Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسی زبانان جهان
آمریکاییها رو بیدار کن
هی
[ نیروهای واکنش سریع اکراین ]
[ تالار اپرای ملی ]
ما در دنیایی تاریک و روشن زندگی میکنیم
ما در دنیایی تاریک و روشن زندگی میکنم - و در تاریکی، دوستی نیست -
لو رفتی این عملیات یه صحنهسازی برای ناپدید کردن توئه
ولی من ارتباط برقرار کردم
.یا باید دستگیرت کنم یا بکشمت دو دقیقه وقت دارم. تصمیم بگیر
بسته کجاست؟ - رختداری -
همینجا بمون
!مال اون رو بردار
چیکار داری میکنی؟ چیکار داری میکنی؟
تو کی هستی؟ تو کی هستی؟
در تاریکی دوستی نیست، نه؟ - ولی تو رو دارم. اونو ببر به محل تجمع نیروها -
.لباستون رو با هم عوض کنین اکراینیها انتظار یه لباس شخصی رو دارن
تا حالا محفظهی اینطوری ندیده بودم
نمیدونیم چقدر قدیمیه، ولی اصل جنسه
راه خروجی داری؟ - تونل تعمیرات که به فاضلاب میرسه -
.این رو بگیر اینو ببرین و از خروجيِ خودش برین
.دیگه به خروجيِ خودمون اعتماد ندارم میتونی خنثیش کنی؟
با یه بمب مرکزی تنظیم شده. بازم هست؟ - میخوان ردشون رو پاک کنن -
تماشاچیها رو بکشن؟ - تماشاچیهایی که براشون ارزشی ندارن -
اینکه جزء مأموریت ما نیست - الان مأموریت منه -
راهت رو بکش
لازم نیست این آدمها رو بکشی
اون از نفرات ما نبود - کمکش رو میپذیرم -
!برو! برو! برو
!اون نیست
یه مأمور بعد از آموزش میتونه تا 18 ساعت شکنجه رو تحمل کنه
پس همکارهات تا ساعت هفت خلاص میشن
.این یکی 18 دقیقه هم تحمل نکرد چیزی برای مخفی کردن نداشت
داشتی یه بیارزش رو از اونجا نجات میدادی
ریسکش زیاده
یا نکنه روی این حساب کرده بودی؟ مرگ
"ساخت "سیا
،وقتی خلاص شدن جون خودتو نجات بده
دیگه داره ساعت هفت میشه
زمان داره سریع میگذره
باید یه ساعت برش گردونیم عقب
!درش بیار
تنت
زیرنویس از حسین غریبی، امیر طهماسبی
به زندگی پس از مرگ خوش اومدی
...وقتی که از اکراین خارجت کردیم
و دهنت رو بازسازی کردیم توی کمای مصنوعی بودی
قرصهای خودکشی تقلبی بودن. چرا؟
برای آزمایش - آزمایش؟ -
اونا دندونهام رو درآوردن
گروهم زنده موند؟
نه. فکر میکنیم مزدورهای شخصی روسی بودن
یکی لومون داده
تو نبودی. تو ترجیح دادی بمیری ولی همکارهات رو لو ندی
همهمون خیال میکنیم میتونیم بدوییم داخل ساختمونی که آتیش گرفته
،ولی تا وقتی اون گرما رو حس نکنیم نمیتونیم بفهمیم
ولی تو میفهمی
استعفا میدم
تو برای ما کار نمیکنی. تو مُردی
.وظیفهت فراتر از منافع ملیه این دفعه مسئلهی بقاست
بقای کی؟
همه
جنگ سردی هست، به سردی یخ
حتی دونستن ماهیت واقعیش برابر با شکسته
اطلاعاتش تقسیمشدهست
...تمام چیزی که برات دارم یه حرکته
"به همراه یه کلمه: "تنت
با دقت ازش استفاده کن
درهای درست رو باز میکنه ولی بعضی درهای اشتباه رو هم باز میکنه
فقط همین رو بهت گفتن؟
آزمایشی که توش قبول شدی؟
هر کسی توش قبول نمیشه
با یه جلیقهی شبرنگدار و تخته شاسی تقریباً میشه هر جایی رفت
تقریباً - یک "تنت" (=عقیده) مبهم -
حرف بیربط ممنوعه
هر حرفی که شاید معلوم کنه کی هستیم و چیکار میکنیم، ممنوعه
فکر کردم اومدم اینجا تا بفهمم چیکار میکنیم
تو برای "چی" نیومدی برای "چطور" اومدی
.چی" مربوط به بخش شماست" ربطی به من نداره
...خب، برای اینکه بتونم کارم رو بکنم
باید تقریباً بدونم با چه تهدیدی روبرو هستیم
تا جایی که من فهمیدم، داریم سعی میکنیم جلوی جنگ جهانی سوم رو بگیریم
هولوکاست اتمی؟
نه
یه چیز بدتر
نشونه بگیر و ماشه رو بکش
خالیه - نشونه بگیر -
خشاب رو چک کن
چطوری؟
یکی از این گلولهها مثل ماست و همراستا با زمان جلو میره
اون یکی عقب میره
میتونی از هم تشخیصشون بدی؟
.حالا چطور؟ معکوسشدهست جهتِ زمانی (=آنتروپی) اون معکوسه
پس بهنظرمون میاد که حرکتش معکوسه
فکر میکنیم یه جور تشعشعات معکوسه که ناشی از شکافت هستهایه
شما اینو نساختین؟ - نه، هنوز نمیدونیم چطور این کارو کنیم -
پس از کجا اومده؟ - یکی اونا رو توی آینده تولید میکنه -
.میفرستنشون به زمان ما امتحانش کن
باید انداخته باشیش
،چطور میتونه قبل از اینکه لمسش کنم حرکت کنه؟
از دید خودت، گلوله رو گرفتی
ولی از دید گلوله، تو انداختیش
ولی اینطوری معلول قبل از علت میاد
نه. این فقط زاویهی دید ما نسبت به زمانه
خب، پس ارادهی آزاد چی میشه؟
اگه دستت رو اونجا نگرفته بودی گلوله تکون نمیخورد
،هرجوری که فیلم رو پخش کنیم تو باعث حرکتش بودی
سعی نکن درکش کنی
احساسش کن
غریزیه
گرفتم
چرا اینقدر عجیب بهنظر میاد؟
...گلوله رو شلیک نمیکنی
داری گلوله رو میگیری
قبلاً هم از این جور گلولهها دیده بودم - توی میدون نبرد؟ -
نزدیک بود بهم بخوره - پس خیلی خوششانس بودی -
عبور یه گلولهی معکوسشده از بدن میتونه آسیب وحشتناکی بزنه. اصلاً جالب نیست
اینا انگار برای امروزن
شاید امروز ساخته شده باشن ولی توی سالهای آینده معکوس شدن
از کجا آوردیشون؟ - توی این تیکه دیوار بودن -
و به من واگذار شد مثل تمام چیزهایی که اینجا روشون مطالعه میکنم
فلزات رو هم تحلیل کردی؟ - البته. چطور مگه؟ -
شاید از ترکیب فلزات بشه فهمید ...کجا ساخته شدن. ببین
همچین آخرالزمانی اینجا نمیبینم
،شاید گلوله چیز مهمی به نظر نیاد ولی در واقع یه ماشین سادهست
سر گلوله، پوکه، باروت
اگه بتونن گلوله رو معکوس کنن، دلیلی نمیبینم که نتونن تقریباً هر چیزی رو معکوس کنن
حتی سلاح هستهای فقط میتونه روی آیندهمون اثر بذاره
ولی سلاح معکوسشده شاید بتونه روی گذشتهمون هم اثر بذاره
،حالا که میدونیم دنبال چی بگردیم همینطور چیزهای معکوسشدهی بیشتری پیدا میکنیم
باقیموندهی اشیاء پیچیده
فکر میکنی اینا چیه؟
بقایای جنگ پیش رو
بله؟ - ما در دنیایی تاریک و روشن زندگی میکنم -
.و در تاریکی، دوستی نیست شنیده بودم ناپدید شدی
حتی مُردهها هم متحد نیاز دارن - مورد خاصیه؟ -
.توی بمبئی یه کمک لازم دارم باید به "سانجی سینگ" برسم
سینگ؟ هیچوقت از خونهش بیرون نمیره و خونهش... خونهشه
درسته. الان جلوی چشممه - تا ببینم کی در دسترسه -
دو ساعت دیگه، کلوب قایقسواری بمبئی
فکر میکنم نیاز فوری به آشنایی با یکی از ساکنان مهم بمبئی داری
نیل" هستم" - میخوام ملاقاتی با سانجی سینگ داشته باشم -
ممکن نیست - حداکثر ده دقیقه -
مشکل، وقتش نیست
مشکل، زنده بیرون اومدن از اونجاست
حاضری یه بچه رو گروگان بگیری؟ یه زن چطور؟
.اگه مجبور بشم نمیخوام زیاد سروصدا به پا بشه
.بله؟ یه ودکا گازدار و یه نوشابهی رژیمی
چیه؟
هیچوقت حین کار، نوشیدنی الکلی نمیخوری - خوب به عرضت رسوندن -
کار ما مزایای خودش رو داره
خب، من آب گازدار رو ترجیح میدم
نه، نمیدی
چتربازیت چطوره؟
توی تمرینات اولیه، قوزک پام شکست
خونهی سینگ اونقدر بلند نیست که بخوایم با چتر از روش بپریم
قابل پرش بانجی ـه
فکر نکنم "قابل پرش بانجی" کلمه باشه
،شاید کلمه نباشه ولی شاید تنها راه خروج ما از اونجا باشه
یا حتی راه ورود
.میدونم خستهای منم خیلی خستهام
!هی
عقب وایسا
یه گلولهی خیلی غیرعادی در اکراین نزدیک بود منو بکشه
میخوام بدونم کی اون رو تأمین کرده
من سانجی هستم. و شما؟
حال و احوال نمیکنی؟
.کسی اونطرف نیست که بشنوه اگه باشه هم کسی نیست که کمکتون کنه
نذار سرد بشه
چرا باید بدونم کی اون رو عرضه کرده؟
.ترکیب فلزاتش مختص هندوستانه اگه مال هندوستانه، پس تو عرضهش کردی
حدس خوبیه - نتیجهگیریه -
.باشه، نتیجهگیریه ...ببین، دوست من
تهدید با اسلحه هیچوقت منجر به مذاکرهی سازنده نمیشه
من مردی نیستم که برای مذاکره میفرستن
یا مردی که برای توافق کردن بفرستن
ولی مردی هستم که مردم باهاش حرف میزنن
نمیتونم... نمیتونم بهت بگم
تو دلال اسلحهای، رفیق
این شاید راحتترین زمانی هست که مجبورم ماشه رو بکشم
،حرف زدن دربارهی مشتری برخلاف اصول و عقاید (=تنت) زندگیشه
...اگه اصول و عقاید برات مهمه
.پس میتونی بهم بگی همه چی رو
نه وقتی که اسلحه گذاشتی روی سر شوهرم
سانجی، لطفاً یه نوشیدنی برای مهمونمون درست کن
.به سلامتی پریا هستم
این عملیات توئه
،بودن یه مرد در ظاهر ماجرا در این دنیای مردانه، مزایای خودش رو داره
دلالی که دنبالشی "آندره سِیتور"ـه
همون الیگارش روسی
میشناسیش؟
.از نزدیک نه میلیاردها دلار از صنعت گاز درآورده
.بعدش رفت لندن میگفتن که با مسکو مشکل پیدا کرده
بسیار خوب. منتها اون صنعت گازی ...که باهاش میلیاردر شد
در واقع پلوتونیوم بود
ولی هیچکدوم از اینا توضیح نمیده که چرا و چطور تسلیحات معکوسشده بهش فروختی؟
،وقتی اونا رو بهش فروختم کاملاً معمولی بودن
پس چطوری اونا رو معکوس کرده؟
فکر میکنیم که سیتور مثل یه جور واسطه بین زمان ما و آینده عمل میکنه
میتونه با آینده ارتباط برقرار کنه؟ - همهمون میکنیم، مگه نه؟ -
ایمیل، کارتهای اعتباری، پیامک
هر چیزی که ثبت میشه مستقیماً به دست آیندگان میرسه
مسئله اینجاست که آیا آیندگان هم میتونن جوابمون رو بدن؟
و من قراره این رو بفهمم؟
برای نزدیک شدن به سیتور یه قهرمان جدید تازهنفس نیاز داریم
و تو خیلی تازهنفس هستی
،نزدیکش شو ببین چی دریافت میکنه و چطوری
خطری نداره که سازمان اطلاعات انگلیس رو دخیل کنیم؟
یه رابط دارم که دور از دسترس سیتوره
باید یه نقشه برای خروج داشته باشی
نقشهای نیست که دوستش داشته باشم
میتونم کمکتون کنم، قربان؟ - با آقای "کرازبی" قرار ناهار دارم -
فکر کنم منظورتون "سِر مایکل کرازبی" باشه
هر چی دوست داری فکر کن
لطفاً دنبالم بیاید
.بدون شما شروع کردم امیدوارم ناراحت نشین
بهتون میرسم
لطفاً برای منم همین رو بیارین - گارسون رو میفرستم -
نه، خودت سفارش غذام رو بهش بگو
فهمیدم دنبال یه مرد روسی خاص هستی
.انگلیسی-روسی برای همین باید خیلی مراقب باشم
درسته، با سرویس اطلاعاتی انگلیس ارتباطاتی داره
بهشون هشدار دادم که داره اطلاعات چرند بهشون میده
ولی انگار براشون مهم نیست - دربارهش بهم بگو -
فکر کنم با شهرهای مخفی دوران شوروی آشنا باشی
...شهرهای بسته که روی نقشهها نیستن
و اطراف صنایع حساس ساخته شدن
اکثرشون باز شدن و اسم شهرهای معمولی رو روشون گذاشتن
ولی نه اون شهری که سیتور توش بزرگ شده
.استالسک 12 توی دهه 70 جمعیتش حدود 200هزار نفر بود
میگن متروکهست - متروکه؟ -
یه حادثهای در اون شهر رخ داد
بعد از اون، برای آزمایشهای زیرزمینی ازش استفاده شد
دو هفته پیش، همون روزِ حمله به اپرای کییف
ما یه انفجار رو در شمال سیبری درست جایی که استالسک 12 بوده، رصد کردیم
از این نقطهی سیاه روی نقشه سیتور ظاهر شد
با جاهطلبی و با پول کافی تا با رشوه پاش رو به تشکیلات انگلیس باز کنه
از طریق همسرش؟
."کاترین بارتون" "بزرگترین خواهرزادهی "سِر فردریک بارتون
.کاترین در حراجی "شیپلی" کار میکنه در یه حراجی با سیتور آشنا شده
ازدواج خوبی دارن؟ - عملاً از هم جدا هستن -
خب، چطوری به سیتور برسم؟ - معلومه، از طریق زنش -
احتمالاً تصور غلوآمیزی از قدرت اغوای من داری
اصلاً
یه برگ برنده داریم
نقاشی "گویا" رو توی پاکت فروشگاه "هارودز" گذاشتی؟ (نقاش مشهور)
،تقلبیه یه نقاش اسپانیایی بهاسم "آرپو" اینو کشیده
یکی از دو تا نقاشی تقلبی که از یه اختلاسگر توی "برن" ضبط کردیم
چی سر اون یکیش اومد؟
سر از "شیپلی" درآورد اعتبارش رو کاترین بارتون تایید کرد
و حراج شد
و اگه گفتی کی خریدش؟ - شوهرش؟ -
زنه میدونه که تقلبیه؟ - آه، اطلاع دقیق ندارم -
شایعاتی مطرحه که زنه و آرپو با هم صمیمی بودن
ببین، قصد توهین ندارم
ولی توی این دنیا، اگه یکی بخواد ...ادعا کنه که میلیاردره
کت و شلوار "برادران بروکز" به دردش نمیخوره
فکر کنم مشکل بودجه دارم
دنیا رو نجات بده بعدش تسویه حساب میکنیم
میشه یه خیاط پیشنهاد بدم؟ - از پسش برمیام -
میدونی که، شما انگلیسیها روی افادهفروشی انحصار ندارین
.خب، انحصار نه یهجورایی مدیریت بازارش دست ماست
میتونی برام بستهبندیش کنی؟ - قطعاً نه -
خداحافظ، سِر مایکل
[ "خیابان "کنون پِلیس ]
[ حراجی شیپلی ]
چه کمکی از دستم برمیاد، آقا؟
ببخشید، اطلاع نداده بودن ...که قرار داریم، آقای
"گویا"
آقای گویا؟
"نه، بهم گفتن که دربارهی "گویا باید پیش شما بیام
خارق العادهست
ارزشش چقدره؟
زیاد عجله نکن
قبل از ارزشگذاری باید کلی کار کرد
،منشأش بررسی بشه بررسی میکروسکوپی، اشعه ایکس
ولی قلبت بهت چی میگه؟
گفتی این نقاشی رو از کجا آوردی؟
توماس آرپو
این نقاشی "گویا" رو زیر قیمت از یه بانکدار سوئیسی عصبانی خریدم
...ردش رو تا آرپو گرفتم و بعد فهمیدم
که چه معاملهی خوبی کردم
وقتی که بهم گفت که چه کسی پول خوبی بابت یکی دیگه از نقاشیهاش داده
شوهرت - دنبال چی هستی؟ -
کاملاً مشخصه که نقاشیت تقلبیه - نقاشیم یه نمونهی تقلبی خیلی خوبه -
تو بهتر از هرکسی میدونی من دنبال اطلاعاتم
این اطلاعات که من کمک کردم از شوهر خودم کلاهبرداری بشه؟
من و شوهرت توی کار مرتبطی هستیم
ولی ملاقات با شوهرت کار سختیه
...اگه من و تو بتونیم به توافق برسیم - توافق؟ -
منظورت اخاذیه؟ نباید از این لغت بترسی
.شوهرم که نمیترسه متأسفانه باید بگم اون زودتر این کارو باهام کرد
یعنی میدونه و هیچوقت کاری نکرده؟
چرا باید بکنه؟ - بابتش 9 میلیون دلار داده -
هزینهی تعطیلاتی که ما رو به اجبار برد بیشتر از این بود
مگه کجا رفتین؟ مریخ؟
با قایقمون رفتیم ویتنام. قایقش
تو کت و شلوار، کفش و ساعت حسابی داری
ولی رفتارت مثل مایهدارها نیست
معمولاً آدمهایی مثل شوهرت ...که کلی ثروت اندوختهن
خوششون نمیاد کسی با دوز و کلک یه ذرهش رو هم برداره
اون نقاشی اهرم فشارش علیه منه
با معرفی به پلیس، زندان و این چیزها تهدیدم کرده
من رو کنترل میکنه
ارتباط با پسرم. همه چی
طلاق گرفتن ازش هیچوقت ساده نبوده ولی الان غیرممکنه
نمیتونی باهاش بجنگی
فقط میتونی التماس کنی
توی ویتنام دوباره سعی کردم دوستش داشته باشم
فکر کردم که اگه اونجا دوستش داشته باشم ممکنه پسرم رو بهم برگردونه
روی اون قایق لعنتی نشسته بودیم و غروب رو تماشا میکردیم
ادای روزهای اول زندگی مشترکمون رو درمیآوردیم
بهنظر خوشحال میاومد، برای همین ازش پرسیدم :و اون یه پیشنهاد بهم داد
،اگه قبول کنم دیگه هرگز پسرم رو نبینم ولم میکنه برم
عصبانی شدم و مکس رو به ساحل بردم
بهمون زنگ زد، پشیمون شده بود
و وقتی برگشتیم، چشمم به یه زن دیگه افتاد که از روی قایق شیرجه زد و بعدش ناپدید شد
هیچوقت اینقدر احساس حسادت نکرده بودم - بهت نمیاد آدم حسودی باشی -
به آزادیش حسادت کردم
میدونی چقدر رؤیای شیرجه زدن از اون قایق رو دارم؟
ولی شما یه پسر باهم دارین
الان دیگه زندگی من اینه
میدونستی که نقاشی تقلبیه؟ - نه -
،من و توماس خیلی صمیمی بودیم شاید زیادی صمیمی. من خراب کردم
.آندره نمیتونه شکست رو درک کنه فقط خیانت
ولی من هیچوقت به شوهرم خیانت نکردم
شاید من برخلاف آندره فرصتم رو از دست دادم
و اون گذاشت آرپو آزاد بچرخه
اگه طیق ادعات ...واقعاً آرپو رو دیده بودی
حتماً متوجه میشدی که دیگه نمیتونه راه بره... به هیچجا
تلفنی صحبت کردیم - این کارو هم نمیتونه بکنه -
نقاشی کجاست؟ - چرا؟ -
.من رو بهش معرفی کن اون نقاشی رو از معادله خارج میکنم
،نقاشیای نباشه، شکایتی نمیتونی بکنه و دیگه اهرم افشاری علیهت نداره
شاید من فرصت دوبارهت باشم - من نیازی به نجات ندارم -
.برای خیانت
دوستهای شوهرت هستن؟
میدونستی که قراره این اتفاق بیفته؟ - نگران نباش. نمیکشنت -
آندره دوست نداره بهخاطر این چیزها با پلیس محلی درگیر بشه
حتماً زیاد از ظاهرم خوشت نیومده
ظاهر خوب بود
بهتره قبل از اینکه سرنوشت طرف برام مهم بشه به جای ناخوشایندش برسم
.یه شماره تلفن توی جیب چپ پالتوته از خونه زنگ نزن
من باهات تماسی نمیگیرم
شاید سورپرایزت کنم
یه ساعته سس تند سفارش دادم
میشه بریم؟
!خواهش میکنم - آقای سیتور میخواد که ببینی -
و به هر چی که بخواد، میرسه
ظاهراً نه همیشه
"آنا" میگه میریم "پمپئی و گدازههای آتشفشان رو میبنیم
.آره. با همدیگه میریم منم میام اونجا
بهت که گفتم سورپرایزت میکنم
بچهی نازیه - همه چیزمه -
نقاشی کجاست؟
اسلو"، توی فرودگاه" - فرودگاه؟ -
میدونی "فریپورت" چیه؟ (منطقهی آزاد تجاری)
...یه انبار برای آثار هنری خریداریشده
که هنوز مالیاتش پرداخت نشده
آندره یه شبکه راه انداخته
.روتاس"، شرکت ساختمانیش، اونجا رو ساخته" من مشتریها رو آوردم
اون ساختمون منطقهی بدون مالیاته
...مشتریها میتونن سرمایهگذاریهاشون رو
بدون وارد کردن به کشور ببینن و مالیاتی هم ندن
پس یه جور سالن ترانزیت برای آثار هنریه؟
آثار هنری، عتیقه، هرچی که ارزشمند باشه
هرچیزی؟ - هرچیز قانونی -
ولی شبیه سیستم بانکداری سوئیسه
غیرشفاف
...مطمئنم میدونین که
بیشتر فریپورتها فقط انبارن
ولی ما اینجا مطمئن میشیم که ...بتونین از تماشای
روتاس در فریپورتِ فرودگاه اسلو داراییهایی داره
حدس میزنم نقاشی اونجا باشه
و این مسیر به خزانهها میره
حدس میزنی؟ - حدس میزنه؟ -
ما سالی چهار، پنج بار میریم اونجا
تا آثار هنری تماشا کنین؟ - و هر کار دیگهای که اونجا میکنه -
معلومه که آثار هنری زیاد برای آندره مهم نیست
ولی فریپورتها مهمه
ساختار خزانهها بر اساس "پنتاگون" ـه (ساختمان 5ضلعی وزارت دفاع آمریکا)
هر خزانه، یه ساختار جداگانه داخل ساختار دیگریه
آسیب به یه ساختار بقیه رو به خطر نمیندازه
بعضی مشتریها دسترسی بیومتریک رو انتخاب میکنن
از باند فرودگاه یکراست میشه واردش شد
از ترمینال فرودگاه؟
از هواپیماهای شخصیشون - البته -
بخش آماد ما، کالاها رو از فریپورتهای سراسر دنیا ارسال و دریافت میکنه
.بدون بازرسی گمرک
امیدواری اونجا چی پیدا کنی؟ - واقعاً میخوای بدونی؟ -
مطمئن نیستم - با خودت دستکش با آستر سربی بیار -
خدای من. هستهایه
،وقتی برای شناسایی میری حواست به تجهیزات ضدحریق باشه
...مدارک آسیبپذیرن نسبت به - آتش؟ قطعاً -
میخواستم بگم خسارت آب خوردن ...بهخاطر آبپاشهای آتشنشانی
ما از آبپاش استفاده نمیکنیم
اتاقها پر از گاز هالید میشه
که در عرض چند ثانیه با هوا جایگزین میشه
میتونی نشونم بدی؟ - خب، اگه نشونت بدم، خفه میشیم -
کارکنان چی؟ - گاز هالید فقط خزانهها رو پر میکنه -
فقط باید وارد یکی از راهروها بشن
و 10 ثانیه قبلش با آژیر هشدار میدیم
خوبه حداقل یه 10 ثانیه بهشون وقت میدین
خب قربان، مشتریها به این دلیل ...ما رو انتخاب میکنن که هیچچیز برامون
مهمتر از داراییهاشون نیست
عجب
تمام درها ضدحریقن با جکهای هیدرولیکی
کلید ساده با محرک الکتریکی
وقتی که قرنطینه میشه به طرز عجیبی راحت باز میشن
چرا قرنطینه؟
برق به حالت اضطراری میره و درهای بیرونی قفل میشن
ولی درهای داخلی به تنظیمات کارخونه برمیگردن
،میشه با یه چیز نوکتیز قفل رو باز کرد مثل آب خوردنه
مثل آب خوردن؟ اونا داخل محوطهی امنیتی فرودگاهن
،باید نگران گرمایش جهانی باشن نه حملهی مسلحانه
خب چطوری آتشسوزی شدیدی ...توی محدوده درست کنیم
که باعث بشه روند قرنطینه شروع بشه؟
اونجا دیوار پشتيِ فریپورته - فکری توی سرته؟ -
ازش خوشت نمیاد
میخوای یه هواپیما رو ساقط کنی؟
.خب، نه از هوا اینقدر هیجان کاذب نده
میخوام یه جت رو ...از باند فرودگاه بیرون بیاریم
تا دیوار عقبی رو سوراخ کنه و آتشسوزی راه بندازه
خب، هواپیما به چه بزرگی؟
خب، این قسمتش یه خرده هیجانانگیزه
این "ماهر"ه قراره تیمش روی هواپیما کار کنه
نباید مسافر داشته باشه - "نورسک فریت" -
از آشیانهی غرب فریپورت استفاده میکنن
میخوای یه هواپیمای باری رو بزنی بهش؟ خدمهش چی میشن؟
خروجی اضطراری رو باز میکنیم، میفرستیمشون بیرون - وسط حرکت؟ -
مشکلش چیه؟ چیزیشون نمیشه
خب... بیملاحظه بهنظر میاد
با "بیملاحظگی" مشکلی ندارم "فکر کردم میخوای بگی "دیوونگی
و اگه گیر افتادین؟ - نمیافتیم -
ولی اگه افتادین؟
همه فکر میکنن تروریستی بوده ولی کسی نمرده
،پس بعد از یه استرداد مجرمین فرار میکنیم و توی سیستم گم میشیم
احتمالاً توی اخبار هم نمیاد
همهچی بستگی به ابعاد انفجارتون داره
خب، شاید شمشهای طلا توجهها رو جلب کنه
شمش طلا؟
نورسک فریت، ماهی یه بار طلای خزانهداری رو جابجا میکنه
عقب هواپیما رو منفجر میکنیم و طلاها رو روی باند میریزیم
اینطوری هیچکس به ساختمون نگاه نمیکنه. تضمین میکنم
.فضای داخليِ این پنج ضلعی خیلی بزرگه یه چیزی اونجاست
،نمیتونم بفهمم چیه مشخص نشده
شد 45 ثانیه - زیاد هم هست -
اونموقع در حال دویدن نیستین؟
خب، نوبت توئه - وسایل رو جمع کن بریم -
آقایون، اگه میشه لطفاً از فلزیاب رد بشین
آقا. و شما آقا
قهوه یا آب میل دارین؟ - من اسپرسو میخورم -
شما آقا؟ - نه، ممنون -
عالیه
همه توی این هواپیما گیاهخوارن؟
چون تمام این غذاها گیاهیه
این یکی شبیه گوشته ولی فکر کنم بهش میاد گیاهی باشه
فکر کنم هر دوشون گیاهی به نظر میان
.نمیدونم. آخه معلوم نیست خیلی خب
از اینطرف آقایون
...آقایون، اینم انبار شما
.یه کارتون ادامه بدین بیسیم ممنوع
بجنبین
یوگا کار میکنه
!بجنبین! حالا
برو، برو، برو
...بسیار خب، من
گفتی 10 ثانیه، نه؟
!نه، نه، نه، نه
یه نفر دیگه هم اینجاست
[ روتاس ]
کمک میخوای؟ - راستش، بله -
!بهشون دست نزن - اینجا چه اتفاقی افتاده؟ -
هنوز اتفاق نیفتاده
!نکشش
باید بدونیم لو رفتیم یا نه
چرا اینجایی؟ تو کی هستی؟
از کجا میدونستی ما اینجا میایم؟
باید بریم
چی سر اون یکی اومد؟
ترتیبش رو دادم
،خب، چیزهای زیادی دیدم ولی هنوز زندهم
پس حتماً تصمیم گرفتی بهم اعتماد کنی
یا شاید مهارتهام رو از دست دادم؟ - مهارتهات هنوز مثل سابقه -
یه جنگ سرد در میونه - هستهای؟ -
زمانی
سفر در زمان؟ - نه -
فناوریای که میتونه "جهتِ زمانيِ" اشیا رو معکوس کنه
منظورت ترتیب زمانيِ معکوسه؟ ..."مثل "نظریهی فاینمن و ویلر
که پوزیترون یه الکترونه که در زمان به عقب میره؟
آره، دقیقاً منظورم همین بود
من فوق لیسانس فیزیک دارم
پس سعی کن عقب نمونی
...منظورم اینه که پیامدهاش
فراتر از سرّیه - پس چرا پای منو وسط کشیدی؟ -
فکر کردم یه نقاشی و چند تا جعبه فشنگ پیدا میکنیم
به اندازهی من غافلگیر نشدی
برمیگردم بمبئی تا جواب چند تا سؤال رو بگیرم
تو رو واسطه میکنم ...ولی یادت باشه برای تو
کل این قضیه راجع به پلوتونیومه
وگرنه وقتی کارمون تموم شد، تو رو میکشن
مگه بههرحال خودت نباید این کارو کنی؟
ترجیح میدم تصمیمش با من باشه - منم همینطور، فکر کنم -
کار توئه؟
[ سانحهی هواپیمای طلا در اسلو ] [ تررویسم؟ سرقت؟ هر دو؟ ]
توی خزانهها چی پیدا کردی؟
.دو تا دشمن یکیشون معکوس بود
.دخل معمولی رو آوردیم معکوسه فرار کرد
هر دو در یه لحظه ظاهر شدن؟ - آره -
دوتاشون یه نفر بودن
سیتور یه "جهتگردان" توی اون خزانه ساخته
جهتگردان؟
یه دستگاه. برای معکوس کردن
تو که گفتی این فناوری هنوز ابداع نشده
ابداع نشده، اونو از آینده به سیتور دادن
برای چی؟
تو بهترین فرصت رو برای فهمیدنش داری
باهاش ملاقات کردی؟ - نزدیک بود -
اگه چیزی رو که دنبالشه داشته باشی چی؟ - مثلاً؟ -
پلوتونیوم241
سیتور سعی کرد که ...تنها 241 خارج تأسیسات رو
توی حمله به اپرای کییف از یه تیم سیا بدزده
تیم رو گیر انداخت .ولی 241 رو نه
پس دست کی افتاد؟ - سرویس امنیتی اکراین -
"یه هفتهی دیگه میبرنش به "تالین (شهری در استونی)
...اینکه به یه دلال اسلحه
،کمک کنی پلوتونیوم تسلیحاتی بدزده غیرقابلقبوله، پریا
باید دخلش رو بیارم
نه، نه، نه. سیتور باید زنده بمونه
باید زنده بمونه تا بفهمیم نقشش توی این ماجراها چیه
،از این موضوع سر در بیار بدون اینکه 241 رو از دست بدی
خیلی خطرناکه
یه بمب تروریستی، حتی اونی که ...میلیاردها نفر رو بکشه
در مقایسه با پیامد متوقف نکردنِ سیتور، هیچه
مگه قصدش چیه؟ - از آینده به ما حمله شده -
.و سیتور داره کمکشون میکنه باید بفهمیم چطور
.اخبار "اسلو" رو دیدم نقاشی دستته؟
دیگه لازم نیست نگرانش باشی - نابودش کردی؟ -
فکر نمیکردم بخوای پسش بگیری - سیتور میدونه؟ -
هنوز نه. پس راحت باش - راحت باشم؟ -
هر روزی که پسرم با اون هیولا میگذرونه بیشتر از من جدا میشه
.زیاد طول نمیکشه فعلاً منو بهش معرفی کن
بهعنوان؟
من دبیر اول سابق سفارت آمریکا در ریاض هستم
ژوئن گذشته همدیگه رو در یه مهمونی دیدیم
به یه مهمونی در ریاض رفته بودیم ولی فکر نکنم ماه ژوئن بوده باشه
روز 29 ژوئن، ساعت 7 تا 7:30
...توی منوی چاپشده ماهی قزلآلا بود
که شب با ماهی خاردار عوض شده بود
،سیتور زود رفت اون موقع همدیگه رو دیدیم
من در لندن به شیپلی اومدم
و اینجا اتفاقی منو دیدی و میخوای قایقتون رو نشونم بدی
اونوقت فکر میکنه با هم رابطه داریم - بعدش میخواد منو ببینه -
یا تو رو بکشه - بذار من نگران اونجاش باشم -
مگه نگران بهنظر اومدم؟
.هفتاد تا اتاقخواب با جای خدمه دو تا هلیکوپتر. سیستم دفاع موشکی
از دزدهای دریایی میترسه؟
آندره با دعوا انداختن بین دولتها زندگی میکنه
.تا اینکه باهاش دشمن بشن اون قایق پناهگاهشه
میشه بهتون ملحق بشم؟
فکر نکنم "ولکوف" الان مسافر قبول کنه
پس با قایق من میریم
!مکس
اون آمریکایی کیه؟
یه دوست - همون که اومده بود شیپلی -
که سعی کردی بدی کتکش بزنن
دوباره میپرسم. اون کیه؟
ماه ژوئن گذشته در سفارت آمریکا در ریاض، باهاش آشنا شدم
بعنوان یه دیپلمات، خوب کتککاری میکرد
توهم داشتن تخصص توئه، آندره
.بهنظرم آدم خوبی میاد شام دعوتش کردم
مکس؟ - رفته از پمپئی و "هرکولونیوم" بازدید کنه-
بدون من فرستادیش؟ قول داده بودم باهاش برم
براش توضیح دادم که سرت شلوغه
با دوستت
.هی، آروم، رفیق
،توی شهر ما قبل از این کارها باید شام دعوت کنی
آقای سیتور - به خودت زحمت نده -
فقط بگو هنوز با زنم خوابیدی یا نه
آه... نه
هنوز نه
دوست داری چطوری بمیری؟
پیر - پس شغل اشتباهی رو انتخاب کردی -
یه باغ محصور پایین جادهست
میبریمت اونجا و گلوت رو میبریم
کامل نه. وسطش، مثل یه سوراخ
بعدش تخمهات رو میبُریم و فرو میکنیم توی اون سوراخ تا نایت رو ببنده
!چه پیچیده
خیلی لذتبخشه که ببینی ...مردی که چشم دیدنش رو نداری
سعی میکنه تخمهاش رو از گلوی خودش دربیاره ولی کمکم خفه میشه
با همهی مهمونهات اینطوری رفتار میکنی؟ - حرفمون تموم شد -
از اپرا خوشت میاد؟
چی؟ - اینجا نه -
دریانوردی میکنی؟ - تا حالا با قایق چرخیدم -
ساعت 8 بیا اسکله و آماده باش تا بفهمی چرخیدن یعنی چی
ساعت 8 صبح
.مکس امسال زیادی از مدرسهش عقب افتاده برش میگردونم انگلیس
اگه اینقدر کلاس نره، مدرسه گیر میده
نه، گیر نمیده - میشه حرفمو تموم کنم؟ -
میخوای ظاهر یه پادشاه رو داشته باشی
ولی هردومون میدونیم که ...یه مرد کوچیک و کثیفی
،که برای زنی که دیگه دوستت نداره قلدری میکنی
...انگار امروز
خیلی باروحیه هستی
واقعاً؟ - آره -
نگران بودی که نابود شده باشه؟
خیالت راحت، حس ششمم بهم گفت از خزانه بیارمش بیرون
همیشه حس ششمی برای اتفاقات آینده داشتم
همینطور بود که این زندگی رو که دیگه براش ارزشی قائل نیستی، ساختم
قایقسواری یا غواصی؟
!میریم بالا
از اپرا چی میدونی؟
...سال 2008 یه پایگاه موشکی روسی دورافتاده
تسخیر شد و یه هفته دست مهاجمین بود
...وقتی دوباره پایگاه رو گرفتن
،پلوتونیوم241 یکی از کلاهکها 750گرم سبکتر شده بود
...پلوتونیوم241 گمشده
روز چهاردهم توی حمله به اپرای کییف پیدا شد
!داره میاد
پیشنهادت چیه؟
یه شراکت - من با تو شریک نمیشم -
.از پس خودت برمیای سابقهای هم ازت نیست
کسی که توی کار تجارت اسلحهست ...و آموزش دیده
میدونه چطوری ردپاهاش رو بپوشونه
تعجب آور نیست - یا یه مأمور اطلاعاتی -
!راست
!توی جهنم بسوز، آندره
!نمیتونی اینطوری قایق رو بچرخونی - !اگه مجبور باشی، میتونی -
چرا نذاشتی غرق بشه؟ - بهش نیاز دارم -
تا اسلحه بفروشی؟ - من کسی نیستم که فکر میکنی -
.اینو که میدونم اون نقاشی رو نشونم داد
.متأسفم. باید بهش نزدیک میشدم ...نمیدونم فکر میکنی شوهرت چیکارهست
اوه، هردومون میدونیم دلال اسلحهست
خیلی بیشتر از ایناست - پس چیه؟ -
،زندگی همهمون توی دستهای آندره سیتوره نه فقط زندگی تو
آقای سیتور میخواد شما رو ببینه - باشه -
همین الان
باشه، میخواد منو بدون شلوار ببینه؟
بهم اعتماد کن - حرف نزن. دیگه گول حرفهات رو نمیخورم -
راهحل بهتری داری؟
به هر قیمتی شده، به خواستهت برس
یه لحظه به من یا پسرم فکر نکن
فکر میکنی الان باهام چیکار میکنه؟
سعی کن ازش استفاده نکنی
علیه هر کسی
!کافیه
دیدی؟ ضربان قلبم مثل جوونهاست
باهام بنوش
ظاهراً الان جونم رو بهت مدیونم
هیچی نبود - زندگی من هیچی نیست -
و دوست ندارم به کسی مدیون باشم
.پس دینت رو به من ادا کن زنت رو مجازات نکن
فکر میکنی اون بود که بند منو باز کرد؟
همم. اشتباه خودم بود
.پس کمکم کن 241 رو بدزدم نیاز به منابع دارم
.اون پلوتونیوم تسلیحاتیه یعنی نیاز به رسیدگی ویژه داره
محل نگهداری بسته - میدونم یعنی چی -
داری از تشعشعات برام سخنرانی میکنی؟
...آندره سیتور
وقتی نوجوون بودم توی خرابههای شهرم دنبال پلوتونیوم میگشتم
کجا؟
استالسک12
زادگاهم
قسمتی از یه کلاهک روی سطح زمین منفجر شد و بقیه رو پراکنده کرد
دنبال کسایی بودن که پلوتونیوم پیدا کنه
.اولین قراردادم بود حتی کس دیگهای تلاش نکرد
فکر میکردن با این کار مرگشون قطعیه
...ولی
...احتمال مرگ یه نفر [آندره سیتور]
احتمال زندگی یه نفر دیگهست
توی روسیهی جدید جا پای خودم رو باز کردم
حتی الان هم شرکت من تنها شرکتیه که توی خرابهها کار میکنه
دارن 241 رو از راه اروپای شمالی ...به یه انبار تسلیحات هستهای بلندمدت
توی "تریسته" میبرن (در ایتالیا)
شنیدم منابعی در "تالین" داری
امشب پیش ما بمون. اصرار دارم
چی میخوای؟ - باید راجع به امروز صحبت کنیم -
نه، نمیکنیم - نه؟ -
خواهی دید
حتی یه لحظه هم فکر نکن میتونی با من مثل بقیهی زنهات رفتار کنی
...و
...تصور میکنی چطور
با بقیهی این زنها رفتار میکنم، ها؟ فکر میکنی مجبورشون میکنم باهام صحبت کنن؟
میخوای ساکت باشی؟ باشه میتونی اینو گاز بگیری
حتی آدم پوچ و خشکی مثل تو هم به جواب نیاز داره
ترس و درد کافیه، آندره؟ تمام چیزیه که میتونم بهت بدم
خب، پس باید به همین بسنده کنم - چرا ولم نمیکنی برم؟ -
...چون
...اگه من نتونم تو رو داشته باشم
هیچکس دیگه هم نباید تو رو داشته باشه
،اگه بهم دست بزنی اونقدر بلند جیغ میکشم که صدامو بشنوه
خیال میکنی اجازه میدم دخالت کنه؟ - اگه بخوای جلوش رو بگیری، مجبوری بکشیش -
پایان قرارتون
پس منو تنها میذاری
!الان نه
.ضربانم نود و هشته بعد از همچین کاری بد نیست
پشت پنجره بود
کنجکاو شده بودم
دارایی من به تو ربطی نداره
تو کی هستی؟
چطور اون اطلاعاتت رو دربارهی اپرا بهدست آوردی؟
تو حاضر نبودی با یه مأمور سیا کار کنی که بهقدر کافی زرنگ نباشه
سیا دو سوم مواد هستهای شکافپذیر رو تأمین میکنه
اونا معمولاً خریدارن، نه فروشنده
ولی ما در دنیایی تاریک و روشن زندگی میکنیم - شعر "ویتمن" ـه؟ قشنگه -
هشدار بعدیم یه گلوله توی مغزته
تخمهام رو توی گلوم نمیکنی؟
برای همچین کارهایی وقتی نداریم... توی تالین
.خودتو میرسونی اونجا میخوام ولکوف توی تیمت باشه
نه
.من مواد رو میدزدم. تو پولم رو میدی و زنت تبادل رو انجام میده
هیچوقت زنم رو قاطی کارهام نمیکنم - آره، برای همین بهش اعتماد دارم -
توی ساحل پیادهش کنین
چطوری باهات تماس بگیرم؟ - نمیگیری -
چطوری قراره پیش پرداختم رو بدی؟
پلوتونیوم رو بهتر از این طلا نگه دار
از طلا چی فهمیدی؟
نه نشانی، نه حکاکیای، هیچی
چطوری؟ - محلهای جاسازی -
،کپسول زمانش رو یه جا خاک میکنه محلش رو براشون میفرسته
بعد کپسول رو بیرون میاره تا مواد معکوسشدهای رو که براش فرستادن، جمع کنه
.در ظاهر یه لحظهست کجا دفنش میکنه؟
یه جایی که تا قرنها کشف نمیشه
نمونههای خاک چی نشون داد؟
شمال اروپا، آسیا، رادیواکتیو
،هر چی رو که از اسلو بازیابی شده رو آوردن اینجا
من چرا اینجام؟
به کس دیگهای اعتماد ندارم که آثار رو ارزشگذاری کنه
.کاروان از مرکز شهر میره چه فکری داری؟
شلوغه الگوهای ترافیک غیرقابلکنترله
تقریباً غیرممکنه که بخوایم براش کمین کنیم
بیراه نمیگی
کاروان رو از طریق هوا کنترل میکنن؟
.با جی.پی.اس ردیابی میشه یه پیچ اشتباه بره، نیروهای کمکی میریزن اونجا
.سلاحهای بزرگ نیاز داریم سلاحهایی که بدون شلیک، منظورمون رو برسونن
یه ماشین سریع که ظاهرش سریع نباشه
چهار تا ماشین سنگین، کاملاً متفاوت
یه اتوبوس، یه اتوبوس بین شهری یه 18چرخ
یکیشون باید ماشین آتشنشانی باشه
مهمترین نکته، باید طوری برنامهش رو بریزیم که جایی ثبت نشه
نه بهصورت الکترونیکی، نه روی کاغذ
،نمیخوام وقتی مواد رو دزدیدیم یهو سیتور بهمون حمله کنه
بیخبری سیتور، تنها محافظ ماست
[ فریپورت ]
میبینی، کت؟
چند تا از سلاحهای محبوبمه
سوختهن، ولی میشه درستشون کرد، مگه نه؟
تخصص من نیست - اوه، درسته -
هیچوقت نمیخوای پات به این جور چیزها باز بشه
ولی اینجا دنیاهامون با هم تلاقی میکنه
این کارها چیه، آندره؟ - خودت خوب میدونی چیه، کت -
...تجارت کثیفی
که باهاش پول لباسهات و شهریهی مدرسهی پسرمون درمیاد
و فکر میکردی با مذاکره میتونی ازش دور بمونی
کاروان ده دقیقهی دیگه به سمت مرکز شهر میره
وقتِ رفتنه
من باهاش جایی نمیام
!به من نگاه کن
...و بفهم
نباید با ببر مذاکره کنی
باید انقدر ببر رو تحسین کنی ...تا اینکه بهت حملهور بشه
!و ذات واقعی لعنتیش رو حس کنی
دست نگه دار
همونجا بمون
سبز، دو دقیقه
تو منو نمیکشی - قبلاً هم سعی کردم -
،منو از یه قایق انداختی بیرون نمیتونی با سنگدلی بهم شلیک کنی
دل من از سنگ نیست، آندره
نیست، ولی بهقدر کافی خشمگین نیستی
چون جای زخم خشم به شکل ناامیدی میمونه
...توی چشمهات که نگاه میکنم
ناامیدی میبینم
!زنیکهی کینهای !با پول من زندگی میکنی
!فکر میکنی بهتری! کافیه
همهی اتفاقات رو همون لحظه بهم بگین
درِ این طرف رو روی من قفل کن
زیـرنـویـس از حسـین غـریبـی، امـیـر طـهـماسـبـی
زرد، 60 ثانیه - شصت، دریافت شد -
آبی، 45 ثانیه - آبی، 45. دریافت شد -
.خب، قرمز داریم میایم پیشت
سه تا کامیون اینجان
حواستون به همه چی باشه همهی جزئیات رو بهم بگین
خیلی خب، همه آمادهاین؟
...پنج
...چهار
...سه... دو
یک
!حالا زرد
!یه مشکلی پیش اومده
!نیروی کمکی لازم داریم! لعنتی
بیسیم خرابه
هنوز دارن حرکت میکنن؟
آره - خب -
حرفهای بیسیم رو چک کن
.من نمونهی محفظهی تمام سلاحها رو دیدم این جزءشون نیست
سیتور دنبال همینه
نمیفهمم چی میگه - تو که گفتی زبون استونیایی بلدی -
استونیایی نیست. معکوسه
اون دیگه چه کوفتیه؟
!گاز بده! برو! برو
تحویلش نده
این که پلوتونیوم نیست - !یه چیز بدتره، لعنتی -
ببخشید
داره فرار میکنه
!زنش رو توی ماشین ول کرد !برو نزدیکش! گاز بده، گاز بده
برو پهلو به پهلوش
!بجنب، بجنب. نزدیکتر
!ماشین رو پهلوش نگه دار
!عجله کن
!خواهش میکنم
.خب، طاقت بیار الان نیروی کمکی خبر میکنم
کدوم نیروی کمکی؟
اگه راستش رو نگی، میکشمش
نمیدونم از چی حرف میزنی
،توی سواری گذاشتیش نه ماشین آتشنشانی. درسته؟
کی بهت گفته؟
،همین حالا بگو واقعاً توی بیامو گذاشتیش؟
نمیدونم - بگو وگرنه دوباره بهش شلیک میکنم -
!ولش کن - !بکشش -
وقت مذاکره ندارم
گوش کن چی میگم - ...سه -
میتونم کمکت کنم - ...دو -
!نه - یک -
گلولهی بعدی رو به سرش میزنم
!نه - ...یک -
دو... سه
!باشه، باشه
.توی ماشینه. توی بیامو توی بیامو گذاشتمش
چک میکنیم ببینیم راست میگه یا نه
!توی داشبورده
کجا گذاشتیش؟
توی سواری یا ماشین آتشنشانی؟ کدوم؟
توی کدوم ماشین گذاشتیش؟ باید قبل از اینکه برم بیرون، بفهمم
همین الان بهت گفتم - باور میکنم -
.میخواستی کت بیاد اینجا ...امیدوارم خوشحال بشی
!دیگه کسی نیست
ویلر"، برو اون طرف رو بگرد"
!شما دو تا
سیتور کجا رفت؟ - به گذشته -
!توی داشبورده - چک میکنیم ببینیم راست میگه یا نه -
!سه... دو... یک - !باشه، باشه -
گلولهی بعدی رو به سرش میزنم
...یک - !نه -
گوش کن چی میگم - دو... سه -
میتونم کمکت کنم - وقت مذاکره ندارم -
بگو وگرنه دوباره بهش شلیک میکنم
!ولش کن
،همین حالا بگو واقعاً توی بیامو گذاشتیش؟
نمیدونم
،توی سواری گذاشتیش نه ماشین آتشنشانی. درسته؟
کی بهت گفته؟
اگه راستش رو نگی، میکشمش - نمیدونم از چی حرف میزنی -
!پزشک - اومد -
حالش چطوره؟
بیارینش این طرف
با گلوله معکوس بهش شلیک کردن؟
.این "آیوز"ه با ماست
ما؟ اینا کی هستن؟
افراد پریا. افراد ما
سیتور چطوری از حملهمون خبر داشت؟ - آیندگان -
یه حمله وسط خیابون همهجا ثبت و ضبط میشه
!چرند نگو !تک تک حرکاتمون رو میدونست
!تک تک حرکات رو یه نفر لومون داده! کی بوده؟
تو بودی؟ - نه -
.در تمام مراحل، تو زیادی اطلاعات داشتی دوباره ازت میپرسم
تو لومون دادی؟
.کسی لومون نداده حرکت گازانبريِ زمانی زدن
چی؟
.حرکت گازانبری ولی نه مکانی، زمانی
...نصف تیمش با حادثه جلو میرن
سیتور ازشون اطلاعات میگیره و از انتهای حادثه، معکوس حمله میکنه
اینطوری همهچی رو میدونه
ولی نمیدونه پلوتونیوم رو کجا گذاشتم
که واقعاً پلوتونیوم نیست، مگه نه؟ - گفتم که، سیتور دنبال همونه -
ولی تو راحت بهش گفتی که کجاست
بهش دروغ گفتم
خدای من. دروغ گفتی؟
.توی اتاق نمیتونست بفهمه دروغ میگم بههرحال به کت شلیک میکرد
دروغ گفتن، روال عملیاتی استاندارده
خیلی پخش شده - یعنی چی؟ -
میمیره
روال عملیاتی استاندارد
نمیتونین کمکش کنین؟ نمیتونین کاری کنین؟
میشه تشعشعات معکوس رو با معکوس کردن بیمار، خنثی کرد؟
چند روز طول میکشه - بریم -
ما همین چند دقیقه پیش کنترل این دستگاه رو بهدست گرفتیم
قبلش، در اختیار سیتور بوده
این طرف چقدر زنده میمونه؟
فوقش سه ساعت
من میبرمش به گذشته
.نمیذارم بمیره ریسکش رو میپذیرم
راهی برای برگشتتون نیست
یه دستگاه دیگه پیدا میکنیم - توی یه هفتهی پیش؟ کجا؟ -
اسلو
اون تأسیسات توی محوطهی امنیتی فرودگاهه
نفوذ بهش غیرممکنه
ام... هفتهی پیش که غیرممکن نبود
.ما میریم پس چه بهتر که کمکمون کنی
این پنجرهی محکه
...وقتی نزدیک جهتگردان میشی
،اگه خودت رو پشت شیشه ندیدی وارد دستگاه نشو
چرا؟
،اگه خودت رو حین خروج معکوس از دستگاه نبینی یعنی برنمیگردی
کار میکنه؟ - آره -
خودت ببین
اینم جوابت. بریم
داره آروم آروم بهتر میشه
زخمش رو تمیز کردم و بستم ولی بقیهش زمان نیاز داره
چقدر وقت لازم داره؟
.چهار پنج روز برای اطمینان، یه هفته
.نیل، تو راهی پیدا کن تا بریم اسلو من برمیگردم اون بیرون
میری چیکار کنی؟
تا نذارم سیتور با چیزی که الان بهش دادم فرار کنه
.ندادی. بهش دروغ گفتی ...صبر کن
داری میری کت رو نجات بدی - توی گذشته تهدید کرد که کت رو میکشه -
،اگه این کار رو بکنه این کت که اینجاست چی میشه؟
نمیشه فهمید
،اگه بری اونجا که تغییری بدی اینجا نیستی که اثرش رو ببینی
خودت عقیدهت چیه؟ - اتفاقی که افتاده، افتاده -
باید اینجا و الان نجاتش بدیم
،اگه برگردی اون بیرون شاید دقیقاً چیزی رو بهش بدی که دنبالشه
نذار کت رو از اونجا گیر بندازن
نمیتونیم اینجا بمونیم
وقت زیادی نداریم
...پس یه کانتینر خوشگل و دنج برامون پیدا کن
که تازه با کشتی از اسلو اومده
این کار کلهخربازیه
نمیدونی با گذشتن از اون در خودت رو توی چه هچلی میندازی
.خب، دارم میرم پس اگه توصیهای داری، استقبال میکنم
ویلر، توجیهش کن
هوای مخصوص نیاز داری
هوای معمولی از پردههای ریهی معکوس، رد نمیشه
:مهمترین قانون
با خودِ آیندهت تماس نداشته باش
برای همین این لباسهای محافظ و نقاب رو داری
وقتش رو نداریم
...خب، اگه ذراتتون به همدیگه بخورن
چی میشه؟ - نابودی -
اونوقت بد میشه، نه؟
،از اتاقک هوابند که بیرون رفتی کمی صبر کن تا به محیط عادت کنی
بعدش حس میکنی همهچی عجیبه
،وقتی میدویی باد به پشت سرت میخوره
،اگه نزدیک آتش بشی روی لباست یخ تشکیل میشه
چون انتقال گرما معکوسه
،جاذبهی زمین برات عادیه ولی از چشم دنیای اطراف، تو معکوسی
شاید بینایی و شنواییت کمی دچار اختلال بشه. که عادیه
میتونم ماشین برونم؟ - کلهخربازی -
کنترلش نسبتاً سخته
مقاومت باد و اصطکاک معکوس میشن
تو معکوسی، ولی دنیا نه
فرستندهای روی کیف بود؟ - کیف رو انداختیم -
.دارم به سمت گذشته میرم باید یه توپی باشه که دنبالش برم
گیرندهی ردیاب رو بده
خیلی خب
آمادهای؟
[ در حال ردیابی ]
قطعه توی کیف نیست
بقیه قطعههای "الگوریتم" رو به مرکز انفجار ببرین
دروغ میگفت
.توی بیامو نبود پس کجاست؟
.دیدم قطعه رو رد و بدل کردی الکی مجبورم کردی به کت شلیک کنم
.ولی ضربان قلبم رو بردی بالای 130 تا حالا کسی این کارو نکرده بود
حتی زنم
آیوز و تیمش رو برای پاکسازی کلی به زحمت انداختی
انتقال گرما معکوس شده بود
شاید اولین مورد در تاریخ باشی که بخاطر انفجار بنزین، دچار یخ زدگی شدی
دیگه به جایی رسیدم که از چیزی تعجب نمیکنم
داریم برمیگردیم اسلو؟ - با یه کانتینر روتاس -
قطعه دست اونه، نیل
دودستی تقدیمش کردم
...بهت هشدار دادم
.اتفاقی که افتاده، افتاده حالا دیگه میفهمم
ولی باور کردن حرف آدمی که نصف حقیقت رو میگه، سخته
منصفانه نیست
تو از قبل از آشناییمون درگیر این قضیه بودی
برای پریا کار میکردی؟ - نه -
کی تو رو استخدام کرده، نیل؟
الان دونستن این موضوع هیچ کمکی بهت نمیکنه
،وقتی این قضیه تموم شد ...اگه زنده بودیم و هنوز برات مهم بود
داستان زندگیم رو برات میگم، خب؟
ببخشید که تو رو درگیر این ماجرا کردم - باید بهم بگی قضیه چیه -
ظاهراً نیل بیشتر از من باخبره
دست خودت رو میبوسه، رفیق
،اگه به کت چیزی بگیم پریا اون رو به چشم تهدید میبینه
پریا الانم اون رو به چشم تهدید میبینه
کت حق داره بدونه چرا ممکنه بمیره
من قراره بمیرم؟ - اگه دست ما باشه، نه -
و دست ماست
تو کی هستی؟
.بذار از چیزهای سادهتری شروع کنیم ...تمام قوانین فیزیک
قطعه توی کیف نیست
بقیه قطعههای الگوریتم رو به مرکز انفجار ببرین
زخمی شدی؟
الگوریتم چیه، نیل؟
.241یه قطعهشه یکی از 9 تا
یه فرموله که به شکل فیزیکی تبدیل شده تا نشه کپی یا مخابرهش کرد
جعبهی سیاهیه که فقط یه کاربرد داره
چه کاربردی؟
.معکوسسازی ولی نه آدمها یا اشیا
دنیای اطرافمون
متوجه نمیشم
هر چقدر که جهت زمانيِ ...اجسام بیشتری رو معکوس میکنن
دو جهتِ زمان بیشتر در هم تنیده میشن
چون جهت زمانيِ محیط ...همراستا با ماست
ما بر آیندگان چیره هستیم
اونا همیشه دارن خلاف جهت آب شنا میکنن
همین جونت رو نجات داد
انفجار معکوس، برخلاف جهت محیطه
مثل شاشیدن مقابل باد
ولی الگوریتم میتونه جهت این باد رو عوض کنه
میتونه جهت زمانيِ دنیا رو معکوس کنه
و اگه این اتفاق بیفته؟
پایان بازی
پایان بازی؟ میشه دقیقتر بگی؟
تمام آدمها و موجوداتی که تا حالا زندگی کردن، نابود میشن. به قدر کافی دقیق بود؟
از جمله پسرم
،هر چی بیشتر بخوابی سریعتر خوب میشی
سوار تریلی شدیم
الان دیگه زیاد طول نمیکشه
داشتم فکر میکردم
ما نیاکان اوناییم
،اگه ما رو نابود کنن خودشون نابود نمیشن؟
"اینجا میرسیم به "پارادوکس پدربزرگ (پارادوکس سفر به زمان)
چی؟
اگه به گذشته برگردی ...و پدربزرگت رو بکشی
چطور ممکنه به دنیا بیای تا مرتکب این قتل بشی؟
جوابش چیه؟ - جوابی نداره. پارادوکسه -
،ولی توی آینده ...ظاهراً صاحبان قدرت معتقدن
،میتونن پدربزرگ رو از پله پرت کنن پایین ...چشمهاش رو از کاسه در بیارن
،و گلوش رو ببرن اونم بدون عواقبی
ممکنه حق با اونا باشه؟
فرقی نمیکنه
اونا بهش باور دارن
چون حاضرن ما رو نابود کنن
حالا میشه بخوابم؟ - نه، به یه چیز دیگه هم فکر کردم -
ای خدا
...این معکوس کردن جریان زمان
اینکه ما هنوز اینجاییم معنیش این نیست که هرگز اتفاق نیفتاده؟
و جلوشون رو گرفتیم؟
اگه خوشبینانه نگاه کنیم، درست میگی
بدبینانه چطور؟
طبق نظریهی دنیاهای موازی ...نمیتونیم رابطهی بین
خودآگاهی و واقعیتهای جایگزین رو بفهمیم
هنوز از این بحث سردرد نگرفتی؟
چرا
بگیر بخواب
لعنتی
ما رو داخل فریپورت نبردن
چیکار کنیم؟
از سوراخِ ساختمون استفاده میکنیم
.شلوغی بعد از برخورد هواپیما آماده شو
کت به قدر کافی خوب شده؟
نمیدونم
تا حالا این کارو نکردم
مأمورهای آتشنشانی اونجان
تو کت رو از سوراخ ببر داخل
من ترتیب افراد سیتور رو میدم و خزانه رو امن میکنم
بعد کت رو بیار داخل
بازوت چطوره؟ - خوب نیست -
به محض شنیدن صدای موتور هواپیما، راه میافتیم
صبر کن - چیه؟ -
.داره ازت خون میره بذار یه نگاه بهش بندازم
آمادهای؟
.همینجا منتظر بمون من میرم داخل
!بجنب !برو، برو، برو
!برو
!بجنب
تو میدونستی که این من بودم که از خرانه بیرون اومدم
چرا چیزی نگفتی؟
وقتی یکی بخواد یه گلوله توی مغزت خالی کنه توضیح دادن سخت میشه
بعدش چی؟ - فرقی نداره. میدونستم طوریت نمیشه -
اتفاقی که افتاده، افتاده
،اگه بهت میگفتم شاید واکنش متفاوتی نشون میدادی
از کجا معلوم؟
سیاست ما سکوته
سیاست کی؟
سیاست ما، دوست من
ماها داریم دنیا رو از اتفاقی که ممکن بود بیفته، نجات میدیم
کت؟
بله
،جای زخمش میمونه ولی خوب میشی
موفق شدی - موفق شد چیکار کنه؟ -
آندره الگوریتم رو بهدست آورد
شما هم نمیدونین آندره کجاست
یا توی کدوم زمانه
پریا رو بیار اینجا توی اسلو - چرا؟ -
اگه کاری نکنم، تا دو روز دیگه قضیهی 241 رو بهم میگه
هر کاری کنی، نمیتونی تغییرش بدی - خواهیم دید -
تو بیارش اینجا
سلام، پریا
موضوع چیه؟ نیل کجاست؟
از کاترین بارتون پرستاری میکنه که نزدیک بود بهخاطر تو بمیره
من چیکار کردم؟ - قراره بکنی -
دو روز دیگه، کاری میکنی ...که 241 رو در مقابل
بزرگترین دلالهای اسلحهی دنیا از دست بدم
میخوام بدونم چرا؟
گذاشتی 241 بیفته دست سیتور؟
نه، گذاشتم الگوریتم بیفته دستش
پس، از الگوریتم بگو، پریا
چیز... بیمانندیه
دانشمند زنی که اون رو ساخت، خودکشی کرد تا مجبورش نکنن یکی دیگه بسازه
دانشمندی توی آینده؟ - نسلها بعد -
چرا باید خودکشی کنه؟
قضیهی "پروژهی منهتن" رو میدونی؟ (پروژه منجر به ساخت بمب اتم)
،وقتی به اولین آزمایش اتمی نزدیک میشدن ...اوپنهایمر" نگران شد"
که اون انفجار ممکنه باعث واکنشی زنجیرهای بشه و کل دنیا رو فرا بگیره
ولی آزمایشش کردن و شانس آوردن
تصور کن این خانم دانشمند، اوپنهایمرِ دوران خودشه
روشی برای معکوس کردن دنیا ابداع میکنه
،به این نتیجه میرسه که اگه ما رو نابود کنن خودشون هم نابود میشن
پارادوکس پدربزرگ
،ولی برخلاف اوپنهایمر این زن سرپیچی میکنه
...الگوریتم رو به 9 قطعه تقسیم میکنه
و در بهترین جایی که به فکرش میرسه مخفیشون میکنه
.توی گذشته زمان و مکان ما
توی دنیا 9 تا قدرت هستهای داریم
نُه تا بمب
نُه تا از محافظتشدهترین مواد در تاریخ دنیا
بهترین مخفیگاه ممکن
مراکز قرنطینهی هستهای
هدف چندین و چند سالهی سیتور ...با پول و راهنمایی آیندگان
این بوده که قطعات الگوریتم رو پیدا و سرهم کنه
چرا اون رو انتخاب کردن؟
چون در زمان و مکان مناسب بود
فروپاشی جماهیر شوروی
ناامنترین لحظه در تاریخ تسلیحات هستهای
چند تا قطعهش رو داره؟
،حالا که 241 رو گیر آورده هر 9 تاش رو داره
خدای من
برای همین این دفعه باید رویکردت رو عوض کنی
اوضاع رو تغییر بدم؟ تا کاترین صدمه نبینه؟
تا سیتور الگوریتم رو بهدست نیاره
،اگه چنین دنیایی بتونه وجود داشته ما در اون زندگی نمیکنیم
.خب، بیا امتحان کنیم این دفعه بهم هشدار میدی؟
نه، نمیدم
بیخبری، سلاح آدمه - بیخیال -
...اگه میدونستی الگوریتم چیه
میذاشتی بیفته دست سیتور؟
پس تو میخوای سیتور آخرین قطعه رو بهدست بیاره
تنها در این صورته که اون هشت تای دیگه رو پیشش میاره
قرار بود بدزدمش، بعد از دستش بدم
مأموریت انجام شد
از من سوءاستفاده کردی
مثل تو که از کاترین سوءاستفاده کردی
روال عملیاتی استاندارد
تو نقشت رو ایفا کردی - نقشم؟ -
من "قهرمان" این عملیاتم
تو یکی از قهرمانها هستی
فکر کردی فقط خودت هستی که میتونی دنیا رو نجات بدی؟
نه
ولی هستم
چون بهت نگفتم الگوریتم رو کيِ و کجا سرهم میکنه
قراره بگی - نه، نمیگم -
پس ما رو هم وارد عملیات کن
ما؟
چرا میخوای دوباره پای کاترین رو وسط بکشی؟
چون میتونه به سیتور نزدیک بشه
سیتور هنوز بهش اعتماد داره؟
فکر میکنه کاترین مُرده
ولی در گذشته بهش اعتماد داشت
پس داری جور دیگهای به دنیا نگاه میکنی
و حالا نوبت توئه
،باید اجازه بدی، بعدش زنده بمونه حتی اگه فکر کنی زیادی میدونه
نمیتونم
،اگه اختیارش دست تو نیست با کسی که مسئول پاک کردن ردپاهاست، حرف بزن
...میخوام بهم قول بدی
که کاترین و پسرش در امان میمونن، پریا
توی کار ما قول آدم چه ارزشی داره؟
در امان میمونن
بیرون ساحل "تروندهایم"، یه مرکز تجدیدسازمانه (در نروژ)
برین اونجا
آیوز یه تیم آمادهی معکوس شدن داره
جهتگردان دارین؟
همون فناوری که میخوایم جلوش رو بگیریم؟
دفع آتش با آتش کار خطرناکیه
...ولی در آینده کسایی هستن
که میخوان الگوریتم در گذشته مخفی بمونه
،آخه میدونی، تشکیلات "تنت" در گذشته تشکیل نشده
در آینده تشکیل میشه
پرندهها رو دیدی؟
حالت چطوره؟
بگو که میکشیش - نمیتونم -
چرا؟ شرط میبندم تا حالا خیلیها رو کشتی
ولی نه کسی که کلیدِ مردِ مُرده داره
اون مچبند هوشمند سلامتیش
روی سلامتش وسواس داره - به یه کلید وصل میشه -
احتمالاً یه ایمیل گروهی که محل جاساز الگوریتم رو فاش میکنه
با ایستادن قلبش، آتش به پا میشه
.با مرگش، الگوریتم فعال میشه اگه بمیره، دنیا تموم میشه
کسی جرات نداره اون رو بکشه
نه، متوجه یه نکته نشدین
خودش قصد خودکشی داره
چرا؟
داره میمیره
سرطان لوزالمعدهی غیرقابل درمان
و دنیا رو هم با خودش میکشه
،اگه خودش نتونه چیزی رو داشته باشه کسی هم نباید داشته باشه
اگه میتونست زمان و مکانی برای پایان دنیا انتخاب کنه
چه لحظهای رو انتخاب میکنه؟
دربارهی یه تعطیلات بهم گفتی که کاری کردی حس کنه دوستش داری
ویتنام
.گفتی ناپدید شد چه روزی بود؟
،من با مکس رفتم ساحل اونم با هلیکوپتر رفت
ولی نمیدونم چندم بود
.چهاردهم بود. 10 روز پیش اون در اکراین بود
.در حملهی اپرای کییف تو اون رو از کجا میدونی؟
.مهم اینه که سوار قایقش نبود فرصتیه که دنبالشه
تا برگرده به اون لحظهی طلایی و زندگیش رو تموم کنه
.زندگی همه رو
باید بدون اینکه سیتور بفهمه الگوریتم رو از محل جاساز برداریم
،اگه خیال کنه اونجاست خودکشی میکنه
و بقیهی ما زنده میمونیم
محل جاساز کجاست؟ - اطلاعاتِ تقسیم شده، دوست من -
نمیخوای بهم بگی؟ - بیخبری، سلاح آدمه -
ولی ازت میخوام برگردی به اون قایق، کت
چرا؟
،تا وقتی الگوریتم رو از محل جاساز برنداشتیم نباید بذاری خودکشی کنه
،ولی اگه بفهمه پسرم همهچی رو میبینه
اگه قراره آخرین لحظات عمرش باشه نمیخوام پر از عذاب باشه
آخرین لحظات عمرش نیست
وقتشه
...داریم برمیگردیم به روز چهاردهم
...ولی اگه ندونم محل جاساز کجاست
کارهای کمی برای آمادگی میتونم بکنم
میدونی مرکز انفجار کجاست؟
یه نقطهی صفر زمینه برای آزمایش زیرزمینی بمب هستهای
سِر مایکل کرازبی بهم گفت روز چهاردهم توی استالسک 12 یه انفجار رخ داده
محل جاساز تهِ مرکز انفجاره
با اون انفجار، الگوریتم دفن میشه
،پس بهتره قبل از انفجار بمب الگوریتم رو از اون چاله بیرون بیاریم
به صف شین
بیاین جلو
بعدی
به صف شین
نیل کجاست؟
حتماً زودتر معکوس شده
نتونستم خداحافظی کنم
این خداحافظیه، مگه نه؟
...دوست دارم بگم که مجبور نیستی این کارو بکنی، کت
بدترین کاری که آندره با من کرد ...اون پیشنهادی بود که بهم داد
که اگه قبول کنم دیگه پسرم رو نبینم، ولم میکنه برم
داد زدم و فحش دادم
ولی فقط یه لحظه از حالت چهرهم فهمید
که یه لحظه به این کار فکر کرده بودم
نمیدونم بیشتر بهخاطر ...کاری که کرده ازش متنفرم
یا بهخاطر اینکه این رو دربارهم میدونه
.فرصتی برای نجات دادن پسرم نمیدونی این چقدر برای یه مادر ارزشمنده
نه
قبلاً هم کسایی رو که ازشون متنفر بودی، کشتی
معمولاً بهخاطر خصومت شخصی نیست
.خب، آندره بههرحال میمیره شاید اصلاً حساب نمیشه
همیشه حساب میشه، کت
.تو نمیری اونجا که بکشیش تو نیروی پشتیبانی
،اگه قبل از اینکه الگوریتم رو برداریم ...خودکشی کنه
همهی ما باهاش میمیریم
شما فقط الگوریتم رو بردارین، باشه؟
.امروز چهاردهمه. نزدیک ساحل سیبری وقتشه که ما بریم
.تو یه روز دیگه به حرکت معکوس ادامه بده اینطوری وقت میکنی برگردی ویتنام
چطوری سوار قایق تفریحی بشم؟ - سپردم یه سرباز خوب همراهت بیاد -
وقتی این ماجرا تموم شد و داشتی پسرت رو بزرگ میکردی، این رو پیشت نگه دار
شاید یه زمان و مکانی پیش بیاد که حس کنی در خطری
،روی دکمه "صحبت" بزن جات رو بگو، قطع کن
پیامم به کی میرسه؟
آیندگان
.استالسک 12. پنهان از چشم دنیا شهری که توش هر اتفاقی ممکنه بیفته
،و امروز، خانمها و آقایون توی ده دقیقه، حتماً اتفاق میافته
شما برای یه حرکت گازانبری زمانی به دو تیم تقسیم شدین
ما، یعنی تیم قرمز، رو به جلو میریم
،برای تشخیص تیمها اینا رو به بازو ببندین
...دوستهامون که اونجان، یعنی تیم آبی
،به رهبری فرمانده ویلر معکوس هستن
چرا نمیذارن ببینیمشون؟ - شاید از اتفاقی که افتاده خوشمون نیاد -
،یه ساعت بعد این جلسهی توجیهی رو دارن
بعد اونا رو در نزدیکترین ...زمان ممکن به انفجار
روی بلندی بالای مرکز انفجار پیاده میکنیم
هدفشون پاکسازی و گزارش اطلاعاته
توی این جلسهی توجیهی از اطلاعاتشون استفاده میشه
هر دو تیم زمانسنج مچی دارن
زمانسنجهای ما از 10 که وقت فروده شروع میشه، تا صفر که وقت انفجاره
تیم آبی معکوس ماست
اگه زمان صفر توی محل فرود نبودین از تخلیه جا میمونین
فهمیدین؟
ما فرود میایم و محل فرود رو برای تخلیهی تیم آبی پاکسازی میکنیم
بعد وارد محدودهی شهر میشیم
این ساختمونها متروکه هستن
ولی فهمیدیم که یه جهتگردان اینجاست
انتظار واکنش دوزمانه داشته باشین
توپخونهی معکوس هم دارن؟
،معکوس، معمولی دشمن عادی، دشمن معکوس
همهش رو دارن
اون طرف شهر، زمین تا بلندی بالای مرکز انفجار بالا میره
یه گروه انشعابی ...از شهر وارد این تونل میشه
تا به تهِ مرکز انفجار برسه
تیم آبی یه ورودی رو اینجا کشف کرده
بمب توی این صخرهست
بالای بالا
،باعث ریزش تونل میشه و حفره رو دفن میکنه
اون بالا چطوری بمب رو خنثی کنیم؟ - نمیکنیم -
انفجار طبق نقشه انجام میشه
وظیفهی ما اینه که ...توی خنثی کردن بمب شکست بخوریم
تا گروه انشعابی دور از چشم دشمن مأموریتش رو انجام بده
چه مأموریتی؟ - سرّیه و لازم نیست شما بدونین -
سؤال احمقانهی دیگهای ندارین؟
خوبه. پس بریم. آماده بشین
میخواستم توی موج اول باشم - موج اولی وجود نداره -
تیم قرمز و آبی همزمان عمل میکنن
،ببین، اگه نمیتونی تفکر خطی رو کنار بذاری اصلاً سوار هلیکوپتر نشو
میخوای توی تیمی باشی که کپسول الگوریتم رو برمیداره؟
صد درصد
آره، خودمونیم
ما گروه انشعابی هستیم - فقط ما دو تا؟ -
،کسایی که محتوای اون کپسول رو میدونن میدون نبرد رو ترک نمیکنن
به نظرم دوتایی از پسش برمیایم
عرشهی شخصی 12 متر بالاتر از سطح دریاست
میتونی ازش بپری پایین؟
میتونم شیرجه بزنم
تا وقتی علامت ندادم، نذار بمیره
!سی ثانیه
!بجنبین، بجنبین
.یه موج شوک نزدیکه محکم بشینین
!بلند شین
!حرکت کنین
خانم، فکر کردیم رفتین خشکی
یواشکی برگشتم تا آندره رو سورپرایز کنم
رئیس رفته
به آقای سیتور بگو من اینجام
.و به بقیه چیزی نگو من این رو تمیز میکنم
!مین! مین
بهم گفتن رفتی خشکی
به منم گفتن تو با هلیکوپتر رفتی
برگشتم تا تو و مکس رو ببینم
مکس با آنا رفته ساحل
،بعد از اون اتفاق من و تو باید تنهایی صحبت کنیم
.شوخی بود یه شوخی مسخره بود
تو فکر میکنی من مادر افتضاحی هستم
هر دومون میدونیم که جایگاه تو پیش من بالاتر از جایگاه من پیش توئه
دوست دارم اوضاع بهتر بشه، آندره
!پناه بگیرین
!یه اِیتی4 بده به من !بزنینش! زود باشین
!پوشش بدین
!برین، برین، برین !بجنبین! برین، برین
!ویلر
!از اونجا دور شو
!بیا
!آیوز
گروه انشعابی میره اونجا
میدونی که غروب زیبایی میشه
.میگم مکس رو بیارن باید این لحظه رو باهاش شریک بشیم
یه نوشیدنی برات حاضر میکنم
پسرم رو برگردونین به قایق
!وقت نداریم. بیا بریم
،اگه ما رو ببینن تمام زحمتهامون بر باد میره
باید حواسشون رو پرت کنیم - بسپرش به من -
!با علامت من
!با آرپیجی بزنین به پایگاه
!اون ساختمون! با علامت من
!سه، دو، یک! آتش
!آتش
!راه بیفت، راه بیفت
دیگه راه برگشت نداریم. بجنب
این چیه؟
از سیا قرضش گرفتم
چیه؟
چگونگی پایان دنیا
،نه با یه صدای انفجار بلکه با ناله
نمیفهمم
این رو که بخورم، همهچی تموم میشه
بازم نمیفهمم
چرا؟
چون غروب هنوز در پیشه و یه کم ودکا مونده
و مکس به زودی میاد اینجا
گفتن فکر میکردن تو با مکس رفتی به خشکی، نه آنا
...تا وقتی که تو من رو از اون تشخیص بدی
یه لحظه تماس کاری دارم، عزیزم
ماهر، صدام رو داری؟
!هنوز امن نیست !تکرار میکنم: هنوز امن نیست
دریافت شد
!تکرار میکنم: هنوز امن نیست
!نیل! نیل
!راه بیفتین
چیزی نداریم که بتونه این رو منفجر کنه
.اون رو بگرد ببین نارنجک نداره؟
چیزی پیدا کردی؟ - نه، هیچی -
.بیا یه نگاه بنداز میتونی با چیزی بازش کنی؟
.امیدوارم نتونه چون کلی پول پای اون قفل دادم
نظرت راجعبه جایی که ماجرای من شروع شد و ماجرای تو تموم میشه، چیه؟
سلیقهی من اینقدر رادیواکتیوی نیست
سرنوشت من همیشه با تشعشعات عجین بود
جایی کار کردیم که هیچکس حاضر نبود کار کنه
با شیطان معامله کردم
.پول در ازای زمان آیندهمون رو فروختیم
و حالا میخوای همین اشتباه رو برای تمام دنیا مرتکب بشی
اشتباه نبود
.هدف من انجام معامله بود هدف تو چی بود؟
داری برای آرمانی میجنگی که اصلاً درکش نمیکنی
اونم با آدمهایی که اینقدر بهشون بیاعتمادی که هیچی بهشون نگفتی
،وقتی من بمیرم دنیا هم با من میمیره
و هر چی رو که میدونی با خودت به گور میبری
،توی یه تابوت دفن میشی ...مثل یه کارگر مصری گمنام
که داخل یه هرم دفن شده تا رازش فاش نشه
.اعتقادت کورکورانهست تو یه متعصبی
چی متعصبانهتر از تلاش برای نابودی دنیاست؟
نابودش نمیکنم. دارم دنیای جدیدی خلق میکنم
،یه جایی، یه زمانی در آینده ...یه نفر در برجی بلوری، کلیدی رو میزنه
،و آخرالزمان هم شروع میشه و هم جلوش گرفته میشه
حالا دیگه خودِ زمان هم جهتش معکوس میشه
،همین آفتابی که به ما میخوره صورت نسلهای نوادگان ما رو گرم خواهد کرد
چرا میخوان ما رو بکشن؟
چون آب اقیانوسهاشون بالا اومد و رودهاشون خشک شد
متوجه نیستی؟ چارهای جز بازگشت به گذشته نداشتن
مقصر ماییم
،حالا که این رو میدونی بازم میخوای دست بکشم؟
آره
هر نسلی دنبال بقای خودشه
اونا هم دقیقاً دارن همین کارو میکنن
ولی تو نه. تو خائنی
،میخوای همه رو به کام مرگ بکشونی چون عمری برای خودت نمونده
،وقتی من مُردم زندگی ادامه پیدا میکنه
زندگی پسرت نه
بزرگترین گناهم این بود که پسری رو به دنیایی آوردم که میدونستم داره تموم میشه
به نظرت خدا من رو میبخشه؟
!صبر کنین
!صبر کنین
!گندش بزنن
!من رو پوشش بدین
!برین، برین، برین
،تو نه به خدا اعتقاد داری، نه به آینده نه به چیزهایی که خارج از تجربهته
،بقیهش اعتقاده و من اعتقادی ندارم
.بدون اعتقاد، انسان نیستی فقط یه روانی هستی
یا یه جور خدا
دیدی گفتم؟
!این کارو نکن. خدای من
وقتمون تمومه
سلامِ عاشقانهت رو به زنم میرسونم
،فراموش کردی هنوز باهاش آشنا نشدم
.درسته بعد از اینکه باهاش آشنا شدی، میمیره
پس در عوض خودم بهش اظهار عشق میکنم
!این کارو نکن
ولکوف. یه تیر بزن توی سرش
کار بسه، عزیزم
هیچ حالیت نیست دربارهی چی حرف میزنم، نه؟
ولی اینطور که معلومه خیلی مهمه
کجا میری؟ - تو گرمت نیست؟ -
حالا داری چیکار میکنی؟ - کرم ضدآفتاب از دستم ریخته -
خب که چی؟ - لیز شده -
ولش کن، بیا اینجا
بچرخ. خوشت میاد
نمیتونم این کارو بکنم
نمیتونم بذارم فکر کنی برنده شدی
این لحظه رو خراب نکن، کت
نمیذارم وقتی داری به گور میری خیال کنی ما هم باهات میایم
خودت تنها داری میمیری، آندره
!بجنب، بجنب
.تونل ریخته راه خروج بسته
ماهر، صدام رو داری؟
بله
.معطلش کنین تکرار میکنم: معطلش کنین
توی چشمهای من نگاه کن
کدوم رو میبینی؟
ناامیدی یا خشم؟
من اون زن قدیم نیستم که روحش رو زخم کردی، ولی بازم بهت عشق ورزید
من اون زنیکهی کینهای هستم که جسمش رو زخم کردی
!نه
لعنتی
.آیوز. کت کشتش آیوز، صدام رو داری؟ کت کشتش
.دندون رو جیگر نذاشت سیتور رو کشت
بجنب! هنوز اونجان؟
اه، گور باباش
!کت، دندون رو جیگر نذاشتی
!نمیتونستم نمیتونستم بذارم موقع مرگ فکر کنه برنده شده
میدونستم یه راهی پیدا میکنی
.صبر کن، یه راهی پیدا کردی نجات پیدا کردیم، مگه نه؟
.آره، یه راهی پیدا کردم در امانیم
مگه تو معکوس نبودی؟
وسط راه، جهتم رو عوض کردم
حس کردم اینجا کمک لازم دارین
آره. اون پایین هم کمک لازم داشتیم
چطوری اون قفل رو باز کردی؟
.من بازش نکردم تیمت بهت نیاز نداشت؟
با سفر بعدی بهشون میرسم
تو حالت خوبه، آیوز؟ - فقط باید نفسی تازه کنم -
کسایی که این رو دیدن میدون نبرد رو ترک نمیکنن
خیلی خب
مخفیش میکنیم
بعد خودکشی میکنیم
فقط اینطوری میشه مطمئن شد
...اینکه کِی خودکشی کنیم
بهتره این تصمیم رو هر کسی برای خودش بگیره
نمیخوای ما رو بکشی؟
اگه یه روز پیداتون کنم، میکشم
زیاد دنبالمون نمیگردی؟
چرا، میگردم
نکنه میخوای برگردی لندن ببینی کت حالش خوبه یا نه؟
نه. خیلی خطرناکه
حتی از دور؟
حتی از دور
آیوز! صبر کن
واقعاً میخوای برگردی عقب؟
فقط من میتونم اون درو باز کنم، مگه نه، آیوز؟
قفلبازکنی بهتر از تو نمیشناسم
میبینی؟ بازم باید برم عقب
تا یه گذشتهی دیگه رو در تار و پود این عملیات ببافم
!نیل، صبر کن
الان دنیا رو نجات دادیم
نباید چیزی رو به شانس واگذار کنیم
،ولی اگه جور دیگهای عمل کنیم میتونیم آینده رو عوض کنیم؟
اتفاقی که افتاده، افتاده
این نشون میده که به ساز و کار اعتقاد داری
ولی دلیل نمیشه کاری نکنیم
سرنوشت؟
هر اسمی میخوای روش بذار
تو اسمش رو چی میذاری؟
واقعیت
حالا بذار برم
هی، هیچوقت بهم نگفتی کی استخدامت کرده، نیل
هنوز حدس نزدی؟
.خودت ولی نه در زمانی که فکر میکنی
تو آیندهای در گذشته داری
.گذشتهی دور من آیندهی دور تو
سالهاست که من رو میشناسی؟
برای من، فکر کنم این پایانِ یه دوستی زیباست
ولی برای من تازه شروعشه
کارهای زیادی باهم میکنیم
خیلی خوشت میاد. حالا میبینی
کل این عملیات یه حرکت گازانبری زمانیه
عملیاتِ کیه؟
!تو
.تازه وسط راهی اولِ ماجرا میبینمت، دوست من
ما داریم دنیا رو از اتفاقی که ممکن بود بیفته، نجات میدیم
مردم دنیا هرگز نمیفهمن که چه اتفاقی ممکن بود بیفته
،و حتی اگه میفهمیدن اهمیتی نمیدادن
چون بمبی که منفجر نشده برای کسی مهم نیست
فقط بمبهای منفجر شده براشون مهمه
قبل از اومدن پسره، بکشش
اینطوری رحم نشون میدی؟ تو بهم قول دادی
و همون موقع بهت گفتم که قولم ارزشی نداره
اینجا، امروز
چطوری فهمیدی؟
.کنون پلیس"، سمت راستم" ...احتمالاً چیزی نیست
آیندگان
.کنون پلیس"، سمت راستم" ...احتمالاً چیزی نیست
گفتم که باید جور دیگهای به دنیا نگاه کنی
باید ردپاها رو پاک میکردم - این اصلاً وظیفهی تو نبود -
پس وظیفهی کی بود؟ - من -
فهمیدم که برای تو کار نمیکردم
هر دومون برای من کار میکردیم
من قهرمان عملیاتم
پس بهتره اون ردپاها پاک کنی
مأموریت انجام شد
.بمبی که منفجر نشد خطری که هیچکس نمیدونست واقعیه
اون بمبیه که واقعاً میتونه دنیا رو تغییر بده
زیرنویس از حسین غریبی، امیر طهماسبی
Tenet (2020) farsi_Persian ver 3.0 22.06.99
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.