All language subtitles for Waiting.for.the.Barbarians.2020.1080p.WEB-DL.DDP5.1.H.264-CMRG.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian Download
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تيم ترجمه‌ي لــود فـيـلـم تقديم ميکند .:.:. Telegram.me : LodFilm .:.:.

در انتظار بربرها

تـرجـمـه از : مـرتـضـی Morteza_Lkz

{تابستان - سرهنگ}

این‌همه راه از پایتخت اومدن

سرهنگ جول؟

باعث افتخاره که به اینجا اومدین

خب، حتما خیلی خسته هستین خواهش می‌کنم

،اگه اشکالی نداره بپرسم بهم بگید

اونا برای چی هستن؟

در برابر تشعشع خورشید

از چشم‌ها محافظت می‌کنه

اجازه میده بهتر چیزها رو ببینی

می‌بینی؟

هیچ چین‌وچروکی نیست

سردردهای کمتر

بله، توی خونه همه به چشم‌شون می‌زنن

اینجا توی صحرا

بدرد شما می‌خوره

با این قسمت‌های مرزی آشنایی دارید؟

نه

با این قسمت نه

با جنوب چرا، ولی نه با این قسمت، هنوز نه

خب برای دیدن، الان وقت خوبی از سال نیست

حتما گرما رو حس کردین

کاملا بهش عادت دارم، به گرما

،مرخصی دارم

ولی برای قبول کردنش بی‌میلم

یکی رشد می‌‌کنه تا قسمتی از مکانی باشه

اگه به پایتخت برگردم احساس می‌کنم بیگانه‌ام

،و پایتخت هم تغییر کرده

مطمئنم، از زمانی که اونجا بودم

برای نظارتم باید سریعا شروع کنم

صبحانه در ابتدا، لطفا، اول از همه

بله، قربان

،پس منو ببخشید

باید کمی استراحت کنم

صبح میام تا شما رو بیارم

دادرس

اما یه سرباز؟

اونا معمولا سربازها رو

برای نظارت نمی‌فرستن، نه؟

حالا بازرس کی شده؟

تو خیلی کنجکاوی، دوست من

نه، سرباز نیست

،یونیفرم می‌پوشه ولی سرباز نیست

،مامور پلیسه، سرهنگ پلیس

شخص خیلی مهمی از اداره امنیت دولته

،یک‌بار در هر یک نسل

،بدون شکست، در امتداد مرز

یک واقعه‌‌ی هیجانی درباره بربرها وجود داره

عاقبتِ آسودگی زیاده

چرا اونا تنهامون نمیذارن؟

اونا قلمروهای خودشون رو دارن، مگه نه؟

باید از خودمون محافظت کنیم

از خودمون محافظت کنیم، عزیز من؟

در برابر چی؟ در برابر کی؟

در برابر اونا

از خودمون در برابر حیوانات وحشی محافظت می‌کنیم

در برابر مارها

،اگه یک خرس خشمگین بهت نزدیک بشه

تو می‌کشیش، دادرس نمی‌کشیش؟

نه، دوستای من

کاملا راضی و خشنود خواهم بود

که بی‌سروصدا بمیرم

ارزش بیشتر از سه خط در روزنامه امپراطوری ندارم

که با یه اشاره‌ی آرنج اینجا و ضربه اونجا

دنیا رو توی مسیرش نگه داشتم

آماده‌ی رفتنیم؟

باید بهتون بگم که

وسایل مناسب برای زندانیان نداریم

نیازی نیست

،اینجا... جرم زیادی اتفاق نمی‌افته

،و مجازات معمولا یک جریمه یا کار اجباریه

برای همین به سادگی از سربازخانه‌ها استفاده می‌کنیم

که همچنین در اون آذوقه ذخیره می‌کنیم

فقط یک دقیقه

بذارید باهاشون صحبت کنم

کمی از زبان‌شون رو بلدم

پسرم

می‌خوایم باهات صحبت کنیم

فکر کنم به‌خاطر عینک شماست

احتمالا تا حالا چیزی مثل اون ندیده

شاید فکر می‌کنه شما نابینا هستین

پدر، بهم گوش کن

تو به‌خاطر دزدی اینجایی

می‌فهمی؟

ما چیزی درباره‌ی گوسفند دزدی نمی‌دونیم

سربازها برای هیچی جلوی ما رو گرفتن

ما توی جاده برای دارو به اینجا اومدیم

این پسرِ خواهرمه

یک جراحت داره که خوب نمیشه

به جناب زخمت رو نشون بده

به جناب نشون بده

اون پسر خواهرشه

برای دارو اومدن اینجا

هیچی درمانش نمی‌کنه

جناب...

باشه

ممنون

،هرچی که اسمش رو بذارین

،راهزنی، گوسفند دزدی

واقعا... اونقدر مهم نیست

این کوچ‌نشین‌ها، بربرها، اگه بذارید

توی یه ماه بر می‌گردن به کوهستان

اونا مهاجرت می‌کنن. همیشه در حرکت هستن

میگه برای دارو اومده

شاید داره راست میگه خدا می‌دونه

کی یک پیرمرد و یه پسر مریض رو

با خودش برای حمله میاره؟

با این وجود، از اون‌ها بازجویی می‌کنم

می‌تونی به چیزای شگفت‌آوری پی ببری

،یکی از افرادم رو با خودم میارم

و به یکی نیاز خواهم داشت تا کمکم کنه بفهمم چی میگن

خب، به من اجازه بدید خوشحال میشم کمک کنم

نه، نه

کار خسته‌کننده‌ایه

ما دستورالعمل‌های معینی داریم

بهم بگین، دستورالعمل‌هاتون چی هست؟

...صبر

و فشار

این تنها راه برای گرفتن حقیقته

ولی چطور می‌دونین

که دارین حقیقت رو می‌شنوین؟

یک لحن مسلمی وجود داره

یک لحن مسلم وارد صدا میشه

با تمرین و تجربه می‌تونی تشخیصش بدی

می‌تونین بهم بگین الان دارم راست میگم؟

درست نفهمیدی

،دارم از مواقع بخصوص حرف می‌زنم

مواقعی که من بدنبال حقیقت هستم

اول بهت دروغ میگن

،اول دروغ

،بعد فشار

،بعد دروغ‌های بیشتر

...بعد فشار بیشتر

...بعدم دروغ‌های بیشتر، فشار بیشتر

و بعد موقع استراحته

...بعد استراحت، فشار بیشتر

و بعد در آخر حقیقت

اینطوری حقیقت رو بدست میاری

درد یعنی حقیقت

به بقیه‌شون باید شک کرد

نه، اون یکی میگه همون خوک

همش به داخل باغش وارد میشه ،و به محصول آسیب می‌زنه

و حالا تا وقتی که برای جبران خسارت پول نگیره

خوک رو بهش پس نمیده

جناب آقا، اون خوک خیلی ارزش داره

باغ اون هیچ ارزشی نداره، هیچی

هیچی نیست که یک فنس درست‌حسابی نداره

ساکت. ساکت

همه می‌دونن که اون یه سند مالکیت درست نداره

،نمی‌تونه فنس بکشه

چون یه سند درست نداره

یالا. سندت رو نشون بده - فقط ساکت باشین، لطفا -

...قربان

میشه با جناب آقا صحبت کنم؟

،من کلی به‌خاطر خوکش بهش هشدار دادم

و اون توجهی نمی‌کنه

چرا باید به‌خاطر خوکش تاوان بدم؟

خوک اون. تو خوک اونو داری

،خوکش دست منه

و تا وقتی که برای خسارت پولی نده نگهش میدارم

چرا باید پول بدم؟ کی میگه باید پول بدم؟

خوکش رو بهش پس بده

و؟

و همین

قربان

تخت‌تون آماده‌س، قربان

کار دیگه‌ای ندارین؟ - نه، ممنون -

اون چیه؟

یه کفش بچه‌ مال خیلی وقت پیشه

کفش؟

می‌خواین نگهش دارین؟

چی نوشته؟

نمی‌دونم

...دست‌خط قدیمیه

مال زمان قدیم

هیچکس دیگه اینطوری نمی‌نویسه

از طرف سرهنگ یه نامه اومده

تو دیدی چه اتفاقی افتاد؟

ببندش

ببندش. ببندش

گره‌ش بزن

وایسا. وایسا. وایسا. یه لحظه وایسا

باهاش چیکار کردن؟

یه چاقو

فقط یه چاقوی کوچکِ این شکلی

آب می‌خواد. بهش بده

...و

اونو از اینجا ببر، سریعا خارجش کن

و این یعنی چی؟

...یعنی

،اینکه اولین اعتراف رو گرفتیم

یعنی دارم کاری رو می‌کنم که به‌خاطرش اینجا فرستاده شدم

یعنی داریم متوجه میشیم

که توی مرز چه خبره

امروز ما شروع اطلاعات رو داریم

و الان در موقعیتی هستیم که به اطراف بریم و اطلاعات بیشتری جمع کنیم

...من - ،اولین کار فردا صبح -

...من یه گروه با اون پسر می‌برم

...بله، همون پسر به‌عنوان راهنمام

فکر می‌کنم راهنمای خوبی بشه

تا الان می‌دونه من چی می‌خوام

برای تو، اگه چندتا حیوون باری

،و آذوقه برای یه هفته جور کنی خیلی کمک‌حاله

،و تعدادی از افرادت

افراد خوب که با کشور آشنایی داشته باشن

چه‌جور اطلاعاتی، گوسفند دزدی؟ قاچاق؟

می‌خواین پیرمردا رو به‌خاطر گوسفند بکشین؟

پرونده‌ی بازپرسی

برو کنار. برو کنار

واقعا به افسر گفتی که قبیله شما داره خودشو مسلح می‌کنه؟

واقعا گفتی که قراره

یک جنگ عظیم علیه امپراطوری شکل بگیره؟

احمقانه‌ست

چرا همچین دروغایی گفتی؟

،فکر کنم خیلی بیماره، قربان

خیلی بیمار و خیلی مجروح

،بی‌احترامی نباشه، سرهنگ

شما قبلا در این مرز ناخوشایند ،عملیات انجام ندادید

هیچ راهنمایی بجز یک بچه که از شما وحشت کرده ندارین

اونا هم، نمی‌تونین بهشون تکیه کنین

اونا سرباز وظیفه‌ان، بیشتر اونا هرگز

بیشتر از پنج مایل از اینجا دور نشدن

...بربرهایی که دنبال‌شون هستید

قبل اینکه ببینیدشون توی صحرا ناپدید میشن

اونا اینجا زندگی می‌کنن. این سرزمین اوناست

هر سانتی‌مترش رو بلدن. شما نه

باید از دستورات پیروی کنم

میشه یادآوری کنم بهتون، سرهنگ ،که اگه گم بشین

به‌عهده‌ی من خواهد بود که پیداتون کنم

و شما رو به جامعه برگردونم

البته

با نقشه‌های من جون‌تون رو به خطر نندازین، قربان

من نقشه‌بردار نیستم

اونا رو از داستان‌هایی که

مسافرها بهم گفتن، به‌هم چسبوندم

من تا حالا هیچوقت جایی که دارین میرین نبودم

جداً بهتون پیشنهاد می‌کنم نرید

۸۲

۸۲

...چرا باید

...افرادی رو که

هیچ تجربه‌ای از مرز ندارن

برای تحقیق

روی ناآرامی مرز

بفرستین؟

...چرا

...چرا نمی‌تونین

...چرا نمی‌تونین همینطوری ولشون کنین

...به حال خودشون

تنها باشن؟

راه برین

استار؟

بیا داخل

فکر کردم تو هم یکی از اونایی

منو ترسوندن

اون دوستت نیست؟

...همون که

چیزی برای نوشیدن می‌خوای؟

نه؟

هیچ کاری نیست برات بکنم؟

چیزی تو ذهنته؟

بزودی میرن

اوضاع به حالت عادی بر می‌گرده

ای کاش می‌تونستم حرفتو باور کنم

بهشون بیل بدین

بذارین حداقل یه توالت بکَنن

قربان، سرهنگ جول اینجا هستن

ما امروز اینجا رو ترک می‌کنیم

قربان

به این زودی؟

بله، تحقیقات‌مون رو تکمیل کردیم

حالا باید سریع برگردم و گزارشم رو بنویسم

...هرکاری بتونم برای

نه، نه. به باورم هرچی که براش اومده بودیم رو داریم

فنجون چای

،و بازجویی‌های شما، سرهنگ

...در بین مردم کوچ‌نشین

موفقیت‌آمیز بوده؟

بله

فکر می‌کنم می‌تونم بگم ،موفقیت‌هایی بدست آوردیم

بخصوص وقتی اینو در نظر می‌گیرین

که این تنها قسمت از یک تعهد بزرگه

تحقیقات مشابهی در جای دیگه‌ی مرز

به شکل هماهنگ

با کمک مدیران مرزی گوناگون داره انجام میشه

خب، خوبه

و خیلی زوده که آشکار کنیم

آیا امسال چیزی برای ترسیدن از این بربرها داریم یا نه؟

هنوز می‌تونیم با امنیت توی تخت‌هامون بخوابیم؟

...از اونجایی که همه‌چی اینجا خوب نیست

و با هیچ تصوری

نمی‌تونیم بگیم اینجا همه‌چی خوبه

...در مکان کوچکِ مرزیِ شما

انتظار دارم اقدامات بیشتری انجام بشه

!می‌خوام همه‌چی تمیز بشه - بله، قربان -

!می‌خوام فوراً همه‌چی مثل اولش بشه

داری چیکار می‌کنی؟

!داری چیکار می‌کنی؟ !بذار اون زن بره

بله. قربان

بذارین همه‌ی اینا برن بذارین برن

وسایل‌شون رو بهشون بدین بذارین برن

شما همگی برید

!برید

!برید بیرون! یالا

شنیدین که چی گفت - دارین چیکار می‌کنین؟ -

!می‌خوام اینا از اینجا برن

بجنب - !همین الان برن بیرون -

!برید! یالا

می‌خوام از اینجا برن

{زمستان - دختر}

برای بیرون موندن دیروقته

نائیم

قربان؟

اونا بهم گفتن نابینا هستی

می‌تونم ببینم

لطفا، بشین

می‌تونی به من نگاه کنی؟

اینطوری نگاه می‌کنم

کجا زندگی می‌کنی؟

زندگی می‌کنم

ما اجازه نمیدیم آدمای آواره توی شهر باشن

باید جایی برای زندگی داشته باشی

غیر اینصورت، باید برگردی پیش مردم خودت

می‌فهمی؟

...خب

...پیشنهاد می‌کنم که باید

بیای و اینجا کار کنی

یکی از اینا یا برگرد پیش مردم خودت

نمی‌تونی توی خیابون گدایی کنی

نمی‌تونم این اجازه رو بدم

باید یه جایی برای زندگی داشته باشی

...اگه اینجا کار کنی

می‌تونی همینجا هم بخوابی

می‌تونم برم؟

بله، اگه می‌خوای برو

بیا. بیا داخل

بذار ببینم

اونا شکستنش

...امم

قوزک پات

قوزک پام رو شکستن

اون یکی هم همینطور

خوش آمدید، قربان

دادرس منتظر هستن

ممنون - افراد، ایست -

به سلامتی

خب پس توی مسیر اینجا مشکلی نبود؟

هیچی

نه چیزی که اونقدر مهم باشه

،فکر کنم مدتی بربرها ما رو تعقیب می‌کردن

ولی فقط همین بود

مطمئیند اونا بربر بودن؟

چه کسای دیگه‌ای می‌تونستن باشن؟

در قرارگاه تیپ، میگن

توی بهار باید یک تهاجم کلی

علیه بربرها انجام بشه

،نقشه اینه‌که اونا رو در مسیر مرز بکشونیم‌شون عقب

به سمت کوهستان

جدی که نگفتن

افرادی که شما بربر صداشون می‌کنین کوچ‌نشین هستن

اونا هرگز به خودشون اجازه نمیدن

که توی کوهستان چپونده بشن

خب، ببخشید که رک میگم

مگه جنگ همین نیست؟

تحمیل کردن یک انتخاب به کسی که در غیر این‌صورت انجامش نمیده؟

بهم بگین، قربان، به‌عنوان کسی که ...منطقه رو می‌شناسه

چرا این بربرها اینقدر ناراضی هستن؟

این همه مشکل برای چیه؟

خب، مشکل برای چیه؟

...خب، مشکلی نبود که من بدونم

تا اینکه بیگانه‌ها شروع به مداخله کردن

آرامش داشتیم

سرمون تو کار خودمون بود اونا هم سرشون تو کار خودشون بود

ولی حالا همش تغییر کرده

سال‌ها زمان خواهد برد تا

خسارتی که سرهنگ جول در بازه‌ی یه هفته‌ای وارد کرده جبران بشه

،می‌خندی

ولی، یه چیزی بهت بگم

،ما، من و تو

،این کشور رو به‌عنوان ملک خودمون می‌دونیم به‌عنوان بخشی از امپراطوری

به خودمون میگیم این سرزمین رو ،از صحرابودن، احیاء کردیم

،مستقرش کردیم، خونه‌هامون رو اینجا ساختیم

ولی اونا اینطور فکر نمی‌کنن

،اونا هنوز ما رو به‌عنوان مهمون می‌دونن افرادِ در گذر

،بهم دیگه میگن صبور باش"

یک روز، این اجنبی‌ها بساط‌شونو "جمع می‌کنن و میرن

"اونا هرگز توی صحرا دووم نمیارن"

ولی ما قرار نیست بریم

نه؟

مطمئنی؟

،شهرهای مرزی اولین خط دفاعی امپراطوری هستن

پس بحثی توی ترک کردن‌شون نیست

فکر می‌کنی اون بالا دارن چیکار می‌کنن؟

چی فکر می‌کنی؟ کار همیشگی

کار همیشگی شاملِ بردن دختر به اونجا نمیشه

در این مورد جدیه

خب، داره پیر میشه

اون هنوز مرد خوش‌قیافه‌ایه

چشمت اونو گرفته؟

چشمت اونو گرفته، مامان بزرگ؟

دیگه کافیه

بدو. برو بخواب

بسه. وقت خوابه

حوله - هان؟ حوله -

حوله - حوله -

حوله - حوله -

حو-له

حوله؟

حوله - حوله -

می‌تونی بیای، لطفا؟

الان؟

بله. بله، الان، تا یه دقیقه دیگه

این چیه؟

جائیه که بهم دست زدن

کجا بهت دست زدن؟

درد داره؟

باهات چیکار کردن؟

بهم بگو

توی گزارشش، سرهنگ جول نوشته

که یکی از زندانیا بعد از اون مُرده

اون زندانی رو یادته؟

می‌دونی باهاش چیکار کردن، اون کی بود؟

شنیدیم اون دیوانه شد

و بهشون حمله کرد

و؟

بهشون حمله کرد

بعد از اون باید می‌بردیمش بیرون

،بطرز عجیبی نفس می‌کشید

خیلی عمیق و خیلی سریع

بعد، فرداش مُرد

اون کسی بود که از همه بیشتر بازجویی شد، قربان

کسی باهاش بود؟

دخترش

دخترش

چه اتفاقی برای اون افتاد؟

از اون هم بازجویی شد

صدای گریه‌ش رو می‌شنیدم

درد داشت

فکر کنم پاش رو شکسته بودن

،این کارو جلوی اون کردن

جلوی پدرش؟

بله، قربان

یه کاری با چشماش کردن، مگه نه؟

قربان، اونجا زندانی‌های زیادی برای رسیدگی بودن

،می‌دونم اوقات تلخی به‌خاطر پاش داشته

...ولی چشماش

در این مورد چیزی نمی‌دونستیم تا دیرتر

باید بهم می‌گفتی

باید همه‌چی رو بهم بگی

...و این

یه چنگال بود

یه‌جور چنگال

توی آتیش گذاشتنش تا داغ شد

بعد اونو بهم زدن

چشمام رو باز نگه داشتن

گفتن می‌سوزونن و درشون میارن

بعد از اون، دیگه نمی‌تونستم ببینم

...از کناره‌ها می‌تونم ببینم، بله

ولی نه از وسط

اونجا تیره‌س

نسبت به کسایی که

این‌کارو باهات کردن چه حسی داری؟

از حرف زدن خسته شدم

اینجا با من خوشحال نیستی، مگه نه؟

،فقط باید به کلام بیاری منم تو رو بر می‌گردونم

این چیزیه که می‌خوای؟

نمی‌تونم بهت قول بدم که پیش خانواده‌ت برمی‌گردونمت

نمی‌دونم اونا کجان

ازم می‌خوای تو رو برگردونم؟

آماده‌ای؟

بله، قربان

پس منتظر چی هستیم؟

اون دختر با ما میاد

سوالت همین بود؟

بله، قربان

،بیشتر از یه هفته طول نمیکشه

حداکثر ۱۰ روز

{بهار - بازگشت}

ممنون

آره

!اسب‌ها رو بیارین! سریع

!یه اسب اونجاست

...چقدر دیگه تا قبل

قبل پیدا کردن چیزی که دنبالشیم؟

فردا؟

روز بعدش شاید

این قسمت‌ها رو بلد نیستین، قربان؟

...نه، قبلا اینجا نیومده بودم

نه انقدر دور

قربان

اونجا چندتا آدم هستن

بیاین

!اثری ازشون نیست

!اونا رفتن، قربان

!ردپایی نیست؟

هیچی

بیاین... آروم بیاین جلو

بعد اسبم رو بگیرین

صبر کن. صبر کن. صبر کن نه. نه، نه، نه، نه

خیله خب

چوب‌های زیربغل رو بیارین

از اینجا بیا پایین

خوبه

کمکش کن. کمکش کن

اونا اینجان، جلوی ما

همینجا صبر کن. همینجا صبر کن

نابینا

باید با اونا صحبت کنی

بهشون بگو چرا ما اینجاییم

داستانت رو بهشون بگو

ازت می‌خوام حقیقت رو بهشون بگی

واقعا می‌خوای بهشون بگم؟

...خب

هرچی دوست داری بهشون بگو

من حالا کاری که گفتم می‌کنم رو انجام دادم

...بذار چیزی که

چیزی که می‌خوام رو بگم

...چیزی که از قلبم می‌خوام

اینه‌که با من به شهر برگردی

با انتخاب خودت

می‌خوام با من برگردی

می‌فهمی؟

این چیزیه که من می‌خوام

چرا؟

نه

نمی‌خوام به اونجا برگردم

...من

...مقداری

هدیه آوردم که می‌خوام داشته باشی

ازشون بپرس میشه یکی از اسباشون رو بخریم

بگو با نقره هزینه‌ش رو میدم

سلام، برادر

لطفا منو پیش خانواده‌م برگردونین

رنج‌های خیلی زیادی دور از خونه کشیدم

پدرم کشته شد

این مرد خوب بهم کمک کرد

و منو به اینجا آورد

می‌خواد از شما یه اسب بخره

چی؟

اسب بخره؟

به تو اسب نمی‌فروشم

اونو به اینجا آوردی

پس خوش‌شانسین که زندگی‌هاتونو بهتون می‌بخشم

و میذارم اسب‌هاتون رو نگه دارین

تا بتونین پیش مردم‌تون برگردین

...به جاش

این نقره رو بر میدارم

اون نقره برای اینه‌که اسب‌هاتون رو برنمیداره

اون اسب منو بر نمیداره

نقره رو به‌جای اون بر میداره

خداحافظ

منو کجا می‌برین؟

!برو

چرا منو منتظر گذاشتین؟

با افرادم چیکار کردین؟

کاری هست بتونم کمک‌تون کنم؟

میشه با سرهنگ جول صحبت کنم؟

تو کجا بودی؟

سفر بودم

آزرده‌م می‌کنه وقتی شما اومدین اینجا نبودم

که از شما مهمان‌نوازی بکنم

از روی خیانت با دشمن مصاحب شدید

انکار می‌کنی؟

،تا جایی که می‌دونم ما دشمنی نداریم

مگه اینکه خودمون دشمن باشیم

کی بهت اجازه داد پستت رو رها کنی؟

این یه کار خصوصی بود

باید قولم رو بپذیرین

قصد ندارم درباره‌ش بحث کنم

مایلم با سرهنگ جول صحبت کنم

سرهنگ جول اینجا نیست

سرهنگ جول بیرون در حال انجام عملیاته

تا وضعیتی که تو وخیمش کردی رو درست کنه

بسیار خب

!دادرس

دوست دارم براتون

چندتا از استشهادیه‌هایی که جمع کردم رو بخونم

...از وقتی وارد این شهر شدم

پس در مورد سنگینیِ اتهاماتِ علیهت

یه چیزایی می‌دونی

نقل قول می‌کنم

رفتارش در دفتر بسیار بد و نامطلوب است"

،تصمیماتش از روی خودسری‌ست

و هیچ سیستم حسابداری

"برای پول نگه نداشت تمام

بازرسی از حساب‌های شما

بی‌نظمی‌های زیادی رو آشکار کرد

،با اینکه مدیر اصلی بود"

وی با یک زن خیابانی که از طرف سربازان معمولی حمایت میشد، رابطه برقرار کرد

پایان

کسی که توی شوخی‌های وقیحه

بذار از یکی دیگه برات بخونم

،در اول مارس"

به من دستور داده شد تا برای سفر

به قلمروی بربرها آماده شوم

تا موقعی که راه افتادیم به من گفته نشد

که یک زن جوان بربر همراه ما میاد

و اصلا به من هشدار داده نشد

...که با بربرها ارتباط برقرار خواهیم کرد

"و با آن‌ها مذاکره خواهیم کرد

می‌دونی چقدر بد به‌نظر میرسه

وقتی باید بیایم

و اداره‌های محلی رو پاکسازی کنیم؟

این حتی وظیفه ما نیست

در دادگاه قانون مناسب از خودم دفاع می‌کنم

جدی؟

هیچکس جرئت نمی‌کنه چنین چیزایی رو توی صورتم بهم بگه

چه کسی برای ادعای

به‌اصلاح زن خیابانی، مسئوله؟

...بذار ببینم

...تموم شد؟ می‌خوام

می‌خوام حموم کنم

!امیدوارم بهم اجازه بدین حموم کنم

زانو بزنین

روی زانوهاتون قرار بگیرین

!بزنیدشون - !یالا! اون حیوونا رو بزنین -

!حیوونا رو بزنین

!بزنینش

همینه

نه

!نه

!نه! نه! نه! نه

!تو! داری این آدما رو فاسد می‌کنی

...تو

!نه

!نه! نه

!صبر کن! صبر کن

...دستم

صبر کن! صبر کن. صبر کن

دستم رو شکستی

فقط صبر کن

،نه، با اون نه با چکش نه

برای یه حیوونم از چکش استفاده نمی‌کنیم

!ببین. این‌ها انسان هستن

!انسان

...بین چیزهایی که توی خونه‌ت پیدا کردیم

این صندوق چوبی بود

محتویاتش غیرمعموله

تقریبا ۳۰۰ تا تخته چوب صنوبره

خطی که استفاده شده عجیب هست

حالا، استنباط منطقی

...اینه‌که این تخته‌ها حاویِ پیام‌هائیه

که بین تو و بقیه افراد رد و بدل شده

...حالا تو باید توضیح بدی

،این پیام‌ها از طرف کی هستن

و برای چه کسی فرستاده شدن

اجازه بدین

متاسفم باید خبر بدی رو بفرستم

سربازها اومدن و برادرت رو بردن

...من هر روز به دژ رفتم

تا خواهش کنم اونو برگردونن

دیروز، اونا یه مرد رو فرستادن تا باهام حرف بزنه

گفت برادرت دیگه اینجا نیست

...برادرت رو

برادرت رو بردن

،به مادرت نگو

ولی تو هم در کنار من براش دعا کن

...خب، بذارین... بذارین ببینم

این یکی چی گفته

...من رفتم

رفتم برادرت رو بیارم

اتاقی رو بهم نشون دادن که اون دراز کشیده بود

توی یه ملافه پیچیده شده بود

...اون

،تمام بدنش پر از کبودی بود

و پاش شکسته شده بود و ورم کرده بود

"چه بلایی سرش اومده؟" از سرباز پرسیدم

"اون گفت، "نمی‌دونم

،همونطور که می‌بینین فقط یک حرف داره

...این ...این علامت

علامت بربر برای "جنگ"

اگرچه می‌تونه به معنی انتقام" هم باشه"

و اگه... اگه به این‌شکل ،اونو وارونه بکنین

...می‌تونه به معنی

عدالت" باشه"

به هیچ وجه نمیشه فهمید منظورشون چی بوده

قسمتی از حقه‌ی بربرهاست

بقیه هم همینطوره

تخته‌ها رو میشه به چند روش خوند

،می‌تونن نقشه جنگ باشن

یا می‌تونن تاریخ سال‌های آخر امپراطوری باشن

معلوم نیست

ممنون

حرفام تمومه

نمی‌دونی چقدر رفتارت کسل‌آوره

تو تنها مقام رسمی در مرز هستی

که باهامون همکاری کامل رو نداشتی

،وقتی برگشتم

تصمیم گرفتم که به محض اینکه ...چندتا سوال ساده رو

...جواب بدی

آزادت کنم که برگردی سر زندگی قبلت

و هم‌خوابه‌هات

هرچند، به‌نظر جاه‌طلبیِ جدیدی داری

می‌خوای برای خودت اسم و رسم به پا کنی

به‌عنوان تنها مرد عادل

تو فقط یه دلقکی

کثیفی

بوی گند میدی

از یه مایل اونورتر میشه بوت رو حس کرد

...می‌خوای اسمت توی کتاب‌های تاریخ بره

تاریخ

اینجا مرزه

اینجا ناکجاآباده

تاریخی در اینجا وجود نداره

...مردم علاقه‌ای به تاریخِ

دورافتاده‌ترین نقطه‌ی دنیا ندارن

،این مشکلات رو تموم می‌کنیم

،دشمن رو نابود می‌کنیم

و این آخر کاره

دشمن؟

،این موجودات رقت‌بارت

دشمنانی هستن که باید ازشون بترسم، سرهنگ؟

نه، تو... تو دشمن هستی، سرهنگ

مزخرفه

تو یه جلاد شرم‌آور هستی

حقته که اعدام بشی

حالا بریم سر کارمون

می‌خوام بیانیه‌ای بدی

درباره‌ی هر اتفاقی که توی سفر اخیر بی‌اجازه‌ت

بین تو و بربرها افتاده

منتظریم

نمی‌پذیرم

نمی‌پذیری؟

بسیار خب

پس مصاحبه‌مون تمومه

در اختیار توئه

برو بالا

بکشینش بالا

برو بالا

برو بالا

خب چی می‌خوای بهم بگی؟

اینکه هیچی

بین من و بربرها رد و بدل نشده

که مرتبط با جنگ باشه

یک کار خصوصی بوده

...دختر رو پیش مردمش برگردوندم

نه بیشتر

{پاییز - دشمن}

نمیشه برم توی خونه‌م

،برای یه دقیقه

که چندتا از وسایلمو بردارم؟

قربان، نمی‌تونم

واقعا نمی‌تونم

اشکالی نداره

سرهنگ جول و نیروی اعزامیش

خیلی وقته که به بیابون رفتن، نه؟

از کِی؟

از آگوست، قربان

آگوست؟

حتما نگرانی

خب، آدم نباید بربرها رو دست کم بگیره

،دخترت رفته

تو رو با پسرش تنها گذاشته؟

هیچ زحمتی نداره

،خیلی‌ها رفتن

...تمام دخترام

کارمندت، نائیم

از جاده شرقی رفتن

میگن، تا وقتی که اوضاع آروم باشه

اتاق‌هام خالی هستن

ولی نمیذارن برم داخل

برات یه اتاق پیدا می‌کنم

تو یه فرشته‌ای

همیشه فکرت یه جای دیگه‌ست

...اونم همینو می‌گفت

همون دختر بربر

می‌گفت همیشه فکرت جای دیگه‌ایه

نمی‌تونست درکت کنه

نمی‌دونست ازش چی می‌خوای

نمی‌دونستم شما دوتا صمیمی بودین

حرف می‌زدیم

بعضی اوقات همینطور همش گریه می‌کرد

...چه پرنده‌ای حال و حوصله‌ی آواز خوندن داره

وقتی توی بیشه‌ی پر از خاره؟

اوه، نه، به‌خاطر کاری که باهاش کردن نبود

به‌خاطر تو بود

تو اونو خیلی ناراحت می‌کردی

مامان بزرگ

من؟

آره، نمی‌دونستی؟

مامان بزرگ

آره

چرا نه؟ - منم همینو بهش گفتم -

نوبت توئه

...خب

دادرس

بازم داری چاق میشی

کارِت چی شد؟

من یه زندانی‌ام که در انتظار دادگاهه

...زندانی‌های در انتظار دادگاه

نیازی نیست برای خوراک‌شون کار کنن

این قانونه

ما که پرونده‌ای ازت نداریم

چطور یه زندانی هستی؟

اسم این مرد رو جایی ثبت کردیم؟

نه، قربان، نداریم

پس حتما یه مرد آزاد هستی

دروازه بازه

برو. برو اگه می‌خوای

فقط... فقط یه دقیقه

قبل اینکه برم دوست دارم چیزی رو بدونم

منو ببخش اگه این سوال گستاخانه به‌نظر میرسه

...ولی دوست دارم بپرسم

بعد از اون چطور چیزی می‌خوری؟

...بعد از اینکه

با مردم کار می‌کنی؟

جدی میگم

بعد از این کار غذا خوردن برات آسونه؟

،تصور می‌کنم که دست‌هات رو می‌شوری

،تا لکه خون رو تمیز کنی

ولی اینکه آدم پیش دوست‌هاش ،و خانواده‌ش بشینه

...غذا

از اینجا برو

از اینجا برو، پیرمرد دیوانه‌ی عوضی

!برو بیرون

برو یه جایی بمیر، خائن آشغال

این عقب‌نشینی فقط اقدامی موقت است"

نیروهای خدماتی باقی خواهند ماند

که برای کارهای روزانه کافی خواهد بود

دستورات مربوطه به صلاح‌دید ...امپراطوری گرفته شده‌اند

و قسمتی از تعدیل کلی عملیات‌ها

"در سرتاسر مرز در طول زمستان می‌باشد

...ممنون از همگی

برای مهمان‌نوازی فراموش‌نشدنی شما

!خیله خب، بریم

!آخرین گندمی که مونده‌س

!بیارش! بجنب

!این طرف

!برید عقب - بیا تو -

!برگردید عقب، وگرنه شلیک می‌کنم

!برو پایین

!افسر مندل

افسر مندل کجاست؟

چندتا اسب تازه‌نفس نیاز داریم

کی اسب می‌خواد؟

سرهنگ اسب‌های تازه‌نفس نیاز داریم

اون اینجاست؟

به اسب تازه‌نفس نیاز داریم

اسبی وجود نداره

هیچی نیست

اون‌طرف رو ببین - باشه -

!باید عجله کنیم، قربان

تـرجـمـه از : مـرتـضـی Morteza_Lkz

ارائه شده توسط تیم ترجمه لـود فـیـلـم Telegram.me : LodFilm

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.