Afrikaans
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
بزودی به تاکاهاما هاربور می رسیم
شرکت اتوبوس رانی فوکوئی وسیله ای مناسب برای تعطیلات تابستانی شما عزیزان می باشد
هی ، تو باید ماتسونو اددو باشی
بله ، خودم هستم
هی ، از سر راه برو کنار
خیلی ممنون که اومدی دنبالم
حتما یکی تو خونه هست
باشه
سلام ؟
!اره میدونستم خودتی ماتسونو
صدای موتور سیکلت رو شنیدم
سونی بنا به دلایلی نمیتونست بیاد دنبالت
یه مهمون غیر منتظره داشتیم
حتما از دیدن اون غریبه غافلگیر شدی
ماسائو کجاست ؟
تا ما رسیدیم رفتش
جدی ؟ کارش جالب نبود
ساوا ، این ماتسونو هستش
لطفا حسابی هوای اون داشته باش
بیا تو
ممنون که اومدی
تمام لوازم تو رو دریافت کردیم
بعدا ترتیب مرتب کردن اینجارو میدیم بیا تا تو رو به کاهن اعظم معرفی کنم
چشم
اینقدر به خودتون فشار نیارید
من خوبم
دختره همونه ؟
به کاهن اعظم سلام کن
من ماتسونو اودو هستم ممنونم که من رو پذیرفتید
عجب دختر خوبی هستش
از الان تو دیگه دخترمون هستی
اینجا یه معبده ولی کاملا طبیعی هستش
از الان اینجارو خونه خودت بدون و راحت باش ، باشه ؟
اوتا قراره تو کدوم مدرسه ثبت نام بشه ؟
قبلا خودم ثبت نامش ...کردم قراره به یه
مدرسه راهنمائی در تاکاهاما منتقل بشه
خوب خدارو شکر
هنوز نه ، لطفا نگهش دارید
اماده شد بفرمائید
نه ؟ زیاد زور نزنید
اروم فشار بدید ، باشه ؟
ارومتر ، باشه ؟ ارومتر
!وااای حسابی سفت شده امروز انرژی زیادی دارید
نه
! یالا دیگه
!هی
! اووه ! خدای من
! یکی دیگه پرید
یه نفر بازم دور از چشم ما پرید تو آبشار
واقعا این یه آبشار خودکشی هستش
یک جنازه روی سطح آب اومده
اون یه دختره جوونه
!هوی ، به جنازه آسیبی نزنی
فهمیدی ؟
رفیقشم باید همونجا باشه پسره رو پیدا کردی ؟
" هاکوجاشو " (افسون مار سفید )
H@rika . مترجم : هاریکا Kelatoshia . ویراستاری و تنظیم : کِلاتوشیا
مادرت بهار قبل از دنیا رفت
پدرت کجاست ؟ اون هم مُرده ؟
فکر کنم یه جائی زنده باشه
منظورت چیه ؟
مدت ها قبل رفت دنبال کار و دیگه برنگشت
از این حرفا زیاد می شنوم
تو اهل کوبو هستی ؟
نه ، من اهل میهاما هستم
درست پارسال همون موقعی ...که قصد رفتن داشتم و به
برگشتن پیش پسرم فکر میکردم ،کاهن اعظم مریض شد
الان دیگه قادر نیستم بذارم از اینجا برم
وحشتناکه
دوست داری غذا بخوری ؟
نه مرسی ، قبلا خوردم
هی
چیه ؟
ماسائو میگفت که اونم کاهن بوده
دروغ میگفت ، مگه نه ؟
راس میگفته
بزودی قراره کاهن بشه
به محض اینکه سال دیگه دبیرستان تموم کنه،برای دوره آموزشی میره پیش رئیس معبد
اون خیلی سختی کشیده بخاطر همین کاهن خوبی میشه
اون روزای سختی رو پشت سر گذاشته ؟
اون کلی بدبختی کشیده
کاهن اعظم اجازه نمیداد که مادرش توی این معبد زندگی کنه
با اینکه اون بچش بود
اون همیشه با مادرش تنها زندگی میکرده
مادرش وقتی کلاس پنجم بود از دنیا رفت
کاهن اعظم بخاطر وظیفه برش گردوند
همسر فعلی اون چجوریاست ؟
شنیدم که با خانم قوم خویش هستی بخاطر همین نمیتونم بدگویش رو بکنم
خانم همسرشه ، درسته
ولی قانونا زن و شوهر نیستن
ایشون تحت شرایط خاصی که شروع از دو سال قبل بود اینجا رو سرمون هوار شد
ساوا ... ساوا
هی ! بروبچ
سلام ، یه پیکی با ما بزن
نه دستت درد نکنه هنوز سر کارم
اینقدر ملا نقطه ای نباش
وسوسم نکنید
اوضاع کاهن اعظم چطوره ؟
اوضاش خوبه ، مرسی
خوشحالم که می شنوم ،ایشون به لطف پشت کار شما سالم تر شده
اینجوریام نیست کار زیادی از دستم بر نمیاد
به نظر خوب میاد ، میشه یکم بخورم ؟
! اقای مورایی اقای مورائی اینجاست ؟
!اونهاش
اقای مورائی ، جنازه پیدا شد
بابات پشتکار ازت ممنونم الان میام همونجا
توی حوضچه آبشار یه چیز خیلی عجیب پیدا شده
چی هست ؟
واقعا نمیدونیم
لطفا سریع بیائید به محل اکتشاف
! صبر کن ، ماسائو
میخواستم یه لطفی در حقم بکنی
چیه ؟
دیگه بهم خیره نشو
اینقدر هر شب دزدی تو اتاقم سرک نکش
اون چیه ؟
ماسائو اینجا بود ، مگه نه ؟
به تخمم هم نیست
به همینم که میتونم تو رو ارضاء کنم آبت بیارم راضیم
اینا زندگی من هستن
تو عمرم هستی
... اوتا ، خواهش میکنم
من رو ترک نکن
... یوتا
ببخشید
تو باید ماتسونا باشی
چطور خودت رو با زندگی توی معبد وفق دادی ؟
تو از ناکائو در حومه اوباما اومدی ، درسته ؟
همسر کاهن اعظم هم اهل همونجاست
قبلا تو کیوتو تو یه بار مشروب فروشی مشتریهارو سرگرم میکرده ، این شنیده بودی ؟
بعد از اون بوده که بچه دار شده
مادر خدابیامرزت این بهت نگفته ؟
اون و مادر مرحومت مثل خواهر در کنار هم بزرگ شدن
فکر کردم شاید یه چیزائی شنیده باشی
من هیچی در مورد همسر کاهن اعظم نمی دونم
جدی میگم
چرا کاراگاهه ازت بازجوئی میکرد ؟
!یالا بهمون بگو
در باره همسر کاهن اعظم ازم سوال کرد
خدا میدونه
موندم نکنه اون قبل از اومدن یه اینجا درگیر کارای کثیف بوده یا نه
شایدم از یه جائی فرار کرده
چی داری میگی ؟
مسخره بازی در نیار ، واقعا نمیدونی ؟
ای بابا
اون دوسال قبل تنهائی اومد اینجا و خودش پرت کرد تو آبشار
کاهن اعظم زندگیش نجات داد از همون موقع داره اینجا زندگی میکنه
خانم اقارو از راه بدر کرده
!محاله
کسشعر نگو ، اینجا دیگه !همه این رو میدونن
!محاله
! داری دروغ میگی
بیا نگاه !نگاش کن
مادر جوون ، میخواستم یه چیزی رو ازت بپرسم
مادر جوون
حدود یک ماه پیش نوه شما توسط معبدی در تاکاهاما به فرزندی پذیرفته شد درسته ؟
اسم اون معبد " کیوجی " هستش
البته
...در باره همسر کاهن اعظم
در مورد یوتا حرف میزنی ؟
درسته
در باره یوتا ایشیداته
شنیدم که اون به فرزندی قبول کردید و به همراه دختر خودتون بزرگش کردین
یوتا همینجا بدنیا اومد
پیش ترا این آبادی اینجوری نبود
همینجا با کره جنگ سر گرفت
اونا از همینجا قادر بودن هر جور چوبی رو بفروشند
بخاطر همین کلی دلال و ادم غریبه به طور گذری وارد اینجا شدن
کلی زن هم اینجا بودش
مادر یوتا هم یکی از اونا بود
پس اون اهل اینجا نبود ؟
... نه اون درست همینجا یوتا رو بدنیا اورد
پدرش کی بود ؟
خدا میدونه هرچند خاطر جمع هستم خودش میدونست
خودش بهت نگفت ؟
معلومه که نگفت
اون درست بلافاصله بعد از زایمان یوتا درگذشت
از اینکه قراره بری کیوتو خیلی حسودیم میشه
یه کامند زن که توی کارخونه بوده همونی که سنش بالا بود ازم خواست که برم
اونجا میتونی واسه خودت یه همسر خوب پیدا کنی
لطفا در کیوتو خوشبخت شو
سعی خودم رو میکنم از مادرم خواستم که بیادش کمکم
باید برام خوب باشه
یا سوئه ، واسه ماتسونو خواهر و برادر زیاد بیار
تا اونجا ئی که می تونی بچه دار شو ، باشه ؟
خوب ، حالا دیگه باید بری
این روز رو هرگز فراموش نمیکنم
این گلها رو برای مادرت اوردم
ولی اگر چندتائی از اونارو با تو قسمت کنم ناراحت نمیشه
الان فقط یه مشت ادم پیر و پاتال اینجا داریم
عمرا اینجا صدای گریه یه نوزاد به گوشمون بخوره
!من برگشتن خونه
! واای نه ! خیلی ناامید شدم
اونا خیلی عالی به نظر میان
برای چیدن اونا از آبشار زندگی خودم به خطر انداختم
! دیگه خالی بندی نکن
راستی ، چرا اونارو تو اتاق ماسائو نذاریم ؟
بفرمائید
ببینم پس که تو هم عاشق نیلوفری ، هان ؟
در عوض این گلها منم واست یه چیزی دارم
! وووای ! مرسی
! خیلی ممنون
ماتسونو خانم ، انگار یک دفعه با ماسائو دوست شدی
سرو سری هم باهاش داری ؟
به هر حال من سعی میکنم مثل یه مادر باهات رفتار کنم
اگر اتفاقی هم افتاد ،بصورت محرمانه بهم بگو ، باشه ؟
بیا به هم قول بدیم ، باشه ؟
تلفن داره زنگ میزنه
خانم جان ، اقای مورائی کاراگاه پلیس هستن
aloneharika@gmail.com aloneharika : تلگرام ☻
همونجاست
خیلی ممنون
چرا مجبور بودین اینقدر ناغافلی باهام حرف بزنید ؟
بیا داخل
من یه کارمند دولت هستم
هیچوقت کاری نمی کنم که باعث اخراج شدنم بشه ،لطفا
توی کیوتو شنیدم که تو اونجا مشروب خور قهاری بودی
بیا به سلامتی لبی تر کنیم
از اونجائی که تو خونه یه شخص بیمار داریم ،مجبورم زود خونه باشم
لطفا بفرمائید چه چیزی رو باید بهم میگفتید
میخوای معبد رو ول کنی و با من زندگی کنی ؟
خودم سابقه تو رو بررسی کردم
دوران کودکی تاسف باری داشتی
بعد از تعطیلی کارخانه ریون شنیدم که خیلی سختی کشیدی
در باره شهرتت که توی بارمشروب مشتریهارو سرگرم میکردی هم شنیدم
همیشه رفتار خوبی داشتی
اولین بار عاشق یه ساقی بار شدی
پسره جوون بود ولی تو زندگی ادم سختی کشیده ای بوده
همه گفتن که شما دو تا زوج محترمی بودید
شما یه بار مشروب فروشی تو یه ساختمان که چندتائی مغازه داشته راه اندازی کردید
تمام پس انداز خودتون رو واسه پرداخت اجازه هزینه کردید
هردوی شما توی یه اتاق در پشت بار زندگی میکردید
با این حال کلی مشتری عاشق شما دو نفر بودن
شنیدم که اونجا به یه فروشگاه خیلی شلوغ تبدیل شده بوده
با این حال یه سه سال قبل ...شب سال نو مغازه ماژونگ
که درست در زیر پای شما بوده شروع به سوختن کرده
شوهرت با پاره کردن ملافه ها و گره زدن اونا طناب درست میکنه
اینجوری تونسته شمارو سالم تا پائین برسونه
ولی وقتی خودش هم خواسته با همون طناب پشت سرت بیاد
آتش زبانه میکشه و طناب رو می سوزونه و شوهر درست در مقابل چشمت
با مغز میخوره زمین - !خواهش میکنم بسه -
تمومش کنید
من ... چیزی که گذشته خودم رو یاد آوری کنه ندارم
در واقع ... حتی یک عکسم از اون زمان ندارم
تمام گذشته من در اون آتش سوزی از بین رفت
فکر میکنم من تو رو کاملا درک میکنم
خوب راستش ، میخواستم بهت نشون بدم که واقعا چجور ادمی هستم
بخاطر همین تو رو به همچین مکان منزجر کننده ای دعوت کردم
مجبور شدم تمام پولم رو به همسر سابقم بدم
این دخمه تنها چیزی هست که برام باقی مونده
اونائی که کاراگاه هستن ادمها رو تحت فشار میذارن
خوب ما مجبوریم شیطانی رفتار کنیم تا کار پیش بره
یه وقتهائی حتی خود منم میترسم
...بخاطر همینه که به زن دلسوزی مثل تو نیاز دارم
واقعا بهت احتیاج دارم
هر چند به کاهن اعظم کیوجی بخاطر نجات زندگیت مدیون هستی
قبلا طی این دوسال دین خودت رو بهش ادا کردی ،غیر اینه ؟
خواهش میکنم بیا اینجا پیش خودم
بخاطر این پیشنهاد ازت ممنونم ... ولی
لطفا از این بابت من رو عفو کنید
در واقع من یه زن مرده هستم
با اینکه خودت میگی زن مرده ای هستی
روز به روز بیشتر فریبنده میشی
تو دائم به خودت تلقین !میکنی که مُردی
ولی جسمت نمیتونه دروغ بگه
بدنت کاملا نشون میده که واقعا تمایل داره با یه مرد واقعی زندگی کنی
من دو سال پیش وقتی سر پست ...بودم و داشتن بدن بی جوون
تو رو از توی اون ابشار !می کشیدن بیرون عاشقت شدم
بدنت رو با همین دستای خودم می مالیدم
...بازوات ، دستات ، رون هات
چندین بار تو رو مالیدم
اولش بدنت یخ زده بود
ولی بعدش کم کم خونت به گردش افتاد
حقیقتا زیبا بودی
!دیگه نمیتونم طاقت بیارم
فکر کردن به اینکه هر شب ...اون پیر مرد کثیف با دستاش
تمام جای این پوست بدنت ناز !و فریبنده رو لمس میکنه
لطفا ، فردا بهم جواب بده
... یوتا
سلام - سلام -
اینجائید ؟
ماسائو
کجا رفته بودی ؟
پیش مورائی بودی ، درسته ؟
!صدات رو بیار پائین
باهاش چیکار کردی ؟ بغلش کردی ؟
چی داری میگی ؟
اشتباه می کنم ؟ اشتباه می کنم ؟
! از اینجا گم شو بیرون
!قربان
!از اینجا گم شو بیرون
چرا برم ؟
خوب ، باشه ، اگر تو !میخوای من از اینجا میرم
میخوای اینجارو ترک کنم ، هان ؟
این همون حرفی بوده که به مادرم زدی ؟
!ماسائو - بعد میخوای چیکار کنی ؟ - ماسائو -
میخوای هر شب به این زن گیر بدی هان ؟
! تو که پدرم نیستی ! تو یه کاهن کثیفی
! بس کن بیشرف
چیز وحشتناکی به ماسائو گفتم
! من اونی هستم که باید از اینجا بره
خوب وقتی من اینجوری علیل و مریض باشم
چرا دلت نخواد ولم کنی و بری ، درسته ؟
ولی ... ایا واقعا ... خودت میتونستی از اون ابشار خلاص بشی ؟
خواهش میکنم
!تو رو خدا جائی نرو
تو فرشته ای هستی که خدا به خونم فرستاده
نه ... نمی تونی تا وقتی که من زنده هستم
...حق نداری جائی بری
! قربان !قربان
! یوتا
اجازه بفرمائید امروز دیگه اینکارو نکنیم
خواهش میکنم امروز اینکارو نکنید ، قربان
ببخشید خواهش ميکنم منو ببخشید ، قربان
! خفه شید هان
ببخشید از معبد کیوجی هستم
ماسائو خیلی وقته رفته خونه
ماتسونو ؟ تونستی ماسائو رو پیدا کنی ؟
خدا رو شکر ، خیالم راحت شد
ممنون ، بزودی قراره بارون بگیره
عجله کن و زود برگرد خونه
خانم جان ، اقای مورائی میخوان با شما صحبت کنن
باید یه چیزی رو بهت نشون بدم لطفا همراهم بیا
وقتی شوهرت دو سال قبل در گذشت شما باردار بودید
چه بلائی سر بچه اومده ؟
شنیدم که روز تشییع جنازه شوهرت غش کردی
و به بیمارستان منتقل شدی
بچه رو از دست دادم
بیمارستان فوشیمی همچین حرفی نزده
یک نوزاد زودرس پسر به دنیا اومده
اون پسر روز سوم در گذشته
شنیدم در حالی که کودک خودت رو بغل کرده بودی فرار کردی
چه بلائی سر نوزادت اومده ؟
اون توی کدوم معبد دفن شده ؟
راستش بخوای پائین این آبشار یه چیزی پیدا شده که برای مدتها در آب غوطه ور بوده
این رو زمانی که در حال جستجو برای اون مورد خودکشی بودن رو پیدا کردن
هیچکس تو اداره پلیس به این اهمیتی نداد
کنجکاو شدم که چرا این تیکه گچ با کلی لباس زایشگاه دورش پیچیده شده
به فکرم رسید که شاید ...یکی در حالی که این رو به
دور بدنش پیچیده خودش رو !درون آبشار پرت کرده
بخاطر همین یواشکی گچ رو شکستم
درونش یک جسد زیبا بود که به طور هنرمندانه ای مومیائی شده
خودم پیداش کردم
یک نوزاد پسر با آلت خیلی ریز
!اون بهم پس بده
میدونستم کار خودت بوده
این یه مدرک قطعی هست نمیتونم اون بهت تحویل بدم
این میتونه تو رو بخاطر تخریب !جسد سه سال راهی زندان کنه
هر چند میتونم با توجه به نحوه رفتارت با من اجازه بدم که بری
نظرت چیه ؟
بهت که گفتم یه کارگاه میتونه شیطان بشه
این خود تو بودی که وادارم کردی مثل شیطان رفتار کنم
!پسش بده ! پسش بده ! پسش بده !تو رو خدا بهم پسش بده
! پسرم بهم پس بده
!نه !نه !نه !نه
!نه
! صبر کن
اگر همینطور اونجا ولش کنیم یکی پیداش میکنه
!زنده بود ! نمرده
خدارو شکر
! ای بابا
!نگاه کن
عجب بارون تندی
دیدیش ؟ !باید ادم ابلهی باشه
! بابا ، دیگه تمومش کن
... ماسائو ! لطفا من رو ببخش
از دستم عصبانی هستی ؟
هی ، از دستم عصبانی هستی ؟
چرا باید عصبانی باشم ؟
این اتفاق دیر یا زود میوفتاد
بیا از معبد بزنیم بیرون یالا دیگه ، بیا از اونجا بریم
نمی تونیم نمیتونیم اینکارو بکنیم
اخه چرا ؟
دیگه دلم نمیخواد بیشتر از این کنار پدرم باشم ، بیا با هم زندگی کنیم
نه ،نمیتونیم نمیتونیم
راستش بگو از من خوشت نمیاد ؟
برات مهم نیست که کی باشه ؟
بگو ببینم ، مربوط به اون کودک تو آبشار هستش ؟
خودم قبل از این رازت رو شنیدم
الان میدونم چرا از پیش پدر نفرت انگیز من فرار نکردی
قرار بود کودک مرده خودت رو توی معبد ما دفن کنی
باید کودک مرده خودت رو فراموش کنی
خودم میشم پسرت
من پسرتم ، درسته ؟
چرا ازم مراقبت نمیکنی ؟
خودم بچت میشم
!ماسائو من ببخش !لطفا من رو ببخش
لطفا بخاطر اینکه تو رو توی !این راه کشوندم من ببخش
چرا ازم طلب بخشش میکنی ؟
ما هر دو عاشق هم هستیم و این چیزیه که اهمیت داره
موندم تا چه اندازه گناهم بزرگ و زیاده
دیگه نمیتونم تو روی کسی نگاه کنم
تو روی کاهن اعظم ، ماتسونو !با مادرت توی قبر
!ماتسونو
! ... کاهن اعظم بود !... کاهن اعظم بود
دیگه قرار نیست جائی برم ، باشه ؟ دیگه لازم نیست نگران باشید
حالا لطفا استراحت کنید
چرا اينقدر طول كشيد ؟
بهت که گفتم ، نمیتونیم در !طول روز اینکارو انجام بدیم
میشه یکم بیشتر طاقت بیاری ؟
چرا نیومدی بیرون ؟
بهت که گفتم نمیشه بذار واسه یه روز دیگه
بذار یکی دیگه اینکارو بکنه
!بیا با من بریم
!...ناراحت میشه
!باهام بیا
!بس کن خودم باهات میام
!همینقدر کافیه
! به درک
!اینقدر عربده نکش !صبر داشته باش ماسائو
! به درک
! صبر کن
!... نه
! هی
قلبا ماتسونو رو بیشتر از من دوس داری ، درسته ؟
راس میگم مگه نه ؟
!آآآخ
ای پسره بد لازم نکرده مخفیش کنی
اون فقط یه بچه هست
من تنها تو رو دارم
جدی میگی ؟
هی ... دو باره بگو
چی بگم ؟
... الان چی گفتی
تنها تو رو دارم - پس یالا بهم ثابت کن -
یه نفر اینجاست - جدی ؟ -
باید ماتسونو باشه
محاله
لعنتی ، حتما کار خودشه
!...مُرده
دیگه نمی تونیم بیشتر از این ادامه بدیم
وقتی هفتم کاهن اعظم تموم شد
تو فکر م که برگردم پیش پسرم
اینجارو ترک میکنی ؟
تو این سن سال اصلا دوس ندارم واسه یه کاهن دیگه کار کنم
به هر حال از وقتی اون زنیکه پا به این معبد گذاشته
همه چی دیوونه کننده شده
خودت میخوای چیکار کنی ؟
خدا میدونه
میشه لطفا از کاهن اعظم ...جدید معبد بخواهید تا
دختری به اسم ماتسونو رو همینجا نگه دارن ؟
خوبه مشکلی نیست
خیلی از شما سپاسگزارم
به هر حال ماسائو انگار شما ...فقط تا سال دیگه که از
دبیرستان فارق التحصیل میشی اینجا میمونی ، درسته ؟
نه ، من کناره گیری میکنم
میخوام بلافاصله در تمرینات اجتماع ریاضت کشیدن شرکت کنم
کارای مدارکم رو انجام دادم تا هر چه سریعتر بتونم شروع کنم
ولی هنوز توی دبیرستان هستی ، درسته ؟
مطمئنا استاد اعظم خیلی ...به پدر شما نزدیک بوده
ایشون دوس دارن دیر یا زود شمارو به معبد جامع خودشون دعوت کنن
حتی ایشون فرمودن که مایل هستن شمارو به دانشگاه بفرستن
سپاسگزارم که به فکر بنده هستید
لطفا اجازه بفرمائید کاری رو میخوام انجام بدم
اگر اجازه بفرمائید وارد صومعه بشم ، تمرکز خود را بر روی جستجوی روح خود میگذارم
قصد دارم الباقی عمر خود را به عنوان کاهن سپری کنم
اگر عزم خودت رو جمع کردی خوب دیگه چاره ای نداریم
شما قراره چیکار کنی ؟
اگر جائی برای رفتن نداری تا وقتی جائی رو پیدا کنی
بهشون میگم یه جائی برات یه اتاق فراهم کنن
نه ممنونم اینکار واجب نیست
بنده هم قصد دارم که از اینجا اسباب کشی کنم
وقتی یه جائی مستقر شدم میام دنبال ماتسائو و اون می برم
خوبه مشکلی نیست
تا وقتی کاهن اعظم جدید برسن شما باید همینجا بمونید
و در نهایت دلسوزی از معبد مراقبت کنید
چشم
خوبه ، الان دیگه باید بریم
!ماتسونو داری چیکار میکنی ؟
!ماسائو داره میره کیوتو
یعنی نمیخوای باهاش خداحافظی کنی ؟
!ماتسونو ! ماتسونو خواهش میکنم در باز کن
!ماتسونو !لطفا در باز کن
!ماتسونو !ماتسونو
قطار به مقصد اوزاکا در حال حرکت میباشد
ماسائو ، لطفا صبر کن
قطار کیوتو در حال حرکت میباشد
از اینکه مارو انتخاب کردید سپاسگزاریم
لطفا چیزی از وسایل خود را جا نگذارید
لطفا در صورتی که وسایل خود ..را جا گذاشتید مارا در جریان
قرار دهید تا در اسرع وقت برای تحویل ان اقدام شود
لطفا من در جریان بذار که کجا هستی
خدانگهدار
خانم جان ؟
خانم جان ؟
نامه شمارو اوردم
ممنون ، لطفا بذارش همونجا
خانم جان ، ماسائو یه نامه با پست سفارشی براتون فرستاده
تماس تلفنی خیلی سریعتره
نامه نوشتن خیلی حال بهم زن هستش
نباید تو بستن ساک بهتون کمک کنم ؟
نه مرسی
تصمیم گرفتین که کجا برین ؟
نه هنوز
خوب پس چرا همینجا نمی مونید ؟
مردم از قول کاهن اعظم میگن که ...اشکالی نداره ، درسته
یا شایدم دلیلی هست که نمی تونید اینجا بمونید ؟
چرا اینجوری داری باهام حرف میزنی امروز رفتارت خیلی مسخره شده
الو ، معبد کیوجی
! منم !ماسائو
نامه من به دستت رسید ؟
هنوز نخوندیش ؟
الو ؟ الو ...!؟
چرا نامه نوشتی ؟
به هم قول دادیم تا همه چیرو فراموش کنیم ، درسته ؟
سعی خودم رو کردم ولی موفق نشدم
سرنوشت ما به هم گره خورده تا اونجا که مجبور شدم پدرم رو بکشم
درهر صورت به همدیگه میریم جهنم
کی باعث نگرانی تو شده ؟
!اینقدر احمق نباش
چرا تلفن روی من قطع میکنی ؟
ببین چی میگم ، من دوست دارم من خیلی دوست دارم
تو هم من دوستداری ؟ درست میگم ؟
درست میگم ؟
درسته ؟ راسته که تو هم عاشقم هستی ؟
لطفا بزبون بیار
فقط بگو که داری
اگر این بهم بگی منم دست از سرت برمیدارم
خواهش میکنم بگو دیگه تو رو خدا
لطفا ، چرا هیچی نمی گی ؟
الو ؟ ... الو
اونجائی ؟
اونجائی ، درسته ؟ الو ؟
الو ؟
... دیگه نمیدونم
که این عشق واقعی هست
از خود صبح ... تا شب
تمام روز ...تو رو حس میکنم
الان هم دارم حست میکنم
حست میکنم
ببین ؟ میتونی به زبون بیاری ؟
... منم
!منم !... این خود منم
دیگه بیشتر از این !نمیتونم تحمل کنم
چیکار کنم ؟
!کمکم کن !مامان ، کمکم کن
!مامان
بچم ، طفلک بیچارم ! من ببخش
! بچه ام ! بچه ام
!... بچه ام ! طفلکی
!... بچه ام
! بچم
الو ، معبد کیوجی
!ماتسونو
قراره امشب بری جشنواره رقص تابستانی ، درسته ؟
!معلومه
الو ؟
!خواهش میکنم من رو ببخش
الو ؟ الو ؟
داری مسخره بازی در میاری ؟
اونجا معبد کیوجی هست؟
بله - پس همونجاست خانم -
تو همسر کاهن اعظم پیشین هستی ، هان ؟
...منم مورائی
الان قراره بیام دنبالت ، پس لطفا همرام بیا
داری گوش میدی ؟
گوش کن ، دکتر یه چیز عجیبی بهم گفت
در زمان مرگ کاهن اعظم همینجوری که توی بسترش دراز کشیده بوده دچار ضربه مغزی شده
فکر میکنم این موضوع خیلی عجیب باشه
دارم سعی میکنم که تصمیم بگیرم ...که ایا باید از تو بازجوئی
کنم یا اینکه به کیوتو برم !و از ماسائو بازخواست کنم
همین الان همراه من میائی ؟
الو ؟
ممنون که قبول کردی همرام بیائی
تو وادارم میکنی که همه چیزرو فراموش کنم ، درسته ؟
دلت میخواد چه چیزی رو فراموش کنی ؟
من ببر به یه جای خیلی دور ، یه جای !خیلی دور... جائی که نتونم ازش برگردم
!شما خونه هستین کی اومدین خونه ؟
خیلی وقت نمیشه
ببخشید ، خبر نداشتم الان یه چیزی براتون درست میکنم
!نگرانش نباش - ... ولی -
!گفتم نگران اون نباش !...لطفا تنهام بذار
خانم جان ، چی شده ؟ !خواهش میکنم بهم بگید
درباره چی حرف میزنی ؟
!خودت به اون راه نزن و بهم بگو
ماتسونو ؟
من دیگه بچه نیستم
بعد از مرگ کاهن اعظم کلی اتفاق عجیب اینجا افتاده
به محض اینکه تلفن جواب میدم قطع میشه
یعنی اون ماسائو نیست که به شما زنگ میزنه ؟
چرا این فکر میکنی ؟
... تو
تو عاشق ماسائو هستی ، درسته ؟
خانم جان ، بهتون نگفتم ... ولی
... من
قصد دارم یکشنبه اینده به کیوتو برم
حتی اگرم بری نمیتونی اون ببینی
حتی اگر موفق نشم اون ببینم برام مهم نیست
حتی اگر موفق نشه اون ببینه ...؟
بذار دوباره ازت سوال کنم
وقتی تو اومدی کاهن اعظم روی تشتکش مُرده بود ، درسته ؟
درسته
ماسائو هم کنار تشکش نشسته بود
دقیقا همینطور بود
پس زنش اول به ماسائو گفته بود
ازت سوال پرسیدم
چرا خانم تو و اون پیره زن رو بیدار نکرده بود ؟
فکر کنم بخاطر این بوده که اونا نزدیک بودن
چی ؟
ماسائو و همسرش خیلی بهم نزدیک هستن
الو معبد کیوجی
ماسائو ؟ ماسائو خودتی ؟
داری چیکار میکنی ؟
چرا پشت سرمون دزدکی این اطراف پرسه میزنی ؟
! مرتیکه ابله
!هی
این چه طرز نگاه کردنه ؟
دلم نمیخواد اینکارو بکنم - چی !؟ -
دیگه نمیخوام دیگه بیشتر از این نمیخوام
!دیگه نمیخوام
!دیگه نمیخوام
! صبر کن ! همونجا وایسا
!هوی
سعی داری چیکار کنی ؟
دیشب چرا از پیشم فرار کردی ؟
امروز کجا رفته بودی ؟
نمیتونی بهم بگی ؟
فرقی نمیکنه باهام حرف بزنی
رفته بودی کیوتو ، نرفته بودی ؟
اون زنگ ها یه علامت بود ، درسته ؟
تو با ماسائو کاهن همبستر شدی ؟
عمرا به فکرم هم نرسید که تو و ماسائو دستتون زیر سر هم باشه
خدای بزرگ تو مادر خواندش هستی
از کی شروع شد ؟
در زمان حیات کاهن بزرگ بوده ، درسته ؟
هیچوقت به کسی حرفی نزن
تمام اونا بچه های خودم هستن
برو برش دار بیارش
چیرو بردارم بیارم ؟
برو بچه ام رو بردارو بیار
!زود باش
!دیوونه شدی
! زود باش
خود منم باهات میام
!صبر کن
تا برات واقعیت بگم
در درون شکم و بدنم ... بچه ام برگشته
!هوی ! هوی
نباید به کسی چیزی بگی نباید بگی ، باشه ؟
!ماسائو
!ماسائو
خانم یوتا امروز صبح رفته و هنوزم برنگشته
کجا رفته ؟
نمیدونم اون چیزی بهم نگفت
!ای لعنتی
چرا ازم فرار میکنی ؟
چیه ؟
!خانم تویا ممکنه امشب نگرده
شرط میبندم که بر نمیگرده
همین الان گفتی که نمیدونی
...فکر کنم رفته دیدن اقای مورائی
مورائی ؟ همون افسر پلیس ؟
اقای مورائی دیشب هم باهاش تماس گرفت
امروز صبح برگشت خونه
ماتسونو اگر همینجور الکی گفته باشی بدجوری کتک میخوری
یعنی تا این حد دوسش داری ؟
... ولم کن
منم تو رو دوست دارم
نمیذارم به اون ببازم
اون جذابه ولی من خیلی جوونتر هستم
! عمرا به اون ببازم
داری چه غلطی میکنی ؟
!لوس بازی در نیار
مهم نیست هر کار دلت میخواد انجام بده
!ابله
ماسائو
!برگرد به کیوتو
من از اینجا میرم
منم باهات میام
! نمیتونی اینکارو بکنی
چرا ؟ چرا ؟
چرا نمیتونم باهات بیام ؟
اون مورائی هست ؟ یعنی باهاش خوابیدی ؟
از خودم مطمئنم
الانم میخوام برم دیدنش
داری دروغ میگی مگه نه ؟ دروغ میگی ، درسته ؟
خواهش میکنم لطفا برگرد به کیوتو
چرا اینجوری با احساس من بازی میکنی ؟
! ای لعنتی
!یوتا کجائی ؟
!حق نداری بیای اینجا
!مواظب باش
!اون بده من
!بدش من
!بندازش دور
اینقدر دنبال من راه !نیوفت و برگرد به کیوتو
! برگرد
!من دیگه دوست ندارم
!ماسائوی ابله
!یوتای ابله
!ماسائوی ابله
!یوتای ابله
ماسائو حالم ازت بهم میخوره
!نه !نه
Ts.By:H@rika edi&pro . By : Kelatoshia @kelatoshia : تلگرام ☻
" پایان "
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.