Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
- منتظر دستورم - گروگانگیر در تیررسـه
- چه غلطی داری میکنی تو؟ - اونطرف کلی تکتیرانداز وایساده!
- زانو بزنین. - دارن هدفگیری میکنن
- بهم اجازۀ شلیک بدین - میخوان بُکُشنشون
- میخوان شلیک کنن - بهم اجازه بدین شلیک کنم
تفنگو بذار زمین!
اونا میخوان بُکُشنـشون
اجازۀ شلیک رو بدین.
- "کرکس 3"، میتونی شلیک کنی. - پشت سرت!
شنبه ساعت 6 عصر
خوبه! خوبه، آقای "تورِس". خوبه. خیلی خوبه!
ولی حالا بیا سریالها رو عوض کنیم، باشه؟
بیا حرف رو عوض کنیم، خب؟
یه کشور دیگه، خب غُر نزن. بدو برو!
"هلسینکی"! بیا پایین، زود باش!
- ببین پایین چی داریم؟ - بدجور تیر خورده. زود باش!
شماها کُشتینش، حرومزادهها!
زود باشین
آب میخوام، آب بدین، لطفاً.
آب، لطفاً. آب
ممنون. "آرتورو"، تحمل کن. "ریو"، "ریو".
الکل، الکل.
ازت میخوام که دستت رو برداری...
- "راکِل"
کارمندان سابق ضرابخونۀ ملی پول
تونستن هویت شخصی که توسط پلیس مورد اصابت گلوله قرار گرفت رو شناسایی کنن
اون شخص "آرتورو رومَن" بوده، که مدیریت کل ضرابخونه رو به عهده داشته.
اون در حالی که همراه با بقیۀ سارقها روی سقف بود،
توسط نیروهای پلیس مورد اصابت گلوله قرار گرفت.
این اتفاقات بعد از 32 ساعت از شروع گروگانگیری رخ دادند.
32 ساعت پس از شروع سرقت
خواهش میکنم، باید با زنم حرف بزنم.
باید با همسرم صحبت کنم.
میگن که وقتی دَمِ مرگ هستیم،
بالاخره میتونیم کل زندگیـمون رو در لحظهای به وضوح ببینیم
و "آرتورو رومَن"، وقتی داشت روی اون میز خون از دست میداد
منتظر یه چنین چیزی بود: "بصیرت مرگ"
اینکه یه بار واسه همیشه بفهمه بالاخره عشق زندگیـش کی بوده؟
"لورا"، زنی که باهاش 14 سال از زندگیـش رو سپری کرده
و باهاش پیوندی مقدس مثل ازدواج داشته؟
یا "مونیکا"، منشی و معشوقهـش؟
"مونیکا"یی که "آرتورو" باهاش احساس جوون بودن میکرد؟
متأسفانه تنها اطمینانی که "آرتورو" در اون لحظه داشت،
این بود که اگه اونا نتونن گلوله رو از بدنش خارج کنن،
تا بیاد این معما رو برای خودش حل کنه، مُرده.
و صادقانه بگم، اون تمریناتی که ما واسۀ کمکهای اولیه داشتیم، اطمینانی واسه زنده نگه داشتن یه نفر نبودن
سیاهرگ پایینی
کلیۀ راست
چپ
رودهبند
ریۀ سمت راست
چپ
این قلبـه
سیاهرگ
زیر ترقوه، راست و چپ
بازو
استخوان بازو
وداج (ژوگولار) داخلی
ژوگولار (وداج) خارجی
و این قرمزها هم سرخرگهای اصلی هستن
هی، وایسا، صبر کن
بذار ببینم
تو میخوای ما اینطوری پزشکی یاد بگیریم؟ با دو تا ماژیک؟
اگه یکی تیر بخوره، نمیتونه که بره بیمارستان.
خودتون باید اون داخل قضیه رو مدیریت کنید
- عملاً مثه خوکشی کردن میمونه دیگه. - خفه پسرم.
اینکه خودمون رو توی اون لونۀ موش حبس کنیم، یه مسألهـس
- اینکه بمیریمم یه مسألۀ دیگهـس. - "دِنوِر"
ما میخوایم یاد بگیریم که چطوری یه گلوله رو از بدن خارج کنیم
قرار نیس که موشک هوا کنیم
اونقدرا هم کار سختی نیست.
انبردستی رو برمیداری، بدون اینکه گندی بالا بیاری، گلوله رو میکِشی بیرون
- تموم شد رفت - گلولههه گند رو بالا آورده دیگه
اگه تیر خوردم، منو ببرین بیمارستان
پاسخ منفیـه
خب، من یکی که ترجیح میدم چلاق باشم و آزاد باشم
ولی حالم خوب باشه و توی سلول یه زندان بپوسم
هیشکی از اونجا خارج نمیشه
هر کدومـتون سرنخی هستین که میشه ازتون استفاده کرد
اگه کسی میخواد از کار کنار بکشه، الان وقتشه
حین دزدی همینجا میمونه و بعدشم میره پِیِ زندگیـش
این درسـمون قراره تا کِی طول بکشه؟
کیرم مثل کیر "هلسینکی" هِی داره کوچیک و کوچیکتر میشه
هِی! در مورد کیر من چی گفتی تو؟
- بسه بابا. کافیـه. - میخوای کیرمو ببینی؟
خواهش میکنم
بلند شو لباساتو بپوش. یکی دیگه بیاد اینجا بخوابه، لطفاً.
- قضیب جان نوبت توئه - زود باش
برو دیگه
- نه؟ نمیری، هیشکی نمیره... - خب، خودم میرم
- خب... - زود باش، "نایروبی"
- مشکلی نیست دیگه، نه؟ - زود باش، "نایروبی"
چه تیکهایـه!
- سیاهه - سکسی و جذابـه
- تو انجام بده - واو! باشه
بذار ببینیم چی یاد گرفتی
اینکه "کاروتید"ـه... [کاروتید: خواب رگ یا سبات]
و خب، حین دکتر بازی کردن...
فهمیدم "نایروبی" از اون چیزی که نشون میداد آدم تودار تریـه
قلب
سرخرگ بزرگ...
و با اینکه هیشکی در مورد هیچکس دیگه اطلاعاتی نداشت...
بزرگسرخرگ شکمی
...چیزی که حتی فکرشم نمیکردم این بود که "نایروبی" یه پسر داشته
یا یه دختر
از زخمای سزارین کردنش پیدا بود
- چه کار داری میکنی؟ چه کار داری میکنی؟ - هی، هی!
- کجا داری میری؟ - چی شده؟
داری به چی نگاه میکنی؟
- چی شده؟ - آروم باش
نه. الان اون ماژیک رو میکنم توی حلقـت
- چی شده؟ - زنیکه لزبینـه انگاری
نمیدونه داره به چی نگاه میکنه
خودت لزبینـی. نوک پستونـت اندازۀ حبۀ قند سفت شده بود
اندازه حبۀ قند؟ الان بهت میگم...
بس کنین!
و اینجوری بود که رفاقتـمون شکل گرفت
♪ اگه باهات بمونم ♪
♪ اگه اشتباه انتخاب کنم ♪
♪ اصلاً واسم مهم نیست ♪
♪ اگه قرار باشه الان ببازم ♪
♪ ولی بعداً بِبَرم ♪
♪ این تموم چیزی میشه که میخوام ♪
♪ اصلاً واسم مهم نیس ♪
♪ راهمو گُم کردم ♪
♪ اصلاً واسم مهم نیس ♪
♪ وقتمو هدر دادم ♪
♪ ولی زندگیم همچنان ادامه داره ♪
خانۀ اسکناس
تـرجـمـه و زیـرنـویـس Samya
"راکل"، وزیر پشت خطه
چی بهش بگم؟ "راکل"؟ چی بگم؟
- "راکل"! چی بهش بگم؟ - چی؟
- میگن دستور رو کی صادر کرده؟ - من دستورو دادم
بهشون بگو... مرد زخمی شده یه گروگان بوده
- بعدشم تلفن لامصب رو قطع کن! - طرف شبیه سارقها بود دیگه
من درخواست کردم که اجازۀ شلیک بدین اصرار از من بود
بازرس، مسؤولیت این قضیه رو من به همراهـتون به عهده میگیرم
"بازرس"، آمبولانس آمادهـست
بیاین با گروگانگیر صحبت کنیم
داریم ارتباط رو باهاشون برقرار میکنیم
باید یه تصمیمی میگرفتیم. اونا داشتن...
یه جوری بود که انگار داشتن میکُشتنشون، باید تصمیم میگرفتیم، وقت نداشتیم
ساکت باشین لطفاً!
"پروفسور"؟
به سمت گروگانها شلیک کردین
یکیـشون بین مرگ و زندگیـه. فکر کنم واسه همین زنگ زدین
یه آمبولانس میفرستم که مجروح رو خارج کنه
هیشکی از اینجا خارج نمیشه.
- اون مرد داره خونریزی میکنه - به خاطر شلیکی که شما کردید
یعنی میخوای بذاری بمیره؟
بذار یه تیم پزشکی بفرستم اونجا
پروفسور، گوش کن
میدونم اشتباهِ من بوده
ولی اگه یه گروگان بمیره، همونقدر که واسه من بد میشه، واسه تو هم بد میشه
باور کن، توی کمتر از
پنج دقیقه افکار عمومی متوجه میشن
که اون مرد به خاطر اینکه
شما بهمون اجازه ندادین وارد بشیم و نجاتش بدیم، مُرده
دو تا جراح و یه دونه پرستار با تجهیزات جراحی
- وقتی رسیدن بهم اطلاع بدین - ممنون
یه درخواستی هم ازتون داشتم
شخصی که مجروح شده میخواد با همسرش صحبت کنه
البته
یا خدا
همسر آقای "رومن" رو پیدا کنین
تیم پزشکی کِی میتونن خودشونو برسونن اینجا؟
اگه از "لاپاز" با هلیکوپتر بیان، 10 تا 15 دقیقه طول میکشه
- همین الان بیارشون اینجا! - باشه
همه توی موقعیتتون قرار بگیرین، زود باشین
لطفاً توی موقعیتتون قرار بگیرید
ببخشید
میتونی رانندگی کنی؟
بله، بله
باید از اینجا برم بیرون، بریم یه دوری بزنیم
- باشه - ممنون
هی، "راکل"
چی شده؟
باید فکر کنم
برو
اینطوری بهم نگاه نکن تنهات که نمیذارم
کدوم گوری رفته پس؟
عوضی فرار کرده!
بذار ببینم...
یه لحظه
اینم از این
بگو دخترم
امشب رو میتونی بیای خونه؟
- نمیدونم، مامان - چرا؟ چی شده مگه؟
مامان، من...
من...
من با یه مشکل
خیلی بزرگی سر کار مواجه شدم
دخترم، کارِت سخته دیگه
زود باش، بهم بگو، خودتو خالی کن
هر مشکلی رو اگه به زبون بیاری، آرومتر میشی
یه کمی مشروب خورده بودم با...
ایول. با کی؟
میشناسمش؟
نه، مامان. خودمم نمیشناسمش.
مسأله اینه که... وقتی برگشتم توی چادر،
یه موقعیت خیلی جدیای پیش اومد،
یه موقعیت خطرناک روی سقف ضرابخونه و...
منم فکر کردم یکی از گروگانها توی خطره،
واسه همین...
دستور شلیک دادم و...
یه مرد بیگناه تیر خورد.
- آره. توی تلویزیون دیدم، دخترم. - الانم نمیدونم چه کار کنم.
نمیدونم به زنش زنگ بزنم،
کنفرانس خبری برگزار کنم، استعفا بدم... نمیدونم چه کار کنم، مامان.
خب، اولاً، آروم باش و خودتم سرزنش نکن
اونا اونجا با ماسک و اسلحه وایسادن،
حبس شدن و همه چی رو دارن به هم میریزن.
تو فقط میخواستی که از گروگانها محافظت کنی، غیر از اینه؟
عزیزم... اگه جون یه نفر رو نجات داده بودی چی؟
هان؟ دیگه به من که زنگ نمیزدی، مگه نه؟
خب...،
و حالا هم من...
نمیتونستم بفهمم که جدیداً داری با غریبهها میپری و...
باهاشون مشروب میزنی
یا خدا! من... من که با غریبهها نمیپرم!
دخترم، دنیا دو روزه...
باشه، مامان، ولی الان مسأله این نیس که،
مسأله اینه که من توی یه وضعیت بحرانی سر کار هستم
عزیزم، گور بابای اون شغلت
چرا به جاش ازشون نمیخوای که بذارنت توی یه سِمَتی که پاسپورتها رو مُهر کنی؟
اینطوری شاید یه کمی بتونی وقت واسه خوشگذرونی هم داشته باشی!
فکر میکنی وقتی بعدها رفتی خونۀ سالمندان، گروگانگیرها میان دستتو میگیرن
و میان بهت سر میزنن؟ نخیر، دخترم
ولی شاید اون غریبههه...
نخند، میدونم چی دارم بهت میگم. من خودم...
20 سال بیوه بودم و ...
زمان رو نمیشه متوقف کرد، دخترم
به عقب هم نمیشه برگردوندش، میفهمی؟
- داریم وارد منقطه میشیم - در موردش فکر میکنم، مامان.
اگه دیدی دیروقت شد و نیومدم، برو بخواب، باشه؟
باشه
گوش کن، تو هم با یه نفر دیگه
برو توی تختت بخواب.
"راکل" از یه غربیه خوشش میاد
- تو دیگه چی میخوای؟ - نمیدونم. اون موقع یه چیزی رو دیدم و...
توجهم رو جلب کرد
نمیدونستم چیه
- معذرت میخوام - باشه، میبخشمت
خیلی خب، بعداً میبینمت.
چه کار داری میکنی؟
برو دیگه، نمیری؟ حوصله حرف زدن ندارم
چند سالشه؟
پسرت رو میگم
هفت سالشه
هفت سالشه الان
کجاست؟
با باباشه؟
باباش؟ نه بابا با اون نیس که. هیچ موقع با باباش نبوده
نمیدونیم باباش کیه اصن!
اسمش چیه؟
"اَکسل"
اسمش "اکسل"ـه
معنیـش میشه "تبر".
- تبر - آره
- پسر تکیـه - خوبه...
درست مثل مامانش
بچۀ جون سختیـه، میدونی؟
از همهچی جونِ سالم به در برده
مثل چوبپنبه وسط دریا میمونه
غرق نمیشه
از اولشم همینطوری بود
وقتی سه سالش بود...
مجبور شدم از خونۀ مادرم ببرمش بیرون
چون شوهر مادرم...
وقتی اونجا نبودم، بهش عرق میداد، چون نمیتونست گریههاشو تحمل کنه
واسه همین از اونجا بردمش
فقط خودمون دو تایی، بدون نیاز به خونوادهای
من و اون
همهچی عالی بود
ولی من همهچی رو خراب کردم
یه روز...
باید میرفتم یه کمی قرص میگرفتم که بفروشم
و...
تنها گذاشتمش
فقط پنجدقیقهها
فقط پنج دقیقه ولش کردم، خب؟
اونم مسخرهبازیـش رو با اون
مرد عنکبوتیبازیهاش شروع کرده بود
شاشیدم به مرد عنکبوتی!
چون میخواست ابرقهرمان باشه!
از همهجا میرفت بالا اتفاقاً از همهجا خیلی خوب میرفت بالا
یه بارم از پنجره تونست وارد تِراس بشه
از اونجا یه صندلی برداشت، رفت روی صندلی
اون موقع داد زد: "مامانی!"
"مامانی!"
سه سال و نیمـش بود
خب، پنج دقیقه بعدشم
به گشت پلیس زنگ زدیم، آتش نشان و...
همه رو خبر کردیم
اونا دیدن که من قرص دارم،
سابقه هم دارم،
کار هم ندارم
فرستادنم زندون
بچهـم رو هم شروع کردن از یه خونواده به یه خونوادۀ دیگه میفرستادن
همینطوری دست به دست میشد
اون موقع واسه من هیچ کاری نکردن
هیچی، میفهمی؟
حتی اجازه نداشتم یه بار ببینمش، یه زنگ بزنم بهش
هیچی
بعدش از زندان آزاد شدم...
بازم هیچ اتفاقی نیفتاد
نذاشتن پسش بگیرم
- دیگه از اون موقع ندیدیـش؟ - نمیذارن ببینمش
ولی...
میدونم کجاست
- جدی؟ - توی جزایر قناریـه
با یه خونوادهایـه که صاحب یه هتل هستن
حالش خوبه
میخوای بری و بگیریش؟
میگیرمش...
حرفی توش نیس
از اونجا هم میبرمش اونور دنیا
بذار یه چیزی رو بهت بگم
توی این سرقت
هیشکی نباید برنامه رو به هم بریزه، نه من، نه هیچکس دیگه
اگه کسی بخواد برنامه رو به هم بریزه، زندگیـشو خراب میکنم
از تموم این برنامههایی که ماها داریم،
برنامۀ تو...
بهترینـشه
بذار یه چیز دیگه رو هم بهت بگم...
"تکیلا" دوس داری؟
4 و 3 دقیقۀ صبحهها!
فردا صبح زود کلاس داریم
در مورد مواد منفجره
ببخشید
خیلی خوب میشد اگه استراحت میکردین که سَرِ کلاس سرحال باشین
- نتونستیم بخوابیم - برین بخوابین
- سه تامون با هم؟ - هر کی توی تخت خودش
با پیژامههات عجب چیزی شدی، پروفسور.
همین الان
برین بخوابین
خودتو ببین... با این چراغا...
این یارو حسابی حشریـم میکنه، واقعاً حشریـم میکنهها
- خیلی حشریـم میکنه - جدی؟ من که نفهمیدم اصن
جدی نفهمیدی؟
- اصلاً - بذار بهش بفهمونم
چه سر و صدایی به پا کردیما!
یا خدا...
"مونیکا". هی... هی
- اینجا چه کار میکنی تو؟ دیوونه شدی؟ - حالم خیلی خوب نبود
فکر کنم به خاطر داروها بوده، حالمو بد کرده
داروها
به خاطر همونه، داروها آره، بچهـس. واسه اونه
عجب، داری از تَب میسوزی که!
باید از اینجا بره بیرون
- بذار کمکت کنم - صبر کن، وایسا
میتونی چند لحظه
- تنهام بذاری؟ - باشه
خواهش میکنم
چی فکر میکنی؟
حالش که خیلی خوب نیس. حالش خیلی بده.
اگه اون گلوله رو خارج نکنیم، کارش تمومه.
بابا، آروم باش، باشه؟
حالش خوب میشه
واسه چی اصن بهش شلیک کردی؟
چون "برلین" میخواست بُکُشتش راه دیگهای نداشتم
اون حرومزاده
اگه میخواد کسی رو بکشه، خودش باید ماشه رو بچکونه، نه تو.
ما واسه دزدی اومدیم
نه اینکه ملت رو بُکُشیم. یا کسی رو نجات بدیم
عجب بدبختایی هستیم ما
- بین همۀ این آدما... - بابا، آروم باش
آروم باش
"مونیکا"، کارت هنوز تموم نشده؟
تموم شد
- بیا بریم - "راکل"، یه لحظه صبر کن
یه صحبتی باهات دارم
میخوام وارد تیم پزشکی بشم
نه. یه نفر وارد میشه، ولی تو اون یه نفر نیستی
حتماً! همیشه یه نفر بهتر از من واسه هر کاری وجود داره
"راکل"، من اسلحهها رو خیلی خوب میشناسم
میتونم وارد اونجا بشم، و توی یه نگاه، بفهمم چند تا اسحله دارن
اسلحهـشون از چه نوعیـه؛ قلابیـه یا نه؟
شاید بتونم بفهمم دزدا کی هستن
درست میگی
باهاشون برو و مراقب تیم پزشکی هم باش
حالا بهت میگم که چه کار قراره انجام بدیم
صدای یه شلیکی رو شنیدم
پلیس بود. به یکی از گروگانها شلیک کردن
- به یه گروگان؟ - آره
کی؟
کی؟
پلیس به کی شلیک کرد؟
به رئیس ضرابخونه
"آرتورو"؟
یعنی پلیس "آرتورو" رو کُشت؟
نه. نکشتنش
- حالش خوبه؟ - آره
زندهـست؟
- حال "آرتورو" خوبه؟ - آره، خوبه.
- مطمئنی؟ - مطمئنم
- خوبه؟ - یه جراح با تیمش
داره میاد اینجا
یه جراحی روش انجام میدن و نجاتش میدن
- قراره روش جراحی انجام بدن؟ - آره
باید بهش بگین که من زندهـم
باید به "آرتورو" بگین
- میفهمین چی میگم؟ - هیشکی به هیشکی هیچی نمیگه
چون هم تو حالت خوب میشه، هم اون، خب؟
زود باش. بیا یه نگاه به زخم بندازیم
آروم باش
الان داره خودشو سرزنش میکنه اون بهم گفت که من گوشی رو بردارم
و حالا هم فکر میکنه به خاطر این قضیه من مُردم
باید بهش بگین که من زندهـم، باشه؟
بهش بگین پسرشم سالمه
حاملهای تو؟
خیلی خب
مبارک باشه
- میشه یه خودکار بهم بدی؟ - باشه
کِی؟
ممنون
"آنجل"!
تصمیم گرفتم یکی از نیروهامون رو وارد ساختمون کنم
میخوام این کارو وقتی انجام بدم که تیم پزشکی رو میفرستیم داخل
از اینکه این تصمیمات رو حین سوار شدن آمبولانس میگیری، تحسینـت میکنم
ولی حضور من اینجا فقط به خاطر دولت هست که میخواد
هیچ خروجی خشونتباری رخ نده
عجب!
افسر سرویس اطلاعاتیـمون یهویی صلحطلب شده!
مگه تو نبودی که میخواستی با تانک وارد اونجا بشی؟
من میخواستم غافلگیرشون کنم و بگیرمـشون این قضیه رو هم زودتر تمومـش کنم
ولی الان اولویت اینه که هیچ قربانیای در کار نباشه
بنابراین پیشنهاد میکنم صرفاً مذاکره کنید و صبر کنید
چقدر بده که کل روز رو اینجا باشی
فکر کنی بهترینی، در عین حال مجبورم نباشی هیچ تصمیمی بگیری، نه؟
مثه این میمونه که توی نمایش تلویزیونی بحران گروگانگیری هستیم!
بازرس، نمیخوام نیش و کنایه بزنم
چون توی یه مقطع سنی خاص هورمونها دیگه کنترل کل بدن رو میگیرن
- مامانمم همین شکلی بود - کجا داری میری؟
همونطوری که میدونی، باید همۀ این قضایا رو اطلاع بدم
البته
تا الان گروگانها همیشه چند قدم از ما جلوتر بودن
همهچیزشون برنامهریزی شده بود غیر از این تیراندازی
اولین چیزیـه که مطابق برنامه پیش نرفته
ما هم باید از این قضیه استفاده کنیم
تنها راهی که بتونیم وارد بشیم بدون اینکه دوربینهاشون متوجهـمون بشن
اینه که از طریق این لولهها که زیر خاک هستن پیش بریم
اینطوری مستقیم وارد زیرزمین میشیم
اینجا هم دریچۀ تهویه هست
هفت ماه پیش اینو گذاشتنش که بتونن گرمای چاپخونه رو از اینجا خارج کنن
ولی هنوز کامل نشده
- احتمالاً اصلاً از وجودش با خبر نیستن - ازت میخوام دو تا نیروهات رو از اینجا بفرستی داخل
من خودم با افسر "گارسیا لوبو" که اینجائه میتونیم بریم
باشه. معاون بازرس "روبیو" هم
همراهِ دو تا جراح میره و به عنوان پرستار وارد میشه
الان ساعت 6:09 عصره، ساعتها رو تنظیم کنید
رأس 6:15 عصر، تیم پزشکی وارد میشن.
با توجه به گفتههای رئیس داخلی تیم پزشکی،
جراحی حداکثر 30 دقیقه زمان میبره.
ولی میتونن تا ساعت 7 عصر طولش بدن.
وقتی دکترها خارج میشن،
اکثر گروگانگیرها مجبورن که حواسشون بهشون باشه،
اینجاست که "سوارز" و "لوبو" از زیر خاک رد شدن و وارد میشن
اونا با لباس قرمز و ماسک "دالی" وارد کانال تهویه میشن
بین گروگانها نفوذ پیدا میکنن
این نقشه زمانی جواب میده که مطابق زمان برنامهریزی شده پیش بریم
بازرس!
- همسر "آرتورو رومَن" اینجاست - یه لحظه صبر کنید لطفاً
"سوارز"، زود باش کارو شروع کن
حواست به دکترها باشه مراقب خودتم باش
عملیات رو شروع کنین
چی شده؟ شوهرم حالش خوبه؟
شوهرت به هوشـه و حالشم خوبه
اشتباهاً سمتش شلیک شده
- شلیک شده؟ منظورتون چیه؟ - زخمی شده، ولی زندهـس.
آروم باش. آروم باش
گروگانگیرها بهمون اجازه دادن که یه تیم جراحی رو وارد اونجا کنیم
اونم سریعاً قراره جراحی بشه
ببخشید، ولی... نفهمیدم چی گفتین، ببخشین.
آروم باش
همهچیز قراره درست بشه
- بگیر بشین، لطفاً - ممنون
- میتونی الان باهاش حرف بزنی؟ - بله
اینو بگیر
"آلمانسا"، ضبطش کن.
همین الان باید یه جوری اون گلوله رو خارجش کنیم
تو انجامش بده، بابا
تو خونسردتر میتونی انجامش بدی
کیت جراحی که پروفسور بهمون داد کجاست؟
- یه چاقوی جراحی کوچیک داخلشـه - دست "برلین"ـه
عجبا!
فکر نکنم ایدۀ خوبی باشه که ازش کیت جراحی رو بخوایم
جراحها! برو ابزارشون رو بدزد. زود باش!
- باشه - وایسا! صبر کن!
لطفاً این یادداشت رو بهش بده!
الان زخمت رو تمیز میکنم، باشه؟
آروم باش. حالت خوب میشه.
- الو؟ - پروفسور، همسر "آرتورو رومَن" اینجاست
باشه
"آرتورو"
"آرتورو!"
اسم زنت چیه؟
"لورا"
چه اسم قشنگی. خب، الان میتونی با "لورا" صحبت کنی
همسر واسه یه همچین لحظاتی خوبه دیگه
آرامبخشـن یه جورایی
هیشکی وقتی توی دیسکو هست و مثه چی توی فضاس
یاد زنش نمیافته که، ولی...
اگه به یه مشکلی بر بخوری، یه تصادفی یا... مثه سگ میترسی
که همهچی عوض بشه
الان داری به منشیـت فکر میکنی؟
ها؟ آره؟
نه
ولی کی میاد به معشوقهـش فکر کنه
اونم با بچههایی که میشد سقطـشون کرد...
- یا اصن فکر نکنه؟ - میشه بیخیال سخنرانی بشی لطفاً؟
گوش کن ببین چی میگم
اگه چیز عجیبی بگی،
یه جوری میکُشمت که
زنـت اون طرف خط به صورت زنده قضیه رو بشنوه. فهمیدی؟
بازرس!
دارن یه تلفن رو روشن میکنن
باید اون گوشی رو هک کنیم
میخوام دوربین سلفی و دوربین اصلیـش رو ببینم
بیا عزیزم، بیا.
سلام عشقم
"آرتورو"، عزیزم، حالت چطوره؟
خوبم، خوب. حالم خوبه
- گلوله به جای حیاتی نخورده - تصویری نیس
نه از دوربین اصلی و نه از دوربین سلفی. روی دوربینهارو پوشوندن.
اجازه دادن که چندتا جراح وارد بشه
میدونم
ببین، من...
داشتم بهت فکر میکردم و...
به تموم اشتباهاتی که کرده بودیم...
بهش فکر نکن، عزیزم. الان وقتش نیس.
الان وقتش نیس.
بعدشم، همهـش تقصیرِ منـه.
میدونم که وضعیتـمون خوب نیس. چند وقتی میشه که وضع مناسبی نداریم
نسبت به تو و بچههامون غفلت کردم آدم خودخواهی بودم
بهت قول میدم که همۀ این مسائل عوض میشن، میفهمی چی میگم؟
قول میدم همه چی عوض بشه.
10 سالی میشه که بهم گفته بودی میخوای
خواهرت رو توی استرالیا ببینی.
از موقعیت هم استفاده کنی که بچهها هم انگلیسی یاد بگیرن
و کانگوروها رو هم ببینن
وقتی از اینجا بیام بیرون، اولین کاری که انجام میدم همینـه.
اینو مدیونـم بهت
واست انجامش میدم.
چون خیلی زیاد دوسِت دارم
همۀ این سالها به هدر رفتن، دنبال...
فکر میکردم پول و منصب از هر چیزی بیشتر اهمیت دارن
ولی این تو بودی که از همهـشون برام مهمتر بودی
همیشه هم خودت بودی
از همون روزی که واسه اولین بار دیدمت
قسم میخورم وقتایی بوده که...
اون روز رو به یاد بیارم و...
به خودم بگم تو چی تویِ من دیدی، "مونیکا"؟
"لورا"
تو فقط به فکر این باش که از اونجا خارج بشی
فقط به همین فکر کن
دوستت دارم
دوستت دارم، عزیزم.
تو خوبی؟
آروم باش.
چقدر حرفهای هستی تو، "آرتورو".
منشیـت... با اون شکمش...
"لوریتا" هم که توی یه اتاق 4 در 4 با بچهها منتظرته
تو هم که دور تا دورت رو پول گرفته، عملاً افسانهای!
"برلین"!
دکترها بیرونن!
باید منو ببخشی
- همه میدونن که باید چه کار کنن دیگه؟ - میدونن! البته که میدونن!
آمادهاین؟
میبینی که، آمادهـن!
"مرسدس"!
آمادهای؟
- بله، قربان - اینو میخوام از اینجا ببریـش بیرون.
"ریو"، اینو ببرش توی یه دفتر.
"نایروبی"
ماسکهاتون رو بذارید!
همه با من! به پیش!
بیاین داخل
همه چی رو بذارین روی زمین
در رو ببندین
بیاین جلو
دستهاتون رو بذارید روی سرتون و پاهاتون رو باز کنید
میخوایم تفتیشـتون کنیم
لطفاً اینو از اینجا ببرش بیرون
گوش کن ببین چی میگم
یکی از پرستارها یه پلیس مخفیـه
- کدومشون؟ - اونی که عینک داره
میدونی که باید چه کار کنی دیگه.
- تمام و کمال. میریم سراغش. - "برلین"!
این کار باید با دقت فوقالعاده بالایی انجام بشهها!
میدونم
رفقا!
اونی که عینک داره، پلیسـه!
اونا وارد میشن
شاید حین یه حمله باشه، یا یه مسأله اورژانسی پیش بیاد
ممکنه یکی از هلال احمر بیاد یا یه نفر بیاد که بهتون پیتزا بده
ولی مشخصه که سعی میکنن یه نفر رو یه جوری وارد کنن
و اینطوری واسهـمون موقعیتی پیش میاد که بتونیم بهشون یه اسب تروجان بدیم
میدونین اسب تروجان چیه؟
- نمیدونم چیه، ولی باهاش میشه قافیه رفت! - نه!
- اسب تروجان... - میدهد جولان!
خفهشو و حواستو جمع کن، بیشعور!
ببخشید
معذرت میخوام
یونانیها با "تروجان"ـیها توی جنگ بودن
یه روز "تروجان"ـیها جلوی شهرشون
یه اسب چوبی پیدا کردن، یه اسب چوبی خیلی بزرگ
و از سَرِ نفهمی و غرورشون،
فکر کردن یونانیها کادوی تسلیم شدنـشون رو اینطوری فرستادن
واسه همین دروازههای شهرو باز کردن...
و اسب رو بردن داخل.
ولی نمیدونستن که اون اسب توخالی نیست و
کلی جنگجوی یونانی داخلـشه!
اون شب "تروجان"ـیها جنگ رو باختن
و اینم دقیقاً همون کاریـه که ما قراره انجام بدیم
وقتی میخوان وارد بشن
در حالی که دارن فکر میکنن که قراره برندۀ مبارزه بشن
تموم اشیای فلزیـتون رو بذارید توی اون سینی.
عینکهاتون
ساعتهاتون
اگه اسلحهای دارید،
میکروفونی دارید... پیشنهاد میکنم اونا رو هم بذارید داخل سینی.
رَدِ هرجور ارتباط رادیویی رو میگیریم
کفشهاتون رو هم در بیارین لطفاً.
حالا بخوابید
روی زمین
خیلی خب
مثل سوسکها.
بلند شین
کفشهاتون رو بپوشید
فقط عینکـت رو بردار
بهشون نیاز پیدا میکنی
و حالا... خوش اومدین. وسایلـتون رو بردارید و دنبالم بیاین.
ممنونم
تـرجـمـه و زیـرنـویـس Samya
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.