Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجم: میثم موسویان MeysaM.UnicorN t.Me/unicorn025
چطور متوجه نمیشی؟
اونا شهرهامونو بمبارون میکنن تا با خاک یکسان شن.
چطور متوجه نمیشی؟
یک حمله اتمی شروع شده،
همه ساکنین در شعاع 400 مایلی
باید به پناهگاه اتمی بروند.
این یک آزمایش نیست.
تو بیگانه خیلی خوبی نیستی.
هیجان زده ای؟
البته که هیجان زدم.
کل زندگیم منتظر بودم که اینقدر هیجان زده باشم.
فقط امیدوارم که نمیری.
شنیدم که خلاء در فضا
جای بدی برای مردنه.
رگ ها و سرای مردم منفجر میشه،
و کلی چیزای دیگه منفجر میشه.
خب سعی میکنم منفجر نشم.
خوب میشه.
بعد از سالهای نوری سفر کردن
برای فرار از یک جنگ بین ستاره ای.
بعد از ترور وحشیانه رئیس جمهور زمین،
معاون رئیس جمهور فرماندهی کل قوا را در دست گرفت
و دستور داد که پایتخت را بمباران کنند،
شکه توسط بیگانه ها اشغال شده.
این حرکت شجاعانه برای نجات جان انسانها
و پایان دادن به هولوکاست هسته 2 انجام شده.
انسانهایی که طرفدار بیگانه ها هستند
صورت خود را آبی رنگ میکنند،
و تا امروز به اعمال تروریستی وحشتناک
علیه دولت....
وقت شامه.
این اشخاص با ذهن های مریض
توسط...
چکار میکنی؟
کالبد شکافی.
پول تو جیبیت رو خرج این چیزا میکنی؟
این علمه بابا.
میخواستم یه گربه رو کالبد شکافی کنم، اما خیلی گرون بود.
تقریبا تمومه.
بیا، بعدا میتونی تمومش کنی.
وقت شامه.
دوباره تکرار نمیکنم.
واضحه که اهمیت کاری که دارم سعی میکنم
اینجا انجام بدم رو نمیفهمی.
معلومه که میفهمم.
جمعش کن.
میخوام فردا قبل این که بری
به مادرت سر بزنم.
اون مادرته، و باید با اون
خداحافظی کنی قبل این که به فضا بری.
باشه.
سعی کن بخاطرش خوش اخلاق باشی.
اون دوستت داره.
من میخواستم گوشت دنده خوک درست کنم، اما آقای جانسون
گوشتای بدی به من فروخته.
من استیکم رو تموم کردم.
میتونم مرخص شم؟
البته جیمبرلی.
بشقابت رو بشور.
چرا استعفا دادی؟
چی؟
فضا.
من استعفا ندادم.
پس چرا دیگه نمیری؟
میخواستم با تو و مادرت باشم.
نزدیک ترین فاصله ممکن.
دلت براش تنگ شده؟
دلم برا تو تنگ میشه.
دوباره که نمیخوای گریه کنی نه؟
نه.
فقط 3 روزه، چیز مهمی نیست.
من خیلی بهت افتخار میکنم.
منم به تو افتخار میکنم.
سلام مامان.
تو کی هستی؟
من دخترتم سارا.
نه نیستی.
من سارا رو میشناسم.
باید ببینیش، اون خیلی شبیه توئه.
من اونم.
نه.
نیستی.
تو کی هستی؟
چی میخوای؟
به مرکز فضایی هافمن خوش اومدید.
از مقصد مشخص شده خودتون منحرف نشید.
مهمان های آلوده شده به محفظه منتقل میشن.
اگر چیزی دیدید وظیفه شما اطلاع دادنشه.
اشیا گمشده سوزانده میشن.
هیچ وقت، توی تاریخ برنامه فضایی،
بچه ای به فضا فرستاده نشده.
این احمقانست.
برای بچه ها، شما فرشته های طلائی،
با امیدی که کمتر نظیرش رو دیدم.
این بچه ها به ایستگاه فضایی
ریاست جمهوری سفر می کنند که به تازگی ساخته شده
و در مدار یک سیاره کاوش نشده بیگانه حرکت میکنه،
که ممکنه روزی خونه ما بشه.
اونا آینده هستن.
بدون اونا، آینده ای نیست.
بچه ها سفیران صلح هستند.
سلام همگی.
سلام.
اسم من سارا هست.
من تامم.
من بروک هستم.
تو چطور؟
من چارلی هستم.
از دیدنت خوشحالم چارلی.
من خیلی راجب این ماموریت هیجان زده هستم.
منم همینطور.
یه جورایی باحاله.
البته به نظرم چیزی خیلی مهمی نیست.
ما قراره تاریخ ساز بشیم.
از لحاظ فنی آره. اما والدین من میگن
این یه تبلیغ نمایشی بزرگ برای نشون دادن به مردمه.
ما بچه ها فقط اینجاییم که تو تلوزیون باشیم
و اینا رو خوب جلوه بدیم.
از کجا میدونی؟
بابام با وزیر امنیت دوسته.
والدینم آدمای مهمی هستن.
گفتن برای رزومه کاریم خوبه.
به نظر منصفانه میاد.
من درخواست دادم و با تمام وجود تلاش کردم تا وارد شم.
من کل عمرم رو تلاش کردم که به این جا برسم
و بهترین چیزی که میتونم باشم.
من تنها فردی اینجا هستم که براش مهمه قبول شده،
یا این یه شوخی گنده مسخرست؟
برای من خیلی مهمه.
بیش از هر چیزی.
بیخیال.
ما بچه ایم نه فضانورد.
ما قراره توی فضا چکار کنیم؟
خیلی کارای شگفت انگیز.
من واقعا دلم میخواد که از
ایستگاه فضایی ریاست جمهوری بازدید کنم.
چیز عادی نیست که بتونی به یه سفینه
بین سیاره ای محرمانه دسترسی داشته باشی.
این میز خیلی ضد حاله.
به من مسئولیت داده شده
که تو فضا چوپان شما بچه ها باشم.
من به مافوق هام گفتم که این ایده خیلی بدیه،
و من نمیخوام نقشی توی فرستادن
بچه های بی تجربه به فضا داشته باشم!
اما به من گفته شد که انتخابی توی این موضوع ندارم.
شما میمیرید.
شما میمیرید.
فضا آخرین چاره برای جان های مستاصله.
چرا شما بچه ها فکر میکنید باید به فضا برید؟
چیزی برای گفتن داری عزیزم؟
حرف بزن!
از وقتی که یه بچه کوچولو بودم این رویا رو داشتم که
به فضا برم و ماجراجویی فضایی داشته باشم.
میخوام واقعا کمک کنم دنیا جای بهتری بشه.
و میخوام به نیازمندا کمک کنم.
فضا یک جهنم ظالمه.
مردان بزرگی توی فضا مردن.
من مرد نیستم.
وقتی که وارد اون سفینه انتقالی بشی
داری غزل خداحافظیت رو میخونی.
اگه با این قضیه مشکلی نداشته باشی، میتونیم ادامه بدیم.
آفرین.
بالا نیوردی.
بله.
فرمانده.
کاپیتان.
پارسال دوست امسال آشنا.
هنوز تو بخش انتقالاتی.
چشم بسته غیب گفتی جک.
فرمانده منو کاپیتان خطاب کن.
فهمیدم قضیه چیه.
فکر میکنی حالا آدم خاصی هستی.
من خاصم.
من الان کاپیتانم.
یادته وقتی که یه سرباز بی ارزش بودی؟
یادته اون موقع رو جک؟
در طی زمان جنگ؟
ببین اون سرباز چقدر پیشرفت کرده.
اجازه میخوام راحت حرفم رو بزنم قربان.
اجازه داری.
چرا منو توی این ماموریت گذاشتی جک؟
تو کارت با بچه ها خیلی خوبه.
حداقل قبلا این طور بوده.
همه ما باید با انتخابایی که اون روز انجام دادیم کنار بیایم.
هممون نمیتونیم مثل تو این کارو بکنیم.
بزدل.
لطفا دیگه برو، برایان.
چشم کاپیتان.
شما بچه ها آماده اید که رئیس جمهور رو ببینید؟
آره!
لطفا هیجان خودتون رو کنترل کنید
در حضور رئیس جمهور.
خیلی خب.
سلام بچه ها.
شما سارا، چارلی، تام و بروک هستید.
جدیدترین و بزرگترین سفیران صلح ما.
خوش اومدید.
من عاشقتم.
من عاشقتم!
سفر چطور بود بچه ها؟
بادوم زمینی بو داده نداشتن.
خب این یه مشکلیه.
مطمئن میشم که اونا
برای دفعه بعد بیارن تام جوان.
خب، چطوره که من ایستگاه رو به شما نشون بدم؟
میتونیم اتاق کنترل رو ببینیم؟
البته که میتونیم بروک جوان، معلومه.
فوق العادست!
همینطوره.
خیلی فوق العاده.
آدمای معمولی تیک تاک نمیکنن.
ما ایستگاه فضایی رئیس جمهوری هستیم
داریم با زمین تماس میگیریم. تمام.
کمک.
ما یه بمب توی ایستگاه فضایی رئیس جمهوری داریم!
بیا باید ببریمت بیرون،
به یه سیاره نزدیک منتقلت میکنم، باشه؟
بچه ها چی؟
رسیدیم دیگه، ما باید ببریمت بیرون از اینجا.
باید بچه ها رو نجات بدید!
- نمیتونم... - انجامش بده!
باشه، نجاتشون میدم، بیاید.
از سر راه برید کنار.
چیزی نیست.
بروک توئی؟
چرا باید همه ما رو توی یکی بندازن؟
خیلی بیشتر سفینه داشتن که میتونستن ما رو بندازن توش.
شانس اوردی که زنده ای.
واقعا سفینه ای که توش هستی برات مهمه؟
آره.
من ترجیح میدم مرده باشم تا این که توی یه سفینه احمقانه
با شما بدردنخورا باشم.
خوشم نیومد از حرفت.
باید یه دریچه کنترلی یه جایی باشه.
انگار خراب شده.
باید بازنشانی دستی انجام بدم،
توی دریچه کنترل یه مشکلی پیش اومده.
کمتر حرف بزن، به کارت برس!
درو ببند!
درو ببند!
چکار کنیم؟
چکار کنیم؟
بقیه کجان؟
بچه ها.
چکار کنیم؟
ما باید پیداشون کنیم.
ما توی یه سیاره بیگانه وسط ناکجاآبادیم.
بدون نظارت هیچ آدم بالغی.
در حالت عادی میگفتم خوش میگذره.
اگه کسی پیدامون نکنه چی؟
اون موقع هم خوش میگذره بهمون؟
اونا پیدامون میکنن.
راستش، از لحاظ آماری...
بس کن دیگه خل و چل!
آره، اینقدر حقایق احمقانه رو نگو.
بیاید یک دقیقه آروم باشیم
و یه راهی پیدا کنیم.
اگه محاسبات من درست باشه،
یک روز توی این سیاره اندازه
چهار روز روی زمین طول میکشه.
بهتره توی اون کیف کرم ضدآفتاب باشه.
درستش کردی؟
واقعا مهارت کامپیوتری داری مگه نه؟
این یه موهبته.
اون طرف.
چیه؟
یه سیگنال درخواست کمکه.
به نظر دو مایل فاصله داره،
احتمالا بقیه بازمانده ها هستن.
پس بهتره بریم پیداشون کنیم.
چرا باید یکی چنین کاری کنه؟
چه کاری؟
سعی برای کشتن رئیس جمهور.
اون خیلی خوب بود.
همه دنیا اینجور فکر نمیکنن.
خب باید بکنن.
اگه نظر منو بخوای خانم خیلی باحالیه.
سیاستمدارا باحال نیستن.
اونا کل روز رو میشینن و جلسه کاری میزارن.
آدمای باحال ماشینای بزرگ سوار میشن و چیز منفجر میکنن.
بدون پا روی دم گذاشتن بعضیا
رهبر قوی ترین تمدن
دنیا نمیشی.
اون فقط یه مرد دیوونه افسرده بود که میخواست خودکشی کنه.
من بودم خودمو نگرانش نمیکردم.
یه دستگاه ارتباطی.
بچه ها.
خیلی خوبه که قیافه های درخشان و مهربونتون رو میبینم.
چقدر این لحظات شادی آور هستن.
ما خیلی خوشحالیم که شما رو میبینیم.
باید بیاید منو پیدا کنید.
کجا هستی؟
میدونم که از پسش بر میاید.
میدونم از پسش بر میاید.
من مختصات رو میفرستم.
ممنون.
ممنون.
چرا شما بچه ها قیافه ندارید؟
چرا شما بچه ها قیافه ندارید؟
چی هستید؟
چی هستید؟
ها؟
ها؟
گربه من کجاست؟
دلم برا گربم تنگ شده.
آقا، مسکن میخواید؟
نه.
نه ممنون.
من 12 ساله که پاکم.
آقا شما به درمان فوری نیاز دارید.
چرا؟
سرت.
نکن.
دیگه از کجا باید بفهمیم که مرده یا نه؟
خب، کاملا مرده.
یکم احترام سرت بشه.
اگه مرده ها میخوان بهشون احترام بزارم نباید بمیرن.
بیچاره.
حالتون خوبه؟
من فقط میخوام والدینم رو سربلند کنم.
میکنی.
کجا میری؟
پیش رئیس جمهور.
من میمیرم.
نه نمیمیری.
من قطعا میمیرم.
نه نمیمیری.
من میمیرم!
تام نمیمیری.
چرا.
از کجا میدونی؟
اجتناب ناپذیره چون.
خب جفتتون خفه شید یا برید همین الان بمیرید.
اون چیز بی ارزشه.
اگه وقت داشتم میتونستم بازش کنم
و سیم پیچ ها رو برای تقویت سیگنال زیاد کنم،
ممکنه بهتر کار کنه.
عجب خرخونی هستی.
نه نیستم.
تو اصل خرخونی.
مطمئنم بابا و مامانتم خرخون بودن
و کل اجدادتم
یه مشت خر خون بودن.
نه نیستن!
باشه!
والدینم خرخون نبودن، اونا هر دوشون ورزشکار المپیک بودن.
پس باید خیلی از تو ناامید شده باشن.
دهنتون رو ببندین و به من گوش کنید!
همه ما توی وضعیت خیلی بدی قرار داریم
و شماها دارید بدترش میکنید.
خب کاری که میکنیم اینه که به راه رفتن ادامه میدیم
تا این که غذا یا بقیه بازمونده ها رو پیدا کنیم.
اگه غذا یا باقی بازمونده ها رو پیدا نکنیم،
بازم به راه رفتن ادامه میدیم.
و اونقدر راه میریم که دیگه نتونیم،
و اون موقع دیگه تمومه، فهمیدید؟
خوبه.
حالا دست بدید آشتی کنید.
ببخشید که اون چیز احمقانت رو شکستم.
باشه.
بیاید.
بیاید بریم.
تبریک میگم، هنوز نمردید.
و من به سلامتیش مینوشم.
نباید شما رو میوردن اینجا.
توی دیوونگی زیبایی هست،
اما هیچ بچه ای نباید شاهد
چنین دنیایی باشه.
غذایی داری؟
یکم دارم.
ما خیلی گرسنه ایم.
چون بدنتون به شما داره میگه که نیاز به غذا داره.
پمپاژ خون خیلی انرژی مصرف میکنه.
لعنتیا اینجوری منو نگاه نکنید.
آین آخریش بود.
بعد این چیزی نیست.
شانس اوردید که بچه اید،
و گرنه خیلی به من بدهکار میشدید.
به هیچکی صدقه نمیدم.
ممنون برای غذا.
هیچوقت از من تشکر نکن.
سالها پیش زمین رو ول کردم چون همه مشغول این بودن
که همیشه از هم تشکر کنن.
فقط از روی ادبه آقا.
ادب برای پولداراست.
و گرنه بقیه جوری باهاشون رفتار می کردن
که حقشونه باهاشون رفتار بشه.
سیگار میدی؟
عمرا.
فقط 5 تا برام مونده.
من 5 تا برام مونده و تک تکشون رو می کشم.
کل عمرت پیش روته که سیگار بکشی
و سرطان بگیری و بمیری.
صبر کن که نوبتت بشه.
میخوام سیگار بکشم و الان سرطان ریه بگیرم.
با رئیس جمهور تماسی داشتی؟
نه.
ما مختصاتش رو داریم.
اون زندست.
خب الحمدلله!
رئیس جمهور زندست.
خب که چی؟
نباید ما بریم و کمکش کنیم؟
و نجاتش بدیم، یا حداقل سعی کنیم بقیه بازمونده ها رو پیدا کنیم.
شاید.
یکم دیگه.
اون میمیره.
شاید بمیره.
اما من الان از یه انفجار ایستگاه فضایی جون سالم بدر بردم.
و به خودم قول دادم که اگه زنده موندم،
بقیه روز رو مرخصی بگیرم.
فرمانده، اون میمیره
اگه کمکش نکنیم!
پس چرا مثل یه دختر بالغ نمیری نجاتش بدی؟
من جلوت رو نمیگیرم.
برو!
خیلی باحاله مگه نه؟
آره.
از یه آدم مرده توی چین طی جنگ 40 ساله برداشتم.
تا حالا کسی رو کشتی؟
فکر میکنی مردی مثل من میشه تو زندگیش کسی رو نکشته باشه؟
من کشتم.
گهگاهی آدم کشتم.
وقتی لازم باشه آدم میکشی.
اولین کسی که کشتی کی بود.
یه گریک بود؟ (موجود بیگانه)
توی دهه ای به دنیا نیومدی
که اینجوری حرف بزنی.
پدرمو کشتم.
برای چی؟
میخواست مرد بشم.
اما نترسید.
این جزیره خوش آب و هوا و پر از سرو صداست،
که توش اذیت نشید.
بعضی وقتا 1000 تا ساز موسیقی مختلف تو گوشم صدا میدن،
و بعضی وقتا صدا هم میشنوم، اگه بعد خواب طولانی بیدار شم،
باعث میشه دوباره بخوابم، و بعد توی رویا،
فکر میکنم ابرا باز میشن
و پول میریزه روی من.
و بعد بیدار میشم، و بخاطر اون خواب زار میزنم.
خیلی خب دختر جون.
میخوای بری رئیس جمهور رو نجات بدی؟
ما میریم رئیس جمهور رو نجات بدیم.
فقط باید قبلش سیگارمو تموم کنم.
و تو، اینقدر ازم سوال نپرس.
تیراندازی زندگیه.
زندگی کردنه.
بیا عزیزم.
ببینم چی بارته.
تو نه، بلوبری، تمشک تو بیا،
همین الان بیا اینجا!
حالا نوبت توئه، زود باش.
خب خب خب.
به نظر میاد که رقیب پیدا کردی.
غیر قابل خوردن.
وقتی که آذوقه جمع کردیم، ادامه میدیم.
اون چجور میوه ایه؟
راجب سوال پرسیدن چی بهت گفتم؟
ببخشید.
غیر قابل خوردن.
اینجا ترسناکه.
غیر قابل خوردن.
حالت خوبه؟
به نظرت خوب میام؟
به نظرت خوب میام؟
نه راستش.
من سیگارام تموم شده.
حداقل لازم نیست ترک کنم.
برای سلامتیت که بهتره.
نمیخوام از گوش تو توصیه های بهداشتی
بشنوم فهمیدی؟
خیلی ممنون.
اینو ببین.
کی میخواد بره ماهیگیری؟
اه!
این کارو نکن.
قابل خوردن.
زود باشید.
درست حسابی بزن.
خوراکی.
سارا.
تو کی هستی؟
من دخترتم سارا.
نه نیستی.
میدونم سارا.
اون خیلی شبیه توئه، باید ببینیش.
تو کی هستی؟
سلام!
مشکلی پیش اومده؟
داره هر چیزی که الان دارم رو میگیره
که تو رو تیکه پاره نکنم.
یه انگل بیگانه وارد بدن من شد.
از چشمام.
مغز و سیستم عصبیم توش اختلال ایجاد شده.
من هیچی جز این نمیخوام
که اسلحم رو بدم به تو
و مجبورت کنم منو بفرستی اون دنیا.
میخواستم ازت محافظت کنم،
اما نمیتونم.
باید فرار کنی.
خواهش میکنم فرار کن.
میخوای یه چیزیو بدونی؟
میخوای یه چیزیو بدونی؟!
چی؟
حس خوبی داره.
حس خوبی داره.
حس خوبی داره.
ما باید بریم.
فرمانده.
چشه؟
اون مریض شده.
خطرناکه.
چرا؟
ما باید بریم!
اون سفینه منابعه!
چکار کنیم؟
ما باید بکشیمش.
اما اون دوست ماست.
دیگه نه.
بروک، ما چکار کنیم؟
از کجا بدونم؟
نمیدونم، تو باهوشه ای،
از مخت استفاده کن.
یه مشعل.
میتونم درستش کنم.
اون شلنگ رو بده.
اون شعله پخش کن رو بده.
چسب نواری داریم؟
داره نزدیک تر میشه!
میبینمش عوضی!
من آتیش میخوام!
بسوز.
اوه لعنتی.
فکر کنم گمش کردیم.
بیاید جدا شیم.
بروک مرده!
اون در حال انجام تنها کاری که توش وارد بود مرد.
چرا باید اینقدر باهاش بدجنس میبودم؟
گوش کن.
بروک یه قهرمان بود.
یه قهرمان.
اون برای نجات ما مرد، و برای همینه که الان اینجاییم.
بیاید یک لحظه به یاد بروک باشیم.
یک قهرمان واقعی
در زمینه شجاعت و علم.
رئیس جمهور نزدیکه، اما همش
یه اختلال ایجاد میشه.
مختصات دقیقتش رو نمیتونم پیدا کنم.
چقدر نزدیکه؟
حداکثر شعاع نیم مایلی
ببین، میتونیم محدوده رو بگردیم.
پیدا کردن سفینش نباید خیلی سخت باشه.
باشه.
یک ساعت دیگه اینجا همو بببینیم.
خیلی خب.
نه!
بیا.
فکر کردم مردی.
میدونم.
خب خب خب.
کی فکرشو میکرد شما دوتا بچه ها بتونید موفق شید؟
اون دوتای دیگه کجان؟
خودت چی فکر میکنی؟
این سفر برای هیچ کدوممون سفر خوبی نبوده.
یکم پیش پام شکست.
باید ببرن پامو.
داره فاسد میشه.
مسکن داری؟
خیلی غافلگیر کننده ای بچه.
کمک لازم داری؟
به کمک تو نیازی ندارم.
چرا این کارو کردی؟
که از درد خلاصش کنم.
تو کشتیش.
مجبور بودم.
نه نبودی.
یه چیزایی هست که نمیفهمی.
من بخاطر یه ماموریت به اینجا فرستاده شدم.
نه.
وقتی بچه بودم رفهم دهات
تا پدربزرگ و مادربزرگم رو ببینم.
والدینم توی شهر داشتن کار میکردن.
یه روز من زود پاشدم و رفتم بیرون بازی کنم.
یه تور کوچیک داشتم و سعی میکردم
توی علفزار پروانه بگیرم.
آفتاب گرم بود و یه نسیم خنکی میومد
که حس بهشت رو داشت.
اونا اون روز بمب ها رو ریختن.
دیدم که آتیش مایل ها توی آسمون بلند شد.
یه صدای کر کننده شنیدم و گرما رو
از یک مایل دورتر حس کردم.
این شروع هولوکاست 2 بود.
من دیگه هیچوقت والدینم رو ندیدم.
رئیس جمهور زمین دستور بمبارون رو داده بود.
اون تنها شکل زندگی که من میشناختم رو نابود کرد.
قضیه اینقدر ساده نیست.
- اون این کارو نکرد... - چرا کرد.
لازم نیست این کارو بکنی چارلی!
دیگه باید چکار کنم؟
تو دوست منی.
دیر شده.
هیچوقت دیر نیست.
خیلی خب، خیلی خب.
خیلی خب، خیلی خب.
بیا.
من یه کیت کمک های اولیه دارم میتونم کمک کنم.
بس کن.
برای من خیلی دیر شده.
نه نشده.
سارا.
من خیلی بهت افتخار میکنم.
تو یه فضانورد و قهرمان واقعی هستی.
میخوام برای من یه کاری بکنی.
باید کاملا به من اعتماد کنی.
البته که بهت اعتماد دارم.
تو رئیس جمهور زمینی.
آره، رئیس جمهور.
اما خیلی بیشتر از اون.
نمیفهمم.
درون من، محفظه زمانه.
یه محفظه زمان.
اون چیه؟
درون محفظه زمان،
رهبر واقعیه، که نسل ها منتقل شده
از طریق دنیای ایان ها.
گونه ما رو رهبری میکنه.
منو باز کن.
محفظه رو در بیار.
نه.
باید این کارو بکنی.
نمیتونم.
باید این کارو بکنی!
هر طوری که شده باید محفظه رو برگردونی به زمین،
و یا هر چیزی که میشناسیم از بین میره
نه، اما تو میمیری.
عیبی نداره.
انجامش بده!
ادامه بده.
مترجم: میثم موسویان MeysaM.UnicorN t.Me/unicorn025
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.