All language subtitles for La.casa.de.papel.S01E04.Netflix.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu Download
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫بعدشم تو رو می‌کُشن.

‫در هر صورت مُردی دیگه.

‫عجب گیر افتادیما...

‫چه کار کنم، پسر.

‫زود باش، پسر.

‫- زانو بزن. ‫- نه.

‫خواهش می‌کنم، منو نکُش.

‫شنبه ساعت 12:30 ظهر

‫بهم نگاه نکن

‫بهم نگاه نکن

‫- لطفاً، منو نکُش. ‫- میگم بهم نگاه نکن!

‫بهم نگاه نکن لعنتی

‫این دیگه چی بود؟

‫26 ساعت پس از شروع سرقت

‫چه اتفاقی افتاد؟

‫آروم باشین، یا خدا!

‫آروم باشین. یه کمی قوی باشین بابا

‫وگرنه نمی‌تونیم از اینجا زنده ‫خارج بشیم، خب؟ یه کمی جسارت داشته باشین

‫ممنون

‫صداتو ببر، خفه شو

‫- ممنون. ‫- میگم صداتو ببر.

‫ممنون. بگو من کُشتی و از شَرّ ‫جنازه‌ـمم خلاص شدی.

‫- من قایم میشم. ‫- کجای می‌خوای قایم بشی؟

‫توی گاوصندوق شمارۀ 2.

‫فقط با اثر انگشت من باز میشه. هیشکی نمی‌تونه ‫بیاد داخل. قایم میشم. بهشون بگو منو کُشتی

‫- بهشون بگو. ‫- یه قطره خونم اینجا نریخته

‫- حتی یه قطره خونم اینجا نریخته. ‫- به اینجام شلیک کن، زود باش.

‫- به دستم شلیک کن. ‫- چرت و پرت نگو.

‫- بهم شلیک کن. ‫- بی‌خیال بابا.

‫- به شونه‌ـم شلیک کن ‫- شونه‌ـت؟

‫به شونه‌ـم شلیک کن.

‫شونه‌ـت به ریه‌هات خیلی نزدیکه. ‫نمی‌تونم یه همچین کاری کنم.

‫به ران‌ـم شلیک کن، خونریزی‌ـشم زیاده. ‫قبلاً دیدم.

‫داداشم با یه تیکه آهن زخمی شده بود و کلی ‫خون‌ریزی کرده بود. زود باش. بیا.

‫اگه خواستی دستمو گاز بگیر.

‫آروم باش، آروم باش.

‫خیلی خب.

‫- خیلی خب، باشه. ‫- نه!

‫دو تا شلیک...

‫هدف‌گیری‌ـت بد شده یا ‫مو بلوندها دستپاچه‌ـت می‌کنن

‫اگه زانوت رو بگیره و اصرار ‫کنه که نکُشیش،

‫دیگه کارِ راحتی نیس.

‫چرا خودت نکشتیش؟

‫خیلی حرومزاده‌ای.

‫نمی‌خوای دستاتو به خون آلوده کنی، ‫به جاش دستای منو به خون آلوده می‌کنی.

‫اگه یه بار دیگه بهم دست بزنی، مُردی.

‫توی زیرزمین یه مخزن زغال‌سنگ هست، ‫بذارش داخل اونجا.

‫بعدشم اینجا رو تمیز می‌کنی.

‫♪ اگه باهات بمونم ♪

‫♪ اگه اشتباه انتخاب کنم ♪

‫♪ اصلاً واسم مهم نیست ♪

‫♪ اگه قرار باشه الان ببازم ♪

‫♪ ولی بعداً بِبَرم ♪

‫♪ این تموم چیزی میشه که میخوام ♪

‫♪ اصلاً واسم مهم نیس ♪

‫♪ راهمو گُم کردم ♪

‫♪ اصلاً واسم مهم نیس ♪

‫♪ وقتمو هدر دادم ♪

‫♪ ولی زندگیم همچنان ادامه داره ♪

‫خانۀ اسکناس

‫تـرجـمـه و زیـرنـویـس ‫Samya

‫"پاولا"؟

‫"پاولا"، عزیزم! کجایی؟

‫کجایی، "پاولا"؟

‫"پاولا"، عزیزم.

‫"پاولا"...

‫الان دیگه توی "آلماسان" زندگی نمی‌کنم، ‫الان "مادرید" هستم.

‫اتوبوسی که میره پایین‌شهر شمارۀ 21ـه.

‫دو تا دختر دارم. ‫کلیدها توی کشویِ داخلِ سالن‌ـه.

‫من با "راکل" و "پاولا" زندگی می‌کنم. ‫برادرم مریضه.

‫کلیدها توی... ‫من دو تا دختر دارم. "راکل"...

‫"پاولا" لوس و خودخواه‌ـه

‫پدر "پاولا" قرارِ منع گرفته

‫هیچ موقع نذار "پاولا" با پدرش ‫جایی بره.

‫الو؟

‫"پروفسور"، اون یک ساعتی که ‫بهتون وقت داده بودم به سر رسیده

‫باید بدونم می‌خواید تسلیم بشید یا نه

‫وقتی که بچه بودین، ‫چه بازی‌هایی توی زمین بازی می‌کردین؟

‫طناب می‌زدم...،

‫پرتاب قوطی با چوب، بازی الاغ و...

‫کفشدوزک‌ـم بازی می‌کردم. ‫اتفاقاً بازی‌ـمم خیلی خوب بود

‫منم دزد و پلیس بازی می‌کردم

‫بازیش براتون آشنا نیس؟

‫بعضی‌هامون مجبور بودیم پلیس باشیم ‫و بقیه رو بگیریم

‫و وقتی هم دزد رو می‌گرفتیم، دیگه گرفته بودیمش، ‫ولی هیچ موقع یادم نمیاد که حتی یه بچه

‫توی اون زمین بازی قبل از این که گرفته بشه، ‫خودشو تسلیم کنه

‫خب قرار نیس اون بچه‌ای که توی زمین مدرسه ‫بازی می‌کنه این ریسک رو بکنه که

‫بین 8 تا 16 سال بره زندان.

‫درست میگید. ‫شما دقیقاً درست می‌فرمایید.

‫برای همینم من از دوستام پرسیدم

‫رأی‌گیری هم کردیم، و می‌دونید ‫نتیجه‌ـش چی شد؟

‫ما آدمای بلندپرواز و خیال‌بافی هستیم

‫نهایتاً تصمیم‌ـمون این بود که ‫اصلاً زندان نریم.

‫سلام، "راکل" هستم. ‫الان نمی‌تونم جوابتون رو بدم.

‫اگه کار ضروری‌ای دارید، ‫بعد از شنیدن بوق پیام بذارین.

‫کلی آدم دارن زجر می‌کشن، ‫می‌خواین چه کار کنین؟

‫یه کاغذ و خودکار بردار.

‫به یه کامیون نیاز دارم

‫می‌خوام ده چرخ (3 محور) باشه، ‫یه تریلر 18 تُنی هم همراهش باشه

‫دو تا تانکر هم همراهش باشه، ‫که داخلشون گاز پروپان باشه که اسکورتش کنن

‫و یه کَشتی "مالایکا" با ‫پرچم "سنت وینسنت و گرنادین‌ها" هم می‌خوام ‫[کشوری جزیره‌ای در دریای کارائیب]

‫کَشتی‌ای که خواستم واسه‌ـتون آشنا نبود؟ ‫همونی‌ـه که 9 ماه پیش با 2800 کیلو

‫کوکائین مصادره شده بود.

‫توی بندر نظامی "فِرول" لنگر انداخته

‫سخته که درخواست‌هاتون رو بتونیم عملی کنیم

‫هم به خاطر مسائل منطقه‌ای...، ‫هم به خاطر مسائل امنیتی...

‫تصور کن که

‫یه ساختمونی فرو می‌ریزه ‫و 67 نفر هم داخل اون ساختمونن

‫تا چه حد می‌تونن مقدماتی رو فراهم کنن ‫که بتونن جون اون افراد

‫بی‌گناه رو نجات بدن؟ ‫بازرس، بذار واضح بگم.

‫شما فقط دو گزینه دارید. ‫یک: ما رو مجازات کنید. ‫دو: زندگی افراد رو نجات بدین.

‫و متأسفانه نمی‌تونید هر دو گزینه رو ‫با همدیگه انتخاب کنید

‫شما یک پیام جدید دارید

‫مامان، تازه کارم تموم شده. دارم میام خونه.

‫برای تماس، عدد 1 را وارد کنید.

‫یه چیزی رو بهتون قول میدم.

‫اگه تصمیم بگیرید که ‫ما رو مجازات نکنید،

‫اون 67 گروگان رو در بهترین شرایط ‫سلامتی تقدیم‌ـتون می‌کنم

‫البته وقتی که ما روانۀ آب‌های آزاد ‫بین‌المللی شده باشیم

‫و بهتون اطمینان میدم، ‫انتخاب اولم یه چنین چیزی نبوده

‫از دریا، ماهی و ماسۀ روی ساحل متنفرم

‫ولی زندگی همیشه راه آسونی برای ‫انتخاب کردن واست نمیذاره، اینطور نیس؟

‫امروز صبح یه پیامی رو از طرف دخترم ‫از اون گوشی گرفته بودم

‫من نمی... من مادر "راکل موریو" هستم ‫و هیچ‌جوری نمی‌تونم پیداش کنم.

‫خواهش می‌کنم، می‌دونید کجاس؟ ‫خیلی ضروری‌ـه.

‫اون کامیونی که میخوان رو واسه‌ـشون ‫میاریم که از اون تلۀ موش بِکِشیمشون بیرون

‫اگه بهشون میدون بدیم، مقابله کردن باهاشون ‫واسه‌ـمون راحت‌تر میشه

‫بیاین ماشینا رو با گاز مخدر ‫آماده‌ـشون کنیم

‫- اونا نمی‌خوان بیان بیرون. ‫- از کجا می‌دونی؟

‫اونا اون گاوصندوق رو باز کردن، ‫ولی پول‌هاش رو نمی‌خواستن.

‫منتظر پلیس موندن.

‫شلیک کردن.

‫دو تا کیف رو انداختن روی زمین، ‫که خیلی اتفاقی کیف‌ها باز بودن

‫طوری که اسکناس‌ها توی خیابون پخش می‌شدن

‫- خب؟ ‫- می‌خواستن اینطور نشون بدن که گیر افتادن

‫تا بتونن دو روز واسه مذاکره کردن وقت بگیرن

‫ولی از عمد داخل هستن

‫با یه مسلسل "براونینگ"، ‫لباس قرمز، ماسک و همه چی.

‫اونا خودشون آژیر رو 2 ساعت بعد از اینکه ‫وارد شدن به کار انداختن

‫بعد از اینکه گاوصندوق رو باز کردن ‫این کارو انجام دادن

‫اونا از پول یه جوری استفاده کردن که انگار می‌خوان ‫یه دزدی انجام بدن، ولی قضیه عادی نبود

‫وقتی وارد شدن که دختر سفیر داخل بوده

‫واسه همینه این مَرده بدون ‫تردید و تأمل حرفاشو می‌زنه

‫همه‌چی رو تحت کنترل داره، چون می‌دونه ‫همه چی طبق برنامه داره پیش میره

‫چه برنامه‌ای می‌تونه بهتر از دزدیدن ‫8 میلیون از گاوصندوق و فرار کردن باشه؟

‫دارن پول بدون علامت خودشون رو چاپ می‌کنن!

‫- همین‌جاس دیگه، درسته؟ ‫- آره، وایسا.

‫مواظب باش.

‫- چرا کار نمی‌کنه پس؟ ‫- انگشتم تمیز نیست.

‫الان اینم مثل اون یکی باز شدنش ‫تأخیر می‌خوره؟

‫نه.

‫- حله. ‫- بیا.

‫- نمی‌تونی وارد بشی. ‫- یه تماس تلفنی برای بازرس

‫"موریو" دارم، "راکل موریو".

‫- باشه. ‫- ضروری‌ـه و شخصی‌ـه.

‫- فوری‌ـه. ‫- برو جلو.

‫- ممنون. ‫- دستاتو باز کن.

‫باهام بیا

‫- یه تماس دریافتی روی "تکرارگر" داریم. ‫- ضبطش کن. همین الان.

‫داره ضبط میشه.

‫یه شهروند داره سمت محل فرماندهی میره، ‫با "آلمانسا" هست.

‫می‌خواد بازرس رو ببینه، ‫یه مسألۀ شخصی و فوری هست.

‫معذرت می‌خوام، بازرس، ولی مادرتون ‫پشت خط تلفنِ من هستن.

‫فکر کنم با گوشیِ من باهاشون ‫تماس گرفته بودین. عذر میخوام،

‫ولی فکر می‌کنم به دخترتون مربوط بشه.

‫- الو؟ ‫- عزیزم

‫- مامان، چی شده؟ ‫- ضبط نکنین.

‫- "پاولا" با باباش رفت. ‫- چی؟

‫- بهم گفت فقط چند لحظه می‌برتش. ‫- مامان، چه کار کردی؟

‫- هنوز برنگشتن. ‫- "آلبرتو" که قرارِ منع داره.

‫هر 15 روز فقط یه بار می‌تونه "پاولا" ‫رو ببینه و نبایدم وارد خونه بشه

‫- می‌دونم، عزیزم. ‫- ضبط نکن دیگه!

‫- نمی‌تونیم. ‫- خب صداش رو کم کن حداقل.

‫من نتونستم...

‫مامان، مامان.

‫- چقدر وقت پیش رفتن؟ ‫- 2 ساعت پیش، فکر کنم.

‫باشه، همونجا منتظرم بمون.

‫- چه ریخت‌و‌پاشی‌ـه اینجا دیگه، نه؟ ‫- "آلمانسا"، ببرش بیرون لطفاً.

‫شلیک‌هایی که شنیدین به خاطر ‫یکی از گروگان‌ها بود که

‫موضع ما رو در مقابل پلیس ضعیف‌تر کرده بود ‫و از قوانینی که بهتون گفته بودم پیروی نکرده بود

‫و می‌خواست با استفاده از این تلفن...

‫ارتباط برقرار کنه

‫و برام سؤاله...

‫اگه گوشی‌ـه خانم "گتمبید" دستِ من‌ـه...

‫پس این یکی مال کیه؟

‫این زنگِ گوشی واسه‌ـتون آشنا نیست؟

‫چی شده؟

‫چه کار داری می‌کنی؟

‫همه‌ـمون صدای شلیک‌ها رو شنیدیم.

‫ازت پرسیدم چی شده عوضی؟

‫اینجا نه.

‫گفتیم هیچ قربانی‌ای در کار نباشه

‫خب گوشی داشت. چه کار باید می‌کردم، ‫با شلاق‌زدن ادبش می‌کردم؟

‫بترسونش، نه اینکه بُکُشیش. ‫مثل توی فیلما، یه گوشش رو می‌بُریدی.

‫اگه به پلیس اطلاعاتی رو در مورد تعدادمون ‫و اینکه کجا هستیم رو می‌داد

‫الان شماها بودین که بهتون شلیک می‌شد.

‫ولی می‌تونستین گوش‌هاتون رو نگه دارین.

‫کی شلیک کرد؟

‫"دِنور".

‫زیادی کله‌خر و جوشی‌ـه.

‫پروفسور گفت که خون ‫از کسی نریزیم،

‫- این جزء قوانین‌ـمون بود. ‫- خب، باید بگم به تازگی تغییراتی در نحوۀ

‫کنترل کردن گروگان‌هامون به وجود اومده.

‫شیرفهم شدین؟

‫آروم باشین، افکار عمومی سمت ماست ‫و این قضیه قرار نیست عوض بشه.

‫تا بیان بفهمن که یکی از گروگان‌ها نیستش، ‫ما از اینجا رفتیم

‫حسابی هم از اینجا دور شدیم.

‫پروفسور اینو می‌دونه؟ ها؟

‫پروفسور می‌دونه که اولین قانون این نقشه ‫رو زیر پا گذاشتی لعنتی؟

‫یعنی تو می‌خوای در مورد ‫قوانین با من حرف بزنی؟

‫تو که به خاطر رابطه‌ـت با این آشغال ‫نزدیک بود یه افسر پلیس رو به کشتن بدی؟

‫باید به پروفسور زنگ بزنیم و بهش اطلاع بدیم

‫پسر

‫بهش زنگ بزن، "ریو".

‫جواب نمیده

‫نمی‌تونی که 24 ساعت روز هم همه‌چی رو ‫زیر نظر بگیری و هم کنترل کنی

‫بالاخره باید غذا بخوری، بخوابی، ‫بری دستشویی.

‫برا همینه که من اینجا مسؤول قضیه‌ـم.

‫فقط اگه حرفه‌ای عمل کنیم میتونیم ‫از اینجا خارج بشیم

‫می‌تونید بهم بگید اینجا چه خبره؟

‫صداتون تا اونطرف راهرو میاد

‫"برلین" دستور کُشتن یکی از ‫گروگان‌ها رو داده.

‫کی کُشتتش؟

‫پسرت.

‫یه دزد، به معنی واقعی کلمه، ‫طبق عادت خوش‌بین‌ـه.

‫همیشه فکر می‌کنه ‫همه چی مطابق برنامه پیش میره

‫غیر از "مسکو" که نسبت به همه چیز ‫واقع‌بین‌تر بود.

‫از جمله افرادی بود که صادق بود،

‫بهمون اعتماد به نفس می‌داد، هوامون رو داشت، ‫و واسه‌ـمون جوکای بد می‌گفت.

‫همیشه نسبت بهش ‫احساس مهر و محبت داشتم.

‫داری به چی گوش می‌کنی؟

‫آهنگ خیلی خوبی‌ـه.

‫می‌دونی موسیقی چطوری اختراع شده؟

‫- نه. ‫- روی قطار.

‫یه پدر و پسری بودن، که اسم پسره ‫هم "پتچی" بود

‫پسره خیلی نگران بود که ‫ببینه قطاره، ایستگاه روستاشون

‫نگه می‌داره یا نه. ‫بعدشم، بچه‌هه حسابی رو اعصاب بود.

‫هی می‌گفت: ‫"بابا نگه می‌داره؟"

‫باباشم می‌گفت: "نگه می‌داره، پتچی." ‫"بابا نگه می‌داره؟" "نگه می‌داره، پتچی."

‫قضیۀ تو و دِنور چیه؟ فامیل‌ـین ‫و دو نفری به صورت هنری سرقت می‌کنین؟

‫آره، مثل گروه مداد و مدادتراش، ‫ولی خب ما دزدیم. ‫[گروه مداد و تراش: گروه دو نفرۀ کمدین توی اسپانیا بودن]

‫عصر اون‌روز "مسکو" بهم گفت که چطوری ‫پسرش رو وارد اون دزدی

‫دیوونه‌وار کرده.

‫پسر من نباید یه همچین جایی باشه. ‫ولی وقتی پروفسور در مورد

‫نقشه‌ـش بهم گفت، ‫با خودم آوردمش اینجا.

‫هِی!

‫بذارش اونجا.

‫ای بابا، بیا بغلم ببینم.

‫حسابی با غذای زندون حال می‌کنیا، نه؟

‫- بهم دست نزن، اینا گازن. ‫- باشه، گازن.

‫البته چربی اشباع‌شده هم ‫هستن که اون‌تو به خوردمون میدن

‫- آره. ‫- یه سیگار بهم بده ببینم، زود باش.

‫آماده کردم برات. بیا.

‫چطوری؟ زندگی‌ـت در چه وضعی‌ـه؟

‫خوبم. اینجام دیگه.

‫- چی شده؟ ‫- منظورت چیه؟

‫- از دیدنت ذوق‌مرگ شدم. ‫- گولم نزن ببینم.

‫ششمین باری‌ـه که اومدی دَمِ در زندان که منو ‫ببری و هیچ موقع اینطوری نگام نکردی.

‫چه مرگت شده؟

‫همه چی رو به فنا دادم.

‫چه غلطی کردی؟

‫800 تا قرص رو گم کرده بود

‫که مالِ یه ساقیِ آشغالی ‫به اسم "پُل" از شهر "آلکورکون" بود.

‫انگار از ماشینش دزدیده بودن ازش.

‫اونم که خودش یه رئیس دیگه داره.

‫اون بی‌پدر که دیگه ‫حسابی روانی‌ـه

‫تیغۀ بینی‌ـت رو می‌شکنن، ‫پاهات رو می‌شکنن

‫تا همه بدونن که ‫از بد آدمی دزدی کردی

‫بابا، دیگه وقتی برام نمونده و هنوز ‫نتونستم پول رو جور کنم.

‫به خدا قسم من قرصا رو ندزدیدم، ‫از ماشینم دزدیدن

‫اینطور نبوده که بفروشمشون یا مصرفشون کنم. ‫مواد حالمو به هم می‌زنه.

‫واسه همین، چون نمی‌خواستی مَنیسَک زانوهاش ‫رو با چوب بیسبال بشکنن، بهش گفتی:

‫بیا بریم واسه‌ـش پول چاپ کنیم.

‫هر کار بدی که بگی انجام داده تا الان:

‫از خز فروشی، از بانک، ون‌های بانکی و... ‫دزدی کرده

‫حالا هم... اومده سراغ یه چیز گُنده‌تر

‫اگه همه‌چی طبق نقشه پیش بره، ‫پسرمو برمی‌دارم می‌برم یه کشوری

‫که اسمشو هم حتی نشه تلفظ کرد

‫بدون اینکه "پُل"ـی در کار باشه، بدون اینکه پروندۀ ‫باز شده‌ای در کار باشه، یه زندگی تازه رو شروع کنیم

‫ولی خب، با موهیتو، کنار ساحل

‫ببخشید، ببخشید.

‫- پسر، مگه نمی‌بینی دارم این کف رو تمیز می‌کنم؟ ‫- یادداشت‌هامو اینجا گذاشته بودم که بخونم

‫- یادداشت‌هاتو جا گذاشته بودی... بی‌خیال، گمشو بیرون. ‫- اذیت نکن، بذار پیداش کنم.

‫- می‌تونی...؟ ‫- بابا، باید بخونم،

‫- یادداشت‌هامو جا گذاشتم. دارم میرم. ‫- برو بیرون بینم، زود باش. زود باش.

‫زود باش، گمشو بیرون. از دست این.

‫"مسکو"

‫صبر کن

‫واسه بار آخر بهت میگم، ‫برگرد سر موقعیتت.

‫چه کار می‌خوای بکنی؟

‫بهم شلیک کنی؟

‫بعدش به کی؟

‫همه؟

‫می‌خوای خودت تنهایی تو این تله‌موش بمونی؟

‫پسرم

‫بگو ببینم اون زن‌ـو تو کشتی؟

‫بابا

‫هیچی...

‫- نمی‌تونم نفس بکشم ‫- بابا

‫بابا، چی شده؟ چی شده؟

‫بابا، قلبت گرفته؟

‫نکنه داری سکته می‌کنی؟ ‫بابا، نه، نه

‫حمله عصبی‌ـه. ‫بخوابونش. بخوابونش.

‫- بابا، بابا ‫- خوبه

‫وقتی "مسکو" رو روی اون زمین پُر از خون ‫خوابوندنش، می‌دونست که دیگه خبری از کایپیرینها، ‫[کایپیرینها: مشروب ملی برزیل]

‫یا هیچ کشوری که نتونن تلفظش کنن، نیست.

‫"دِنوِر" رو برده بود اونجا که ‫از چاله درش بیاره

‫به جاش صاف انداختش توی چاهی، ‫که واسه بیرون اومدن ازش یا باید دستگیر

‫می‌شد یا یه گلوله توی ‫سینه‌ـش حرومش می‌کردن

‫معذرت می‌خوام. ببخشید

‫صدای اون شلیکی که چند دقیقه پیش شنیدیم... ‫کسی آسیبی دیده؟

‫آروم باش، باشه؟

‫کسی آسیبی ندیده. خب؟

‫فقط به منظور جلوگیری از مداخلۀ ‫پلیس‌ها شلیک کردیم. فقط همین.

‫شنیدید که. در مورد اون شلیک‌ها ‫افکار عجیب و غریب

‫نداشته باشید، خب؟ ‫اینا سارق هستن

‫گروه جهادی و اینا که نیستن

‫- مامان. ‫- عزیزم، معذرت می‌خوام.

‫ترن‌هوایی‌ـه.

‫خب، کدومش کدومه، ‫کجا خیس میشی؟

‫- قایق چرخون. ‫- اُه، آره، قایق‌ها.

‫مامانت اومد.

‫مامان! رفتیم شهربازی. ‫خیلی خوش گذشت.

‫البته، عزیزم.

‫مامان، می‌تونی بری بالا و ‫خرسش رو بذاری توی اتاقش؟

‫حتماً، عزیزم.

‫بیا اینجا ببینم، عشقم.

‫از یه قرارِ منع تخطی کردی

‫برگرد و به سمت دیوار وایسا.

‫"راکل"، من باباشم. ‫نمی‌تونی که منو از "پاولا" دور نگه داری.

‫تو از یه قرارِ منع تخطی کردی. ‫برگرد و به سمت دیوار وایسا.

‫به اندازۀ کافی زندگی‌ـمو خراب کردی. ‫بس نیست برات؟

‫- گفتم وایسا...! ‫- داری چه کار می‌کنی؟

‫واقعاً؟

‫می‌خوای اسلحه‌ـت رو سمتم نشونه بری؟

‫الو؟

‫"راکل"، "سَلوا" هستم. ‫از کافه‌ دارم بهت زنگ می‌زنم.

‫ببین، مجبور شدم زنگ بزنم، ‫حواست نبود گوشی‌ـم رو بُردی.

‫"راکل"؟

‫بابا. بابا.

‫حالت چطوره؟

‫سردم‌ـه.

‫- سردت‌ـه؟ ‫- آره

‫- یه پتو بیار. ‫- باشه.

‫- یه کمی شکر هم بیارم، یا حالا هر چی. ‫- زود باش، "هلسینکی"، برو شکر بیار

‫مثه چوب‌لباسی وایسادی اینجا.

‫نمی‌دونم چرا حالم اینطوری شد

‫فکر کنم به خاطر این بود که کل صبح مشغول... ‫حفاری تونل بودم

‫فقطم یکی از اون ساندویچ‌های ‫آشغالو خوردم

‫حالا استراحت کن، بابا. استراحت کن

‫می‌دونی چی الان حالت رو خوب می‌کنه؟

‫یه سوپ درست و حسابی، ‫یکی از همونایی که دوس داری

‫- با گوشت و نخود ‫- بیا. اینم پتو، بیا

‫- خوبه. آروم باش، "مسکو". ‫- ممنون

‫سرم رو می‌گذارم بر زمین، ای زمینِ نازنین ‫هیچکس نیاد بالا سرم، جز مولا امیرالمؤمنین

‫حالا استراحت کن، باشه؟

‫بابا، اینجا چه کار می‌کنی؟ عجبا.

‫ساعت 4 صبح از خواب پامیشم و ‫می‌بینم توی تختت نیستی.

‫هیچی نشده بابا، ‫نتونستم بخوابم.

‫اومدم بیرون به آسمون نگاه کنم

‫آسمون...

‫آسمون خیلی بزرگه، مگه نه؟

‫یعنی این عظمت ‫کجا می‌خواد تموم بشه؟

‫- چی شده؟ ‫- هیچی

‫- می‌دونی واسه چی از کار معدن اومدم بیرون؟ ‫- آره که می‌دونم

‫چون اون کثافت داشت ‫ریه‌ـت رو نابود می‌کرد

‫- همون "سیفیلیس" ‫- "سیفیلیس" دیگه، نه؟ ‫[سیفیلیس بیماری مقاربت جنسی‌ـه]

‫- مگه چیه؟ ‫- خیلی بی‌شعوری.

‫- "سیلیکوزیس" بود. ‫- منم همینو گفتم دیگه.

‫ولی به خاطر این قضیه ‫از کار معدن نیومدم بیرون

‫چون از فضاهای تنگ و تاریک می‌ترسیدم ‫کارمو ول کردم

‫- تو؟ ‫- آره

‫نمی‌تونستم بودنِ توی اون سوراخ رو تحمل کنم

‫واسه همین مجبور شدم این دزدی‌هامو ‫شروع کنم که یه پولی در بیارم

‫آخرشم کارم کشید به زندون. ‫به بن‌بست خوردم، مثه کل زندگی لعنتی‌ـم

‫حالت خوبه بابا؟ ‫حرفای عجیب می‌زنی.

‫عجیب نیست.

‫حالم خیلی‌ـم خوبه، ‫اینجا باشم، بیرونِ شهر،

‫توی هوای آزاد

‫به دنیا نیومدم که همیشه بدبخت باشم.

‫- حرف نداریم ما، بابا. ‫- آره

‫تازه قضیه وقتی بهتر میشه ‫که از اینجا بریم

‫یه چیزی رو می‌دونی؟

‫گور بابای مازراتی و جواهرات

‫می‌دونی با پولامون چه کار می‌کنیم؟

‫میریم یه جزیره می‌خریم.

‫تا بتونی راحت و لخت ‫بین درختای خرما بخوابی

‫توی یه کلبه البته. ‫یه کلبه واسه تو، یه کلبه واسه من

‫- آره ‫- نه مثه الان پیش هم بخوابیم.

‫- چون تو خیلی خُر و پُف می‌کنی ‫- چی میگی واسه خودت؟ خُروپُف نمی‌کنم بچه جون

‫بابا، باور کن مثه چی خُروپُف می‌کنی

‫- خداییش خُروپُف می‌کنم؟ ‫- خیلی زیاد خُروپُف می‌کنی.

‫- اصلنم خُروپُف نمی‌کنم. ‫- صدات شبیه این شیپورا می‌مونه، بابا.

‫دستتو بذار داخل.

‫یه لحظه اجازه بده؟

‫عالی شد

‫بذار استراحت بکنه.

‫دستشویی رو تمیزش کن

‫بعدشم جات رو با "هلسینکی" عوض کن و ‫مراقب گروگان‌ها باش

‫سلام

‫ببخشید. حسابی به‌هم‌ریخته‌ـم.

‫نه، مهم نیس واقعاً. ‫فکر نکنم کسی بهم زنگی زده باشه.

‫بذار ببینم. ببین، حتی واتس‌اپ ‫هم کسی پیام نداده. نگاه کن

‫من...

‫عذر می‌خوام، ‫به من اصلاً مربوط نمیشه‌ها، ولی

‫همه‌چی با دخترتون مرتبه؟

‫من گوشی‌ـت رو دزدیدم، ‫تفتیش‌ـت کردم، داشتم دستگیرت می‌کردم

‫اون موقع تو هنوز نگران منی؟

‫خب، گوشیمو که اتفاقی بردین

‫که اونم به خاطر این بود که ‫اعصابتون به هم ریخته بود

‫و قضیۀ تفتیش هم... خب، بامزه بود

‫چی می‌تونم بگم؟ ‫هیجان‌انگیز بود

‫"دستگاه ضبط. دستگاه ضبط کجاست؟"

‫- دستم اینجام بود و... ‫- باید ببخشی.

‫- معذرت میخوام. ‫- "آنتونیو" کلی ترسیده بود.

‫به هر حال، بعدش مهمونم کرد ‫واسه همین الان با هم مشکلی نداریم

‫- همه‌چی مرتبه، ممنون. ‫- خوبه.

‫- خوبه. ‫- خب. خوشحال شدم.

‫نهایتاً، نگران خیلی چیزا هستیم

‫و نباید انقدر همه‌چی رو انقدر بزرگ کنیم. ‫نهایتاً...

‫خب، در واقع...

‫نمیشه گفت همه‌چی کاملاً مرتبه.

‫همه‌چی... معمولاً خیلی هم بده!

‫مزخرفه

‫یعنی واقعاً مزخرفه.

‫خدای من...

‫معذرت می‌خوام، ولی... من...

‫نه، قضیۀ اورژانسی این بود که...

‫شوهر سابق‌ـم دخترم رو برده بود و...

‫خب، به خاطر سوء رفتاری که با من داشته، ‫قرارِ منع واسه‌ـش صادر شده

‫ممنون.

‫ممنون.

‫برات یه چیزایی آوردم که ‫باهاشون بهت رسیدگی کنم

‫- خیلی درد می‌کنه؟ ‫- یه کمی.

‫بذار تا شریان‌بند رو ببندم ‫تا بهتر بشی، باشه؟

‫- باشه. ‫- بذار ببینیم.

‫بذار ببینیم.

‫فکر کنم باید اینو...

‫- آره. ‫- باشه.

‫می‌خوای کمکت کنم؟

‫آروم

‫آروم باش، تقریباً تمومه.

‫خیلی خب، خیلی خب

‫یا خدا!

‫خیلی خب، خیلی خب

‫مراقب باش، مراقب باش

‫خیلی خب، آفرین

‫اُه، یا خدا.

‫وایسا.

‫فکر کنم باید گلوله رو خارج کنیم

‫نه، نه. ‫نه، کلی عضله، استخون و اینا هست

‫- حسابی خون‌و‌خون‌ریزی میشه ‫- حواسمو جمع می‌کنم و انجامش میدم

‫- چطوری می‌خوای درش بیاری؟ ‫- درش میارم و...

‫- نمی‌تونی که با اون درش بیاری. ‫- اگه بیرون باشه بهتر از اینه که داخل باشه

‫نه. بعضیا گلوله توی بدن‌ـشون میمونه ‫و مشکلی هم ندارن

‫توی تلویزیون دیدم. ‫حتی تکۀ شیشه هم مشکلی نداره... مشکلی نیست

‫- باشه، باشه. ‫- میذاریمش همونجا بمونه

‫جلوی خونریزی رو می‌گیریم تا ببینیم ‫حالت بهتر میشه یا نه، باشه؟

‫- باشه. ‫- آروم باش.

‫باشه

‫خیلی خب، باشه

‫خیلی خب، خیلی خب

‫خیلی خب

‫خوبه

‫دقیقاً مثه وقتی که بچه بودیم و ‫دکتر بازی می‌کردیم

‫خیلی خب

‫کلی آنتی‌بیوتیک و مُسَکن و

‫آرام‌بخش عضلانی آوردم... ‫همه‌چی آوردم.

‫اینطوری بد نمیشه؟

‫امیدوارم مصرف کردنش منعی نداشته باشه

‫خب، دیگه هیچی بیشتر از گلوله ‫که مصرف کردنش منع نداره

‫داشتم به بچه فکر می‌کردم

‫آهان راس میگی

‫باشه، خیلی خب

‫راهنماش رو می‌خونم که ببینم ‫چه کار باید انجام بدیم، باشه؟

‫بذار ببینم.

‫"این دستورات رو قبل از اینکه ‫این دارو را مصرف کنید بخوانید

‫دستورات را نگه دارید، زیرا ممکن است ‫مجدداً نیاز به مطالعۀ آن داشته باشید

‫اگر در مصرف تردیدی دارید، ‫از دکتر یا پزشک متخصص سؤال کنید

‫این دارو می‌بایست نسخه شود و...

‫خیلی خب.

‫نمی‌خوام

‫هی. رشته فرنگی داری؟

‫رشته فرنگی ندارم. ولی یه کمی برنج دارم

‫همونم خوبه

‫"مسکو"

‫"مسکو"، چه کار می‌کنی؟ هی

‫چه غلطی می‌کنی؟

‫"توکیو"، چی شده؟

‫- نمی‌دونم ‫- درها رو باز نکن!

‫"مسکو"!

‫- دارن درها رو باز می‌کنن. ‫- آماده باشین.

‫- زود باشین، زود باشین! ‫- توی موقعیت قرار بگیرین.

‫تکون نخور!

‫تک‌تیراندازها!

‫- آلفا 1 در موقعیت. ‫- آلفا 2 در موقعیت.

‫آلفا 3 در موقعیت

‫روی زمین بخوابین! همه‌ـتون!

‫روی زمین بخوابین! همین الان!

‫هدف در تیررس‌ـه.

‫- با شمارش من؛ سه، دو، یک ‫- بابا!

‫- صورتت رو بپوشون! صورتت رو مخفی کن! ‫- بذار برم بیرون.

‫- اونا ماسک نپوشیدن ‫- دارن با هم کُشتی می‌گیرن

‫- نه، بابا ‫- باید برم بیرون.

‫- ضبطش کن ‫- نمی‌تونم صورت‌هاشون رو ببینم.

‫- باید برم بیرون ‫- بیرون؟ واسه چی؟

‫قربان، هدف در تیررس‌ـه

‫تقصیر منه. تو نباید اینجا باشی. ‫تو نباید کسی رو می‌کُشتی.

‫- منتظر دستورتون هستیم. ‫- اجازه هست، قربان؟

‫- بذار برم بیرون. ‫- می‌خوای خودتو تسلیم کنی؟

‫- تا خودت رو فریب‌خورده نشون بدی؟ ‫- نمی‌دونیم که سارق هستن یا نه.

‫اجازه بهم میدین، قربان؟

‫- بذار برم بیرون. ‫- من نکشتمش.

‫- بذار برم بیرون ‫- میگم نکشتمش

‫مخفی‌ـش کردم

‫درها دارن بسته میشن، قربان. ‫سه ثانیه فرصت داریم

‫- درها بسته شدند. ‫- شلیک نکنید.

‫لامصب!

‫- بذارین برم بیرون ‫- باشه، میریم بیرون بابا.

‫میریم بیرون، که هوای تازه بخوری.

‫- میخوام نفس بکشم. ‫- باشه.

‫خیلی متأسفم که توی یه چنین موقعیتی...

‫یعنی یه چنین تجربه‌ای رو پشت سر گذاشتین...

‫خب، اگه کمکی خواستید، هر جور کمکی، ‫من در خدمتتونم

‫یه گوشی که همیشه میتونه در اختیارتون باشه، ‫یه محافظ با عینک...

‫ببخشید. نباید در مورد یه ‫همچین چیزی جوک می‌گفتم.

‫- حواسم نبود. ‫- نه، مشکلی نیست.

‫معذرت می‌خوام. ولی اینطور که ‫من شما رو می‌بینم... جور در نمیاد

‫وقتی بهش فکر می‌کنم ‫نمی‌تونم تصور کنم که شما...

‫چی رو تصور کنی؟ ‫اینکه یه زن آسیب‌دیده باشم؟

‫چون تفنگ دارم اینو میگی، نه؟

‫گوش کن،

‫واقعیت اینه که... ‫هیچ موقع با کتک زدن شروع نمیشه که

‫اگه اینطور بود، هیچ‌کس با یه ‫مرد خشن رابطه برقرار نمی‌کرد

‫قضیه دقیقاً برعکسه.

‫شما...

‫شما عاشق یه فرد ‫جذاب و باهوش میشین...

‫که باعث میشه احساس کنید ‫تموم دنیا دارن دورتون می‌چرخن

‫و وقتی ازت میخواد که عکس ‫پروفایلت رو عوض کنی

‫و به جاش از عکس دخترت استفاده کنی، ‫فکر می‌کنی به خاطر حساسیت‌ـشه

‫و وقتی بهت میگه که سر کار ‫دامن کوتاه نپوشی،

‫به خودت میگی: "من یه زنی ‫هستم که دارم توی

‫دنیای مردها کار می‌کنم، ‫اون در واقع داره ازم محافظت می‌کنه."

‫و بعدش یه روز... صداش رو می‌بره بالا

‫- لازم نیس بهم بگی ‫- آره، آره. باید بگم.

‫ببین، مثل این میمونه که...

‫مثل این میمونه که بخوای پله‌ها رو ‫یکی یکی بری پایین

‫مثل اون فیلمای ترسناک هست که ‫یه نفر میخواد وارد زیرزمین بشه

‫و همه با خودشون فکر می‌کنن: ‫"نرو پایین. نکن این کارو."

‫ولی تو انجامش میدی

‫اینطوری شد که اولین سیلی رو خوردم

‫بعدشم دومی، و بعدش سومی...

‫و آخرشم دیگه طلاق گرفتم.

‫کارهاش رو گزارش نمی‌کردی؟

‫نه خب. خودش پلیس بود دیگه،

‫محبوب‌ترین آدم پاسگاه بود، ‫منم دیگه نمی‌خواستم باهاش چشم تو چشم بشم

‫فکر کنم... خجالت می‌کشیدم که ‫جلوی رئیسم بشینم و

‫بهش در مورد یک سال و نیم تحقیر و ‫کتک‌کاری‌ها بگم

‫اینجا یه دونه اسلحۀ ‫هکلر و کُچ 9 میلی‌متری دارم،

‫ولی... واقعاً نمی‌دونم چطوری باید باهاش ‫از خودم محافظت کنم

‫اینطوری نگو

‫ولی... قضیۀ اصلی چند ‫ماه بعدش اتفاق افتاد

‫چون خواهرم عاشقش شد

‫شروع کردن با همدیگه بیرون رفتن، مسافرت کردن

‫بعدش مجبور شدم گزارشش رو بدم،

‫که دیر بود و دیگه مدرکی هم نبود

‫چون نمی‌خواستم خواهرم وارد همون ‫چاهی بشه که من شده بودم

‫می‌فهمی؟

‫ولی، خب، اینطوری فقط به عنوان یه زن ‫حسودِ آسیب دیده جلوه می‌کردم

‫که داره الکی شکایت می‌کنه

‫"دیدی؟ بازرس اون موقع که باید ‫گزارشش می‌کرد این کارو نکرد

‫ولی حالا که طرف با خواهرش‌ـه ‫اومده گزارشش می‌کنه."

‫ولی، "راکل" پلیس یا قاضی‌ها

‫باید حرفتو باور کنن، ‫امکان نداره که باورت نکنن.

‫"راکل"، الان من احساست رو درک کردم ‫و متوجه ناتوانی‌ـت هم شدم

‫حتماً یه نفر دیگه هم پیدا میشه که ‫بتونه درکت کنه و کمکت کنه

‫- یکی. کی می‌خواد به من کمک کنه؟ ‫- من

‫ببخشید، نمی‌دونم چطوری ‫می‌تونم کمکتون کنم، ولی...

‫ممنون.

‫"راکل"

‫- "راکل" ‫- "آنجل"

‫یه حرکتایی توی ساختمون شده

‫چند ثانیه‌ای در رو باز کردن و ‫یه دعوایی هم شده بود

‫- فکر می‌کنیم با یکی از گروگان‌ها بوده باشه ‫- بیا بریم

‫گوش کنید، می‌خوام بدونید که این ‫قضیه به هیچ عنوان تهدید نیست

‫فقط یه درخواست شخصی‌ـه ‫اینو ازتون به عنوان یه سارق درخواست نمی‌کنم

‫ازتون می‌خوام که ماسک‌هاتون رو بزنید، ‫کلاه‌هاتون رو هم بپوشید

‫و از در پشت بوم بدون اینکه کار احمقانه‌ای ‫کنید یا به کسی نشونه‌ای بدین

‫واسه 10 دقیقه برین بیرون، باشه؟

‫میرید بیرون، یه کمی هوا تازه می‌کنید ‫و برمی‌گردید داخل، خب؟

‫چه کار می‌خوای بکنی، حواس پلیس رو پرت کنی؟

‫پلیس همینطوری‌ـش حواسش پرته

‫با اونا کاری نداشته باشین و ‫الکی اذیت نکنید

‫ما طعمه‌ایم. دارن ازمون ‫به عنوان طعمه استفاده می‌کنن.

‫- یعنی چی؟ ‫- دارن ما رو میندازن جلوی گرگ‌ها

‫و حین این قضیه هم ‫خودشون از یه در دیگه فرار می‌کنن

‫داریم به خاطر انسانیت میریم بیرون،

‫چون یکی از دوستامون نیاز داره نفس بکشه، ‫دوباره تکرار نمی‌کنم برات.

‫تکون نخور.

‫توی چه جور دنیای مسخره‌ای ‫داریم زندگی می‌کنیم؟

‫هیشکی حاضر نیست واسه یه نفر دیگه ‫کاری بکنه، نه؟

‫یکی از ماها حملۀ عصبی بهش دست داده ‫و اون موقع شما فکر می‌کنین قراره طعمه باشید

‫هیچ اتفاقی قرار نیست بیفته

‫هیچ اتفاقی نمی‌افته، ‫چون منم باهاتون میام بیرون.

‫واسه چی حملۀ عصبی بهش دست داده؟

‫به خاطر شلیک‌ها. به خاطر ‫شلیک‌ها بوده دیگه، نه؟

‫به خاطر شلیک‌ها بوده. کی رو کُشتی؟ ‫کی رو کُشتی؟

‫دهنتو باز کن، "آرتوریتو".

‫دهن وامونده‌ـت رو باز کن، "آرتوریتو".

‫دهنتو وا کن.

‫حالا اگه قصد داری همچنان عوضی‌بازی ‫در بیاری، دست چپت رو ببر بالا

‫اگه قصد داری دهنت رو بسته نگه داری، ‫دست راستت رو ببر بالا

‫خوبه.

‫"دِنوِر"، بس کن دیگه، همین حالا.

‫بس کن.

‫لطفاً، انقدر کج خلقی نکن دیگه.

‫- طرف گروگان نبوده. ‫- از کجا اینو میگی؟

‫چون، هیچ موقع نمیذارن یه گروگان

‫تا این حد جلو بره، اونم بدون ‫اینکه بهش شلیکی بکنن.

‫مگر اینکه شاگردای گاندی باشن! ‫یکی‌ـشون میخواسته خودشو تسلیم کنه.

‫حالا، بابا.

‫یه کمی نفس بکش.

‫لازم نیس یه همچین کاری واسم انجام بدی.

‫یادمه وقتی مامان رفته بود،

‫توی نفس کشیدن‌ـت ‫واسه‌ـت مشکل پیش اومده بود،

‫هر شب می‌رفتی توی بالکن ‫تا نفس بکشی.

‫واسه همین اصلاً مهم نیس، ‫تو میری بیرون

‫تا یه کم هوا تازه کنی و ‫وقتی آروم شدی، برمی‌گردیم داخل.

‫همه‌ـتون کلاه و ماسک‌ـتون رو ‫بپوشید. "آرتوریتو"، نزدیک من راه بیفت.

‫از "کرکس 3" به مرکز فرماندهی، ‫یه حرکاتی روی سقف مشاهده شد.

‫"سوارز"، تک‌تیراندازها باید آماده باشن.

‫- گروه بزرگی‌ـن. ‫- همه توی موقعیت قرار بگیرید.

‫توجه توجه، داریم می‌بینیم‌ـشون. ‫دارن حرکت می‌کنن.

‫- بابا، آروم باش. ‫- باشه

‫ببین چه روز خفن و خوبی‌ـه.

‫- آره ‫- خیلی آفتابی‌ـه، ها؟

‫نفس بکش و آروم باش.

‫گروه بزرگی هستن. ‫همینطوری دارن روی سقف راه میرن.

‫دارن به سمت لبۀ سقف ‫حرکت می‌کنن.

‫- الو؟ ‫- چی شده؟

‫- چرا اینا روی سقفن؟ ‫- "مسکو" رفت بیرون یه کمی هوا بخوره

‫اطرافش هم گروگان‌ها با ‫اسلحه‌های قلابی‌ـشون وایسادن.

‫همینطور که به خوبی می‌دونید، اگه دستِ من بود ‫اجازۀ یه چنین دیوونه‌بازی‌هایی رو نمی‌دادم

‫ولی در حال حاضر دوستامون تونستن قانع‌ـم کنن

‫- که باهاشون راه بیام ‫- دیگه نمی‌خوام از این خودسر بازی‌ها ببینم

‫در جریان همه‌چی قرارم بده.

‫همینطوری دارن راه میرن. ‫دارن به لبه نزدیک میشن.

‫اگه آروم نگیرین، باید بی‌خیالِ پول‌ها و ‫شهر آکوپولکو و یه باغ پر از بچه

‫و این چیزا بشید، ‫چون همه‌چی رو خراب می‌کنین.

‫فقط یه کار باید انجام بدین: ‫اینکه حرفه‌ای باقی بمونین.

‫یعنی از نظرت این کارمون حرفه‌ای نیس؟

‫- با ارزش‌ـه. ‫- نخیر، ارزشی نداره.

‫یه اسکناس لعنتی‌ـه که از اونایی ‫که توی بانک هستن بهتره.

‫حتی نمی‌تونن ردّش رو بگیرن. ‫کار هنری‌ـه عملاً.

‫- می‌دونی چرا؟ ‫- روشنم کن، "نایروبی".

‫چون با عشق و علاقه ‫ساخته شده.

‫من حرفه‌ای‌ـم.

‫ولی نمی‌دونم وقتی بابام وسط این

‫آشفتگی، خوف و اضطراب به جونش بیفته، ‫باید چه کار کنم.

‫یعنی دزد بودن نسبت به پسر بودن ‫برات ارجیحت داره؟

‫ها، "برلین"؟

‫دزد بودن نسبت به انسان بودن ‫برای ارجیحت داره؟

‫واسه یه کله‌خری مثه تو شاید آره...

‫ولی... واسه خودمو نمی‌دونم.

‫- تو اون دخترو نکُشتی؟ ‫- نه.

‫- بهم راستشو بگو. ‫- میگم نکُشتمش!

‫"برلین" با یه گوشی پیداش کرد

‫بهم گفت برو بکشش، ‫منم مجبور بودم بهش شلیک کنم

‫- راه دیگه‌ای نداشتم. ‫- داری در مورد "مونیکا" حرف می‌زنی.

‫داری در مورد "مونیکا" حرف می‌زنی.

‫- داری چه‌کار می‌کنی؟ ‫- با "مونیکا" چه کار کردی؟

‫برگرد سر جات.

‫"پروفسور"، این تماس از روی ‫حسن نیت نیست

‫اگه می‌خوای باهات صادق باشم و ‫اطلاعاتی رو ازت مخفی نکنم،

‫تو هم باید همین کارو ‫واسم انجام بدی.

‫به هر حال، هر کسی حق داره ‫یه کمی توی فضای آزاد استراحت کنه

‫فکر نمی‌کنید احساس مسؤولیت کردم که به ‫گروگان‌ها اجازه دادم برن نفسی تازه کنن؟

‫بهتون اطمینان میدم که قصد من ‫ترسوندن یا عذاب دادن‌ـشون نیست.

‫فقط می‌خوام سالم و سلامت ‫برشون گردونم پیش شما

‫البته به محض اینکه چیزایی که ‫ازتون خواستم رو بهم بدین.

‫فقط همین.

‫تکرار می‌کنم، مسلح هستن، ‫حین عملیات پناه بگیرید

‫در انتظار دستورم

‫- تو چه کار کردی؟ ‫- برگرد سر جات.

‫- بهم بگو "مونیکا" کجاست؟ ‫- برگرد عقب.

‫- یه اتفاقی افتاده ‫- بهم بگید باید چه کار کنم

‫پس تو "مونیکا" رو کُشتی. ‫یا خدا. اون بی‌گناه بود.

‫- "کرکس 1" هستم. هدف در تیررس‌ـه. ‫- اجازۀ تیراندازی دارم؟

‫- روی زانوهاتون. ‫- چی؟

‫- اون حامله بود ‫- اون‌طرف تک‌تیراندازه

‫بذار فکر کنن گروگان‌ـیم. ‫دستاتون رو بذارید روی سرتون.

‫بازی برام در نیار، بلند شو. ‫دارم باهات حرف می‌زنما.

‫- یه اتفاقی افتاده. ‫- همه‌ـشون زانو زدن.

‫- مجبورشون کردن زانو بزنن که بُکُشن‌ـشون. ‫- منتظر دستورم

‫اون‌طرف تک‌تیراندازه.

‫زانو بزنید، اون‌طرف تک‌تیراندازا هستن.

‫همه‌ـتون بخوابین رو زمین.

‫برگرد سر جات.

‫- حرکت‌ها روی سقف خیلی زیاده. ‫- "کرکس 3" هستم.

‫یکی از اونایی که ماسک زده، تفنگش رو ‫به سمت بقیه گرفته

‫- می‌تونم به طور واضح این قضیه رو ببینم. ‫- قربان، منتظر دستورتون هستم.

‫- ازتون اجازه می‌خوام. ‫- همچنان روی زانوهاشون هستن، قربان

‫- منتظر دستورم. ‫- بهم اجازه بدین.

‫- دارن فرار می‌کنن. ‫- گروگان‌گیره در تیر‌رس‌ـمه.

‫- چه گهی داری می‌خوری؟ ‫- اونطرف تک‌تیراندازا وایسادن، عجبا!

‫- زانو بزنین. ‫- دارن هدف‌گیری می‌کنن

‫- بهم اجازه بدین. ‫- می‌خوان بُکُشن‌ـشون.

‫- می‌خوان شلیک کنن. ‫- بهم اجازه بدین شلیک کنم.

‫تفنگ رو بذار زمین!

‫می‌خوان بُکُشن‌ـشون.

‫بهشون اجازه بدین.

‫"کرکس 3"، می‌تونی ‫شلیک کنی.

‫- مظنون مورد هدف گلوله قرار گرفت، قربان. ‫- مظنون مورد هدف قرار گرفت

‫هدف از بین رفت.

‫هدف در دیدرس‌ـه.

‫اینکه مدیر کارخونه‌ـست، "آرتورو رومن"ـه.

‫- شلیک نکنید. ‫- "کرکس 3"، دیگه شلیک نکنید.

‫تمامی واحدها، جلوی تیراندازی رو بگیرید.

‫یه گروگان رو کُشتیم.

‫تـرجـمـه و زیـرنـویـس ‫Samya

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.