All language subtitles for Agantuk (The Stranger) [1991] [Satyajit Ray](Shajariani)_Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تشکر ویژه: خانم بیجایا روی خانم کانیکا باندوپاندهایی

دکتر دینش چاندرا مالک دکتر کانتی بوشان بخشی

آقای پاریمال روی آقای نیرمالیا آچاریا

خانم ازگوپا گوشال ممتاز و اوما احمد

خانم روما گوها تاکورتا خانم مانجولا گوها تاکورتا

آقای پیتو به پاندا، آقای د. ماجومدار آقای آشوک دارند ناگ، خانم سوپریا چانداری

آقای کالیان کومار داش آقای ناباکومار موخاپادهایی

آقای معدن همبرام، خانم سونیتا مارمو آقای تارا چاند مارمو

موسسه المهارست، شهر شانتینیکتان راه آهن شرق،ساروج، پاتا بهاوان،ساندش

روزنامه آناندابازار پاتریکا سونوداین ان سی سی

دپارتمان ضبط صدای غرب نگال

اداره ی فرهنگ و اطلاعات روپایون

دولت غرب بنگال پلیس و رئیس پلیس

ساکنان بنار پوکار و گویال پادا

از کیه؟

دست خظش رو نمیشناسم

اون ام. میترا

شاید از طرف فامیل مادریته

م. میترایی نمیشناسم

ظاهراً در طول جشنواره قطعی برق نداریم

خب؟ از طرف کیه؟

از طرف کیه . مامان؟

یه لحظه صبر کن.عزیزم

!!!واو ! نامه اس یا شاهنامه

چی می گه؟

چیه؟ خبرهای بدی توش نوشته؟

نمی دونم

چطور نمی دونی؟

از کیه؟

"جوانترین دایی بزرگت ... "چهور دادو - چی؟

- اون که از خونه فرار کرد؟ - اما اون سالهاس که گم شده بود

35ساله . اون از 1955 رفت

من اون موقع فقط 2 سالم بود

و داییت؟

اون درست بعد از گرفتن مدرک لیسانسش رفت

هیچی از اون یادم نمیاد

هر چی که می دونم از مادرم شنیدم

آخرین باری که کسی چیزی از اون شنیده 1968بود

اون هیچ وقت به برادر دیگش یا به خواهرش که مادرم باشه نامه ننوشت

اون فقط با سیتال بابو در ارتباط بود هر شش ماه واسش کارت پستال می فرستاد

از شهر های مختلف غرب

هیچ راه جواب دادنی وجود نداشت چون آدرس گیرنده ای نمی نوشت

سیتال بابو،همون دوست خانوادگی؟

بله، اون همسایه ی پدربزرگ بود؟ خونه ی ما هم زیاد می اومد،یادته؟

اون تو دفتر حسابداری داییمی بنگال کار می کرد

و بعد از بازنشستگیش هم تو "شانتینکتان" موند؟ (شهر در منطقه ی بنگال)

از طریق اونه که دایی از ما خبر داره

از کجا اونو فرستاده؟

دهلی نو

هتل قطب

به هر حال، چی نوشته؟ بلند بخون که بشنوم

باید بگم که بنگالی های اصیل هنوزم خیلی فصیح می نویسن

...فرزند کوچکم"

"فرزند کوچکم؟"کدوم ؟"فرزند کوچکم"

بذار بخونم،میذاری؟

،فرزند کوچک عزیزم"

از آنجا که من نام رسمی کاملت رو نمی دونم

من به این سبک خطابت می کنم

امیدوارم که باعث رنجش خاطرت نشود

واو! اینکه انگار زبان مقدسه

وقتی من خانه رو ترک کردم در واقع تو کودکی خردسال بودی

به هر صورت،من سفرهایم در غرب رو به پایان رسوندم

و به تازگی به اینجا برگشتم

هنگامی که با دایی سیتال ملاقات کردم متوجه شدم

که تو تنها فرد باقی مونده از بستگان نزدیک من هستی

و این که تو زندگی خوبی با همسر و پسرت تشکیل دادی

من خیلی زود به سبک زندگی کوچ نشینی خودم بر می گردم

ضمناً ، از صمیم قلب میل دارم

که یک هفته را به عنوان مهمان در خانه ی تو سپری کنم

در کلکته زادگاه من

شما نمی تونید دایی خودتون رو تشخیص بدید

و من هم نمی تونم شما رو به جا بیارم

تحت این شرایط،تصور می کنم درخواستم شامل مقادیر زیادی تحمیله

هنجارهای اجتماعی شایع در روزگار قدیمِ کشور ما

اجازه می داد حتی یه غریبه از مهمان نوازی یه خانواده لذت ببرد

این سنت را در اندیشه ات حفظ کن

من تمام شجاعتم رو برای ارائه ی درخواستم به کار بردم

تصمیم دارم

روز شانزدهم بلیط قطار راجدهانی اکسپرس" بگیرم"

و صبح هفدهم به کلکته برسم

پس از اون بایستی یک تاکسی بگیرم و خودمو به منزلتان برسانم

من متواضعانه به تصمیم شما در مورد پذیرفتن یا نپذیرفتنم به عنوان مهمان احترام می گذارم

بگذارید به شما اطمینان بدهم

من تمام تجربیات تلخ و شیرین و شور و تند رو چشیده ام

با دعای خیر،جوانترین داییت "مانوموهان میترا

تو گفتی که هیچی از اون یاد تنیست

کوتاه،چاق،سبزه،معتدل،لاغر،بلند هیچی یادت نمیاد؟

نه

پس فقط یه راه وجود داره

یه جواب فوری بفرستیم

نامه نه.تلگراف

ترک کردیم

ما داریم کلکته رو به مدت 2 هفته برای تعطیلات ترک می کنیم

امضا آقای شوگین روبوش

بهش یه دروغ بی شرمانه بگیم؟ تعطیلات دو هفته ای؟

منظورت چیه "دروغ"؟ مردم نمی رن تعطیلات؟

اون نمی دونه من یه مدیرم

فرض کن من یه استاد دانشگاه بودم به خاطر جشنواره تعطیلات طولانی داشتم

اما تو استاد دانشگاه نیستی

چه تضمینی هست که این مرد دروغ نمی گه؟

می دونی چقدر کلاه برداری این روزا زیاد شده

کلکسیون هنری پدرم خیلی ارزش داره

فقط چیزایی که تو اتاق نشیمن هستن بالای یه میلیون روپیه ارزش دارن

فقط مجسمه ی برنزی بالای قفسه کتاب رو حساب کن

و یه نفر می تونه با فروشش به یه توریست ثروتمند بشه

منظورت اینه که این مرد با قصد سرقت میاد اینجا؟

کی میدونه؟

دایی خیلی محبوب مادرم بود

پدربزرگ هم خیلی دوستش داشت

و این بی دلیل نبوده

داییم خصوصیات زیادی داشت

اون هیچ وقت تو زندگیش دوم نبوده

یه مرد تو 35 سال می تونه کاملاً عوض بشه

اما از نامه اش اینطور به نظر نمیاد

اجازه بده فرض کنیم اون واقعاً داییته و نمونه ای از درست کاریه

اما نمی خوایی یه مقدار به شوهرت فکر کنی؟

منظورت چیه؟

اون هفدهم میاد که میشه جمعه

اون واسه یه هفته میاد

این یعنی کل آخر هفته خراب میشه

جشنواره بیست و یکم شروع میشه

من دنبال یه تعطیلات آرومم

حالا،این پیرمرد یهو ظاهر میشه

ادعا کردن" این که دایی خودته"

احترام گذاشتن

رفتار کردن

طبق سنت های قدیمی هند

بفرمائید،قربان لطفاً بشینید اجازه بدید واستون غذا بکشم،قربان

- من کلاً خوشم نمیاد - چی ؟

از دیدگاهت.پس از چی؟

تو نمی تونه یه تلگراف اون شکلی بفرستی در جواب یه نامه ی اینطوری

این نامه واقعاً خوبه من انکار نمی کنم

در واقع . این فقط خوب نیست یه مقدار زیادی خوبه

مسئله همینه

چطور یه نفر که سالیان زیادی خارح از کشور بوده

بتونه اینقدر زیبا بنگالی بنویسه؟

شاید داده کس دیگه واسش بنویسه

زبان مال کسی دیگه باشه اما احساسش قطعاً مال اونه

نه . یه چیزی با عقل جور در نمیاد

خیلی خوب

مامان، حالا دیگه "چهور دادو" نمیاد؟

از پدرت بپرس

چی شد؟

حالا از دستم ناراحتی؟

دایی جعلی هم بهتره تا بی دایی ای در هر حال

اینو می خواستی بگی؟

دوست داشتم فقط یه چیز بگم

خیلی واجبه که یه نامه یا تلگراف بفرستیم؟

اون گفته در هر صورت هفدهم می رسه بذار بیاد

اگر دیدم اون تقلبیه یا واقعیه با نیت بد

بعدش خودم با جارو پرتش می کنم بیرون

تو نمی خواد کاری بکنی به اندازه کافی خوبه؟

!وای

!دایی بزرگ قلابی

شرکت توسعه ملی فیلم تقدیم می کند

فیلم ساخته ی ساتیاجیت رای

غ

غر

غری

غریب

غریبه

بازیگران: اوتپال دات، دیپانکار دی ماماتا شانکار، ها بیکرام باتاچاریا

ربیع قوش، دیریتیمان چاترجی سابراتا چاترجی

پرومود گنگالی، آجیت بانرجی آویک دی، سااوراو بنرجی

:فیلمبرداری بارون رها

:کارگردانی هنری آشوک بوش

:تدوین دولال دوتا

ضبط صدا: سوجیت سرکار

:دوبلاژ جوتی به چاترجی، آنوپ موکرجی

:گریم آنانتا داس

:طراح صحنه و لباس لالیتا ری

:رئیس هیئت تولید آنیل چانهاری

:هیئت تولید سودهانسو چاترجی، سواپان سنگوپتا

: ترانه تاگور (شاعر بزرگ هند) آوای خوش وینا متعلق به چه کسیست؟

خوانده شده توسط شرامانا گوها تاکورا

:فیلنامه ،ضبط و کارگردانی ساتیاجیت ری

لطفا زیر کمد رو خوب جارو کن اونجا خیلی گرد و خاکه

و مادو وقتی کارت با تخت تمام شد

یه پارچ آب سرد و لیوان بذار روی میز

تو همون جا بایست،باشه؟ و وقتی اومد صدام کن

مامان ،اون اینجاست

گوش کنید،بیایید پائین و کمک کنید واسه چمدونا

اسمت چیه

ساتیاکی

ساتیاکی؟

دانش آموزِ مدرسه "لرد کریشنا" ای یا سادنیدرا باس"؟"

درسته

- ...اسمت - آنیلا

بفرمائید داخل

- امیدوارم نامه ام رو گرفتی باشی - بله . گرفتم

جوابی به دستم نرسید

امیدوار بودم که شما نامه ای ننویسید و ازم بخواهین که نیام

- نه،نه،بنشینید - اینجا؟

متوجهم که شما رو تو تنگنا قرار دادم

برای پذیرفتن کسی که هیچ وقت ندیدینش فقط از روی یه نامه

چرا اینو میگید؟

برگشتن چیزی که یک بار از دست رفته !باعث شادیه

- ...فکر کنم شوهرت - تو دفترشه

دفتر تمام آخر هفته رو تعطیل میشه

- و جشنواره 21 ام شروع میشه - آها

می تونم یه نوشیدنی سرد بیارم واستون؟

می تونید قبل از دوش گرفتن مقداری استراحت کنید

خیلی خوب.فقط بدون یخ .لطفاً

فکر کردم تو مسیر واستون شیرینی بگیرم

بعدش متوجه شدم که زیاد نمی دونم شما اینجا چی می گیرید

نمی خواستم چیز ناخوشایندی بگیرم

چه خبر از "بیمناگ،گانگورام"هنوز اون شیرینی پزی های قدیمی هستند؟

آره و خیلی از فروشگاه های جدید هم به همون خوبی باز شدن

اوه،کوکا کولا؟

این همین جا ساخته میشه؟ - بله

!خدای بزرگ

- اینطوری کلمه"انگشت" رو هجی میکنی.ساتیاکی؟ - البته که نه

خیلی خوب

تو باید به مدرسه بری درسته؟

ما یه ماه تعطیلی برای جشنواره داریم

دیدم که خیلی از خیمه ها رو تو مسیرم ساخته بودن

و متوجه شدم که موقع جشنواره سر رسیدم

شما "دورگا پوجا" رو جای دیگه هم دیدین وقتی خارج از کشور بودین؟ (جشن سالانه ی خدای هندوان دورگا)

من "دورگا پوجا" رو ندیدم اما "راتا یاترا" رو دیدم (جشنواره ی حرکت ارابه چهار ایزد هندو)

و می دونید کجا؟

نیویورک،خیابان مدیسون

اینجا هم همینطوره

حرکت دادن ارابه با "ویشنو صاحب" های خارجی و زنهای باکلاس؟ (پرستندگان ویشنو)

اونها کسایین که بیشتر از ما هندی ها ارابه رو حرکت می دن

تو 108 اسم مختلف "لرد کریشنا" رو می دونی؟ (یکی از کالبد های ویشنو)

108اسم.بلدیشون؟

نه

من به شما تعظیم میکنم، اوهاری هارا کریشنا یاداوا

یاداوا، مادهاوا، کیشاوا

گوپایا، گوویندا، راما سری مادوسودانا

گریداری، گوپیناتا مادانا-مهنا

مادربزرگم یادم داد بخونمش

یادت می دم،خوبه؟

می خوایید الان دوش بگیرید؟

- اگر زحمتتون نیست -- نه اصلاً . اتاقتون طبقه بالاس

ساتیاکی نشونتون می ده

- شما خونه دوست داشتنی دارید - توسط پدر شوهرم ساخته شد

- و شوهرت اونو به ارث برده؟ - بله

بیا،ساتیاکی

خب،من واقعاً نمی دونم ...شما چی ترجیح میدین بخورید.پس

گوش کن،من همه چیز خوارم و کم خوراکم

پس چیزی نیست که تو نگرانش باشی

- اومد؟ - بله، حدود 15 دقیقه پیش .

چی دستگیرت شد؟

چی میتونم بگم؟ اون خوب حرف می زنه

اون منو با محبت خطاب می کنه و من کاملاً خوشم اومد

تو هم شروع کردی به محبت آمیز خطاب کردنش؟

من اونقدرها هم زود تحت تاثیر قرار نمی گیرم

!کم مهربونی کن شبیه مادرت هست؟

نه، اما یه چیزی هست که بینشون مشترکه

- چی؟ - صدای آوازشون

!خدای بزرگ وقت کرد واست آواز هم بخونه؟

نه بابا.دو خط فقط وقتی اومدی واست توضیح می دم

- بنگالی حرف زدنش چطوریه؟ - احتمالاً بهتر از من و تو

چی میگی؟

من بیشتر و بیشتر مشکوک شدم

- گوش بده - حالا چی؟

از بخواه پاسپورتشو نشون بده

هیچ راه بهتری نیست که بفهمیم واقعیه یا تقلبی

حواست کجاست؟ فکر می کنی یه زن می تونه اینقدر گستاخ باشه؟

اگر می خوایی خودت انجامش بده من گرفتارم.خیلی کار دارم

ما اومدیم ،عزیزم

لطفاً بفرمائید

- کورتا،پیزامه! امیدوارم بشه پوشید - البته

من چیز مناسب برای پوشیدن تو اینجا نداشتم پس اینها رو تو دهلی خریدم

بیا

اون ماهیه

لطفا بشینید

از اونجا که شما ادعا کردین همه چیز خوارید مجبورید همه چیز بخورید

تو اونو یادت مونده،اما یادت رفته من کم خوراکم

پیشنهاد می کنم گوشت رو واسه شام کنار بذاری

اجازه بده الان ما ماهی رو بچشیم

می دونید این چیه؟

باورت نمی شه چند وقته که غذای بنگالی نخوردم

- این اسفناج له شده اس - !اسفناج

ملوان زبل رو میشناسی ،ساتیاکی؟

بله، اسفناج همه ی قدرت ملوان زبل رو بهش می داد

اجازه بدید یه چیز جدید نشونتون بدم

- خدای بزرگ!اینا چین؟ - چیپس فانتزی

زنای "مدنیپور" اینا رو تو خونه درست می کنن (منطقه ای در بنگال)

غذاهای تزئینی فقط میشه تو بنگال پیدا کرد

!مامان . یکی بهم بده

- نمی خوایی غذا بخوری.عزیزم؟ - بعد از اینکه شما تمام کردید

این یعنی هنوز کاملاً یه "مم صاحب" نشدی؟ (اصطلاحاً زنان غربگرا)

شما می گید که سالهاست غذای بنگالی نخوردید

اما چندین بنگالی تو غرب هست

فقط تو نیویورک ما می دونیم خیلی هاشون هستن

با هیچ کدومشون در ارتباط نشدین

یک بار من پایبندی به ریشه و قید و بند هام رو شکستم

پس سودی نداشت که دوباره بخوام با بنگالی ها قاطی بشم

اما شما زبانتون رو فراموش نکردین

شما به زیبایی صحبت می کنید به زیبایی می نویسید

من مداییلاً اول عدس می خورم بعد ماهی

ما هم همین طور

یه چیزی رو می دونی،عزیزم؟

تو هرگز زبان مادریتو فراموش نمی کنی مگر اینکه خودت بخوایی

و کسایی که می خوان نمی تونن تو سه ماه فراموشش کنن

و برای اون ، تو نمی خواد حتی کشورتو ترک کنی

در واقع،من تو دهلی شنیدم بچه ها پدر و مادرشون رو خطاب می کنن

"با کلماتی مثل "مامی"و"ددی

تو هم همینطوری، ساتیاکی؟ - !البته که نه

این چیپسها با عدس خورده میشن یه دونه بهتون بدم؟

خیلی خب.چیپس زینتی

چرا خانه رو ترک کردید؟

از مادرم شنیدم که همه به شما علاقه مند بودن

شما یه محصل خوب با آینده ی روشن بودین

و هنوز،چرا من خونه رو ترک کردم؟

: تو آلمانی یه کلمه زیبایی در موردش هست !واندرلاست

معنیش میشه اعتیاد به سفر

این تنها دلیلتون برای ترک خونه بود؟

من قطعاً اعتیاد داشتم

اما دلیل دیگه ای هم وجود داشت

می تونم ماهی رو سرو کنم الان؟

نه من گوشت رو ترجیح می دم

استخونهای ماهی نمی ذاره گفتگو کنیم

نه خیلی .کافیه

نگفتی دلیل دیگه چی بود

عجب! پس تو داری مشتاقانه گوش می دی.درسته؟

بهت می گم.سرگرمت می کنه

به عنوان یه پسر کوچیک من خیلی خوب نقاشی میکردم

بله،اینو از مادرم شنیدم

پس تصمیم گرفتم بعد از اتمام کالج

به مدرسه هنر برم

سال اول کالج بودم که یک روز

یه مجله ی خارجی به دستم رسید

من بازش کردم و یه پوستر "بایسون" توش دیدم (گاومیش آمریکایی)

عکس نبود با دست نقاشی شده بود

می دونی که گاومیش چیه.درسته عزیزم؟ - آره اونها رو سرشون شاخ دارن

آره.اون داشت برجستگی های شاخها رو زیر بار می کشید

می دونی ، عزیزم اون یه تصویر فوق العاده بود

چقدر مصمم! چه ایستادن با وقاری!

اون از "داوینچی" خیلی جلوتره (نقاش شهیر ایتالیایی)

کی اون نقاشی رو کشیده؟

این هنرمند فوق العاده کیه؟

بعدش من توضیحات زیر نقاشی رو خوندم

اون گفته بود گاومیش در 2000 سال پیش در عصر حجر کشیده شده (درستش 16000 سال پیشه)

در جایی به نام "آلتامیرا" ی اسپانیا

توسط یه مرد بدوی غارنشین

اون خیلی شگفت اور بود پس به خودم گفتم

من تو رو تعظیم می کنم،برادر گاومیش من"

هر چیز دیگه ای انتخاب می کردم برای زندگیم میشد به غیر از هنرمند شدن

چون مدرسه ی هنری تو دنیا وجود نداره

که بتونه به من آموزش بده که یه گاومیش رو مثل این بکشم

از آن به بعد

من یه کنجکاوی عمیق رو پرورش دادم در مورد مفهوم

این که چی متدمنانه اس و چی نامتمدنانه

و علاوه بر اون عشق به مسافرت من هم بود

و این دو چیز من رو مجبور به ترک کشور کردند

شما گفتید که دارید برای سفر دوباره برنامه ریزی می کنید

بله.این بار می خوام به استرالیا برم

من هیچ وقت اون قسمت از دنیا رو نگشتم

این یه سکه "دراخمای " یونانیه

"این لهستانیه،"زلوتی

"این مکزیکیه،"پزوتا

"این از پرو اومده،"سول

داییی آنیش هم سکه جمع می کنه من می دونم اسمشون چیه

اونها رو چی صدا می کنن؟

خب،در واقع من که سکه جمع نمی کنم

من نذاشتم این عادت به وجود بیاد

فقط اتفاقی اونها رو دارم

پس بعضی هاشونو بهت می دم

واقعا؟ اونها واسه منن؟

می تونی به دوستات نشونشون بدی

من قبلاً به دوستام گفتم

نه به همشون،به بعضیاشون

چی بهشون گفتی؟

که یه مردی داره میاد خونمون

که شاید دایی بزرگ من باشه شاید هم نباشه

امروز اونا اومده بودن پایین که تو رو ببینن

ساتیاکی

بیا دیگه نمی خوایی بذاری که استراحت کنه؟

پس من برم

چی گفتی؟

یه عبارت آلمانیه یعنی،همدیگه رو دوباره میبینیم

!وای

فقط فکر کن،در بلندترین "کوهستانهای آمریکای جنوبی "آند

در ارتفاع 8000 پایی

یک شهر از سنگ ساخته شده

به مدت 400 ساله که هیچ کس نمی دونست که تو کوهستان شهر وجود داره

بعداً در 1911

سالی که "موهان باگان" تیم انگلیسی رو شکست داد و "سپر ایفا"رو برد (باشگاه هندی،لیگ هندوستان)

"همون سال،یه کاشف به نام "هیرام بینگام (کاشف و سناتور آمریکایی)

یه دفعه سر از این شهر درآورد

بهتون گفتم اسم شهر چی بود؟

مارچو پیچو

- !اینهاش - !وای

- شما تو این شهر بودین؟ - البته که بودم

من این عکس رو گرفتم

من 20 سال پیش با قاطر رفتم

من از دیدن شهر بهت زده بودم

همه چیز اونجا از سنگ ساخته شده بود

و در عین حال تا مایل ها هیچ سنگی نبود

هیچ کس نمی دونه که اونها سنگ رو از کجا اوردن

یا چطور اونها رسوندنشون به بالای کوهستان

تمدن "اینکا" واقعاً یه تمدن افسانه ای بود (تمدنی در آمریکای لاتین)

- !لطفاً واسمون یه ماجرای دیگه بگو - نه، ماجرا دیگه کافیه

حالا بذارید یه چشم بندی جادویی انجام بدم

اونها چین؟

من از شما چند تا سوال می پرسم

بذار ببینم اگر تونستید درست جواب بدید

خیلی خوب،پس بهم بگید ماه بزرگتره یا خورشید؟

!خورشید

از کجا می دونید؟

یه دقیقه صبر کنید

بذارید بگیم این ماهه

و این خورشیده

بالا تو آسمون؟ اونها یه اندازه به نظر میان.درسته؟

این به این خاطره که خورشید خیلی دورتر از ماهه

چقدر دوره؟

بهتون می گم

خورشید 95 میلیون مایل دروتره

و ماه فقط 500 هزار مایل دور تره

به این خاطر اونا یه اندازه به نظر میان

چی میشد اگر ماه 500 هزار مایل دور تر نبود

اما فقط 200هزار مایل دورتر بود؟

اون موقع ماه بزرگتر نشون می داد

تا حدودی مثل این،درسته؟

و چی میشد اگر ماه 800 هزار مایل دور تر بود؟

اون موقع ماه خیلی کوچکتر نشون میداد

تا حدودی مثل این،خوب؟

اما این اتفاق نیوفتاد

...ماه دقیقاً در فاصله ای که

دقیقاً با خورشید یه اندازه نشون می ده

به همین دلیله که وقتی ماه میره جلوی خورشید

به ارامی همش رو می پوشونه

مثل دو دیسک منطبق

!کسوف

خورشیدگرفتی کامل

و و قتی سایه زمین می وفته روی ماه

حتی در اون موقع دو دیسک کاملاً منظبق میشن

!خسوف

ماه گرفتی کامل

چطور اونها به این زیبایی کار می کنند؟ می تونید بهم بگید؟

شما جواب ندارید

از داناترین مرد روی زمین بپرسید و حتی اون هم جوابی نخواهد داشت

هیچ کس نمی دونه

این یه رازه (اسرار ازل را نه تو دانی و نه من_خیام)

باید بگم که این یکی از بزرگترین رازهای جهانه (حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش)

خورشید و ماه

پادشاه روز و ملکه ی شب

و سایه ی زمین بر روی ماه

همه ی اونها،دقیقاً یه سایزن

!سحر و جادو

!گوش کن

- موضوع چیه؟ - یه لحظه بیا اینجا

- من کاملاً متقاعد شدم - که اون داییته؟

بله،و اون یه آدم فوق العاده خوبه

پس شما نهایتاً تحت تاثیر قرار گرفتید

فقط تو چند ساعت ادعا می کنی که کاملاً این مرد رو شناختی؟

زنان می تونن بفهمن

اونها بی جهت مشکوک نمیشن مثل مردا

و قطعاً میتونی از رفتار و کردار یه نفر خیلی چیز متوجه شد

و از نگاه کردنش

و هیچ شکی نیست که اون دور دنیا رو گشته

اون حتی آلمانی هم بلده

و اون چند تا سکه ی خارجی به بچه داده

سکه های خارجی؟

می دونی تو میتونی خیلی راحت تمبر خارجی بخری؟

دقیقاً مثل سکه ی خارجی

بهم بگو چه سکه ای می خوایی من فردا واست میارم

در هر صورت .من فقط عقیده ام رو بهت گفتم

آیا در مورد اینکه چرا خونه رو ترک کرد هم چیزی گفت؟

اون موقع بود که اون یه کلمه ی آلمانی به کار برد به معنای اعتیاد به سفر

واندرلاست؟

بله، اما اون مثل تو تلفظش نکرد

- واندرلاست" ،درسته؟" - بله

این کلمه تو انگلیسی هم کاربرد داره و به انگلیسی هم تلفظ میشه

من چند ماه تو موسسه ی "گوته" آلمانی یاد گرفتم

قبل از اینکه حوصله مو از دست بدم و ولش کنم

من هنوز حدود 50 تا جمله به یاد دارم

چه دلیل دیگه ای ارائه داد؟

برای چی؟

برای ترک وطن.پس برای چی؟

خیلی چیزها زمان می بره تا همه چی رو دوباره تعریف کنم

در هر صورت بهم بگو

گاومیش . حالا متوجه میشی؟

یه مهمون تو خونه هست و تو هم میزبانی

حداقل برو و یه خوش امد گویی بگو

- جنتلمن(اصیل) کجا هستن؟ - اون باید تو اتاقش باشه

اون با ساتیاکی و دوستاش به زمین بازی رفته بود.اون تازه برگشته

بیا.بلند شو

تو باید در مورد اون جارو بهتر ببینی

- اوه، گوش کن - حالا چی؟

-من فقط یه درخواست دارم -- چی؟

حداقل احترام بذار و پاش رو لمس کن

سادهیندرا بوش

نه، نه. هرگز

وقتی ذهنت از سوءظن آزاد شد

فقط اون موقع اس که زمان نشون دادن احترامه

نه قبل از اون

من اینو تو نامه ام نوشتم :و می خوام تکرارش کنم

می دونم شما کی هستی

ولی شما نمی دونید من کیم

متاسفانه

هیچ راه آسانی برای فهمیدن این نیست

که من واقعی ام یا تقلبی

اگر من نیت خوب یا بدی دارم

شما باید یه مقدار زمان صرف این بکنید

زمانی در موردش فکر کنید که تمایل به صرف کردن اون زمان باشید

اما چرا شما می گیید هیچ راه ساده ای برای فهمیدنش نیست؟

...من مطمئنم

اینجاست.این اسم شماس مانوموهان میترا

و این عکستون

بعدشم همه چی مرتبه

...چرا شما

این چی رو اثبات می کنه سادهیندرا بوش؟

ممکنه بگید ،هویت منو

من می گم.حتی اون هم نمی کنه

فساد جهانی تو این روزگار

می دونی چقدر راه است برای چعل پاسپورت؟

بنابراین، شما کاملاً حق دارید به من شک کنید

اما این چیزی نیست که من بتونم در موردش با همسرت گفت و گو کنم

اون داره وظایفش به عنوان یه میزبان رو با مهربونی زیاد انجام می ده

نمی تونی واسه ی یه لحظه اونو مقصر بدونی

و اگر نسبت خونی وجود داشته باشه

اون با همسر توئه نه با تو

ببین،من هنوز وسایلم رو باز نکردم

اگر لازم باشه،من می تونم تو 5 دقیقه از این خونه برم

چرا اینو می گید؟

همسر من شما رو پذیرفته ...پس جای بحث واسه من نمی مونه

لطفاً همه ی این مسائل رو فراموش کنید

فقط یه سوال دارم - چی؟

چه چیزی باعث شد تا شما بعد از این همه سال برگردید به کشورتون؟

خوب،تو آزادی که حرفم رو باور کنی یا نه

من در واقع برای برگشتن برنامه ریزی نکرده بودم

من سیاحت غرب رو به پایان رسوندم

و برنامه ریزی کردم برای شرق

مجبور بودم که تو دهلی توقف کنم

در همه ی این سالها من هیچ وقت احساس جذابیت پیوند خانوادگی نکردم

حالا،شاید این واقعیت که ...پیر شدم

استراحت کنید

من می رم یه دوش بگیرم

تو بردی...حداقل برای شروع

- گذرنامه؟ - همه ش درسته

اون نشونت داد؟

بله، تقریبا با موافقت خودش

پس چرا تو میگی؟ "برای شروع"

دایی واقعی من برگشته

اون از 50 تا مثل من زبل تره

می دونی اون چی گفت؟ - چی؟

اون می گه که این پاسپورت هیچی رو اثبات نمی کنه

می گه که این پاسپورت امروزه خیلی راحت جعل میشه

"می خوام پاسپورتشو ببینم" چشمت کور دندت نرم

از کجا می تونستم بفهمم اون به اصطلاح داییت

می تونه مثل یه مشتری زبل باشه؟

یه چیزای عجیبی در موردش هست

فقط امکانش نیست من انگشتمو روش بذارم

به نظر می رسه ما به یه سری نتیجه می رسیم

فردا شب

منظورت چیه؟

من از "پریتویش" خواستم که فردا بیاد

چرا اون؟

ما یکی رو می خواییم که حرفش رو ساده بزنه

و تو خوب می دونی که شوهرت اینطوری نیست

من از یه درد مزمن رنج می برم که بهش میگن دیپلماسی عمومی

پریتویش از این بیماریا نداره

وضعیتم رو واسش توضیح دادم و اون زرنگترینه

اون گفت که با خیلی از موارد جعل هویت سر و کار داشته

اون می خواد ازش بازجویی کنه؟

اون می تونه خیلی رک باشه اون وکیل مدافعی که دوست توئه

منظورت از بازجوئی چیه؟

مردی که ادعا می کنی دایی توئه

بر اساس این ادعا اون خواستار مهمان نوازیه

چهار نوبت غذای خوب خوردنش در روز حداقل 50 روپیه هزینه می بره

و با این حال،ما می دونیم بعدش هیچی نیست

دوستم طبیعتاً چند تا سوال اساسی ازش می پرسه که باید جواب بده

پریتویش اون سوالها رو به متمدنانه ترین شکل موجود می پرسه

موافق نیستم

فکر می کنم این کاملاً پذیرفتنیه

اون مرد وقتی خونه رو ترک کرده که خواهر زاده اش دو سالش بوده

بعد 35 سال برگشته و می خواد ببینتش

خوب

اگر اون مرد کاملاً به خاطر دلایل احساسی اومده باشه

هیچ حرفی برای گفتن نمی مونه

اما اگر من احساس کنم نیتش به عنوان ...داییت درست نیست

دیپلماسی عمومی بی دیپلماسی عمومی

و اگر او داییی من نباشه؟

پس تو باید مراقب باشی

اونو باید با جارو بندازی بیرون

چاندا" صحبت می کنه"

صدامو نشناختی؟

صدای پشت تلفت یه مقدار فرق می کنه

هیجان زده ام اون اومد؟

بله، اومد

البته که واقعیه - خوب، چی دست گیرت شده ازش؟

اون فقط یه روزه که اومده گفتنش سخته

من وشوهرم خیلی کنجکاویم

ما وقتی از تو خبر رو شنیدیم چیز های دیگه هم به ذهنمون رسید

امیدوارم به کس دیگه ای نگفته باشی

بهم اعتماد کن اگر قرار باشه بمیرم یا خبری رو پخش کنم

من یه کلمه هم جایی نمی گم

خب،حالا می دونی بعداً باهات صحبت می کنم

!نه،صبرکن شوهرم می خواد باهات صحبت کنه

گوشی رو می دم بهش

ازت یه خواهشی دارم که باید لطف کنی

اون چیه؟

فقط واسه نیم ساعت ما دوست داریم یه سری بهتون بزنیم.هر دومون

...متوجهم.اما اگر اون بو ببره

گوش کن . می تونم قول بدم

اون یه دقیقه هم شک نمی کنه

این مثل همه ی بازدید های معمولی ما خواهد بود

ما یهو سر و کلمون پیدا میشه و گپ های معمولی می زنیم

و بعد نیم ساعت هم یهو بلند میشیم میریم

تمام چیزی که تو باید انجام بدی اینه که به سادین بگی منو هنرپیشه معرفی نکنه

حداقل تو این موقعیت بهتره که اون ندونه

اما شما می خوایید که امروز بیایید؟

من دو تا نمایش آخر هفته دارم

خوب باشه امروز عصر می بینمتون

پس تصمیم گرفته شد

صدامو میشنوی؟گوش بده

- چی شده؟ -چاندا" و "رانجان" دارن میان"

اونها می گن که نمی ذارن اون بفهمه که اومدن اونو ببینن

عالی شد! چرا بقیه دوستات رو هم خبر نمی کنی؟

...چاملی به، شافالی، جوتیکا - نادون نباش

بعدش مسئولیت پذیرایی از اون فقط به دوش ما دوتا نمی مونه

!گوش کن

می تونی لطفاً اونو به داییم معرفی کنی؟

می تونم بهتون ملحق بشم؟

امیدوارم مزاحم نباشم

نه به هیچ وجه اجازه بدید معرفی کنم

"دوستانمون آقا و خانم "راکشیت و ایشون هم مانوموهان میترا هستند

-... فکر نمی کنم ما - ایشون جوونترین دایی آنیلا هستن

...جوونترین

...جوون

فکر کردم اشتباه کردم

همسر یکی دیگه از دوستان اسمش چی بود؟

...دایی جوون "مانجو" نبود

مانجو اصلاً دایی نداشت

تو 3تا دایی داشتی یا 2 تا؟

دو تا.دایی بزرگم فوت شد

دایی کوچکترم 35 سال پیش خونه رو ترک کرد

من کلا قاطی کردم

تو همیشه قاطی می کنی

دایی آنیلا 35 سال پیش خونه رو ترک کرده و امروز صبح برگشته

از کجا؟

!غرب،اروپا

!اما این خیلی هیجان انگیزه

این یه "بهاول سانیاسی" دیگه اس (حقه بازی ادعا کرده بود شاهزاده بهاولیه)

شما در مورد پرونده ی بهاول سانیاسی می دونید؟ (بهاول : منطقه ای در بنگال)

- بله - معروف ترین پرونده ی جهان

می دونید چقدر دادگاهیش طول کشید؟ ده سال

- در این مورد هیچ پرونده ی وجود نداره - نداره؟

منظورت اینه که ایشون دایی واقعیشه

کاملاً درسته

خدا رو شکر

نمی دونی از چی تونستی در بری

وکلای امروز یه گدا(عاجز) از شما میسازن

وشما باید یه کاسه ی گدایی بگیرید و دوره بیوفتید

میبینم که این بیسکوئیت های دست سار خونگیتون اینجاس

عالین،درسته؟

!خوشمزه

بهم بگید.حالا که اون برگشته هیچ مقاله ای هم تو روزنامه منتشر می کنید؟

نمی خواهیم

و اگر بفهمم که خبرنگاری از این ماجرا بو برده

می فهمم که منبعش شما بودید

دهن من چفت و بست داره

اما می تونم به راحتی تیتر ها رو تصور کنم

بازگشت عموی پرادیگال

"آیا می دونستید کلمه ی "پرادیگال دو معنی داره آقای راکشیت؟

دو معنی؟

یکیش میشه ولخرج

"و معنی دیگه اش"توبه کننده اس

من هیچ کدومش نیستم

خوشحالم که اینو میشنوم

می تونم یه سوال ازتون بپرسم؟

بفرمایید

ما فقط اومدیم در مورد شما بدونیم

شما بعد از خیلی سالها برگشتین آیا شما تنها برگشتین؟

من کس دیگه ای رو ندارم

پس شما متاهل نشدین؟

تاهل ذاتاً معنی وطن میده

نکته ی ترک وطن من این بود که نمی خواستم متاهل بشم

متوجهم.درسته

بهم بگو

شما حتماً کلکته رو بعد از چند سال می بینید

شما از کلکته عازم شدید درسته؟ - بله

بعد از این همه سال شهر رو چطور دیدید؟

گفته باشم من طرفدار واقعی "کالکاشن" ام

ولی من از انتقاد مردم نسبت به کلکته هم استقبال می کنم

چرا باید انتقاد کنم؟ این بدون شک یه شهر متمدنه

- شما اینطوری فکر می کنید؟ - اینطور نیست؟

جاده ها پر مردم و سایل نقلیه ان

و در همه جا ساختمون های بلندی میبینید که با افتخار ایستاده ان

و حتی بعد 35 سال من برگشتم تا آدمایی رو ببینم که ارابه می کشن

اگر همچین تناقضی تمدن نیست،پس چی هست؟

به نظر می رسه یه مقدار در مورد تمدن طعنه آمیز فکر میکنید

- در مورد نیویورک چی می تونید بگید؟ - چرا، اون فوق العاده بزرگه

قضاوت از روی چیزهایی که تو فیلم ها میبینیم

صفهای طولانی خانواده هایی که با صورت های کش اومده نشستن و پلاکاردهایی دارن که روش نوشته

ما بی خانمان هستیم

!تصور کن

آیا شما مستقیماً از نیویورک اومدید

آمریکای جنوبی،برزیل

!خدا!برزیل

چی داری میگی؟ - چرا، مسئله چیه؟

احتمالاً داره در مورد "پله" فکر میکنه (فوتبالیست شهیر برزیلی)

- پله؟ - !پله

شما تو برزیل بودین و پله رو نمیشناسین

اوه، منظورت فوتبالیسته؟

اون با ضربه ی پشت پا گل می زنه

ببین آقای راکشیت اطلاعات من از فوتبال حد و حصر نداره

"موهان باگان و بنگال شرقی" نهایت اطلاعات منن (دو تیم باشگاهی)

باید اعتراف کنید که فوتبال رگ حیاتی بنگاله

فوتبال و یه چیز دیگه

چیزی که مطمئنم وقتی خارج از کشور بودید دلتون واسش تنگ شده

چی؟

میشه گفت بنگالی ها تو این چیز منحصر به فردن

در واقع شما می تونید بگید اختراع بنگالی هاست

شیرینی "راسگولا"؟

!آدا (جاهایی برای گپ و گفت بین مردم)

!مناظره های فکری خالص

آدا تو گوشه کنار خیابون،آدا تو پارک آدا تو ساحل دریاچه

آدا تو قهوه خونه

که بدون اون بنگالی ها نمی تونن در آرامش باشن

آدا تو بنگال ساخته شده

می دونی 2500 سال پیش در یونان

سالن های ورزشی وجود داشته

جایی که شما بدنتون رو ورزیده میکنید؟

نه فقط بدن

شما با نوشته های "جوونال" آشنا هستی؟ (شاعر روم باستان)

در واقع تو مدرسه در موردش خوندیم

عقل سالم در بدن سالم

اونهایی که بدنهای ورزیده دارند ذهن سالمی هم دارن

و اون موقعی بود که اونها تو سالن ورزش حضور پیدا می کردن

بزرگان تفکر اون دوره تو سالن های ورزشی تو آتن جمع می شدن

سقراط، افلاطون، آلکیبیادس

دور هم جمع می شدن

و جلسات مباحثات فکری برگذار می کردن

در مورد فلسفه ،سیاست ، ریاضیات هنر،ادبیات

بحث می کردن

گفتگوها حتی امروزه هم میشه اونا رو خوند

شما به این چی میگید؟

آره،خیلی شبیه "آدا" بوده

اما در بالاترین سطحش

نه شایع سازی ای،نه غیبتی،نه بلوف زدنی

من همه ی آدا ی بنگالی رو رد نمی کنم

من مطمئنم که توش مواردی از گفتگو های سازنده هم انجام میشه

اما چیزی که اغلب اتفاق می افته

یا حداقل امروزه اتفاق می افته

این روزا همه چی کلاً رو به انحطاطه

که نمیشه چیزی بهش اطلاق کرد !الا مشتی چرندیات

اگر گفتمان بنگالی در همون سطح سازنده بود

پس تاگور هم خودشو درگیر "آدا " می کرد

درسته

تاگور هیچوقت درگیر آدا نبود

بود،سادین؟

آیا تاگور در آدا شرکت می کرد؟

من ایشون رو واستون معرفی کامل نکردم

رانجان راکشیت

ایشون یک بازیگر شناخته شده هستن

- صحنه ی تئاتر،تلویزیون،سینما. اون همه جور بازی کرده - واقعا؟

نظر شما چیه،متمدنانه اس یا نه؟

شما موضوعی برای کمدی اسنجا پیدا می کنید؟

هر چیزی که امروز تو روزنامه خوندم دریای بی پایان خبرهای بد بود

شاید کمدی نباشه اما مضامین طنز پیدا میشه

حداقل تا زمانی که سیاست ما داره رشد میکنه

با طنز ... منظورم این بیست ...که هر چیزی به جدیت آریس

- ارسطو؟ - 'نه'

ببخشید؟

آریستوفان (طنزپرداز یونان باستان)

آره،خوب.هیچکس مثل اون نیست.قطعاً

این بیشتر خورده ریزه اس - پیش پرده

به عنوان مثال، یه مرد اصیل

بذارید یه مثال واستون بزنم

مردان اصیل بنگال

یه اصیل زاده از شرق بنگال . دقیقاً

اوه،من هم از شرق بنگالم

واقعا؟ "خب،حالا، من از "فریدپورم (منطقه)

و اون بچه ی "نتراکون" س

و شما؟ - "جشور"

و تو، سادین؟

"بوردوان"

هیج کدوم از اونا غرب بنگالی محسوب نمیشن

- به هرحال این اصیل زاده - بایست و درست تعریف کن

خیلی خوب

این آقا می ره به ساختمون نویسندگان

برای دیدن رئیس

این اقا در مواضع خاصی نظراتی داره

75%حرفاش رو کلمات انگلیسی تشکیل می ده

پس اون وارد ساختمون میشه

اونجا یه آسانسور وجود داره با یه نگهبان جلوی اون

:نگهبان می پرسه '' کجا می خواهید برید؟ ''

!مرد میگه "اومدم سی ام رو ببینم" (مدیر عامل)

سی سی ام؟ منظورت سی پی امه؟ (حزب کمونیست مارکسیست)

"نه،چطور می تونم پی ام رو ببینم؟" پی ام تو دهلیه ، اونجا نیست؟ (مدیر پروژه)

اومدم که سی ام رو ببینم

'' آیا شما قرار ملاقات داشتید؟ ''

بله،البته درست همین الان راس 4:00 سی ام

اوه منظوم 4:00 پی امه (بعد از ظهر)

"ببخشید سی ام اینجا رو ترک کرده: (لفت:هم به معنی ترک کردن و هم چپ)

متاسفی؟چرا باید متاسف بود؟ من هم چپم (گرایش سیاسی چپ)

چه چیزی هست برای تاسف؟

برادر،اون اینجا رو ترک کرده به سمت خونه" "رفته خونه

'' رفته؟ ''

'' درست'' (هم معنای راست و هم درست)

خوب،آقای راکشیت

می تونم ازتون یه سوال بپرسم؟ -- قطعا

شما در مورد من چی دستگیرتون شد؟

شما اومدید که منو ببینید ،درسته؟

چه نیازی هست به روزنامه وقتی تلفن هست

سخته که این چیزهارو تو خودت نگه داری.درسته.عزیزم؟

این تمام عناصر درام رو داره

...سوءظن،تردید،تناقض

...دایی بودن یا نبودن ( اشاره به جمله معروف شکسپیر در هملت)

امیدورام رک گویی منو به دل نگیرید آقای راکشیت

نه، به هیچ وجه

در واقع نتونستم وانمود کردنمو ادامه بدم ...من حس می کردم کاملاً یهویی

حالا که دیگه نیاز نیست بیشتر بشه ... من احساس می کنم دیگه یهویی

چقدر "یهویی"؟

چیه؟

- من نمی تونم فراموشش کنم - چی؟

"قیافه ی "رانجان

کلاً بادبانشو باد برده بود

باید بگم که دارم شبیه داییت میشم

اون مرد تحصیل کرده ی باهوشیه

میشه گفت اون یه دانش آموز درخشان بوده

چیزی که بیشتر از همه درموردش دوست دارم،حس شوخ طبعیشه

اون می دونه چطور بخنده و چطور بقیه رو بخندونه

و با این حال وقتی که در موردش فکر می کنی

ما در مورد این مرد هیچی نمی دونیم

چه جاهایی رو تو 35 سال گذشته دیده

با زندگیش چه کار کرده چرا کرده

ما چیزی نمی دونیم

یه علامت سوال بزرگ

جالبه

ببین شاید داییت سحر خیز باشه

اما لطفاً منو قبل از 9 صبح بیدار نکن

گوشت با منه؟

چی شده؟

چی تو فکرته؟

می تونی لطفاً بهم بگی چی شده؟

تو نباید نصفه شبی چیزی رو از شوهرت پنهون کنی

نمی دونی؟

این بخشی از قوانین زناشویی نیست

این جزو قوانین ساهیندرا بوشه

حالا،زود باش بهم بگو مسئله چیه.بگو

چرا این فکر به ذهنم خطور کرده؟ چرا؟

چه فکری؟

چه فکری؟

اگر مردی که ناپدید شده

چند سال بعد از اون مرگش رو اعلام بشه؟

هفت سال

دایی من سال 1955 رفت

اون تا 1968 برای سیتال بابو کارت پستال می فرستاد

پدربزرگ سال 1970 فوت شد

قبل مرگش وصیت کرد

مادرم سهم الارث بگیره همینطور دایی ارشدم

پدربزرگم خیلی به دایی کوچیکم علاقه مند بود

خدای من

تو یه زن باهوشی

پدربزرگت باید واسه پسر کوچیکترش سهمی تو وصیت نامه اش گذاشته باشه

این چیزی بود که بهش فکر می کردی؟

حتی اگر گذاشته باشه دایی چطور باید متوجه میشد؟

چه داییت متوجه می شد چه نمی شد این یه مسئله ی دیگه اس

اول ما باید بفهمیم داییت سهم داشته یا نه

چطور می خوایی بفهمی؟

کسی نیست که بدونه؟

نمی دونم

نمی تونم فعلاً به هیچ چیز فکر کنم

دوست پدربزرگت که وکیل بود؟ همونی که واسه عروسیمون اومد؟

اونی که یه مقدار ناشنواست گوشش سنگینه

و تازه فقط یه کتاب شعر به عنوان هدیه بهمون داد

یادته چقدر بابتش خندیدیم؟

"تریدیب موکرجی"

با این حال اون باید بالای 70 سال داشته باشه

کی میدونه اون هنوز زنده باشه

ممکنه

و اگه زنده باشی اون حتماً در این مورد چیزی بدونه

چرا من دارم بهش فکر می کنم؟

چرا، چرا؟

- به خاطرش پشیمونی؟ - بله پشیمونم.خیلی زیاد

هیچ شکی ندارم که اون داییمه

و اینکه اون فقط واسه دیدنم اومده

دلیل دیگه ای وجود نداره

تو با عنوان دایی به اون اشاره میکنی

اما شده حتی یه بار اونو دایی صدا کنی؟

نشنیدم این کار کرده باشی

نمی دونی چرا؟ یه دلیل داره

چون تو این همه شک تو ذهنم گذاشتی

من واقعاً می خوام که اونو دایی صدا کنم

خیلی تلاش میکنم.کلمات میان نوک زبونم ...اما

خوبه که بیرون نیومدن

گوش بده، عزیزم

الان تو باید قوی باشی

دارو ممکنه تلخ باشه و تو شاید مجبور باشی اونو قورت بدی

تو باید برای اون آماده باشی

تو متقاعد شدی که این کشش نسبت خونیه

چی میشه اگر من بگم در واقع این کشش بند کیف پوله؟

این همه سفر این روزا خیلی پول نیاز داره

من متقاعد شدم که اون اومده اینجا واسه گرفتن سهمش

و دلیل اصلی اومدنش به اینجا

نه! تو خیلی بدجنسی خیلی چشم سفیدی

کی بود که اول این به فکرش خطور کرد؟

!به خاطره اینه همه ی این داستان های جنایی مزخرف

فکر وصیت نامه منو کلاً تحت تاثیر نذاشته

اگر بفهمی که داییت سهمی نداشته احساس بهتری می کنی،درسته؟

پس این وظیفه ی ماست که بفهمیم

حتی اگر باعث تلخی بشه ما باید حقیقتو بفهمیم

تی سی،درسته؟تریدیب چاندرا؟

عقلتو از دست دادی؟ می خوایی الان باهاش تماس بگیری؟

بهم بگو ،تی سی یا تی آر

تی آر

آدرسش کجاست؟

خیابان سیرکولار بالیگونگ شماره پلاک خونه اش رو نمی دونم

اون واسه پول نیومده

هیچ شکی در باره اش ندارم

حتی اگر سهمی هم داشته باشه اون در موردش نمی دونه

فقط علاقه به همخون اونو کشونده تا اینجا

منزل آقای موکهرجی؟

آقای موکرجی، وکیل؟

متوجهم

اما ایشون زنده ان،درسته؟

آه.متوجهم

خیلی خوب،باشه

می خواستم بفهمم

وارث" های موهینیموهان بابو کیا بودن؟"

واشنگتن؟ کی رفته اونجا؟

وارث ها ... میراث خورا

آه ، هوا

اچ ای آی آر اس

متوجهم . میراث برها،وراث

بله.وارث های موهینیموهان بابو

وراث موهینی سه تا بچه هاش بودن

آیا برای همشون سهم در نظر گرفت؟

برومید؟

در وصیت نامه ی موهینی بابو؟

بله، بله

پسر بزرگش سهم خودشو گرفت

دخترش سهم خودشو گرفت و مقدار قابل توجهی هم بود

بابو قبل از مرگش متخصص برجسته ی گوش و حلق و بینی بود

من تو درمانگاهش باهاش آشنا شدم

قبل از اون رفته بودم دهلی

اون موقع هیچ جتی نبود

گوشام موقع بلند شدن جت کاملاً کیپ شدن

اوه خدا اونها هیچ نمی خواستن باز بشن

وقتی برگشتم به کلکته

رفتم پیش موهینی

اون موقع اسم و رسمی واسه خودش درست کرده بود

اون یه تیوپ وارد گوشام کرد

و هوا رو از اون طریق وارد کرد اه،چقدر درد داشت

...پسر کوچیکش

...کوچیکترین پسر موهینیموهان

مانو؟

بله.مانوموهان

- آیا اون هم سهمی داشت؟ - بله. البته

اما اون موقع نمی شد جایی پیداش کرد

زمین؟ مطمئن نیستم که اون زیر زمین بود

همه ی ما می دونستیم که اون زنده اس

می دونستید که اون برگشته؟

نه.نمی دونستم

- آیا اون الان سهمشو می گیره؟ -- چی؟

می تونه الان پولش رو بگیره؟

می تونه بگیره،چرا که نه

پوله چرا نتونه بگیره

اون می گیرتش اگر که ادعانامه بنویسه

البته باید هویت خودشو اثبات کنه

گذرنامه می تونه؟

آه ،بله.با اون میشه

پول الان کجاست؟ با چه کسیه؟

اون با اجرا کننده ی وصیت نامه که موهینی تعیین کرده

اون تو حساب بانکیش بافی مونده

این اجرا کننده یه دوست بود؟

چرا اون فرانسوی بود؟ (تشابه کلمه فرند و فرنچ)

به احتمال زیاد اون بنگالی بود

وقتی موهینیموهان مرد

من تو سنگاپور پیش دخترم بودم

این چیه؟

موسیقی قبیله ای

چطور اومده پیش شما؟

سحر و جادو

- من فهمیدم -- چی؟

- شما کی هستید - من کیم؟

دایی بزرگ من

- واقعی یا جعلی؟ - واقعی

از کجا می دونی؟ بقیه نمی دونن

می تونم شما رو از الان "دادو" صدا کنم

- می دونی چه چیز حتی بهتر میشه؟ -- چی؟

- '' چهوت-دادو " - '' چهوت-دادو" ؟

چهوت"یعنی سفر" و من هم همیشه در حال سفرم

زندگی یعنی سفر از یه نقطه به نقطه ی دیگه

من چند روز اینجا استراحت می کنم و دوباره میرم سفر

شما اینجا رو دوست ندارید؟

من تا وقتی که اینجا رو دوست دارم اینجا می مونم

و بعدش میرید؟

گوش بده،بذار یه کلمه یادت بدم یه کلمه خیلی جالب

کوپ و ماندوک من چی گفتم؟

کوپوماندوک؟

به معنی چاههکوپ و "ماندوک" به معنی قورباغه

قورباغه توی چاه؟

بله،فکرش رو بکن چقدر وحشتناکه

هیچ نوری نیست هیچ هوایی نیست.اون مرطوبه و بوی بد میده

و با این حال قورباغه تمام عمرش رو تو اون می مونه

اینجا بین آدمها هم "کوپاماندوکا" وجود داره

اونها حاضر به ترک وطن نیستن

من یکی از اونا نیستم این دلیل همیشه پریدنمه

- اگر من هم بپرم چی؟ - البته که می پری

چی میشه اگه تو گوشت مورچه خوار بخوری ؟

چه گوشتی؟

یه جور گورکنه که مورچه ها رو می خوره

کدوم مردم همچین گوشتایی می خورن؟

اگه من همه چی رو یه دفعه بهت بگم کیسه ی داستانهام خالی میشه

چیزهای خوبی در راهه

برای کسانی که صبر می کنند

!خدا

حلق و حنجره ام از بین رفتن

سمعک باستانیش کلاً کار نمی کرد

سهم الارثش چی شد؟

اون معتقده که داییت سهم داره

اما اون گفت که در زمان مرگ پدربزرگت

اون تو سنگاپور بوده

که در این صورت ،اگر پدربزرگت

وصیت نامه ی خودشو تو دقیقه ی آخر عوض کرده باشه

با این احتمال که به نظر می رسید پسرش دیگه بر نمی گرده

پس تریدیب بابو تو موقعیتی نبوده که اینو بفهمه

پس این اتفاق باید افتاده باشه

این هیچ وقت واسم پیش نیومده بود

اگر دایی سهم داشته باشه

شیتال بابو کاملاً در موردش می دونه حتی اگر بقیه ندونن

و اون از دایی اطلاع داشت

و آیا دایی همچین مسئله ی مهمی رو از ما مخفی می کنه؟

هرگز

چرا که نه؟

مردی که خیلی خسیسه

به احتمال زیاد حرف هم زیاد نمی زنه

چرا میگی خیلی خسیس؟

وقتی که یه نفر بعد 35 سال دست خالی بیاد به دیدن خواهر زاده اش

قطعاً به اون نمی گن سخاوتمند

خیلی خوب.به هر حال تو اونو امشب دادگاهی می کنی

ما به زودی می فهمیم که اون چه جور آدمیه

چه کار می کنی؟

هر چیزی ممکنه باشه اما اون دزد نیست

!به به

اون دیروز اینجا بود؟

نه،یعنی ،اون جای دیگه ای بود

مجسمه ی برنزی

"مینیاتور های "راجپوت (جنگجویان هندی)

عاج

آیا این کلکسیون توئه؟ - نه، پدرم اینها رو جمع اوری کرد

من دیروز متوجه این شدم این "سیتاره" یا " تنبورا"؟ (سازهای هندی)

تنبورا

- پس تو آواز می خونی؟ - گهگداری

اون هم آواز می خونه و هم می رقصه

یه رقص رسیتال خیلی طولانی هم میشه

اما خیلی خوب میشه اگر واسه ی ما بخونی

نظرت چیه عزیزم؟

من از وقتی کشور رو ترک کردم آواز بنگالی نشنیدم

- وقتی چاییتونو تمام کردید می خونم - خیلی خوب

ساتیاکی کجاست؟

توی یکی از جشنهایی که خونه دوستاش برگذار میشه

اون معمولاً عصرها رو اونجا می گذرونه

به هر حال،اگر تمایل دارید سیگار بکشید دریغ نکنید

من اعتقادی به این احترام گذاشتن در برابر بزرگتر ها ندارم

و اگر شما من رو به عنوان بزرگتر قبول ندارید که من دیگه در مقام قضاوت نمیشینم

شما این موقع رو انتخاب کردید برای اینکه موقع جشنواره اینجا باشید؟

من وقتی متوجه شدم زمان جشنواره اس که رسیدم اینجا

می دونید چند بار

الهه دورگا" بوفالوی شیطان رو کشته؟" (یکی از سه ایزدبانوی هندوها)

چند بار؟ فکر کنم فقط یک بار

سه مرتبه

آیا می دونید چرا "گانش"سر یک فیل رو داره؟ (از مهمترین خدایان هندو)

می دونستم ،اما یادم رفته

من خیلی از داستانهای اسطوره ای رو از مادربزرگم یاد گرفتم

و هنوز هم یادمه

از وضعیت فعلی کشور چه برداشتی دارین؟

آیا روزنامه ها رو خوندین؟

طبقات و ادیان هر دو از مسائل مهم به شمار میان

روزنامه ها فقط در این مورد شهادت می دن

آیا شما به "درمه" اعتقاد دارید؟ (شریعت و مذهب هندو)

درمه" که حدس می زنم منظورتون مذهب هست؟"

در زبان هندو درمه معانی متفاوتی داره

منظورم دین هست

من جواب سوالتون رو بعداً می دم

آیا شما چاییتون رو تموم کردید؟ - بله

- آماده ای، عزیزم؟ - بله

سکوت، لطفا

آوای خوش وینا متعلق به چه کسیست؟

آوای خوش وینا متعلق به چه کسیست؟ با این چنین ملودی زیبایی؟

آوای خوش وینا متعلق به چه کسیست؟

ملودی ها را روانه کن بر این زندگی جدید تنهای من

آوای خوش وینا متعلق به چه کسیست؟ با این چنین ملودی زیبایی؟

آوای خوش وینا متعلق به چه کسیست؟

قلب من شکفت مانند نیلوفر آبی هنگام صبحدم

قلب من شکفت مانند نیلوفر آبی هنگام صبحدم

چنین زیبا پاهای کیست جفتی که بی همتاست

آوای خوش وینا متعلق به چه کسیست؟ با این چنین ملودی زیبایی؟

آوای خوش وینا متعلق به چه کسیست؟

که بیدار می کند هر چه زیباست هر چه ناز است

این قلب در هر لحظه می لرزد

که بیدار می کند هر چه زیباست هر چه ناز است

این قلب در هر لحظه می لرزد

از نسیم شمالی

موجب بیداری نویین میشود

از نسیم شمالی

موجب بیداری نویین میشود

حجاب خود بردار مرا در بر گیر

آوای خوش وینا متعلق به چه کسیست؟ با این چنین ملودی زیبایی؟

آوای خوش وینا متعلق به چه کسیست؟

قلبم به درد آمد

در شادی و درد

چگونه احساساتم را بیان کنم؟

من کلمات را نمی شناسم

قلبم به درد آمد

در شادی و درد

چگونه احساساتم را بیان کنم؟

من کلمات را نمی شناسم

امروز آرزو دارم در جهان آوایت بپیچد

امروز آرزو دارم در جهان آوایت بپیچد

از هر رود و جنگل تیر و کمان بساز و پیروزشو با احساست

آوای خوش وینا متعلق به چه کسیست؟ با این چنین ملودی زیبایی؟

آوای خوش وینا متعلق به چه کسیست؟

!آه! چه زیبا

منو یاد خواهرم انداخت

خب،سوالتون رو دوباره بپرسید؟

به مذهب اعتقاد دارید یا نه

می دونید.آقای سنگوپتا من یه مرد نامتعارف هستم

اون که چیز بدی نیست

من به چیزی که باعث شکاف بین مردم میشه اعتقاد ندارم

مذاهب همواره اینطورین

و مذاهب سازمان یافته بیشتر از اون

به همین دلیل من به طبقات هم اعتقاد ندارم

در مورد خدا چی؟

برای نابینا،نور بدهید برای مرده،زندگی

چه کسی نور میدهد؟

چه کسی زندگی می دهد؟

مسئله اینجاس اقای سنگوپتا در این عصر و روزگار

داره بیش از پیش اعتقاد به خدای متعال سخت تر میشه

روزنامه ها دارن اعتقادات رو به وسیله ی روزمرگی مجروح می کنند

چه میشه کرد؟

در این موضوع من با شما هم عقیده ام

اما در مورد علم چی؟

کاوشگر از نپتون عکس فرستاده

در مورد اون چی میگید؟

چرا شما می خواهید نظرات من رو بدونید؟ برای تغییر،اجازه بدید ما نظراتتون رو بدونیم

چیز تازه ای نیست

همون نظراتی که هر فرد تحصیل کرده ای داره

پیشرفت بی سابقه ی فن آوری

چیزهایی که چند سال پیش ما حتی خوابشون هم نمی دیدم

منظورت "نیشا" هست؟ اعتیاد

با کمک سوزنهای تزریق زیر پوستی

مرگبارترین مواد مخدر به خون خودشون تزریق می کنن

حکم مرگ خودشون رو امضا می کنن

میلیونها نفر از مردم هستند

اکثرشون جوانن

چه تکنولوژی میخواد جلوی این رو بگیره،اقای سنگوپتا؟

شما سالها در غرب زندگی کردید.درسته؟

بله

چرا؟

غرب توسط تکنولوژی حکومت میشه

اگر واسه شما ناخوشایند بود

چرا شما نرفتید تو جنگل ها و با بومیان زندگی کنید؟

ببینید! غیبگویی محضه

که قطعاً در حیطه ی علم مردوده

منظورتون اینه که واقعاً شما با بومیها زندگی کردید؟

بعد از ترک کردن خونه

من پنج سال اول رو صرفاً اینجا در مناطق جنگلی سپری کردم

من با "سانتالها" شروع کردم (اقوام بومی بنگال)

"بعدش به "کولها "بهیلها،ناگاها،مونداها" (مناطق و اقوام بومی)

"موریاها،ماریاها،اورانها،توداها"

چند تا رو لیست کردم؟

شما واقعاً وقتتون رو بین اون قبایل بومی سپری کردید؟

آیا تا به حال گوشت موش خوردی؟

گوشت مار؟ گوشت خفاش؟

آیا من بهت نگفتم عزیزم که من همه چیز خوارم

اون فقط شکل کلام نبود بلکه معنی تحت اللفظی کلمه بود

پس بعید به نظر میاد تو اون پنج سال درآمدی کسب کرده باشید

برعکس،مجبور شدم آخرین پس اندازم رو هم خرج کنم

شما باید متعجب شده باشید که من برای شروع پس انداز جمع کرده بودم

تصور نمی کنم پدرتون فرار شما رو حمایت کرده باشن

بگذارید بهتون بگم چه اتفاقی افتاد

مادر بزرگ من گریبالا داسیِ آخر

وقتی به قبل نگاه می کنم

خیلی به من علاقه مند بود

در واقع نمی خوام این عبارت رو به کار ببرم که اون منو لوس کرد

من در امتحانات نهایی مدرسه نفر اول بودم

و در دبیرستان هم همینطور

و زمانی که مدرک کارشناسیم رو با برتری کسب کردم

بعدش،مادربزرگم مقدار زیادی پول بهم داد و گفت

.فرزند:تو افتخار فامیل ما هستی"

"خداوند به تو برکت بده

سه هزار روپیه در اون ایام مبلغ کمی نبود

بنابراین،من خونه رو با پول خودم ترک کردم

و خوشبختانه مجبور نبودم به هزینه هایی که بیماران می پرداختند تکیه کنم

متوجهم

اما شما گفتید که این پس اندازو تموم کردید

در این وضعیت سوالی که طبیعتاً پیش میاد

کی هزینه ی سفرتون رو متقبل میشد؟

من درآمد هایی هم داشتم کارگری تو کشتی

من تو "اس اس المپیا"کارگری کردم (کشتی نظامی آمریکایی)

- و بعد از اون که به لندن رسیدین؟ - حدود پنج سال رو سپری کردم

نه فقط تو لندن بلکه در شهر های مختلف اروپا

چه کاری می کردین؟

تلاش برای زنده ماندن

مبارزه! کلمه مورد علاقه بنگالی هاست

اما من ترجیح میدم کلمه مبارزه رو به کار نبرم

من اون رو تقویت ذهن می دونم

تقویت عضلات

و اولین قدم برای امکان مطالعه ی مردم

خوب،وقتی شما برگشتید به وحش؟

تمام اون تجربیات به نظر میاد در مورد شهر ها باشه.شهرهای متمدن

طاقت بیار عزیز دلم

طاقت بیار عزیز دلم

ممکنه هنوزم به "ماتورا" برم (شهری در شمال هند)

داستان زندگی من شما رو به حقیقت نزدیک نمی کنه،دوست من

شما باید لایه های یه پیاز رو بردارید

تا به درون یه مرد واقعی دست پیدا کنید

ساده نمی تونه باشه

با این حال،به منظور ثبت شدنش بذار واست بگم

شروع کردم به نوشتن برای روزنامه ها تو اون دوره

در نتیجه من حساب بانکی کوچیک به دست آوردم

که منو به سمت مرحله ی دوم تحصیلم هدایت کرد

مدرک مردم شناسی

و پس از اون سفر به ایالات متحده

ایالات متحده؟

- ایالات متحده آمریکا - دلیلش؟

سرخپوستا (در زبان انگلیسی ایندیان :هندی،سرخپوست)

آها متوجه شدم سرخپوستای آمریکا

پس دوباره کارگری تو کشتی کردی؟

نه، آقا امیدوار بودم واستون مهم نباشه

اینطوری انگار من دارم رو طبل میزنم

اما در واقع،مثل همیشه تو اون امتحان هم جایگاه اول رو به دست اوردم

در نتیجه مجبور نبودم بیش از این مبارزه کنم

جامعه انسان شناسی مشهوری هزینه ی سفرم به ایالات متحده رو پذیرفت

به این شرط که

من بایستی به طور مرتب گزارش های مکتوب از تجربیاتم رو می فرستادم

همراه با تصاویر

و من هم مجبور بودم اون شرط رو انجام بدم

در آمریکای شمالی و جنوبی

و چندین سال رو صرف مطالعه در مورد 43 قبیله مختلف سرخپوستی طی کردم

این تجربیات بودن که علت اولیه درک روشنفکرانه ام رو تشکیل می ده

خیلی خوب

بنشینید به نظر میاد گلوتون خشک شده

هر طور مایلید،آقا

من صحبت می کنم و شما گوش بدید اگر من اشتباه کردم می تونید اصلاح کنید

معمای این موضوع اینه که

تمام اون تجربیاتی که شما رو به این عقیده رسونده

که تمدن شهری یه تظاهر بزرگه

تمدن واقعی اونه که بین ساکنین جنگل ها به دست میاد

:خوبه که خاطر نشان کنم که با این وجود که من تو شهر رشد کردم

از زندگی قبیله ای ناآگاه نیستم

من هم مطالعاتی در این موضوع داشتم

می دونم که اونها زبان خودشون رو دارن دین خودشون رو دارن

هنرخودشون،فرهنگ خودشون،موسیقی خودشون و الی آخر

یه لحظه صبر کن آقای سنگوپتا

الی آخر" چیه؟"

لطفاً بهشون بگید چه چیزهایی پشت الی آخر" پنهان کردید"

در غیر اینصورت چطور می تونن منو درک کنن؟

چطور در مورد تمدن قبیله ای مطلع بشن؟

چرا شما بهم نمی گید که من چی رو جا انداختم؟

!خدای من نکته ی اصلی رو جا انداختین

علوم. فن آوری

شما فقط به نپتون و کاوشگر فکر می کنید

ولی به این فکر کنید : انسان

از توحش و زندگی اولیه ...رفت به

اون چطور مسائل مورد نیاز برای کمک به حفظ بقا و وجودش رو یاد گرفت؟

بیشتر از اون ، معماری

حتی یک کلبه گلی شواهدی رو نشون می ده از علم به معماری

آیا شما با "ایگلو" آشنا هستید؟ کلبه ی اسکیمو ها

آیا می دونستید که اونها از دو نوع یخ برای ساختنش استفاده می کنن؟

یکی مات که برای سقف استفاده میشه

و اون یکی شفافه

که برای ساخت پنجره ها به کار میره

شما به این چی میگید؟

این علم نیست؟ این تکنولوژی نیست؟

!لطفا صبر کنید

شما چطور؟ وقتی که مریض میشید یه "شمن" رو صدا می کنید؟ (شمن ها جادو گران قبایل بدوی)

مجبور بودم که به اون هم پناه ببرم

چون گزینه ی دیگه ای نداشتم

از کجا می خوایید تو اون جنگلها دکتر پیدا کنید؟

و آیا می دونید اون چه نوع شمنی بود؟

خواص 500 نوع گیاه دارویی رو از حفظ داشت

اون تونست منو درمان کنه

البته،به طور معمول نمی رم دنیال یه شمن

به همون دلیلی که اینجا نشستم و دارم با شما چای و بیسکوئیت می خورم

چرا شما اصرار بر پیچیده تر کردن چیزی دارید که اینقدر ساده اس؟

چرا شما متوجه نیستید که من خودم وحشی نیستم

این یکی از بزرگترین تاسفات منه که من چرا وحشی نیستم

من نمی تونم یه گاومیش بکشم شبیه اون که تو غار المیرا کشیده شده

ولی نمیشه کاری کرد

خیلی وقت پیش من وطنم رو رها کردم تمدن تو مغز من رسوخ کرده بود

شکسپیر،بانکیم،مایکل مارکس،فروید،رابیندرانات

این دلیلیه که من مجبور بودم به نوشتن اون شواهد؟

به اونها نیاز داشتم اگر من خودم یه وحشی بودم

نیاز ی نداشتم

شما گفتید که در مورد "موریها" مطالعه کردید.درسته؟

بله

تو قبایلشون چی میگذره

روابط جنسی بدون محدودیت ...بین پسران و دختران نوجوان

با عرض پوزش، آنیلا

یادداشت هات در مورد اون چی میگه؟

ایا اون مروج بی بند و باری افراطی نیست؟

یا میشه به اون هم گفت متمدن؟

اون چیزی که تو توی قلبت حس می کنی" "من هم حس می کنم

اونچه که من تو قلبم حس می کنم" "تو هم حس میکنی

"همدلی"

اون میشه متمدن

کمی قبل شما خودتون رو همه چیز خوار معرفی کردید

آیا گوشت انسان هم خوردید؟

نه.سعادتشو نداشتم

سعادت؟

شنیدم که گوشت آدم خیلی خوشمزه اس

اما من نخوردم

ادعام در مورد همه چیز خواری کاملاً درست نیست.عزیزم.عذر خواهی می کنم

در کجای رفتار متمدنانه شما تمایل به آدم خوار بودن دارید؟

متمدن؟

این قطعاً نامتمدنانه اس

این توحشه

می دونید کی متمدنه؟

متمدن اون کسیه که از یک انگشت استفاده می کنه

برای فشار دادن یه دگمه و فرستادن یک بمب اتم

که یک شهر کامل رو با تمام ساکنین یک جا محو می کنه

و می دونید چه کس دیگه ای متمدنه؟

اونهایی که بدون خم به ابرو آوردن قصد استفاده از سلاح رو می کنن

خب، آقای سنگوپتا

روی فامیلی گیر کردید، شما؟

گمان می کنم همون طور که انتظار می ره شما هنوز به هویت من مشکوکید

یه جایگزین وجود داره من یه اسم مستعار دارم

من با اون اسم مطالب رو منتشر می کنم

اسم محبوبم از دوران کودکیم

"نمو"

شما می تونید منو به این اسم صدا کنید

بله.کلمه ی لاتین "نمو" یعنی "هیچ کس"

یه اسم مناسب برای من.نظرتون چیه؟

در هر صورت شما هیچ کس نباشید یا باشید

این دقیقاً خود مسئله اس

آیا شما متوجه موقعیت سختی که شما دوستم و همسرش رو تو اون قرار دادید هستید؟

اونها آرامش ذهنی شون رو از دست دادن می دونستید؟

اونها خیلی مودب هستن

و همیشه با مهمان نوازی شون لطف می کنن

اما شما حاظر به روشن کردن مسئله نیستید

در هر صورت شما باید به عنوان یه مهمان محترم شمرده میشدید

شما گفتید که پاسپورت هیچ چیز رو ثابت نمی کنه

اما شما به خوبی می دونید که پاسپورت واقعیه یا جعلی

اونها چرا نتونن این مسئله رو متوجه بشن؟ چرا؟

ببین.من یا این مسئله رو روشن می کنم یا صورت مسئله رو پاک می کنم

من می رم

گوش کن

لازم بود اون حرفا رو بزنی؟

اون برای یه مصاحبت متمدنانه مناسب نیست

خونه ی تو نمی تونه جای اون باشه

چه فرقی میکنه وقتی چند روز دیگه داره میره؟

و تو قول بده این مسئله رو به دقت دنبال کنی

اون باید بفهمه کجا ایستاده

من همسرت و میشناسم.و من می دونم که اون باید دو بار در روز به اون غذا بده

که مطمئناً موش هم درست نمی کنه (منظور : غذاهای خوب می پزه)

اگر من فریاد نمی زدم اون مثل یه زالو می چسبید

تو این موجودات انگلی رو نمیشناسی من میشناسم

...من نمی دونم چطور

دوست دارم زمین دهن وا کنه و من برم توش

اون حتی یه کلمه هم موقع شام صحبت نکرد

"اگر می دونستم "پریتیویش یه صحنه ی اینطوری درست می کنه

هیچ وقت ازش نمی خواستم که بیاد

او در نامه ی خودش در مورد سنت مهمان نوازی ما نوشته بود

و این فرمی تحویلش بدیم؟

حالا باید چه کار کنیم

چطور از دلش دربیاریم احساس این دردی رو

که رفتار امشب ما باعثش شده

- یه چیزی رو بهم میگی؟ - چی؟

تو تا حالا تصور کرده بودی

که اون نصف عمرشو این جوری طی کرده؟

نه حداقل

یه زندگی فوق العاده با تجربیات شگفت آور

با گوش دادن به حرفاش تجربه ها رو یاد میگیری

اما در همون موقع

اون به نوعی اونو از من دور تر می کنه

دایی کسیه که تو بتونی باهاش گرم بگیری

کسی که قربون صدقه ات بره

اما در مورد اون ، چیزی که من حس می کنم تکریم و احترامه

می دونی مشکل کجاست؟

اطلاعات زیادی ذهنشو باز کرده

اما قلبش شاد به اندازه ذهنش باز نشده باشه

تو نمی تونی وحشی بشی حتی اگر سعی کنی

اگر تونستی،می تونی خود به خود احساس نزدیکی به اون کنی

حالا واسه ی این خیلی دیره

اما در چند روز آینده ما مجبوریم دلشو بشکنیم

اولین و مهمترین مسئله اینه که اون مهمان ماست

اگر به اون آسیب بزنیم جنایت کردیم

تو میتونی دایی خطابش کنی .می دونی

من هیچ اعتراضی ندارم

اگر این از قلبم تراوش کنه حتماً خطابش می کنم

اما من نمی خوام آدم دو رویی باشم

این چیه؟

گوش کن

- چیه؟ - اون رفته.اتاقش خالیه

چی؟

همه ی وسایلشو برده فقط این کلید رو گذاشته

از همین می ترسیدم

چه کار باید بکنیم حالا؟ - چند لحظه صبر کن

بذار حواسمو جمع کنم

به پلیس اطلاع بدیم؟

راهنمای تلفن رو بهم بده

به کی می خوایی زنگ بزنی؟

کسی که حس ششمم بهم می گه

کتاب رو بهم بده

کیه؟

درب اصلی باز مونده بود ،آقا

- کی متوجه شدی؟ - یک ساعت پیش

نمی تونستم بهتون بگم چون در اتاقتون بسته بود

خیلی خوب.می تونی بری

!مامان

اتاق دادو خالیه

- می دونم عزیزم - اون کجا رفته؟

نمی دونم

چیه؟

"شماره مستقیم "بولپور

تو شماره ی "سیتال بابو " رو داری درسته؟

پس باهاش تماس بگیر

چی بگم؟

به دقت گوش کن

اول ازش بپرس

که آیا اون مجری وصیت نامه ی پدربزرگه یا نه

اگر جوابش مثبت بود

بپرس که آیا داییت سهمی توش داشته یا نه

و اینکه آیا اون پول توسط اون نگه داری میشه

اگر جوابش مثبت بود پس اخرین سوال رو بپرس

آیا اون دایی رو از این مسئله مطلع کرده؟

اگر به این سوال هم جواب مثبت داد بعدش بهش بگو

ما میریم پیشش ساعت 1:30 یا 2:00

ما تو ره غذا می خوریم پس نیازی به تدارک دیدن غذا نیست

حالا باهاش تماس بگیر

بیا، عزیزم. بیا

حالت خوبه.پسرم؟

- اون رسیده؟ -- اون اینجاست

قطار بیشتر از یک ساعت پیش رسید

- اون این اطرافه؟ - بیایین تو ،توضیح می دم

شما به من زنگ زدید و گفتید که اون کمی ناراحته

مشاهدات من میگه که اون "بیشتر از"یه کمیه

آخرین بار من در 1955 دیدمش

بنشینید

من اونو بغل می کردم رو دستام و می بردمش باغ وحش

اون کجا رفته؟

اون از صبح هیچی نخورده

من از اون خواستم حداقل ناهار بخوره اون رد کرد

"یه فنجون چای؟" "نه"

پس چرا این همه راه اومدی؟ ما بعد از سالها هم رو ملاقات کردیم

این فقط مثل یه معامله ی سرد مالیه؟

یا اینکه این هم لازم نیست؟ - اون چی گفت؟

"اون گفت :" نه ،این لازممه

من چند روزی اینجا می مونم

من از اینجا مستقیماً می رم به فرودگاه کلکته

پس دو سه روزی وقت دارم "عجله ای نیست

و به هر حال، امروز یکشنبه و بانکها تعطیلن

هیچ کاری قبل از دوشنبه صبح نمیشه انجام داد

پس اون همین الان کجاست؟

- قبلاً از "شانتینکتن" بازدید کرده بودی؟ -- آره (شهری در نزدیکی بولپور)

قبل از ازدواجم.سه مرتبه

روستایی از اقوام "سانتال" در نزدیکی اون هست "به نام "پاکور

اون جاییه که اون رفته

اون گفت قبل از ترک کشور اونجا زمانم رو صرف می کنم

من هیچ نمی دونم اونجا چه جاذبه ی خاصی واسه اون داره

اون بعداز سالها اومده اون خیلی از کشور ها رو دیده

یکی باید ازش بخواد که بشینه و از تجربیاتش تعریف کنه

و می دونید که جالب ترین مسئله چیه؟

تصور کنید قبل از لمس کردن پاهام

اون پاسپورتشو از جیبش درآورد

و بهم نشون داد اون واقعاً مونوهومان میترائه

ما که اومدیم تا دنبالش بگردیم پس بیایید سعی کنیم شاید اونو پیدا کنیم

خیلی خوب.و اگر شما اونو پیدا کردید فقط یقه اش رو بگیرید و بیاریدش اینجا

همین کار رو می کنیم

به هر حال ...امیدوارم در سلامت کامل روحی باشه

- بله، البته - منظورم اینه که،این پول زیادیه

من بیست سال داشتم از این پول نگه داری می کردم

500هزار روپیه رو تصور کن تو 20 سال به چه پولی تبدیل بشه

حالا ، نیازی نیست شما نگران باشید اون در سلامت کامل عقلی به سر می بره

بریم

!تو که اونجایی

تخت رو میاری و اینجا بذاری؟

مهمان دارم

اوناهاش ! دایی بزرگ اونجاست

بیا

بنشینید

چرا این کار رو کردید؟ بدون اینکه چیزی بگید رفتید؟

خیلی احساس بی قراری کردم

از اتفاق دیشب خیلی پشیمونم

شما می دونید،حقیقت اینه که

من یاد گرفتم بین مردم ساده باشم

اگر کسی رو متنفر از خودم ببینم

نمی تونم جلو خودمو بگیرم

شما از صبح چیزی نخوردین

ما اومدیم تا شما رو برگردونیم

با ما بیا

من حالا نمیام

نخوردن غذا واسه نصف روز هیچ آسیبی نمی رسونه

امروز عصر اینجا رقص برگذار میشه

واسه اون برنامه ریزی کردم

من بعد از دیدن رقص میرم

شما هم تماشا کنید

کولها"از قدیمی ترین قبایل بومی هند هستند"

سانتلها" هم از همون قبیله ان"

150سال قبل

اونها علیه بریتانیا قیام کردن

شما بر می گردید کلکته،خونمون،درسته؟

چون تو اومدی حتماً میام

اما نه امروز

با قطار عصر فردا

من فردا صبح اینجا یه مقدار کار دارم

شما یه مقدار پول دستتون میاد،درسته؟

بله،درسته

چرا شما همچین خبر خوبی رو به ما نگفته بودین؟

علتی داشت

احساس کردم که من هیچ وقت وظایف فرزندیم رو در قبال پدرم انجام ندادم

پس من حق لذت بردن از اموالش رو ندارم

بعد از اون،متوجه شدم که مبلغ هنگفتی از پوله

و از اون جایی که پدرم ...به من خیلی لطف کرد

چرا ایستادین؟ بنشینید، لطفا

حالا دیگه یه کم تنفس هوای تازه حرف زدن کافیه

- آیا از این لذت می بری عزیزم؟ - بله

چرا داری از دور نگاه می کنی؟

- می تونم؟ - البته

خواهر زادتون رو میبینید؟

خیلی مشکوک بودم که اون واقعاً خواهر زاده ام باشه

اما حالا دیگه نه

خوب ، چمدونم رو واسه یادگاری نگه می دارید

من خیلی به اون وابسته شده بودم

چرا عوضش کردی؟

چونکه یه نفر باید در مورد بعضی چیزهای زندگی متمدن بشه

خیلی خوب،حرفات قانونن

و اینا؟ به همه ی این دفتر یادداشت ها نیاز دارید؟

اونها نوت برداری هام هستن عزیزم

من قبلاً یکیشون رو که نمی خواستم گذاشته بودم کنار

باشه،اونها رو میذارم تو چمدون شما باید اضافه بار پرداخت کنید

بعد از اینا،شما الان دیگه میلیونرید

ما همگی می خواییم بیاییم فرودگاه با شما

شما می تونید بیایید

اما ممکنه بیایید و اون موقع متوجه بشید پرواز 8 ساعت تاخییر داره

اون موقعس که دیگه من آروم نمی گیرم

ماه و خورشید پیروی زمانند اما خطوط هوایی نه

چمدونا رو ببرید پائین

کلید چمدونا

ساتیاکی، عزیزم

چیز های خوبی واسه کسی که صبر میکنه میاد

و اینجا یه چیز خوبی هست

بیا واسه تو

این 1500 سال پیش توسط کسایی که مورچه خوار می خوردند ساخته شده

- بگو،ممنونم - !نه

هیچ تشکری بهتر از اون لبخند نیست

بیا، عزیزم

اوه،هنوز یه چیزی رو باهاتون در میون نگذاشتم

من یه کتاب نوشتم یه جور سفرنامه

یه ناشر آمریکایی اونو منتشر کرد

اونها بابتش پول خوبی بهم دادن اگه بشه گفت

- پس شما الان یه مرد ثروتمندید - در واقع

آیا واسه ما نامه می نویسید؟

کسی نمی تونه بگه من چه کار خواهم کرد وانگهی من دارم بر می گردم به اصل خودم

- حداقل واسه اینکه بگید به سلامت رسیدید - اون رو می نویسم

حالا به عنوان مسئولیت آخر خودم

آن چیه؟

واسه این یه کلمه تو انگلیسی هست می دونی

"فلاکسینایوسینیهیلیپیلیفیکیشن" (بی ارزش قلمداد کردن چیزی)

اوه،آره.از دوران مدرسه یادمه

معناشو یادته؟

نه، نه واقعا

29حرف برای معنا کردنش نیازه

اگر این متمدن بودن شما نیست؟ پس چی هس؟

اجازه بده اول من برم ، بعد اینو باز کن

احساس خجالت می کنم وقتی یه نفر چیزی رو که واسش نوشتم جلوم می خونه

اونجا فقط چند خط در مورد ...مهمان نوازی شما چیز نوشته ام

ساتیاکی، عزیزم

حالا "چهوت-دادو" می خواد دوباره بپره

آیا شما دوباره بر می گردین؟

سری بعد تو باید بیایی به دیدنم

و اون چیه که تو قول می دی هیچ وقت نشی؟

- کاپو ماندوکا - و هیچ وقت فراموش نکن

خب پس، عزیزم

من اشتباهات بزرگی کردم،دایی

لطفا منو ببخش

تو اشتباه کردی ؟

نمی دونی من تو رو تو چه امتحان سختی گذاشتم؟

اما دلیلی واسه اون بود عزیزم

شما از پاسپورت چی می تونید بفهمید؟

مطابقت اسم و مطابقت چهره

اما شما نمی تونید واقعاً یه نفر رو بشناسید

واسه اون زمان نیاز دارید

ما به اون زمان نیاز داشتیم

سنت لمس کردن پا در میان بومی ها رایجه؟

نه تا اونجایی که می دونم

...پس اگر من این کار رو نکنم و در عوضش

باید دیگه شما رو ترک کنم

صبر کن

نمی خوایی بدونی دایی چی نوشته؟

اوه، آنیلا این خطاب به توئه

یه شعره

از تبار خونیم" که از او گریزی نیست

برای خواهرزاده ی عزیز و لطف او

"دایی سهم خود را می بخشد

این چیه؟

اونو واسه من گذاشته

و اینجا هم امضای سیتال بابوئه

نمی بینی؟

اون تمام سهمش رو واست گذاشته

آقای «هیچ کس ''؟

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

: ترجمه و زیرنویس shajariani@gmail.com

تاریخ اتمام 1395/3/10 11:00

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.