Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه فارسی از تارنگار فردا www.farda.us
تصور کنید که برای هر چیزی در کائنات توضیحی پیدا کنید
از کوچکترین رویدادها تا بزرگترینشان
این رویایی است که بزرگترین دانشمندان جهان را تسخیر کرده
از زمان انیشتین
حالا دانشمندان تصور می کنند که به آن رسیدند
این نظریه بسیار شگفت انگیز است
و به نتیجه خارق العاده ای می رسد
که کائناتی (جهانی) که ما در آن زندگی می کنیم تنها جهان موجود نیست
برای تقریبا صدها سال علم با یک راز مواجه بود
که ممکن است جهان های اسرار آمیز مخفی فراتر از حواس ما وجود داشته باشند
صوفیان مدتها پیش ادعا کردند که چنین مکانهایی وجود دارند
مکانهایی مالامال از اشباح و ارواح
آخرین چیزی که علم نیاز دارد، ارتباط با چنین موهوماتی است
اما از دهه ی بیست میلادی
فیزیکدانان تلاش می کنند تا از یک اکتشاف ناخوشایند سردربیاورند
وقتی آنها تلاش کردند تا مکان دقیق ذرات اتم، مانند الکترون، را معلوم کنند
فهمیدند که چنین کاری مطلقا غیر ممکن است
این ذارت یکجا ندارند
در جریان یک آزمایش، شخصی متوجه شد که حقیقت بسیار عجیب تر از آن است که تصور می شود
ذرات اتم واقعا این توانایی را دارند
که در یک زمان در بیش از یک مکان باشند
تنها توضیحی که یکنفر در اینباره می تواند ارایه کند
این است که ذرات اتم تنها در جهان ما وجود ندارند
آنها در جهان های دیگر هم وجود دارند
و تعداد بی نهایت جهان موازی وجود دارد
هر کدام از آنها اندکی از دیگری متفاوت است
در عمل یک جهان موازی وجود دارد
که در آن ناپلئون بناپارت در نبرد واترلو پیروز شد
در یکی دیگر از این جهان ها امپراتوری بریتانیا توانست آمریکا را به عنوان مستعمره حفظ کند
در یکی از آنها شما هیچگاه زاده نشدید
اساسا هر چیزی که بتواند رخ دهد در یکی از این جهان های موازی رخ داده است
این بدین معنا است که مثلا به جای جهانی که می شناسیم
یک جهان جایگزین وجود دارد که در آن الگور رییس جمهور آمریکا است یا الویس پریزلی هنوز زنده است
این ادعا به اندازه ای ناخوشایند است که برای دهه ها دانشمندان آن را نادیده گرفتند
اما زمانی که جهان های موازی بازگردند
متفاوت خواهند بود
آنها ممکن است حتی عجیب تر باشند از اینکه الویس پریزلی زنده باشد
ضرب المثل قدیمی وجود دارد که می گوید: مواظب باش چه آرزو می کنی چون ممکن است آرزویت درست از آب در بیاید
ضرب المثل قدیمی وجود دارد که می گوید: مواظب باش چه آرزو می کنی چون ممکن است آرزویت درست از آب در بیاید
بزرگترین آرزوی فیزیک این بود که بتواند به یک نظریه جامع برسد که هر چیزی را در جهان توضیح دهد
همین رویا بود که بی اختیار به بازشناخت ایده ی جهان های موازی ختم شد
این ایده ای بود که تقریبا کوششهای تقریبا همه ی فیزیکدانان را به خودش معطوف کرد
در این پیست یخ من با قوانین بنیادی فیزیک سر و کار دارم
در لحظه ی آفرینش، ما باور داریم که جهان متقارن بود
جهان خالص و زیبا بود
بدون اختلافاتی که قوانین نیوتنی آشکار می کنند
ساده، دلپذیر و زیبا
خالص، اصیل، ابتدایی، آنچنان که در ابتدای زمان بود
زمانی که من کلاس هشتم مدرسه ی ابتدایی بودم یک روز معلم مدرسه مان به کلاس آمد و اعلام کرد که یک دانشمند بزرگ به تازگی فوت کرده است
و در خبر بعد از ظهر آنروز همه از میز تحریر او تصاویر نشان می دادند
با دستنوشته ی ناتمام مهمترین کارش بر روی آن میز
من می خواستم بدانم چه چیز در آن دستنوشته است
سالها بعد من متوجه شدم که آن تلاش آلبرت انیشتین
برای خلق نظریه ی همه چیز بود، نظریه ی کائنات
و من می خواستم بخشی از این جستجو باشم
انیشتین هیچگاه به خواسته اش برای تدوین نظریه ی همه چیز نرسید
اما بارها و بارها دیگران تصور کردند که در آستانه ی این دستاورد نهایی هستند
این موضوع همیشه یک آرزو بود
تا دوران اخیر
در دهه ی هشتاد یک انقلاب رخ داد
در دانشگاههای سراسر جهان دیدگاهای تازه به جریان افتاد
به نظر می رسید همه چیز در جهان در شرف روشن شدن است
در بریتانیا، دانشمند معروف، استیون هاوکینگ
حتی آن اندازه مطمئن بود که ادعا کرد فیزیک آماده است تا ذهن خدا را بخواند
بزودی هیچ مشکل عمده ی علمی برجای نخواهد ماند
یک ایده از همه انقلابی تر بود
به نظر می رسید اطمینان به یافتن نظریه ی همه چیز
ذهن دانشمندانی مانند برت اورت را تسخیر می کند
همه چیز در ارتباط با تار بود
از زمان پیدایش فیزیک، تصور می شد که ماده از ذرات ساخته شده
ما امروز این نظر را تغییر دادیم؛ بطوری که می دانیم ماده از بخشهای کوچکی بصورت تار (ریسمان) درست شده
برای سالها باور بر این بود
که همه ی مواد موجود در کائنات از ذرات کوچک غیر قابل رویت شاخته شده
ناگهان فیزیکدانان ذرات متوجه شدند که چیز اشتباهی را بررسی می کردند
ذرات در واقع تارهایی بسیار ریز و غیر قابل رویت هستند
نظریه آنها نظریه تارها نامیده شد
و این نظریه ادعا می کرد که ماده مانند موسیقی از این تارهای کوچک ساخته شده
شما می توانید این تارها را مانند تارهای ویولن یا تارهای گیتار فرض کنید
اگر شما تارهای ویولن یا گیتار را در جهت مشخصی بکشید فرکانس مشخصی خواهید گرفت
اما اگر شما آن را در جهت متفاوتی بکشید می توانید فرکانسهای دیگری را هم از آن تار بگیرید
و در نهایت نوت های متفاوتی خواهید داشت
طبیعت از همه ی این نوت های کوچک ساخته شد نت های موسیقی
که با این ابر تارها نواخته شده
هر لحظه ای که در آن جهان را درک کردیم، یک سمفونی است
و قوانین فیزیک هارمونی ابر تار هستند
اما اگر قرار است نظریه ی تارها آن نظریه ی گم شده ی «همه چیز» انیشتن باشد
این نظریه باید آزمونی را با موفقیت بگذراند
این نظریه باید یک رویداد خیلی خاص را توضیح دهد
باید بتواند تولد کائنات را توضیح دهد
منشا کائنات همواره موضوع مورد توجه کیهان شناسان بوده
برای آنها که جهان بزرگ ستاره ها و کهکشان ها را مطالعه می کردند
آنها هم احساس می کردند که در آستانه ی یک پیروزی بزرگ قرار دارند
درک کامل اینکه چگونه جهان شروع شد
آنها برای مدتها می دانستند که همه چیز با انفجار عظیم یا بیگ بنگ شروع شد
اما حال کیهان شناسان این ایده را بهبود بخشیدند
آنها در زمان به عقب بازگشتند
تا به لحظه ی وقوع انفجار بزرگ نزدیک تر و نزدیک شدند
کار آنها بطور باورنکردنی دقیق بود
ما برای بازگشت به گذشته و درک این دوران
تا زمانی که نخستین ستاره ها و کهکشان ها پدید آمدند و کائنات تنها یک میلیارد سال داشت، اطمینان داریم
یا برای درک زمانی عقب تر، جایی که نخستین اتمها شکل گرفتند
زمانی که جهان تنها چند صد هزار سال عمر داشت
یا زمانی که نخستین هسته اتم شکل گرفت وقتی تنها چند ثانیه از عمر جهان گذشته بود
حالا فیزیک آماده بود تا درباره ی این رویدادهای به نظر عجیب در جهان صحبت کند
بخش کوچکی از یک ثانیه، شاید یک میلیاردم یک میلیاردم یک میلیاردم یک ثانیه
ده به توان منفی سی و پنج ثانیه پس از لحظه بیگ بنگ
اگر هر چیزی در جهان قابل تشریح بود
آنوقت نظریه تارها و انفجاربزرگ بطور یکپارچه در یکدیگر ادغام می شوند
و یکدیگر را تماما تکمیل می کنند
از همه چیز گذشته یکی از این دو به تولد کائنات می پردازد
و دیگری به تمام موادی که در آن وجود دارد، می پردازد
اما اینها مربوط به گذشته بود
به نظر می رسید که فیزیک در آستانه ی افتخار باشد
اما یکباره همه چیز به وضع اسف باری خراب شد
فیزیکدانان هر آنچه می توانستند کردند و نتوانستند این دو ایده را در یکدیگر ادغام کنند
و پس از ده سال کشمکش اتفاقی حتی بدتر رخ داد
نظریه دو بخشی آنها شروع به خراب کردن خودش کرد
نخستین ایراد در انفجار بزرگ نمایان شد
کیهان شناسان می پنداشتند همانطور که در زمان به عقب می روند
نهایتا به لحظه ی وقوع انفجار بزرگ خواهند رسید
هیچ وقفه ای در میان نباید وجود داشته باشد
اما پس از سالها کار مداوم ایرادی در این میان وجود داشت که از نمایان شدن سرباز می زد
مهمترین ایراد ممکن
بر خلاف این واقعیت که ما آن را نظریه ی انفجار بزرگ می نامیم این نظریه مطلقا چیزی درباره ی انفجار بزرگ نمی گوید
این نظریه یه ما نمی گوید که چیز منفجر شد؟ چرا منفجر شد؟ و علت این انفجار اصلا چه بود؟
این نظریه حتی به ما اجازه نمی دهد بررسی کنیم که شرایط پس از رویداد انفجار بزرگ چگونه بود
مشکل بنیادین کیهان شناسی این است که قوانین فیزیکی که ما می شناسیم
در لحظه ی وقوع انفجار بزرگ از کار می افتند
برخی مردم می پرسند خب این چه ایرادی دارد؟
چه ایرادی دارد که قوانین فیزیک از کار بیافتند
خب برای فیزیکدانان این فاجعه است
ما همه ی عمرمان را صرف این کردیم تا نشان دهیم جهان از قوانین شناختنی پیروی می کند
قوانینی که می توان آنها را به زبان ریاضیات نوشت
و حالا ما هسته ی مرکزی کائنات را داریم
یک بخش از قلم افتاده فراتر از قوانین فیزیک
لحظه ی شروع انفجار بزرگ
بزرگترین راز تمام کیهان شناسی بود
که سینگیولاریتی (یکتایی) نامیده می شد
زمانی که شما نظریه نسبیت عام انیشتین را به زمان شروع جهان بسط می دهید
متوجه می شوید در آنچه که ما سینگیولاریتی (یکتایی) می خوانیم
معادله از هم می پاشد
اما ایراد در انفجار بزرگ خیلی زود تحت الشعاع قرار گرفت
تارها هم به اشکال برخوردند
امید بود به اینکه نظریه تارها
به یک توضیح قاطع برای کائنات تکامل می یابد
اما هر چه تعداد بیشتری از مردم شروع به کار بر روی این نظریه مشغول شدند معماهای بیشتری پدید می آمد
فیزیک نسخه ی دوم و سوم این نظریه را هم پیدا کرد
بزودی آنها پنج نظریه ی تارهای متفاوت پیدا کردند
این یک نظریه نبود و به همین علت خیلی قاطع بنظر نمی رسید
پنج اگر چه عدد بزرگی نیست اما برای ما خیلی بزرگ است
چون ما ترجیح می دهیم نظریه ی خاص تری داشته باشیم
و این بطور قطع یک مشکل و یک بحران بزرگ بود
بنابر این زمان زیادی صرف شد تا این پنج نظریه متفاوت مطالعه شوند
اما همیشه در پس ذهن ما این پرسش مطرح بود که چرا پنج تا از این چیزها وجود دارد
آیا نباید فقط یکی وجود داشته باشد
نظریه تارها شروع به ایجاد اشکال کرد
به نظر می آمد که رویای یک نظریه ی همه چیز همانند همیشه غیر قابل دسترس است
منتقدان شروع به انتقاد و گفتن این کردند که نظریه تارها بسیار دشوار و منتهی به بن بست است
این نظریه بطور قطع راهی برای رفتن نیست و نظریه ی همه چیز نخواهد بود
این نظریه، نظریه ی هیچ چیز است
اما درست زمانی که دانشمندان در حال از دست دادن امیدشان بودند
یک کشف تازه می توانست رخ دهد
این موضع می توانست به آنها الهام ببخشد تا جستجوی خود را دوباره از سر بگیرند
و آنها را مجبور کند که در نهایت با بدترین ایده مورد علاقه شان مواجه شوند، با جهان های موازی
وقتی نظریه تارها از هم فروپاشید همه ناراحت نبودند
برخی افراد حتی به این موضوع رغبت داشتند
چون اگر نظریه تارها این به اصطلاح نظریه ی همه چیز بود
پنج نظریه ی همه چیز، خیلی زیاده از حد است
مایکل داف ستاره ی درخشان ایده ی پیشین، ابر گرانش، بود
نظریه تارها نظریه ابر جاذبه ی داف را به حاشیه راند و تقریبا کار او را نابود کرد
فیزیک تمایل دارد که با مد جلو برود
استادانی هستند که مسیر بالندگی ایده های جدید را معلوم می کنند
این دوران، دوران بی کسی از بسیاری جهات بود
زمانی که من تلاش کردم که دانشجویان گرجویت (دانشجوی فوق لیسانس یا دکترا) بگیرم خیلی از آنها می گفتند
خوب ببین تو ممکن است درست بگویی یا ممکن است اشتباه کنی
اما اگر من در زمینه ابر گرانش کار کنم نمی توانم در آینده شغلی پیدا کنم
چیزی که تجربه ی ابرگرانش را برای این افراد این چنین آزار دهنده می کرد
این بود که نظریه آنها چندان از نظریه تارها متفاوت نبود
تا با آن شروع کنند
در حقیقت اختلاف اصلی در میان آنها
نکته ای بود که برای افرادی که به جزییات موضوع آشنا نیستند ممکن است خیلی بی اهمیت به نظر برسد
موضوع بر سر تعداد ابعاد موجود در جهان بود
ما بطور رایج، خود را در جهان سه بعدی تصور می کنیم
ما میتوانیم در سه جهت حرکت کنیم
چپ و راست؛ بال و پایین؛ جلو یا عقب
اما فیزیک علاقه دارد که ابعاد دیگری را هم به اینها اضافه کند
اینیشتین باور داشت که زمان باید بعد چهارم باشد
بعد یک نفر پیشنهاد داد که بعد پنجم هم وجود دارد و یکی دیگر بعد ششم را ارایه کرد
تعداد ابعاد همینطور اضافه شدند
ابعاد بیشتر فضاهایی در جهان هستند که ما هیچگاه نمی توانیم آنها را درک کنیم
اغلبشان در اندازه میکروسکوپی کوچک هستند
اما دانشمندان باور دارند که آنها واقعا آنجا هستند
نظریه تارها به این باور رسید که در مجموع دقیقا ده بعد وجود دارد
حال اگر شما یک تار بسیار کوچک داشته باشید که بخواهد ارتعاش کند باید فضای کافی برای این ارتعاش داشته باشد
و وقتی یک تار اینکار را انجام دهد شما از طریق قوانین ریاضی آن را در می یابید
این موضوع به یک پاسخ کاملا مشخص رسید که باید ده بعد در فضا وجود داشته باشد
ده بعد
نه بعد فضایی و یکی هم زمان
نظریه ابرگرانش اما به این باور رسیده بود که دقیقا یازده بعد در جهان وجود دارد
معادلات ابرگرانش وقتی در یازده بعد نوشته می شدند
به ساده ترین و زیباترین صورت در آمدند
جنگی میان طرفداران ده بعد و طرفداران یازده بعد درگرفت
در دسته ی ده تایی ها، نظریه پردازان نظریه تارها حضور داشتند؛ صدها نفر از آنها
که همگی از منظر نظریه ی ارتعاش تارها
برای شناخت تمام اجزا کائنات شناخته شده، کار می کردند
و در سوی دیگر، این گروه کوچک یاغیان و مطرودشدگان بودند که بر روی یازده بعد کار می کردند
در حالی که نظریه تارها در موقعیت برجسته تری قرار داشت تنها تعداد معدودی بعد یازدهم را جدی گرفتند
اما طرفداران بعد یازدهم هیچگاه امیدشان را از دست ندادند
من همیشه مطمئن بودم که بعد یازدهم در نهایت خودش را نشان خواهد داد
مطمئن نبودم که کی یا کجا؛ اما مطمئن بودم که نهایتا بعد یازدهم خودش را در مرکز همه چیز نشان خواهد داد
اما حالا توپ در زمین حریف بود نظریه تارها به مشکل برخورده بود
پنج خوانش مختلف از این نظریه نشان می داد که فیزیک نمی تواند آن را به عنوان یک نظریه جهانشمول قلمداد کند
فیزیک به دنبال هر چیزی بود که بتواند نظریه ی تارها را نجات دهد
خوب تقریبا همه چیز
موضوع حیرت انگیزی اعلام شد
موجی از تعجب و حیرت همه ی چشم انداز را تغییر داد
در آخرین تلاش نا امیدانه شان
تئوریسین های نظریه تارها کوشش کردند تا یک عنصر دیگر را به ایده شان اضافه کنند
آنها همان چیزی را که یک دهه بی ارزش شمرده بودند به نظریه شان اضافه کردند
بعد یازدهم را
و بعد چیزی تقریبا جادویی برای پنج نظریه تارها رخ داد
پاسخ قطعا بسیار برجسته بود
منظورم این است که واقعا برجسته بود معلوم شد که هر پنج نظریه در واقع یکی هستند
این پنج نظریه تارها معلوم شد که در واقع پنج خوانش متفاوت
از نظریه ی بنیادی تر هستند
بطور مختصر این تئوری را ما در اوایل دهه ی هشتاد دور انداختیم
در یازده بعد، زمانی که از قله به پایین نگاه می کنید
می توانید نظریه تارها را به عنوان بخشی از حقیقت بزرگتر ببینید
حقیقت جهان یازده بعدی
خوب این احساس شگفت انگیزی بود
که بدانی تمام آن سالها که بر روی یازده بعد وقت صرف کردی
بطور کامل هدر نرفته
هر دو اردوگاه باور کامل داشتند که طرف مقابل اشتباه می کند
حال به یکباره دریافتند که ایده هایشان یکدیگر را تکمیل می کردند
با افزودن یک بعد دیگر
نظریه تارها دوباره قابل درک شد
اما این نظریه به نظریه بسیار متفاوتی تبدیل شد
چه اتفاقی برای تار افتاد
تصور می شد تارهای نامرئی نظریه ی تارها
ذرات بنیادین سازنده ی تمام مواد در کائنات باشند
اما حالا با افزودن بعد یازدهم
آنها تغییر کردند آنها کشیده و ترکیب شدند
نتیجه متحیر کننده این بود که همه مواد در کائنات
با یک ساختار گسترده در ارتباط هستند؛ با چیزی شبیه یک پوسته
نتیجتا تمام جهان (کائنات) ما یک پوسته است
جستجو برای تشریح همه چیز در جهان ما می تواند از سر گرفته شود
و در قلب آن، این نظریه تازه قرار دارد
این نظریه، نظریه ی ممبرین (پوسته) یا نظریه «ام» نامیده شد
این نظریه آنچنان معما گونه و ژرف بنظر می رسید
که برخی فکر کردند، ام باید به چیزهای دیگر اشاره داشته باشد
نظریه ی ام
جایی که ام به مجیک (جادو)، میستری (راز) یا ممبرین(پوسته) اشاره می کند
نظریه ی ام
فیزیکدانان هرگاه درباره ی نظریه ی ام صحبت می کنند؛ چشمانی خلسه وار پیدا می کنند
نظریه ی ام
ام شاید به مادر اشاره داشته باشد؛ مادر همه ی تارها
شاید که این نظریه ی مجیک (جادو) است یا نظریه ی مجستی (عظمت) باشد
مجستی (عظمت) نظیریه ی جامع کائنات
نظریه ی ام
راز جادویی یا شاید هم دیوانگی
نظریه ی ام
با نظریه ی ام به نظر می رسد که در نهایت
نظریه ای وجود دارد که می تواند همه چیز را در کائنات توضیح دهد
اما پیش از آنکه آنها تصمیم بگیرند که آیا این موضوع حقیقت دارد
لازم است که دانشمندان درباره ی این بُعد یازدهم بیشتر بدانند
خیلی زود معلوم شد، این جایی است
که همه ی قوانین معمول عقل سلیم از کار می افتد
برای اینکه هم بی نهایت امتداد دارد و هم بسیار نازک است
این بعد یازدهم در بالاترین اندازه اش
می تواند چیزی در حدود یک تریلیونیوم ِ یک میلیمتر باشد
خب این برابر است با ده به توان منهای بیستِ یک میلی متر
یعنی اینکه یک میلی متر را تقسیم کنیم به عدد ده با بیست تا صفر جلوی آن
بنابر این، بعد یازدهم بسیار بسیار کوچک است
مترجم، فرهاد: یک تریلیون آمریکایی برابر هزار میلیارد است و این عدد کنونی در واحد آمریکایی، کوینتیلیون نامیده می شود
این بدین معنا است که بعد یازدهم در یک تریلیونیوم ِ یک میلی متر وجود دارد
از هر سو در جهان سه بعدی ما
این بعد، از نزدیکی لباس شما به بدن شما نزدیکتر است
و با اینحال ما نمی توانیم آن را احساس کنیم
در این فضای راز آمیز، پوسته ی کائنات ما شناور است
در ابتدا هیچکس نمی توانست تصور کند که این چگونه کار می کند
بعد برخی توصیه کردند که می تواند شبیه ورقه ی باریک لاستیکی، شناور باشد
برخی دیگر عقیده داشتند که ممکن است شیه حبابی باشد، که ارتعاش می یابد
بطوری که بی هدف در امتداد فضا تنیده شده
اگر همه ی اینها به اندازه ی کافی خیالی به نظر نمی رسد بعدا پیشنهاد شد
که ممکن است، پوسته ی کائنات (جهان) دیگری در آن سوی بعد یازدهم باشد
که در سوی مخالف بعد یازدهم ارتعاش دارد
در ابتدا این موضوع زیاد جدی گرفته نشد
اما نهایتا این ایده هم باید مورد آزمایش قرار می گرفت
برای اینکه فیزیک در برابر این پرسش قرار داشت که آیا کائنات ما تنها کائنات موجود است
این پرسش با لیزا رندال شروع شد
مردم به صخره نوردی نگاه می کنند و می گویند که این البته یک مقوله ی فیزیکی است
اما شما در می یابید که می توانید درآن بر روی یک موضوع کوچک تمرکز کنید
من علاقه دارم که مشکلات را حل کنم. من بازیها را دوست دارم من دوست دارم که از چیزها سر در بیاورم
رندال مجذوب یک پدیده ی غیر قابل توضیح شده بود
چرا اینقدر نیروی جاذبه ضعیف است؟
ما نیروهای متعددی را در طبیعت می بینیم
اغلب آنها را تا حدی می شناسیم
و بعد به گرانش (نیروی جاذبه) می رسیم
نیروی جاذبه به شدت در مقایسه با نیروهای دیگر، ضعیف است
اما ممکن است که شما به اطرافتان نگاه کنید و بگویید که نیروی جاذبه به نظرتان ضعیف نمی رسد
اما اگر خوب فکر کنید همه ی زمین شما را به سمت خودش می کشد
و هنوز شما می توانید اجسام را از جای خود بلند کنید
یقینا جاذبه در زندگی روزمره ضعیف به نظر نمی رسد
جاذبه مسئول نگه داشتن پاهای ما بر روی زمین است
و همینطور نگاه داشتن زمین به دور خورشید و چیزهای دیگر
اما در حقیقت نیروی جاذبه در مقایسه با نیروهای دیگر بسیارضعیف
درک این موضوع با استفاده از یک آهنربای ساده که به در یخچال می چسبانیم، ممکن است
ما می دانیم که مثلا آهنربا یک گیره را از سطح میز بلند می کند
این موضوع نشان می دهد که جاذبه تا چه حد حتی
در مقایسه با قدرت یک آهنربای کوچک یخچال ضعیف است
با افزوده شدن ابعاد جدید ایده های نوینی برای توضیح ضعف قدرت جاذبه پیدا شد
زمانی که نظریه ی ام ارایه شد
رندال و همکارانش می خواستند بدانند که آیا این نظریه توضیحی برای ضعیف بودن جاذبه پیدا می کند
آیا ممکن است که جاذبه از جهان ما تراوش کند
به فضای خالی بُعد یازدهم
جاذبه ممکن است فقط به نظر ضعیف بیاید
اگرچه ذاتا به قدرتمندی هر چیز دیگری باشد
چون قدرتش را در این ابعادی که ما نمی توانیم ببینیم، صرف می کند
رندال سعی کرد محاسبه کند که
چگونه جاذبه می تواند از پوسته ی کائنات ما به فضای خالی نَشت کند
اما او موفق نشد که علت را معلوم کند
بعد او درباره ی نظریه ای شنید
که توضیح میداد، ممکن است پوسته ی دیگری در بعد یازدهم باشد
فکر خیلی عجیبی به ذهنش رسید
از کجا معلوم که جاذبه از جهان ما به جای دیگر تراوش کند؟
شاید جاذبه از جهان دیگری به جهان ما تراوش می کند؟
در آن جهان، جاذبه هم به اندازه ی نیروهای دیگر قدرت دارد
اما زمانی که به ما می رسد تنها سیگنال ضعیفی از آن باقی می ماند
وقتی رندال دوباره محاسباتش را انجام داد همه چیز به خوبی در این محاسبات جای می گرفت
اگر شما تصور کنید که دو پوسته وجود دارد
مثلا پوسته ای که در طرف ما است
و یکی دیگر که
چیزهای دیگر در طرف آن قرار می گیرند
اما نه ذرات ما. نه چیزهایی که ما از آنها ساخته شده ایم
و نه آنچه که ما می بینیم نیروها با آنها سر و کار دارند
اگر ما در هر جای دیگری در بعد دیگر زندگی می کردیم
متوجه می شدیم که جاذبه بسیار ضعیف است
چون جاذبه بیشتر زمانش را در پوسته ی دیگر صرف کرده
ما تنها می توانیم بخش کوچکی از آن را ببینیم
ضعیف بودن نیروی جاذبه نهایتا می تواند توضیح داده شود
اما این توضیح تنها با معرفی ایده ی جهان های موازی ممکن خواهد بود
ایده ی رندال در چراغ جادو را گشود
یکباره فیزکدانان در تمام نقاط جهان
شروع به استفاده از بعد یازدهم برای توضیح مشکلات لاینحل قدیمی کردند
و هربار به نظر آمد که بهترین توضیح
وجود یک جهان موازی دیگر است
هر جا که آنها نگاه می کردند
به نظر می آمد که شروع به یافتن تعداد بیشتر و بیشتری از این جهان ها می کنند
از هر گوشه ی این بعد یازدهم
جهان های موازی دیگر بیرون می آمدند
جهان های دیگر با جهان ما موازی هستند و ممکن است بسیار شبیه آن باشند
اما به گونه ای که ما هیچگاه از آن آگاه نباشیم
آنها ممکن است که کاملا متفاوت باشند
با قوانین کاملا متفاوت طبیعت که بر آنها حکمفرما است
ممکن است در همه ی آنها حیات وجود نداشته باشد اما بخشی از آنها ممکن است حیات داشته باشند
و هر آنچه که آن بخش باشد وقتی تعداد بی نهایت جهان دیگر وجود دارد
تعداد بی نهایت جهان وجود خواهد داشت که در آنها تمدنهای زنده وجود دارد
برخی از این جهان ها ممکن است دقیقا شبیه جهان ما باشند
به جز اینکه احتمالا شما در آنها وجود ندارید
نظریه ی ام عجیب تر و عجیب تر می شد
اما آیا واقعا می تواند نظریه ای باشد که همه چیز را در جهان توضیح دهد
برای اینکه چنین احتمالی وجود داشته باشد
این نظریه باید کاری کند که هیچ نظریه دیگری تا امروز نتوانسته آن رابه انجام برساند
این نظریه باید بتواند لحظه ی شروع بیگ بنگ (انفجار بزرگ) را توضیح دهد
نظریه ام در آستانه ی ارایه پاسخ بود
و جهان های موازی در مرکز این پاسخ قرار داشتند
در ابتدای سال 2001 باور بر این بود
که بعد یازدهم جای ساکنی است که پوسته ی جهان ها در آن شناور هستند
اما برت پاسخ هیجان انگیزتری ارایه کرد
جهان ها مانند امواج عظیم متلاطم به سمت این بعد یازدهم حرکت می کنند
این چیزها می توانند حرکت کنند؛ آنها ساکن نیستند
آنها مانند همه چیزهای دیگر در جهان هستند که می توانند به اطراف بروند
و فضای زیادی برای آنها وجود ندارد که به درون خودشان فرو بروند
در حقیقت اگر آنها حرکت کنند احتمال زیادی وجود دارد که با یکدیگر برخورد کنند
در واقع آنها یا از یکدیگر دور می شوند یا به درون یکدیگر می روند
و چیزی که من با آن مواجه شدم؛ اینکه اگر با هم تصادم کنند چه اتفاقی می افتد
برای نسل جدید کیهانشناسان مانند نیل تورو
ایده ی برت از بعد یازدهم به نظر فتنه انگیز می آید
اما او و همکارانش چیزهای دیگری در ذهن داشتند
آنها هنوز با مشکلات بزرگ کیهانشاسی کلنجار می رفتند
آیا شروعی وجود دارد؟ آیا زمان پیش از انفجار بزرگ هم وجود داشته؟
جهان از کجا آمده؟
پیش از هر چیز آنها هنوز تلاش می کردند مهمترین مسئله ی موجود را حل کنند
چه چیزی موجب شروع بیگ بنگ یا سینگیولاریتی (لحظه ی آغاز جهان) شد
هیچکس برای حل مشکل سینگیولاریتی راه حلی نمی شناسد
جز اینکه برای شروع جهان نقطه ی شروعی متصور شوند
و بگویند بیاید از اینجا شروع کنیم و نگران آنکه چه چیز پیش از آن رخ داده نباشیم
و این بسیار نامطلبوب است
این موضوع بزرگترین مشکل در کیهان شناسی است
اگر شما بتوانید مشکل سینگیولاریتی را حل کنید
راه خودتان را به سوی نظریه کامل کائنات می گشایید
اغب کیهان شناسان به این فکر افتادند که ممکن است هیچگاه راه حلی پیدا نکنند
آنها تقریبا بطور کامل تسلیم شده بودند تا زمانی که تورو و همکارانش
برای نخستین بار درباره ی ایده برت شنیدند
در کنفرانسی در دانشگاه کمبریج پایه گذاران نظریه ی ام
دور هم جمع شده بودند تا ابعاد آن را تفسیر کنند
برت ستاره ی مجلس بود ایده ی او درباره ی بعد یازدهم
حیرت فیزیکدانان را برانگیخت و نظر کیهان شناسان را جلب کرد
ما درباره ی ایده های گوناگونی شنیدیم
ایده هایی که نیل و من را به شدت تکان داد
ایده هایی بودند که برت ارایه کرد
در آخرین روز همایش
نیل تورو، پال استاینهار و برت تصمیم گرفتند که مرخصی بگیرند
آنها به دیدن یک نمایش رفتند
ما به تماشای نمایش کپنهاگ رفتیم
که در آن زمان در لندن اجرا می شد
و ما سه نفری در یک بعد از ظهر سوار قطار شدیم
و یک ساعت یا در همین حدود را در قطار وقت آزاد داشتیم
بنابر این نشستیم و درباره این ایده ها گفتگو کردیم
در آن سفر آنها شروع به توضیح عقایدشان کردند
سه فیزیکدان در یک قطار و بزرگترین راز جهان ما
چه چیزی موجب انفجار بزرگ شد؟
پال، برت و من در قطار نشسته بودیم
و تنها با یکدیگر تشریک مساعی می کردیم
یکی از ما، شاید من، شروع به گفتن این کرد
که خوب چرا ما نتوانیم یک جهان را از یک تصادم بدست بیاوریم؟
و نیل گفت که خب
اگر چنین کنیم ما می توانیم تمام مواد و تشعشعات جهان را بدست آوریم
بنابر این ما این گفتگو را داشتیم هر کدام از ما جمله ی دیگری را کامل می کرد
بطوری که ما گذاشتیم فقط گذاشتیم تخیلمان جلو برود
و همینطور که پیش می رفتیم
دستکم من بیشتر و بیشتر یاد گرفتم که چگونه ممکن است
برخورد پوسته ها وقایع جهان را در آغاز پیدایش موجب شود
و بطور مشخص نشان دادن آن با دست کار ساده ای است
وقتی که آنها برخورد می کنند انفجار بزرگ رخ می دهد
و انفجار بزرگ نتیجه ی نوعی مواجه دو دنیای موازی است
اما چگونه چنین تصادمی می تواند موجب پیدایش جهانی شود که ما می شناسیم
جهانی که ما در آن زندگی می کنیم انبوهی از ماده در خود دارد که ما ستاره و کهکشان می خوانیم
ما می دانیم که این چیزها بطور طبیعی ساخته نمی شوند
در حقیقت ما مقداری ماده داریم ما ستارها و کهکشان ها را داریم
ما کویزار و انبوه ماده در جهان داریم
حالا آنها باید شرح دهند که چگونه برخورد دو جهان موازی
می تواند این انبوه ماده را تولید کند
آیا چیزی درباره پوسته وجود دارد که بتواند این موضوع را توضیح دهد
مردم تصور می کنند که این پوسته ها صاف هستند
اما من تصور می کنم برای ما واضح است که این تصویر نمی تواند درست باشد
این نمی تواند کاملا تخت باشد بلکه باید مواج باشد
چه اتفاقی می افتد وقتی این پوسته ها به یکدیگر نزدیک می شوند؟
وقتی امواجی درسطح هر کدام از آنها باشد
و وقتی به هم برسند آنها دقیقا در یک زمان و یک مکان با یکدیگر برخورد نمی کنند
در حقیقت آنها در نقاط مختلف و در زمانهای مختلف به یکدیگر می رسند
ما متوجه شدیم همانطور که پوسته ها در حرکت هستند آنها موج بر می دارند
بنابر این وقتی برخورد شکل می گیرد این امواج به ماده تبدیل می شوند
جهانهای موازی مانند موج به سوی بعد یازدهم حرکت می کنند
و مانند هر موجی این می تواند گسترش یابد
این امواج بودند که انبوه ماده پس از انفجار بزرگ پدید آید
آنها در نهایت به توضیح کاملشان از تولد جهان ما رسیدند
و حالا می توانند کاری حتی مهمتر انجام دهند
آنها می توانند قوانین فیزیک را به زمان پیدایش جهان به عقب ببرند
به لحظه ی آغاز بیگ بنگ و به آن سوی آن
وجود پوسته ها پیش از سینگیولاریتی و وقوع بیگ بنگ
به ما نشان می دهد که پیش از بیگ بنگ هم زمان وجود داشته
زمان می تواند تا لحظه ی سینگیولاریتی دنبال شود
شما به نحوی عقب و عقب و عقب تر می روید
تا به جایی برسید که گسترش جهان از آن آغاز شده
و پس از آن فقط تغییراتی وجود دارد که در جهان دیگری رخ داده
زمانی که پوسته ها برخورد کردند
برخورد آنها می تواند توسط نظریه ی ام توضیح داده شود
بنابر این، حالا این موضوع وارد قلمرو علم و ریاضیات می شود
بجای یک نقطه ای که یکباره منفجر می شود حالا نظریه برخورد پوسته ها مطرح شد
سینگیولاریتی بطور کل ناپدید شد The singularity had disappeared
و همه ی این کارها ظرف کمتر از یک ساعت انجام شد
و بعد ما به دیدن نمایش رفتیم
این ایده به اندازه ای نو است که تازه شروع به برسی شدن کرده
اما اگر مورد تایید قرار بگیرد این بدین معنا است که نظریه ی گم شده ی انیشتین نهایتا پیدا شد
نظریه ام ممکن است واقعا قادر باشد که هر چیزی را در جهان توضیح دهد
اما شیرینی پیروزی آمیخته به تلخی بود
چون در پایان این جستجوی طولانی دانش کشف کرد
که جهانی که کوشش می کرد توضیح دهد ممکن است هیچ چیز استئنایی نباشد
که جهان چیزی فراتر از یک پوسته از بی نهایت پوسته ی دیگر نیست
تنها یک کائنات از مجموعه ی اَبَرکائنات
آخرین فهم ما از این ابرکائنات
این است که هر کائنات آن قوانین متفاوت فیزیکی دارد
بیگ بنگ (انفجار بزرگ) احتمالا مکررا اتفاق می افتد
کائنات ما با با پوسته های دیگر، با کائنات دیگر زندگی می کند
که آن کائنات هم مانند کائنات ما گسترش می یابند
جهان ما ممکن است تنها یک حباب شناور در اقیانوس حبابها باشد
اما این هنوز پایان داستان نیست
حال که به نظر می آید، نظریه ی همه چیز پیدا شده برخی علاقه دارند که از آن استفاده کنند
فیزیک آماده می شود تا به نهایت تخیل برسد
تا اینکه کائنات خودش را بسازد
بدون هیچگونه راز یا پرسش پاسخ داده نشده
من و تعداد دیگری مدتی را
بر روی این پرسش کار کردیم که آیا به لحاظ نظری ممکن است
که یک جهان جدید داخل آزمایشگاه بسازیم؟
اینکه چنین کاری شدنی باشد یا نه ما بطور قطع نمی دانیم
به نظر می آید که اینکار ممکن باشد
در حقیقت ساختن یک جهان در زیر زمین خانه ی شما کاملا امن است
این جهان نمی تواند جای جهانی که پیرامون آن است را بگیرد
حتی اگرچه این جهان بطرز شگرفی گسترش می یابد
اما این جهان با گسترشش فضای خود را تولید خواهد کرد
و در حقیقت در زمان بسیار کوتاهی
خود را بطور کل از جهان ما جدا خواهد کرد
و به یک جهان جداگانه در جوار جهان ما تکامل می یابد
این جهان به مقیاس کیهانی گسترش می یابد
بدون اینکه قلمروی موجود در جهان ما را تصرف کند
دیگر ویدیوهایی که من ترجمه کردم را از بخش فیلم ها در وبلاگ من ببینید www.farda.us
این فیلم را برای دوستانتان هم به اشتراک بگذارید
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.