All language subtitles for Detainment.2018.720p.AMZN.WEB-DL.DDP5.1.H.264

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

.:. تیم ترجمه شــوتايـم تقدیم می‌کند .:. .:. WwW.Show-Time.iN .:.

:: Tamura :ترجمه و زیرنویس ::

.جان

داستانی واقعی براساس سوابق و رونوشت‌های مصاحبه

می‌دونی چرا می‌خوایم باهات حرف بزنیم، جان؟

.نمی‌دونم، فکر کنم

به‌نظرت چرا می‌خوام باهات حرف بزنم؟

.راجع به اون پسرـه

بله؟ - .چون یکی اونو دزدیده و کشته -

.آره

.من نبودم، من اصلاً مرکز خرید اِسترند بوتل نرفتم

.بسیارخب فعلا نمی‌خوایم در این مورد حرف بزنیم

.اول می‌خوایم درباره چیز دیگه‌ای حرف بزنیم

می‌دونی حقیقت یعنی چی، جان؟

.آره

خب، بهمون بگو از نظرت حقیقت یعنی چی؟

.اینکه یه کاری رو انجام دادی، اون می‌شه حقیقت

اونوقت دروغ چی می‌شه؟

.نمی‌دونم

دروغ گفتن اشتباهه؟

.آره - پس اگه من بگم صورتت سبزـه -

و موهات صورتی، اونوقت می‌شه دروغ؟

.آره

.بسیارخب، پس می‌دونی دروغ یعنی چی

رابرت، تصویرهایی که توی تلویزیون دیدی

جیمز و دو تا پسری که دزدیدنش رو نشون میده، نه؟

.آره، من نیستم .چون من ندزدیدمش

خب اون پسری که توی فیلمه

.ژاکتش مثل مال توـه

.خیلی‌ها ژاکتشون مثل یکیِ من‌ـه

.خب یه پسر دیگه‌م که ژاکتش مثل یکیِ جان‌ـه هم کنار جیمز راه میره

.خب، اون با من راه نمیره

ولی تو اونجایی، نه؟

.آره، بودم

.من دیدمش ولی ندزدیمش

چیکار میکرد؟

،فقط با مامانش بود .یه کت آبی داشت

فکر کنم، جان، باید بدونی که رابرت

توی ایستگاه پلیس محلیِ والتون‌ـه

.و داستان دیگه‌ای راجع به اتفاقات روز جمعه تعریف کرده

.رابرت احتمالا دروغ گفته

بنظرت رابرت در چه مورد دروغ گفته؟

نمی‌دونم، شما فکر می‌کنید من اون بچه رو کشتم؟

.نه، همچین فکری نمی‌کنن، جان

.نیازی نیست ناراحت بشی

.هیچکس همچین چیزی نمیگه، جان

.فقط می‌خوان بدونن که کجا بودی

اگه تمام روز رو مشغول دزدی بودین .باید بهشون بگی

.من اصلاً به مرکز خرید اِسترند بوتل نرفتم

حالا این حقیقته یا دروغ‌ـه؟

.حقیقته

جان یکم پیش بهم گفت که رابرت

.می‌خواسته یه مشت دروغ ببافه

.رابی منو برد جاهایی که بلد نبودم

اون وحشت زده‌ـست چون اونجاها رو

.بلد نیست ولی رابرت بلدـه

اونجا مرکز خرید اِسترند بوتل بود؟

.نه - می‌دونی رابرت میگه که با تو بوده -

.و درواقع باهم توی مرکز خرید اِسترند بوتل بودید

.نبودیم - .رابرت میگه بودید -

.آره، بودیم ولی اصلا بچه‌ای ندیدیم اونجا

.ما هیچ بچه‌ای ندزدیدیم

پس شما توی مرکز خرید اِسترند بوتل بودید؟

شما توی مرکز خرید اِسترند بوتل بودید؟

آره، ولی ما اصلا بچه‌ای ندزدیدیم، مامان .ما بچه ندزدیدیم

.خانم ونیبلز، باید ازتون بخوام با عصبانیت باهاش برخورد نکنید

ما هرگز بچه‌ای ندزدیدیم .هرگز مامان

ما اون بچه‌ها رو باهم دیدیم ،دیدمش

ما اصلا بچه‌ای ندزدیدیم، مامان مامان ما بچه ندزدیدیم

تو فکر می‌کنی کار ما بوده، ما نبودیم .مامان ما ندزدیدیم

بنظرم تو بیشتر از اینا جیمز رو دیدی

چون فقط با یه نگاه سرسری نمی‌شه

.کت آبی رو به یاد آورد

.من هرگز ندزدیدمش

خب، ما باور داریم که تو

.با اون بچه جیمز و جان از فروشگاه بیرون رفتی

کی میگه؟ - ما میگیم -

.نه، من اصلا با اون بیرون نرفتم

خب، برام تعریف کن .بعدش چی شد

.من اصلا بهش دست نزدم

.من اصلا بهش دست نزدم

اینکه کتش رو یادته بخاطر اینه که

جان دستش رو گرفته بود، نه؟

آره، جان دست بچه‌هه رو گرفته بود

.و فقط یکم اینور و اونور باهاش قدم زد

.ولی بعدش ولش کرد به حال خودش

جان کجا ولش کرد؟

.کنار کلیسا

.من به جان گفتم که برش گردونه

خب ما یه گزارشی از یه خانم داریم

که گفته دوتا پسر و یه بچه رو .بالای آبگیر دیده

.من فکر می‌کنم که اون تو و جان با جمیز بودید

این بچه اینجا چیکار می‌کنه؟

.ما فقط پایین تپه پیداش کردیم

افتاده؟

.بدجوری کبود شده

.وقتی پیداش کردیم همینجوری بود

.بهتره که ببرینش به ایستگاه پلیس والتون

میدونید که کجاست؟

.آره، الان می‌بریمش

اگه می‌دونستی که میرم مرکز خرید اِسترند بوتل‌ـــ

.جلوت رو می‌گرفتم، آره

و فکر نمی‌کردی من یه بچه رو کشتم من هرگز‌ـــ

.من به هیچ‌وجه همچین فکری نمی‌کنم

،چون، چون اگه می‌گفتم

چون فکر می‌کردم تو فکر می‌کنی .من کشتمش

،اگه همه‌ی اینا رو می‌دونستم، جان

فورا خودم می‌آوردمت ایستگاه پلیس

بجای اینکه بیان محکم در رو بکوبن

.منو توی خیابون انگشت نما کنن

.ولی من فکر کردم تو فکر می‌کنی من کشتمش

ما فقط پیداش کردیم .توی فروشگاه گم شده بود

الان داریم می‌بریمش ایستگاه پلیس

،اگه توی مرکز خرید اِسترند پیداش کردید

چرا تحویل ایستگاه پلیس همونجا ندادینش؟

.داشتیم می‌بردیمش ایستگاه پلیس محلی والتون

خب، شما راه زیادی رو از مرکز خرید اِسترند تا ایستگاه .پلیس والتون اومدید

.خب، اون آقا اینطوری راهنمایی‌مون کرد

خونه‌ـتون کجاست؟

.ایستگاه پلیس سر راه خونه‌مونه

حالت خوبه کوچولو؟

.می‌بریمش ایستگاه پلیس

میشه لطفا مراقب دختر کوچولم باشین

.تا من ببرمش ایستگاه پلیس

.اوه، سگم از بچه‌ها خوشش نمیاد

.ازشون می‌ترسه، شرمنده

باشه، پسرا، می‌دونین از کدوم طرف باید برین؟

.آره، می‌دونیم

مطمئنین راه رو بلدین؟

.از اون طرف می‌ریم خانم

خب، پس با جیمز رفته بودی؟

آره، رفتیم مرکز خرید اِسترند

.و جیمز کوچولو رو با خودمون بردیم

.خب، اون، جان بُردش

.درسته

.بعدش بردیمش پایین و توی «هَو» ولش کردیم

توی هَو؟

.کنار راه آهن

چرا جیمز رو اونجا ول کردین؟

،چون اگه می‌بردیمش ایستگاه پلیس

بعدش مجبور بودیم بریم داخل. اون دیگه ،گریه نمی‌کرد، فقط اطراف رو نگاه می‌کرد

.فقط یه خراش کوچولو برداشته بود

حالا اگه داداش کوچولوت، بِن، دو سالش بود

بازم اونجا ولش می‌کردی؟

.نه، چون اون داداشمه

اونوقت یه پسر مثل اون رو ول کردی؟

مثل اون نیست، هرچی باشه اون رابطه‌ای .با ما نداره

مامان، از جان هم دارن همین سؤال‌ها رو می‌پرسن؟

رابرت میگه تو دست جیمز رو گرفتی

.و از فروشگاه بردیش بیرون

نگرفتیم، ما نگرفتیم - نه، ما نه -

.رابرت داره میگه که تو دستش رو گرفتی

.ما نگرفتیم - .رابرت نه، تو گرفتی -

.من نگرفتم - خب پس چرا رابرت اینو درباره‌ت گفته؟

!اون دروغگوـه

بسیارخب، طوری نیست عزیزم، تو حقیقت رو بهشون میگی - من ندزدیمش -

.تازه‌شم من حتی بهش دست هم نزدم

جان، اشکالی نداره ادامه بدیم؟

.آره

.جان، ببین منو

.هرموقع خواستی دیگه ادامه ندی، فقط کافی‌ـه بگی

.باید حقیقت رو بگی، جان

.چون همه‌ش داری برامون داستان سرهم می‌کنی

.من هرگز بچه‌ای ندزدیدم

خب، اگه بچه‌ای ندزدیدی، بهمون بگو .چه اتفاقی افتاده

کار رابرت بود؟

داری سرت رو تکون میدی - آره، اون توی جاده ولش کرد -

.بسیارخب، بیا برگردیم به فروشگاه

.نه، من هرگز بچه‌ای رو دست نزدم .مامان، نزدم

.باشه

بیا اینجا، پسر، باشه چیزی نیست، چیزی نیست

.اوه خدا، نه - .آروم باش -

.امکان نداره، من اصلا بهش دست نزدم

.سرجات بشین، برو پیش مامانت

بسیارخب، بسیارخب، داری گریه‌م رو .درمیاری، ببین

کار من نبوده، مامان - می‌دونم تو همچین کاری نمی‌کنی، می‌دونم تو با یه پسربچه - همچین کاری نمی‌کنی

بسیارخب، پس چرا بهمون نمیگی چی شده، جان؟

.من گذاشتم رابرت کار خودش رو بکنه

راستشو بهم بگو همین الان جان، لطفا

.من هرگز اونو نکشتم، مامان

ما فقط بردیمش و توی کانال ولش کردیم فقط همین، مامان

توی کانال نزدیک مرکز خرید اِسترند ولش کردید؟

آره. - کجای فروشگاه پیداش کردید؟ - .نمیدونم، اون هرجا که خودش میخواست میرفت -

من نکشتمش مامان من نکشتمش مامان

.من هیچ‌وقت به یه بچه آسیب نمی‌زنم

می‌دونم که تو به بچه‌ای آسیب نمی‌زنی - .می‌خوام برم خونه، هرچی می‌دونستم بهتون گفتم دیگه

شما می‌خواین منو بندازین زندان !کار من نبوده، مامان

من نبودم، من نبودم، من نبودم

می‌دونی رابرت، اگه جیمز زخمی شده باشه

،و ما خونش رو روی لباس تو یا جان پیدا کنیم

.پس می‌فهمیم که شما وقتی اون زخمی شده اونجا بودین

ولی از کجا می‌دونین که اون خونِ حیمز کوچولوـه؟

.می‌فهمیم چون بدنش دست ماست

کجا؟

،خب، کجاش مهم نیست

احتمالا اول به بیمارستان برده شده

چرا؟

تا ازش خون بگیرن، مثل همون کاری که با تو کردن

ازش خون می‌گیرن تا سعی کنن دوباره زنده‌ش کنن؟

نه - .نه، نمی‌تونن همچین کاری کنن -

.به من گفتن از وسط نصف شده

،خب، ممکن نیست دوباره زنده بشه، مگه نه

اگه از وسط دو نصف شده؟

.شاید خونِ من باشه چون بخاطر یه بریدگی ازم خون اومد

خب، با کفشت که نمی‌تونستی اینکارو کنی

.و خون روی کفشت پیدا شده

.من نکشتمش

.شما همه‌ش می‌خواین بگین که من کشتمش

چرا به جان نمیگین؟

.از جان بپرسین، من بهش دستم نزدم

جان، من و بابات می‌خوایم چیزی بهت بگیم

و اینکه چیز مهمی‌ـه، باشه؟

.باشه

می‌خوایم بدونی که ما دوستت داریم خیلی خیلی زیاد

.بیشتر از هر چیزی

و هیچ چیزی اینو تغییر نمیده، باشه؟

.باشه - خب چیزی که می‌خوام بهت بگم، جان -

اینه که مهم نیست چی بشه مهم نیست چیکار کردی

حتی اگه خیلی، خیلی کار بدی باشه

ما همیشه دوستت خواهیم دشت میدونی که، آره؟

.آره

.ما همیشه دوستت خواهیم داشت، جان

.ولی تو باید حقیقت رو بگی

.مامان

.مامان، می‌خواستم بهت بگم

.من کشتمش

مامانش چی؟

بهش میگین که من متاسفم؟

کجا جیمز رو پیدا کردید؟

.قسمت قصابی

و فکر کی بود که بدزدینش؟

.من، بعدش فکر رابرت بود که بکشیمش

چرا می‌خواستین بدزدینش؟

من فقط به رابرت گفتم که این پسره گم شده؟

.یکم اون دور و ور دنبال مامانش گشتیم

.ولی بعدش خسته شدیم و رفتیم به اون کانال

یالا کوچولو، چیزی نیست .آب رو نگاه، طوری نیست

.بیا هلش بدیم داخل

،بعد رابرت گرفتش و انداختش زمین

.اینجوری بود که سرش ورم کرد

بعدش شروع به گریه کرد؟ - .آره -

فرار کردیم ولی بعدش برگشتیم

.و اون اومد سمت‌مون

،حالم از اینکه داداش کوچیک دارم بهم می‌خوره

.از زمان مدرسه تموم مدت، داشتمش

می‌خوام به مامانم بگم دیگه نمی‌خوام به .داداشم اهمیت بدم

.یالا

تا وسط پل رفتیم

،و رابرت یه قوطی رنگ رو باز کرد

.و بعد پرتش کرد تو صورت جیمز

.چیز دیگه‌ای نمی‌تونم بهتون بگم

چرا؟

.چون یکم بدـه

،باشه، درسته، میدونم که یه کوچولو بدـه

ولی تو می‌دونی که چیکار کردی و اگه بیشتر تلاش کنی

.می‌تونی بهمون بگی

،فقط یکم استراحت کن .درمودرش فکر کن

.و فقط بهمون بگو که چه اتفاقی افتاد

بردیمش روی ریل قطار

.و شروع کرد طرفش سنگ پرتاب کردن

کی؟

.رابی

اونوقت گفت، گفت همونجا بمون»

«.ما برات چسب‌زخم می‌گیریم

.بعدش سنگ رو بلند کرد و پرت کرد تو صورتش

رابرت، تو خیلی چیزا رو انکار کردی

.و بعدش قبولشون کردی

،درمورد اونا حق با ما بود

.و در این موردم حق با ماست

.آره، خب، من نکشتمش

اگه فقط حقیقت رو بهشون بگی، همه اینا .ظرف چند دقیقه تموم میشه

.جان یه سنگ تو صورتش پرت کرد

چرا؟

.نمی‌دونم

خب، بالأخره داری به حرف میای، نه؟

.داریم به حقیقت می‌رسیم

آره، خب، می‌خوام تمومش کنم این همه سرزنش شدن رو

.فقط چون روی من خون پیدا شده

بعد از اینکه جان سنگ رو پرت کرد چی شد؟

سنگ خورد تو صورتش

.و افتاد روی زمین

چرا فقط از اونجا نرفتی؟

.رفتم، بعدش فرار کردم

.جان رو بحال خودش ول کردم

اون بچه چی شد؟ - .همینجوری رو زمین گریه می‌کرد -

بیهوش بود یا هوشیار؟

منظورت چی‌ـه؟

مثل این بود که خوابیده باشه، یا؟

.بیدار بود

بعدش رابی گفت «یه سنگ بردار و پرت کن»

.ولی من فقط روی زمین پرتش کردم

از قصد اینکارو کردم چون نمی‌خواستم .بهش صدمه بزنم

ولی بعدش رابی همون سنگ رو برداشت و .دوباره پرتش کرد

.فکر نمی‌کنم که کل حقیقت رو به ما گفته باشی

.این تمام چیزی بود که دیدم

ما همین الانشم می‌دونیم چه اتفاقاتی افتاده

.و این خیلی چیزا رو روشن نمی‌کنه

شما اونجا بودین و منو دیدین؟

.نه، ولی از روی زخماش می‌تونیم بگیم چی شده

چرا باید براش گل بگیرم اگه می‌خواستم بکشمش؟

من حقیقت رو می‌دونم، باورم دارم .که حقیقت رو می‌دونم

.منم همینطور، من اونجا بودم

.درسته - .شما نبودید -

.بعدش رابی نزدیک 10 تا سنگ پرت کرد

،من فقط پنج یا شش‌تا پرت کردم

ولی از دستم دررفت و زدم به دستش

اصلا نمی‌خواستم به دستش صدمه بزنم

.می‌خواستم سنگ رو از کنارش پرت کنم

زخمی شد؟

.همه جاش

.همه‌ش تقصیر خانوادمونه

.این خانوادمونه که همیشه باید سرزنش بشه

،شاید خانوادتون درگذشته کار قابل سرزنشی کردن

ولی توی این مورد حق با ماست، نه؟

.نه، چون من اصلا بهش دست نزدم

.برامون تعریف کن بعدش چی شد

.جان یه سنگ دیگه پرت کرد

به کجاش خورد؟

.اینجا

بعدش چی شد؟

.بعدش با یه چیز آهنی بزرگ که روش سوراخ داشت، دوباره زدش

به کجاش زد؟

.توی سرش، درست اینجوری رفت و زدش

.با یه میله زدش، منم فکر کردم که ناکار شد

.بعدش چندتا سنگ طرفش پرت کردیم و فرار کردیم

چرا فرار کردید؟

نمی‌دونم، فقط به رابرت گفتم

بنظرت دیگه بسش نیست؟

از دست جیمز عصبانی بودید؟

.نه، من واقعا نمی‌خواستم بهش صدمه بزنم

،نمی‌خواستم بهش صدمه بزنم

،چون نمی‌خواستم با چیزای سنگین بهش صدمه بزنم

.فقط چیزای سبک

.پس فقط می‌خواستی که یه کوچولو بهش صدمه بزنی

.جواب سوال رو بده

چرا می‌خواستی یه کوچولو بهش صدمه بزنی؟

.منظورم اینه، نمی‌خواستم واقعا بهش صدمه بزنم

رابرت احتمالا، رابی احتمالا بخاطر سرگرمی

یا همچین چیزی اینکارو می‌کرد .چون بلند بلند می‌خندید

چرا، چرا اون این کارا رو کرد؟

چرا جان این کارا رو کرد؟

.نمی‌دونم، این رو دیگه نمی‌دونم

رابرت، من باور نمی‌کنم که تو همینجوری فقط یه گوشه وایسادی

.وقتی جان داشت تمام این کارا رو انجام میداد

.من سعی کردم جلوش رو بگیرم

.جان پرت کردن سنگ رو تایید کرده، چیزایی از این قبیل

.ولی تو رو هم بخاطر خیلی چیزا سرزنش میکنه

.فکر نمی‌کنم جان همه کارا رو کرده باشه

.آره، خب، کار من نبوده

.بنظرم تو زدیش

.خب این نظر شماست .اینجا فقط یه نفر هست که کل حقیقت رو می‌دونه -

.من می‌دونم، و همین الان هم همه‌ش رو گفتم

می‌دونم که هرگز نزدمش بخاطر همین هم .هیچ عذاب وجدانی ندارم

.نمی‌تونم، نمی‌تونم دیگه بیشتر از این اینجا نشستن رو تحمل کنم

یکی از شما دوتا لباسای جیمز رو درآورد؟

رابرت زیرپوش و شورتش رو درآورد

.منم کفشش رو درآوردم

چرا؟

.نمی‌دونم چرا، قضیه مال یه هفته پیشه، منم همش یادم میره

.کار دیگه‌ای نکردم، بابا

.اون خیلی سوالای سختی می‌پرسه

آخه چرا باید بخوام یه بچه رو بکشم

وقتی خودمم یکیشو دارم؟

اگه می‌خواستم بچه‌ای رو بکشم، یکیِ خودمو می‌کشتم، نه؟

خب، خودت گفتی که بچه کوچولوی تو، جزء خانواده‌ته، نه؟

منظورتون چی‌ـه؟

.خب، این چیزی‌ـه که خودت گفتی

خودم می‌دونم که اون خانواده‌مه .احمق که نیستم

.من اصلا نمی‌فهمم این سرزنش‌تون برای چی‌ـه

،وقتی جسد جیمز پیدا شد

.شورتش درآورده شده بود

می‌تونی بهمون بگی دلیلش چی‌ـه؟

.نه - باهاش ور رفتی؟ -

با کی؟

.با اونجای جیمز

.نه

مطمئنی؟

بله، من منحرف نیستم، می‌فهمی؟

.جان می‌گه که تو بودی که شورت و زیرپوشش رو درآوردی

خب پس شما گفته‌های جان رو قبول می‌کنید

و منو فقط نادیده می‌گیرید .پس منم شما رو نادیده می‌گیرم

دهن جیمز زخمی شده بود

تو چیزی در این مورد می‌دونی؟

.نه، من دیگه جوابی نمی‌دم

من فکر می‌کنم هنوز چیزایی هست

.که تو به ما نگفتی، جان

باطری‌ها، اون باطری‌ها اونجا چیکار می‌کردن؟

.نمی‌دونم

.فکر می‌کنم باید بدونی، جان

من هرگز اونا رو نذاشتم اونجا .رابرت انداخت‌شون

.یه کوچولو بیشتر از انداختن

.نمی‌دونم، نمی‌دونم، بابا

جان، اتفاقی که با باطری‌ها افتاد وحشتناکه؟

من چیزی در مورد اینکه رابرت با باطری‌ها .چیکار کرد، نمی‌دونم

پس چرا گریه می‌کنی؟

،چون شما سرزنشم می‌کنید که کار من بوده .من چیزی درمورد باطری‌ها نمی‌دونم

.نمی‌دونم، نمی‌دونم

.هی، هی، بابات رو نزن

.بابام فکر می‌کنه من می‌دونم ولی اینطور نیست

شما دارین می‌گین می‌دونم ولی من نمی‌دونم .من فقط می‌دونم کشته شده

.آروم باش، جان

می‌تونی بهمون بگی چی به سر دهن جیمز اومد؟

.نمی‌دونم، من اصلا چیزی ندیدم

جان باید قبول کنی که

.تو هرچیزی که اونجا اتفاق افتاده رو دیدی

.چون توام جزءش بودی

.نه، هیچوقت

.پس نمی‌تونی بگی که چیزی ندیدی

نه، من مامانم رو می‌خوام .لطفا، کار من نبوده

خواهش می‌کنم، من نمی‌دونم ،تمومش کن، بابا

،لطفا تمومش کن، تمومش کن

تمومش کن، تمومش کن !تمومش کن

یک مصاحبه نهایی با جان ونیبلز و رابرت دامپسون صورت گرفت .ولی جزئیات برای پخش در دادگاه بیش از حد ناخوشایند درنظر گرفته شد

پخش چهار نوار ضبط شده از سوی هیئت منصفه منع شد .و هرگز علنی نشد

.می‌خوایم یه دوری بزنیم، جان

از مرکز خرید اِسترند شروع می‌کنیم و تو می‌تونی .مسیری که از اونجا رفتین رو نشون‌مون بدی

.اونجا رو، اون ماییم

.یه عالمه ازش هست این اطراف

دیگه بهشون نیازی ندارید، مگه نه؟

چجوری‌ـه که عکس من سیاه و سفیده

ولی رابرت نه؟

.نمی‌دونم، جان

قطار بود که رد شد؟

.آره

.من همه‌ی اون قطارا رو می‌شناسم

جان ونیبلز و رابرت دامپسون در داداگاه بزرگسالان در لیورپول محاکمه شدند در 24 نوامبر 1993 .آن‌ها زمانی که تنها 10 سال داشتند متهم به ربودن و قتل جمیز بولگر شدند

.اونا تبدیل به کم سن و سال ترین قاتلین محکوم شده‌ی سده ۲۰ میلادی شدن

:: Tamura :ترجمه و زیرنویس ::

.:. ارائـه ‌شده توسط تیم ترجمه شــوتايـم .:. .:. WwW.Show-Time.iN .:.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.