش برمیگشت سمت ویلارد و
.عبادتگـاه و اون سگ بیچاره ـش، جـک
به علاوه، آروین توی راهسـازی یه کار گیر آورده و
.درگیـر پول درآوردن شده
تا حالا نشده بود که به کلیسا نرسم
خیلی خجالت میکشم
چیزی وجود نداره که به خاطرش خجـالت بکشـی
مطمئنم خـدا به خاطر یه یکشنبـه نرسیدن بنده ـشو میبخشه
حتـی خود مسیحـم یه وقتـایی صبحـا حالـش بد بـوده و نمیرسیده
دوسِـت دارم آروین
...چطوره وقتـی بهتر شدی
بریم سر مزار مامانت و بهش سر بزنیم؟
خـوبه؟
...کتابِ مقدس
مملـو از مرد هـا
و زن هـای خـوبه
که از توهـم رنج میبَـرن
.حـوا و باغ بهشت
...نــوح
در مستـی و برهنـه
باعث شرمساریِ خانوادش شد
یهـودی ها به یک بُت در بیابان سجده کردند
و حتـی حضرت مسیح هم با توهـم در بیابان روبـرو شـد
...که فقط از طریق ایمـان
...و اراده
پیـروز شد
درود بر مسیح
توهـمِ حضرت در بیابان یک نیـرنگ
از طرفِ شیطانِ بـود
...و چیـزی که حضرت تجربه کردند
یک توهـم برای بازداشتنِ ایشـان .از نجات مـا، بــود
!امـا حضرت خامِ این فریب نشد
این توهمـاتِ ماست
.که مـا رو به گناه میکِشونـه
بدرفتـاری با مادر و همسرتـون .به خاطر حرفی که خیال میکنید بهتون زدن
به خاطر اونـه که برای کار یا کلیسا رفتـن غفلت میکنیم
احسنـت
...یک دختـر
که به شخصی دلبستگی پیدا میکنه .و موهبت پاکـش رو به اون شخص تقدیم میکنه
!اوهـام و خیالات
به خاطر ظلمـی که از بنده ی خدا بهتون شده
!به خداوند در ذهن و قلبتـون کفـر میورزید
درستـه
...یعنی داری میگـی که
هیچکدوم از کارایی که توی ماشینت کردیم یـادت نمیـاد؟
دارم میگم که، تو دیـوونه ای
اومـدی به خـونه خـدا و این چرندیاتـو میگی؟
...ببین دختـر، نصیحت مـن به تـو اینه که
یه راهـی پیدا کنی که از شرش خلاص بشی
...چون در غیـر این صورت
،فقط تـو میمـونی، یه مادرِ فاحشه
،که با بچه ی حرومـزادش سرگردون میشه
.و باید سربارِ اون پیرزنِ بیچاره که بزرگت کرده بشی
حداقل به فکر مادربزرگـت باش
از شدت شرمساری دق میکنه
یالا
زودباش
لنـورا یهو به این نتیجه رسید که .داره اشتباه میکنه
مامان بزرگ قرار نیست به خاطر اون
.و بچه اش شرمسار بشـه
!خـــدای من !خـــدای من
!نــــه! نه! نـــه
!مامان بـــزرگ
!مامان بـــزرگ
!نــــه! نه! نـــه
!مامان بـــزرگ
!مامان بـــزرگ
هیچکس قرار نیست بفهمـه که لنـورا خودکشی نکرد
.و در آخر، لنـورا پیشِ خالـقش به آرامش رسید
ای خـدا
یه چیـزایی هست که ما درک نمیکنیم
ولی لطفاً لنـورا رو در آغوشت بپذیر
...هیچکس نیست که
...براش دعـا کنه یا
باید باهات صحبت کنم آروین
خیلی خب، میبینمت رفیق - باشه -
فردا میبینمت
در چه مورد؟
...مسئله
درباره ی لنـوراست
لنـورا چی شده؟
...به جای خونتـون گفتم بیام اینجا که
مادربزرگت خبـردار نشه
خبردار نشه؟ منظورت چیه؟
خب
...افسر دادلـی، توی پرشکی قانـونی گفته که
من کسی به اسم دادلـی نمیشناسم
خب الـکلـیه... اما دروغگو نیست
میدونستی لنـورا یه بچه رو باردار بوده؟
چرنـده
اون حرومـزاده دروغ گفته
...بهت که گفتم
دادلـی دروغگو نیست
محرمانـه اومـد پیشم و خواست خانوادتـون خبردار بشه
حس کردم راست میگه
...حالا، ممکنه که پامـو جایی گذاشته باشم که
نیـتـم نبـوده
میـدونی اون کشیـش براش دعـا نخوند
برای کسایی که خودکُشی میکنن نمیخونـن
...عمـو
آروین خیلی دلـش میخواست که ،بتـونه خداحافظی کنـه
امـا صلاح این بـود که خانوادش چیزی نفهمـن
.تا اگـر پلیس اومد دنبالش، اونا چیزی ندونن
بایـد با مامان بزرگ خوش رفتاری کنی
میدونی که از بعد از مراسـم لنـورا سخت از تختـش جدا میشه؟
آره
مامان بزرگ بهت احتیاج داره
خب؟
...مامان بزرگِ عزیز
دارم اینو برات مینویسم، چون نمیتونم .رو در رو ازت خداحافظی کنم
دوسِت دارم و همیشه کارایی که برام .انجام دادی رو یادم میمونه
،کاری که میخوام انجام بدم ،به خاطر اینه که مجبورم
.نه به خاطر اینکه میخوام
.لطفاً سعی نکنید دنبالم بگردید
.با عشق، نوه ات، آروین
عذر میخوام
عذر میخوام
کشیش؟
برای یه گناهکار وقت داری؟
من کارهای اشتباهی انجام دادم و میخوام به راه راست برگردم
خب، من به خاطر همین اینجام
...من کارای
شهوانی انجام دادم
خب
این میتونه مشکل بزرگی باشه
به خصوص برای افراد جوان
ادامه بده، بگو بهم
من همسر خوشگلی توی خونه دارم
که تقریباً هر کاری ازش بخوام برام انجام میده
اما باهاش بدرفتاری میکنم
خب، منظورت دقیقاً از
هر کاری" چیه؟"
همون که گفتم
...بعضی وقتا بهم حال میده حسابی
میدونید، با دهنش
لعنتی، هر دفعه جوگیر میشم و مجبورش میکنم اینکارو کنه
روت بالا آورده؟
آخه ته حلقشون یه چیزی هست که حساسه
خب نه، این مشکل من نیست
پس مشکل چیه پسر؟
این یارویی که براش کار میکنم یه دختر داره
،دختر جَوون و خوشگلیه تازه دبیرستانو شروع کرده
یه روز دختره رو سوار ماشینم کردم و بردمش توی جنگل
...و من
باهاش حال کردم
دعوا راه انداخت؟
نه
...اما میدونی، مشکل اینه که
،وقتی مزه اش رفت زیر دندونم دیگه نتونستم ولش کنم
هر وقت فرصت میشد دختره رو بلند میکردم
لباساشو درمیاوردم
اما قبل از اینکه بُکنمش مجبورش میکردم با هـم دعـا کنیــم
چرا کلاهتو درنمیاری پسر؟
...حتی بعضی وقتا
شُرتشو نگه میداشتم
...حالا هم که
وقتی روی دوچرخه اش میبینمش شُرتشو بو میکنم
و بعدم برمیگردم خونه پیش اون زنِ جنده ام
،و مجبورش میکنم برام کیک درست کنه انگار دارم جشن میگیرم
چی داری چرت میگی؟
جاسوسیِ منو میکنی پسر؟
توی چند هفته ی گذشته، تک تک حرکاتتـو تحت نظر داشتم
از دخترِ ریستر سیر نمیشی، نه؟
این کارو با لنورایِ منم کردی؟
...خب
پس پسرِ خانوم راسل ـی؟
خیلی خب
کاری نکن که پشیمون بشی، پسر
...چطوره اون تفنگ ـو بذاری کنار و
با هم صحبت کنیم
یالا صحبت کن
تقصیر من نبود
...و لنورا
...درست مثلِ همین
دخترِ ریستر بود
اجازه نمیداد من کاری کنم
...ولی میخوام بدونی که من
برای آمرزش روح اون دختر دعا میکنم
هر شب
برای روح بچشم دعا میکنی؟
...ببین، من هیچ نقشی
توی این قضیه ندارم
...یهو اومد پیش من
...گفت که یه پسر حاملست - !به من دروغ نگو عوضی -
...دروغ
...دروغ
دروغ حرفای اون بود
اینو به خودش تلقین کرده بود که من پدر بچه ام
که همه چیز به عهده ی منه
!خدا لعنتت کنه پسر
!به من گوش کن
قرار نیست من مسئولیتِ یه بچه ی !حرومزاده رو به عهده بگیرم
زندگیمو نابود میکنه، مَرد
میتونی درک کنی مگه نه؟
!عمراً
گوش بده پسر
...اون دختر
متـوهـم بود
دیوونه بـود
میفهمی؟
نـه، اون فقط تنها بود
نه مَـرد
!خواهش میکنم پروردگارا
!خواهش میکنم پروردگارا
لعنتی
!لعنتــی
لعنت
لعنت
.آروین مجبور بود که از اونجا بره
.جایی که خونه صداش میکرد
اما توی این لحظه، یه نیروی ناگهانی رو حس کرد
که اونو به برگشتن به ناکِماسمیف فرامیخوند
، دیگه مهم نبود چه اتفاقی بیافته
اون میخواست تمام مسائل درباره ی ،پدرش که داشتن قبلش رو میخوردن
.درست کنـه
زودباش دیگه
تـف
صبح بخیر لی
سلام بوبو
ببخشید که زود اومدم
...داشتم میرفتم سر کار و
گفتم بیام یه سری بهت بزنم
هنوز تو فکرِ اون تفگیم که بهم نشون دادی
.اوه... میخوام تخم مرغ بزنم توئم میخوری؟
آره
اگه قهوه داری، قهوه میخورم
حله
لیـروی اینجاست؟
طبقه ی بالاست
تفنگ توی ناهارخوری ـه
چیز خفنیه
عجب اسلحه ایه
داشتم فکر میکردم شاید بخوای بهم بفروشیـش
خب، تازه گرفتمش
اما فکر کنم برای هر چیزی بشـه قیمت گذاشت
...میدونی، یه چیز که نمیتونم هیچوقت درک کنم
ملاقه و آبه
،ملاقه رو میکُنن توی آب
یا آب میریزن توی ملاقه؟
KBWB جکی امروز اینجاست در شبکه ی
جکی به تازگی تورش رو با شروع کرده The Beetles گروه
"بوبو، برو اونجا فلان کارو بکن"
اونم میره و اون کارو انجام میده
آدم ساده ایه
توئم همینطور
کارل؟
دارم میبینمش
کارل؟
حتی نمیدونیم کجا میخواد بره - کارل؟ -
...فقط - لعنتی، کارل -
میخواد بره اوهایـو
.کسایی که میرن خونه، نه این قانونِ خودته
فقط بذار ببینیم کجا میره، سندی
صبح بخیر
کجا میری؟
میــد، اوهایو. میدونید کجاست؟
شهری که کارخونه کاغذ توشه، درسته؟
آره همون
دقیقاً ازش رد میشیم
حالا چرا داری میری میــد؟
فقط سر میزنم - خونوادت اونجان؟ -
نه، فقط خیلی وقت پیش اونجا زندگی میکردم
.خب احتمالاً زیاد تغییر نکرده شهرای کوچیک هیچوقت عوض نمیشن
شماها کجا زندگی میکنید؟
چسترفیلد
داشتیم میرفتیم شیکاگو، ایلینوی
از اینکه غریبه ها رو سر راه سوار کنیم، خوشمون میاد، مگه نه؟
دوست داریم با آدمای جدید آشنا شیم، درسته عزیزم؟
البته که دوست داریم
اوه تف توش
بیلیِ پیرِ من (کیرش) انگار دیگه مثل قدیم کار نمیکنه
...به نظر مجبوریم
یه جایی بزنیم کنار تا من بشاشم
مشکلی نداری؟
نه البته
باید کنار راه یه جاده خاکی باشه
اینجا خوبه؟ - نه، یکم جلوتر -
یکم جلوتر. سرعتو کم کن. همینجا بپیـچ
خوبه
همینجـا
آره عالیه
زیاد طول نمیکشه
پشمام. غروب اینجا دیدنی میشه
یکم باید صبر کنی تا من چند تا عکــس بگیــرم
عزیزم، سوییچ ـو بده
.اصلاً نگران نباش ...توی صندوق مشروب داریم و
سندی میزبان کاربلدیـه
فکرِ کشتنـه کارل
،و سکس و کله پا کردنِ پسره روی صندلی عقب ماشین
.یهـو به سرِ سندی زد
پسر جوون بود، اما دلیل نمیشد که .سندی از پسـش برنیاد
...اصن یه چیزی پسر. چطوره تـو
!لعنتی
!نــه! نـــه! آروم باش، خواهش میکنم
!نمیخوام بهت شلیک کنم !اسلحه رو بیار پاییــن
!نمیخوام شلیک کنم - !واقعاً متأسفم -
کارل، سندل بپوشم یا پاشنه بلند؟
پاشنه بلند
.قاتـلای سریالی افرادِ قابل اعتمادی نیستن
کارل دیگه سرآمدِ رفتارای ناگهانی و .بی تعادل بـود
،رفتارِ سندی قبل از ترکِ خونه ،اعصابـشو به هم ریخت
و کارل خیال کرد که بهتره که خودش .تنها کسی باشه که اسلحه ی پُر داره
.سندیِ بیچاره هیچ شانسی نداشت
.اسلحه ی سندی خالی بود
جیـم لِیسی
نیـو برلینگتون، اینـدیـانـا
اون عکس، متقارن و متوازن ترین .چهره ای بود که کارل تا حالا ثبت کرده بود
اون تصویـر واقعاً براش ارزشمند بود
.جیم اولین قربانیشـون بود
.کلانتر بودِکـر، مأمور هاوزر صحبت میکنه جواب بدید، تمام
کلانتر، اونجایید؟
.یه کشاورز گزارش یه قتلِ دونفره داده اینجا نیازت داریم
متأسفم لی. اتفـاقِ داغـونیه
منظورت چیه؟
خواهرت ـه با شوهـرش
کارل دوبار تیر خورده
سندی یه بار
انگار گلوله 9 میلیمتری بوده
...سندی یه تیر شلیک کرده، در حالی که
تفنگش خالـی بوده
یا خـــدا - لــی؟ -
منو چند دقیقه با خواهرم تنها بذارید
،سندی همیشه وضعش خراب بود
امـا لـی همیشه کارل رو به خاطر .وضع سندی مقصر میدونست
و جدا از همه ی این قضایا، بالاخره .سندی خواهرِ کوچیکش بود
،کلانتر که دید دیگه نمیتونه به سندی کمکی بکنه .برای یه لحظه به وضعیت خودش فکر کرد
به اون عکسی که از سندی پیدا کرده بود .فکر کرد
و نگرانِ این بود که قبل از اینکه ،خودش پِـی ببره
.مـردم چیزای بیشتری در مورد سندی بفهمن
،ریـورنـد روی لافـرتـی
.دورهـام، کارولینـای شمالی
با اینکه اون بدبختِ حقیـر به عنوان ،یه مدل، کلاً به دردشون نخورد
امـا کارل همیشه اصرار داشت که بایـد هم ازش موفقیـت هاش
.و هم ازش شکست هاش، یه عکس نگهداره
سلام
به نظر داری درگیرِ سفری
آره - کجا داری میری؟ -
،یه خونه ای بالای تپه بـود قبلاً .یه استبلـم داشت
یه وکیل صاحبـش بود. میدونی کدومو میگم؟
البته که میدونم
.بالای دشتِ میچـل
هنوز همونجاست؟
لعنت بر شیطـون
توی همون پسره راسلـی؟ آره؟
،با خودم فکر کردم حالا که دارم رد میشم وایسم و یه سری به خونه قدیمیمون بزنم
،پسر، دوست ندارم اینو بگم اما خونه چند سال پیش سوخت
میگن چند تا بچه سوزوندنـش
بعد از تو و خانـوادت، دیگه کسی اونجـا زندگی نکرد
،ای بابا. من که این همه راه اومدم یه سر میرم تا بالا به هر حال
البته، فقط از علفـزارِ کلارنس میونبُر بزن
خبـری نیست اونجا
تا حالا فرصت نشده بود برای اون شبی که بابام مُـرد ازت تشکر کنم
،خیلی خیلی باهام مهربون بودی
و فقط میخواستم بگم که هرگز فرامـوش نمیکنم
.تمام اون پای رو مالیده بودی به صورتـت
.بودکـرِ لعنتی فکر کرده بود خون ـه یادتـه؟
آره، تمام اتفاقـای اون شب یادمـه
اون پلیسـی که انتظار داشتم نبود
خواهرم که آبروریزی کرد
چرا؟ چی شده؟
خب، جسد خواهرش و شوهر خواهرشو پیدا کردن
همین حوالیِ میــد
وقتی کارت تموم شد برگرد
میشینیم اینجا و آبجو میزنیم
حتماً
لـی
کلانتر تامپسـون توی از لوییزبـرگ ، ویرجینیـای غربی زنگ زده بود
گفت در اولین فرصت باهاش تماس بگیری
.به یه مَرد دو روز پیش اینجـا شلیک شده
.طرف کشیـش بوده
و به یه پسـره مظنـونیم که این .قبلاً حوالیِ منطقه ی تو زندگی میکرده
جـدی؟
چطوری طرف ـو کُشته؟
چند تا گلوله
اسلحه ی دستی. احتمالاً یه لـوگـر که همه میدونـن پسـره داشته
اسلحه ی 9 میلیمـتـریه، آره؟ - درسته -
میشه یه باز دیگه اسم پسره رو بگی؟
،اسمشـو اولین باره بهت میگم آروین راسل
اونطور که فهمیدم پدر و مادرش توی منطقه ی تو مُــردن
پدرش خودکشـی کرده بود و بعد از اون همراهِ مادربزرگـش و عموش
.اینجـا زندگی میکـرد
گوش کن، فکر نمیکنم پسره خطرناک باشه
طبق چیزایی که من شنیدم، این کشیش ـه .حقـش بـوده که بمیــره
پسـره سوارِ ماشینه؟
احتمالاً
یه شورلتِ داغونِ 3100 داره
نمیدونم این همه راهـو تا اونجا .میکِشـه بیاد یا نه
.تا الان احتمالاً سوار ماشینـای گذری شده
موهاش تیره ـست، قیافه ی بدی نداری و ساکتـه
کی قراره جک ـو خاک کنه؟
نمیدونم
روحمـم خبر نداره کی میخواد به اون جونـور دست بزنه
...ببین بچـه
بابای مـن هیچکدوم از کارایی که ،بابای تو اونجا کرد رو انجام نداد
ولی یهـو جا زد و من و خواهرم و مامانمـو ول کرد
فقط یـه صبح رفت کارخـونه ی کفش و دیگـه برنگشـت
و هیچ کاری جـز فراموش کردنـه اون بیچاره ی حقیر نمیشـد انجام داد
بعضی افـراد فقط برای اینکه یه روزی دفن بشن، به دنیـا میـان
آروین به اون روزای آخر قبل از ،مرگِ مادرش فکر کرد
اینکه چقـدر ویـلارد دلش میخواست شارلوت زنده بمــونه
پدرش حاضر بود هر کاری کنه که اونـو نجات بده
،آسـمون رو به زمین بـدوزه .گرمـا و کثافـتـو تحمل کنـه
هر کـاری
.آروین با خودش زمزمـه کرد
،و وقتی که در کلیسـای پدرش ایستاده بود ،با خودش فکر کرد
،که اون انتخاب دیگـه ای نداشت
که ویـلارد مجبـور بـود همراهِ .شارلـوت بـره
!آرویـن راسـل
!میدونـم یه جایی اون پاییـنی
کلانتـر بودکـر ـم پسـر
!یه سری سـوال ازت دارم
!ببخشیـد
پرنده ی لعنتی منـو ترسونـد
!نیـومد که بهت آسیب بزنم
!و میدونم که توئم نمیخوای بهم آسیب بزنی
!بیا بیـرون تا بتونیم صحبت کنیم
خیلی خب
میدونسـتم میای اینجـا
اون شب که منـو آوردی اینجا یادته؟
کاری که بابات کرد فاجعه بود
!لعنت بهت بچه! سر به سرم نذار
!اسلحه ـتو بنداز کلانتر !دقیقاً مغرتـو نشونه گرفتم
!نمیتـونم اینکارو کنم پسر
!فقط بذارش زمین و برگرد
چـی؟
!اسلحتـو بذار زمین و برگـرد عقـب
تا بتونی همونجوری که خواهرم و اون کشیش ـو توی ویرجینیای غربی کُشتی، منم بُکشی؟
من آدم بدی نیستم کلانتر
!اون کشیش آدم خوبـی نبود
!بدجـوری به خواهر آسیب زد، کلانتر جوری که خواهـرم خودکشی کرد
!انتخـاب دیگه ای نداشتم
،دوست ندارم کسی باشم که بهت میگه کلانتر ...امــا خــواهرت
!و شـوهــرش، اونا هم آدما خوبی نبودن
یه عکـس توی جیبـم داره که خواهرت توی تصـویر یه جنازه رو بغل کرده
!اسلحتـو بذار زمین تا بهت نشونـش بدم
...انتخـابی نداشتم
میخواستـن منم بکُشن، قسم میخورم
التـمـاسـش کردم اسلحـشـو بیاره پایین
متأسفـم
تمـاشـای مرگِ کلانتر برای آروین
،ساعـت هـا طول کشیـد
در حـالی که اون مـرد بعد از .فقط چند دقیقـه مُــرد
ترجـمه از عرفـان صدیـقی " The Erph "
ممنـون آقا
فکر نمیکردم کسی سوارم کنه
انگار روز سختی داشتی
آره
خب، کجـا میری؟
هنـوز نمیدونم. شما کجا میرید؟
سیـنـسـیـنـاتـی
خیلی خب - مشکلی نداری؟ -
...اممم
نه، منم میخواستم همون طرفی برم
...در جهت علنی کردنِ تصمیمِ نهایی اش
بـرای افزایش قابل توجهِ
.نیـروهای ایالات متحده در ویتنـام
وی دلیـلِ خود برای تصمیمـش را .در این کلمـات تاریخی بیان کرد
،مـا قصد داریم کمونیست ها رو متقاعد کنیم
که مـا به وسیله ی فشارِ نظامی
،قدرتِ بیشتـر
.شکست نخواهیم خورد
.آن ها به آسانی متقاعد نمیشـوند
آروین نمیخواست که در کنارِ یه غریبه ،خوابـش ببــره
،و همینطور که برای بیدار مونـدن میجنگیـد
.ذهنـش اونـو به جاهای مختلفی بُـرد
فکـر کرد شاید قانـون بفهمـه که .آروین کارای خوبـی انجام داده
.شایـد بخشیـده بشه
شایـد یه روزی دوباره بتـونه مامان بزرگ .و عمـو ارسکیـل رو ببینه
.یا شاید کارایی که کرد زیادی خطرناک بوده
چی شـده؟
...امـا هنوزم این فکر توی سرشـه
،که شاید از یه دختـری خوشش بیاد .و مثل پدرش تشکیل خانـواده بده
فکـرها توی سرش میومدن و میرفتن و .آروین مطمئن نبود که داره جلـو میره، یا به عقب برمیگرده
،میدونسـت هر چی که بشه
.از ناکماستیف بهتر خواهد بود
.نـه جنگی، نه جیغـی، نه دردی
.بعد فکرِ ثبت نام توی ارتش به ذهنش رسید
و دقیقاً نمیدونست که داره درباره ی .خودش فکر میکنه، یا ویـلارد
با اینکه نمیخواست مثل پدرش سر از جنگ دربیـاره
.امـا جنگیدن رو خوب بلد بود
.شاید این چیزی بود که بهش تعلق داشت
مامان بزرگ بهش میگفت دعـا کنه .و آروین بهش میخندید
امـا شایـد مامان بزرگ یه چیزی .میدونسـت که اون نمیدونست
در حـال حاضر، اون فقط به خواب احتیاج داره
و به خاطر اینکه یه نفر سوارش کرده .احساسِ خوش شانسی میکنه
« بزرگترين و به روزترين مرجع فروش کاور فيلم و سريال در ايران » WwW.QDVDCover.Co
« به روزترين مرجع فروش فيلم و زيرنويس در ايران » @QNDVD :را در تلگرام دنبال کنيد
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.