All language subtitles for The.Amorous.Lotus.Pan.1994

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

!... اعلامیه امپراتور

" حشَر نیلوفر پان "

H@rika . ترجمه زیر نویس : هاریکا aloneharika@gmail.com

!... اعلامیه امپراتور

" به مناسبت تاج گذاری ملکه " " تمامی زندانیان مورد عفو عمومی قرار گرفتند "

! ایناهاش اینجاست

! بابا

خدانگهدار ، جناب لو

نگو خدانگهدار

! درسته باید بگم ، بیا بیرون همدیگرو ملاقات کنیم

می بینمت

درسته

بیا بیرون از اینجا همدیگرو ملاقات کنیم

و من برات مشروب بخرم

الان هم ممکنه بتونی به کار قبلیت گماشته بشی

مراقب باش

افسر وو

سلام

مراقب باش

حتما

می بینمت

مردم میگن وو سونگ ازاد شده

در باره چی حرف میزنید ؟

وو سونگ ، قهرمان ببر کش

راس میگی؟

مگه تو اخبار نشنیدی ؟

وو سونگ ؟

بله ، اون آزاد شده

" چایخانه خانم هوانگ "

... نیلوفر

دختره کجاست ؟

... نیلوفر

من اینجام ، چی شده ؟

! اخبار بد

چی هست ؟

اروم باش ،یکم چای بخور

! نه الان وقت چای خوردن نیست ! قراره بزودی بمیریم

چه اتفاقی افتاده ؟

به مناسبت جشن تاج گذاری ملکه جدید پادشاه

تمام زندانیان ازاد شدن وو سونگ هم در بین اونهاست

اون که نمیدونه شین کینگ مرده

اون حتما انتقام برادرش وو دلانگ رو میگیره

اگر اون نتونه شین کینگ پیدا کنه

اون میاد سراغ تو

فکر کنم باید بلافاصله اینجارو ترک کنی

برم ؟ کجا میتونم برم ؟

...هرجا می خوای برو

فقط اینجا نمون

اگر وو سونگ تو رو بکشه

اون حتما همینکارو با منم بکنه

تو چی در مورد من فکر میکنی

اگر بیاد دنبالم حتی اگر از اینجا برم هم فایده ای نداره

من فقط یک زن بیچاره و درمانده هستم

کجا میتونم مخفی بشم ؟

نمیتونم که برای همیشه پنهان بشم

خوبه ... فقط بذار اون من بکشه

گفتن واسه تو راحته ، تو سزاوار مردن هستی

ولی من هیچ ربطی به این قضیه ندارم

هیچ دلیلی نداره که به همراه تو بمیرم

درست نیست ؟

چی ؟ تو هیچ ارتباطی با این قضیه نداری ؟

معلومه

اگر تو نبودی

من هیچوقت شین کینگ نمیشناختم

اگر بخاطر فشار های تو برای خودفروشی نبود

من هرگز شوهرم رو مسموم نمیکردم

بذار یه چیزی واست روشن کنم

ما الان هر دوتامون توی یک قایق هستیم

اگر من نتونم فرار کنم تو هم نمیتونی فرار کنی

منظورت چیه ؟

چرا کاری میکنی من هم همدم مرگ خودت باشم ؟

فقط از خودت بپرس

من تا حالا باها بد رفتاری کردم ؟

تو حسن نیت من متوجه نشدی

باشه ، اگر تو نترسیدی ، چرا من بترسم ؟

من الان یک بانوی سالخورده هستم

من از هیچ چی نمیترسم

...میگن قهرمان ببر کش وو سونگ

ازاد شده

نمایش خوبی میشه

هی ، چاقو داری ؟

بله

من یه دونه تیزش میخوام

باشه

" اعلامیه شین کینگ "

! ... نیلوفر ، وای نه

چی شده ؟ انگار خیلی عصبی هست

بیا بریم تو صحبت کنیم ... زود باش

مادام هوانگ ، چی شده ؟

پنداری خیلی دلواپسی

وو سونگ برگشته

شنیدم که به سالن اجدا خانواده شین رفته

و ده ها تن از راهبان رو کشته

و پلاک یادبود شین کینگ با چشمان غضب الود

رو تیکه تیکه کرده

حتی ممکنه به زودی بیاد سراغ شما

اگر من بودم یه جائی رو واسه مخفی شدن پیدا میکردم

بهتره همین الان از اینجا برید

اگر واقعا تصمیم گرفته باشه من گیر بندازه اینکارو میکنه

فکر نکنم بتونم از چنگش فرار کنم

فکر میکنی تو زندان بهش خوش گذشته

اگر من بشکه دوباره باید برگرده تو زندان

فکر نکنم جرات بکنه که بهم آسیبی بزنه

بخاطر همین من ازش نمیترسم

مصیبت داره میاد سراغمون و تو اروم نشستی

حتما از زندگی سیر شدی

با یک چنین پاهای جذابی از این به بعد تو رو نیلوفر صدا میکنیم

افراد ، زنا کار

... بیا

... برو بیرون

... بجنب

... نکن

خیلی بی شرمی

مادام

بی پدر رو مادر ! ببین چیکار کردی

تو از خط قرمز رد شدی

ببریدش به اتاق من

میخوام بازخواستش کنم

بله ، مادام

... بجنب

...گریه زاری رو تموم کن و راه بیوفت

!نکن

اون هنوز یه پسر بچه هست

ولی با یه سیخ هشت یا نه اینچی

بله

!...آمیتابا

... آمیتابا

... نامو آمیتابا

... سرورم

چیکار داری میکنی ؟

مادام که کتاب مقدس میخواند تماشا میکردم

... نامو آمیتابا

چقدر عالیه که نگاه میکردی ، هان ؟

مادادم اوراد به شیوه متفاوتی بیان میکنه

... وای خدایا ، کمکم کن

... دیگه نمیتونم طاقت بیارم

... خدایا ، کمکم کن

!کمکم کن ... خواهش میکنم

.... وای خدایا ، کمکم کن

.... ناموآمیتابا

... دیگه تحمل ندارم

... وای خدایا ، کمکم کن

... وای خدایا ، کمکم کن

...نوما آمیتابا

... وای خدایا ، کمک کن

... مادام

... سرورم ... اون

چی شده ارباب با من چیکار داره ؟

ارباب رفته برون ، ازم ...خواست که بهتون بگم

...ایشون ازم خواستن ... بهتون بگم

تو تقریبا در حد مرگ ترسیدی

بخاطر مزاحمت برای

شما دونفر معذرت میخوام من دیگه میرم

نیلوفر ، برگرد

هیچ حرفی در این باره نمیزنی

نگران نباشید ، خانم من حرفی نمیزنم

... ولی

اگر ارباب ازم سوال کنه

چی باید بهش بگم ؟

بعدش تو حق نداری چیزی بهش بگی

ولی ... بانو خودتون بهم گفتین که دروغ نگم

واگر دروغ بگم شما پاهام می شکنید

خودتون این یادتون نیست ؟

ولی این یه استثناء هست

بیا یکم نقره بگیر و برو هر چی دوست داری واسه خودت بخر

متشکرم ، بانو

متشکرم ، بانو

!پا شو

نیلوفر

اون میخواد باهات حرف بزنه

بفرمائید

نیلوفر ،گوش کن

ما توی یک قایق هستیم

اگر ارباب به رابطه من و بانو پی ببره

خود تو هم تو دردسر میوفتی

رابطه غیر اخلاقی شما کمترین اهمیتی واسه من نداره

... دست از سرم بردار

صدمه دیدی ؟

... نیلوفر

... ببین ، گند زدی به لباسم

بیا بهت پول میدم تا یه لباس نو واسه خودت بخری

... یالا دیگه

... خیلی کمه

خوب بیا ، بیا بکم بیشتر بگیر

ارباب ، من فقط 14 سالم هست

همش بگیر

هر چی دوست داری واسه خودت بخر

ارباب ، شما چی میخواین ؟

... خوب باش

این کار بده ... ارباب

... بیا

دختر خوبی باش خودم بهت 5 سکه نقره میدم

داری چیکار میکنی ؟

من دوست دارم

نخواب روی من

... بیا

اینجوری نکن

... شما دوتا

مادام

... مادام ....من

! پیر مرد فاسد ، چطور جرات کردی

چطور شد ؟می گفتی که نمیتونی اینکارو بکنی

حالا با این جنده رفتی تو تخت خواب

!چطور جرات کردی اربابت از راه بدر کنی

نه ، بانو

تقصیر من نبود ... ارباب ، اون

! خفه شو مچ جفتتون تو تخت خواب گرفتم

الان نمیتونی زیرش بزنی ، جنده

شنیدم که وو دلانگ ادم قد کوتوله هست

چون پا به سن گذاشته نمیتونه زن بگیره

خودم تو به رایگان بهش میدم

هی ، چیکار داری میکنی ؟

اینقدر باهام خشن رفتار نکن ، باشه ؟

بهم دست نزن

حالا چی میخوای

میخوام تو رو ببوسم

کوونم ببوس

حالا دیگه چه مرگته؟

میخوام از اون تپه ها برم بالا

میخوای از تپه برم بالا

و این تپه هائی که میخوای بری بالا ؟

...شنیدم میگن که شب عروسی زمانیه که

داماد هر کار دلش بخواد میتونه بکنه

حالا اصلا عرضه داری ؟

!شاید ، من ... سعی خودم میکنم

کثافت ، یواش تر حرف بزن

... باشه

دوتا واسه راستی دوتا واسه چپی

زود باش ، یالا دیگه

چرا وایسادی ؟

من تموم کردم

به همین زودی ؟

این خودت بودی که بهم گفتی زود تمومش کنم

! لعنتی ، برو گم شو

تو آتیش زدی به جونم ولی نتونستی اون خاموش کنی

الان من حَشری هستم

!و تو هم کیرت خوابیده و کارت تموم شده

... نیلوفر

... نیلوفر

ارباب

!خیلی بی انصافیه

! برو این کلوچه ها بفروش ، عوضی

! کلوچه ! کلوچه تازه

! کلوچه ! کلوچه تازه درست کردم

" معجون تاخیری "

... خان داداش

خان داداش

خان داداش ، من اومدم خونه

خان داداش برادر کوچیکه اومده خونه

خان داداش ، در باز کن

خان داداش

خان داداش

... شما هستی

من داداش دومی هستم

تو داداش دومیش هستی ؟

!بله

من وو سونگ هستم

پس تو قهرمانی

همونی که ببر تو تپه جیانگ کشت

!بیا تو

خان داداش کجاست ؟

اون رفته بیرون کلوچه بفروشه

بیا تو

بیا

وقتی از تپه جینگیانگ میگذشتم

هوا تقریبا داشت تاریک میشد

من اینقدر مست بودم که حتی نمیتونستم سرپا بایستم

خوب منم نمیتونستم جلوتر برم

و مجبور بودم جائی رو برای خواب پیدا کنم

...یک دفعه یک ببر درنده

! پرید بیرون

منم ترسیدم ، بخاطر همین ساکت شدم

ببر به سمت خزید

اون موقع فکر کردم

... دیگه کارم تومه ، جدی میگم

برادر شوهر

بفرما ، به سلامتی شما

مشروب میل کنید

وای ، نه

من باید به سلامتی شما بخورم

اشکالی نداره

لطفا بنوشید

حس خوبی داره

!زن داداش

برادر شوهر

... تو

تو چه مرگت شده ؟

چیکار داری میکنی ؟

تو ادم نیستی تو یه هیولایی

خان داداش

به شدت ازت عذر خواهی میکنم !خان داداش

گلابی

گلابی

گلابی

بیا گلابی های آبدار و شیرین بخر

گلابی

افسر وو

چقدر از دیدنتون خوشبختم

خیلی دلم براتون تنگ شده بود

برادر یون ، این خودتی

درسته ، خودم هستم

داشتم تعقیبت میکردم

یعنی اینجوریاست ؟

هی عوضی ، بذار بهت بگم

اونائی رو که روی زمین ریختی خیلی قیمتی هستن

ببخشید ، فقط می خواست کمک کنم گلابی هارو از روی زمین جمع کنم

افسر وو گلابی میل کنید

خوبه

بفرمائید بشینید

برادر یو ، شین کینگ مُرده ؟

چنین خبر بزرگی و تو هنوز خبر نداری ؟

اون تاوان گناهی که کرد پس داد

منظورت چیه ؟

... اون

اون معجون قوای جنسی رو خورد و روی بدن نیلوفر از دنیا رفت

در باز کن

... بیا

میخوام برم به اتاق نیلوفر ، گم شید کنار

... ارباب

به کمکتون احتیاجی ندارم

ارباب ، شما مست هستید

من هیچوقت مست نمیکنم

ارباب ، حالتون خوبه ؟

شما مستی

... بذار کمکت کنم

اروم ، دقت کن

تو مست کردی

فکر میکنی من مستم

ولی نیستم

یه نگاه به خودت بنداز تو حسابی مست کردی

من مست نیستم

دقت کنید

برید اونجا

اینجا

بذاریدش توی تختخواب

... فرار نکن

بگیر بخواب

خوبه ، شماها دیگه میتونید برید

چشم

بیا مشروب بخوریم

من مست نیستم

!چرا اینقدر دیر برگشتی !مرتیکه عوضی

رفته بودم مشروب بخورم

مست نیستم ، نه ، نیستم

باشه بابا ، تو مست نیستی

یالا دیگه ، پاشو

پاشو

... من مست نیستم

... بیا بنوشیم

مواظب باش نندازیش

هنوز پر نیست ؟

این هنوز شُله

معنیش اینه که هنوز پر نیست

باید از این چیزا بیشتر بریزیم توی نگهش دار

! فقط تو فکرم اونا قراره چیکار کنن

" معجون تاخیری "

هی ، نگهش دار

وگرنه نمیشه پرش کرد خیلی اروم

از غروب افتاب تا سپیده دم اونا هیچوقت خسته نمیشن

واقعیت داره ؟

ارباب در اثر خونریزی از هفت سوراخش جان باخت

اون ادما در اثر خونریزی از هفت سوراخ مردن

فقط از یکی سرازیر شد

اون جنده بدون مرد نمیتونه زنده بمونه

قبل از اینکه شین کینگ بمیره

اون برادر شوهر خودش اغفال کرد

بعد از اینکه شین کینگ مرد

اون دیگه کسی نداشت تا شهوتش رو ارضاء کنه

جینگجی

نیلوفر

نیلوفر ، یالا دیگه

عجله ای نیست

نیلوفر ، بیا دیگه

چی میخوای ؟

بیا

بیا تو

نیلوفر

سان نیانگ ازت میخواد تا با ماهجونگ تفریح کنی

باشه

دارم میام

اینجا چیکار میکنی ؟

! داری عصبانیم میکنی

برید داخل و اون ادم بیارید بیرون

چشم

... برو بیرون

... برو

...دختره رو به مادام هوانگ به بیست

سکه نقره بفروشید

"چایخانه مادام هوانگ "

تو کی هستی ؟

من چن جینگچی پسر عموزاده نیلوفر هستم

جین چینگچی ؟

درسته

یعنی تو داماد شین کینگ هستی ؟

چطور همه شما یکدفعه عمو زاده نیلوفر شدی ؟

حق با شماست

من برادر زاده ارباب شین هستم

خانم شین ازم خواست که به اینجا بیام

و برای ملاقات شما و نیلوفر پول بدم

اوه بله

من یک مقدار نقره اوردم لطفا قبول بفرمائید

لطفا اونارو بگیرید

با پول میتونی هر چی که بخوای رو داشته باشی

بگیر بشین ، بذار یکم چای بیارم تا بخوری

ممنون

فقط میخوام نیلوفر ببینم

این مشکلی نداره ؟

دیدنش ؟

بله

هزینه اون 5 سکه نقره هست

یکصد سکه اگر بخوای باهاش ازدواج کنی

!خیلی گرونه

من یک عمده فروش نیستم من یک خرده فروشم

منم مجبورم پول در بیارم وگرنه از گرسنگی خوام مرد

میخوام دوباره ازادی نیلوفر رو خریداری کنم

پنجاه سکه نقره ، نظرت چیه ؟

پنجاه ؟

بله

فراموشش کن

ارباب اون 70 سکه پیشنهاد داده

ارباب ژانگ 80سکه پیشنهاد داده ولی من بازم رد کردم

من که اینجا سبزیجات نمیفروشم

پس دیگه با من چونه نزن

لطفا بذار فقط امروز اون ببینم

و در مورد بقیه چیزها بعدا تصمیم میگیرم ، هان ؟

صبرکن ... میتونی اون ببینی

بگیر ... بشین

ولی اول باید یکم اون تمیز کنم

با پنج سکه ، میتونی یه نگاه اجمالی بهش بندازی

فقط بعدش باید بعد از یک مدت کوتاهی از اینجا بری

تو شخص عاقلی هستی

خوب تو حتما درباره رابطه بین من و نیلوفر با خبر هستی

البته

همه از قبل دربارش قضیه شما خبر دارشدم

به همین دلیل اون به بختش لگد زد

شما دونفر سابقا با هم رابطه داشتین

قبل از اینکه شین کینگ بمیره

تو بخاطر اون از خانم شین کینگ کتک خوردی

درسته ؟

من بخاطر نیلوفر کلی کتک خوردم

بدنم داغون شد ولی این که چیزی نیست

تو خیلی احساساتی هستی

خوب تو بایدم بخاطر کاری که کردی عذاب بکشی

این بهائی بود که باید پرداخت میکردی

بیا بریم سر اصل مطلب

الان بازم میخوای اون ببینی ؟

بله ، درسته

این همون چیزیه که میخوام

راحته

با پرداخت یکصد شمش نقره اون زنت میشه

قیمت عمده فروشی برات حساب کردم

اگر بخوای فقط یک شب باهاش باشی ... بذار ببینم

اولین حرکت ... یک سکه نقره

دومین حرکت ، پنجاه دیمه

و بعد از اون برای هربار گائیدن یک دیمه

هر بار بهش اضافه میکنی

! تو واقعا بلدی چجوری پول در بیاری

باشه ، برای بار اول یک شب با نیلوفر میخوابم

دارم میرم داخل

... صبر کن

چی میخوای ؟

یک لحظه صبر کن

صبر کن

باید چرتکه بندازم

دیگه واسه چی ؟

تو باید روی کارت تمرکز کنی

و منم باید برات چرتکه بندازم

یک سکه برای یک بار گائیدن

وقتی به ما خیره شدی چطور میتونم کار خودم انجام بدم ؟

چیه ؟ قبل از اینم نیلوفر و ...شین کینگ از تا شب همینجوری

!تو خونه من عشق بازی میکردن

و منم هیج جزئیاتی رو از دست نمیدادم

برو برو داخل ... زود باش ... تو !سرت به کار خودت باشه

نیلوفر

نیلوفر

باعث دل خوری تو شدم

داشتم با خانم هوانگ سر و کله میزدم

خوب من با پدرم در مورد خودمون صحبت کردم

نگران نباش ، وقتی پول گرفتم

میام اینجا و ازادیت با پول میخرم

خانم هوانگ باهات خوب رفتار میکنه ؟

به نظر خوب میای

بس کن فقط تقدیر خودم مقصر میدونم

از زمان بچگی روز خوش نداشتم

همیشه امیدوار بودم همه چیز بهتر بشه

ولی همه چیز همیشه بدتر شده

صبر کن تا از پایتخت برگردم

اونوقت روزهای شادی خواهی داشت

یالا بکن توش

چرا حرکتی نمی کنی ؟

امروز نمیخوای ؟

پس چرا حرکتی نمیکنی ؟

نکنه میخوای التماست کنم ؟

... نه ... من نیستم

مریضی ؟

... نه ...نه

! پس یالا دیگه

چرا حرکتی نمیکنی ؟

نیلوفر ، داری چه غلطی میکنی ؟

یه وقت با این قیافه نری بیرون

اگر اینجوری پس من چجوری پول در بیارم ؟

من فقط میخوام کمکت کنم و تو همه چیز به گند میکشی

هی ،تو

چطور تو حرکتی نکردی ؟

مادام هونگ من نتونستم حرکتی بکنم

مادر جنده

تو علیلی یا نخواستی حرکتی بکنی ؟

نخیرم ، میخواستم کاری بکنم ولی جراتش نداشتم

یعنی چی اونوقت ؟

بخاطر اینکه فقط یک سکه نقره واسم مونده

فقط یک سکه

خانم هوانگ یه پسر قلدری داشت به اسم هوانگ ژائو

اون فقط 18 سالش بود

اون واقعا یه نره خر کویری بود

وقتی نیلوفر پتیاره اون دید

اون پتیاره نمیخواست اجازه بده که پسره به همین راحتی از چنگش بره

میدونی

اون نمیتونست یک شب بدون مرد بگذرونه

بخاطر همین اون نمیخواست - به راحتی اون از کف بده یعنی اون قبلا ترتیبش داده بود-

معلومه ، اون هنوز یه پسر باکره بود

و اون نمیخواست دست از سرش برداره

اون تمام تلاش خودش کرد تا اون اغفال کنه

هوانگ ژائو هم یه پسر بچه بود نمیتونست مقاومت کنه

بخوام صادق باشم ، اون جوونک نمیخواست این فرصت از دست بده

اون پتیاره هم داشت با کازانوا دیدار میکرد (کازانوا =مرد اسطوره ای سکس اروپائیها )

مادام هوانگ میخواست حسابی مراقب اونا باشه ولی بیفایده بود

مامان

...مامان

مامان ،کجائی ؟

مامان

کجائی ؟

مامانت رفته به معبد

کار ضروری داری ؟

تو که یه همچین پسر برومندی هستی از اون چی میخوای ؟

... تو

تو باید هوانگ ژائو باشی ، درسته ؟

بزرگ شدی

من میشناسی ؟

نیلوفر پان

بهم احترام بذار و من نیلوفر پان صدا نکن

ببخشید ، باید شمارو دوشیزه وو صدا کنم

من دوشیزه نیستم و همینطور دیگه وو نیستم

درسته شما با اقای شین ازدواج کردی

بعد از اینکه اقای وو مرد

باید شمارو خانم شین صدا بزنم

یاوه گوئی رو تموم کن

مگه نمیدونستی شین کینگ هم مرده ؟

درسته شین کینگ هم مرده

در مورد شین کینگ شنیدم

که اون روی بدن یک زن مرده ... پس

باید تو رو چی صدا بزنم ؟

مامانت مادر خونده من هستش

پس من خواهر ناتنی تو هستم

کافیه من خواهر صدا کنی

درسته ،خواهر پاهای شما خیلی کوچیک و زیبا هستن

داری بی ادب میشی

لمس کردن این پاهای زیبا خیلی کیف داره

دوست داری به پاهای خوش ریخت دست بزنی ؟

بله ، وقتی پاهات دیدم

بدجوری حَشری شدم

واقعا اونارو دوست داری ؟

فکر میکنم زنهائی با چنین پاهای ظریفی خیلی برازنده و سکسی هستن

جدا ؟

بله ، از همون وقتی که پسر بودم

همیشه ارزو داشتم زنی با پاهای ظریف داشته باشم

منم یک ارزو داشتم

و اون چی میتونست باشه ؟

ارزو داشتم که با یک مرد قوی ازدواج کنم

نظر درباره من چیه ؟

تو قد بلند و قوی هستی ازت خوشم میاد

خواهر ، منم از پاهات خوشم میاد

اونا پاهای رویائی من هستن

تو هم مرد ... رویائی من هستی

جدا ؟

دوست داری من اینجوری دست مالی کنی ؟

خیلی زیاد

تو خیلی قوی هستی

داداش کوچولو ، میخوام تو رو ببوسم

هوانگ ژائو

اون کجاست؟

مامان

کارت درست نیست

اول از هر چیر باید به اجدا خودت ادای احترام بکنی

اینجا چیکار میکنی ؟

همین الان برو بیرون برو بیرون

ابدا

من یکصد سکه نقره میخوام

نه یک پنی کمتر

اگر پول نداری بیخیال اون زن بشو

فاحشه دیوونه حتی تو خواب هم به پول فکر میکنه

کیه ؟ اون چه صدائی هست ؟

احتمالا یه موشه !عیبی نداره ،بگیر بخواب

تازگیا موشای زیادی پیدا شده

فردا باید یه مقدار سم موش بگیرم

و همه اوتارو هلاک کنم

بعدش اونا دیگه نمیتونن مزاحمتی درست کنن

نیلوفر ، هوانگ ژائو پسر صادقی هست

اون هنوز باکره هست

خواهشا یه لطفی بکن اون به حال خودش بذار

ای بچه لوس پررو

چرا هنوز همونجا وایسادی ؟

نکنه میخوای قلمای پات خورد کنم ؟

!حالا گم شو بیرون

پسره بی مصرف

باید هوانگ ژائو رو بفرستم یه جای دور

" چای یاسمن "

کی هستی ؟

منم ، هوانگ ژائو

چیکار داری میکنی ؟

داشتم لیز میخورم

تو باید در جای مناسبی بخوابی

ببخشید ... آبجی

تو استرس داری

پس ... باید برم

من از خواب بیدار کردی و بعدش میخوای اینجوری ولم کنی ؟

چیکار باید بکنم ؟

یالا دیگه ، فقط داشتم اذیتت میکردم

... هوانگ ژائو

اون کجاست ؟

نیلوفر ، هوانگ ژائو رو ندیدی ؟

نه ، ندیدمش

!کجا میتونه رفته باشه

من تا یه لحظه پیش خواب بودم

خواب بودی ؟ لباسات تمامش بهم ریخته هست

یه وقت نذاری هوانگ ژائو تو رو اینجوری ببینه

نمیتونم ...دارم پاره میشم

این اولین بارت بود ؟

نه ، چندین بار تا حالا اینکارو کردم

دروغه ... بدون کمک من

تو حتی نمیتونستی کیرت جای درستی فرو کنی ، درسته ؟

تو درست عین یه گاو نر قوی و جوون هستی

ولی تو اینکارو بی پروا انجام میدی

تو هیچ اطلاعی از نقاط حساس زنها نداری

پس ... مطمئنم که تو باکره هستی

کیرم از وودلانگ و شین مینگ بزرگتره ؟

من باشم میگم از وو بزرگتره ولی از شین کوچیکتره

ولی کیرت شق تر و سفتره از اوناست

کیر برادر شین کینگ چطور بود؟

میدونی بعضی کیرها بزرگ هستن ولی عرضه ای ندارن ولی مال اون کوچیکه ولی معرکه هست

اون قادره اینکارو خیلی راحت انجام بده

اون به مهارتهای کیگونگ آشنائی داره و اصلا بدنش تکون نمیده

ولی من تمام کیرش میتونم حس کنم

و مثل فرفره تو بدنم تکون میخوره

آبجی ، تو با کیگونگ آشنائی داری ؟

یه مدتی تمرین میکردم

اصلی ترین کار تمرکز بر روی روش نفس کشیدن هست

به نظرت شین کینگ کیگونگ بلد بود ؟

نه ، اون بلد نبود

ولی بعد از مصرف قرص نیروی عجیبی پیدا میکرد

چطور ؟

درست عین یک ببر

درست مثل قهرمان ببر کش وو سونگ ؟

وو سونگ واقعا یه قهرمانه یه مرد واقعی

اون با مشت خودش یک ببر کشت

من اون ستایش میکنم

منم همینطور

اون تنها کسیه که خیلی عاشقش هستم

خیلی بد شد که قسمت نشد

و باید زن داداش اون میشدم

از ارباب ژانگ متنفرم از شین کینگ هم حالم بهم میخوره

اهمیت نمیدم با کی به رختخواب برم

ولی فقط دلم میخواد با یک مرد ازدواج کنم

وو سونگ ؟

بله ، وو سونگ

خوب امیدوارم تو زندگی بعدی باهاش ازدواج کنم

تا الان با مردهای زیادی بودم

ولی فقط اونه که من بهش فکر میکنم

یعنی واقعا عاشقش هستی ؟

هستم ، من واقعا عاشقش هستم

اون قهرمان منه

قهرمان ؟ یعنی اون در حد من توانائی داره ؟

بهم اجازه بده یکبار دیگه قدرتم برات اشکار سازم

... هوانگ ژائو

بیست سکه نقره ؟

درسته ، خانم شین نیلوفر به خانم هوانگ فروخت

اون فقط به بیست سکه نقره

اون خانم هوانگ جادوگر

اون روی یک صد سکه نقره گیر داده

ارباب ژانگ پیشنهاد 80 سکه داده

و اون هنوز زیر بار نرفته

یکصد سکه نقره

منم باید یکصد سکه بدم

یکنفر این مقدار برای کتک زدن جانگ من شین بهم پاداش میده

چی ؟ تو میخوای نیلوفر بخری ؟

نه ، میخوام باهاش ازدواج کنم

اون به عنوان همسر بگیری

همانند همسرت ؟ ... محاله

چرا که نه ؟

مگه زن برادر ها توی شانتونگ قانونا ازدواج نمیکنن ؟

چی ؟ خوب اگر یکروز ازش خسته شدی چی ؟

اون به من ببخش

پس منم میتونم این رسوم را تمرین کنم

تو ؟

یعنی اینکارو میکنم ؟ عمرا نکنم

افسر ... وو

لطفا بفرمائید داخل

لطفا ... بفرمائید داخل

افسر وو ، خیلی وقته شمارو زیارت نکردم

پنداری جوونتر و خوشتیپ تر شدین

تته پته کردن تمومش کن

تو یکصد سکه میخوای ، درسته ؟

بله ، ارباب ژانگ امروز پیشنهاد 80سکه داد

و من هنوز زیر بار نرفتم

میدونی ، من خیلی وقته که دارم ازش مراقبت میکنم

و پول زیادی خرجش کردم

شما که نمیخواهید من پولم از کف بدم ، درسته ؟

!باشه بگیر یکصد سکه

شما دقیقا قهرمان ببر کشی

... خیلی از شما سپاسگزارم

مادام هوانگ

خانم شین فقط ازت بیست سکه تقاضا کرد

این اون چیزی بود که اون میخواست ولی این قیمتی هست که من میخوام

من مجبور شدم کلی هزینه کنم

تو اینجا زندگی میکردی و غذا میخوردی

چطوری میتونم هزینه های خودم پوشش بدم ؟

ولی باید منطقی باشی

تو باید حداقل یکم پول واسه خودمون بذاری

اوه ، تو خیلی خودمونی حرف میزنی

بسیار خوب ... بیست سکه کمتر بده اون به عنوان هدیه ازدواج در نظر بگیرید

عالیه

برادر شوهر

من مطمئنم که تو بخاطر من اومدی

بخاطر اینکه میدونم دلت برام سوخته

پس اینجوریاست ؟

داماد کیه ؟

وو سونگ قهرمان داره با نیلوفر پان پتیاره کیر پرست ازدواج میکنه

تعجبی هم نداره

هیچ چیز تازه ای زیر نور افتاب وجود نداره

افسر وو دستو دادن

هیچ میهمانی به غیر از عروس و میانجی ازدواج نباید باشه

خوشبخت باشید

Ts.By:H@rika harika_alone@yahoo.com

بیا داخل

عروس ... اومده ... داخل اتاق

کار من به عنوان میانجی ازدواج کامل شد

ارزوی خوشبختی برات میکنم

... من دیگه باید برم

!برگرد

نیلوفر پان

برادر بزرگترم میدونست تو به اینجا میائی

داری ... داری چیکار میکنی ؟

برادر نمیتونه با زن داداش خودش بگیره ؟

نه

این خواهر شوهره که میتونه برادر شوهر بگیره

چی ؟

!همش که یجوره

نه ، یجور نیست

چرا که نه ؟

زن داداش از برادر شوهر چاقو میخوره

چاقو ؟ امروز روز مبارکی هست

تو نباید دست به اسلحه ببری

حق با توئه امروز روز بزرگی هست

افسر وو ، داری شوخی میکنی ؟

این یه موضوعی هست بین شما دو نفر

این هیچ ربطی به کار من نداره

چرا پای من میکشی وسط ؟

اشتباه میکنی ...نیلوفر پان به تنهائی

قادر نبود برادر من بکشه

اول تو رو با این گزنیک میکشم

و انتقام برادر بزرگم ازت میگیرم

افسر ... وو تو رو خدا اینکارو نکن

خواهش میکنم بذار برم این قضیه هیچ ربطی به من نداره

...نه

... لطفا اینکارو نکن

وو سونگ

چرا اینکارو کردی ؟

بخاطر کاری که کردم خودم تاوانش پس میدادم

چرا مادام هوانگ رو کشتی ؟

!تو دیگه خفه شو

شما هر دو در این بی احترامی دخیل بودین

بدون هر کدوم از شما هیچ شرارتی صورت نمیگرفت

زانو بزن

ازم میخوای زانو بزنم

و به پاش بیوفتم و خودم کوچیک کنم ؟ اون لیاقتش نداره

حالا بهم بگو چطور شد که برادرم کشتی

باشه ، بهت میگم

وو دلانگ یک مرد قد کوتوله

با چهره ای بی ترکیب بود

اون بیشتر شبیه یک هیولا بود تا یه مرد

هر زنی که باهات ازدواج میکرد

دلش میخواست تو رو بکشه

تو خوش شانس بودی که من داشتی

من بهت سم دادم بخاطر همین سریع مردی

خیلی شانس اوردی

... زنیکه جنده کارتن خواب

وو سونگ تو بدرد هیچ چی نمیخوری

یک مردی که هیچ شهامتی نداره

از همون روز اولی که تو رو دیدم

همون لحظه قلبم بهت سپردم

ولی تو اینقدر بزدل هستی

تو شجاعت کشتن یک ببر داری

ولی اینقدر شهامت نداری که یک زن دوست داشته باشی

وای خدایا ، چرا اونجوری باهام رفتار میکنی ؟

من توی سیزده سالی توسط ژان دانگ هو مورد تجاوز قرار گرفتم

بعدش توی 16 سالگی با یه ادم قد کوتوله ازدواج کردم

این خیلی ناعادلانه بود

اگر شین کینگ میتونه چندین زن داشته باشه

چرا ما زن ها نمیتونیم داشته باشیم ؟

وو سونگ بذار یه واقعیتی رو بهت بگم

تو اون مردی هستی که من شب و روز بهت فکر میکنم

وو سونگ

خیلی بده ... که اینقدر بزدل هستی

تو یه عوضی جلقی هستی

لازم نکرده دلت واسم بسوزه

جراتش دارم بهت پرخاش کنم نظرت چیه ؟

! تو ادم بدرد نخوری هستی !تو نمیتونی به اونچیزی که فکر میکنی عمل کنی

! یالا دیگه

!من بکش اگر جیگرش داری

تو تا این حد ادم ریاکار لعنتی هستی

یالا دیگه اون گزنیک تو بدنم فرو کن

افسوس ، من عاشق ادم اشتباهی بودم ... وو سونگ

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.