All language subtitles for Snowpiercer.S01E02.Prepare.to.Brace

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa Download
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian Download
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili Download
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫آنچه در «برف‌شکاف» گذشت...

‫تمامی مسافران توجه کنید

‫6‏ سال، 9 ماه و 26 روز میشه که ‫از عزیمت ما گذشته

‫درخواست جابجایی داریم

‫آقای آندره لیتون

‫چی میخواید؟

‫لیتون!

‫فهمیدیم که توی زندگی سابقت ‫کاراگاه بخش جنایی بودی

‫یه قتل اتفاق افتاده

‫این عقب‌نشین همکاری نمی‌کنه

‫عقب‌نشین‌ها دوباره شورش کردن

‫اگه قاتل رو بگیری، ‫کارآگاه قطار میشی و به بخش درجه سه میای

‫تو خائنی!

‫برای روزی که بخوایم موتورخونه رو ‫تصاحب کنیم، بهت نیاز داریم

‫قطار در اختیار شماست، آقای ویلفورد

‫قطار در اختیار منه

‫شاید شما فکر کنید با تموم ‫چیزهایی که از دست دادیم،

‫شکست ما رو از هم می‌پاشونه

‫اما تنها دلیلی که اینجا هستیم

‫اینه که همه‌ی ما در وهله‌ی ‫اول از مُردن سر باز زدیم

‫ما مثل سرما مُصر هستیم،

‫و برای همیشه زیر یخ گیر افتادیم

‫ما به زمین چشم می‌دوزیم، ‫ناخن‌هایمان را در آن فرو می‌بریم،

‫و آماده‌ی مقاومت کردنیم...

‫

‫فکر می‌کنید من دلم میخواد اینجا باشم؟

‫هوم؟

‫که آقای ویلفورد میخواد من اینکار رو بکنم؟

‫برف‌شکاف تنها چیزیِ که از جهان مونده

‫- مامان! ‫- خواهش میکنم، نه نه

‫هر کدوم از ما مسئولیت شخصی در قبال

‫«موتور جاویدان» داریم

‫شما عقب‌نشین‌ها نیازی ‫نیست کار خاصی انجام بدید

‫خب؟ ‫فقط بشینید سر جاتون و شورش نکنید

‫این تقصیر شماست

‫

‫بیاید کلکـش رو بکنیم

‫خواهش میکنم نکنید، خواهش میکنم

‫

‫به جاش با من اینکار رو بکنید

‫منطقش کجاست؟

‫اون فقط یه بچه کوچولوئه

‫آره، دختر کوچولویی که کمک کرد ‫تا شش مرد کشته بشن

‫من مادرشم

‫تقصیر منه

‫من اجازه دادم توی شورش کمک کنه

‫

‫بالاخره

‫یکی پیدا شد که شهامت اخلاقی برای ‫پذیرفتن مسئولیت

‫کارهاش رو داشته

‫

‫بسیارخب

‫عزیزم

‫بیا اینجا عزیزم

‫چیزی نیست. چیزی نیست

‫چیزی نیست

‫چیزی نیست عزیزم

‫تو خیلی شجاعی

‫چیزی نمیشه

‫به من نگاه کن

‫به من نگاه کن

‫

‫برو پیش داداشت

‫

‫

‫

‫قوی باش وینیپگ

‫دوست دارم

‫

‫

‫مسافرین بدون بلیط،

‫آقای ویلفورد شما رو متهم به ‫شورش، قتل،

‫و اختلال در نظم قطار دانسته

‫چون مسافر قاچاق هستید، ‫پس هیچگونه حقی برای محاکمه

‫یا روند تجدید نظر نخواهید داشت

‫سر قولت بمون لیتون ‫شنیدی چی گفتم؟

‫فقط بخاطر مروّت و سخاوت موتور جاویدان ماست

‫که مجاز بودید تا همینجا زنده بمانید

‫

‫

‫چیزی نمیشه

‫چیزی نمیشه

‫چیزی نمیشه ‫چیزی نمیشه

‫چیزی نمیشه

‫

‫

‫پس با قدرتِ صنایع ویلفورد،

‫بدینوسیله شما محکوم به تعلیق نامحدود در

‫کشوها هستید

‫باشد که خداوند به شما رحم کند

‫

‫میتونن اندام‌های ما رو بگیرن...

‫یا بچه‌هامون...

‫و رهبرانمون

‫همیشه سعی دارن عزت نفسـمون رو از بین ببرن،

‫اما هر بازمانده‌ای بهتون میگه

‫که به عزت نفس هرکسی در ‫زمان مرگش رسیدگی میکنن

‫هر چقدر بیشتر از ما بدزدن، ‫انسانیت ما بیشتر میشه

‫یک روز وجود ما سرشار از انسانیت خواهد شد...

‫زمانیکه ثروتمندان برف‌شکاف رو بخوریم،

‫به درازای 1001 واگن

‫سی نما تقدیم می‌کند 30nama.com

‫ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @officialcinama

‫‫مترجم: iredprincess

‫آروم دختر

‫

‫کلاس 4 اخیر...

‫بخاطر همینه که برف‌روب رو دوباره پیکربندی کردم

‫اما نمیتونم اینجا وضعیت رو ببینم

‫صبح بخیر مهندسین

‫صبح بخیر

‫سرعت ما هی باعثِ ایجاد بهمن میشه

‫توی یه ساعت دومیه

‫توی هر چرخش دامنه‌اش شدیدتر میشه

‫با چنین طوفانی مل،

‫اینکه ماهواره‌های روسی چقدر ‫قدیمی رو هک کنم اهمیتی نداره

‫الان اساسا داریم با چشم بسته حرکت میکنیم

‫سرعت رو بالا نگهدار

‫امروز تهِ قطار سرم شلوغه

‫پرمخاطره میشه ‫قتل بخش سوم چطور پیش میره؟

‫توی بخش سوم دو تا قتل وجود داره،

‫یک شورش در عقب‌نشین،

‫و هیجان در بخش اول

‫جاییکه طوری رفتار میکنن انگار دم ‫درشون شورشگرها وایسادن

‫بچه‌ها موتور رو فراموش نکنید لطفا

‫توی این ناحیه سریع السیر نریم

‫من کاهش 12 درصدی رو پیشنهاد میکنم

‫من نمیتونم خاموشی اعلام کنم خاوی

‫امروز نه

‫خب میتونی برای امنیت سرعت رو کاهش بدی ‫یا الکتریسیته داشته باشی

‫با همین سرعت برو

‫خودش روی خط راه آهن میمونه

‫فکر میکنی چقدر میتونه به اینکارش ادامه بده؟

‫خب خاوی ما هفت ساله که داریم ‫اینکار رو میکنیم و میشمُریم

‫تمامی مسافران توجه کنید

‫صنایع ویلفورد صبح خوبی رو براتون آرزومنده

‫دمای بیرون منفی 100 درجه‌ست

‫پاشو

‫امروز صبح چطوری ترمزبان؟

‫بشین

‫- بهش عادت نکن ‫- آره

‫احتمالا درگیر علائم ‫اختلالات پس از حادثه شده

‫چون من جونش رو نجات دادم

‫تو میخواستی رفقات رو نجات بدی

‫من هیچی بهت بدهکار نیستم

‫شما دو نفر قرار روز محشری داشته باشید

‫- بهداشت! ‫- خیله‌خب، پاشید!

‫روال رو که میدونید

‫جزئیات بهداشتی

‫چشمانتون رو به سمت پایین نگه دارید

‫نباید با مسافرین بلیط‌دار ‫تعاملی داشته باشید

‫- مراقب باش عقب‌نشین ‫- میتونی محترمانه درخواست کنی

‫آدمات دوستانشون رو کشتن

‫فکر نمیکنم در جریان باشی ‫که چقدر بدنامی

‫آره خب، اونا 14 نفر از ما رو کشتن

‫

‫بجنب لیتون

‫بازوی درست و حسابی بود

‫خیلی خوب از هم پاشید

‫اما نه، این برای فولجرها کافی نیست

‫اونا طرف شارما هستن

‫به شدت ناراحته

‫من حلش میکنم

‫یه لحظه صبر کن

‫بفرما

‫تو رئیس کمیته‌ی بخش درجه یکی

‫مطرحش کن وگرنه خودم اینکار رو میکنم

‫همگی از بخش بنیه‌ی قطار حالشون چطوره؟

‫امروز گراول نداریم؟

‫راستش ملانی، ما فکر نمیکنیم گراول

‫بهترین نسخه برای سرکش‌های ‫عقب‌نشین هست

‫فکر میکنم سرکش‌ها ‫دیگه زیاده رویـه

‫فرمانده گری توی چند دقیقه مهارشون کرد

‫شش نفر مُردن

‫نیروهای امنیتی که علف خرس نیست ملانی

‫و یه نگرانی دیگه هم داریم

‫قتل در بخش سوم... ‫همونی که خواستی صداش رو درنیاری

‫چون از یه عقب‌نشین درخواست کردی که ‫توی تحقیقات بهت کمک کنه

‫آقای ویلفورد بهترین شخص ‫برای اینکار رو انتخاب کردن

‫ایشون کارآگاهِ اسبقِ بخش جناییه

‫توی عقب‌نشین یه افسر پلیس هست؟

‫همه‌چیز اونجا وجود داره

‫نگران نباشید خانم فولجر

‫موضوع اینه که ترفیع این آقا

‫در وسط شورش، ‫پیغام اشتباهی رو میرسونه

‫اگه آقای ویلفورد به کمک احتیاج داره،

‫من به مدت 25 سال وکیل بودم

‫خوشحال میشم دیدگاهم رو به اشتراک بذارم

‫اگه جزئیات این تحقیقات رو با من به اشتراک بذارید

‫خب بعنوان یه وکیل،

‫شما متوجه هستید که این ‫اطلاعات محرمانه هستن

‫و من نمیدونستم که ‫فینکلستین، برانکسوم،

‫و فولدر قاتل باشن مامان

‫

‫باشه بخندید

‫ممکنه که خونواده‌ام فکر کنن ‫من چنین صلاحیتی ندارم ملانی،

‫اما یخبندان به همه‌ی ما یاد داد ‫که همه ما ظرفیتِ قتل رو داریم

‫که به همین علت همه مظنون هستن

‫حتی شما

‫بازم قهوه میخواید لایلا؟

‫خب از صبحانه‌اتون لذت ببرید

‫و روز خوبیِ برای اینکه بشینی ‫و برای مقاومت آماده باشید

‫- ممنون ‫- چیز دیگه‌ای میل دارید؟

‫صبحانه‌ـتون چطوره؟

‫عالیه، ممنون

‫

‫

‫

‫

‫

‫برای کارآگاهی آماده‌ای کارآگاه؟

‫

‫تونل‌بان جیمز کارتر

‫- بیخیال ‫- همونیـه که جسد رو پیدا کرده

‫من دارم دوبرابر کار میکنم ‫الانم میخوام ناهار بخورم

‫عالیه، منم باهات میخورم

‫هی یه کم برای منم بریز

‫ایشونم نمیخوره

‫من میشناسمت

‫تو کارآگاهِ عقب‌نشین هستی

‫ببین، من یه بار گفتم که چه اتفاقی افتاد

‫من کارآگاهِ قطارم،

‫و آقای ویلفورد ازم خواستن که بیام ‫اینجا و مستقیما ازتون بپرسم

‫مشکلی با این موضوع دارید؟

‫نه، مشکلی ندارم

‫داشتم طبق عادت همیشه توی ‫بخش کشاورزی تعمیرات میکردم

‫مثل باقیِ روزها داشتیم به راهمون ادامه میدادیم، خب؟

‫پنل کف رو که وا کردم دیدمش...

‫بدون دست و پا و آلت

‫کی به بخش تحتانی دسترسی داره؟

‫صدها نفر هر روزه به اونجا میرن...

‫کارگران، مسافرین، از تمامی بخش‌ها

‫ایست بازرسی بخش‌ها چطوریه؟

‫- اون... ‫- به این سوال جواب نده

‫دارم سعی میکنم برآورد کنم که یه ‫جسد رو تا کجا میشه برد

‫باشه

‫همین؟

‫نه، یه چیز دیگه

‫این چیه داری میخوری؟

‫

‫بهترین نودل گوشت این بخش از قطاره

‫هی اگه دوباره بهت نیاز پیدا کردیم، ‫عوضی بازی درنیار

‫

‫خیله‌خب، همینطوری بمون

‫تا تشریح دو ساعت وقت داریم،

‫و نیکی جنت همچنان بیهوش و ‫در محدوده‌ی ممنوعه‌ست

‫خب وقتیکه گوشتت رو خوردی،

‫به واگن‌شبی که همیشه اونجا ‫کار میکرد یه سر میزنیم

‫صحنه‌ی اولین جرم

‫خوبه

‫

‫مشکل با فرمول تعلیقـه یا مدت؟

‫فعل و انفعالاتِ پیچیده‌ایـه

‫خیلی خوب ازش مراقبت کردم

‫من فقط سعی دارم بفهمم...

‫که بیدار میشه یا نه

‫به آرومی

‫امیدوارم

‫شاید بهتره شما به آقای ویلفورد

‫پیشنهاد بدید که کل برنامه رو به تعویق بندازه

‫نه

‫به آقای ویلفورد بگو از ته و توی ‫ قضیه سر در میارم

‫لطفا

‫پس بهتره بریم سر داده‌هات

‫واگن‌شب

‫واگن‌شب

‫واگن‌شب

‫

‫

‫

‫به واگن‌شب خوش اومدی

‫

‫من نیکی رو توی اتاقش ‫با ادوارد، مشتری همیشگیش، پیدا کردم

‫اصلا روحشم خبر نداشت که چه اتفاقی داشت میفتاد

‫مطمئنم قاتل واقعی بهش مواد داده بود

‫اما آقای ویلفورد به یه نتیجه‌ی ‫فوری نیاز داشت...

‫یه جسد توی کشو

‫این دفعه متفاوت خواهد بود

‫با توجه به شرایط، ملانی کویل ‫اونموقع چه نقشی داشت؟

‫سوال خوبیـه

‫بغل دست خدا میشینه، مگه نه؟

‫رایگان

‫ارواح دنیای قدیم

‫یه چیز کمی ویژه برای خدمات شما

‫چجور خدمتی هست؟

‫میتونید بی‌عدالتیِ ویلفورد رو معکوس کنید

‫این امید توی بخش سوم پایینـه

‫

‫

‫

‫مدت زمان زیادی برام سوال بوده

‫شما دقیقا توی این واگن شب ‫چیکار میکنید

‫ایده‌ی نوظهور ایجاد میکنیم عزیزم

‫بذارید خودش بره ببینه

‫نمیتونم اجازه بدم از جلوی چشمم دور بشه

‫اگه میخوای این دفعه با شرایط نیکی فرق داشته باشه،

‫باید بفهمه که چیکار کرده

‫

‫20‏ دقیقه وقت داری

‫همینجا منتظرت میمونم

‫

‫خیله‌خب، چه چیزی درمورد ‫این پرونده وجود داره

‫که نمیتونستی جلوی ‫ترمزبان بهم بگی؟

‫صبور باشید آقای لیتون

‫میخوای بدونی که ما اینجا چیکار میکنیم

‫میخوای چیزمیزای خوب بهم بدی؟

‫واگن شب درواقع هیچوقت یه ‫فاحشه خونه نبوده اندره

‫وقتیکه دنیا به آخر رسید، اکثریت ‫مردم به چیز دیگه‌ای نیاز داشتن...

‫سوگواری کنیم و با هرچیزی که ‫از دست دادیم ارتباط برقرار کنیم

‫من مکتبِ واگن شب رو توسعه دادم

‫تا بتونیم فردی و جمعی بهبود پیدا کنیم

‫درمانگری؟

‫آروم باش اندره

‫ذهنت رو باز کن

‫یادته قبلا چطوری توی ‫عقب‌نشین تعمق میکردیم؟

‫آره، وقتیکه رفتی بیخیالش شدم

‫در دستان آدم درستی هستی

‫مطمئنم دوباره همدیگه رو میبینیم

‫

‫چشمات رو ببند

‫

‫

‫آب رو به خاطر میاری اندره؟

‫یادمه

‫سقوط

‫جریان روان

‫عنصری همچنان بیداره

‫صدای باد رو بشنو

‫زمین همچنان زنده‌ست

‫پرندگان

‫برگ‌ها

‫درختان رو به خاطر بیار...

‫چمن...

‫خورشید

‫میتونم حسش کنم

‫کجایی؟

‫

‫خونه

‫میبینمت

‫ببخشید خانم؟

‫بله؟

‫بله، باید کارت شناساییتون ‫رو ببینم

‫من...

‫

‫نیازی به مضطرب شدن نیست

‫نذارید نشان من بترسوندتون

‫نگران نباشید

‫نمیترسونه

‫

‫دلم برات تنگ شده

‫کجایی؟

‫گشنمه

‫دارم از گرسنگی میمیرم

‫ آوردم

‫دونات!

‫مال وبرزـه

‫مورد علاقه‌ات

‫دوستت دارم اندره

‫

‫

‫چی؟

‫زارا فرامی...

‫میخوای اینکار رو بکنیم؟

‫ازدواج کنیم؟ ‫میدونی، واقعیـش کنیم؟

‫واقعی هستیم

‫میدونم، آره اما واقعیتـر

‫کلمات رو به زبون بیاریم...

‫وفاداری، عزیزی، بیماری، سلامتی، این مزخرفات

‫من نگران خودمون نیستم اندره

‫من نگران دنیام

‫من هوات رو دارم زارا

‫در اوقات خوشی و ناخوشی

‫میدونم اندره

‫قبول میکنم

‫فقط میخواستم تا به ابد ‫در آغوش بگیرمت

‫محض اطلاع، همیشه ‫اینطوری پیش نمیره

‫چی میخواستی بهم بگی؟

‫آدمای ویلفورد همه چیز رو درمورد ‫شان بهت نگفتن

‫فکر کنم جاسوس بود، ‫چون آدم خوش شانسی بود

‫انگار که مزایا داشت

‫چجور مزایایی؟

‫برنده‌ی لاتاریِ بچه‌دار شدن شدیم

‫اینجور خوش شانسی‌ها معمولا ‫معنیش اینه که توی واگن بالایی یه دوستی داری

‫میخواستم انجامش بدم

‫میخواستم از شان بچه‌دار بشم

‫دوستش داشتی؟

‫برف‌شکافـه اندره

‫ببین، اجازه نمیدم این قتل رو ‫بندازن گردن تو زارا،

‫اما وقتیکه اینجام،

‫نسبت به عقب‌نشین‌ها ‫هم مسئولیتی دارم

‫اگه اینجا بمونی خیلی بد میشه؟

‫با من؟

‫

‫وقت تمومه

‫آها

‫سر زدن من به واگن شب ‫که اینطوری نبود

‫متاسفانه

‫قرار بود درمورد نیکی اطلاعات بگیریم

‫اینطوری ازت سوءاستفاده میکنن

‫گاهی اوقات کارهای کارآگاهی نیازمندِ ‫مهارت‌های شخصیـه

‫فقط محض اطلاع، من تا بحال ‫جسدی رو تشریح نکردم

‫اما قبلا توی نیروی دریایی آموزش پزشکی دیدم،

‫پس میدونم که چطوری دنبال ‫زخم بگردم و...

‫و اختلال ناشی از حادثه رو تشخیص میدم

‫گمونم همه ما این اختلال رو داریم الان نه؟

‫اما با کارهای یکساله توی افغانستان

‫پزشک دریم‌لاینرِ ویلفورد شدم

‫آخه کی میدونست دنیا قراره یخ بزنه

‫و شغلمون تا ابد ادامه پیدا کنه؟

‫این کبودی اینجا، لخته‌ی خونـه

‫که یعنی بعد از مرگ مدتی ‫رو به پشت افتاده بود

‫بعد از یه مدتی جابجاش کردن

‫دیروز دیگه چی دیدی و ‫نگفتی؟

‫تو بهم بگو

‫باشه

‫اثر چند تا نوار

‫آره

‫داشته خفه میشده

‫میخواسته قطع کردن آلتـش رو طولانی کنه

‫بنظر میاد پاهاشم با اره بُریده

‫به نظر میاد اینطوری انجامش داده

‫اره آهن‌بری شاید؟

‫پس بنظر میاد وقتیکه به پشت ‫افتاده بود اندامش رو قطع کردن

‫بنظر میاد با یه ابزار دیگه‌ای باشه

‫قمه؟

‫ساطور؟

‫شما واقعا به اونجا نمیرید؟

‫چی؟

‫خیله‌خب، کی همچین ابزاری رو داره؟

‫اون نودل‌هایی که خوردی،

‫توش تیکه‌های گوشت بود... از کجا میارن؟

‫از قصاب‌ها

‫حرفت این نیست که این آدمخواریه

‫نه، این بالا ما اینکارها رو نمیکنیم

‫ما همه شایعاتی که درمورد ‫عقب‌نشین‌ها هست رو شنیدیم اما ما...

‫اونا شایعه نیستن

‫چندین سال اول، ‫فرقه‌های قتل وجود داشتن

‫به خصوص یکی از گروه‌ها، ‫هرکسی رو حاضر بودن بکشن،

‫و هرکسی رو بخورن

‫چاره‌ای نداشتیم

‫بقیه‌ی ما برای رهبرشون کمین کردیم،

‫هر کدوم از ما تیکه‌ای از قلبش رو خورد

‫تا هیچکس نتونه بگه که اینا بی‌گناهـن

‫بگذریم، ناهارت خوب بود؟

‫

‫

‫

‫صبر کنید

‫

‫- چی میخواید؟ ‫- لطفا در رو باز کنید

‫باید به فریزتون یه نگاه بندازیم

‫ناحیه ممنوعه‌ست

‫- درمورد ترمزبانـه ‫- برام اهمیتی نداره

‫ناحیه ممنوعه‌ست

‫اگه میخواید بیاید داخل، رئیس رو بیارید

‫چاقوی قشنگیـه

‫شرط میزنم میتونی با اون ‫پاهام رو از بدنم جدا کنی

‫ما امروز قصابی داریم

‫با رئیس برگرد

‫بریم

‫

‫فکر میکنم بخاطر مدتیِ که توی کشو بوده

‫موافقم اما مشخص کردن مجموعه ماتریس

‫تیتراسیون، تداوم و جداسازی...

‫- یکمی زمان... ‫- تحقیقات بیشتر، آره

‫یا سوژه‌های بیشتر. مسئله‌ی بغرنجیـه

‫اوضاع بده

‫ممکنه که به دستگاه عصبیش ‫آسیب دائمی رسیده باشه

‫نمیتونیم تصدیق کنیم

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫هشدار لرزه‌ای بدستمون رسیده ‫چقدر اوضاع بده؟

‫

‫لعنتی، لعنتی

‫دامنه کوه داره ریزش میکنه

‫وای لعنتی

‫حالت سه هست

‫نمیتونیم از زیر آوار رد بشیم

‫محکم بشینید!

‫محکم بشینید!

‫برای برخورد محکم بشینید

‫

‫

‫

‫

‫

‫شکاف ایجاد شده

‫بخش کشاورزی، واگن احشام

‫شکاف ایجاد شده ‫توی بخش کشاورزی، واگن احشام

‫خاوی، جام بشین

‫حله

‫

‫حالت خوبه؟

‫

‫ادامه بده

‫

‫

‫

‫بذار بریم اونجا ‫باید توی فریزر رو نگاه کنیم

‫نه، شرایط اضطراری برای مهندسیه

‫- برید کنار ‫- باید به فریز یه نگاه بندازیم

‫- ما داریم برای آقای ویلفور کار میکنیم ‫- برید کنار

‫- چکمه‌پوش! ‫- شکاف‌یاب

‫خیله‌خب، دو دقیقه

‫در رو ببند

‫

‫

‫

‫اینجا رو ببین

‫باشه

‫

‫

‫

‫هی، هی! خونسرد باش

‫آره حتما

‫آره

‫

‫خدایا

‫اینم گوشتِ شما

‫

‫

‫

‫

‫

‫نظرت در این مورد چیه ها؟

‫هفت سال مهماندار آقای ویلفورد بودی،

‫و حالا میای بخش زیرین برای مهندسی

‫ویلفورد شخصا ازش خواسته ‫که بررسیش کنه

‫باشه

‫بویان بوسکوویچ رخنه‌بان، ‫در خدمت ایشونه

‫حادثه‌ی انقراضیـه

‫متاسفم

‫اول باید پنجره رو درست کنی

‫باید بدونیم ساختارش سالمه یا نه

‫من موافقت کردم که سرعت رو ‫تا درصد کاهش بدن

‫نه، نه. این سرعت برای کارهای ‫کوهستانی خیلی زیاده

‫- 25‏ درصد بهم بده ‫- دسته‌ی باتری‌ها

‫برای جبرانـش چیزی وجود نداره

‫احتمالا بتونم تا 12 درصد کاهشش بدم

‫

‫توی بخش اول جکوزی تعطیله

‫خیله‌خب

‫پس خاموشی رو داریم ‫و از بخش عقب‌نشین شروع میکنیم

‫20‏ به اضافه‌ی

‫پنج چند میشه کوچولوها؟

‫25

‫باید به همه یه فرصت بدی

‫26‏ گرفتی

‫

‫عجله کن

‫برای خاموشی سربازهای بیشتری میفرستن

‫یکی داره میاد

‫

‫صبر کن، صبر کن

‫

‫دارو

‫اما مسکن نیست، ‫فقط کرونول

‫من این آشغال رو نمیدم به مامانم

‫باشه، اما درد رو کم میکنه

‫درد هرچیزی رو

‫

‫

‫

‫

‫

‫چطوری پترسون؟

‫

‫

‫بیا

‫دهنت رو باز کن

‫دهنت رو باز کن

‫دختر خوب

‫خیله‌خب سوزان

‫همینه

‫دیگه آروم میگیری

‫

‫نیروی بیشتری رو توی بخش ‫کشاورزی نمیتونیم سهمیه بندی کنیم

‫مگر اینکه غلات رو حذف کنیم

‫توی سهمیه بندی دست نمیزنیم

‫آب حداقل برای چند روزی جریان پیدا نمیکنه،

‫نه تا وقتیکه شکافِ توی بدنه ‫مهر و موم بشه

‫اینطوری هرچیزی که توی منبع ‫داریم رو به بخش سوم،

‫بخش کشاورزی و عقب‌نشین میدیم

‫

‫مردم رو سهمیه بندی میکنیم، ‫نه غلات

‫بخش سوم و دوم 15 دقیقه در روز ‫آب خواهند داشت،

‫و عقب‌نشین‌ها باید با همون چیزی که ‫ذخیره کردن سر کنن

‫

‫وقتی منبعی نابود بشه اینطوری میشه پس؟

‫گرسنگی دادن به اعضای قطار ‫رو با عقب‌نشین شروع میکنیم؟

‫فقط گوشت نیست ‫کود شیمیایی هم بوده

‫محیط پرورشـشونم هست ‫از متان‌ـشون استفاده میکنیم

‫میدونم، اوضاع بدیـه

‫اما عمقِ بد بودنش بین خودمون میمونه

‫در این مدت، با ثبات قدم

‫کارآموزهای جدید رو انتخاب میکنیم،

‫و به ایمانمون به ویلفورد تکیه میکنیم ‫تا این شرایط رو پشت سر میذاریم

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫علی‌رغم خشونت دیروزِ شما، ‫و دست سرنوشتی

‫که همین حالا بیخ گوشمونه،

‫آقای ویلفورد باور دارن که بچه‌ها

‫لایق آموزش در زمینه‌های مهارتی ‫و غیرتخصصی هستند،

‫و بدین صورت چند کارآموز ‫انتخاب میکنیم

‫اسم‌ها رو میخونم

‫میکلا موآنزا...

‫

‫میا کایشک...

‫و پسری که مایلز اند مایلز صداش میزنن

‫

‫

‫بهتره خونواده‌اتون برای پذیرفتن ‫دعوتنامه تصمیم بگیرن،

‫شما یک ساعت وقت دارید تا برای ‫زندگی در بخش بالایی قطار آماده بشید

‫

‫دو پا و یک بازو

‫بازوی چپ

‫- میشه قطع کنی؟ ‫- چی؟

‫نه همه قصاب‌ها مُرده‌ان روش

‫هی ببین، قصاب شان رو نکشته

‫- یه لحظه بهش فکر کن ‫- باشه

‫اگه میخوای از گوشتـش استفاده کنی، ‫چرا باید شکنجه‌اش بدی؟

‫باشه...

‫هرکسی که اینکار رو کرده قصد ‫اخته کردنش رو داشته

‫اما دست و پاها دقیقا ‫نقطه مقابل این هستن

‫هیچ احساسی در کار نبوده

‫پس قصاب‌ها مظنون دوم هستن

‫توی نودل کوفتیم دست و پای انسان میریزه

‫عقب‌نشین

‫آروم

‫گمشو عوضی

‫

‫دستمالِ عقب‌نشین

‫اخراج کردن هردوی ما ‫هیچ فایده‌ای نداره

‫آره، تو چرا برات مهمه؟

‫فقط تقصیر رو بنداز گردن قصاب‌ها ‫و واگن بخش سوم رو بدست بیار

‫اولا من بخش سوم رو نمیخوام

‫میخوام به عقب‌نشین برگردم ‫و دوما...

‫هرچی نباشه، گمونم هنوز یه پلیسـم

‫

‫قتل اولی هم به من محول شده بود

‫از همون اولش نیکی رو گناهکار دونستن

‫محاکمه‌ی سریع... ‫کلا سه ساعت طول کشید

‫هیچکاری نمیتونستم براش بکنم

‫هنوزم برات مهمه که قاتل اصلی رو بگیری؟

‫

‫بالاخره راهون به فریزر باز شد ‫و اندام رو پیدا کردید

‫روز تقریبا خوبی بود

‫ممنون

‫راستی کارش توی این درسته،

‫بازرسی بدنی پسرا یه گوشه

‫

‫شب بخیر کارآگاه

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫

‫حرکت کنید

‫تا وقتیکه به عقب‌نشین برگردید ‫سرهاتون رو بندازید زمین

‫

‫

‫

‫

‫سرها پایین

‫حرکت کنید

‫

‫بیا و منو بگیر عوضی!

‫هی ول کن! ول کن! هی!

‫لیتون!

‫بخواب روی زمین!

‫

‫

‫مامانت رو یادت میاد مایلز؟

‫من...

‫من یادمه...

‫که خوشبو بود

‫همین؟

‫من فقط قطار رو یادم میاد

‫تو مادر عقب‌نشینِ منی

‫مایلز اند مایلز

‫مایلز اند مایلز

‫و مایلز، مایلز، مایلز، مایلز، ‫مایلز، مایلز، مایلز

‫

‫وقتیکه ما شروع کردیم تو خیلی کوچولو بودی

‫دیگه نیستم

‫خب پس،

‫بهتره خودت برای خودت تصمیم بگیری، مگه نه؟

‫لیتون میگه به آدمامون توی ‫بخش بالایی قطار نیاز داریم

‫راست میگه

‫به تموم بخش‌ها نیاز داریم

‫از بالا و پایین دوست لازم داریم

‫میبینی؟

‫تو شنونده‌ی خوبی هستی

‫مایلز...

‫قسم میخورم بهت،

‫از این پشت دست از جنگیدن برنمیدارم

‫اما تو داری میری به بخش بالایی

‫و این یعنی ممکنه ما هیچوقت ‫دیگه همدیگه رو نبینیم

‫چرا میبینیم

‫همونطوری که لیتون گفت، بعد از انقلاب

‫خیله‌خب؟

‫

‫دوست دارم

ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @officialcinama

‫چی میبینی...

‫وقتیکه به این قطار نگاه میندازی؟

‫یه قلعه‌ی طبقه‌بندی شده میبینم

‫همین؟

‫خب من سه هزار ارواح بازمانده رو میبینم

‫که مُصِره به یکباره تموم سیاره ‫رو منجمد کنه

‫ما همچنان در حرکتیـم،

‫سر و مر و گنده،

‫و به لطفِ شانس یا خدا یا سرنوشت نیست

‫به لطفِ نظمیه،

‫که آقای ویلفورد با دقت زیادی ‫نگهش داشته

‫تعادلِ نیاز و حرص و سرعت،

‫و شما عقب‌نشین‌هایی که ‫بنظر میاد فراموش کردید

‫که بیرون این قطار فلزی دمای ‫هوا منفی 117 درجه‌ست،

‫و آقای ویلفورد 21 ساعت در ‫روز بیداره

‫فقط برای اینکه گرمای ‫کوفتی رو نگه داشته باشه

‫گمونم بخاطر همین به مخبرهایی مثل ‫شان وایز نیاز داره

‫وایز مخبر ویلفورد بود

‫با مزایا جواب کارهاش رو گرفت...

‫مثل لاتاریِ بچه‌دار شدنِ تقلبی

‫اصلا چرا باید به قتل یه آدم ‫بخش سومی اهمیت بدی؟

‫پس چیزی که تو واقعا میخوای اینه که

‫وقتی داشت شکنجه میشد، چجور ‫رازی از ویلفورد رو برملا کرد؟

‫‫مترجم: iredprincess

‫همه شما قاتلین و آدمخوار دارید

‫و خدا میدونه که دیگه چی اینجا وجود داره

‫پس درمورد تعادل واسه من سخنرانی نکن

‫مردمِ من تعادل خودمون رو سال‌ها پیش پیدا کردن

‫

‫خیله‌خب

‫خیلی زیرکانه‌ست

‫تعجبی نداره که آقای ویلفورد ‫میخواد شما کارآگاه قطار باشید

‫

‫اما فقط به همین دلیل هست که ‫هنوز اینجا هستی

‫بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال 30nama.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.