Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
همه دایناسورها حتی بزرگترین آنها از تخم های کوچک بوجود می آیند
و از اینجا داستان من شروع میشود
من در یک شب بسیار زیبای مهتابی به دنیا اومدم
نور مهتاب تاریکی را به عقب رانده بود
صورت من تماما پوشیده از پوسته تخم مرغ بود
به خاطر همین اسم منو خال خالی گذاشتند
ترجمه : اسکورپان
80 میلیون سال قبل
مادر من یک تاربوسوروس بود دایناسوری از خانواده تیرانوسورها که" "هفتادمیلیون سال پیش در آسیا می زیست
اون 4 تا بچه داشت
یه پسر ده ساله
دو دختر دوقلو
و من
پسری یک ساله با یه صورت بامزه
مادر داشت طعمه اش رو می پائید
طعمه امروز ما دسته ای از سینتائوسوروس ها هستند "دایناسوری از خانواده هادروسورها که دارای پوزه اردکی شکل بودند"
ما سریعترین شکارچی جنگل هستیم
فکر کنم اونا مذاکرات استراتژیک خودشون رو تموم کردند
و آماده حمله شدند
آه ... باز هم بدون من
میشه من هم بیام؟
چقدر جالب میشد اکه میتونستم باهاشون به شکار برم
من باید تمام و کمال تماشاشون کنم
اونا خیلی زود شروع می کنند
سریع آماده شدند
با دنبال کردنشون اونا رو به وحشت میندازند
حمله
سه تا سینتائوسوروس از گله جدا شدند
برادرم اونا رو به سمت دوقلوها کشوند
کارش درسته
اون بزرگترین شکارچی تو تموم دنیاست
بعدش دوقلوها اونا رو دوره کردند
برادر و خواهر باهم همکاری می کنند
و مادر حمله مرگبارش رو انجام میده
آره ، شکارش کردند
خانواده من اینطوری شکار می کنند
ما تاربوسوروس هستیم سلطان جنگل
من خیلی به خانواده ام افتخار می کنم
از داخل لونه ما میتونستیم تموم جنگل رو تحت نظر داشته باشیم
خواهرام دوست داشتند باهم بازی کنند
ولی هیچوقت منو به بازی نمی گرفتند
برام مهم نبود
به علاوه چیزهای سرگرم کننده تری هم وجود داشت
برادرم هم فرقی با خواهرام نداشت
سخته که ته تغاری باشی
اما من واقعا علاقه داشتم که با برادر و خواهرام تو جنگل به گشت و گذار بپردازم
برای دایناسورهای تشنه دونستنی مثل من جنگل پر از چیزای عجیب و غریب بود
اون یه ریپنوماموسه "پستانداری از رده جوندگان که در چین می زیست"
جونده هایی پرمو و چاق
اون یه اسباب بازی درست و حسابی واسه منه
اونا حتما پدر و مادر هستند
اوه مادرشون اونا رو میزاد ولی ما دایناسورها از تخم بیرون میایم
عجیب نیست؟
اون چیه؟
وای اون یه دایناسور عظیم الجثه است
او برای کمک به هضم غذاش سنگریزه میخوره
اون حتما تری زینوسوروسه دایناسوری دوپا که در دوران کرتاسه در آسیا می زیست" "و دارای چنگالهای داسی شکل بسیار بزرگی بود
مامان میگه من باید مواظب باشم
برادرم
دوقلوها
منو ترسوندین
موجود چنگال دراز از مزاحمین بدش میاد
رفتارش چندان دوستانه نیست
این یه تیرانسوروسه که یه چشمشو از دست داده "بزرگترین دایناسور شکارچی ماقبل تاریخ"
از کجا اومده؟
قبلا ندیده بودمش
اون یه آنکیلوسوروسه "دایناسوری که در دوران کرتاسه میزیست و دمی شبیه گرز داشت"
داشت بدنش رو به صخره ها می مالید
تا حشراتی رو که به پوستش چسبیده بودند دفع کنه
اون گیاهخواره ولی هیچکس دوست نداره باهاش سرشاخ بشه
چون با دم گرز مانندش شما رو قیمه قیمه میکنه
تیرانوسوروسی که اینطور تنها و سرگردون باشه
میتونه تبدیل به یک هیولای خطرناک بشه
خیلی جالبه
به حرفهای برادرم اهمیتی نمیدم
امروز من میخوام اولین شکارم رو انجام بدم
آره
بالاخره نوبت من هم رسید
حالا میتونم به خودم ببالم که یکی از اعضای شکارچیها هستم
به مادرم التماس کردم که بذاره من هم باهاشون برم
هرچند کوچک و نامرئی هستم ولی هیچ چیز نمیتونه جلوی منو بگیره
آه ، نگران نباش مامان من از شکارچی های دیگه ات سریعتر هستم
میدونم برادرم میخواد کدومو شکار کنه
واضحه که اون گله ای رو که کنار رودخونه هستند هدف گرفته
چی؟ یالله ، بذار اول من شروع کنم
برو که رفتیم
من گله بزرگتر رو شکار میکنم
من مثل برادرم هستم
همین حالا حسابت رو میرسم همین من خال خالی بزرگ
اون یک چشمه
یک چشم دایناسورها رو به سمت ما رم داد
اون میخواد به خانواده من حمله کنه
برادر ، خواهش میکنم
برادر
برادر
برادر
برادر
برادر
108 خواهرها
اونا دارند به سمت لبه دره میرن
کمکشون کن ، مادر ، زود باش
خواهرهام
خواهرهام
آه ، نه
مادر ، تو میتونی شکستش بدی
مادر
سعی کن مادر
مادر
118 مادر
مادر
مادر
مادر
مادر
مادر
مادر
یک ماه بعد
من باید زنده بمونم
خیلی واسم سخته حتی اگه به جستجوی آب برم
میکرو راپتور "دایناسوری پرنده که در چین میزیست"
خیلی منو ترسوند
اون فقط موشهای کوچک رو میخوره
ولی حالا منو ببین یه جانور ترسو شدم
اونا ولوسیراپتور هستند "دایناسوری دوپا و باهوش که به صورت گله ای شکار میکردند"
اونا همیشه به صورت گروهی اینور و اونور میرن
اگه منو بگیرند یه لقمه چپم میکنند
هنامیکنوس "دایناسوری پرنده و بزرگ از رده پتروسورها"
اونها روی صخره ها زندگی می کنند
مادرها در طول روز مواظب تخماشون هستند
من باید چکار کنم؟
ولی من نباید تسلیم بشم
هرطور شده باید یکی از تخم ها رو بدزدم
یا از گرسنگی بمیرم
هوم ، این تخمها چه مزه خوبی دارند یک هفته بود که هیچی نخورده بودم
برای امروز من دیگه کافیه
بازهم یه گله ولوسیراپتور
یه هیپسولوفودون متوسط رو دنبال میکنند "دایناسوری گیاهخوار و دوپا به طول 2 متر"
به نظر میرسه کار هیپسولوفودون تمومه
چه اتفاقی افتاد؟
آیا تو گل و لای یه هیولا زندگی میکنه؟
هیولایی اونا رو بلعید
چه جور هیولای ترسناکی میتونه تو لجن ها باشه؟
باید مواظب باشم
خسته و گرسنه دوباره به آشیانه قدیمی خانواده ام برگشتم
مادرم رو تصور میکنم که دارم به روم لبخند میزنه
دلم واست تنگ شده
مادر
برادرم
و خواهرهام
لحظه ای که من یک چشم رو از یاد بردم
هیولا حالا آشیانه ما رو تصاحب کرده بود
من چی باید بخورم؟
مدت طولانیه که گوشت نخورده ام
شام من
چهار سال بعد
همچنان به زندگی ادامه میدهم
تصمیم من برای انتقام خانواده ام فعلا غیرممکن بود
من فقط 5 سال سن داشتم هنوز یک دایناسور کوچک و ضعیف بودم
دیدم که دو توروسوروس نر باهم میجنگند "دایناسوری با سه شاخ روی صورت"
و بعدش یک چشم رو هم دیدم
حتی خانواده من هم از توروسوروس ها پرهیز می کردند
اونها جثه عظیمی داشتند
که اونا رو قادر میساخت از ماده ها و فرزندانشان حفاظت کنند
توروسوروس جوان باید با سردسته گله مبارزه میکرد
شاخ های سردسته نر شکست
این همون فرصتی بود که یک چشم دنبالش بود
خوبه ، تو شکست میخوری یک چشم لعنتی
تری زینوسوروس هیچوقت کسانی رو که وارد قلمروش بشن نمیبخشه
یالله تری زینوسوروس
قدرتت رو به ما نشون بده
یک چشم باز هم حقه کثیفش رو بکار گرفت
180 اون کیه؟
اون میخواد غذای یک چشم رو برداره؟
چشمای آبی داره
ممنون ، چشم آبی
آه ، اون چشم آبیه
اون چه مرگش شده؟
ناراحت کننده است
اون باید خیلی گرسنه اش باشه
چشم آبی یک تاربوسوروس ماده است
بالاخره یک دوست پیدا کردم
ترجمه : اسکورپان
اونها پاکیونگوسوروس هستند "دایناسوری عظیم الجثه از رده ساروپودها"
اونها 17 متر قدشونه و خیلی بزرگ هستند
و با نمیکولوپتروس ها همزیستی دارند "دایناسورهای پرنده خیلی کوچک"
پتروسورهای بسیار کوچکی "پتروسور نامی کلی برای دایناسورهای پرنده است"
که پوست مرده آن غولها رو جدا میکنند و به از بین بردن خارش بدنشان کمک میکنند
آنها با هم هماهنگند
بهم کمک می کنند
همانطور که من و چشم آبی این کار رو میکنیم
پنج سال بعد
حالا من 10 سالمه
بلندتر و فرزتر شده ام
من و چشم آبی کاملا بدور از یک چشم در حرکتیم
و مانند یک تیم باهم زندگی و شکار میکنیم
من طعمه رو تعقیب میکنم
و چشم آبی بهش حمله میکنه
تیم رویایی ما
اینجا باتلاقه ، جایی که هیولاها زندگی میکنند
و اینجا مکان مخفی شکار ماست
چطور ممکنه یک چشم اینجا باشه؟
هیولایی که خانواده منو از بین برد
هنوز هم حریفش نمیشم
!چشم آبی ، نه
باید چکار کنم؟
آره ، همین کارو میکنم
!خب ، آماده ، یه کم دیگه
نه
!آره
!خودشه
شکستت دادم
خداحافظ یک چشم بدترکیب
ما خوشحالیم ، بالاخره تونستیم یک چشم رو مغلوب کنیم
چه هیولای سمجیه
مثل اینکه هیچ چیزی نمیتونه جلوشو بگیره
چشم آبی و من باید دوباره بریم
یه جای خیلی دور از یک چشم
ما به امید احتیاج داریم
...همشون
اونا میخوان کجا برن؟
به این مکان نگاه کن
از دریاچه بخار بلند میشه
این چشمه های آب گرم
آبش خیلی گرمه ، داغه
خارش بدنم از بین رفت
زخمهای بدن چشم آبی هم ناپدید شد
چشمه آب گرم قدرت شفابخشی داشت
چشم آبی و من به جنگل جدیدی قدم گذاشتیم
بدور از یک چشم
ده سال بعد
جنگل در فصل زاد و ولد زنده به نظر میرسه
همچنین ما یک چشم رو از یاد بردیم
من 20 سال سنمه
و رشد کردم و بزرگ و قوی شده ام
حالا میتونم یک توروسوروس رو هم شکار کنم
اون سعی میکنه آخرین سعیشو برای فرار انجام بده
اما متاسفانه برای او دیگه دیر شده
من بهترین شکارچی هستم
من خال خالی هستم
من و چشم آبی
حالا در آشیانه جدیدمان با خوشحالی زندگی میکنیم
وقتی زمان تولید مثل برسه یک خانواده تشکیل میدهیم
درسته ، یک چشم برگشته
اون از یه راه خیلی دور اینجا اومده
فقط برای اینکه منو پیدا کنه
یک چشم
الهه انتقام من
امیدوارم در این زمان از اینجا گورت رو گم کنی
ولی من خشکم زد غرش او مثل صدای رعد بود
اما من باید بر ترسم غلبه کنم
چشم آبی
نه ، چشم آبی
!بلند شو
262 !یالله چشم آبی
دیدن چشم آبی تو اون وضعیت که روی زمین افتاده
خاطرات تاریک گذشته ام رو جلوی چشمام آورد
نه
نباید دوباره تکرار بشه
!بیا جلو موجود پلید
من شکستت دادم
!!من خال خالی هستم
سرانجام
آشیانه قدیمی خانواده ام رو پس گرفتم
مادر
برادر
خواهرها
من برگشتم
در تمام طول ماه ، چشم آبی به شدت مراقب آشیانه بود
و سرانجام در این زمان
تخم های ما سر باز کردند و بچه های ما پا به دنیا گذاشتند
ولی آینده سختی در انتظار بچه های از تخم درآمده است
فقط دو تا از تخمها تبدیل به بچه شده بود ند
سپس اتفاق شگفت انگیزی افتاد
خال خالی جونیور با صورتی پر از پوسته های تخم -درست مثل من- به دنیا اومد
دوران کرتاسه کم کم داشت به پایان می رسید
دنیای آرام ما به تدریج شاهد وقوع تغییراتی بود
اما من از چیزی خبر نداشتم چون در خواب آرام و شادی فرو رفته بودم
و ناگهان زمین شروع به لرزیدن کرد
آتشفشان فعال شده بود
روشنایی روز به تاریکی مبدل گشت
آتشفشان از درون تاریکی ، سنگهایی را به سمت ما پرتاب میکرد
باید آشیانه مان را رها می کردیم
نه
بچه ام
نه ، چشم آبی بلند شو
زود باش
زودباش
ترجمه : اسکورپان
این وضعیت دو هفته ادامه پیدا کرد
جنگلها نابود شدند
ما همه چیز رو از دست دادیم
و رفتیم
همه خسته و گرسنه و تشنه بودند
و ولیسیراپتور
که به صورت گروهی همه جا به دنبال ما بودند
چشم آبی
تو زخمی شده ای
و ما نمیتونیم عقب بمونیم
بلند شو چشم آبی
ما دیدیم که چه اتفاقی برای پاکیونگوسوروس زمینگیر شده افتاد
ولوسیراپتور
اونها موجودات گوشتخوار و بیرحمی هستند
و منتظرند که یک دایناسور ضعیف از پا بیفته
بلند شو چشم آبی
بیاین موجودات بدترکیب
کم کم داشتم خسته میشدم
ولی اونا همینطور جلو میومدند
ما کاملا محاصره شده بودیم
چشم آبی
یالله ، چشماتو باز کن
یالله
تسلیم نشو
چشم آبی
نه
نه ، چشم آبی نه
چشم آبی
بریم
چشم آبی
منو ببخش ، چشم آبی
ما باید به راهمون ادامه بدیم و اونو ترک کنیم
باید این کار رو میکردم ؛ به خاطر بچه هام
دو هفته دیگه گذشت
به نظر میرسید این بیابان انتهایی نداره
سپس معجزه اتفاق افتاد
دایناسورهای جلوی گله از خوشحالی به گریه افتادند
ما باید عجله میردیم
و آنجا ، در افق دوردست
بهشتی سبز را دیدیم
اما راه رسیدن به بهشت آسان نبود
امتحان آخر در پیش رومون بود
گذرگاه باریکی ما را به آن سرزمین بهشتی میرساند
ما قدم در آن راه خطرناک گذاشتیم
فرزندانم اقیانوس را پر از عجایب میدیدند
...سپس ناگهان
شنیدیم که گله دایناسور دارند به سمت ما هجوم می آورند
کابوس دوران کودکیم بازگشت
نمیخواستم یک بار دیگه خانواده ام رو از دست بدم
باز هم یک چشم؟
چطوری به اینجا رسیده؟
اهریمن باز هم قبل از من رسید
هزاران فرسنگ دور از خانه ام
در لبه این تخته سنگ
من چهره به چهره یک چشم ایستادم
یک بار دیگه
بیا این دفعه دیگه تمومش کنیم
نه
جونیور
جونیور
فرزندم زنده بود
نه
باید نجاتش بدم به هر قیمتی که شده
تایلوسوروس با استشمام بوی خون به سمت ما اومد هیولای دریایی عظیم الجثه با طول بیش از 15 متر" "که در اواخر دوران کرتاسه می زیست
موجودی کریه المنظر با طول 30 متر
من باید به سمت پسرم برم
جونیور ، کجایی؟
Junior?
کم کم داشتم خسته میشدم
باید پسرم رو نجات بدم
جونیور
368 باید بهش برسم به هر قیمتی که شده
جونیور
!بچه نازنینم
باید امیدوار باشم
مکانی که با فرزندم به اینجا اومدم پر از برگهای سبز
و ماجراهای شادی آور باشه و همچنان ادامه پیدا کنه
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.