Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
نمایشنامه انتقادی چاپلین ، ترجمه و تنظیم از فهندژ Instagram@fahandezhs
شامل سه تا از فیلمهای اولیه چاپلین:
زندگی یک سگ
دوشفنگ
زائر
سه کمدی صامت
خانم ها و آقایان، چارلی چاپلین صحبت می کند.
اینجا هالیوود است، کالیفرنیا در سال 1915
با باغ های و لیمو,
آنگاه 3 سوار آخرالزمان یعنی نفت، فیلم و هوانوردی از راه رسیدند :
درختان پرتقال و لیمو را از بین بردند,
و به جای آن ، شرکتها و استودیوهای فیلمسازی را ساختند.
من خود نیز ،یکی از مجرمان بود.
من یک استودیو می خواستم.
و مانند همه در ایالات متحده ، عجله داشتم.
و به طرز سحرآمیزی، به آن رسیدم.
اینجا استراتفورد-آن-آون ( زادگاه شکسپیر) نیست،
باور کنید یا نه، این یک استودیو فیلمسازی است.
و اکنون شما دارید ورود مرا می بینید.
من بسیار جوان تر به نظر می رسم.
این تصاویر حداقل مال ده سال پیش است.
حالا اجازه بدهید شما را به پشت صحنه ببرم.
در آن روزها من هرگز با فیلمنامه کار نمی کردم.
کارم را با یک ایده شروع می کردم و سر صحنه آن را گسترش می دادم
این خانم ادنا پرویانس است، بانوی نقش اول من.
او در هنگام ساخت استودیو ، خیلی لاغر بود.
در صحنه بعدی، ما با یک مشکل مواجه شدیم.
ما مجبور شدیم 50 برداشت داشته باشیم.
در برداشت سی و دوم همکار لاغر ما ، عملا رمقی نداشت.
اجازه دهید شما را به عقب ، به دوران خوب صامت ببرم.
روزهایی که عملا، هیچ گفتگو یا صدایی وجود ندارد.
حیف که فیلم های صامت دیگر وجود ندارند.
من 2 ساعت موسیقیی را که دوست دارم ترکیب کرده ام
موسیقی خیلی بهتر از صدای قدم زدن روی ماسه است.
و یا بسیار بهتر از صدایی که الآن قیچی دارد
موسیقی و حرکت را می توان همچون یک باله کمیک ، ادغام کرد.
و اکنون من باید سکوت را کنار بگذارم.
زندگی یک سگ / زندگی سگی
سپیده دم.
اسکرپ ... یک دو رگه اصیل.
توجه! مردان قوی برای کار در فاضلاب. توصیه نامه بیاورید
کار در آبجو سازی
پیشنهادی در کافه.
فانوس سبز
ورود سگ ممنوع
یک خواننده جدید ، یک ترانه قدیمی می خواند.
"اگر لبخند و چشمک بزنی، اونها نوشیدنی می خرند. "
"من معاشقه می کنم."
"خانم چی؟"
"غریبه ای بینمونه. "
بازگشت به فانوس سبز.
"ما ، بیرون شهر زندگی آرومی خواهیم داشت "
هنگامی که رویاها به حقیقت می پیوندند.
فیلم بعدی یک کمدی است از جنگ جهانی اول.
این صحنه هایی واقعی از جنگ است,
که از آرشیو موزه جنگ امپریال گرفته شده است.
جنگ در آن روزها متفاوت بود.
آنها ماهها در سنگرها زندگی می کردند،
بیحال در سنگرها و گل و لای
تا ساعت صفر مرگ
یعنی هنگامی که از سنگرها بیرون می آمدند و سنگر دشمن را فتح می کردند.
نیمی از آنها این کار را می کردند,
نیمی دیگر ، نه.
هیچ بمب اتمی و یا موشک های هدایت شونده ای وجود نداشت.
تنها توپ بود، سرنیزه و گاز سمی.
این ، روز های خوب قدیمی بود.
و اکنون دوشفنگ.
دوشفنگ
گروهی بی دست و پا.
"پاهات رو درست بذار"
همان جا.
دشمن.
ناهار آرام.
"جات رو مرتب کن"
بعد.
تعویض نگهبانان.
"رمز عبور ... "هوا ابریست.
خبرهایی از خانه
"این باید مال تو باشه."
"هنگام روز"
وقت خواب.
"قایق رو تکون نده"
صبح.
"پانزده دقیقه دیگه می ریم بالا!"
سنگر فتح شد.
عدد سیزده چندان هم بدیمن نیست
" چطور اونها رو اسیر کردی؟"
"اونها رو محاصره کردم."
دو نفر از یک جنس.
فراخوانی داوطلبان.
"شما ممکن است هرگز بازنگردید."
در خطوط دشمن.
کارهای قهرمانانه بیشتر.
"من یک سرباز آمریکاییم."
بازداشت شده به علت کمک به متفقین.
قیصر از جبهه بازدید می کند.
" افسره کجاست؟"
" دروغ نگو ... اونجاست!"
"بعدا خدمت تو می رسیم. "
رفیق او دستگیر شده است.
اقدام فوری.
"حواست به جنگ باشه!"
اسیر کردن.
صحبت با متفقین.
آوردن بیکن به خانه.
صلح بر روی زمین ... برای همه بشریت خوب است.
در حالی که شما عنوان بندی را نگاه می کنید، من با شما در مورد زائر صحبت می کنم
این داستان فرار یک محکوم است که لباسهایی را می دزدد،
من نمی گویم چه نوع لباسی.
تصادفا، او با شخص دیگری اشتباه گرفته می شود.
دیگر بس است. امیدوار داستان ، خودش گویا باشد.
زائر
هزار دلار پاداش برای دستگیری محکوم فراری
فراری ها.
پدر.
"اون میتونه ما رو عقد کنه"
انتخاب مقصد.
توجه : فیلیپ پیم ، کشیش جدید روز یکشنبه خواهد رسید .
"من تعجب می کنم اگه جوون باشه."
صبح یکشنبه.
محکوم فراری
"فکر کنم شما آقای پیم باشید.
من کلانتر برایان هستم. اعضای کلیسا در انتظار شما هستند. "
"شما می تونید خدمتتون رو شروع کنید. "
"تلگراف."
" عینک من نیستش. لطفا این رو بخونید. "
من نمی توانم به موقع بیایم . فکر کنم با یک هفته تاخیر برسم . امضا : فیلیپ پیم
"خب، چی نوشته؟"
"من خیلی بهترم ... لیز."
خدمت.
گروه کر.
"صفحه ... سرود 23."
"جمع آوری اعانات."
"خطبه ... خطبه! "
"خطبه من خواهد بود داوود و جالوت. "
"حال ، جالوت مردی بزرگ بود ... "
"این خانم براون است و دخترشون.
شما با اونها همراه میشید. "
معرفی هاوارد هانتینگتون ...
نام مستعار "نیترو نیک" ... نام مستعار "چیدن پیت".
آلبوم خانوادگی.
بازدید کنندگان.
برو با آقا بازی کن!"
برو با مامان بازی کن!"
"میشه کمکتون کنم؟"
"شما برای چای می مونید؟"
"نه، متشکرم... ما باید بریم. "
"لطفا چایتون رو میل کنید.
ما اونو پیدا می کنیم. "
"من کلاهمو میخوام."
"کجا پیداش کردی؟"
"اونها داشتن می خوردنش."
بعدازظهر.
"ما هم اتاقی های قدیمی توی کالج هستیم."
"نمی خواهید بیایید تو؟"
"کیف پولتون رو انداختید."
"من پول برای گرو گذاشتن دارم. "
"فکر کنم باید برم"
"شما بهتر است فردا به من پرداخت کنید.
ما نمی تونیم در روز شنبه کسب و کار کنیم. "
"شما گفتید که دارید میرید."
"من قطارمو از دست دادم."
"پس شما باید ، شب بمونید
پس من ، شمع بیارم."
"نگران نباشید. براتون پسش میارم. "
رقص در شب همه خوش آمدید
"هرچی داشتیم از دست رفت."
"اما یکی رفته که برش گردونه"
"اون هرگز بر نمی گرده. به این نگاه کنید."
یک مانع.
صبح روز بعد.
"متاسفم خانم ، اما اون باید به زندان بره."
"چند تا از اون گلها برام بچین."
"اونجا بیشتره. از اونها بیار."
"اونجا?"
"بله ... اونجا."
"مکزیک ... یک زندگی جدید ... و سرانجام ، صلح و آرامش. "
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.