All language subtitles for Its.Okay.to.Not.Be.Okay.E16-[@KTteam]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian Download
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تيم ترجمه کی تی تیم تقدیم می کند Tel: @KTteam

هر گونه استفاده مادی از زیرنویس و کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع است

مون یونگ

دوستت دارم

مگه همین نیست؟ یه چیز دیگه اس؟

میشه لطفا یه چیزی بگی؟

...اگه یه بار دیگه بهم بگی دوستم داری، ممکنه من

ممکنه چی؟

این کارو بکنی؟

وای، اون گوزن عوضی

!خفه شو گوزن خرفت

دوستت دارم

* Zinki : سرپرست مترجمین* * Farnoosh , Kimia_PCY , Fereshte , Diana : مترجمین*

قسمت آخر درجستجوی چهره ی واقعی

توافق نامه

من، لی سانگ این، رییس سانگ سانگ ای سانگ

بهترین تلاشم رو می کنم- -بهترین تلاشم رو می کنم

تا کتاب- -تا کتاب

مون سانگ ته- -مونگ سانگ

را چاپ کنم. لی سانگ این- -را چاپ کنم

دستخطش افتضاحه

هیونگ

توافق نامه

وای، باورم نمیشه کاری کردی یه توافق نامه بنویسه

عالی هستی، هیونگ

اما اینجانوشتی فقط برای اینکه بتونی اینو به من نشون بدی؟

نه- پس دلت برام تنگ شده بود؟-

هی رییس- چیه؟-

میخوام از کار پاره وقتم استعفا بدم

چی؟- می خوام از کار کردن برای تو استعفا بدم-

انقدر یهویی؟

مردم همیشه یه هویی کارشون رو ول میکنن

به خاطر همین خیلی متاسفم

چرا؟

به خاطر اینه که میخوای پول بیشتری بگیری؟

...باشه، خب، حقوق تو پونصد ون زیاد میکنم

نه، هزار ون بیشتر میدم

میخوام طراح بشم، نه یه کارگر پاره وقت

چی؟

میخوام یه طراح واقعی بشم

یه طراح واقعی

نه

نه، نمی تونی

این خیلی یه هوییه

من قبولش نمیکنم

هیونگ، اگه باید بری، یه جانشین برام پیدا کن

اما اون فرد باید کارگر خیلی خوبی باشه، مثل تو

باید ازش خوشم بیاد و باید خوب نقاشی بکشه

و باید دید خاصی داشته باشه

میخواستم وقتی میذارم بری خیلی خفن باشم

برات سخته

که خفن باشی. بیا روراست باشیم

بعضی وقتا بد نیست که دروغ بگی

نه، باید راستگو باشم

زیادی راستگویی

چرا عکس منو

روی درخت مامانت آویزون کردی؟

فکر کردم شاید بخواد ببینتت

بهش گفتی من کی ام؟

بهترین دوست هیونگی

این همون چیزیه که همیشه می خواسته

و اینکه

زنی هستی که عاشقشم

بهش گفتم ما سه تا الان یه خانواده ایم

و اینکه نباید نگران باشه

حس می کنم ممکنه

همین الان هم از من بدش بیاد

بیا روراست باشیم

انقدر هم دوست داشتنی نیستی

داری دستم می اندازی؟

چرا می خوای بقیه دوستت داشته باشن؟

فقط با من خوب باش

خوابم میاد

خوابم میاد

گفتم خوابم میاد

باشه، بیا بخوابیم

باشه- بیا بخوابیم-

باشه، بریم

نه، نگفتم بریم. گفتم بیا بخوابیم

میخوای همین جا بخوابی؟

نه، بیا بریم. می رسونمت

همین الان هم به کانگ ته گفتم میخوام اینجا بخوابم

چرا؟- که بتونن با هم آشتی کنن-

باید خودشون آشتی کنن

اگه من درگیر بشم فقط بیشتر مزاحم شون میشم

نمیتونن با هم توافق برسن

جه..جه سو، تو هم میتونی اینجا بخوابی

و در ضمن، واقعا امیدوارم خرناس نکشی

برو...برو سینوس هاتو عمل کن یا یه همچین چیزی

هیونگ

کی میشه منم مثل تو یه برادر بزرگ تر بشم؟

اول باید یه برادر داشته باشی

وقتی مامان بابات یه بچه دیگه بیارن میشی داداش بزرگه

وای، فقط دلم میخواد داداش کوچیکه تو بشم

مراقب باش. چاقو دستمه

متوجه شدم

یادم رفته یه چیزی بهت بگم

چی؟

الان از کار بی کارم

از کارت استعفا دادی؟

آره- چرا؟-

دلم می خواد چیزهای جدید رو امتحان کنم

نگو واقعا داری به رفتن به دانشگاه فکر می کنی

...برای امتحان سراسری میخونم

نه

اگه حتما دلت میخواد، مدرکت رو آنلاین بگیر

اجازه ی تو رو نمیخوام

چرا بری درس بخونی وقتی تمام عمرت انقدر سخت کار کردی؟

خودتو زحمت نده

زحمت انجام هیچ کاری رو به خودت نده فقط جفت من بمون

مثل یه انگل

بهت گفتم که، چاقو دستمع

حرفمو پس میگیرم

نمیخواستم بگم انگل

نقشه ات چیه؟ بهم گفتی نمیخوای دیگه بنویسی

چیزی نیست که بخوام درباره اش بنویسم

پس اون داستان چی

که اون سه نفر با یه ماشین کمپ میرن سفر؟

منتظرش بودم

میخوای بخونی اش؟

میخوام پزشو بدم

تو و هیونگ روش کار کردید

پس دلم می خواد پزشو به ملت بدم

دنبالم بیا

یه نگاه بنداز

اوپا اینو کشیده

این مون کانگ ته است که یه لبخند خیلی خوشگل زده

ظاهرا وقتی خواب بودی

اینطوری لبخند زدی و گفتی از یکی خوشت میاد

حتما خیلی ازش خوشت میاد

که احساسات بهش رو

حتی توی رویات هم اعتراف کردی

آره

این شبیه

من نیست

بعد از اینکه این نقاشی رو دیدم

داستان رو یه تغییراتی دادم

اما نمی تونم پایانش رو بهت بگم

تو

میخوای کتاب رو چاپ کنی؟

خب، اینو می خوام چاپ کنم

اما آینده رو نمیدونم

ازش خوشت میاد؟

آره، خوشم میاد

از کی بیشتر خوشت میاد؟ من یا اوپا؟

کسی که بیشتر از همه ازش خوشم میاد

خودمم

!من اومدم

هیونگ، غذا خوردی؟- آره

لعنتی، اون روباه مکار

از من بیشتر خوشت میاد؟

چک

وای، باورم نمیشه نفهمیدم اینجوری میشه

دوباره باختم

این بار چی میخوای؟

سوسیس؟ ذرت؟ شکلات؟

همیشه از قصد باختن سخته، مگه نه؟

زیادی تابلوش میکنی

این روزا واقعا گرفته به نظر میای

همیشه ی خدا وانمود می کردی باختی

تا بتونی برام غذا بخری و شادم کنی؟

وای

اینو بگیر

این چیه؟

این آخرین نسخه ی من به عنوان دکترته

بپوشش و بزن بیرون

چشماتو نبند

و وانمو نکن نمی تونی خروج رو پیدا کنی

با اون کفش هایی که پوشیدی بزن بیرون و تا وقتی خروجی رو پیدا نکردی برنگرد

...وای، این چیه

اندازه ان؟

کاملا اندازه ان

وای

خیلی دلم براش میسوزه

بیول، اینو عوض کردم- !بابا، دردم میاد-

...پس میتونی- !بابا درد میاد! درد میاد-

بابا؟- نگفت درد میاد؟-

فکر کنم جفتشو گفت

!بابا درد میاد! بابا واقعا درد میاد

همین الان اخراجش کن

به هر حال می خواستم استعفا بدم

وای- همین الان بهش گفت بابا، مگه نه؟-

یعنی پسر رییس اوئه؟ همونی که تو پیری خدا بهش داده؟

به خاطر همین بود همیشه انقدر مغرور بود

وای، دردم میاد

فکر کردم اگه بذارم برام کار کنه

بزرگ میشه، اما امیدی بهش نیست

وقتی بازنشسته شدم اونم با خودم می برم

پس اینو خاطرتون باشه و روز خوبی داشته باشید

بیا اینجا

!وای، داری اذیتم میکنی

باورم نمیشه

اصلا شبیه باباش نبود

همه ی بچه ها شبیه مامان باباشون نیستن

از شغل پاره وقتت استعفا دادی؟

آره

یعنی همه مون بی کاریم

واقعا شبیه همیم

راستی، شما ها آشتی کردید؟

بوسیدن بهتر از دعوا کردنه

نگران نباش اوپا

نه تنها بوسیدیم، بلکه بوسه ی فرانسوی هم رفتیم

فرانسوی...بوس فرانسوی؟

...آره، اما اینم کافی نبود، پس حتی

وای، چرا هی میزنی؟

واقعا زدم؟- آره، دو بار هم زدی-

لعنتی، حالا استخون مچم مثل چی درد گرفت

هیونگ

مون یونگ می خواد کتابی که با هم روش کار کردید چاپ کنه

واقعا...واقعا؟

انقدر تکلیفی که بهت داده بود خوب کار کردی

که تصمیم گرفتم بهت جایزه بدم و کتاب رو چاپ کنم

دارم جایزه میگیرم

اما نمی تونم بهت یه ماشین کمپ بدم

چرا...چرا نه؟ تو...تو باهام قرارداد بستی

کارفرما برای کارگر

به جای پرداخت حق الزحمه، یه ماشین کاروان بزرگ می خرد

این توی قرارداد بود

آره، میدونم

اما مشکل جمله ایه که بعدش میاد

جمله ای که بعدش میاد؟

کارگر برادر کوچکتری داره که دوست نداره جابه جا بشه

دقیقا

اما اون برادر کوچیک تر دیگه نمیخواد جا به جا بشه

پس دیگه به ماشین کمپ نیازی نداری

هی، سعی نکن انقدر بامزه باشی

به جاش بهت پول میدم. پول دوست داری

آره...آره پول دوست دارم

هیونگ- من...وقتی پیر بشم پول نیاز دارم-

پول...پول که همه چیز زندگی نیست

اما باید پول تو جیبی هم بدم

پس بهت پول میدم. قبوله؟

آره، قبوله

ای بابا

کی...کی قراره برگردیم سر کار؟

همین الان- همین الان؟-

شماها واقعا بهترین دوست همید

مون...مون یونگ ،وقتی تخم بلدرچین میخوری از قاشق استفاده کن

وقتی کاری فایده نداره لج نکن

باید یاد بگیری از روش های دیگه استفاده کنی

باید دست از غر زدن برداری

چطور مسئولیت این مشکل رو به عهده میگیری؟

کی شده من مسئولیت قبول کنم؟

...خب

به دروغ گفتی کمپانی ما قراره آخرین کتاب

قتل جادوگر غرب رو چاپ کنه

و حالا، مردم توی این کار فکر میکنن من حقه بازم

شهرتم از بین رفته. حالا میخوای چی کار کنی؟

دوباره به دستش بیار

اگه میخواستی از نسخه ی دستنویس به عنوان طعمه استفاده کنی

میتونستی فقط سر به سر بمب گذار انتخاری بذاری

چرا باید منو هم درگیر میکردی؟

بیا

این چیه؟

داستان جنایی معمایی قتل جادوگر غرب 10

وای، خدای من

قتل جادوگر غرب.

واقعا اینو داشتی؟

این تنها نسخه ی موجوده

میتونی بندازی اش دور یا چاپش کنی. به خودت بستگی داره

اگه چاپش کنی

انقدر پول در میاری

که جبران تمام پول هایی که به خاطر من به مردم رشوه دادی، در میاد

مون یونگ- حالا انتخاب کن-

چیو انتخاب کنم؟

این نسخه ی ویرایش شده ی آخرین کتاب منه

عالیه

نمیتونی هر دو رو داشته باشی

یا میتونی کتاب مادرم رو چاپ کنی

یا منو. انتخابش با خودته

نمیخوام کتابی رو چاپ کنم که کسی نوشته که

انقدر بهت درد داده

فقط به خاطر اینکه بتونم پول در بیارم

مطمئنی پشیمون نمیشی؟

از آخرین کتاب دو هویی جه خیلی بیشتر از

آخرین کتاب کو مون یونگ سود میکنی

مون یونگ من کتاب های تو رو بیشتر از کتاب های مادرت دوست دارم

میخوای یه چیز خوب بخوریم؟ گوشت چطوره؟

گوشت خوبه

تو پولش رو میدی، مگه نه؟

وای، دیگه خسته شدم از بس همیشه انقدر یبس بودم

چی؟ کجا رفتن؟

اینو برات تمیز کنم؟

آره. ممنون

وای

اون آشغال بی کلاس

وای، این عالیه

باورم نمیشه سانگ ته واقعا داره به عنوان طراح شروع به کار میکنه

آره, معلومه

میخوایم باهاش یه قرارداد ببندیم

و ازش بخوایم با بقیه ی نویسنده هامون هم کار کنه

مون یونگ بهم گفته مدتی نمیخواد بنویسه

خوب گفتی

باید با نویسنده های متفاوت کار کنه تا طراح بهتری بشه

دقیقا

وای

سانگ این وقتی بری سئول دلم خیلی برات تنگ میشه

یکم استراحت کردم

پس باید یه دفتر جدید پیدا کنم و از نو شروع کنم

کی قراره این اتفاق بیوفته؟

هر موقع که یه دفتر جدید پیدا کنم

پس تا وقتی هستم از هم نشینی باهام لذت ببر

آقای لی- اینجایی-

همه پیاما و زنگام رو نادیده گرفتی

اونوقت اینجا داری جوونه لوبیا پوست میکنی؟

هی، چرا دست خالی اومدی؟ دست نوشته کو؟

کدوم دست نوشته؟

قتل جادوگر غرب. بهت گفتم با خودت بیاری

"قتل جادوگر غرب"?

مطمئنی تو خواب نگفتی؟

چی داری میگی؟ پیامم دادم

پیام نداشتم هیچی نداشتم

...ببین، بهت نشون میدم

سونگ جه. ترکوندیم

کپی قتل جادوگر غرب رو دارم

این آخرین چشمه امیدمونه

پس مطمئن شو اون دست نوشته های روی میز رو بیاری

یادت نره بیاریا،باشه؟ یادت نره ها!

لی سانگ این، مرتیکه کره خر

بازداشتگاه سونگجین

واقعا اومدی

آخرین باریه که منو میبینی

فکر کردی چقدر باهات میمونن؟

ما خانواده‌ایم؟- چطور خانوادت شدن؟-

دخترکم

خیلی دوستت دارم

خیلی برای من ارزشمندی

میخواستم مثل من زندگی کنی

نمیخواستم دیگران تحت کنترلشون بگیرنت

میخواستم محیط اطرافت رو بگیری تو دستت و مثل یه زن قوی زندگی کنی

خیلیم سخت نیست

فقط لازمه غرایزت رو دنبال کنی

...ولی چرا

--چرا افتادی دنبال اون آشغالا

خیالم راحت شد

چی؟

داشتم یه شیطان مثل تو میشدم

ولی حالا خیالم راحت شد که نیستم

!کو مون یونگ- ...من-

واقعا برات متاسفم مامان

اینکه حتی نمیدونی چقدر ترحم برانگیزی

باعث میشه ترحم برانگیزتر بشی

فقط ولع داری

و هیچ چیزی از محبت نمیدونی

هیچ وقتم نمیفهمی

حتی مشتاقم نیستی

برای همین

ما باهم فرق داریم

بر عکس تو، من یاد گرفتم

که محبت کردن

و خوبی چجوریه

محبت کردن"؟"

ولی بازم

غذات رو کامل بخور

سعیم رو میکنم

از خاطرم پاکت کنم

هیچ وقت نمیتونی پاکم کنی

!هیچوقت

!هیچوقت نمیتونی منو از خاطرت پاک کنی

!هیچوقت

بیمارستان روانی حال خوب

پروانه رو پاک کردی؟

نه...نه، پاکش نکردم

فقط...فقط روش رنگ کشیدم

نميتونی بگی،نه؟

حالا، فقط میخوام یه پروانه جدید بکشم

هیچوقت! هیچوقت

!نمیتونی منو از خاطرت پاک کنی! هیچوقت

دیدی؟

نمیتونی

منو تو مثل همیم

پروانه

بهم گفته بودی که کلمه سایکو از کلمه پوسیکی نشات گرفته (سایکو: روانی)

ولی برای ما

این سنبل درمانه

درمانی که روحمون رو التیام میده

باید یادت باشه

راست میگی

اگه نمیتونی پاکش کنی

فقط باید با یه چیز بهتر بپوشونیش

درسته؟

پروانه روانه, و سمبل درمانه

پروانه‌ای که درمان میکنه مهربونه

میخوای...میخوای یکی بکشم؟

میخوای ببینی؟ میخوایی کشیدنش رو ببینی؟

اره. یدونه خوشگلش رو بکش

باشه، یه پروانه خوشگل

درمان میکنه

خوش اومدین

چرت نگو

استخدام کارمند پاره وقت بدون نیاز به تجربه

شنیدم کارت رو ترک کردی

اره، الان میخوام درس بخونم

خدایا

در و تخته مغازه رو ببندم

بشینم با تو درس بخونم؟

میتونیم تحصیلات بهتری بگیریم

یه امتحانی بکنم؟

جه سو- بله؟-

واقعا میخوای واسه امتحانا بخونی و بری کالج؟

نه، نه اصلا- دقیقا-

کاری که من میکنم رو دنبال نکن

کاری که واقعا میخوای رو بکن

و هرجا میخوای برو

این یعنی چی؟

داری میگی برم گمشم

چون دیگه نیازی بهم نداری؟

میگی حالا دیگه بی ارزش شدم و بی اثارم؟

"بی اثر"

مثل ناگت مرغ تلفظش کردی

اره خب. عصابم خورده تازه از دستت هم ناراحتم

که حس میکنم یه تیکه بی ارزش ناگتم

هیونگ

هیونگ جه سو

چته تو؟

حالا مثل برادر بزرگتر باهات رفتار میکنم

یه سال از من بزرگتری

فکر کردم داداش بزرگتر نمیخوای

چیشد تغییر کردی؟

حالا که بهش فکر میکنم

خوبه کلی برادر بزرگتر داشته باشی

همیشه میتونستم جابجا بشم

چون تو همیشه اونجا

کنارم بودی

میخندوندیم

کمک میکردی نفس بکشم

و کمتر احساس تنهایی کنم

ممنونم جه سو

کله خر

پس بهتره باهام خوب باشی، شیر فهم شد؟

باشه، خوبم

هیونگ" صدام کنیا"

هیونگ

یه بار دیگه- هیونگ-

یه بار دیگه

بسه دیگه

جعبه- ...جعبه-

الان خوابه

اینجا، دارن تو پیکنیک خوش میگذرونن

اونا...اونا تو جنگلن

"اینم...اینم "پوسیکی

داره با پروانه بازی میکنه

خب،بعدی- خب-

اینم مرد جعبه‌ای

ولی...ولی باید دوباره بکشمش، بریم بعدی

اینجام، غورباقه رو سرش داره

ای بابا

چشمای پرنسس بی احساس زیادی کوچیکه. بزرگترش کن

میخوای...میخوای بزرگتر باشن؟

چ‌...چقدر؟ یک سانت یا دو سانت؟

به اندازه نصف صورتش بکش

خب..خب غیر واقعی میشه

اون که قورباغه چشم گنده داستانِ پسر غورباقه نیست

یکم میوه بخورید- خدایا-

نه، نگاه نکن

برو بقیه نمیتونن نگاه کنن

چرا غریبه شدم؟

اره برای همینم باید بیرون باشی

بزارید بمونم نگاه کنم، حوصلم سر رفته

نخیر، نمیشه. برو بیرون ببینم

هیونگ

..اما

میخوای منو اینجا تنها بزاری؟

چیکار مگه باید بکنم؟

از قصد منو انداختی بیرون؟

چرا باید همچین کاری کنم؟

تموم شد؟- نه-

بزار ببینم- بیا-

این چیه؟- بزرگتر کشیدم چشمهاش رو-

!افتضاحه

خدایا

قتل جادوگر غرب. جون مادرت خودت رو نشون بده

هی

انقدر وقت تلف نکن درست بگرد دنبالش، میشه؟

سونگ جه، جوابمو نمیدی؟

آقای لی

مگه قول ندادی قتل جادوگر غرب رو منتشر نکنی؟

معلومه که منتشر نمیکنم

فقط میخوام واسه آینده آمادگی داشته باشم

فقط میخوام به چشم یه حساب پس انداز داشته باشمش

همش واسه همینه

اگه فقط واسه خودتونه پس چرا من باید دنبالش بگردم؟

هی

میدونی تقصیر کیه؟

اگه دست نوشته رو توی کافی شاپ جا نمیزاشتی

مجبور نبودم

عین بی خانمانا برم وسط آشغالا، احمق جون

!چی؟ مرتیکه آشغال

چی؟

چی گفتی الان؟ها؟

هی، اصلا الان برات مهم نیست؟

!اره، اصلا میزارم میرم

!امیدارم قتل جادوگر غرب رو پیدا کنی و زندگی خوبی داشته باشی

!هی، سونگ جه- ها؟ چته مرتیکه؟-

خدایا، این بو چیه؟

سونگ جه یه بوی بدی اینجا نمیاد؟

چی؟

من نیستم تا رسیدم خونه دوش گرفتم

اها

خدایا، خیلی بو گرفته اینجا

در رو باز میزارم

(سانگ این) الان کاری نداری؟

تنهایی نوشیدنی خوردن خیلی حال نمیداد

فکر کنم بوت با سونگ جه تا اتاق من اومده

وای نه، هنوز بو میدم؟

خودمو شستم فکر کردم دیگه رفته

فکر کنم تا چند دقیقه دیگه عادت کنم

باشه

سونگ جه هنوز از دستم عصبانیه نه؟

باز باهاش بد رفتاری کردی؟

با اون بچه زیاد بد نباش

کدوم "بچه"؟

سونگ جه دست کم شیش سال ازت بزرگتره

چی؟

همیشه موقع صحبت کردن با من خیلی معدبه

اوه،اون؟

همیشه دوست داره جوون و احمق جلوه کنه

چون باور داره

که این یه راه مطمئن برای یک زندگی راحت و پرشوره

وقتی بهش فکر میکنم حس بدی میکنم واسش... خدایا

چه موذی

پس از من بزرگتره؟

مطمئنی؟

اره بزرگتره، خدایا

تو بیمارستان روانی کار کردی

باورم نمیشه نمیتونی شخصیت بقیه رو خوب قضاوت کنی

یه چیزایی باید بهت یاد بدم

وقتی یکی رو میبینم درجا میتونم بگم چه جور آدمیه

خدایا، الان بالا میارم

لی سانگ این، اینم مجازات بد رفتاری با من

میزارم جونش از استرس بالا بیاد بعد اینو میدم بهش

*سی سی مووی مرجع دانلود رایگان فیلم و سریال کره ای با لینک مستقیم* *www.sisimovie.xyz*

در جست و جوی چهره واقعی

داستانی از کو مون یونگ با طراحی مون سانگ ته

!مون یونگ! کتاب جدیدت بلاخره منتشر شد

!آقای مون سانگ ته کتابتون بلاخره چاپ شد

در جست و جوی چهره واقعی

اولین چاپ رو آوردم اینجا داغ داغه

خیلی منتظرش بودید آقای مون

خدایا، مرسی

در جست و جوی چهره واقعی

"با طراحی مون سانگ ته" !مون سانگ ته

اسم منه، مون سانگ ته

خوشحالی؟- اره معلومه-

خیلی هیجان زده و خوشحالم الان

اینجام یه عکس از منه خدایا

!شروع کارتون مبارک آقای مون

خدایا، رو یه کتاب کار کردم- وای-

در جستجوی چهره واقعی

هیونگ، کجا میری؟ هیونگ

!هی، منم میام. وایسید

ای خدا، همش حس بدی دارم

فکر نمی‌کنم این کتاب خوب فروش بره

چرا؟- سبک معمول کتاباش نیست-

مون یونگ تغییر کرده، نوشتنش هم همین طور

اگه اون نوشته قتل جادوگر غرب رو داشتم

انقدر نگران نبودم

نگران نباش آقای لی

میدونی حست همیشه اشتباهه

...ای بچه

!مامان. مامان

مامان

میبینی اینو مامان؟ اینجاست

"اسم منه مامان، "مون سانگ ته

اسمم...اسمم مون سانگ ته مامان

من حالا یه طراحم. یه طراح حرفه‌ای

میخوای طراحیم رو ببینی مامان؟

ببین، من همه اینا رو کشیدما. همشونو

تازه میتونم حالات صورتم بکشم

هیونگ- بله؟-

مامان راجع به اینکه داستان کتاب چیه هم کنجکاوه

چرا براش نمیخونی؟- حتما-

تو خوندن کتابا خیلی خوبم

میتونم صدا های دوچی، دونر و دالی رو هم در بیارم. میدونی که نه؟

معلومه که میدونم

مامان، بلند برات کتاب رو میخونم

"در جست و جوی چهره واقعی

داستانی از کو مون یونگ

"طراحی از مون سانگ ته

برات داستان رو میخونم باحاله

"در جست و جوی چهره واقعی

روزی روزگاری در قلعه‌ای در دل جنگل

سه نفر زندگی می‌کردند که صورت های آنها توسط

جادوگر سایه دزدیده شده بود

پسر ماسکی با یک خنده بی روح پوشید

و شاهدختی وجود داشت که سر و صدای زیادی داشت ولی در درون خالی بود

و مردی بود که درون جعبه ای گیر افتاده بود

انها قادر نبودند هیچ احساساتی را در صورت خود نمایان کنند چون صورت های انها دزدیده شده بود

هیچ راهی برای فهمیدن احساسات همدیگر نداشتند

"برای همین همیشه برایشان سو تفاهم پیش می آمد و دعوا میکردند

با اینکه خوشحالم چشام غرق اشک شده

خواهر و برادرم

مامان، این نقاشی ها قشنگ نیستن؟

"طراحی از مون سانگ ته"

من الان یه طراح حرفه‌ایَم

آفرین - مون سانگ ته، مامان -

کارم عالی بود، مامان

انتشار کتاب در جست و جوی چهره واقعی

در جست و جوی چهره واقعی

سونگ جه به نظرم صندلی بیشتر میخوایم

کارکنای بیمارستان گفتن سر پا می‌ایستن

...نه، منظورم اینه که برای خبرنگارها جایی واسه نشستن نیست

، به مطبوعات خبردادم

ولی به خاطر دروغی که راجع به قاتل جادوگر غرب گفتیم

فکر میکنن باز داریم دورغ میگیم

فقط یه خبرنگار امروز میاد

کی؟

خبرنگار یو

کی؟ - من -

خبرنگار یو سونگ جه

من میخوام کل کنفرانس رو ضبط و توی کانالم آپلود کنم

فکر میکردم یه زبون باز همه چی تمومی

ولی هرچی باشه یه دکتر قابلی

تو به سانگ ته کمک کردی

بال هاش رو باز کنه و مثل اون پروانه ها پرواز کنه

ای بابا، من کاری نکردم اون خودش تونست

راستی امروز خیلی خوب شدی

آخه این حرف لوسی که گفتی چی بود؟

میشه هر ازگاهی برای غذا بیام پیشت؟

میدونی که قبلاً اینطوری میکردم

دزدکی اونور دیوار دید میزدم و میرفتم

"سون دوک بیا باهم وقت بگذرونیم"

چته؟ عقلتو از دست دادی؟

واقعاً داری پیر و خرفت میشی؟

...خدایا، جداً

رئیس

وای خدا، ببین کی این جاست

شال قشنگیه

فکر کردم شاید گردنم بدون این خیلی لخت باشه

ولخرجی کردم و اینو تو حراجی از فروشگاه زنجیره ای خریدم

چون شنیدم امروز روز مهمیه

خوب کردی، خیلی بهت میاد

بله، هروقت تونستین یه سر به رستورانم بزنین

ماهی پخته‌ی خوشمزه‌ای براتون درست میکنم

"بیمارستان روانی حال خوب"

خب، جشن انتشار کتاب داره شروع میشه

بیاین همه بریم اتاق درمان

بریم

بریم؟ - بیا برگردیم تو -

جونگ ته

جونگ ته

آوروم

چطور بودی؟ - تو چی؟ -

من خوبم

دلم برات تنگ شده بود

راستی، من اون مراقب خوشگله رو جایی نمیبینم

ها، میادش

فکر کنم پسرش هنوز جلسات رو نگذرونده

خوشگله

چرا انقده نگرانم؟

سونگ جه

جه سو

ببخشید

گیدو

نونا، خیلی وقته ندیدمت؟ چطوری؟

وای خدا، دقیقاً ایده‌آلمه

الان شبیه یکی دیگه شدی

داری واسه امتحان استخدامی خدمات اجتماعی آماده میشی؟

آره، میدونی که بابام به خاطر من دیگه عضو مجلس نیست

اشکال نداره، میتونی بخندی

دارم سعی میکنم از درخواستش پیروی کنم و واسه دولت کار کنم

برای همین دارم مغزمو رنده میکنم که سخت درس بخونم

بهت افتخار میکنم

ولی کانگ ته‌ی خوشگلم و اون نویسنده‌ی عصبیم کجان؟

باید داستان سرایی کنم چون خودم نوشتم

چرا فضولی میکنی؟

کو مون یونگ من همه‌ی طرح ها رو کشیدم

که یعنی نصف کتاب مال منه منم خیلی از داستان سرایی خوشم میاد

دنبال جلب توجهی؟ - چی؟ چیه؟ -

دنبال؟ دنبال چیزی‌ـَن؟ چیه؟

بس کنین جفتتون

دیرمون میشه بریم

راستی نمیذارم از روی کتاب بخونی دخالت نکن

نه، ما دوتامون باهم روش کار کردیم اگه باهات بخونم عادلانه تره

دخالت نکن - نمیخوام -

دخالت نکن - نه -

اگه هِی بخواین دعوا کنین هیچکدومتون نمیتونین

من خودم کل کتاب رو میخونم

دخالت نکن - نمیخوام -

دخالت نکن - نمیخوام -

انتشار کتاب در جست و جوی چهره واقعی

"با نویسنده کو مون یونگ و طراح مون سانگ ته"

بسیار خوب

مایلم از همه برای حضورشون در این رویداد پر معنا

که شروعی تازه برای سانگ سانگ ای سانگ انتشارات کتاب های کودکانه، تشکر کنم

و میخوام خالصانه از رئیس اُ جی وانگ

و کارکنان بیمارستان حال خوب برای آماده سازی این رویداد تشکر کنم

بیاین سریع شروع کنیم

نویسنده‌ی کتاب های کودکان خانم کو مون یونگ

و طراح مون سانگ ته کتاب جدید و جذابشون

در جست و جوی چهره واقعی

که از همکاری بی نظیرشون به وجود اومد رو میخونن

"پیدا کردن چهره‌ی واقعی"

روزی روزگاری در قلعه‌ای در دل جنگل

سه نفر که چهره های واقعی‌ـشون توسط جادوگر تاریکی دزدیده شده بود

زندگی میکردند

مرد جعبه ای گفت

اگه ما میخوایم دعوا رو تموم کنیم و به دنبال شادی باشیم

باید چهره‌های دزدیده‌ شده‌ـمون رو پیدا کنیم

پس اونها سوار ماشین کمپشون شدن

تا سفری رو برای پیدا کردن چهره‌هاشون شروع کنن

بعد یک روز به طرف مامان روباهی دویدن

که توی برف ها افتاده بود و فریاد میزد

پسر نقابدار از مامان روباه پرسید

مامان، چرا همه‌ـش گریه میکنی؟

وای، من اومدم اینجا تا یکم غذا پیدا کنم

ولی بچه‌ـمو که روی کمرم حمل میکردم، یه جایی توی برفا

انداختم

اشکهای مامان روباه داشت خشک میشد

درحالی که روی سینش میزد گریه میکرد

وفتی پسر نقابدار اون صحنه رو دید اشکها شروع به حلقه زدن توی چشماش کردن

بعد برف کم کم شروع به ذوب شدن کرد

و بچه روباهی که زیر برفا یخ زده بود پیدا شد

هر سه تاشون به سفر ادامه دادن

خیلی زود به یه دلقک رسیدن

که داشت در گلهای خار دار لخت میرقصید

پرنسس بی احساس پرسید

چرا با اینکه میدونی با اون خارها زخمی میشی

داری با تمام وجودت میرقصی؟

او جواب داد: حس میکنم این تنها راهیه که باعث میشه مردم بهم نگاه کنن

ولی درد میگیره

و هیچکس نگاهم نمیکنه

بعد پرنسس بی احساس به سمت گل های خاردار قدم برداشت

و شروع به رقصیدن با دلقک کرد

من یه قوطیِ خالی ام پس اگه با خار ها هم زخمی بشم، دردم نمیگیره

وقتی او شروع به پریدن و رقصیدن کرد

اکوی بلند و تیز از بدن تو خالیش

شروع به چک چک صدا کرد

و بالاتر از شنیدن اون صدا، مردمی بودن که به طرفشون میومدن

جمعیتی که رقصشون رو تماشا میکردن

و تشویقشون میکردن

...اون لحظه - ...اون لحظه -

...اون لحظه - ...اون لحظه -

...اون لحظه - ...اون لحظه -

...اون لحظه

...اون - ...اون لحظه -

لعنتی، نوبت منه - نه، نوبت منه، اینجا رو ببین -

نوبت منه - ببین، اینجا نوشته "مون یونگ" -

"مون یونگ" - نه، دارم میبینم نوشته "سانگ ته"، چرا قسمت منو میدزدی؟ -

قسمت منه - میشه یکیتون فقط بخونه؟ -

تمومش کن اگه میخوای بخونی، درست بخون

چرا همه‌ـش بین کلمه ها می‌ایستی؟

بهتر از حوصله سر بر بودنه

وقتی تو میخوندی اون آقا‌ـه خمیازه میکشید

قسمت تو حوصله سر بر بود - لعنتی -

هرکاری میگم بکن و دخالت نکن

"لعنتی" حرف زشتیه، فحشه

داری بهم فحش میدی؟ به اوپات فحش میدی؟

میخوای بهم فحش بدی؟

همه‌ـش تقصیر توـه - داری سرم داد میزنی؟ -

وقتی داشتم میخونم گفتی "لعنتی"

ولش کن، من نیستم خودت بخونش

الان داری سرم داد میزنی؟

چرا عصبانی هستی؟ - واقعاً یه چیزیشونه -

بفهم چی میگی - چی؟ -

چرا یهو بهم ریختین؟ - خودت چی؟ -

چرا عصبانی هستی؟ - ...تو -

ساکت شین، دوتاتون - من دست میکشم، نیستم -

چرا داری سرم داد میکشی؟ - همه‌ـش تقصیر توـه -

بهت گفتم - تو همه چیزو خراب کردی -

تو همه چیزو خراب کردی - همه‌ـش تقصیر توـه -

همه چیزو خراب کردی - بفهم چی میگی -

من نیستم - مشکلت چیه؟ -

نمیخوام انجامش بدم - بهت گفتم میخوام تنهایی انجامش بدم -

ای خدا، به این زودی بزرگ نمیشن

فکر کردم امروز استراحتین

آره، فقط میخواستم قبل از اینکه برم خونه یه نگاهی بندازم

زیاد بهشون سخت نگیر

اونطوری دعوا کردن چون هنوز نیاز به رشد دارن

بفرمایید

هیونگ

یکی براتون کنار گذاشت گفت برخلاف بقیه

شما نباید کتابو بخری

وای خدا چه قشنگ

پس فکر کنم دیگه نیازی نیست صد تا نسخه از کتاب بگیرم

درسته

بازش کنین

مامان قلابی و واقعی عزیزم

بابت همه‌ی اون غذاهای خوشمزه ممنون

میخوام غذایی رو بخورم که تو هر روز میپزی

واقعاً دوستت دارم خانم کانگ

یه قلب برای شما

شش تا قلب

مامان قلابی و واقعیم"؟" این دیگه چیه؟

...خب

شما مامان واقعیمون نیستی ولی اندازه‌ی اون دوست داره؟

یه چیزی شبیه همون فکر کنم

ای خدا، هرچی غدا براتون پختم جبران شد

...خب

میشه بغلتون کنم؟

نمیخواد بپرسی

ممنون

بهترینا رو براتون آرزو دارم

اشکال نداره

هیچکس غیر از مردمی که اونجا بودن نمیفهمن

من تموم، نیستم - برو، برو -

ای بابا، کو مون یونگ هیچ جوره باهاش جور نیست

این از کمدی لیگ برتر هم خنده دار تره

پرنسس بی احساس در مقابل مرد جعبه ای، کی میبره؟

ممکنه از نظر بازریابی برای سودتون عمل کنه

واقعاً اینطوری فکر میکنی؟

بله

ای خدا، تو دروغگوی بدی هستی جوری

رئیس

ممکنه بیوفتی

ولی میدونم هیچوقت تسلیم نمیشی

چون شما آدم خیلی قوی ای هستین

فکر کنم حالا که برای یه شروع جدید دارین به سئول برمیگردین

نتونم زیاد ببینمتون

یه شروع تازه رو دارم

ولی به سئول بر نمیگردم

یه دفتر کار توی سونگجین گرفتم

چی؟

اجاره های توی سئول گرونه چرا باید برگردم؟

و تو هم که اینجایی

چه زیبا

منظورم دریاست

"بیمارستان روانی حال خوب"

نه، ببخشید مون یونگ - ای خدا -

بسیار خب - ببخشید، معذرت میخوام -

پس الان باهم خوبیم، نه؟ - آره -

کانگ ته ما معذرت میخوایم

ولم کنین - هوی -

گروه دردسر سازان

یه چیزی براتون دارم

سانگ ته، میخوام هزینه‌ی نقاشی روی دیوارو بدم

دوسش داری؟ - آره، وای -

آقا این خیلیه

...رئیس اُ جی وانگ، شما

شما مقل جادوگر اُجی‌گان هستین نظرتون چیه؟

میخوامش

فکرشم نکن، مال منه

این مال منه مون یونگ، همه‌ـش مال منه

منم میخوام

میدونم برای نقاشی روی دیوار دادین ولی زیادیه

همون تشکر هم کافیه

ولی میخوام بهت بدمش

هر سه تاتون به خاطر اتفاقی که افتاد خیلی تحمل کردین

کسی رو استخدام کردم که هیچوقت نباید میکردیم

بهتون یه عذرخواهی هم بدهکارم پس فقط قبولش کن

اینطوری حس بهتری پیدا میکنم

ولی پذیرفتنش حس خوبی نداره

پس حرفتو نگه دار هرموقع که فرصت داشتی باهام یه گشتی بزنی

حتماً

باید

با اون ماشین کمپ یه سفر خیلی طولانی بری

خیلی چیزا هست که توی راه میتونی یاد بگیری

ولی باید بگم مراقب اون دوتا بودن پدرت رو درمیاره

درسته، ولی فکر میکنم

خوش میگذره

من میخوام به یه جای ترسناک تر نقل مکان کنم

بیا، بریم

همیشه میخواستی سه تامون به یه سفر بریم

با ماشین کمپی

به خاطر همین نیست که اینو کشیدی؟

ولی دیگه هم نیازی نیست از پروانه فرار کنی

پس چرا باید با اون ماشین کمپ یه جای خیلی دور بریم؟

نمیخوام برم

نه، ما فرار نمیکنیم

میریم مسافرت

فرقش چیه؟

نمیخوام برم

خب، وقتی فرار میکنی

میری یه جای دور که دیگه برنگردی

ولی یه مسافرت

یعنی رفتن یه جای دور با هدف برگشت

پس چرا بری اگه میخوای برگردی؟

نمیخوام برم

پس چرا میخوری اگه قراره برینیش؟

گفتی میخوای داستانهایی رو تموم کنی که میخواستی راجع بهشون بنویسی

باید بریم سفر تا بتونی یکم انگیزه پیدا کنی

شنیدم نویسنده ها معمولاً

موقع سفر برای کتابهاشون انگیزه میگیرن

ما میخوریم، میخوابیم و رانندگی میکنیم، رو تکرار

فکر میکنی تکرار اون کارها توی اون ماشین کمپ

بدون ذره‌ای هوا بهم کمک میکنه انگیزه بگیرم؟

تا وقتی سفرمون رو شروع نکردیم

نمیدونی

در حین اینکه من دارم مغزمو پرورش میدم و درس میخونم

میتونی یکم انگیزه پیدا کنی

و سانگ ته هم میتونی روی نقاشی هاش کار کنه

یه برنامه‌ی عالی، نه؟

نمیدونم

هوی

گفتی میخوای باهام یه مسافرت طولانی بری

حالا سفر طولانی هم نه

ولی اگه واقعا میخوای بریم، بیا بریم یه سفر روزانه

سفر روزانه؟" چرت میگی؟"

فقط میخوام بدون هیچ هدفی بزنم به جاده

و بدون اینکه نگران آینده باشم همینطوری الکی برونم

برام مهم نیست یه ماه طول بکشه یا شیش ماه

...میخوام تا جایی که متوقفم کنن رانندگی کنم و

آروم باش

اینقدر بالا بالا فکر نکن

وقتی نمیتونی خودتو کنترل کنی تا 3 بشمار

بهت کمک میکنه که آروم بشی

...منظورم اینه که

چطور میتونن همچین کاری باهام بکنن؟

این همه سال خودمو سرکوب کردم

و فقط ریختم تو خودم

میدونم که میدونن

پس چطوری میتونن این کارو باهام بکنن؟

باورنکردنیه جه سو، نه؟

آره، درسته

آیگو

مونده بودم چرا گفتی که میخوای برام نوشیدنی بخری

حالا میفهم فقط یکیو میخواستی که سرش خالی کنی

آیگو، ببین سر چه چیز کوچیکی داری جوش میزنی

هی، کانگ ته، چطوری تونستی این همه وقت با شرایطتت کنار بیای؟

با همدیگه یه کتاب منتشر کردن

منم که دیگه رفتم تو حاشیه

من دیگه رونده شدم

...ولی

اصلا شکایت نکردم

و طی کل پروسه انتشار همراهیشون کردم

درسته، اگه کانگ ته بهشون کمک نمیکرد

خدای من، اصلا چنین کتابی وجود نداشت

درسته؟- اهوم-

درسته؟- آره دقیقا-

منظورم اینه که، مگه پرسیدن در موردش اشکال داره؟

داره؟

نمیخوام برم سرنگتی که

نمیتونمم برم، چون پاسپورت ندارم

...میدونی، نمیخوام برم فضا که

...راستش

فقط میخوام سه تامون با هم با اون ماشین کمپه بریم سفر

فقط میخوام بین دشت و دمن برونیم

"منظورم اینه که"با جریان پیش بریم و ببینیم به کجا می‌رسیم

همین کارم نمیتونن برام بکنن؟

!واقعا درست میگی کانگ ته این همه مدت زحمت کشیدی

سانگ ته و کو مون یونگ نباید همچین کاری باهات بکنن تازه یه عذرخواهی هم بدهکارن بهت

خدایا، واقعا متاسفم

کانگ ته، من واقعا از طرف اونا ازت عذر میخوام

جدی؟

آره

واقعا اینطور فکر میکنی؟

معلومه

تو هم؟

آره

همش الکیـه، همش دروغـه

همش الکیه

یا خدا

بیا- خیلی مست کرده ها-

ایش، کجا بودی؟

هی، میدونی ساعت چنده؟

چی شده؟ مستی؟

قشنگ بو الکل میده، معلومه مسته

هی

چرا چمدون بستین؟ دارین میرین جایی؟

چی فکر میکنی؟ خودت گفتی که میخوایم بریم یه سفر طولانی

دیروز نقش بازی کردیم تا امروز که میای خونه سورپرایزت کنیم

تو هم از دستمون عصبانی شدی و زدی بیرون

و رفتی مستم کردی؟

اینو بپوش! تیشرت خانوادگیمونه

خیلی قشنگه، نگاش کن! خیلی قشنگه

چرا وقتی میخواستین بیاین اینقدر سر به سرم گذاشتین؟

...شما دو تا، واقعا که

میرم اینو بپوشم

بریم- بریم-

راستی، چرا اینقدر مست کردی؟

نمیدونم- تنهایی رفتی الکل بخوری؟-

وات دِ ...،چقدر من بدبختم

دیروز سر همین سفر پدرمو در آوردی

حالا هم که خماری این دیگه چه نوع شروع سفره؟

کانگ ته خوبی؟ سرت درد میکنه؟

حالت تهوع داری؟

نه، خوبم سانگ ته- خوبی؟-

بهرحال تو که همیشه میگی حالت خوبه

معلومه که الان حالت خوب نیست

کو مون یونگ، نباید از کسی که حالش خوب نیست عصبانی بشی

چرا اینقدر زود عصبانی میشی؟

چی؟ الان داری منو نصیحت میکنی؟

اشتباه از اونه بعد این مزخرفیجاتو تحویل من میدی؟

"مزخرفیجات؟"

اولین باره که همچین کلمه ای رو میشنوم

فحشه، نه؟

الان بهم فحش دادی؟

آها، بذار بهت یه درسی بدم اینو داشته باش

ولم کن- اینو داشته باش-

خدایا- دیگه فحش نده، خب؟-

تقصیر اونه بعد تو این مزخرفیجاتـو تحویل من میدی؟

هی، دوباره گفتی که- ایش-

"بسه"- "لعنتی"-

"چی؟ مزخرفیجات؟"- "درد میکنه"-

"لعنتی"- "خدای من"-

نودلا خراب میشن، بدو بخور

نمیخورم

یکم بخور

اگه غذا رو هدر بدی، تنبیه میشی

بیا با هم بخوریمش- خیلی خب، نصفش میکنم-

"خدایا، این اون سفری نیست که آرزوشو داشتم"

مگه مسئول تطبیق واقعیاتی؟

تطبیق واقعیات؟" این دیگه چیه؟"

اینکه بفهمی واقعیت چیه

مثل بعد اینکه از یه خواب مزخرف بیدار میشی

آها

خدایا، باید یه چرتی بزنم

وقت شام بیدارم کنین

باید یه سری کلمات عامیانه یاد بگیری

دارم سعی خودمو میکنم تو هم باید یکم ادب یاد بگیری

میدونی "آاَ" یعنی چی؟

آره، یعنی آیس امریکانو

بعد "اَگ" یعنی چی؟

یعنی آیس امریکانوی گرم

بالاخره- ...آاَ یعنی آیس امریکانو و-

نمیخوای بری بخوابی؟

نمیتونم بخوابم

ببخشید

برای چی؟

برای اینکه دو بار

زخمیت کردم

واقعا امیدوارم

دیگه آسیب نبینی

...و

ممنونم

به خاطر اینکه

منو آوردی به این سفر

وا چت شده؟ این تو نیستی

عاشقتم

مون کانگ ته

واقعا

تظاهر نمیکنم

واقعیِ

واقعیـه

هیونگ

بیا امروز بریم نام هه

کانگ ته، مون کانگ ته

بله؟

سفر خوبه؟

آره، واقعا خوبه

میخوای هنوز با همین ماشینه برونیم؟

آره

تا...تا کِی؟

خب...فکر کنم تا وقتی خسته بشیم دیگه

آها

پس...پس تو با مون یونگ برو

من...میخوام برم یه جای دیگه

چرا؟ سفر جالب نیست؟

هست. واقعا باحاله، خیلیم خوش میگذره

...ولی

میخوام کار کنم

میخوام تصویر سازی کنم

و کتابای بچگونه که برام جالب ترن رو نقاشی کنم

آها

خیلی خب، پس دیگه برگردیم خونه

نه، شما هنوز خوش بگذرونین

من میخوام کار کنم

گفتن یه نفر میاد اینجا که منو ببره

خیلی خب، بریم دیگه

کو مون یونگ

مون یونگ- بله؟-

بقیه نویسنده های کودک عاشق تصویر سازی های منن

و میخوان باهام کار کنن

گفتن که داستاناشون به طراحی های من نیاز داره

اوپا- ...یکی-

به من نیاز داره

یکی بهم نیاز داره

اوپا، منم به طراحی هات نیاز دارم

هیونگ

بدون من

مشکلی برات پیش نمیاد؟

بهم

نیاز نداری؟

مون کانگ ته

مال خود مون کانگ ته اس

من مال هیونگ نیستم

من مال خودمم

مون کانگ ته مال مون کانگ ته است

مون کانگ ته مال مون کانگ ته است

تو مال خودتی، منم مال خودمم

تو مال خودتی، منم مال خودمم

درسته

من مال خودمم

مال تو نیستم

مون کانگ ته

مال مون کانگ ته اس

مون کانگ ته مال مون کانگ ته اس

بس کن

کانگ ته

گریه نکن، کانگ ته

کانگ ته

م...ممنونم

کانگ ته

ممنونم

منم ممنونم

خیلی ممنونم

که تو برادر بزرگه منی

ممنونم

مون کانگ ته مال مون کانگ ته است

مون کانگ ته مال مون کانگ ته است

سلام

سلام- سلام-

کیفتونو بدین به من- ممنونم-

خوبه

ممنون

خداحافظ

خداحافظ

"خداحافظ،بچه ها"

"کو مون یونگ، مون کانگ ته"

"خداحافظ"

"بچه ها، دعوا نکنین"

"بوس خیلی بهتر از دعوائه، خب؟"

"اونا سفر جدیدی رو شروع کردن"

"تا صورت های دزدیده شده خودشونو پیدا کنن"

"و جادوگر شیطانی سایه ها دوباره جلوشون سبز شد"

"...پسر نقابدار رو که"

" به جای مادر روباه اشک می ریخت، دزدید"

و همچنین شاهزاده بی احساسی که" "با دلقک می رقصید رو هم اسیر کرد

"شما دو تا دیگه روی خوشحالی رو هم نمیبینین"

"...بعد خوندن همچین نفرینی روشون، اونا رو"

"توی یه تونل تنگ و تاریک و عمیق زندانی کرد"

"مرد جعبه ای چند روز بعد تونل رو پیدا کرد"

"ولی ورودی تونل خیلی تنگ بود"

"بخاطر همین نتونست بره تو"

"چیکار کنم؟ باید این جعبه رو از روی سرم بردارم"

"تا بتونم وارد تونل بشم"

توی همون لحظه صدای پسر نقابدار" "از داخل تونل به گوشش رسید

"آقا، نگران ما نباشین؛ فقط فرار کنید"

"جادوگر سایه ها به زودی برمیگرده"

"با این حال، مرد جعبه ای همه شجاعتشو جمع کرد"

"و جعبه رو از سرش در آورد و وارد تونل شد"

"و پسر نقابدار و شاهزاده بی احساس رو نجات داد"

"به محض اینکه اونا از تونل نجات پیدا کردن"

"دیدن که صورت مرد به جای ماسک با کثیفی و چرک پوشیده شده"

"و زدن زیر خنده"

"اونها خندیدن و خندیدن"

"در همون حین"

"ماسک پسر نقابدار هم افتاد"

و همچنین قوطی ای که " "شاهزاده بی احساسو پوشونده بود

"افتاد و صدای بلندی ایجاد کرد"

دوستش دارم

"...مرد جعبه ای وقتی اینو گفت که"

دو تای اون ها رو دید که با خندیدن" "تونستن به چهره اصلیشون دست پیدا کنن

"خوشحالی"

اون خوشحاله

"خوشحالم"

"چیزی که جادوگر سایه ها ازشون دزدیده بود"

"چهره های واقعیشون نبود"

"بلکه شجاعت اون ها برای یافتن شادی بود"

!خداحافظ

بفرما- بده به من-

اوه، بیاین اول یکم قهوه بخوریم

خدایا

قهوه بخوریم؟

مگه قهوه نخوردین؟

قهوه کجاست؟

برات میارمش

* Zinki : سرپرست مترجمین* * Farnoosh , Kimia_PCY , Fereshte , Diana : مترجمین*

خفه شو، احمق

بیاین دوباره امتحان کنیم

وای ببخشید

بس کن

این یه تاکتیکه

میخوای بدونی؟- اهوم-

ببخشید

...بخاطر نقض قرارداد

یه توافق شفاهی بر پایه حقیقت کافیه، این خودش یه تاکتیه

خوبین؟

دروغ میگه

دروغ میگه

بابای آقای لی دروغگوئه

دروغ میگه

بابای آقای لی دروغگوئه

اون دقیقا شبیه باباشه

نمیتونم دقیق بگم، اما بازم شباهتایی هست

اشتباه میکنی

من خیلی خوشگلم

اصلا شبیه هم نیستیم- دروغ نگو، کو مون یونگ-

دروغ نگو، کو مون یونگ

من خیلیم خوشگلم

میخوای دعوا راه بندازی؟

..توی عوضی

...شاید

ببخشید

کجا رفته؟

کو مون یونگ کجاست؟

از اینکه این سریال رو در کنار ما دنبال کردید متشکریم برای دریافت بهترین وباکیفیت ترین * *زیرنویس سریال و برنامه تیم ما را به خاطر بسپارید *KTteam *

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.