Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مادر ژانِ فرشتگان
بر اساس داستاني از ياروسلاو ايواشکويـچ
کارگردان: يرژي کاوالرويـچ
...ناقوسها
چرا ناقوسها به صدا در ميان؟- .اين يه رسمه-
.براي کساني که گم شدن
.اسقف فرمان داده
براي مسافريني که .داخل جنگل گم شدن
.جنگل خيلي ترسناکه
اسمت چيه؟- .يوراي-
يوراي، فردا بر ميگردي؟
گمون کنم. مسئولين کليسا بهم گفتن .فوراً برگردم
خيلي با اينجا فاصله دارين؟- .خيلي. يک روزِ کامل توي راه بوديم-
پدر، تکه هايي که شما مي بُرين .انقدر نازکن که آدم خندهاش مي گيره
اينطوري که اصلاً طعم نون رو .حس نمي کنين
.ما هميشه نون رو همينطوري مي بُريم
.از رسوم رهبانيه
آخه چرا؟
چرا؟
بلعيدن تکه هاي بزرگ .نشانه ي حرص و شکمپرستيه
،به اسم خودم قسم ،وينسنتي ولودکوويچ
.شما حتماً خيلي شکمپرستين، پدر
.خدا اجرتون بده
خب، آنتوشيا، آينده ي پدر رو پيشبيني ميکني؟
مگه چيه؟
.کشيشها هم تقدير خودشون رو دارن
...خيلي از دخترهاي جوون
خيلي از دخترهاي جوون قبل از ورود به صومعه .با پدر مشورت ميکنن
پدر هم دوست داره آينده رو بخونه .اما نمي تونه
...يه چيزي بهش بگو
چي بهش بگم؟
.همه چي رو بگو. همه چي
.در مورد اين سفرش براش بگو
اينکه توي اين سفر درازش .با کي آشنا ميشه
با يه باکره آشنا ميشه .که بچه داره
.اين که توي لهستان خيلي شايعه
.اي بدبخت بيچاره. اي بدبخت .اي بدبخت
.عاشق يک زن گوژپشت ميشي
...درود بر عيسي مسيح
.تا ابدالآباد
.دوشيزههاي پاکدامن منتظر شما هستن، پدر
.خيلي هم بي صبرن
اما هيچکس از اومدنِ من .اطلاعي نداشت
.اونها به طريقي فهميدن
.ولي بعضي وقتها هم دروغ ميگن
پس شما هم اومدين سراغ راهبه ها؟
ميدونين اونجا چه خبره؟
ميدونين اون دوشيزه ها چقدر پاکدامن هستن؟
.شما نبايد چنين حرفهايي بزنين
ما روحانيون .يه چيزهايي مي دونيم
شما فقط بايد دعا کنين .و سکوت پيشه کنين
خواهر دربان ...امشب در رو نبسته
.چون منتظر پدر منجيه
خبرهاي صومعه چطوري به شما ميرسن؟
چطوري؟
.من مسئول بخاري صومعه هستم
يعني مردها اجازه دارن وارد صومعه بشن؟
زن ها خودشون نمي تونن .کُندههاي بزرگ درخت رو قطع کنن، پدر
نمي تونن گاو و گوسفندها رو .قرباني کنن
گمون نمي کنم .خواهرها گوشت بخورن
.چرا، مي خورن
.ميگن شيطان اونها رو وسوسه ميکنه
!پروردگارا، ما را از حرف زشت در امان نگه دار
من به کليساي مقدس کاتوليکمون ...ايمان دارم
،به اسم خودم قسم .وينسنتي ولودکوويچ
.روستاي ما اينطوريه، پدر
.تمام ساکنينش ولودکوويچ هستن
.زمين اينجا بايره .ما فقط کتان و جوي دوسر ميکاريم
.سيب ها ترش هستن .کتانها گرهخورده و پر از علف
اما عرق اينجا .به خوبي هرجاي ديگه است
!به سلامتي پدر
.به سلامتي پدر کانن
.من کانن نيستم- .خب، ميشين-
!به سلامتي- !به سلامتي-
.وقت رفتنه
.من بايد برم
.تو هم برو بخواب، يوراي
.فردا بايد زود بيدار بشي
از شهرستان دستور دادن که .فوراً برگردي
!کاژيوک
.من بايد برم صومعه
.کاژيوک همراهيتون ميکنه، پدر- .خدا اجرتون بده-
!درود بر عيسي مسيح
.تا ابدالاباد
.يه کم ودکا خورد
.خيلي هم پرهيزکار نيست
.اونها همشون مثل هم هستن !همشون
دوشيزه هاي صومعه گوشت خوک هم ميخورن؟
گوشت خوک ميخوان چي کار؟
.اونها زندگي متفاوتي دارن- .انقدر حرف نزن-
با اين حرفهاي تو .آخر يه بلايي سرمون مياد
به منِ وينسنتي ولودکوويچ بگو توي صومعه چه خبره؟
اون شيطاين چطوري راهبه ها رو شکار ميکنن؟
.بس کنين، آقا
.ديگه شوخي نکنين
...اينجا همه جاسوسي همديگه رو ميکنن
و به کشيش هاي صومعه .گزارش ميدن
کشيش هاي زيادي توي صومعه هستن؟
.چهارتا جنگير .اين يکي پنجميه
توي ماجراي پدر گرانديه ...دوازده تا کشيش جمع شدن
.و اونو به چوبه مرگ فرستادن
بدون هيچ دليلي .کشيش ناحيه ما رو کشتن
از دوشيزه ها چه خبر؟ هنوز مشغول رقصن؟
.شيرين کاري هاي بهتري هم بلدن
راست ميگن که پدر گرانديه جادوگر بوده؟
شما واقعاً براي اون دلسوزي ميکنين؟
،چه بکنيم چه نکنيم ...هميشه مايه شرمه که يه آدم
.حتي اگه بدترين بوده باشه
چجور آدمي بود؟
.قديس نبود
،پاي چوبهي دار .صداي خوک در ميآورد
اونها چطور مي تونين اينجوري يه آدم رو بُکشن؟
.عرق بخور
چطوري سوزوندنش؟
اومدن و تا چوبه مرگ اونو روي زمين کشيدن؟
لباسهاش رو در آوردن؟
بين شعله ها، لباس ها .اول از همه مي سوزن
.و طرف برهنه مي مونه
.پدر يوزف
.خوشآمدين، پدر يوزف
.من کلفتِ «پدر بريم» هستم؛ کشيش ناحيه
.باريکلا، کريشيا، باريکلا .حالا ديگه منو با مهمانم تنها بذار
.اما پدر که مهمان نيست- .نه، مهمان نيست-
!آلونيو، برو با اين بچه بازي کن
!کاژيوک
!بچه هاي بيچاره
.اونها تمام دلخوشي من هستن
يتيم ان؟
.مادرشون زنده است
.ولي ما پدرشون رو سوزونديم
.تخم و ترکه ي گرانديه هستن
...چه تقديري در انتظارشونه
...بچه هاي کشيش جادوگر
به نظر شما اون مرد نيت بدي داشته، پدر؟
شايد به جادوگريش باور نداشته باشم .اما به نيت بدش همواره اطمينان دارم
شيطان درونش بوده؟
.بله
.اينجا مصائب بزرگي در انتظار شماست
.من تمام پاييز رو به روزه و رياضت گذروندم
دعا ميخوندم و باز هم ميخونم .ولي هنوز ازش ميترسم
از کي؟
.شيطان
.من هيچوقت وارد صومعه نمي شم
.خونه و کليساي خودم رو دارم
پدر گرانديه هم واردش نشده ...ولي زنها
منظورم اينه که راهبه ها .نابودش کردن
.در واقع، پدر گرانديه جوان و خوش قيافه بود
!در حاليکه من يه پيرمردم
.من در خواب مادر ژانِ فرشتگان ظاهر نميشم
پدر گرانديه ظاهر ميشد؟
تازه اونها ميگن به اين ديوارهاي صومعه .نفوذ ميکرد
چه ميشه گفت؟
.زنها ميتونن هر داستاني رو سرهم کنن
پس به نظر شما اينها رو زنها از خودشون در آوردن؟
بله -پيش خودمون باشه-
اين راهبهها خيلي دوست داشتن .گرانديه بره پيششون
اين دوشيزه ها -يا شياطيني که اونها رو به تصرف درآوردن-
.خيلي حرفهاي وحشتناکي ميزنن
و جلوي صدها نفر ...بلند ميگن
اين شياطين کجا هستن .و به کجاها دست ميزنن
،و تمام اين اتفاقات در کليسا مي افته !در حين مراسم جنگيري
!واي بر من در کليسا؟
جرات دارين اين حرف رو !به جنگيرها بزنين
...اونها ميگن اگه مردم شيطان رو ببينن
ايمانشون به خدا و کليسا .افزايش پيدا ميکنه
براي همينه که اينجور چيزها رو .به مردم نشون ميدن
.مثل شيرين کاريهاي بازار مکاره
مگه ميشه از طريق شيطان خدا رو به کسي نشون داد؟
.کسي چه ميدونه، پدر يوزف .کسي چه ميدونه
.شايد هم پُر بيراه نباشه
شايد بشه به اين صورت از مردم .قديس ساخت
...مگر اينکه
.اصلاً شيطاني در کار نباشه
همه زنها به اغفال شدن .گرايش دارن
.به قديس شدن هم گرايش دارن
...وقتي آدم يه نگاه به دنيا ميندازه
.من دنيا رو نميشناسم
بنابراين چه حرفي ميتونم در موردش بزنم؟
.مادر من عضو فرقهي کارمليت بود .دوتا خواهرم هم راهبه بودن
من بين زنهايي بزرگ شدم که .تقريباً قديس بودن
!خوبه، خوبه پدر عزيز من
خيلي خوبه که شما انقدر پرهيزکارين .و زنها رو نمي شناسين
.من فکر ميکنم اينجا به شما خيلي سخت بگذره
.براي من دعا کنين، پدر- از منِ گناهکار چه کمکي برمياد؟-
دعاي من که به جايي نميرسه .ولي حتماً دعا ميکنم
.براي من دعاي خير کنين، پدر
!آلونيو! کريشيا !داريم بر ميگرديم
.من ميخواستم شما رو همراهي کنم، پدر
.لازم نيست
خوب نيست که يک کشيش .تنها راه بره
.من اهميت نميدم
.ولي ما ميديم
.من هميشه شما رو همراهي مي کنم
.ما آدمهاي خوبي هستيم- همتون؟-
...شايد همه نه
.گاهي به سختي ميشه قضاوت کرد
.اينجاست
.يکي از خواهرها در رو باز ميکنه
.خواهر مالگورژاتا
.مادر ارشد از ديروز منتظر شماست
.خوش آمدين، پدر .از ديدنتون خوشوقتم
ما همونطور منتظر شما بوديم .که منتظر منجيمون هستيم
.دخترم، دعاهاي ما بهمون کمک ميکنن
.لطفاً بنشينيد، پدر
چند ماه ميشه که ما .گرفتار مصيبتهاي عظيمي شديم
کشيشهايي که اينجا هستند .توان غلبه بر اين مصائب رو ندارند
تنها اميد من و باقي راهبه ها .به شماست پدر
من فقط براي مراقبت از شما .به اينجا اومدم
کشيشهاي ديگه .مراقب باقي خواهرها هستن
.واقعاً؟ خوبه
،اگر جنها من رو رها کنن .با باقي راهبه هم کاري ندارن
.همه چيز از من شروع شد
.من سعي ميکنم اين جنها رو بيرون کنم- .من درونم هشتتا جن دارم-
...بهموت، بالام، ايزاکارون
،گرزيل، آمون، آسمادئوس ،لوياتان
.و زاپاليچکا
حرف منو باور کنين، دخترم. جن ميتونه .اشکال و گونههاي متفاوتي داشته باشه
شما چند وقته که اعتراف نکردين؟
از اولين جن زدگي؛ .شش ماه پيش
.واقعاً زمان زياديه چرا رياضت رو به تعويق انداختين؟
.تقصير ما نبود
جنها اجازه ندادن .آيين هاي ديني رو برگزار کنيم
...جنها اجازه ندادن
يا اينکه تنبلي معنوي شما خودش رو در هيئت جن معرفي کرد؟
پس شما باور نمي کنين که .من جنزده شدم
.فرزندم، من بايد باور کنم .حتي اگر نخوام
اما به طرق مختلفي ميشه .به شيطان اجازه نفوذ داد
.اون خيلي قدرتمنده
ما از ماهيت جنها .چيز زيادي نمي دونيم
و حرفهايي که از دهن فرد جنزده ...گفته ميشن
.قابل اطمينان نيستن
شما تا حالا به اين فکر کردين که جنها زادهي دروغ هستن؟
دروغ و حقيقت چيه، پدر؟
...هر مسيحي بايد وجداني داشته باشه
که مرز بين سياه و سفيد رو .بهش نشون بده
اين دروغه که پدر گرانديه به خاطر خطاهاي من مُرد؟
اميدوارم وجدان شما .پاسخ اين سوال رو بده
اگه بهتون مي گفتم که اين مرد ،چه کارهاي وحشتناکي با من کرد
...تمام اون کارهاي نفرت انگيز
.بعداً بهتون ميگم .بايد يک روز بهتون بگم
،شما بايد از درونيات من باخبر باشين ،از تمام رنجهام
همه چيزهايي که برام پيش اومده .و هنوز پيش مياد
شما وظيفه دارين من رو ...از اين گودال متروکي که
خدا من رو به داخلش افکنده .بيرون بکشين
.آروم باشين، دخترم
.آروم باشين
.هيچکس در اين دنيا تنها نيست .هيچکس
.من اون رو کنار تختم ديدم
.فرشته نگهبان رو ميگم
.شبيه کاژيوکا بود .کاژيوکاي مهمانخانه
اما موهاش انقدر بلند بود که .به شونههاش ميرسيد
،اون بروي من خم شد ...سينهام رو نوازش کرد و
صبح، پنج قطره مرهم خوشبو .روي لباس خواب من بود
ببخشيد. اما من کسي رو ندارم که .باهاش از درد و وحشتم حرف بزنم
.از من محافظت کنين
.از من محافظت کنين، پدر
.خيله خب
.ديگه برين به کارهاتون برسين، دخترم
من دعا ميکنم و بعداً در مورد .گناهان و سستي هامون حرف ميزنيم
...عزيزدلم
فکر نکن به اين راحتي ميتوني .منو از اين بدن نازنين بيرون کني
!مادر ژان
!مادر ژان
.من مادر ژان نيستم
.من مادر ژان نيستم .من هيچکس نيستم
.فکر نکن ما از دعاهاي لاتيني تو ميترسيم
!کشيش شرور
!دور شو، شيطان
.درود بر عيسي مسيح، خواهر ماگورژاتا
.تا ابدآلاباد- .فکر نمي کردم امروز پيش ما بياين-
.مشغله من همينطور بيشتر ميشه، عزيزم .به خاطر اين جن گيري ها
راهبه ها فقط دعا مي خونن .و همه کارها به عهده شماست
.نفسم بند اومد
من دوست دارم خودم رو .در پس قضيه نگه دارم
اما با مردم بودن .لذت بخش تره
...من خيلي خوشحالم که نمايندهي
.صومعهي معروف رو مي بينم
خواهر، من مطمئنم که شما .چيزهاي جالبي براي تعريف کردن دارين
...خب
چي تعريف کنم که براتون جالب باشه؟
.اين شمايين که از اون سر دنيا اومدين
اما اگر به خاطر صومعه و راهبه ها نبود .ما اصلاً به اينجا نمي اومديم
.جنگيري پاي ما رو به اينجا باز کرد
.شياطين سراغ من نميان
شايد روحم مقاومه .و بدن جذابي ندارم
!قراره جنگيريها از نو شروع بشن .کشيش جديد اومده
اون براي صومعهي ما .خيلي ضعيفه
بعد از اينکه با مادر ارشد ما ...صحبت کرد
رنگش مثل مردهها شده بود .و نمي تونست راه بره
مادر هم فقط براش .حقهي دستگيرهي دودي رو اجرا کرد
چطور؟
پس مادر ژان حقه بازه؟
مگه اين شيطان نيست که هر روز مجبورش ميکنه دستگيره رو دودي کنه؟
.اينکه فريب نيست
!اون نبايد فريبکاري کنه
!مادر ژان نبايد فريبکاري کنه !بايد واقعي باشه
اصلاً ما چرا اومديم اينجا؟
بايد مي رفتيم بازار مکاره .و بندبازها رو تماشا مي کرديم
.من اصلاً از اين راهبههاي شيطانصفت خوشم نمياد
کاش شياطين مي تونستن ...لباس راهبه ها رو دربيارن
.اونها گاهي لباسشون رو مي کنن
،تا قبل از سوخته شدن گرانديه .اونها برهنه توي باغ مي دويدن
.جيغ و داد راه مينداختن
بياين بريم به اين راهبههه .مشروب خوردن ياد بديم
.راه بيفتين
.راه بيفتين
،خواهر، قسم به اسمم، ولودکوويچ
...لطفاً با ما يه ليوان عسل بخورين
...ولي آقايون... اي خدا
...عين قوم تاتار- .خواهش ميکنم بخورين-
بياين و يه بار همه که شده .گناه کنين
...واي، خدا، چقدر اصرار مي کنين
!به سلامتي صومعه
!به سلامتي مادر ژان- !به سلامتي مادر ارشد-
!به سلامتي صومعه
...مادر عزيزم
.من ميخوام راهبه بشم
...نمي خوام با يه مرد بد
.ازدواج بکنم
...شوهر عزيزم
...شايد منو شلاق بزنه
...همچين منو کتک بزنه
.که ترجيح بدم راهبه بشم
...صومعه خيلي بهتره
...با راهبه ها و گروه کُرش
...از اينکه از شوهرم
.کتک بخورم
...من ترجيح ميدم که
...بشينم توي صومعه
...فقط دعا بخونم
.و پوستم سالم بمونه
.پدر يوزف داره مياد
دخترم، اينجا چيکار ميکني؟
.با اون خانمه کار داشتم
.برو و ديگه گناه نکن
يک شيطان اينجاست .و يک شيطان آنجاست
.اين رسم دنياست
شما اين دنيا رو خوب مي شناسين؟- شما چطور، پدر؟-
.من؟ من هم چيز زيادي نميدونم
.من تمام عمرم رو در رهبانگاه گذروندم
.مراقب باش، کاژيوک
حتماً شياطين اين تبر رو !به اينجا آوردن
ميدونم از من عصباني هستي .چون اومدم اينجا تا باهات بجنگم
اينجا قلمروي توئه، اما آدم هاي ديگه اي .از جانب خدا من رو به اينجا فرستادن
.من متعلق به قلمروي ديگهاي هستم ...من از قلمروي نور ميام
.همونطور که تو از قلمروي تاريکي مياي
.من به خير تعلق دارم و تو به شر
تو به شيطان اعتقاد داري؟
.آره- تا حالا ديديش؟-
.آره
شاخ داره؟
!اي احمق
بال داشت و روي تنش .صورت مادر ارشد قرار گرفته بود
چه شکلي بود؟- .انقدر فضولي نکن-
.بهم بگو
.من هيچوقت شيطان رو نديدم
.من هم نديدم
...تو که گفتي
...من هيکلش رو نديدم
اما ديدم که چطوري خواهرها رو .به فرمان خودش درمياره
.مخصوصاً مادر ارشد رو .مادر ژانِ فرشتگان
اسمش اينه؟- .آره-
.مادر ژانِ فرشتگان- .اوهوم-
بايد اسمش رو بذارن .مادر ژانِ شيطاين
وحشتناکه که آدم توي دنيا .کسي رو نداشته باشه
چي ميشه اگه يه جن بدن منو تصرف کنه؟
جنها بدن آدمهايي مثل ما رو .تصرف نمي کنن
.اينو تو ميگي
من گاهي انقدر از بابام متنفر ميشم .که ميتونم بکشمش
،و وقتي که پدرت رو بکشي .ديگه جن از بدنت بيرون نميره
.کشتن بابات فايده نداره .اون خودش مي ميره
.مونده تا مرگش .ولي اون الان آدم بديه
.من و مادر رو کتک ميزنه
.براش دعا کن
.بره به جهنم
بگو: به نام پدر، پسر ...و روح القدس
.خدايا، از پدر من محافظت کن
:چطور ميتونم بگم خدايا، از پدر من محافظت کن؟
.ديگه بخواب
...به نام پدر و پسر
.من ديگه خوابيدم
.شب بخير
.شب بخير
!شيطان
من به تو فرمان ميدهم که !بدن مادر ژانِ فرشتگان رو ترک کني
!ترکش کن
!ترکش کن
!ترکش کن
!ترکش کن، شيطان
!نمي کنم
!هرکاري ميخواي بکن. من ترکش نمي کنم !نمي خوام
...بالام، ايزاکارون، آسمادئوس
...گرزيل، آمان، لوياتان !پاسخ بده
تو کدام هستي؟
.منم، زاپاليچکا... در خدمتم
...جواب بده، زاپاليچکا
تو به فرمان من، بدن اين زن رو ترک ميکني؟
.بي معطلي اما با برادرهام ميخواين چيکار کنين؟
.بالام در سر منه ...گرزيل در شکم ام، و آسمادئوس
!شيطان، به تو فرمان ميدهم ترکش کني
.زاپاليچکا من رو ترک کرد
.من مادر ژان نيستم .من مادر ژان نيستم
.من شيطانم! اسم من گرزيله
،گرزيل، شيطان
تو بنا به خواست خدا .وارد بدن اين زن شدي
تو بايد از کساني که از جانب خدا .حرف ميزنن، اطاعت کني
اطاعت ميکني؟
.بله
پس به ما نشان بده که چطور فرشتگان سرافين !ايزد يزدان رو پرستش ميکنن
چطور فرشتگان سرافين ايزد يزدان رو پرستش ميکنن؟
گرزيل، اکنون به ما نشان بده که چطور فرشتگان ترون .خداوند متعال رو پرستش مي کنند
گرزيل، من از جانب خدا ...به تو دستور ميدهم
که به صليب .اداي احترام کني
.اين رو ازم نخواين، پدر .اون من رو شکنجه ميکنه
.اداي احترام کن، به تو فرمان ميدهم- !نه، نميخوام-
!نميخوام
!نميخوام
.من اداي احترام نميکنم
هيچ قدرت زميني و آسمانياي .نميتونه منو مجبور به اين کار کنه
!من هستم و خواهم بود
!تسليم شو
!تسليم شو- !تسليم شو-
!نه، نه، نه
...نفرين بر خداي پدر، پسر و روح القدس
!و مريم مقدس و ملکوت آسماني
.اي صليب مقدس. اي باکرهي مقدس .کفرگوييهاي من را ببخشيد
!خدايا
.خدايا! از من دربرابر شيطان محافظت کن
!خواهر
.دوباره منو ترسوندين
باز هم توي کليسا جنگيري ميکنن؟
.بله، هميشه ميکنن
منتها اين بار قراره مادر ارشد .حبس بشه
حبس بشه؟- .بله-
.زانو بزنين، مادر ژان
.زانو بزنين، دخترم
.بياين با هم دعا بخونيم
من دعاها رو ميخونم و شما سعي کنين .با روح من ارتباط برقرار کنين
.آرامش از آنِ شما باد
.عشق موجب بيرون راندن روح خبيثه ميشه .خودتون رو سرشار از عشق کنين
مگر ميشه که در مقابل عشق خدا مقاومت کرد؟
.بياين دعا کنيم
،پدر ما که در آسماني .نامت مقدس باد
.ملکوتت فرا برسد
اراده ات چنانکه در آسمان است .بر زمين نيز سيطره يابد
نان کفاف ما را امروز به ما بده و خطاهاي ما را ببخش، چنانکه .ما نيز خطاي ديگران را مي بخشيم
و ما را به دام وسوسه نينداز .بلکه از ظلمات رهاييمان ده. آمين
.درود بر مريم، منبع فيض و نيکي .خدا به همراه توست
.تو مکرم هستي در ميان تمام زنان
.مکرم است ميوه رحِم تو، عيسي
(هوشيعنا (سپاس خداي را !هوشيعنا
من و ادرين اينجا رو تميز کرديم .ولي نتونستيم از پس کفترها بر بيايم
به ادرين بگين که سوراخ هاي سقف رو .تعمير کنه
.چشم مادر ژان
...خيلي زيادن .کلي پرنده اينجاست
.اينجا کسي مزاحم شما نميشه- .متشکرم، خواهر-
اينجا در عزلت، راحتتر مي تونين .از تکبرتون رهايي پيدا کنين
تکبر شرم آوري که .بزرگترين گناه شماست
مادر ژان، شما وقتي در ميان مردم هستين .فقط به جايگاه بالاي خودتون فکر مي کنين
من کي هستم؟ .يه بنده متواضع خدا
،کسي که در يک صومعهي دورافتاده .خدا رو پرستش ميکنه
.من فقط يک راهبه هستم
.پدر من شاهزادهي يه تبار فقيره
.الان توي مردابهاي اسمولنسکه .و کسي چيزي در موردش نميدونه
مگه من کي هستم ...به جز يک راهبه متواضع
که هشت تا جن قدرتمند بدنم رو تصرف کردن؟
خوب باشين .مثل يک کودک
شاد باشين .مثل يک کودک
.چون خدا ما رو دوست داره
.خيلي
اگه شيطان بدن من رو ترک کرد و شما رو به تسخير درآورد چي؟
.خدايا... بر روح گناهکار من رحم کن
.خدايا بر روح گناهکار من رحم کن
.حقيقتي در دنيا وجود نداره
.شما که دوباره دارين آيه ياس ميخونين
،بعد از اين همه روز عبادت .بعد از اين همه شب حقارت
!نکنين
شياطين دوباره دارن .درون من برانگيخته ميشن
.شما خودتون دارين تبديل به شيطان ميشين
!نه- !ولم کنين-
!درود بر عيسي مسيح- .تا ابدالآباد-
.پدر سورين اينجا نيست
.من فقط براي يه دقيقه اومدم اينجا، عزيزم .خيلي وقته که نيومدم
.آخه توي صومعه داره اتفاقات زيادي ميفته
حتي وقت نمي کنيم از لاي در صومعه .بيرون رو نگاه کنيم
اينجا دارن براي پدر سورين .نرده آهني درست ميکنن
.جنهاي قويتري مادر ژان رو به تسخير درآوردن
.انگار داره جريان پدر گرانديه تکرار ميشه
.ساکت باش
با اين حرفهاي تو .آخر يه بلايي سرمون مياد
اين يارو همه چي رو ول کرده .و به شهر نکبت ما اومده
ميگن از يهوديهاي محل .پول قرض کرده
چنين اربابي .همچين کاري نمي کنه
تو از کجا ميدوني که کي همچين کاري ميکنه؟
.معلومه که ميدونم ...در مورد پدر گرانديه
.شما حتماً از برگشتن من به اينجا غافلگير شدين
.ولي يه چيزي منو به اينجا هدايت ميکنه- .کنجکاوي در مورد صومعه ما-
.بفرمايين، پدر
اومدن من به اينجا چه فايدهاي داره؟
کسي چه ميدونه؟ .اون مرد خردمنديه
:هميشه ميگه
.لازم نيست در رو براي نگراني باز کنين» «.خودش از پنجره وارد ميشه
.بفرمايين
.خاخام منتظر شماست
.خوش آمديد
.حتماً غافلگير شدين
.نه
من مدتهاست منتظرم که .يکي از شما به سراغ من بياد
پس شما ميدونين؟
.ميدونم
جريان چيه؟
پس پدر نيکوکار نزد يک خاخام بيچاره مياد ...تا بپرسه جريان چيه
جن چيه؟
خودتون اطلاع ندارين؟
.شايد جني درکار نيست .و مساله فقط فقدان فرشتگانه
فرشته مادر ژان رو ترک کرده .و اون الان تک و تنهاست
.شايد اين صرفاً طبيعت انسان باشه
قضاوت نکنين. تمسخر نکنين .جناب يهودي
شما نشستين توي يه اتاق بدون پنجره ...با اين شمعها و کتابها
،و اهميت نميدين که مردم زجر مي کشن ...که اين زنها
زنها زجر مي کشن؟
.بذارين زجر بکشن .اين تقديرشونه
.هيچکس نميتونه از تقدير خودش فرار کنه
به من بگين... شما از جنها چي ميدونين؟
.بشينين، پدر
اول، شما به من بگين روح خبيثه چيه؟
کجا ساکنه؟ چه شکليه؟ از کجا مياد؟ کي به وجودش آورده؟
(آدوناي؟ (از اسامي خداي قوم يهود
.خدا
غير از خدا چه کسي مي تونست جن رو به وجود بياره؟
اگر شيطان دنيا رو خلق کرده باشه چي؟
!کافيه
...چون اگر خدا دنيا رو خلق کرده
پس چرا انقدر پليدي درش وجود داره؟
...مرگ و بيماري و جنگ
چرا ما يهوديها رو آزار ميدن؟
چرا پسرهاي ما کشته ميشن؟ چرا به دخترهاي ما تجاوز ميشه؟
.گناه نخستين
.گناه نخستين
هبوط اولين والدين؟
.اما بشر زياد هبوط و عروج ميکنه
چند بار هابيل بردبار توسط قابيل کشته شده؟
هيچکدام از رذالتهايي که انسانها ...در حق همديگه روا مي کنن
.با رذالت درونشون قابل مقايسه نيست
.هبوط نخستين انسان .هبوط نخستين فرشته
چرا فرشتهها از آسمان ...پايين اومدن
،و توسط زنان زميني ديو به وجود آوردن؟
.جواب بدين، پدر
.فرشتگان...موجودات غير قابل تصوري هستن
.ميگن مادر ژان از تبار فرشتگانه
اما چي از فرشتگان ميدونه؟
فرشتهها چي هستن، پدر؟
.خدا اونها رو ميفرسته
و شيطان چي؟
شيطان بدون خواست خدا .هيچ روحي رو تسخير نمي کنه
شيطان کي ميتونه روح يک انسان رو به تسخير دربياره؟
زماني که انسان .بهش عشق بورزه
انسان ميتونه به شيطان عشق بورزه؟
.عشق مبناي تمام اتفاقات دنيويه
اينجا يک پسر جوان ،عاشق يه دختر يهودي بود
،چنان عاشقش بود که پس از مرگ .روح دختر رو به تسخير درآورد
.دختر رو آوردن پيش من
.همونجايي ايستاد که شما هستين
من از اون روح خواستم ...بدن دختر رو ترک کنه
چه اتفاقي افتاد؟
.روح نمي خواست بدنش رو ترک کنه
...مي بينين
اما اون به من گفت که بدنش رو ترک نمي کنه .و روحش رو تصاحب کرد
.و دختر مرد
.عشق خيلي قويه؛ مثل مرگ
...شما هيچي به من نمي گين
شما مي خواين همه چيز رو .فوراً ياد بگيرين
تمام تعاليمي که پدربزرگ من ...از پدربزرگش آموخت
...و پدر بزرگش از پدر پدربزرگش
تمام چيزهايي که بر روي طومارهاي پوستي .و کتب زُهر و تمورا نوشته شده
شما انتظار دارين من همه اينها رو .در سه کلمه به شما ياد بدم
مي خواين همه اينها رو .در عرض چند دقيقه ياد بگيرين
!يک، دو، سه... بعدش تمام
،در مورد تمام جنها
در مورد اونهايي که توسط ،پدر آدوناي جاودان خلق شدن
در مورد اونهايي که توسط ،پسران فرشتگان و زنان زميني زاده شدن
و در مورد اونهايي که در خودتون برانگيخته شدن ...و ذهنتون رو پريشان کردن
و الان در کمين هستن .تا عقل شما رو زايل کنن
.و اونهايي که اکنون در دل شما قرار دارن !دل شما، دل شما
ميخواين از تمام اسرار جنها سر در بيارين؟
پس بذارين روحتون رو !به تسخير در بيارن
جنهاي من به خودم مربوط هستن !و روح من متعلق به خودمه
!من شما هستم، و شما من هستين
خدايا. شما چي دارين ميگين؟
.شما هيچي نمي دونين، پدر
شما دارين در تاريکي قدم مي زنين .و جهل شما مثل يک رداي سياهه
من چيزي به شما ياد نميدم !چون شما نمي تونين چيزي ياد بگيرين
!دانش من ديگه دانش شما نيست
!پس شما من هستين
!بيرون
!بيرون
.من هم هيچي نميدونم
.هيچي
خواهر، به مادر ارشد بگين .فوراً به اتاق زير شيرواني بياد
اتاق زير شيرواني؟- .بله-
.بهش بگين قرار نيست جنگيري انجام بشه
من دستت را گرفتم و تو را ،از آنسوي دنيا به اينجا آوردم
و تو را از دوردستها .صدا زدم
من تو را برگزيدم .و به دور نيفکندم
.نترس. زيرا من با تو هستم
چرا من رو صدا کردين؟
.من رستگاري شما رو ميخوام
رستگاري کجاست؟
براي من سخته که .بي پرده حرف بزنم
.حرف بزنين
.من همه چي رو به عهده مي گيرم
.من گناهان شما رو به عهده مي گيرم .حالا حرف بزنين
وحشتناک ترين چيز اينه که .من به شيطان دلبستگي دارم
.من از جنزدگي لذت مي برم
افتخار مي کنم که اين اتفاق برام افتاد ...و لذت مي برم از اينکه
جنها من رو بيشتر از بقيه .عذاب ميدن
.شما دوباره مرتکب گناه تکبر شدين .براي فضيلت تواضع دعا کنين
.من رستگار نميشم
من هم يک لحظه پيش در مورد خودم .همين حرف رو زدم. ولي الان باور ندارم
.من قوي و قدرتمندم .مادر ژان، من شما رو هدايت ميکنم
به کجا؟
چه راهي پيش پاي من ميذارين؟
شما فقط مي خواين که من .آروم و غمزده و کوچکتر بشم
.که عين باقي راهبهها بشم
!خيله خب پس
.بهتون ميگم
من خودم روحم رو .در اختيار جنها ميذارم
...و شما مي خواين من شبيه
هزاران آدمي بشم که بي هدف .در دنيا تعمق مي کنن
شما ميخواين صبح تا شب .من رو در حال دعا خوندن ببينين
ميخواين هر روز من رو .در حال لوبيا خوردن ببينين
و در ازاش چه وعدهاي به من ميدين؟ رستگاري؟
!من اين رستگاري رو نميخوام
اگه يه آدم نتونه قديس بشه .همون بهتر که نفرين بشه
...اگه شما من رو قديس مي کردين
...اين تنها خواستهي منه
ميدونين چه معنايي داره که آدم همه چيز رو بفهمه؟
يعني با روشنايي جاودان در بي آميزي .و توامان بر روي زمين بموني
در ميان عودها و شمعها ....در محراب بشيني
همه مردم موقع دعا خوندن ...اسمت رو بيارن
.آه، زندگي يعني اين
.زندگي جاودانه اينه
!آره
!آره
...وگرنه من شياطين رو ترجيح ميدم
.ژان، آروم باشين
.آروم باشين
.رهايي حقيقي در عشق نهفته
.قدرت عشق به اندازهي مرگه
!من رو قديس کنين
.نه
.از عهدهي من ساخته نيست
!سورين
!سورين
!روي جسدها ندو- !دارم گرگها رو مي ترسونم-
...گرگها
!آلکسي
چرا بچه داره گريه ميکنه؟
.خودش رو خيس کرده
پس ببرينش توي آشپزخونه .وگرنه سرما ميخوره
...مي بينين، گرگها رو مي ترسونه
.خوبه
به نظرم يک شيطان کوچيک داره .من رو وادار ميکنه که اين آبجوي شيرين رو بخورم
اگر شياطين وجود داشته باشن .حتماً بزرگ و کوچيک دارن
.شيطان بزرگ اسمش بهموته
.کوچيکه هم احتمالاً آبجوئه
.برين خونه، پدر يوزف .فوراً برين
.سفر موجب آرامش شما ميشه
،برميگردين به اتاقتون ....کتابهاتون رو ميبينين
و شايد شياطين .روح و بدن شما رو ترک کنن
.نه
!نه
.نميخوام
.ميخوام درونم بمونن
.اون منه و من اونم
.نميخوام بيرونش کنم
اين شيطانه که روح و بدن اون زن رو .به تسخير درآورده
...صداي ناقوسها
.براي کساني که گمشدن
.صداش تا فاصله زيادي ميره
.من از صداي ناقوسها خوشم مياد
.اونها هر روز به صدا درميان
جنگل وحشتناکه، نه؟
.گرگها زوزه ميکشن
.هرلحظه ممکنه اتفاق بدي بيفته
خب؟
.اون زن اينجاست .به اين زودي لباسش رو عوض کرده
يادت باشه، ما قبل از سحر .اينجا رو ترک ميکنيم
!اسب رو نگه دار
!بگيرش
!وايسا
...مادر عزيزم
.من ميخوام راهبه بشم
...نميخوام با يه مرد بد
.ازدواج يکنم
...شوهر عزيزم
...شايد منو شلاق بزنه
....همچين منو کتک بزنه
.که ترجيح بدم راهبه بشم
...صومعه خيلي بهتره
...با راهبهها و گروه کُرش
...تا اينکه از شوهرم
.کتک بخورم
چرا ديگه نميخونين؟
.به رقص و تفريح ادامه بدين
.خدا شما رو ميبخشه .چون شما از کاري که مي کنين مطلع نيستين
...آدم موجود عجيبيه
بر سر مادر ژان...چه بلايي مياد؟
.هيچي. راهبه باقي مي مونه
شيطان چي؟
.شيطان هميشه يه کاري پيدا ميکنه
جنها بدن مادر ژان رو ترک کردن .و پدر سورين رو به تسخير درآوردن
.شايد بدن مالگورژاتا رو هم تصرف کرده باشن
پس آقاي شراچسکي اومده ببرتش؟
.اون هم به تسخير در اومده
.زن خيلي زشتيه
.من ازش خوشم مياد
.گنده است
از بابات چه خبر؟
مشروب ميخوره .و ما رو کتک ميزنه
براش دعا ميخوني؟
.نه
.پس با من بخون
.بگو: خدايا از پدرم محافظت کن
:نمي تونم بگم
.خدايا از پدرم محافظت کن- .همينطور از بقيه-
.همينطور از بقيه
.آمين
.حالا ديگه بگير بخواب
.شب بخير
.شب بخير
.خيلي زود اومدي
.خيلي زود
!دور شو
.منو عذاب نده
!نه
!بمون
ميدونم که اگر از بدن من بري .برميگردي سراغ مادر ژان
!نرو
.راحتش بذار
.بذار قديس باشه
.من رو تسخير کن
.و ديگه هيچوقت به بدن مادر ژان بر نگرد
!من رو ترک نکن
.هيچوقت
من چيکار بايد بکنم؟
.نه! من رو به اين کار وادار نکن
!بمون
.يادم مياد
.آره، جاي تبر رو يادم مياد
.يادم مياد
.آقا، توي اسطبل بوي خون مياد
.چرت نگو
.اسبها يه بويي حس ميکنن- !بپر بالا-
خانم چي؟- .راه بيفت-
!بلند شين، آقا !شراچسکي رفته
!گوش کنين !شراچسکي من رو ترک کرده
.همش تقصير شماست .شما من رو به گناه کشوندين
فرار کرده؟- !شما من رو به گناه کشوندين-
!خواهر مالگورژاتا
!شراچسکي من رو ترک کرده
!فرزند شيطون! لعنت بهش
!کاژيوک
.اونها کشته شدن
.مستخدمها کشته شدن
کاژيوک و مستخدم دوم .به قتل رسيدن
.کشته شدن
.کشيش لازم داريم
!پدر سورين
.پدر يوزف
.اونها بي گناهن
.به بهشت رفتن
.پدر يوزف
!خدايا
!خدايا
!من تا ابد در چنگال شيطان خواهم بود
!پدر يوزف، شراچسکي من رو ترک کرده
.برگردين
.نه، من به صومعه برنميگردم
.نميتونم
.نميخوام
!برين
.به ژان بگين که براي اون بود
.به خاطر اون... براي نجاتش
.براي اينکه شياطين رو درون خودم نگه دارم .چون ميخواستن به بدن اون برگردن
.بهش بگين .فراموش نکنين
...بهش بگين .من اين کار رو از روي عشق انجام دادم
...الهي اسير شياطين بشين، اسير گرگها بشين
!اسير عذاب جهنم بشين
!الهي روز خوش نبينين
...شما يک شيطان در کالبد انسان هستين
Farsisubtitle.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.