All language subtitles for The.Rising.Hawk.2019_persian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

رسانه اینترنتی مای موویز mymvz.pw جامعترین سایت فیلم و سریال

رسانه اینترنتی مای موویز mymvz.pw جامعترین سایت فیلم و سریال

قرن سیزدهم

باید استراحت کنی عزیزم این رو بذار کنار,,

ساکت باش,

با فرار از خونریزی های اطراف کیو،

مردم عامه و خانواده هایشان به سمت غرب و به امنیت کوهستان کارپاتیان پناه بردند,

با دور شدن از دیگر قسمت های کشور،

آن ها در قالب روستاهایی کوچک و آرام در آن جا مستقر شدند,

هبوط شاهین

مکسیم,

بله، مادر,

برات یه هدیه آوردم,

وای!

درست مثل مال آیون ـه,

- دوستش داری؟- آره,

این نشان خانواده ی ماست,

برو از پدرت یاد بگیر به یه شکارچی بزرگ تبدیل شو,,

برام شام شکار کن,

برای چی انقدر خوشحالی؟ خودم گذاشتم ببری,

می دونم,

پترو,

پترو,

نظرت درباره ی این یکی چیه؟

کیفیت خیلی خوبی داره، نه؟

تیزه، محکمه,

آره، عالیه,

آره,

بعد از جشنواره می ریم شکار,

درسته، دفعه ی بعد,

آره,

نه تنها دارن گوسفندهای من رو می کشن،

اصطبل های اسب هام رو کاملاً آتش زدن,

این سرپیچی نباید ادامه پیدا کنه,

توگار وولک,,,

باید سرزمین ما رو ترک کنه,

نمی تونم توگار وولک رو

بدون دعوت کردنش به جلسه ی شورا

و شنیدن حرف هاش، اخراج کنم,

اون هیچ وقت پیداش نمی شه,

اون فکر می کنه به ما برتری داره,

می دونم هر دوتون اهل توکلیا نیستید،

اما تو همراه این مرد توی کولکا مبارزه کردی,

چرا نمی تونی باهاش حرف بزنی؟

اون خیلی وقت پیش بود,

اون همون کسی نیست که اون زمان بود,

مکسیم,

بله، پدر؟

توگار وولک به یه راهنما برای شکار یه خرس که

نزدیک منطقه ش دیده شده نیاز داره,

تو این شکار رو رهبری می کنی و از اون برای دعوتش به جلسه ی شورای شهرمون استفاده می کنی,

طوری انجامش بده که با اومدن موافقت کنه,

اما، پدر، من مناسب ترین شخص برای انجام این کار نیستم,

چرا آیون رو نمی فرستی؟ اون بهتر از من صحبت می کنه,

پس تصمیم گرفته شد,

تو صبح راه میافتی,

مردم می گن دختر توگار وولک خیلی خوشگله,

اگر شبیه پدرش باشه احتمالاً قیافه ای داره که گرگ ها رو هم فراری می ده,

پس شما دو تا به هم میاید,

آیون!

تو زیادی حرف می زنی,

تو هم باهاش می ری,

گمونم با چشم خودمون باید ببینیم,

می خوای ازش بپرسی؟

خودت می خوای ازش بپرسی؟

می خوام تو رو امتحان کنم,

این خیلی عجیبه,

اون ها تو رو به رسمیت نمی شناسن اما تو رو برای شکار همراهی می کنن؟

وحدتی نیست دیگه وحدتی بین ما وجود نداره,,

نشونشون می دم یه فرمانده ی واقعی چطور رهبری می کنه,

هی، هی,

بهتره از این جا به بعد رو پیاده بریم,

اگر با اون رو به رو بشیم ممکنه اسب ها رو بترسونه,

ببینید,

روی سنگه نشونه هایی هست,,

بهشون بگو,

از این طرف,

قیافه ای که گرگ ها رو فراری می ده، ها؟

برو! من بقیه رو خبر می کنم,

تو خوبی؟

آره,

اسمت چیه؟

مکسیم,

اسم تو؟

میروسلاوا,

تو همون راهنمایی هستی که برای کمک به پدرم اومده؟

در واقع اومدم تا به پدر خودم کمک کنم,

می خوایم توگار وولک به جلسه ی شورای شهرمون بیاد,

به توکلیا,

توکلیا؟

مکسیم؟

همه چیز مرتبه، آیون,

- ,تو اول برو- نه، اصرار می کنم,

مکسیم,

ممنون,

میرو! میروسلاوا!

دخترم کجاست؟

میرو!

خوبم، حالم خوبه,

دست هاتون رو بهش نزنید,

لطفاً کمکش کنید,

نه، ولشون کنید، بیاید,

اگر مکسیم نبود من می مردم,

- کی؟- اون,

اسمش مکسیمه,

مکسیم؟

و مکسیم برای پاداش چی می خواد؟

- ,من برای پاداش این کار رو نکردم، قربان- خیلی خب,

- ,بریم خونه- صبر کنید، اون یه چیزی می خواد,

البته که می خواد، چی می خوای؟

می خوام به عنوان یه مرد، و یه مبارز ازت بخوام،

هنگام ماه کامل بعدی به جلسه ی روستای توکلیا بیای,

مردم محلی اون جا می خوان حرف هاشون رو مطرح کنن,

چرا باید به شورای عوام بیام؟

ما هم مثل شما مردمی آزادیم,

اگر تو و مردمت فکر می کنید حق سلطه دارید، پس بیاید و این رو اثبات کنید,

نیازی به مخفی شدن نیست,

حواسم بهت هست آشغال کوچولو,

پدر!

به جلسه ی شما رعیت ها میام،

چون که خودم می خوام,

حالا,

شکار تمومه، می ریم خونه,

به نظر می رسه برای تحت تأثیر گذاشتنش زیادی تلاش کردی,

اما کارت خوب بود,

به نظرت داری کجا می ری، خانم جوان؟

می خواستم یه مقدار توت بچینم,

خدمتکارها می تونن این کار رو بکنن,

می خواستم خودم بچینمشون,

به هیج وجه,

هیچ وقت نمی ذاری جایی برم,

من تا حالا به توکیلا هم نرفتم گمونم اسمش همین بود،,

اون ها افرادی نیستن که تو می خوای به نظر برسن,

میرو,

اون ها با من بر سر سرزمین های ما می جنگن,

به من هیچ احترامی نمی ذارن,

و اگر روت رو از این افراد برگردونی,

- ,چاقویی به پشتت فرو می کنن- پس چرا یکیشون نجاتم داد؟

دختر من توت نمی چینه!

فقط برای خودت یه فعالیت خسته کننده تر پیدا کن!

برو بخواب، خانم جوان

برو بخواب,

من دوستت دارم,

نه، نه، نه، نه! منم، مکسیم!

متأسفم، میروسلاوا,

عقلت رو از دست دادی؟ قلبم از سینه م زد بیرون!

نمی دونستم چطور باید از خدمتکارهات رد بشم,

بیا پایین,

ببخشید، راه دیگه ای برای ورود نبود,

- میرو؟ حالت خوبه؟ چی شده؟- هیچی!

- !یه موش دیدم- پس، در رو باز کن، گارد حسابش رو می رسه,

نه، نه، نه، دیگه رفته دارم می خوابم! شب به خیر!!

- مطمئنی حالت خوبه؟- آره، مطمئنم!

- ,شب به خیر- شب به خیر,

- داری چیکار می کنی؟- اومدم که به جشنواره دعوتت کنم,

امشب,

- جشنواره؟- آره,

یه جشن بزرگ برای پرون ـه بزرگ ترین جشنواره ی ماست,,

آواز می خونیم و می رقصیم,

کلی نوشیدنی های خوب و غذاهای خوشمزه هست,

و یه آتیش خیلی بزرگ روشن می کنیم,,,

باید ببینی تا باورت بشه اما می تونی از همه جای دشت ببینیش،,

کار احمقانه ای کردی که مخفیانه وارد اتاقم شدی تا به جشن دعوتم کنی,

نمی دونم با خودم چه فکری کرده بودم,

ببخشید که مزاحمت شدم,

این لباس مناسبه؟

آره,

توجه همه رو جلب می کنه,

خیلی خوب,

خیلی خوب ، می خواهید بیایید؟

چطور میخواید بدون اینکه بابام ببینتمون بریم بیرون ؟

مادر، پدر، این میروسلاواست,

- ,میروسلاوا، مادرم رادا- از دیدنتون خوشحالم,

همچنین,

- ,خیلی به این جا خوش اومدی- ممنون,

- ,و ایشون پدرم هستن، زاکار- از دیدنتون خیلی خوشحالم,

پسرتون جون من رو نجات داده,

پس امشب سه چیز داریم که به خاطرشون خدا رو شکر کنیم،

شجاعت مکسیم جشنی که بر پا کردیم،

- ,و زندگی تو- اون خرسه رو کشت,

- ,و این دایی کورون ـه- از دیدنتون خوشحالم,

اون خیلی خوشگله,

آره ، خیلی قشنگه ، دایی کورون ، مثل شما ، آره

چرا دنبال نوشیدنی (مید، یک نوع نوشیدنی الکلی) نیستید ؟

آره ، نوشیدنی (مید) کجاست ؟

برادرم باید همین اطراف باشه برادر داری ؟

کاش داشتیم

ایناهاش

یادمه تو شکار دیدمش

بعضی موقع ها میره رو اعصابم ولی بخاطر اینه که هوامو داره

راستش ، نمیدونم بدون اون چیکار کنم

منو یاد جشنی که بابام واسه مادرم گرفت میندازه ، خیلی کوچیک بودن اون موقع

همه آواز میخوندن و میرقصیدن

پدر و مادرم تمام شب رقصیدن

مادرم لباس سفیدی داشت و گلهایی روی سرش

چه اتفاقی برای مادر افتاد ؟

ببخشید

هیچی ، نمیخواستم ناراحتت کنم

بیا بریم؟

کجا؟

برقصیم

زودباش

نگاه کن

— ماي موويیز —

- از این شب لذت می بری؟- خیلی زیاد,

با پسرم مهربون باش,

خیلی قشنگه,

این یه هدیه برای محافظ ماست,

اون مجسمه ی سنگی رو می بینی؟

- ,در واقع یه غوله که از دشت ما محافظت می کنه- یه غول؟

- ,افسانه این طور می گه- کدوم افسانه؟

خب، خیلی وقت پیش،

زمانی که غول های دانا و مهربون توی این سرزمین بودن،

الهه ی مرگ خبیث، مورانا این جا رو نفرین کرد،,

اون باعث شد تمام موجودات توی آب

و تمام زمین های اطرافش بمیرن,

هیچ حیوون و درختی باقی نموند,,,

فقط سنگ ها باقی موندن,

و شاه بزرگ غول ها این رو دید،

و پتک عظیمش رو برداشت یه سنگ رو پرتاب کرد

که یه انفجار بزرگ درست کرد و دیوارهاش رو شکست و طلسمش رو باطل کرد,

و تمام این منطقه به زندگی برگشت,

و مشخص بود که، مورانا خشمگین بود,

اون یه جیغ بلند می کشه و

شاه غول ها رو به سنگ تبدیل کرد,

اما، هر چقدر تلاش کرد،

نمی تونست زندگی زیبایی که شکوفه زده بود رو از بین ببره,

برای همین نیاکان من تصمیم گرفتن این جا زندگی کنن,

می تونم تصورش کنم,

و اگر مورانا یه وقت برگرده،

شاه از خوابش بیدار می شه

و دوباره ما رو از شر خشمش در امان نگه می داره,

خیلی این جا رو دوست داری,

و می تونم ببینم چرا این طوره,

باید برگردم,

زود برمی گردم,

- ,نونی رو که برات گذاشتم بخور- می خورم,

از دیدنت خوشحال شدم دایی کورون,

به سلامت به روستات برگردی با سر و کله زدن با خواهرت موفق باشی,

می دونی که چقدر دوست داره در حال سفر حرف بزنه,

شنیدم,

نگران نباش,

انقدر نوشیدنی دارم که بخورم و نتونم صداش رو بشنوم,

خداحافظ! همه تون رو می بینم!

اون کیه؟ مکسیمه؟

کجا می ره,

-مامان، ببخشید که دیرکردم -امیدوارم که دیشب بهت خوش گذشته باشه

-باچون ، از مامانت خداحافظی کن -عزیزم

خداحافظ، عزیزم,

سلام من رو برسون,

- ,مراقب برادرت باش- حتماً,

سفر به سلامت,

به زودی می بینمت,

خداحافظ,

چیه؟

چیه؟

اوه، آره، آره، شکار، آره,

می ریم,

آره,

نه، گرسنه م نیست,

نه مشغول بودم,

مشغول بودم,

آره، سرش گرم دختری بود که باهاش بود,

اون جا چیزی نیست بیاید,,

اوستا! اوستا! بس کن چیکار می کنی؟!

منم، مکسیم,

چیزی نیست,

- ,مکسیم- آره، منم,

- ,مشکلی نیست- جات امنه,

چه اتفاقی افتاد؟

شیاطین,

شیاطینی سوار اسب,

منظورت از شیاطین چیه؟ چه بلایی سر بقیه اومد؟

وقتی که به روستای کورون رسیدیم،

تمامش رو سوزوندن هیچی باقی نمونده,,

من به زحمت فرار کردم

و نتونستم ببینم چه اتفاقی برای مادرت و همسرت افتاد، متأسفم,

فکر می کنی بتونی به توکلیا برگردی؟

پس برو و چیزی که به ما گفتی رو به پدرمون بگو، باشه؟

حالا، برو,

برو,

دایی کورون!

آیون!

مادرتون,

روزانا,

- ,,,بردنشون- کی، کی بردشون؟

نه، برای سوزوندن اجساد وقت نداریم,

خدا درک می کنه,

- منتظر چی هستیم؟- صبور باش,

دو نگهبان دارن توی منطقه گشت می زنن از سمت شرق می ریم,,

فقط شمشیرهاتون رو بیارید,

سریع و بی صدا,

زود باش، پسش بگیر,

کی قراره بمیره؟ تو؟ من؟

بعدی منم، نه؟ بعدی منم,

نترس، مگه چند بار می میری فقط یه بار یا دو بار می میری,,

تو بودی، تو بودی,

اوه، شکستم دادی، تو بردی، تو بردی,

زود باش، جوون، عجله کن، بزن بریم,

ولشون کنید,

- ,روزانا، ازم محافظت کن- نوبت توئه!

- !دستت رو بکش نه!

- !رادا! بس کنید، لطفاً- خفه شو,

لطفاً!

- !ساکت- ما کاری نکردیم، بس کنید!

مکسیم، تو برو مادر رو نجات بده,

من و پترو بقیه رو نجات می دیم,

برو,

زود باش,

بیا این جا,

بیا,

هی، برات یه چالش می ذارم، چطوره؟

می خوام یه چیزی بهت بگم,

از چالش خوشت میاد؟

تمام شما مغول ها سعی کردید من رو بکشید و همه شکست خوردید,

تو می تونی موفق بشی می تونی اون مغول خوش شانس باشی,,

عجله کن، پترو,

زود باش! چالش رو قبول کن! من رو بکش!

بکشم!

همین الان! زود باش!

فقط ضعیف ها اول زن ها رو می کشن ضعیف ها!!

مثل یه مرد باش!

با پترو برو و به سلامت از این جا برید,

برید,

بزن! بزن!

بزن! بزن!

زود باش! بزن!

- ,مادر- زود باش، عجله کن,

من رو آزاد کن,

- حالت خوبه؟- زود باش، آزادم کن,

- ,ممنون- این طرف، هی زود باش,

نه!

- مادر، حالت خوبه؟- باید بقیه رو نجات بدیم,

نجاتشون دادیم، همراه پترو رفتن,

- ,چقدر طول کشید، زود باش- خفه شو,

مکسیم,

برو!

- ,بذار ببینم- نه!

وقت نداریم، باید بریم,

مادر رو از راهی که اومدیم ببر من برات کمی زمان می خرم، برو,,

- ,توی غار بهمون ملحق شو- باشه,

- ,باهات میام- بیا,

تقریباً رسیدیم,

ادامه بده,

برو دنبال خانواده م، من پشت سرت میام,

بزن بریم!

داری چیکار می کنی؟

بذار چند تا مغول رو بکشم,

یعنی چی چند تا مغول بکشی؟ خیلی زیادن، خودکشیه,

برام مهم نیست,

این یه کار ناتمومه,

اگر بری بیرون، جون هر کسی که توی این غاره رو به خطر می ندازی,

- ,نمی تونی جلوم رو بگیری- خواهش می کنم,

مکسیم، عجله کن، مادرت، بیا,

مکسیم,

چه اتفاقی افتاد؟

نمی تونم جلوی خونریزی رو بگیرم,

— ماي موويیز —

وقتی که رسیدیم کشته شده بود,

متأسفم،

خانِ من,

من رو تنها بذارید,

همه چیز مرتبه؟

بوی گند خوک می ده,

مردم توکلیا،

من امروز به خاطر این این جا نیاومدم,,,

که شما به من گفته بودید,

من به اراده ی خودم،

- ,به این جا اومدم- با این حال، از اومدنتون ممنونیم,

دوست داشتم بگم از دیدنت خوشحالم، زاکار،

اما هر دومون می دونیم که حقیقت نداره,

بله، درسته,

ببینید، این قراردادیه

که نشون می ده من رهبر شمام,

ارباب تمام این سرزمین,

فکر می کنی اون باعث می شه که بهت احترام بذاریم؟

تو ما رو مجبور به توافقی می کنی که ما توش هیچ نقشی نداشتیم,

فکر می کنی درسته که بدون خواستن اجازه ت،،

اون شمشیرت رو بگیرم و اون رو به پسرم بدم؟

ارتش مغول ها دارن به ما حمله می کنن,

من این جام

تا از مردمت محافظت کنم

اون طوری که تو نتونستی از همسر خودت محافظت کنی,

پس شما رو به سرنوشت خودتون می سپارم,

در مقابل مغول ها,

- ,بریم- سرنوشت تصمیم می گیره,

اگر شما برنده بشید،

می تونی توی توکلیا بمونی و ما از فرمانت پیروی می کنیم,

شما از فرمانم پیروی می کنید,

اما، علاوه بر اون,,,

پسرهات,,,

پسرهات توی خونه ی من خدمت می کنن,

اما اگر ما برنده شدیم،

به گالیچ می ری تا افرادت رو جمع کنی

تا شونه به شونه ی با ما در مقابل مغول ها

به عنوان افرادی برابر، مبارزه کنید,

موافقی؟

موافقم,

گارد!

پدر، می دونم می خوای آیون رو انتخاب کنی اما لطفاً من رو انتخاب کن،,

- در این باره مطمئنی؟- بذار سرنوشت تصمیم بگیره,

سرت رو پایین نگه دار از اندازه ش در مقابلش استفاده کن,,

پس مشخص شد,

چیزی مشخص نشده,

من در سرتاسر این سرزمین طی بیشتر از بیست جنگ، خون ریختم,

و تو فکر می کنی من به توافق یه عامی عمل می کنم؟

جنگجویی که من می شناسم امکان نداشت افتخارش رو از دست بده,

تو یه دروغگویی؟

و یه بزدل؟

جنگجویی که من می شناختم تمام روز پهن و خاک رو تمیز نمی کرد،

مثل یه کشاورز!

من ارتشت رو از گالیچ میارم

و شونه به شونه ی شما می جنگیم,

اگر هنوز بتونی بجنگی، پیرمرد,

بلند شو!

ممنون,

آذوقه جمع کنید!

باید برای جنگ پیش رو آماده باشیم,

به اندازه ی شکست دادن یه خرس باشکوه نبود

اما کمک من رو نداشتی پس مشکلی نیست,

- تمام مدت این جا بودی؟- آره,

درباره ی مادرت شنیدم,

خیلی متأسفم,

خوب شد که تونستی ببینیش,

اون درست مثل مادر خودم بود,

مهربون

و دوست داشتنی,

اسلحه ی من رو آماده کنید!

باید برم قبل از اینکه بابام منو ببینه

بزودی میبینمت

تا اون جایی که من می دونم،

امن ترین راه از غرب این جا و این جاست,

ما آذوقه و افراد کمی داریم,

و مسیر کوهستانی دشواره

که بخوایم ازش عبور کنیم,

هر چند،

اگر از دشت رد بشیم با مقاومتی رو به رو نمی شیم،,

ما باور داریم که این نشان متعلق به

یکی از روستاهای

حاشیه ی کوهستانه,

ما از,,,

کوهستان عبور می کنیم,

- ,مرکه- بله، خان؟

افرادت رو آماده کن,

اون روستاها رو بگرد,

مسئول این کار رو پیدا کن,

توگار وولک,

- چه اتفاقی افتاده؟- مغول ها دارن میان,

توگار وولک و میروسلاوا دارن مقاومت می کنن اما وقت زیادی ندارن،,

- چند نفرن؟- حدود 20 نفر شاید کمتر,

- ,میروسلاوا- برادرت رو بیار و راه بیافت,

بقیه کجان؟

وقتی رفتم همین جا بودن باید داخل باشن,,

- !آیون! خیلی زیادن- برید توی خونه!

- !برو تو! زود باش

برید توی خونه!

بوهون بس کن! آروم باش!

پناه بگیرید تخت ها رو به پنجره ها بچسبونید!!

اه حداقل راحت شدیم,

که مثل مرد بمیریم,

به حرفم گوش کنید!

شما جنگجویید و شما خودتون رو اثبات کردید!!

اما شما جون تنها پسر خان رو گرفتید!

اون تا وقتی که,,,

شما کشته نشید دست بر نمی داره,

خودتون رو فدا کنید,,,

و خانواده هاتون رو نجات می دید,

التماستون می کنم الان زمان شماست,,

و قسم می خورم,,,

من از توکلیا محافظت می کنم,

تا مرگ همراهیت می کنیم، خائن!

بسوزونیدش,

می خوان ما رو با دود بکشن بیرون,

جریان باد به نفع ماست از دود به عنوان پوشش استفاده می کنیم و بهشون حمله می کنیم,,

حق با مکسیمه,

آماده بشید,

- !داری چیکار می کنی؟ تو یکی از مایی- من از شما رعیت ها نیستم,

بمیر، لعنتی!

بس کنید! کافیه!

تو و افرادت اهل توکلیا هستید در کنار ما بجنگید,,

مکسیم,

مکسیم!

صدمه دیدی؟

بیا، تبرت,

بیا,

مکسیم، نه!

تیرهای مخصوصم,

بهشون حمله کنید! بکشیدشون!

توگار,

کماندارها رو ببر,

- ,سر اون قاتل ها رو برام بیار- بله، خان من,

به دنبال من!

شلیک کنید!

کافیه!

ما اکثرشون رو کشتیم، خان من,

اون دو برادر چی؟

من تمام ارتشم رو به بالای کوهستان کارپاتیان میارم,

هر چیزی که برات ارزشمنده رو می سوزونم,

و تو من رو هدایت می کنی,

تا شاید زندگی حقیرت رو ازت نگیرم,

دختر عزیزم,

توگار وولک با مغول ها متحد شده,

- ,زیاد باهامون فاصله ندارن- آیون!

سریع! ببریدش توی خونه!

یه نوع سم وارد بدنش شده,

پسرم, پسرم,

پترو، پسرش بوشان، برو!

همسرم,

خیلی متأسفم، پسرم,

مشکلی نیست، پدر,

خدا ازم استقبال می کنه,

برام افتخاری بود، برادر کوچولو,

زندگی کن,

الان زمان توئه,

چی شده؟

ایوان

نرد

عذاب نکن ، عشقم

-عذاب نکن -عشق من

منو ترک نکن

-لطفا -قول میدم ,,,

که همدیگرو میبینیم ,,,

تو دنیای دیگه

بوچان

— ماي موويیز —

گریه نکن، پسرم,

گریه نکن,

قوی باش,

از مادرت و خانواده مون محافظت کن,

هیچی از اون مهم تر نیست,

مشکلی نیست,

همیشه مراقبتون هستم,

- ,مکسیم، صبر کن- چطور!؟

چطور تونستی تمام زندگیت رو بدون این که بفهمی پدرت چه جور آدمیه زندگی کنی؟

چطور باید بهت اعتماد کنم؟

چند سال پیش، مردی بود که به خونه مون توی روستا اومد,

اون طوری پدرم رو ترسوند که تا حالا ندیده بودم,

تا همین امروز متوجه نشده بودم،

وقتی که بوی تعفنش رو توی خونه متوجه شدم

فهمیدم که خودشه,

باراندا خان,

مادرهای ما حقشون بیشتر از این بود,

برادرم اگر بود، می خواست که تو این رو داشته باشی,

اون مرد شریفی بود,

نمی خوام بذارم بلایی که سر خانواده ی من اومد به سر خانواده ت بیاد,

تو به قدر کافی به ما کمک کردی,

خانواده ت بهت نیاز داره، برو خونه,

خونه؟

من خونه ای ندارم,

همسر زیبام

و دختر هفت ساله م،

همین الان پیش خدان,

پس قبل از این که به خانواده م ملحق بشم،

این مشکل رو حل می کنیم,

ما این مشکل رو حل می کنیم,

هم روستایی های عزیزم

و همسایه های محترم,

وقت خیلی کمی داریم،

دیدبان های ما تأیید کردن که

تمام ارتش مغول داره به سمت ما میاد,

و اون ها تا وقتی تمام ما رو به قتل نرسونن، دست بر نمی دارن,

هزاران نفر از ما بیشترن!

باید فرار کنیم!

این تنها راه برای زنده موندنمونه,

حتی اگر الان از این جا بریم اسب هاشون به ما می رسن،,

و بعدش چی؟

من یه راه حل احتمالی دارم,

می تونیم همه چیز رو برداریم

و توکلیا رو به سمت پشت کوهستان ترک کنیم,

و زمانی که همه مون رد شدیم،

مجسمه ی سنگی رو خراب می کنیم

سد رو می شکنیم

و بین خودمون و مغول ها با رودخونه، یه مانع درست می کنیم,

و چطور باید زمان کافی به دست بیاریم؟ همین الان هم خیلی بهمون نزدیکن,

یه گروه از ما اون ها رو معطل می کنن,

ورودی توکلیا باریکه,

اگر تمام جنگجوهامون رو توی این نقطه جمع کنیم،

می تونیم تمام ارتش مغول رو عقب نگه داریم

و برای فرار بقیه تون زمان کافی فراهم کنیم,

حالا باید انتخاب کنید,

تا کسی که پیشتونه رو رها کنید و فقط خودتون رو نجات بدید

یا با هم متحد بشیم و از چیزی باارزش

محافظت کنیم، و براش بجنگیم,

- !می جنگیم- می جنگیم!

- !می جنگیم

- !می جنگیم- می جنگیم!

- !می جنگیم- می جنگیم!

هیچ وقت ازت تشکر نکردم,

برای چی؟

برای نجات دادن جونم,

بار دوم,

فکر نکنم برای اولی هم ازم تشکر کرده باشی,

راست می گی,

ممنون,

میرو،

از لحظه ای که اولین بار دیدمت,,,

مرگ پرافتخار یه نعمته,

و اگر قرار باشه امروز بمیریم مثل جنگجوها می میریم،,

- ,با خوشحالی برای شما می میرم- آره!

به دستور من!

بکشید!

اون قاتل ها رو بکشید!

برای سرزمینتون!

بزنید!

عقب نشینی!

بوهون! بوهون!

- برنده شدیم؟- فکر کردم مردی,

مگه این مغول های کوچولو می تونن من رو بکشن؟

خان من!

هر روستایی مثل ده نفر مبارزه می کنه,

باید نقشه رو تغییر بدیم و از کوهستان عقب نشینی کنیم,

توگار,

رهبری با تو,

می خوام تا شب نشده اون روستا نابود بشه,

- ,ما آماده ایم- به بقیه بگو,

ما سد رو آماده می کنیم,

آخرین روستایی ها هم از توکلیا رفتن باید بریم!!

مکسیم!

برو! برو!

اون رو بگیر، برو,

لطفاً، برو,

سد رو نابود کنید,

خیلی خب، خودتون رو جمع و جور کنید,

برای مکسیم!

عزیزانت رو پیدا می کنم

و می بینی که مثل گاو و گوسفند سلاخیشون می کنم,

و بعد،

تو هم دردی که من حس کردم رو حس می کنی,

مرکه،

تمامش رو بسوزونید!

محافظ شخصی من رو ببر و جلوتر حرکت کن,

ببینید چند تا روستایی باقی موندن,

بکشید!

بکشید!

نذارید روستایی ها سنگ رو بندازن,

بکشیدشون!

بکشید!

بکشید!

برمی گردم,

برید!

بیاید!

تو این کار رو کردی!

صبر کن!

اون بالا,

زاکار!

می خوایم به سلامت ما رو از این جا ببرید,

زندگی پسرت رو می بخشم,

میروسلاوا، کمانت رو بده به من,

بکشش!

پدر!

- ,پدر- پسرم,,,

- ,می دونستم موفق می شی- صحبت نکن,

مردممون در امانن,

مادرت خیلی بهت افتخار می کنه,

من هم همین طور,

میروسلاوا،

مراقب پسرم باش,

آیون و مادر منتظرت هستن,

رسانه اینترنتی مای موویز mymvz.pw جامعترین سایت فیلم و سریال

رسانه اینترنتی مای موویز mymvz.pw جامعترین سایت فیلم و سریال

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.