All language subtitles for La.casa.de.papel.S01E13.Netflix.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu Download
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫یکشنبه ‫ساعت 11:40 شب

‫واسه چی بهم زنگ نزدی، ها؟

‫چرا؟

‫کدوم گوری رفته بودی؟

‫کدوم گوری بودی؟

‫62 ساعت پس از شروع سرقت

‫یه مجروح داریم! یه مجروح داریم! کمکم کنین!

‫چی شده؟

‫"هلسینکی"، چی شده؟

‫گروگان‌ها فرار کردن

‫ضربۀ محکمی به سرش زدن، ‫مغزش آسیب دیده

‫"دنور"، می‌دونستی می‌خوان فرار کنن؟

‫کدوم گروگان نقشۀ فرار رو ترتیب داد؟

‫کدوم گروگان نقشۀ فرار رو ترتیب داد؟

‫"آرتورو". اون بهم گفت، ولی من...

‫به موقع نرسیدم اونجا

‫"آرتورو"

‫"هلسینکی"

‫"هلسینکی"

‫"اسلو" حالش خوب نیس

‫نه

‫بدجور صدمه دیده

‫نه، نه

‫بدجور صدمه ندیده

‫بدجور صدمه ندیده

‫فقط باید استراحت کنه و دارو مصرف کنه

‫الانم وقت داروشه

‫- واسه چی چشماش رو باز کرده آخه؟ ‫- من الان بهش دارو میدم

‫ضد التهاب

‫"هپارین" هم بهش میدم ‫[ضد انعقاد خون]

‫تا بعدش یه کمی بخوابه

‫فردا، "اسلو" بهتر میشه

‫"مسکو"، تو نگران نباش

‫من و "اسلو" شرایط بدتر ‫از اینو هم داشتیم

‫شرایط خیلی بدتری هم داشتیم

‫♪ اگه باهات بمونم ♪

‫♪ اگه اشتباه انتخاب کنم ♪

‫♪ اصلاً واسم مهم نیست ♪

‫♪ اگه قرار باشه الان ببازم ♪

‫♪ ولی بعداً بِبَرم ♪

‫♪ این تموم چیزی میشه که میخوام ♪

‫♪ اصلاً واسم مهم نیس ♪

‫♪ راهمو گُم کردم ♪

‫♪ اصلاً واسم مهم نیس ♪

‫♪ وقتمو هدر دادم ♪

‫♪ ولی زندگیم همچنان ادامه داره ♪

‫خانۀ اسکناس

‫تـرجـمـه و زیـرنـویـس ‫Samya

‫چشمای "اسلو" هیچ‌موقع حتی تکون هم نخورد

‫ولی حالا دیگه ما هم چشمامون مثه اون ‫شده بود: غمگین و بی‌روح

‫امید مثل دومینو میمونه،

‫وقتی امید یه نفر از دست بره، ‫بقیه هم به پیروی از اون مأیوس میشن

‫و گروگان‌ها هم متوجه شده بودن ‫که حسابی داغون شدیم

‫دیشب صدای گلوله‌ها رو شنیدیم

‫کسی زخمی شده؟

‫من دهن‌ـمو نمی‌بندم

‫- بگیر بشین ‫- یکی از شاگردام نیس،

‫"پابلو روییز"، ‫الانم می‌خوام بدونم که کجاست

‫بگیر بشین

‫گفتم بگیر بشین!

‫شاگردت با یه گروه از گروگان‌ها فرار کرد

‫یکی از بمب‌ها رو منفجر کردن و فرار کردن

‫لازم نیس نگران کسی باشی

‫همه‌ـشون حال‌ـشون خوبه

‫زنیکه داره چی‌کار می‌کنه؟

‫خانم، بشینید و دست نزنید

‫بشین

‫همین الان بگیر بشین!

‫خانم، بشینید!

‫روی زمین

‫بشینید روی زمین!

‫لعنتیا بگیرید بشینید رو زمین دیگه!

‫بشینید ببینم!

‫بشینید!

‫کثافتا، بشینید رو زمین!

‫بهشون بگو بس کنن

‫بس کنید!

‫بس کنید!

‫گفتم بس کنید!

‫همه‌ـتون بگیرید بشینید

‫بشین

‫لطفاً بگیر بشین

‫ببین چه کار کردم

‫نه "مسکو" جان

‫- چیه مگه؟ ‫- اول، چشماتو باز کن

‫ببین کجا داری شلیک می‌کنی

‫اسلحه رو بگیر تو دستت

‫آرنج رو شُل کن

‫- ولی شما شورت‌بندی می‌پوشید دیگه، نه؟ ‫- من که شورت نمی‌پوشم

‫- نمی‌پوشم، گذاشتمش توی خونه ‫- نه بابا

‫پس منم نمی‌پوشم دیگه

‫- با کیر لخت میری دزدی ‫- ذهن‌ـت خیلی منحرفه‌ها

‫- کیر لخت ‫- گروگان‌ها...

‫ساکت باشید

‫چی شده؟

‫همینطور که زمان می‌گذره، گروگان‌ها ‫دیگه شروع می‌کنن به ساز مخالف زدن

‫وقتی می‌بینن هیشکی آزاد نشده، ‫اینکه هیچ پیشرفتی توی کار نمی‌بینن،

‫غریزۀ بقاءـشون باعث میشه که ‫دست به یه کارایی بزنن

‫خب می‌خوان چه کار کنن؟

‫سکه‌شناس‌هاشون یهو بروسلی میشن؟ ‫[در واقع میگه بروس ویلیس = بازیگر اکشن]

‫یه چیزی تو همون مایه‌ها، "نایروبی"

‫سعی می‌کنن فرار کنن

‫یا حتی فرار می‌کنن

‫- نخیر ‫- امکانش هست، ممکنه اتفاق بیفته

‫ما مسلح‌ـیم

‫در اون لحظه، بقیۀ گروگان‌ها ‫دیگه ازمون نمی‌ترسن

‫اگه یه چنین اتفاقی بیفته، خیلی مهم‌ـه که ‫دوباره کنترل رو به دست بگیرید و در اون حالت

‫مجبوریم با یکدلی کنترل رو به دست بگیریم،

‫یه جَوّی بسازیم

،که بتونیم اعتماد راسخ‌تری از گروگان‌ها به خودمون جلب کنیم ‫حتی بیشتر از اون چیزی که تا اون‌موقع وجود داشته

‫جلب اعتماد و ام16 خیلی ‫با همدیگه سازگار نیستن، هستن؟

‫خب باید دنبال یه چیزایی باشیم که بتونه ‫ما رو به گروگان‌ها نزدیک‌تر کنه

‫بذارید ببینم

‫به نظرتون چی مردم رو با هم متحد می‌کنه، ها؟

‫فوتبال

‫فوتبال مثال خوبی‌‍ه

‫ولی یه چیزی هست که ‫حتی بیشتر از فوتبال ملت رو با همدیگه

‫متحد می‌کنه

‫سکس؟

‫آره، سکس ملت رو کنار هم میاره، ‫ولی واسه زوج‌ها کاربرد داره

‫- یا شایدم نه ‫- حواست باشه

‫معمولاً اینطوره

‫خب یه موارد... موارد دیگه‌ای

‫مثل سکس سه نفره یا ‫حتی چهارنفره هم وجود داره

‫- یا حتی می‌تونه در ساختار گروهی هم باشه ‫- ساختار گروهی؟

‫ولی خب لازم نیس بهتون بگم ‫که یه چنین گزینه‌ای توی برنامه‌ـمون

‫- نداریم متأسفانه ‫- اِی بابا، ببخشید بچه‌ها

‫خدا رو شکر

‫با شانسی که من دارم، ‫اگه یه اُرجی هم ترتیب بدیم ‫[اُرجی: سکس گروهی]

‫مطمئنم این یارو می‌اُفته پُشتم

‫ولی پروفسور،

‫چی ما رو بیشتر از سکس با هم متحد می‌کنه؟

‫چی بهمون اتحاد میده؟

‫منظورم همه‌ـمونه

‫خب، من که با همه‌ـتون اُنس گرفتم، ‫ولی راستشو بخواید

‫پول

‫پول

‫شاید چیز دیگه‌ای نداشته باشیم، ‫ولی تا دل‌ـتون بخواد پول داریم

‫من خیلی در این مورد فکر کردم

‫اینکه چطوری گروگان‌هامون رو به

‫شریک کاری‌ـمون تبدیل کنیم

‫و خب، به یه نتیجه‌ای هم رسیدم

‫پول

‫یا آزادی

‫تا حالا به این فکر کردی که، ‫یعنی توی خیالاتت رو میگما

‫که روی خودت قیمت بذاری؟

‫دارم بهت میگم دیگه، من هستم

‫دوباره بهش فکر کن آقای "تورِس"، ‫دو ساعت وقت داری

‫لازم نیس دوباره بهش فکر کنم

‫دارم در مورد درد و رنج قضیه حرف می‌زنم، ‫درد و رنج‌ـی که به شما متحمل می‌کنیم

‫تا حالا هیچ‌موقع توی زندگی‌ـم ‫انقدر خوب کار نکرده بودم

‫به نظرتون حقوق پایۀ یه گروگان ‫چقدر باشه خوبه؟

‫داشتم به یه میلیون یورو فکر می‌کردم، ‫همینطوری بدون مالیات

‫منو نمی‌تونی خَر کنی

‫- دقیق می‌دونم می‌خوای چه کار کنی ‫- جدی؟

‫می‌دونی که کارِت چقدر سخته، ‫ولی این رو هم می‌دونی که تخصص‌ـت

‫یه جورایی تویِ خون‌ـته

‫خانم "نایروبی"، من تا حالا هیچ‌وقت ‫رئیسی مثه شما نداشتم

‫یا اینه یا این‌که میریم سراغ گزینۀ دوم

‫- گزینۀ دوم چیه؟ ‫- همینطوری آزادی‌ـم که بریم، بدون مشکلی؟

‫آره خیلی راحت آزاد میشین، ‫ولی دستِ خالی میرین بیرون

‫خب چطوری یه میلیون یورو رو ‫از اینجا می‌بریم بیرون؟

‫توی شُرت‌ـمون قایم‌ـش می‌کنیم؟

‫آدرس پسرعمویی، دخترعمویی، رفیقی، ‫یکی رو بهم میدی

‫منم مطمئن میشم که تا پنج، شش ماه ‫دیگه یه نامه به همراه پول‌ـت دریافت کنی

‫- البته بعد از اینکه از این‌جا خارج شدی ‫- بازم بهش فکر کن

‫اینکه بتونی پسرت رو با یه میلیون ‫زیر بالش‌ـت بزرگ کنی، فرق می‌کنه

‫پس...

‫آزادی

‫یا پول

‫یک میلیون

‫یه دوربینی توی ورودیِ

‫دستشویی‌ها گذاشته بودن

‫و توی این راهرو هم فکر کنم ‫یه دونه دیگه گذاشته بودن

‫پس منظورت اینه که غیر از دوربین‌های ساختمون، ‫خودشون‌ـم چند تا دوربین اضافه‌تر نصب کردن

‫بله، اون دوربینا فرق می‌کردن

‫ما داشتیم براشون یه تونل می‌کَندیم

‫تونل توی زیرزمین بود

‫کلی هم مُهمّات داشتن

‫انقدری بود که واسه یه جنگ کافی باشه، ‫کلی جعبه پُر از گلوله و

‫مواد منفجره و بمب داشتن

‫بله، این سه نفر جزئی از گروه‌ـشون بودن

‫هشت نفر بودن، که دو نفرشون هم خارجی بودن

‫می‌تونی بگی کدوم‌ـشون پروفسور بود؟

‫اسم‌هاشون اسمِ شهرها بود

‫"برلین"

‫- "مسکو" ‫- "دنور"

‫- "نایروبی" ‫- "هلسینکی"

‫- این "توکیو"ـه ‫- این یکی "ریو"ـه

‫از همه‌ـشون بی‌خطرتر بود

‫معمولاً مراقب "الیسون" بود

‫یعنی محل نگهداری "الیسون" با بقیۀ ‫گروگان‌ها متفاوت بود؟

‫بله، بعضی اوقات جداش می‌کردن از بقیه

‫یکی از خارجی‌ها زخمی شده

‫یا شایدم مُرده

‫ما با یه لوله محکم زدیم تویِ سرش

‫اسمش "اسلو" بود

‫باید منو ببخشید، می‌تونید ‫یه کمی استراحت کنید

‫می‌تونید اگه خواستید یه مقداری قهوه ‫میل کنین یا یه چیزی بخورین

‫- باشه ‫- "لوبو"، ببرش بیرون

‫بیا بشین

‫این عینکِ "آنجل"ـه

‫یه دونه میکروفن داخل‌ـش گذاشته بودن، ‫یه مدل "کی‌لاک 20-10" بوده

‫که بازۀ صوتی‌‍ش 1500 متری میشه

‫یحتمل وقتی با بقیۀ امدادرسان‌ها ‫وارد اونجا شده بود، این کارو کردن

‫"آنجل" خیانت‌کار نبوده

‫"راکل"

‫می‌دونم الان چی ‫توی ذهنت می‌گذره

‫ولی تو فقط داشتی وظیفه‌ـت رو انجام ‫می‌دادی. ما هم بودیم همین‌کارو می‌کردیم

‫تمومِ مدارک علیه "آنجل" بود

‫من خودمم اشتباه کردم دیگه

‫مسؤول دومِ بحران سرقتِ

‫ضراب‌خانۀ ملی پول و تمبر پس از

‫سانحۀ تصادف با اتومبیل‌ـش، ‫در کما رفته است

‫شما یک پیام جدید دارید

‫"راکل"، منم دوباره ‫بهم زنگ بزن، صندوق تماس‌هات پُر شده

‫طرف رو پیدا کردیم، ‫گوش کن، طرف رو گیر انداختیم

‫کسی که از بیرون بهشون کمک ‫می‌کرد رو پیداش کردیم

‫آره، "سلوا"ـه، طرف "سلوا"ـه ‫"سلوا"، همون که شراب سیب درست می‌کنه

‫اون بود که توی اسقاطی بود. اون بود ‫که اون یارو روسیه‌ای‌ـه رو تهدید کرد

‫لعنتی داره ازت سوء استفاده می‌کنه. اثرِ ‫انگشت‌هاش رو تونستن توی ماشینِ گشت پیدا کنن

‫بهت نزدیک‌تر شده تا در مورد تحقیقات‌‍مون ‫اطلاعات بیشتری بگیره

‫داره ازت استفاده می‌کنه

‫برای پاسخگویی به تماس، عدد...

‫سلام، "راکل" هستم ‫در حال حاضر نمی‌تونم پاسخگوی تماس‌‍تون باشم

‫اگه تماس‌‍تون ضروری‌‍ه، ‫بعد از شنیدنِ صدای بوق پیام بذارید

‫صندوق پیام‌های صوتیِ شماره‌ای که ‫با آن تماس گرفته‌اید، پُر شده است

‫"آنجل"، تموم شب رو داشت بهم زنگ می‌زد

‫ولی من هیچ‌کدوم از تماس‌هاش رو جواب ندادم

‫شونزده‌ بار بهم زنگ زده،

‫16 بار!

‫اون‌موقع من جواب تلفن‌‍ش رو ندادم

‫"راکل"

‫"راکل"، "آنجل"ـم

‫گوش کن، ازت می‌خوام ‫تجدیدنظر کنی

‫ببین، عصبانیتت رو درک می‌کنم

‫- من خودمم... ‫- یا بلندگوها رو قطع کن یا صداشون رو کم کن

‫...اولین دعوامون که نبوده. ‫شاید آدم عوضی‌ای باشم

‫یا اصن هر چی که تو بگی،

‫ولی من جاسوس نیستم

‫به خدا من جاسوس نیستم

‫راکل"، داری زندگی‌‍م رو به فنا میدی"

‫باهام تماس بگیر

‫"راکل"

‫واسه چی جواب‌‍مو نمیدی؟

‫ها؟ بعد از 15 سال که مثه یه احمق لعنتی،

‫باهات بودم، پیش‌‍ت بودم ‫این کارو باهام می‌کنی

‫واسه این نبوده که صرفاً بهت نزدیک‌تر ‫بشم، نه، به خاطر دوستی‌‍مون بوده

‫واسه عشق بوده، می‌فهمی چی میگم؟

‫واسه عشق بوده

‫کارم به جایی رسیده بود که می‌خواستم ‫با همه‌چی و همه‌کس قطع رابطه کنم

‫از شر "ماری کارمن" خلاص شم تا به یه ‫هرزه‌ای برسم که حتی "پریتو" هم نمی‌خواد بُکُنَتِش

‫می‌فهمی چی میگم؟ آره، هرزه‌ای،

‫یه هرزۀ خودخواه و عقده‌ای هستی ‫یه جندۀ لعنتی هستی، جندۀ عوضی

‫یه کُس‌لیسِ

‫بی‌روحی، لعنتی، خیلی...

‫قبل از اینکه بیُفتی روی زمین، ‫چند تا مُشت رو می‌تونی تحمل کنی؟

‫اگه "راکل موریو" باشی، خیلی

‫اما وقتی که در برابر مشکلات، زیادی ‫انعطاف نشون بدی یه مشکلاتی هم به وجود میاد

‫توجه، بازرس "موریو" دارن ‫به در ورودی نزدیک میشن

‫اگه مُشت‌ها متوقف نشن، آخرش ‫صبر و تحمل‌ـت به سر میرسه و می‌خوری زمین

‫و وقتی بخوری زمین،

‫مثل این می‌مونه که تموم اون مُشت‌ها ‫همزمان بهت وارد شدن

‫"راکل"!

‫- "راکل"! ‫- "راکل"!

‫"راکل"!

‫"موریو" دیگه گوش نمی‌کرد

‫دیگه فکر نمی‌کرد

‫فقط داشت راه می‌رفت

‫فقط جسم‌ـش اونجا بود

‫و دنبال این بود که به همۀ ‫اون قضایا تمومی بده

‫"راکل"!

‫بیا بریم!

‫بریم، بریم!

‫معذرت می‌خوام، دقیقاً متوجه نشدم

‫آزادی

‫- گفتم می‌خوام... ‫- نه، نه

‫وایسا، قبل اینکه یه جواب جدی ‫بهم بدی، می‌خوام...

‫دوس دارم که چند تا مسأله رو ‫در نظر بگیری

‫اولی‌‍ش اینه که...

‫باید در نظر داشته باشی

‫که من و تو با هم یه رابطه‌ای داریم

‫و دومی‌‍ش اینه که

‫آزادی می‌تونه موقعیت‌های ‫غیر قابل انتظاری رو رقم بزنه،

‫شاید باعث ایجاد خطرات و چیزای ‫خیلی بدی بشه، که واسه من شخصاً، ترسناک‌‍ن

‫می‌دونی که جوجه عقاب‌ها

‫قبل از موعد مقرر سقوط می‌کنن

‫و با تخته‌سنگ‌ها برخورد می‌کنن؟ ‫من از یه همچین چیزایی می‌ترسم

‫یا بچه‌خرگوش‌ها، خرگوشای کوچیک، ‫که توی لونه‌‍شون هستن

‫طلوع آفتاب رو می‌بینن،

‫و میان بیرون،

‫اون‌موقع یه گُرگ‌‍م با یه گاز، ‫گردن‌‍شون رو می‌‍شکنه

‫از یه همچین چیزایی هم می‌ترسم

‫نه "آریادنا"؟ چون...

‫شاید الان، توی این لحظات به خصوص، ‫ترک‌کردنِ اینجا...

‫یه مقداری خطرناک‌تر از موندن

‫توی اینجا به نظر برسه

‫منم که اصلاً دوس ندارم خدایی نکرده ‫اتفاق بدی برات بیُفته، "آریادنا"

‫البته اینو هم دوس ندارم که ‫خیلی تحت فشار بذارم‌‍ت

‫یه همچین چیزی رو نمی‌خوام ‫بهت 2 ساعت وقت میدم که در موردش فکر کنی

‫من باید برم

‫من حامله‌‍م، ‫باید برم یه متخصص زنان رو ببینم

‫خب البته باید یه جراح ارتوپد رو هم ببینم

‫یا هر دکتری که لازم‌‍ه رو ببینم، ‫نمی‌دونم چه متخصصی رو واسۀ

‫زخم گلوله توی پام باید ببینم

‫باید یه پزشک‌داخلی رو ببینی، مگه نه؟ ‫چه می‌دونم

‫بذار ببینم، چه مشکلی هست؟

‫یعنی چند میلیون یورو ‫واسه‌‍ت خیلی جذاب نیس؟

‫- با اون پول می‌تونی واسه همیشه از اینجا بری ‫- بستگی داره

‫اگه به خاطر زخمم "قانقاریا" بگیرم ‫و تا آخر عمرم لَنگ بزنم

‫اگه یه همچین اتفاقی بیفته هم ‫در موردش یه تصمیمی می‌گیریم بالاخره

‫لازم نیس انقدر بدبین باشی که

‫تموم حرف‌‌‍م همین‌‍ه

‫بعدشم، اینجا که وضع‌‍ت خیلی خوبه، نیس؟

‫مگه اتاق‌خواب شخصی خودت، یعنی ‫سوییت سلطنتی "مونیکا گتمبید" رو نداری؟

‫شاید اگه بری حتی دل‌‍ت برامون...

‫تنگ بشه

‫واسه چی اصرار داری بمونم؟

‫عاشق‌‍م که نشدی، شدی؟

‫نباید شده باشی

‫گوش کن، منو ببین، جدی هستی؟

‫- خب حالا اگه جدی باشم چی؟ ‫- عجب

‫- آخه نمیشه که توی 60 ساعت عاشق یه نفر شد ‫- خب، توی این 60 ساعت،

‫توی این 60 ساعت بهت شلیک کردم، ‫گلوله رو ازت خارج کردم،

‫تو فهمیدی که حامله‌ای، بعدش می‌خواستی ‫سقط کنی، بعدش گفتی نگه می‌داری

‫تصمیم گرفتی با دوس‌پسرت به هم بزنی

‫با من سکس کردی

‫اگه 24 ساعت دیگه پیش هم باشیم، ‫بعید نیس ازت خواستگاری کنم که ازدواج کنیم

‫دوباره 24 ساعت بعدش‌‍م، از هم طلاق می‌گیریم

‫اصن زمان چه اهمیتی داره داخل اینجا؟

‫- آخرش زمان چیزی‌‍ه که... ‫- خیلی‌خب

‫خیلی‌خب، چی؟

‫می‌مونم

‫ولی واسه اینکه ازدواج کنیم و اینا ‫باید وقت بیشتری بهم بدی

‫چه می‌دونم، مثلاً باید 16-17 دقیقه ‫بیشتر وقت بدی

‫تلفن ناشناس "راکل"

‫الو؟

‫معذرت می‌خوام مجدداً باهاتون تماس گرفتم ‫مادر "راکل" هستم

‫چون اون روز خیلی به دخترم ‫نزدیک بودین تماس گرفتم

‫راستش یه پیام ضروری از طرف ‫کاراگاه "آنجل" براش دارم

‫و هر کاری کردم نتونستم باهاش تماس بگیرم ‫الان نزدیک‌‍ش هستین؟

‫الان که نه، ‫ولی تا چند لحظه دیگه قراره ببینم‌‍ش

‫اگه بهم پیام رو بگین، ‫شاید بتونم بهش منتقل کنم و بهش بگم

‫خیلی خیلی ازتون ممنونم، ‫چون این پیام‌‍ه به نظر میرسه مهم باشه

‫چه پیامی؟

‫الان براتون می‌خونمش

‫بله، "طرف رو پیدا کردیم، ‫اون لعنتی رو پیداش کردیم"

‫"کسی که از بیرون بهشون کمک می‌کرد رو پیداش ‫کردیم. همون‌‍ه که شراب سیب درست می‌کنه"

‫"همونی که توی اسقاطی بود، ‫همونی که اون یارو روسیه‌ای‌ـه رو"

‫"تهدید کرد"، یه لحظه صبر کنید

‫"اثر انگشت‌‍ش رو توی ماشین گشت پیدا کردن. ‫طرف رو پیدا کردیم"

‫"تو راه‌‍م که بیام پیش‌‍ت توی چادر ‫اون‌موقع همه‌چی رو بهت میگم"

‫همۀ چیزایی که گفتم رو نوشتید؟

‫بله، نگران نباشین

‫- پیام رو به دستش می‌رسونم ‫- بازم ازتون خیلی ممنونم

‫- واقعاً ممنونم ‫- خواهش می‌کنم

‫پروفسور این نقشه رو با بالاترین جزئیات ‫ممکن طراحی کرده بود

‫تمامی حرکات پلیس‌ها، ‫تمامی اشتباهات احتمالی گروه،

‫رفتار گروگان‌ها، تمامی متغیرها، ‫و خلاصه همه‌چی رو در نظر گرفته بود

‫اون‌موقع وقتی فکر می‌کرد همه چیز ‫تحت کنترل‌‍شه

‫متوجه شد یه چیزایی هم هست ‫که فکرشون رو نکرده

‫هیچ‌موقع به ذهن‌‍ش نرسیده بود

‫که برای اینکه بخواد جلوی ‫به فنا رفتنِ کل نقشه رو بگیره

‫احتمالاً مجبور بشه یه نفرو بُکُشه

‫مادرِ زنی رو بُکُشه که کم‌کم ‫داشت عاشق‌‍ش می‌شد

‫و البته

‫هیچ‌کسی برای یه همچین ‫چیزی آمادگی نداره خب

‫چی بهم تزریق کردی؟

‫یه آرام‌بخش درون‌وریدی

‫با گروگان‌ها حرف زدین دیگه؟ ‫چی گفتن؟

‫تا الان که تأیید کردن که ‫سارق‌ها دارن یه تونل می‌سازن

‫داریم موقعیت دقیق‌‍ش رو پیدا می‌کنیم

‫تا الان‌‍م چیزی که می‌دونیم، ‫اینه که تا دلت بخواد مسلح‌‍ن و مهمات دارن!

‫"راکل"

‫تو شایسته‌ترین آدمی هستی که ‫می‌تونه این عملیات رو هدایت و مدیریت بکنه

‫ولی دیگه وقت‌‍شه که یه استراحتی به خودت بدی

‫نگران هیچی نباش

‫سرپرست داره میاد که جایگزین‌‍ت کنه که

‫تو هم بتونی یه چند ساعتی رو بری خونه

‫باید یه مقداری بخوابی

‫می‌تونم یه تماس بگیرم؟

‫حتماً

‫بیا

‫"سلوا"، "راکل"‍م

‫ببین، باید بیای منو از اینجا ببری بیرون

‫امروز بدترین روز زندگی‌‍مه

‫باید از این چادر تا می‌تونم دور بشم، ‫از این شهر دور بشم

‫"سلوا"، گوش میدی؟

‫نمی‌تونم، یه کاری هست که باید انجام بدم

‫باشه، مسأله‌ای نیس، متوجه‌‍م

‫اینکه اینطوری زنگ بزنی

‫یه مقداری...

‫- صبح به خیر ‫- سلام

‫بفرمایید؟

‫"سلوا" هستم، دوستِ دخترتون

‫- تلفنی با هم صحبت کرده بودیم ‫- آها، بله، بله

‫بفرما داخل، بیا تو

‫ممنون

‫ممنون

‫بیا داخل

‫واکنشی نشون نمیده

‫نمی‌خوام بدبین به نظر برسما،

‫ولی فکر کنم آسیبی که به مغزش وارد شده، ‫یه آسیبی‌‍ه که دیگه نمیشه درستش کرد

‫چی؟ مگه جراح مغز و اعصابی؟

‫هنوز که نمی‌دونیم

‫باید ببریم‌‍ش بیمارستان

‫شاید هنوزم وقت باشه ‫که بتونن معالجه‌‍ش کنن

‫هیشکی از اینجا خارج نمیشه

‫می‌فهمی چی میگم؟ حالا چه اون سوراخ ‫حفاری شده باشه چه نشده باشه

‫- خودت که می‌دونی پروفسور چی گفت ‫- گور بابای پروفسور

‫وقتی اون 16تا گروگان داشتن فرار می‌کردن ‫پروفسور کجا بود؟

‫وقتی که داشتن کلۀ "اسلو" رو ‫کُتلت می‌کردن کجا بود؟

‫درها رو باز می‌کنیم، با پلیس تماس می‌گیریم ‫و میذاریم امدادرسان‌ها وارد بشن و ببرنش

‫چی واسه خودت بلغور می‌کنی؟ ‫قوانین واضح‌‍ن، هیشکی خارج نمیشه

‫همه‌‍مون این قوانین رو قبول کردیم، ‫"اسلو" هم همینطور

‫16 تا گروگان فرار کردن

‫قوانین عوض شدن

‫گروگان‌ها که نمی‌دونن اینجا ‫چه اتفاقی داره می‌اُفته، ولی "اسلو" می‌دونه

‫خب که چی؟ وقتی که حتی نمی‌تونه حرف بزنه

‫حتی اگه بتونه حرف‌‍م بزنه، بهمون ‫خیانت نمی‌کنه. اصن بیاین رأی‌گیری کنیم

‫اینجا که قرار نیس همه‌پرسی داشته باشیم

‫نه، قرار نیس داشته باشیم

‫درها رو باز می‌کنیم

‫بعدش‌‍م میذاریم "اسلو" خارج بشه

‫هیشکی از اینجا خارج نمیشه

‫"برلین"

‫"اُسلو" از اینجا بیرون نمیره

‫قبل از اینکه وارد اینجا بشیم ‫با "اسلو" حرف زدم

‫زخمی‌شدن‌‍ش اهمیتی نداره براش

‫ترجیح میده بمیره ولی وارد زندان نشه

‫می‌فهمی؟

‫آره

‫من خودم از "اسلو" مراقبت می‌کنم

‫خونۀ خیلی قشنگی دارینا

‫خیلی ممنون، لطف داری

‫"راکل" خونه نیستش ‫بیچاره خیلی کار می‌کنه

‫می‌خواستم واسه خودم قهوه بریزم ‫تو هم می‌خوای برات بیارم؟

‫- نمی‌خوام زحمتتون بدم ‫- فقط چند دقیقه وقت می‌گیره

‫- خب، اگه اینطوره که خیلی ممنون میشم ‫- خیلی خب. بگیر بشین

‫هزاران راه برای کُشتنِ ‫یه پیرزن وجود داره،

‫ولی پروفسور که یه قاتل مزدور نبود که

‫اون بیشتر یه بازیکن شطرنج بود ‫دنیای جرم و جنایت زیادی واسه‌‍ش بزرگ بود

‫واسه همین یه راه تمیزتر و ‫هوشمندانه‌تری واسه این کار انتخاب کرد

‫2.5 میلی‌گرم "دی‌اُکسین" ‫توی قهوۀ یه پیرزن می‌ریزی

‫صبر می‌کنی تا به خاطر این دارو ‫ایست قلبی کنه

‫بعدشم ناپدید میشی

‫شکر می‌خواین؟

‫بله لطفاً، سه قاشق

‫پس دوس داری حسابی شیرین باشه، نه؟

‫آره اینطوری دوس دارم

‫خب نباید اینطوری باشه

‫سه قاشق شکر و یه قاشق هم دی‌اُکسین

‫توی یه رُبع وقت راحت سکته قلبی رو می‌زنه

‫تا نیم‌ساعت بعدش‌‍م "راکل" ‫جسد مامانش رو پیدا می‌کنه

‫یک ساعت بعدش، پزشک قانونی

‫اجازۀ ترخیص جسد رو میده چون دلیل مرگ رو عارضۀ ‫قلبی عروقی و در نتیجه ایست قلبی تشخیص میده

‫هیچ اثری از خشونت هم پیدا نمی‌کنه،

‫قربانی کهولت سن داره، در هم بسته‌‍ست، ‫اونم توی خونه‌‍شه

‫بنابراین کالبدشکافی‌ای هم در کار نخواهد ‫بود، و پروفسور هم همۀ اینا رو می‌دونه

‫ممنونم

‫ساده و تر و تمیز

‫دخترم دیشب نیومد خونه

‫پیشِ تو بود؟

‫خب...

‫خب راستش، آره پیش‌‍م بود

‫دیروز همدیگه رو دیدیم

‫خوبه

‫با هم عشق‌بازی هم کردین؟

‫خب...

‫راستشو بخواین آره

‫خوشحالم

‫ببخشید انقدر فضولی می‌کنم توی زندگی‌‍تون، ‫ولی واقعاً خوشحال شدم از شنیدن‌‍ش

‫دخترم شدیداً محتاج اینه که دوس داشته بشه ‫و یه نفرم باهاش عشق‌بازی کنه

‫آدمی که آدمِ واقعاً خوبی باشه

‫تو هم انگاری آدم خوبی هستی

‫از چشمات معلوم‌‍ه

‫خیلی ببخشید

‫حواس‌‍م نبود انداختم‌‍ش زمین

‫هر چی پیرتر میشیم، ‫دست‌ و پا چُلُفتی‌تر میشیم

‫باید ببخشی

‫"اُسلو" دیگه نمی‌تونه صحبت کنه

‫من خیلی متأسفم، خیلی...

‫- ناراحت‌کننده‌‍س شنیدن‌‍ش ‫- در مورد قضیۀ فرار چیزی می‌دونستی؟

‫نه

‫"دنور" بهم گفت

‫گفت که تو از فرار خبر داشتی

‫اونطوری که اون گفته که نمی‌دونستم

‫حدس زدم می‌خوان فرار کنن، ‫واسه همین به "دنور" گفتم که کمک کنه

‫با این لوله زدن‌‍ش

‫از پُشتِ سر زدن‌‍ش

‫"اسلو" دوست‌‍مه

‫من و "اسلو"، با هم توی جنگ بودیم

‫توی صلح بودیم،

‫با هم دزدی می‌کردیم،

‫با هم حبس می‌رفتیم

‫"اسلو" دوستم‌‍ه

‫می‌فهمی، "آرتورو"؟

‫زانو بزن

‫یعنی واقعاً فکر می‌کردی ‫که سعی نمی‌کنیم فرار کنیم؟

‫که سعی نمی‌کنیم از خودمون دفاع کنیم؟

‫که همینطوری اونجا می‌ایستیم ‫ببینیم چطوری ما رو می‌کُشین؟

‫چطوری شکنجه‌‍مون می‌کنین، ‫چطوری بهمون تجاوز می‌کنین؟

‫هزار و یک بار دیگه هم توی ‫چنین موقعیتی قرار بگیرم، همین کارو می‌کنم

‫اگه قراره کاری کنی، کارَمو یه سره کن، ‫چون اگه تو منو نکُشی،

‫ممکنه بعدش من تو رو بُکُشم

‫اومده بودم اینجا کار کنم

‫مثه روزای دیگه

‫بدون اینکه به کسی آسیبی برسونم،

‫صرفاً جهت اینکه وظیفه‌‍م رو ‫انجام داده باشم

‫فکر کردی آدم خوبا کی هستن ‫توی این قضیه "هلسینکی"؟

‫شمایین؟

‫لطفاً کارمو سریع‌تر تموم کن

‫لطف‌کن خاک‌انداز و تِی رو بردار بیار برام، ‫اونجا اون گوشه‌‍ن

‫ممنون

‫خودم تمیزش می‌کنم

‫دیگه توی "آلماسان" زندگی نمی‌کنم، ‫الان توی "مادرید" زندگی می‌کنم

‫دو تا دختر دارم: "راکل" و "لورا"

‫هیچ‌وقت خونۀ آدمای پیر نمیرم

‫"راکل" زنِ جدی‌ای‌‍ه، ولی منو ‫خیلی دوس داره

‫ببخشید

‫طرف رو پیدا کردیم، همون یاروئه ‫که شراب سیب درست می‌کرد

‫اثرانگشت‌هاش رو توی ماشینِ گشت پیدا کردیم

‫- میشه یه تماسی بگیرم با تلفن‌‍تون؟ ‫- البته، مسأله‌ای نیس

‫"راکل"، بازم منم ‫بهم زنگ بزن، صندوق پیام صوتی‌‍ت پُر شده

‫طرف رو پیدا کردیم، گوش کن، پیداش کردیم

‫اون یارویی که داره به سارق‌ها ‫از بیرون کمک می‌کنه رو پیدا کردیم

‫آره، ،"اون یارو "سلوا"ـه، "سلوا"، "سلوا ‫همونی که شراب سیب درست می‌کنه

‫توی اسقاطی هم همون بود، اون یارو ‫روسیه‌ای‌ـه رو هم تهدیدش کرده بود

‫داره ازت سوء استفاده می‌کنه لعنتی ‫اثرانگشت‌هاش رو توی ماشینِ گشت پیدا کردن

‫بهت نزدیک شده تا در مورد ‫تحقیقات‌ـمون، اطلاعات بگیره

‫در صورتی که می‌خواهید پیام را دوباره ‫گوش کنید، عدد یک را فشار دهید

‫برای حذف پیام، عدد 2

‫برای ذخیره‌کردن پیام، عدد...

‫پیام حذف شد ‫پیام جدیدی یافت نشد

‫هیشکی جواب نمیده

‫"سلوا"؟

‫تو اینجا چه کار می‌کنی دیگه؟

‫این کاری بود که باید انجام می‌دادم

‫فقط مسأله اینه که باغچه‌‍ت رو ‫بد بلایی سَرِش آوردم

‫دوست‌داشتنی نیس؟

‫بهم گفت که

‫با هم عشق‌بازی کردین

‫- مامان ‫- چیه خب؟

‫من که چیزی نگفتم، ‫احتمالاً خودشون فهمیدن

‫وقت غذاس

‫- یه کمی "پودینگ" دوس داری بخوری؟ ‫- خب، بدم نمیاد امتحان کنم

‫البته اگه اونم به اندازۀ این سوپ ‫خوشمزه باشه. بهترین سوپی بوده که

‫- تا الان خوردم ‫- ممنونم

‫عزیزم، انقدر با غذات بازی نکن دیگه ‫اصن هیچی نخوردی که

‫به خاطر کارِشه

‫خیلی بهش فشار وارد می‌کنه

‫- گروگان‌گیری رو میگم، شنیدی که در موردش؟ ‫- بله

‫از کجاش براتون بگم

‫مُدام پیگیرش‌‍م، ‫اخبارش رو کامل دنبال می‌کنم

‫واقعاً اتفاقی که داره می‌اُفته وحشتناک‌‍ه

‫خیلی نگران‌‍م می‌کنه

‫دیروز هم داخل ساختمون ‫تیراندازی شده بود، درسته؟

‫یه سری انفجارات هم صورت گرفته بود ‫نه، من واقعاً...

‫اون آدما حسابی مسلح‌‍ن

‫کی می‌دونه، یه روز ممکنه ‫یه اتفاق خیلی مخوف‌تر هم بیفته

‫دیروز تیراندازی شده بود ‫حسابی مسلح‌‍ن

‫حداقل سه تا ام16 دارن

‫یه مسلسل زمینیِ "براونینگ" هم دارن

‫"رتروکسیل"، دارویی‌‍ه که

‫میزان خیلی غیرعادی‌ای‌‍ش رو ‫داخل "تولدو" سفارش دادن

‫- آخرین فروش از کجا بوده؟ ‫- اینجا، توی "پالمکه"

‫هجدهم اکتبر

‫معذرت می‌خوام، باید یه تماسی بگیرم

‫ولی عزیزم...

‫هر روز همینطوری‌‍ه

‫"سوارز"، بذارم روی بلندگو

‫گوشی‌‍م رو به بلندگوها وصل کن ‫با بازرس داریم صحبت می‌کنیم

‫- صداشو بلند کن ‫- خب، همه گوش کنین

‫ازتون می‌خوام که همۀ

‫مناطق روستایی که اجازۀ ‫شکار داده میشه رو

‫توی شعاعِ 100 کیلومتریِ اون ‫داروخونه توی "پالمکه" رو پیدا کنین

‫همین الان یه نقشه از "تولِدو" می‌خوام ‫دنبال یه نقشه بگرد

‫- محدودۀ "پالمکه" ‫- اگه داروها رو از اونجا خریده باشن،

‫یعنی به اونجا نزدیک هم بودن

‫لعنتی، چطوری همچین چیزی رو زودتر نفهمیدیم؟ ‫چون به یه جایی نیاز دارن

‫که بتونن خودشون رو سازماندهی کنن، که ‫بتونن نقشه‌‍شون رو مرحله به مرحله آماده کنن

‫احتمالاً قبل از ورود به ضراب‌خونه ‫مجبور بودن تمرین تیراندازی داشته باشن

‫یه جایی باشن که تیراندازی‌هاشون ‫و انفجارهاشون

‫باعث جلبِ توجه کسی نشه

‫می‌خوام یه سری از واحدها ‫منطقۀ "پالمکه" رو تا

‫شعاع 100 کیلومتری‌‍ش بررسی کنن، ‫نتایج رو هم خیلی سریع می‌خوام

‫مستندات رو نشون بده

‫باید یه منطقۀ روستایی 100 هکتاری باشه

‫بگرد ببین همچین چیزی توی ‫زمین‌های ثبت‌شده پیدا می‌کنی

‫که یه خونه هم داخل‌‍ش باشه

‫- "سوارز"، به محض اینکه چیزی پیدا کردی بهم زنگ بزن ‫- باشه

‫شنیدین که چی گفت. وقت واسه هدر دادن نداریم، ‫بیاین بگیریم‌‍شون، باشه؟

‫اون منطقه، اون واحدها. همه‌‍شون رو ‫می‌خوام، همه‌‍شون رو هم همین الان می‌خوام

‫بله؟

‫حالت خوبه؟

‫آره، یه کمی خسته‌‍م. بیا تو

‫یه کمی هم گیج‌‍م ‫مجبور شدن بهم آرام‌بخش تزریق کنن

‫و راستشو بخوای، به اینجور ‫چیزا عادت ندارم

‫می‌فهمم، خودمم امروز خیلی فکرم آزاد نیس

‫باید منو ببخشی "سلوا"، ولی باید یه ‫کمی دراز بکشم. یه کمی بخوابم

‫باشه، حتماً

‫الان وقتشه که دیگه یه تصمیمی بگیرین

‫انتخاب‌‍تون میتونه این باشه که باهامون ‫همکاری کنید و یه میلیون یورو هم بگیرید

‫یا آدمای درست‌کاری باشین و از اینجا برین

‫آزادی

‫یا یک میلیون یورو

‫اگه باهامون بمونید ‫تا پایان این قضیه رو ببینید،

‫دَمِ دَرِ خونه‌‍تون، 20.000 اسکناس ‫50 یورویی دریافت می‌کنین

‫که براتون می‌ذاریم‌‍ش ‫توی یه کیسۀ پلمپ شده

‫مثه یه گوشتِ رونِ خوک درست و حسابی

‫اونایی که می‌خوان از اینجا برن، ‫لطفاً از خط بیاید جلوتر

‫با اونایی که آزادی‌‍شون رو انتخاب کنن ‫چه کار می‌کنیم؟

‫می‌بَریدشون پایین

‫توی زیرزمین ضراب‌خونه

‫و اونجا حبس‌‍شون می‌کنید

‫می‌دونم کار خیلی بدی به نظر میرسه، ‫ولی...

‫دقیقاً این آدما همونایی هستن ‫که ممکنه واقعاً بخوان شورش به پا کنن

‫یعنی یه شورش دیگه

‫و منم باید از شماها محافظت کنم

‫واسه چی من نمی‌تونم از اینجا برم؟

‫چون تو بهترین گروگان‌‍مونی عزیزم

‫واقعاً؟

‫جدی باید یه همچین چیزی رو ‫دیگه بهت توضیح بدیم؟

‫برو کنار، سَرِ راهی

‫خیلی‌خب، زمان داره می‌گذره. ‫یا الان یا هیچ‌وقت

‫یا می‌تونین از خط عبور کنین

‫و از اینجا برین بیرون

‫یا پیش‌‍مون بمونید

‫و یه میلیون یورو رو بگیرید

‫خیلی خب

‫اونایی که می‌خوان از اینجا برن، ‫دست‌هاتون رو بذارید روی سَرِتون

‫از این‌طرف برین، از در میرین ‫به سمت محل بارگیری

‫چیزی که پروفسور تونسته بود ‫بهش برسه این بود که گروگان‌ها رو تقسیم کنه

‫به آدمایی که می‌خواستن شریک ما بشن

‫و اونایی که همچنان می‌خواستن ‫قضایا رو برامون بُغرَنج کنن

‫یا حداقل اینطوری فکر می‌کردیم

‫بله "سوارز"

‫بازرس، یه منطقۀ روستایی پیدا کردیم. با ‫مشخصاتی که مدنظرمون‌‍ه کاملاً مطابقت داره

‫- کجاست؟ ‫- نزدیک "پالمکه"‌‍س

‫یه شهر کوچیکی‌‍ه که داروخونه هم ‫همونجاس. 640 هکتاره

‫و یه زمین شخصی برای شکاره ‫یه خونه هم داخل زمین هست

‫انقدری بزرگ هست که بشه داخل‌‍ش ‫برنامۀ یه سرقت به اون بزرگی رو طراحی کرد

‫- چطوری پیداش کردی؟ ‫- یه همسایه توی اون محله

‫یه گروه از جوونا رو شبِ ‫"سن خوان" دیده بود که

‫خیلی شبیه شکارچی‌ها به نظر نمی‌رسیدن، ‫ولی کل تابستون

‫- صدای انفجارات‌‍شون رو می‌شنیده ‫- انفجارات!

‫آره، انفجارات ‫دقیقاً نمی‌دونه که چی بودن

‫ولی طرف مطمئن‌‍ه که اسلحۀ تیراندازی نبودن، ‫یا حداقل چیزی که شلیک می‌شده گلوله نبوده

‫الان چندتا واحد رو به محل می‌فرستم ‫و یه تیم مداخله هم تشکیل میدم

‫- چون احتمال مداخلۀ نظامی وجود داره ‫- خیلی خب

‫اطلاعات رو روی گوشی‌‍م بفرست ‫به محض اینکه بتونم خودمو می‌رسونم اونجا

‫"لوبو"، هماهنگی‌ها انجام شده ‫می‌تونیم بریم اونجا

‫واحدهای 1، 2 و 3 همین‌الان آماده باشین

‫"سلوا"، ببین، حالم خیلی خوب نیس

‫می‌تونی تو رانندگی کنی؟

‫- بله ‫- می‌خوام منو یه جایی ببری

‫همه‌چی فردا شروع میشه

‫"سرجیو"

‫ازت می‌خوام یه قولی بهم بدی

‫اگه برنامه به هم ریخت

‫فرار کنی

‫توی پناهگاه هم منتظرمون نمی‌مونی

‫برنامه به هم نمی‌ریزه

‫خودت‌‍م خوب می‌دونی که کل ‫نقشه ممکنه به هم بریزه

‫فقط به یه شرط وارد اون ساختمون میشم ‫که تو بهم قول بدی، اگه همه‌چی به فنا رفت،

‫نمی‌ذاری هیچ‌جوره بگیرنت

‫نمی‌تونم یه همچین قولی بهت بدم

‫یا همین الان بهم قول میدی یا دیگه سرگروهی ‫که مسؤول گروه باشه، نداری

‫تو که منو می‌شناسی

‫به هیچ مشکلی برنمی‌خوریم، "آندره"

‫ما گروه "مقاومت‌"‍یم، مگه نه؟

‫تموم زندگیِ پروفسور حولِ ‫یه موضوع می‌چرخید:

‫مقاومت

‫پدربزرگ‌‍ش

‫کنار گروه‌های چریکی ایستادگی و مقاومت کرده بود، ‫تا بتونه فاشیست‌های ایتالیایی رو شکست بده

‫اون بود که این آهنگ رو بهش یاد داده بود

‫و بعدها

‫پروفسور هم اونو به ما یاد داد

‫شش کیلومتر مستقیم میری، بعدش ‫اولین خروجی سمت راست رو می‌پیچی

‫"سلوا"، می‌تونی یه کمی سریع‌تر بری؟

‫وقتی با منی جریمه نمیشی دیگه. الان ‫داری با سرعت 40 کیلومتر رانندگی می‌کنی

‫آره، راس میگی. معذرت می‌خوام ‫یه کمی امروز خِنگ شدم

‫همین‌جا منتظرم بمون

‫هم سمت چپ و هم سمت راست

‫هیشکی بدون پوشیدنِ لباس مخصوص ‫وارد نمیشه. هر کسی که حضورش ضروری نیس

‫وارد محدودۀ 1 نمیشه

‫متوجه شدین؟

‫بله فهمیدیم

‫انگار لاتاری برنده شده باشیم! ‫هر نوع "دی‌ان‌ای"ای که بخوایم اینجا هست

‫واحدهای آزمایشگاهی و عکاسی رو ‫می‌خوام بیارین اینجا

‫از همه‌چی عکس‌برداری کنین

‫کل خونه رو باید بررسی کنین، ‫همه‌جاش رو زیر و رو کنید

‫ما طبقۀ اول‌‍یم

‫اینجا یه اتاق زیرشیروانی‌‍ه. فوق‌العاده‌‍ست

‫باورت نمیشه که چی پیدا کردیم

‫بازرس

‫باید اینو ببینین

‫همه‌چی روی دیواره

‫برنامه‌های زمانی، عکس‌ها، نقشه‌ها

‫کل نقشه‌‍شون اینجاس!

‫گیرشون انداختیم بچه‌ها

‫کارِشون تموم‌‍ه

‫این داستان ادامه دارد ‫[در ادامه ترانۀ ایتالیایی ‫خداحافظ ای زیبا را می‌شنویم]

‫تـرجـمـه و زیـرنـویـس ‫Samya

‫♪ و آنان که از کنار قبر من ♪

‫♪ گذر می‌کنند ♪

‫♪ آه خداحافظ ای زیبا، ‫خداحافظ ای زیبا، خداحافظ ای زیبا! ♪

‫♪ خداحافظ! خداحافظ! ♪

‫♪ و آنان که از کنار قبر من ♪

‫♪ گذر می‌کنند ♪

‫♪ به من خواهند گفت ♪

‫♪ چه گل زیبایی ♪

‫♪ این گل از مبارزی ♪

‫♪ روییده است ♪

‫♪ آه خداحافظ ای زیبا، ‫خداحافظ ای زیبا، خداحافظ ای زیبا! ♪

‫♪ خداحافظ! خداحافظ! ♪

‫♪ این گل از مبارزی ♪

‫♪ روییده است ♪

‫♪ که برای آزادی جان باخت ♪

‫تـرجـمـه و زیـرنـویـس ‫Samya

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.