Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
بازگرداندن
رییس فرستاده دنبال تو
ووجنگ یه استراحتی بکن اول
تمرین رو امشب ادامه میدیم
هی این پسره چکار میکنه؟
من گفتم یانگ ژوانزی میزنه خورد و خاکشیرش میکنه
به تو ربطی نداره
ما امشب ادامه میدیم؟
به نظر میرسه قراره من اینجا بیشتر از معدن خسته بشم
کاش میتونستم زودتر از اینجا برم و با بای کای باشم
اما اول باید تمریناتمو تموم کنم
صبر میکنم به انداره کافی قوی بشم تا از زنم بتونم محافظت کنم
من میتونم هر وقت خواستم از اینجا برم
بیشتر از یه ماه گذشت بدون اینکه متوجه بشم
الان دیگه یه دید کلی نسبت به قبیله هرمیت دارم
حدود ۷۰ تا خدا اینجا زندگی میکنن
مرد زن بچه پیر و جوان
هر کدوم از اونا کار و وظیفه ای برای پرداختن دارن
اگرچه اونا خدا هستن
اونا هرگز از قدرت الهیشون استفاده نمیکنن
بر اساس حرف اهلان
قبیله هرمیت هر شیش ماه جاشو عوض میکنه
یک زندگی عشایری
اگرچه رهبر خدایان هم اینجاست
اون به هیچ وجه به نظر نمیرسه رییس باشه
اون هست
کونگ کیو
اون حاملست
اما من شوهرشو ندیدم
زی دیان بهترین جنگجوی قبیله هرمیت
اون ادم همیشه نگاه متکبری داره
در مورد این شخص
گرچه اون ادعا میکنه که یه شخص جذاب محترمه ولی در واقع یه ادم چاق تند مزاج احمقه
اون همچنین یه ابجو سازه
اون الان یه کار پاره وقت دیگه که تمرین دادنه منه داره
به نظر میرسه از شغل جدیدش خیلی لذت میبره
واقعا پرشوره تو این مورد
سه تا استخون شکسته جاشون انداختم
ممنون
قرصاتو وردار کلی جلسه دیگه هم داریم
غیر از تمرین مجبور به مطالعه هم بودم
هر روز بعد تمرینم
اهلان معلمم میشه
من دارم همه چیز رو در مورد خدایان ازش یاد میگیرم
اون گفت خدایان واقعی از قدرتشون به طور تصادفی استفاده نمیکنن
چون سو استفاده از قدرت الهی تعادل طبیعت رو بهم میزنه
زندگی هماهنگ با طبیعت تنها راه درسته
اون یه بافندس در قبیله هرمیت
لباسایی که اون میبافه خیلی قشنگه
اما اون خیلی سرده مثل باد کوهستان
ما با هم دیگه هستیم برای مدت طولانی
اما من یکم هم نتونستم بفهمم چی تو مغزش میگذره
هر کسی یه کاری داره
منم استثنا نیستم
تو روز من یه شاگرد تو اهنگری هستم
کار کردن تو این مکان اجازه میده شاهد خرد خدایان باشم
همراه با دانش عمیقشون
اونا میتونن ابزار ظریف غیر فلزی بسازن
این شخص یوان یی هست
رییس اهنگری قبیله هرمیت
اون خیلی زرنگه و یه عالمه چیز جالب اختراع کرده
به هر حال
این خیلی ازار دهندس که اون همیشه داره یه چیزی رویه من امتحان میکنه
درست ووجنگ
من تمام شب رو مطالعه کردم
و یه ماشین جدید برای حمل و نقل اختراع کردم
بیا و برام امتحانش کن
مگه راه دیگه ای هم دارم؟
به غیر از اهنگری من نیازه که کارهایه دیگه ای رو هم انجام بدم هر روز
به طور مثال
جمع کردنه
این هستش
درسته اونا قارچ های خوراکی هستن
اجزا خوبی برای داروسازی هستن
امیدوارم بتونم مقدار بیشتری قبل تاریکی هوا پیدا کنم
خورشید داره غروب میکنه
باید سریعتر باشم
هنوز تمرینات ویژه شبانه هست
اخیرا زندگیم حتی از زمان معدن هم شلوغتر شده
اون هستش ...
اون چیه؟
ترجمه توسط میدنایت @ilialord
محشره
اون اهلانه
اونجا داره حمام میکنه؟
صبر کن
این غیر اخلاقیه که یواشکی دیدش بزنم نیست؟
این واقعا هست
چطوره یکم دیگه نگاش کنم قبل رفتنم؟
اون واقعا جذابه
اون مثله
کی اونجایه؟
خوب نیست فهمید اینجام
نگران نباش
فقط منم
هر موقع اومدم اینجا تو به یه بهانه ای پرمو باز کردی
اهلان به زار یه صحبت خوب و دوستانه امروز داشته باشیم می تونیم ایا؟
زی دیان به زار برگردیم این یه مکان مناسب برای حرف زدن نیست
نه وقتی برگردی دیگه به حرفام گوش نمیدی
تو چی میخوای؟
من میدونم که تو میدونی همیشه عاشقت بودم
تو تنها دلیلی هستی که به خاطرش تو این قبیله هرمیت خراب شده موندم
اگه بخوام صادق باشم از این زندگی اوارگی و ناپایدار خسته شدم
من همچنین از دست دروغ های کشیش اعصابم خورده
و از این صحبت های سقوط خدایان و عوض شدن جهان
اخیرا اون حتی ورداشته یه انسانم اورده
این چیزا همه مضحک نیست؟
تو میتونی اینجا رو ترک کنی اگه ناراضی هستی
ما مجبورت نکردیم اینجا با ما بمونی
من حوصله غرغر هاتو ندارم
نرو
دیگه دو سال شده گذشته
باید اون موضوع رو رها کنی
چه کار میکنی تو ؟ ولم کن
نمیتونم بدنمو تکون بدم چطور جرات کرد
این یه شوکه برقی بود که موقتا فلجت میکنه
طبق قوانین قبیله هرمیت ما نمیتونیم همینطوری از قدرت الهی مون استفاده کنیم
به طور قطع من قوانین رو امروز شکستم
چون اگه نشکنم
دیگه شانسی ندارم که اینجوری بهت نزدیک بشم مثل الان
ایا دارم؟
هنوز یه شانسی داری که برگردی همین الان
تنبیه خیلی سختی در انتظارته
اون هر جوری بخواد میتونه تنبیهم کنه
تا وقتی بتونم امروز داشته باشمت
من خیلی با ادب خواهم بود
نترس تو هیچی حس نمیکنی
ببخشید
وو جنگ
چرا اون اینجاست؟
من تازه به قبیله هرمیت اومدم و یه سری چیزا اینجا برام واضح نیست
اما اینکه تو چطور عشقتو نشون میدی؟
به نظر من عجیب میرسه
این پسر
این یه تجاوز نیست؟
پسر انسان
این به تو ربطی نداره
گمشو از اینجا
نه من نمیرم دوست دارم جزیی از برنامت باشم
از دستس نده
تو فکر میکنی که زندگی طولانی داری
حتما خراب شدن برنامت وسط کار خیلی اذیتت کرده
امروز روز بدشانسیته
من از اون ادمایی هستم که دوست دارن فضولی کنن
پس که اینطور؟
چه جالب
در واقع
پس بزار ببینیم چی بارته
انسان احمق
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.