All language subtitles for To.Hell.And.Gone.2019.720p.WEBRip.x264.AAC-[YTS.MX]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian Download
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish Download
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

رسانه اینترنتی مای موویز mymoviz10.pw جامعترین سایت فیلم و سریال

هی رفیق، اون چکمـه ها رو از کجا گرفتی؟

واسه خرید به بهترین قیمت در شهر .بیاید به مجتمع چکمـه،

چکمـه شکاری، چکمـه کابویی، چکمـه ارتشی ...چکـمـه بارونی،

چکمـه ورزشی، چکمـه موتورسواری و کلی چکمـه دیگه اونجا داریم.

- .بجنب - فقط این هفتــه .

به مجتمع چکمــه بیاید و یک جفت چکمـه با کیفیت بخرید...

- .بلند شو، بلند شو - اون پای لعنتیت رو بلند کن !

دارم سعیم رو می کنم.

دستت رو بده بهم .دستت رو بده بهم،

برو سمت در.

بلند شو!

لعنتی، لعنتی، لامصب!

عجلـه کن لامصب!

خدایا!

می دونم که آسیب دیدی، بجنب با من بیا .حواست به من باشه،

- !از ماشین فاصلـه بگیرید - دست هاتون رو نشون بدید !

- !همین حالا انجام بدید - بزن بریم! همونجا بمون !

بجنب رفیق.

بجنب!

بجنب!

هی رفیق.

من و همکارهام می خوایم یه پرواز دربست داشته باشیم.

چیکار داره می کنــه؟

کجا داری میری؟

خفــه شو.

سوخت کافی توی باکش نیست.

ما رو ببر تو آسمون!

دیگـه مجبوریم تمومش کنیم ...خیلی درد داره،

یه کار، من فقط یه کار دارم !قبل از اینکـه به پلیس زنگ بزنم برو بیرون.

تلفن رو بردار و زنگ بزن سینتیا !اگه جراتش رو داری انجام بده،

خبرهای جدید از تصادفی که امروز صبح در محلـه هوایی لاتویا رخ داد.

هر 4 مظنون هنوز در حال فرار هستن و به احتمال زیاد به...

مرگ 5 پلیس شهر توسان و ربودن یک هواپیما مربوط میشن.

خب چی می خوای؟

املت، پنیر سوئیسی، فلفل سبز...

بیکن، نان برشته چاودار، کتل چیپس و سس تند مخصوص.

الان آماده می کنیم، مسافر!

آه، شوخیت گرفتــه دیگـه آره؟

جک، صدات رو بیار پایین.

برام مهم نیست اگـه کسی بشنوه.

من اینطوری دقیقه آخر کنسل نمی کنم.

از طرفی می دونم که سوزی با چجور آدمی ارتباط داره...

و اصلا دوست ندارم نزدیک اون عوضی ها باشی.

جک.

می دونم که شما دخترها می خواید یه کاری کنید .منم مرخصی گرفتم و نمی تونم کنسلش کنم،

جک، نمی تونم اینو از دست بدم.

اوه، آره، آره، می تونی .خوبشم می تونی،

چرا همیشه باید با من این کارو کنی؟ خیلی احمقانـه ست!

نظرت چیـه با این خانم اینطوری صحبت نکنی؟

ببخشید؟

نظرت چیـه با خانم اینطوری صحبت نکنی؟

من هر جوری که دلم بخواد صحبت می کنم عوضی!

می دونم، اما همـه ی افراد با نزاکتی که اینجا هستن و صدات رو می شنون...

با هم در موردش صحبت کردیم و به نظر ما تو یه احمق به تمام معنایی.

می خواید صورتحساب رو پرداخت کنید؟

یه جورایی آره، داشتم املت سومم رو می خوردم و تمومش می کردم که...

اینجا، یه نگاهی به زیر این تخم مرغ ها بنداز.

خدایا! حالم رو بهم زد!

واقعا متاسفم، الان میرم اون پشت حسابشون رو می رسم!

صورتحساب رو خودمون پرداخت می کنیم!

واقعا متاسفم، نظرتون چیـه برای توی راه، یه کیک بهتون بدم؟

نیکی و پرسش؟

هی!

می خوای چیزی که شروع کردی رو تموم کنی؟

رفیق، اگه منظورت اینه که بیشتر صحبت کنیم، باید بگم که شرمنده!

هی، دارم باهات حرف میزنم فکر کردی کی هستی؟،

مرد عنکبوتی هستم اما خب امروز رو مرخصی گرفتم!

چه کوله پشتی قشنگی عوضی!

ببین رفیق، نظرت چیـه اجازه بدی من کیکم رو بخورم و برم، چطوره؟

اصلا خوشم نیومد، نباید با من درگیر می شدی رفیق!

واقعا؟ چرا اونوقت؟

کمک!

واقعا؟

حالت خوبــه؟

برو تو پیاده رو عوضی!

در مورد آتش سوزی شنیدی؟

آره، گاوهامون رو از اون چراگاه خارج کردیم!

- .خیلی خب خوبـه - پس، مشکلی نداریم .

امیدواریم یه آتش کوچیک و دود باشــه.

اگـه خوش شانس باشیم چیز خاصی نیست.

این یکی خیلی سر سختـه.

من واسه این ماجرا آماده ام!

البته کلانتر، یه ماجراجویی جدید در پیش دارم.

کلی سیم خاردار اونجا دارم.

یه مسیر 4 ساعتـه ست.

خیلی خب آقایون، بعدا باید یه نگاهی به حصارهای خاردار بندازید.

می بینمت.

آفرین دختر خوب.

آره، می دونستم که چنین چیزی لازم داشتی.

بیا.

بیا.

خدای من.

ایول اینم خوبــه.

بجنب.

بئاتریس، ما یه تیم هستیم.

خسته نباشی، از اونجا بیا بیرون رفیق!

خیلی خب، بیا اینجا.

تو...کلیدش رو داری؟

بدترین قسمت تموم شد رفقا!

نمیگم که از اینجا به بعدش خیلی ساده و راحتــه...

اما نشستن تو یه جای کوچیک که در نیم مایلی از سطح زمین تلق تلق می کنـه...

بدترین قسمت هر روزیــه.

صبر کن.

انگارد و من میریم.

تو هم اینجا می مونی پیش اسمت چیـه کاپیتان؟،

من؟

تو کسی هستی که این هواپیما رو به پرواز در میاره.

گری. گری هستم.

گری گری، خیلی خب، تو اینجا پیش گری و این یارو زخمیـه می مونی.

انگارد و من میریم یه نگاهی به خونه های روستا بندازیم.

لدوک، جای گلوله ها کثیف شدن .آب لازم داره،

منم ازش خواسته بودم که گلولــه نخوره.

تو هم قرار بود مثل یه راننده آماده برای فرار، ما رو ببری یه جای امن.

انگارد، بزن بریم!

لعنتی!

نمی تونم، نمی تونم.

گوش کن، می دونم با روشی که این قضیـه رو مدیریت کردم مشکل داری.

من واسه این چیزها خیلی پیر هستم لدوک، این تقصیر توئـه رفیق.

بیخیال رفیق.

همـه رو زنده به اینجا رسوندم مگــه نه؟،

خیلی خب.

خیلی خب، همینجا بمون، اما گوش کن، اینجا موبایل آنتن نمیده.

میرم یه بررسی کنم و به محض اینکـه تلفنی پیدا کردم، با رایکر در دنور تماس می گیرم.

مطمئنم که دلش می خواد در مورد یه چمدون پر از نسخـه اولیـه بشنوه...

و شک ندارم که سرمایه ش رو هم داره.

اگـه خوشش نیومد با بنتلی یا اسلیک میک تماس می گیرم...

چندتا انتخاب داریم عزیزم.

در مورد پول اصلا نگران نیستم.

اول با رایکر تماس نگیر.

اول با اسلیک میک تماس بگیر رفیق.

خیلی خب، بزن بریم.

شماها کلید این دستبند رو دارید؟

نمی دونم بهت شلیک کنم یا ازت تشکر کنم.

تا سه می شمارم بعدش زانو میزنی...

و دست هات رو میذاری روی اون سپر، دقیقا روبروت.

جایی که بتونم ببینمشون.

یک، دو، سه.

خیلی خب.

حالا ازت می خوام برگردی ...همینطوری که زانو زدی،

بصورت همزمان، دست هات رو میاری بالا جوری که کف دستت رو ببینم.

عصر بخیر.

من یه مسافر قاچاق هستم.

بیرون از فروشگاهی که در سیرویستا بود پریدم پشت ماشینت.

من هیچ خطری برای شما ندارم، فقط داشتم از یه مشکلی فرار می کردم.

و...

و...

خب چرا مثل آدم نخواستی برسونمت؟

مشکلی که داشتم افتاده بود دنبالم خانم .فرصت چنین درخواستی رو نداشتم،

حالا، فقط می خوام برگردم به جاده و به مسیرم ادامـه بدم.

قصد نداشتم این همه راه بیام اینجا به منزل شما، خانم.

به خاطر همین سعی داری ماشینم رو بدزدی؟

نمی خوام بدزدمش، فقط می خوام باهاش برگردم به شهر.

صادقانـه میگم که خوشحال میشم اگه برگردم، خانم.

فقط باید مسیر درست رو بهم نشون بدید بعدش می ذارم میرم.

جدی میگم، خیلی سریع ناپدید میشم.

یه عمره دارم این کارو می کنم، یه جورایی تو ناپدید شدن حرفـه ای هستم.

خیلی خب آقای شجاع .همینطوری بلند شو،

خیلی خب.

تو یه آدم خوب در یک موقعیت بد هستی.

فرض بر اینکـه داستانت رو باور کردم.

چطوری برت گردونیم جایی که بهش تعلق داری؟

یه 30 دقیقـه بهم وقت بده ماشینت رو درست کنم...

بعدش می تونی تا غروب منو ببری به شهر.

اگـه بخوای می تونی کل این مدت رو اونجا وایسی و منو تماشا کنی.

فقط بهم شلیک نکن.

نگران نباش، این تفنگ نمی تونـه بهت آسیبی برسونــه.

می تونی دست هات رو بیاری پایین.

به محض اینکـه درستش کردی می تونیم برگردیم توسان، اما من رانندگی نمی کنم.

همچنین اینجا منتظر نمی مونم تا درست کردنت رو تماشا کنم.

یه هواپیما دیدم که با سرعت زیادی حرکت می کرد.

احتمالا خیلی نزدیک فرود اومده، به نظرم کمتر از یک مایل فاصله داره.

این یعنی تو ملک من فرود اومده.

این یعنی باید کار درست رو انجام بدم...

و مطمئن بشم که همه در امان هستن و همه چی روبراهــه.

با این وجود، باید مراقب باشم.

هی دختر.

فکر کنم بالاخره باید اینجا بمونم.

بله، قربان.

به نظر یه زن پیر و مهربون میاد.

حالا این تفنگ، می تونـه بهت آسیب برسونــه.

یه چیزی، اگـه نتونستم ماشینت رو تعمیر کنم می تونی بهم شلیک کنی، واسه ضمانت چطوره؟،

من وقتی کسی رو می بینم یه حسی ازش دریافت می کنم.

حدود 5 تا 10 دقیقـه طول می کشـه تا دقیق بفهمم چطور آدمیـه.

خب، اگـه نتونم تعمیرش کنم حداقل تایرهای خوبی داره.

از اعتمادی که کردم ناامیدم نکن!

همونجا بمون.

بذار از زمین بلندت کنم ببرمت یه جای دیگـه، بجنب.

وقتی لدوک برگشت بیرون .می کشیش، تو می کشیش،

نه، تامی، من نمی تونم.

من نمی تونم تنهایی از تو مراقبت کنم، بهش نیاز دارم.

اون جفتمون رو می کُشـه .باید کارش رو تموم کنی.

تامی، فقط نفس عمیق بکش، نفس بکش، باشه؟

لعنتی!

لعنتی!

لعنتی! بیا اینجا بینم.

چی شده؟

از ماشین چیزی می دونی؟

فقط رانندگی بلدم.

آها، مطمئنی رانندگی بلدی؟

واقعا؟ اونجا چه اتفاقی افتاد لدوک، هان؟

گفتی هیچ مشکلی پیش نمیاد.

گفتی سریع میریم میایم بیرون، بعدش غروب تو شهر فینیکس نوشیدنی می خوریم.

این حرف هات رو یادتــه؟

گفتی تا غروب نفری صدهزارتا گیرمون میاد، چی شد؟

احتمالا هری رو گرفتن.

اینو از کجا می دونی؟

وقتی که پلیس وارد ماجرا شد یعنی اینکـه گرفتنش، به حرفم اعتماد کن.

موضوع اینـه که بهت اعتماد ندارم، باشـه؟

خب پس خوش به حالت.

خب که چی؟ الان که چی؟

با چند نفر تماس می گیری...

و بعدش ما رو از اینجا می بری بیرون، همینطوره؟

آره.

شاید چنین چیزی تو حیطـه کاری تو نباشه مک براید، اما کار من همینــه.

فکر می کنی هری تنها کسیـه که تو این کاره؟

بذار یه چیزی رو روشن کنم، نفری صد هزارتا داخل اون هواپیما تو یه چمدون قهوه ای پول خوابیده.

یه چیز دیگـه هم بهت میگم...

اگـه به خاطر اون عوضی نبود الان سهم هر کدوممون 133 هزار دلار بود.

من نمی ذارم اینجا بمیره، فهمیدی؟

بیخیال رفیق.

اون دوام نمیاره.

یه نگاه به صورتش بنداز.

اینجا وسط ناکجا آباد چه کاری هست که براش بکنیم؟

مهمون اومده تو خونه م.

لعنتی.

لعنتی.

وقت کارهای اداریــه.

بیا، بیا.

چیزی که بعدش می دونستم» «...ملاقات با مارلا بود که،

«.سرقت هواپیما در روز روشن»

هواپیما آخرین بار وقتی به سمت جنوب در حرکت» «.بوده دیده شده و جای فعلیش مشخص نیست

احتمال زیاد این هواپیما ربایی» «...مستقیما

به دزدی حدود دوازده جلد کتاب قدیمی» «...از یک کلکسیون شخصی، مرتبطــه

که بیش از 4 میلیون دلار» «.ارزش دارن

«...پنج تن از افراد پلیس در این دزدی که»

تقریبا ساعت 11:10 دقیقه صبح رخ داد» «.در نزدیکی صحنـه تصادف، کُشته شدن،

رئیس پلیس کنت پرسکات، امروز عصر» «...کنفرانس مطبوعاتی تشکیل داد

و در مورد اقدامات بعدی پلیس» «.توضیحاتی بیان کرد

از اونجا که آدم ربایی احتمالی آقای» «...گری مولر این قضیـه رو

یه موضوع فدرالی کرده، اف بی آی» «.هم وارد ماجرا میشــه

آره، خب گور بابای هری.

می دونم که یه درخواست و کار سختیــه.

اما ببین چی گیرت میاد، متوجــه ای؟

آره، نمی دونم یه جایی تو آریزونا.

خب گوش کن، ما صد در صد تا شب تو مکزیک هستیم.

ببین، قرار گذاشته شده رفیق.

تو این ماجرا هستی یا نه؟

فردا می تونم با بنتلی یه تماسی داشته باشم.

برگشتیم سر کار، همه چی عالیـه.

خب اینی که گفتی یعنی چی؟

پولمون رو می گیریم، خیلی هم بیشتر.

فقط باید به لدوک قدیمی ایمان داشته باشید، خودش ازتون مراقبت می کنـه.

آره، الان باید از این مراقبت کنم .پول برام اهمیتی نداره،

آخی!

بشین رو زمین!

لعنتی.

خوب گوش کنید آقایون...

یه تفنگ دوربین دار همراهمـه که می تونم باهاش تو کمتر از 2 ثانیـه 3 تا گلولـه شلیک کنم.

تا سه می شمارم...

بعدش اسلحه هاتون رو تا جایی که می تونید پرت کنید جلو.

یک، دو، سه.

لعنتی!

امروز اینجا چه خبر شده؟

انگار که اینجا رو تو یه صفحـه تمام رنگی از مجلـه هرالد...

به عنوان پانسیون به همراه صبحانه .تبلیغ کردم،

اینجا از نظر شما شبیه یه پانسیون به همراه صبحانه ست، آقایون؟

نه خانم.

درسته که نیست.

امیدوارم از اینکه براتون چای گلاسـه نمیارم ناراحت نشید.

می خوام داستانتون رو بهم بگید ...کوتاه ترین، ساده ترین، درست ترین نسخـه.

در مورد اینکه چطوری مسلحانـه اومدید اینجا و بدون اجازه وارد زمین من شدید.

خانم، اسم من ریموند فیوکس هستش...

و از ته دل عذرخواهی می کنم که اینطوری باعث ناراحتیتون شدیم.

من به همراه دوستم پیتر، یه پرواز دربست داشتیم...

تا یه مقدار شکار کنیم، بیشتر بلدرچین و قرقاول.

و متاسفانه، شاید باورتون نشه ولی تو مسیر هواپیمامون دچار یه نقص فنی شد...

و مجبور شدیم دقیقا اونجا، اون سمت افق یه فرود اضطراری داشته باشیم.

وقتی داشتیم ارتفاع کم می کردیم .خونـه شما رو دیدیم،

گفتیم شاید اینجا تلفنی باشه .یا یه کمکی پیدا کنیم،

شکار بلدرچین و قرقاول؟ اون اسلحه ها واسه شکار چنین چیزی زیادی خفن هستن.

واقعا درست میگی!

خب، ما تو این موضوع تازه کار هستیم.

حالا نظرتون چیـه خانم؟

ما اسلحه هامون رو آوردیم پایین شاید بهتره شما هم همین کارو کنید؟،

منظورم اینـه که هر چه سریع تر بتونیم یه کمکی پیدا کنیم، سریع تر زحمت رو کم می کنیم.

خیلی خب، بهش شلیک نکن.

خب، ماشین خرابـه اما خبر خوب اینـه که در مورد اسلیک میک درست می گفتی.

خیلی آروم تفنگت رو بیار پایین خانم.

خوشحالم که برگشتی رفیق.

از صبر کردن خسته شدم خوبـه، هان؟.

خیلی خب خانم خانـه ی کوچک شوهرت کِی برمی گرده؟،

خیلی خب، نامزدت.

آهان فهمیدم، تو یه زن آزادی، درسته؟

تنهایی این خونـه رو درست کردی و اینجا زندگی می کنی.

تو واسه انجام کارهات نیازی به مرد نداری، درسته؟

برو بالا گنده بک.

برو داخل، داخل.

ما کدوم گوری هستیم؟

منطقـه کوچی. البته اگه بدونی کجاست.

چقدر تا مکزیک فاصله داره؟

حدود 20 مایل.

ماشینی که اون بیرونـه در چه وضعیــه؟

اگـه اون نقشـه آ هستش بهتره که برید سراغ نقشــه ب.

ببین، شما متوجـه نیستید.

من می خوام به اون دوستتون که اونجاست رسیدگی کنم.

- .من دوره پرستاری دیدم - آره، پرستاری، فهمیدیم .

تنها مشکلی که تو استدلالت داری اینـه که اون دوست ما نیست.

حالا، کس دیگـه ای هست که این اطراف زندگی کنـه؟

- .نه - واقعا؟

اون خونـه قدیمی و بزرگی که اونجاست چی؟

وقتی خانواده داشتم اونجا زندگی می کردم.

اما الان اینجا زندگی می کنم.

تموم شد؟

حالا گوش کن.

الکل صنعتی و اون نوشیدنی رو از زیر روشویی بردار.

یه تعداد شیشــه عمیقا رفتـه تو صورتش.

تو، بهش آب بیشتری بده .بعدش بهش ایبوپروفین بده،

یه نفر هم یه مقدار آب بجوشونــه.

احمق ها!

بیا بریم بیرون و یه گشتی تو اطراف بزنیم.

بیا به این زن پیر اعتماد نکنیم .بجنب،

ببین رفیق، فکر کنم داره حقیقت رو میگـه.

وقتی من و اون مک براید عوضی اومدیم اینجا...

کسی رو این سمت یا جای دیگـه ندیدیم.

خیلی خب، پس گوش کن.

نمیشــه بیخیال بررسی این اطراف شد رفیق.

یه مشکلی داریم.

اگـه پلیس ها دارن جنوب رو بررسی می کنن .یعنی مستقیم دارن میان سمت ما،

یه هواپیمای گریز 36 فوتی داریم که از همه جا دیده میشـه.

جنوب منطقـه بزرگیــه، باشه؟

اونا دقیقا نمی دونن که ما کجا هستیم.

- .به اندازه کافی نزدیک هست - خیلی خب، منم همینو می خوام بهت بگم .

- .یه راه حلی پیدا کردم - واقعا؟

دل ریو، تگزاس.

- چی؟ - یه منطقـه مرزی روی یه سد بزرگ .

رود ریوگراند.

اسلیک میک در این مورد بهم گفته.

هر سری که می خواسته یه چیزی وارد آمریکا کنـه، اونجا انجام میداده.

چنین چیزی رو باور نمی کنم.

منم نمی کنم رفیق اما خب این نقشه ست .یه چیزی که میشه روش تمرکز کرد،

تنها کاری که باید بکنیم اینـه که امشب این 20 مایلی که تا مکزیک مونده رو طی کنیم.

اسمت چیــه؟

آرن.

آرن، ازت می خوام بری دست هات رو بشوری.

اون چش شده؟

اینم از این، درد زیادی داره.

خیلی خب، یه کاری باید برام انجام بدی.

اینو بگیر، آستین هاش رو به هم گره بزن تا یه قلاب واسه بازوش درست بشـه.

اسم اون چیــه؟

تامی.

تامی، گوش کن، برادرت داره واسه بازوت یه قلاب درست می کنـه.

باید زخم های صورتت رو تمیز کنم، خیلی درد داره.

اون زنــه چی؟

دست و پاش رو می بندیم و یه مقدار غذا براش می ذاریم.

نیازی نیست بکُشیمش.

فقط به یه فرصت نیاز داریم رفیق.

گری، گری، تو نفر بعدی هستی.

هنوز نمرده؟

اوه لعنتی، تو این کار خوبی .گری، گری،

انجامش دادی.

این اصلا فکر خوبی نیست.

بنزین معمولی بدون سرب .اکتانش واسه پرواز خیلی پایینـه،

احتمال گازبند شدن موتور خیلی زیاده.

گازبند یعنی چی؟

من از کجا بدونم .هر طوری شده پرواز می کنیم.

هی رفیق، اون چکمـه ها رو از کجا گرفتی؟

باورت ندارن.

الان دارن در این مورد صحبت می کنن.

چیـه منو باور ندارن؟

همه چی، اینکـه تنها زندگی می کنی .اینکـه کسی نمیاد اینجا، همه چی،

فکر کنم وقتی هم که گفتم می تونم به برادرت رسیدگی کنم، باورم نکردید.

به نظرت می میره؟

شاید.

به محض اینکـه این کارم تموم بشه یه مقدار بهش زمان میدیم.

تا زمانی که بتونم این شیشه ها و ساچمـه ها رو بیارم بیرون...

مشکلی براش پیش نمیاد.

دوباره جلوی نور رو گرفتی.

اون یکی آدم ها رو می شناسی؟

چی؟

اونایی که باهاشون اومدی اینجا .اونایی که بزرگ تر هستن،

اونا رو خوب می شناسی؟

به تو چه ربطی داره؟

هیچی.

فقط سعی دارم یه صحبتی داشته باشم.

مدتی میشه که روی رفتار بالینی و پزشکیم کار نکرده بودم.

رفتار چی؟

ببین، نمی دونم شماها چیکار کردید یا دارید از چی فرار می کنید...

اما اگـه همگی با هم موافق نباشید .آینده ی درخشانی نخواهید داشت،

به نظرت می خوان بکُشنش؟

اونا آدم های خوبی نیستن.

به نظرم اصلا دنبال چیزی نیستن که به نفع برادرت باشـه.

می خوای من جواب بدم؟

خیلی خب.

بلند شو، روی صندلی بشین.

- واقعا؟ - روی صندلی بشین .

«.لطفا پیامتون رو بگذارید»

- .سلام خانمی، سم هستم - و بیلی، شریکت .

همونی که تو ماشین باهات بود.

آتش سوزی جنگل یه شعلـه معمولی بود.

با یه سطل آب هم خاموش میشد.

به هر حال، گفتیم وقتی داریم از اونجا رد میشیم یه سر به مزرعـه ت بزنیم...

و تو حصار کشیدن بهت کمک کنیم.

شاید یه مقدار از پول ها و کارت هات رو بگیریم...

و یا شاید هم یه نوشیدنی با هم بخوریم.

ما دیگـه افراد بالغی هستیم، به زودی می بینیمت، دوستت داریم.

خیلی خب کاپیتان، بپر بالا.

اوه، لعنتی!

حس آشناپنداری، گری گری.

انگار که 10 سالی میشه با هم کلی اتفاق رو پشت سر گذاشتیم.

بنزین رو بریز توی باک گری گری، توی باک.

اوه لعنتی.

چی شده؟

- نمی دونی کلیدها کجا هستن؟ - نه .

- .آره - بذار یه بررسی کنم .

- ...گری گری - یه لحظه بهم وقت بده .

- کلیدها کجا هستن؟ - بیا بیرون .

هی، بیا اینجا !کلیدها رو بده عوضی.

یه زخمی دیگـه داریم!

احتمالا تو راه اینجا از جیبم افتادن .قسم می خورم که دست من نیستن.

چی شده؟ داریم میریم؟

این عوضی کارشکنی کرده .کلیدها رو قایم کرده.

من کلیدها رو برنداشتم!

ساکت، ساکت، ساکت.

تو کلیدها رو برداشتی.

من برنداشتم، چند بار باید بهتون بگم؟

- .جدی میگم - کلیدها کجا هستن؟

منم می خوام از اینجا برم.

کجا هستن؟ انداختیشون تو مزرعـه؟

برو تو ماشین پیداشون کن ...برو پیداشون کن،

من نمی دونم کلیدها کجا هستن!

شاید گذاشتی زیر لباست!

فکر کنم باید زیر لباست رو چک کنیم گری.

- چی داری میگی؟ - هیچ فایده ای نداره .

کلیدها رو گذاشتم زیر لباسم .چه فکر خفنی،

نمیشه بدون کلید با وصل کردن سیم ها هواپیما رو روشن کنیم؟

خدایا! یعنی من چنین چیزی رو ازش نپرسیدم؟

فقط نظرمو گفتم.

این لوازم پزشکی دیگـه چیــه؟

اگـه تو می تونستی کارشو انجام بدی پس چرا اونو زنده نگه داشتیم؟،

دارم بهتون میگم که...

اگـه صورتش رو تمیز نکنم و باندش مرتب تعویض نشـه...

عفونت می کنـه، اونموقع دیگـه کار خاصی از دستم برنمیاد.

آره، خب اینا دیگـه مهم نیست .اف بی آی افتاده دنبالمون.

نمی تونیم هواپیما رو مخفی کنیم.

صورتش تیر خورده و راهی برای خارج شدن از اینجا نداریم.

الان چه راهی پیش رو داریم؟

دو تا گروگان داریم .دو تا شاهد داریم،

وقتی بیرون بودید یه نفر تماس گرفت.

انگاری که پلیس پارک یا یه همچین چیزی بودن.

گفتن که میان اینجا تا اینو ببینن.

اون چی داره میگــه؟

چندتا دوست محیطبان دارم که گاهی میان اینجا یه سری بهم میزنن.

کِی قراره بیان؟

نگفتن، اینجور چیزا اینجا طبیعیــه قربان.

بذار یه سوالی ازت بپرسم.

اگـه یه مخزن کامل بنزین داشتی کجا می رفتی؟،

مکزیک؟

از بین دره ها می تونم ببرمتون اونجا.

من با محیط اطراف اینجا کاملا آشنا هستم.

اوه واقعا؟

نکنـه قالیچـه پرنده داری؟

یا اینکـه نوبتی باید این جنازه رو روی کویر تا خود مکزیک بکِشیم؟

به نظر من که خوبـه، خودت می دونی که اینجا موندن اصلا خوب نیست.

خیلی خب، همگی برید بیرون.

- .کارش تموم نشده، بازم باند لازم داره - خوبــه، برو بیرون .

- .ببخشید - خفـه شو .

بیدار شو، کازیمودو.

اینو می بینی؟

- حواست به جفتشون باشه، حلــه؟ - آره .

خب حالا چیکار کنیم؟ از بین دره ها با خودمون حملش می کنیم؟

نه، نه، تو اونو حمل می کنی.

اگه صبر کنید تا بهتر بشـه .خودش می تونـه راه بره،

وقت صبر کردن نداریم، باید سریعا حرکت کنیم.

به خاطر اون تو این وضعیت قرار گرفتیم.

خب، هنوز زنده ست لدوک.

آره، متوجـه ام اما زیاد دوام نمیاره صورتش رو دیدی؟.

راه طولانی ای در پیش داریم ...اصلا نمی خوام رو دوشم حملش کنم.

- خب چیکار کنیم؟ - ماشین رو تعمیر کن .

می دونی چطوری ماشین رو تعمیر کنی؟

یعنی همینطوری پیاده وارد مکزیک بشیم؟

- ...چرا اون سعی داره - اگـه ما رو مستقیم ببره پیش گشت مرزی چی؟

دقیقا، خیلی خب.

اگـه تو کویر چادر زده باشن...

فقط باید از بین دره ها عبور کنیم و وارد مکزیک بشیم، همین.

- اون ماشین چش شده؟ - نمی دونم .

- .هی، گوش کن - پیس !

اون دیگـه کیـه؟

- می خوای ما رو ببری جایی؟ - بیاید انجامش بدیم .

لعنتی.

خبر جدید اینـه که به نصیحت این خانم پیر گوش می کنیم.

پیاده از بین دره ها عبور می کنیم.

اسمت چیـه خانم؟

ایدن.

تو راه مکزیک رو بلدی، ایدن؟

بله که بلدم.

اگـه اشتباه گفتم تو تصحیح کن، ایدن.

وقتی اومدیم اینجا صدای گاو و گوسفند شنیدم.

درسته.

جایی که گاو باشه .اسب هم هست،

درسته، 4 تا اسب دارم.

اسب.

4تا.

یه لحظه صبر کنید، واقعا داریم در موردش صحبت می کنیم.

ببخشید رفیق اما به نظرت فکر بدیــه؟

آره.

خب پیشنهاد تو چیــه؟

یه هواپیمای دیگـه بدزدیم؟

این بهترین نقشه ایـه که امروز شنیدم.

از کی؟ از یه نفر که به زودی می میره؟

دیوانگیـه اما شاید نتیجـه بده.

دیوونه ست اما شاید درست میگـه.

نه، من اینجا دستور میدم.

دستورهای مسخره تو ما رو به اینجا کشونده، فهمیدی؟

اون می تونـه ما رو از اینجا ببره بیرون.

4تا اسب، درسته؟

- .درسته - ایول .

برادرهای مک براید یه اسب، و ما هم نفری یه اسب، درسته؟

کلید خونـه ای که اون سمتـه رو داری؟

آره.

اسب.

من با کی باید سوار بشم؟

خفه شو.

گوش کن رفیق، اینطوری رفتار نکن. خارج شدن از اینجا تنها چیزیـه که نیاز داریم.

کدوم یکی از شما احمق ها این طناب ها رو گره زده؟

خودت حدس بزن.

فقط می خواستم مطمئن بشم که فرار نمی کنــه.

جدی میگی؟ احمق یه جوری گره زدی که اصلا باز نمیشـه.

ببخشید رفقا، من با کی باید سوار بشم؟

دست و پات رو می بندیم به هم و کل مسیر روی زمین می کِشیمت؟

چطور به نظر میاد؟

خیلی خب، تو، بلندشو.

بیا پیش مک براید، حواست باشه که زنـه اسب ها رو دستکاری نکنـه.

خیلی سخت نیست رفقا.

اسب ها رو زین می کنم و بعدش دیگـه با هم حرکت می کنیم.

البته بهتره که یه نگاهی به نعلشون بندازم.

خانم تو متوجـه نیستی، نه؟ ما عجلــه داریم.

حداقل کاری که ممکنـه رو انجام بده.

باشه.

چقدر طول می کشـه؟

20یا 30 دقیقـه.

نه، تا مکزیک چقدر طول می کشـه.

فردا اینموقع اونجاییم.

پس، فردا غروب همونطور که...

گفتم، داریم نوشیدنی می خوریم مک براید .فقط به جای فینیکس در مکزیک،

لعنتی...

نوشیدنی با غذاهای مکزیکی خیلی عالی میشه، حسابی می ترکونیم.

هی ایدن، توی مسیر کجا می تونیم یه سری لوازم بهداشتی بخریم؟

این اطراف فروشگاه زنجیره ایــه 7/11 هست؟

تو این مورد کاری از دستم برنمیاد.

لعنتی، بیخیال !کلیدها رو بده عزیزم.

اونجا هیچی نیست، یه زمانی با دخترم اونجا زندگی می کردم.

اوه لعنتی.

خانم، واقعا ببخشید که در مورد خاطرات گذشتت برخورد مناسبی نمیشه...

اما اگـه همکاری نکنی اون درب رو می شکونم...

پس اون کلیدهای لعنتی رو بده بهم!

اینجوری بهتره.

عوضی.

بیست دقیقه خانم دکتر، رو حرفت حساب کردم.

از این طرف.

به نظر میاد که یه برنامـه ای واسه خودتون دارید.

سوار بر اسب هنگام غروب.

اما هرگز فکرشم نمی کردید که واقعا چنین کاری رو انجام بدید، مگه نه؟

درسته.

قبلا اسب سوار شدی؟

نه.

خب، خیلی سخت نیست.

هر چی که لازم باشه رو سریع بهت یاد میدم.

یالا برو اونور، آفرین.

میشه بس کنی؟

اسب، کالسکه، هر چی کی اهمیت میده که چطوری برسیم اونجا؟.

اون عوضی نمی تونـه اینطوری رفتار کنـه .کم مونده بهمون دستور هم بده،

اون بهمون دستوری نمیده رفیق.

فقط یه پیشنهاد داد که خیلی هم خوب بود.

طبق تجربه من وقتی بذاری همچین آدمی تصمیمی بگیره، دوباره این کارو می کنـه.

ببین، تنها چیزی که می دونم اینه که وقتی رسیدیم اونجا...

هر وقت هر کاری که من بگم رو انجام میدیم و کسی هم دخالتی نمی کنـه، باشه؟

باشه.

به نظرت تا امشب می رسیم؟

البته.

یه مسافت 20 مایلی چیز خاصی نیست.

قبلا 20 روز پشت سر هم تو این چراگاه اردو زدم.

چیزی که نگرانم می کنـه وقتیــه که برسیم اونجا.

برنامه ت واسه بعدش چیـه؟

بین خودمون باشه ولی...

به نظرم رفیق هات هم در این مورد بیشتر از تو نمی دونن.

فقط هر روز رو پشت سر می ذاریم.

هر ساعت رو، مثل اهداف کوچک.

به نظرت تامی شب رو سالم پشت سر می ذاره؟

البته.

تا جایی که به آسیب های سر مربوط میشه .خیلی هم وضعیت بدی نداره،

به محض اینکـه قبل از تاریکی هوا صورتش رو دوباره شست و شو بدیم، حالش بهتر میشه.

آروم باش رفیق، یه جوری صحبت می کنی که انگار الان تو مکزیک هستیم.

خب وقتی برسیم اونجا کلی کار هست که باید انجام بدیم.

آره، اما اول بذار برسیم به مکزیک، اینجا هم کلی کار هست که باید انجام بدیم.

در مورد گری گری داری حرف میزنی؟

در مورد همه چیز دارم حرف میزنم.

اون یارو مک براید احمق با اون صورت ترکیده ش...

زن پرستار که می خواد تو کویر یه اسب برونــه.

تا حالا اسب سوار شدی، هان؟

منظورم اینه که قبل از دل ریو و سد کلی چیز هست که باید در موردش فکر کنیم.

و آره، این شامل اون خلبان هم میشــه.

آخ!

لعنتی.

لعنتی.

این دیگـه چه کوفتی بود؟

تامی.

- .تیرم خطا رفت - لعنتی .

لعنتی.

آخ!

لعنتی.

حواست به اون عوضی توی طویلـه باشه.

لعنتی!

گری.

دارم می بینمت.

اوه!

گری.

هی!

خیلی خب.

آه!

پیدات کردم.

اصلا چنین کاری نکن که قبل اینکـه برگردی با این تفنگ تیکه تیکه ت می کنم.

حالا تکون بخور، بزن بریم.

گری، این دیگـه چیه؟

پانتومیم بازی می کنی؟

هان؟ گاو شدی؟

گری، ازت می خوام واسم صدای گاو دربیاری.

اوم!

گری...

اگه صدای گاو در نیاری با آهن داغ روت علامت میزنم.

یه نفر دیگـه هم اینجاست .فقط من و ایدن نیستیم.

از چی داری حرف میزنی گری گری؟،

تو خانه متحرک قایم شده، داخل کابینت آشپزخونه، اگه باور نمی کنی از ایدن بپرس.

اون کسیـه که کلید هواپیما رو برداشتــه.

خیلی خب، وقت تلف کردن دیگه بسه.

همین الان از اونجا بیا بیرون!

لعنتی! گری، گمشو بیرون...

میگی یه نفر دیگـه هم اینجاست.

خب، الان می فهمیم.

هی انگارد، اون زنـه رو بیار اینجا.

همین الان.

انگارد، شنیدی؟

الان حقیقت رو می فهمیم.

از این نمایش خسته شدم.

قضیـه چیـه؟

صبر کن تا چیزی که این عوضی بهم گفت رو بشنوی.

بهش بگو.

علاوه بر اون زن، یه نفر دیگـه هم اینجاست.

چی گفتی؟

یه نفر دیگـه هم اینجاست، کارگر مزرعـه یا یه همچین آدمی.

- .داخل آشپزخونـه قایم شده - از چی داره حرف میزنـه؟

نمی دونم.

اما الان می فهمیم.

هی، هی، لازمش داریم.

واسه چی؟ واسه درمان صورت ترکیده ی مک براید شماره یک؟

اگـه یه نفر اینجاست، همراه اونـه نه گری گری.

گری گری اصلا براش مهم نیست.

واسه خارج شدن از اینجا بهش نیاز داریم رفیق.

فقط 20 مایل در اون جهت حرکت می کنیم.

واسه رسیدن به اونجا به اطلس نیازی نداریم.

خیلی خب.

هر کی اون بیرونـه، هر کی که داره ما رو تماشا می کنـه...

بهتره که خودت رو نشون بدی و ثابت کنی.

اگـه همین الان خودت رو نشون ندی...

یه گلوگـه میزنم به پشت گردنش.

انگارد، لطفا 10 ثانیـه وقت بگیر.

10...

9...

8...

7...

6...

5...

5ثانیـه مونده.

امیدوارم در این مورد درست گفته باشی گری گری...

وگرنـه این به خاطر هیچی کُشته میشه.

5...

4...

3...

2...

1.

روانی!

قبل از اینکـه به کسی تیر بزنی باید بپرسی!

اوه، واقعا؟

واسه این وقت نداریم رفیق .داره مهمون میاد،

آره، خودم دارم می بینم روانی.

اونا کی هستن؟

همونطور که گفتم فکر کنم بیلی و سم باشن که دارن میان کارت بازی کنیم.

- چیکار داری می کنی؟ - بیا بندازیمش تو ماشین .

گوش کن، برو پشت دکل...

منم تو طویلـه قایم میشم، وقتی پیاده شدن تیراندازی می کنیم.

دوست هام رو نکشید، خواهش می کنم.

خودم ردشون می کنم برن.

فقط بذارید یه مقدار نوشیدنی بخوریم و کارت بازی کنیم.

بعدش خودم ردشون می کنم برن.

تا یک ساعت دیگـه می تونیم سوار اسب ها بشیم و از اینجا بریم.

گور بابای اسب، یه ماشین داره میاد اینجا.

نه، نه، برنامـه رو عوض نمی کنیم.

تو اسب می خواستی .پس با اسب میریم،

اگـه یه بار دیگـه چنین کاری کنی، خودم می کشمت!

کاری که لازمه رو انجام بده ...یه مقدار بازی کن،

نوشیدنی بخور، بعدش باید برن.

ببرشون داخل خونـه، اونجا مثل ساحل اوباما ریخت و پاش شده.

حواسمون بهت هست.

اگـه در مورد چیزی حرفی بهشون بزنی، می کشیمشون.

مقصرش هم تویی، بجنبید.

منم با این بچـه موافقم، باید ماشین رو بگیریم.

البته که ماشین رو می گیریم .صد در صد.

چیزی رو بهش گفتم که دوست داشت بشنوه، به یه زن باید همینو بگی.

هی، اونجا جای منــه، برو پشت کاناپـه.

سلام خانمی، به نظر میاد که پیام ما رو دریافت کردی.

چطورید رفقا، افراد زیادی نیستن که دلم بخواد طی 2 ساعت 2 بار ببینمشون.

می دونی تو مسیر اینجا به هیچ چالـه ای نه نمیگــه.

شروع کن عزیزم.

خفـه شو بابا!

- .دقیقا - از 12 سالگی رانندگی می کنم .

آره جون عمــه ت .هی، ببین چی آوردیم.

همیشه می تونم روتون حساب کنم آقایون .بیاید بریم نوشیدنی بخوریم،

خیلی خب.

اوه!

بهتون نگفته بودم...

اما تو اون خونـه متحرک که اونجاست سوسک پیدا شده.

با گاز سمپاشی کردم...

و از دیروز رفتم تو اون خونـه قدیمی.

- برگشتی به خونـه قدیمیت، هان؟ - امیدوارم که ناراحت نشید .

البته ایدن، مشکلی نیست.

- !آه - تا اونجایی که واسه باختن آماده باشی !

آره، خودتم همینطور.

می خوای حسابی بازی کنی؟ پس بهتره خودتو آماده کنی عزیزم.

خیلی خب بیلی، حواست رو جمع کن!

البته که همیشه از دیدن شماها خوشحال میشم...

اما این سری نباید بیشتر از 3 یا 4 دست بازی کنیم.

واسه تموم کردن این نوشیدنی ها زمان کافی ایــه.

مشکلی نیست خانم، اگـه نیم ساعت وقت داری، پس ما هم نیم ساعت می مونیم.

می خوای بری حصار رو درست کنی؟ واسه همینـه؟

دقیقا، تموم کردن این کار خیلی سخت و وقت گیره.

حواس آدم پرت میشــه.

هرگز وقت کافی نیست.

هیچوقت کافی نیست.

من سرم به این کار گرمـه، شما چطور، چه خبر؟

امروز واسه مهار آتش سوزی آماده شده بودیم که البته شدیدا ناامید شدیم.

این یعنی چی؟

یعنی می خواستی یه آتش سوزی غیر قابل کنترل رخ بده؟

تنها آتش سوزی خوب اینـه که در اصل هیچ جنگلی آتش نگیره و این چیزیـه که رخ داد.

اینجا هیچ خطری وجود نداره .تهدید و خطر جدی ای نیست،

واقعا؟ چرا در مورد هسکل به ایدن چیزی نمیگی؟ اینجا همیشه هم آروم نیست.

هنک و مگی؟

تو بهش بگو.

تو راه برگشت گفتیم در ترکی کریک یه توقفی کنیم...

و محوطـه اردوگاه رو یه بررسی کنیم.

خانواده هسکل اونجا بودن و با اون ماشین بزرگشون کلی فضا اشغال کرده بودن.

به هنک گفتم نمی تونی بیشتر از 14 روز مداوم اینجا باشی.

به همراه مگی، بدون اینکـه مشکلی باشه اونجا رو ترک کردن.

همین؟ داستانی که می گفتی همینــه؟

نخیر.

بلافاصله بعد از اینکه رفتن متوجه شدیم که آب توالتشون رو...

ریختن کنار بستر نهر.

فکر کنم شیر و فلکـه شون رو تعمیر نکردن.

باورت میشـه؟ فاضلابشون رو...

دقیقا ریختن جایی که آب تازه و سالم هست.

بعد از چنین چیز چندش آوری، آتش سوزی جنگل چندان هم بد نیست.

یه چیزی، بیخیال حصار بشو و بیا بریم پیش میلی.

بریم اونجا یه مقدار آهنگ بخونیم.

فقط کافیـه بپری تو ماشینت.

دوست دارم که بریم، سم، اما اون ماشین دوباره داره اذیت می کنـه.

امروز به اندازه کافی درگیرش بودم.

می دونی که تعمیرات ماشین بلدم .فقط کافیـه بخوای،

ممنونم آقایون اما خودم بلدم کارهام رو مدیریت کنم.

خیلی مسخره ست، ما که الان اینجاییم.

می خوای منتظر بمونی یه مکانیک بیاد اینجا؟

سم.

نیازی نیست، بیخیال.

کارتت رو بردار و به بازی کردن و نوشیدنی خوردن ادامـه بده.

بیخیال، انتظار نداری که همینطوری اینجا بشینم...

وقتی باید اون بیرون کاری انجام بدم.

- .می ترسی ببازی - ابزارت تو ماشینـه؟

یه نوشیدنی دیگـه بخور .بیخیال شو،

نه!

اوه لعنتی!

ایدن، حالت خوبـه؟ صبر کن، صبر کن!

تام، من می ترسم!

لعنتی، دارم کلی خون از دست میدم.

من...من دوام میارم!

زنده می مونم!

فقط منو بذار روی صندلی عقب .زنده می مونم،

برو یه پتو بیار و...

کمک کن خون رو جمع کنم ...من فقط،

می تونم خودمو برسونم به بیمارستان.

خب، اینم از چیزی که خواستی.

الان کی یه بار اضافیــه، لدوک؟

الان فقط من و تو موندیم، ایدن.

لعنتی!

هـه.

مسیر آجری زرد رو دنبال کن.

کجاست؟

نمی دونم چی داری میگی.

ما الان دیگـه با هم هستیم، ایدن.

مثل داستان هنسل و گریتل که میرن دنبال آرد سوخاری.

تو مسیر رو نشون بده، گریتل.

چه خشن.

چه سختکوش.

می دونی فقط 22 نسخـه از این کتاب تو دنیا وجود داره.

هر کسی که اینو داشته باشه تا 3 میلیون دلار گیرش میاد.

فقط واسه مایی که داریم تمام کارها رو می کنیم منصفانه به نظر نمیاد.

از این خوشم نمیاد.

کی اول میره داخل؟

سنگ کاغذ قیچی میریم.

اوه، من بُردم.

بی محلی می کنی .بعد از تو میرم،

بجنب.

اینطوری بهش فکر کن، ایدن.

تو خدمتکار پادشاه هستی و داری غذاش رو تست می کنی که یه وقت سمی نباشه.

تو اون داستان من پادشاه هستم.

داری خدمت بزرگی می کنی، ایدن.

نذار کسی نظر دیگـه ای در این مورد بده.

صبر کن.

لعنتی، قوانین خودم رو هم یادم رفتـه!

ما با هم هستیم، ایدن .اما خب تو اول میری داخل.

اون چراغ قوه رو بردار.

کلاسیک.

خاموشش کن.

حس می کردم که بیشتر اهل آهنگ های باب سیگر باشی.

با تمام احترام قربان، اون اسلحه رو بذار روی زمین.

خب، منو بین یه صخره و یه جای سخت گیر انداختی، قربان.

برنامـه همینـه.

به نظر میاد تک به تک مساوی شدیم.

گرفتمت عوضیـه آشغال!

خیلی خب غریبـه، اول به این رسیدگی می کنم!

آه!

تو کی هستی؟

رسانه اینترنتی مای موویز mymoviz10.pw جامعترین سایت فیلم و سریال

رسانه اینترنتی مای موویز mymoviz10.pw جامعترین سایت فیلم و سریال

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.