All language subtitles for Sweetness In The Belly 2020

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

QUEENDVD با افتخار تقديم ميکند

بروزترين مرجع فيلم زيرنويس و دي وي دي هاي منو اصلي در ايران ما را در تلگرام دنبال کنيد @QNDVD

بزرگترين و به روزترين مرجع فروش کاور هاي اورجينال در ايران WwW.QDVDCover.com

اینو بگیر و لطفا به اتاق شماره سه برو

آمینا مارگس و احمد مارگس

به انگلستان خوش‌آمدید

خانم ابدال داریم؟

خانم ابدال؟

شما لیلی ابدال هستین؟

دنبالم بیاین

این پدرته؟

بله

از اتیوپی داری میای

قبل اون کجا بودی؟

مراکش

چه مدت اونجا بودی؟

دوازده سال

کجا به دنیا اومدی؟

پدرم گفته توی یه قایق ماهیگیری مغولی

در ساحل بوتسوانا بدنیا اومدم

...ولی اونا

آره

دو کشور متفاوتن

الان دیگه می‌دونم

و مادرت، اونم داستان دیگه‌ای

از بدنیا اومدنت تعریف کرده؟

مادرم گفته منو زیر برگ‌ها پیدا کردن

صحیح

...یه نفر از اتیوپی

اگه به انگلستان بیان، از کجا می‌تونم بفهمم؟

با توجه به حجم بالای پناهده‌ها

و با توجه به اینکه همه اونا

به بریتانیا نمیان، پس متاسفانه نمیشه

حالا دنبالم بیا

باید برگردم

غیرممکنه کشور در آشوبه

بله، لطفا از این طرف بیاین

اینجا بشین

همینجا منتظر بمون

سلام

♪ دعا می‌کنم که جواب قلبت مثبت باشه ♪

♪ و منو آزاد کنی ♪

♪زودباش ،عزیزم منو آزاد کن ♪

♪ فقط تو ♪

♪میتونی منو از این بدبختی ♪

♪آزاد (خلاص) کنی ♪

♪می‌دونم که بهت دروغ گفتم ♪

زودباش، مامان

♪ ولی آیا تو باید ♪

♪ بگی خدانگه‌دار ♪

♪ بدون عشق تو، نمی‌تونم ادامه بدم ♪

♪ پس لطفا منو تنها نذار ♪

♪ و منو آزاد کن ♪

♪ عزیزم، عزیزم، آزادم کن ♪

♪ فقط تو ♪

♪میتونی منو از این بدبختی ♪

♪آزاد (خلاص) کنی ♪

آفرین، لیلی

وقتی هفت سالم بود

والدینم منو به یک حرم صوفی بُردن

چرا اینجا اومدیم؟

تا ابدال بزرگ رو ببینیم

...اونا منو به اونجا بُردن تا توسط

یک حکیم بزرگ صوفی متبرک بشم

ابدال بزرگ

حداقل این چیزیه که بهم گفتن

مامان

مامان مامان

کجا میری؟

فقط داریم میریم یه چرخی بزنیم

چرا منو نمی‌برین؟

چرا برنمی‌گردی تا با بقیه بچه‌ها بازی کنی؟

نه، مامان

متاسفم، لیلی

تا چشم بهم بزنی، برگشتیم

بزودی می‌بینیمت، لیلی

یکم زحمت داشت

...ولی تونستیم سوابق تولد دختری بنام لیلی رو

که فرزند فلیپ و آلیس میچل هستن رو پیدا کنیم

ظاهرا در کنسولگری بریتانیا توی استانبول

خواهان گرفتن پاسپورت برات شدن

هرگز برای گرفتن پاسپورت برنگشتن

این کارت تورو بعنوان شهروند انگلستان معرفی می‌کنه

و اجازه میده تا با تمامی حق و حقوقت به خونه برگردی

حق و حقوقی که اگه بفهمی و درک کنی چیه

خیلی ازش سپاسگذار خواهی شد

ولی این اسم من نیست

الان هست

لطفا توجه کنید

یه بیانیه کوتاه دارم

کسی هست که بتونه حرفامو ترجمه کنه؟

اینجا دختر انگلیس زبان داریم؟

من ترجمه می‌کنم

می‌خواین به امحاری، هاراری یا اوموری ترجمه کنم؟

هرکدوم که بنظرت بهتره

خیلی‌خب، پس ادامه بدید

اداره پذیرش پناهدگان به محصل اینکه بتونه

...در جاهای مختلف اقامت طولانی مدتی رو

در چندین استان ترتیب خواهد داد

اسم هرکسی که واجد شرایط باشه

روی تابلو در بخش نهارخوری

ولی اگه اسم ما اونجا نباشه، چی میشه؟

تا وقتی که اسمتون توی لیست نیاد

...می‌تونین اینطور فرض کنین که

تا آینده‌ای نامعلوم همینجا قراره بمونین

اگه سوال دیگه‌ای نیست،من برم

من سوال دارم

کِی برمی‌گرده؟

برنمی‌گرده

:وقتی یه نفر از مقامات میگه

«اگه سوال دیگه‌ای نیست،من برم»

یعنی اصلا از اول قصد نداشتن

به هیچ سوالی جواب بدن

نمی‌دونستم

پس خیلی چیزا باید یاد بگیری

نوریا

چه انتظاری داشتیم؟

عذر می‌خوام

من باید به «پل هَم گاردن استیت» برم

ما «پالم» میگیم

پالم

درسته، درست اونجاس

مستقیم برو و بعد سمت چپ

می‌بینیش

باغ هم نداره

مرسی

خیلی‌خب

ختنه شد

...بهش گفتم

می‌دونم چی گفتی

پرستار خوبی میشی

درسته

الان باید یه چندتایی سوال ازت بپرسم

راستش چیز خاصی نمی‌دونم باید از نوریا بپرسی

درباره بچه نمی‌خوام سوال بکنم

اوه

تو کی هستی؟

و محض رضای خدا، توی هارار چیکار می‌کنی؟

این اطلاعات رو بیمارستان لازم داره؟

من لازم دارم

کنجکاوم

شاید خودت فهمیده باشی شبیه آدمای اینجا نیستی

آره، متوجه شدم

ولی یه معلم باید اینجا می‌بود

من توی هارار زندگی کردم

مثل خودتون مسلمان هستم

من با ابدال بزرگ در حرم بلال ال حبشی

قران خوندم و تدریس کردم

صبر کن

صبر کن - علاقه‌ای نداریم -

می‌دونم، می‌دونم یه سوالی دارم

فقط یه لحظه

این مَرد رو می‌شناسین؟

اینجا توی لندنه؟ یا هنوز توی هاراره؟

مطمئن نیستم

متاسفم

این دکتر چه نسبتی با تو داره؟

از کِی اینش به ما مربوط میشه؟

لطفا دوباره نگاه کنین

نه، عزیزم ما این مَرد رو نمی‌شناسیم

اومدم به مریض سر بزنم

اوه، لیلی

میشه باهات حرف بزنم؟

دوست دارم به انگلیسی حرف بزنیم

ولی احساس می‌کنم دوستات خوششون نیاد

چرا بخاطر صحبت به یک زبان دیگه باید برداشت اشتباهی بکنن؟

چون اینطور بنظر میرسه که تنهایی حرف می‌زنیم

مطمئنا واکنش من به حرفات

هرچیزی که نیازه بدونن رو می‌فهمونه

و چه واکنشی قراره نشون بدی؟

مطمئن نیستم

یا شایدم هنوز تصمیم نگرفتم

اگه تصمیمت رو گرفتی

...و خواستی تصمیمت رو باهام در میون بذاری

ظهر توی بیمارستان به دیدنم بیا

سه روز دیگه

اون موقع بانداژهای نوریا تموم میشه

بهش بانداژ دیگه میدم

و بعدش چی؟

دیگه بستگی به تو داره

دوست دارم جایی برم که دریا رو ببینم

اصلا آسون نمی‌گیریا، نه؟

اصلا قصدم اونطوری نبود

یه چیز سبز بپوش، مثل دریا

برای پُستی مثل نظافتچی واجد شرایطی

فقط همین

برای 12 سال ، با بزرگ‌ترین استاد صوفی در مراکش

قران تدریس کردم

همینطور ریاضیات، نجوم و شعرهای قدیمی فارسی

متاسفم، ولی هیچکدوم از اینایی که بهم گفتی

باعث نمیشه واسه برنامه دستار پرستاری واجد شرایط بشی

یعنی میگی نمی‌تونم لگن بیمار رو خالی کنم؟

مطمئنم می‌تونی، ولی آدمایی هستن که تجربه واقعی دارن

و مثل خودت مشتاق کارن

اگه میشه دنبالم بیاین

من به زبان عربی، امحاری و تا حدودی هاراری می‌تونم صحبت کنم

و می‌تونم به اوموری واسه بیمارها ترجمه کنم

مطمئنا با پناهده‌های بیشماری که هر روز میان

می‌تونم کمک کنم

فردا ساعت هشت با سرپرست

برنامه کمکی پرستاران اینجا باش

و اشتباه نگیر

اولش با خالی کردن لگن‌ها شروع می‌کنی

که قبلا به نتیجه رسیدیم که از عهده‌اش برمیام

چطوره که همیشه به تو می‌بازم، هان؟

تقلب می‌کنه

تورو می‌شناسم

ادامه بده

چندتا پله دیگه بالا بری، میرسی به تخت

داره بچه‌شو بدنیا میاره همینطوری وانیسا، کمک کن

پسرم کجاس؟ - اینجاس -

پسرم کجاس؟ - اینجاس، اینجاس، همینجاس -

دستمو بگیر

نفس بکش، نفس بکش - دستمو بگیر -

راحت بشین

اوه، خدایا

مقاومت نکن

بیا، بیا

زودباش

حالا - فشار بده، آره -

داره میاد - فشار بده. یه‌خورده محکمتر -

زودباش

زودباش

دیگه آخراشه

پسرم خوبه؟

دختره

سلام

احمد، بیا خواهرتو ببین

پسرم

کسی هست که بهش زنگ بزنیم؟

توی خونه‌تون؟ - توی ساختمون اونوری پیداش کردم -

داشت دنبال زنی بنام دیزی می‌گشت - دیزی؟ -

وقتی توی پناهگاه بودم، بهم گفتن

که اون شاید بتونه بهمون سرپناه بده

دیزی اوباسی

اوه، باشه

دوست پسر ثروتمندش از منچستر ازش خواستگاری کرد

متاسفانه از اینجا رفته

جای دیگه‌ای هست که بتونی بمونی؟

می‌تونه با من بمونه

به اینا نیاز پیدا می‌کنه اینجا شبا سرد میشه

حتما حال میده که واسه خودت اتاق داری

من اینو نخواستم

نیازی هم نبود

...فقط چند ساعت نیاز دارم

یکم بخوابم

توی آشپزخونه میوه هست و توی قفسه سینک هم بیسکویت دارم

اوه، مرسی، لیلی

هایل سلاسی اعدا می‌کنه که داره

اقتصاد کشور رو مدرنیزه می‌کنه

این مگه چیز خوبی نیست؟

کشاورزها دیگه واسه خانواده‌شون محصول نمی‌کارن

واسه ارباب‌های پولدارشون اینکارو می‌کنن

و اونا چیکار می‌کنن؟ درحالی که مَردم خودشون گرسنگی می‌کشن

محصولات رو به سرتاسر دنیا صادر می‌کنن

و سگ‌های امپراتور توی بشقاب طلایی غذا می‌خورن

خبر نداشتم

همونطور که خواسته بودی

گمونم اونی نیست که انتظارشو داشتی

خودمم نمی‌دونم انتظار چیو داشتم

...همین الان، توی این لحظه عالی

راحته که تصور کنی همه چیز ممکنه

تصور کنی دیگه هرجا نگاه کنی بی‌عدالتی و نومیدی نمی‌بینی

،یه دزد وقتی به آدم خوب نگاه می‌کنه فقط جیب‌هاشو می‌بینه

پس من یه دزدم، آره؟

ضرب‌المثل صوفیه

یعنی اون چیزی که از دنیا درک می‌کنیم

شخصیت مارو نشون میده

بگو ببینم درک تو چیه؟

از دنیا؟

سوال سختیه

پس بگو وقتی به من نگاه می‌کنی، چی می‌بینی

می‌خوای بدونی وقتی بهت نگاه می‌کنم، چی می‌بینم؟

من نباید اینجا باشم

پس می‌ریم

اوه اوه، کشف شد

...نه، نه، من

اون چیزی که فکر می‌کنی، انجام نمیدم

یعنی اونکارو می‌کنم، ولی واسه یکی که نیاز داره

نه، منظورم خودم بودم

مکان مخفی منو کشف کردی

وقتی پیش دکترها هستی

و دارن درباره چیزهایی حرف می‌زنن که وقتی درحال دکتری نیستن، میگن

مطالعه یکم سخت میشه

شوخی بود

یا قصدم بود شوخی کنم

پس دیگه میرم

اوه، قبل اینکه بری

«اُکسید روی»

کِرِم سوختگی

من فاطمه هستم باید بری طبقه پایین

نگران نباش، همه چیز تحت کنترلمه

بخاطرش توی دردسر می‌افتی

نمی‌ذارن تا 40 روز جایی برم

ولی البته من اونقدری نمی‌مونم

نه

همینقدر باید بمونی

تجربه خوبی میشه

واسه هردومون

واقعا؟

تو پُر از شگفتی هستی، دختر انگلیسی

پدرم مُرده

منم همینطور

امروز باید عالی بشم

موهام خوب مرتب بشه

دارم مرتبش می‌کنم، خانم پیل

بفرما، محشر شدید

حق با اونه، بی‌نظیر شدید

امروز پسرم داره به ملاقاتم میاد

نظرت درباره رژ لب چیه؟

چرا اول دکتر یه نگاهی بهت نندازه؟ - البته -

زیاد طول نمیکشه، قول میدم

اثری از عفونت نیست

خیلی خوشحال شدم

...خانم

ابدال - درسته، درسته -

آره، باید بیشتر دقت کنم از اونجا که دوستای قدیمی هستیم

خوب، بگو ببینم، کی به زخم جراحی رسیدگی کرده؟

من

بعنوان کسی که تمرینی نداشته کارت خیلی خوبه

به این خاطر دارم اینو میگم چون عفونتی نداشت

اون بخش تمرین درکل ربط خاصی نداشت

بله

منظورم اینه داشتم ازت تعریف می‌کردم

فکر کردم انگار حرفام مثل تعریف و تجمید نیومد

داشتم به مهارت‌هات اعتراف می‌کردم

بله، البته ممنونم، دکتر

خواهشا فقط بدترش نکن

....فقط

خوبه

عالیه ادامه بده

عزیز

خیلی خوشحالم که اومدی

مطمئن نبودم که ساختمون رو درست اومده باشم

این کاریه که انجام میدیم

ما چیزی رو نگاه می‌کنیم که امپراتور دقیقا می‌خواد ببینیم

شکایت می‌کنیم، انتقاد می‌کنیم

تصور می‌کنیم داریم مقاومت می‌کنیم ولی باز فقط نگاه می‌کنیم

این کم‌رنگه رو می‌بینی؟

اینا بهترین برگ‌ها هستن

شیرین‌ترینشون

ارتش طرف ماست، مونیر

سربازها دارن اسلحه‌هاشونو به طرف افسران فاسدشون نشونه می‌گیرن

چون هدفشون اینکه قدرت رو در دست بگیرن

خوبه، نمی‌تونه بدتر از هایل سلاسی باشه

همیشه می‌تونه بدتر باشه

اونا از شر هایل سلاسی خلاص میشن

ولی هرگز بیخیال قدرت نمیشن

تو نمی‌دونی توی ذهن سربازها چی می‌گذره

اونا شکم خانواده‌هاشونو مثل ما سیر نمی‌کنن

همون سربازهایی که مزارع رو به آتش می‌کشن

تا نذارن دشمن‌هاشون نزدیکشون بشن؟

غذا رو نابود می‌کنن درحالی که مَردمشون دارن از گرسنگی تلف میشن؟

سادیا

حق با توئه، سادیا

سربازها توی «اسمره» شورش کردن و ما اینجا نشستیم و حرف میزنیم (پايتخت كشور اريتره )

اتحادیه خواستار اعتصاب عمومی شده ولی ما اینجا نشستیم و حرف می‌زنیم

ارتش داره مقامات دولتی و غیرنظامیان رو دستگیر می‌کنه

و حدس بزنین ما چیکار می‌کنیم؟

لیلی، میشه ما بریم؟

...عزیز

کجا میریم؟

آقای جیمون

خیلی متاسفم

مشکل چیه؟

اون چیزی نمیگه، قول میدم

من باید احساس شرمساری کنم

...و بی‌شک همینطور میشه، ولی

دراین لحظه، خوشحالم

باید برگردم

نوریا نگران میشه

امروز توی بیمارستان یه نفرو دیدم که فکر کردم می‌شناسمش

تا پایین راهرو دنبالش رفتم

ولی اون نبود

یه مَردی هست

می‌دونستم

عجب چشمایی

می‌فهمم چرا داشتی دنبالش می‌کردی

اینطوری نبود

نبود؟

فقط بخاطر اون نبود

چیه؟

چقدر زیادن

شبیه نوریاست

ممکنه اینجا باشه؟

نمی‌تونم تصورش رو بکنم

خودش بود ترجیح میداد به حرم بره

و دکترت چی؟

هرکسی رو که توی خونه دیده باشه ...می‌تونه با یه پیغام

بفرسته به اینجا

گفت هرکاری لازمه، انجام میده

مهم نیس چی باشه

پس تا می‌تونی براش آسونترش کن

می‌بینم که نیمکت محبوب منو پیدا کردی

همیشه زود میام تا روی این نیمکت بشینم

اینجا...ساکته

حتی وقتایی که ساکت نیست می‌فهمی که چی میگم

چطور باید بفهمم؟

حرفات بی معنیه

نمیدونستم حتما باید جدی باشم

بیا، خواهش می‌کنم مال خودت

می‌دونی که می‌تونیم دوتایی بشینیم

آدما همیشه از اینکارا می‌کنن

می‌دونم، می‌دونم، می‌دونم

کل شب دعا می‌کردم که سیتا بخوابه

تا بتونم برات جبران کنم

بچه با دعا نمیخوابه

،و بعدش وقتی دعا نمی‌کردم داشتم به غذا فکر می‌کردم

باید کدومو بخورم؟

کاری کلم؟

یا کاری هویج؟

مزه هردوشون دقیقا مثل همه

پدرم می‌گفت کاری رو باید پرورش داد

جالبه

تعریف کن

چیز زیادی برای تعریف کردن وجود نداره

پدر و مادرم وقتی هفت سالم بود، فوت کردن

یه بچه تنها...چیز وحشتناکیه

تنها نبودم

حرم «بلال ال حبشی» در مراکش منو قبول کرد

ابدال بزرگ معلم و پدرم شد

تمام داستان همینه؟

تا شروع سفرم به هارار

لیلی، تو خیلی نومیدی

منظورت چیه؟

،هیچکس چیزی ازت نمی‌دونه پس اونا

خودشون برات داستان سازی می‌کنن

ورتیس، قسم می‌خورد که پدرت آدم کله گنده‌ای بوده

و مادرت صاحب مزارع قهوه بوده

چرا باید اینو بگه؟

محض شوخی

توی کتابه

چیزی که متوجه نمیشم اینکه

!چرا این چیزا برای بقیه مهمه؟

وقتی آدما پیش هم جمع میشن از اینکارا می‌کنن

داستان ‌مون رو برای همدیگه تعریف می‌کنیم

و اگه تو نمی‌تونی داستانت رو تعریف کنی، پس کی هستی؟

دیروز توی فروشگاه با آقای جهانگیر حرف زدم

گفت برای شروع می‌تونم سه روز در هفته اونجا کار کنم

...زیاد نیست ولی

...اگه یه کار دیگه پیدا کنم

باید تدریس کنی

معلومه که باید تدریس کنم

فقط درصورتی میشه که مدرکم، معرفی‌نامه‌ام

و تجربه‌ام بتونه هرکسی بغیر از تورو قانع کنه

که من صلاحیت تدریس رو دارم

ولی منظورم این نیست ...منظورم اینکه

اگه بتونم یه کار دیگه پیدا کنم هردو می‌تونیم خونه خودمونو داشته باشیم

این چیزیه که می‌خوای؟

نه

ولی مطمئنا دلت می‌خواد از شرم خلاص بشی

احمد، مراقب باش

داستان تو چیه؟

داستانت با پدرشون چیه؟

می‌دونستیم توی کشورمون چه اتفاقی داره می‌افته

...ولی برای ما همه‌چی

خوب بود

یوسف توی این جلسات سیاسی شرکت می‌کرد

بعد جزوی از معترضان شد

و علیه امپراتور تظاهرات کردن

و من، با خودم گفتم «ای مَرد احمق»

«داری چه بازی می‌کنی؟»

«تو یه کشاورزی»

«تو از این چیزا چی می‌دونی؟»

...وقتی سربازهای هایل سلاسی

کتکش زدن...تا خرد و خمیر شد

جلوی زن و بچه‌اش دراز کشید و درحال خون‌ریزی بود

خیلی متعجب شده بود

اینکارو نکن

کفش‌هات نو هستن

احمد

احمد

امروز جلسه نداریم

عزیز کجاس؟

اینجا چیکار می‌کنی؟

می‌خواستم باهات باشم فکر کردم قراره جلسه برگزار بشه

جیمون شنیده که خونه پاییده میشه

دیگه نمی‌تونیم اینجا همدیگه رو ببینیم

پس کِی می‌تونم تورو ببینم؟

با من بیا برای یک شب

نه، نمی‌تونم

به نوریا چی بگم؟

بهش بگو می‌خوای بری خرید

بخاطر عروسی سادیا - اینم یه دروغ دیگه‌ست -

همه‌چی داره عوض میشه، لیلی

همه‌چی

چه ربطی به ماهیت گنا‌های من داره؟

فقط بگو باشه

بگو باشه

باشه

مراقب باش

بهم قول بده

هدف من اینکه لیلی رو به قرن بیستم بیارم

چه خوشش بیاد، چه نیاد

اون کاناپه من بود

خوب، از الان این کاناپه توئه

از ورتیس خریدمش خودش یه جدیدشو خریده

که روش گل‌های آبی و بنفش داره و رنگ پارچه‌اش کِرِمیه

اگه از من بپرسی، با قالی سبز خیلی بد میشه

دِه»؟» کسی ازت نپرسید

نظرت چیه؟

خیلی رنگارنگه

نکته خوبی بود

همینطور یه قابلیت مخصوصم داره

احمد، بیا خاله رو سورپرایز کن

شگفت‌انگیزه

تابحال همچین چیزی ندیده بودم - می‌فهمین منظورم چیه؟ -

هر روز با لیلی دنیای جدیدی رو تجربه می‌کنم

آمینا؟

حالت خوبه؟

باید بریم بیمارستان - نه -

آمینا، ممکنه مشکل جدی باشه

می‌دونم چیه

...توی کمپ پناهندگان

هرکاری برای محافظت از احمد لازم بود، باید انجام میدادم

البته

...نگهبان‌ها...وقتی دیدن ...که ختنه نشدم

...منو تحویل دادن

و یجور دیگه اینکارو کردن

گاهی درد به سراغم میاد

گاهی هم خون

دیگه تموم شده

هرگز تمومی نداره

آبش سرده

من به سیتا سر می‌زنم

چقدر توی کمپ بودی؟

هشت ماه

می‌دونستم

می‌تونستی بهم بگی

کدوم بخشش رو؟

روسیاهی اینکه یوسف پدرش نیست؟

...یا احساس آرامش

...از اینکه زنده نموند تا

بدونه اونا با زنش چیکار کردن؟

الله اکبر

حتما شیرینی‌های خوبی درست می‌کنین، خانم پیل

من که هیچوقت نتونستم تخم‌مرغ نیم‌پز هم درست کنم

بذارید ببینم

عصربخیر، آقای جهانگیر - عصربخیر -

بیا ببین توی انباری چیکار می‌کنم

اوه ،آره، نقشه‌های بزرگی داره

می‌خواد هرکاری بکنه جز فروختن خوار و بار من

خب، نظرت چیه؟

درباره چی؟

دفتر جدیدمون

چرا به دفتر نیاز داریم؟

«برای «انجمن اتحاد مجدد خانواده‌های اتیوپیایی

ولی همچین چیزی وجود نداره - خوب، الان وجود داره -

ببین، بعد از جیبوتی، مجبور شدم

به دفتر مرکزی پناهدگان در رُم برم

...اونجا هزاران نفر از ما بودن که منتظر

می‌دونم، خدا می‌دونه برای چند هفته خودم اونجا بودم

ما ماه‌ها اونجا بودیم اونجا بودیم و منتظر بودیم کاغذ بازیهاشون تموم بشه

حالا اگه اداره رُم بتونه لیست

تازه رسیده‌ها از اتیوپی رو برامون بفرسته

می‌تونیم با آدمایی که اینجان و دنبال خانواده‌شون هستن

لیست اونارو مطابقت بدیم

اون لیست از کجا میاد؟

چقدر پناهنده از اتیوپی

الان توی جامعه ما هستن

و تقریبا تک تک‌شون مثل تو هستن

مثل من؟

می‌خوان بدون عزیزانی که بخاطر خروج از کشور ، ترکشون کردن

زنده‌ان یا نه

ببین، شوهر من مُرده

تو که مطمئن نیستی

فقط دیدی که با خودشون بُردنش

اون مُرده

بخاطر دلایل خودمون، اینکارو باهمدیگه انجام میدیم

گمونم دقیقا این حرفیه که می‌خواستی بزنی

دیدی؟

واقعا انتخابی نداری

آمینا مشتری داریم

باورت میشه خانم نیوبی با پوشیدن این لباس برنده شد؟

لیلی، می‌خوای تا رسیدن به مقصد همینطوری نگاه کنی؟

سادیا، ما دروغ گفتیم

ما برای خرید عروسی نمیریم

که چی؟ کسی ناراحت نمیشه

...ولی چی میشه اگه تو و من

...اگه هردومون - سکس کنیم؟ -

من و مونیر اینکارو کردیم

دو بار

نگران نیستی؟

اینکه پدر و مادرم متوجه بشن؟

بخاطر روحت

اوه، لیلی

خیلی ساده‌لوحی

مونیر رو دیدم

مرسی

شما مسلمان واقعی هستین

دوست دارم برای خودم تصمیم بگیرم

مطمئنا متوجه شدی که قران رو نباید...تحت‌الفظی معنی کرد

قران داستانیه که...هرکسی باید به روش خودش اونو تفسیر کنه

خیلی متاسفم

متاسفم

چندین بار بهم یادآوری شده که

باید حرفامو واضح‌تر بیان کنم

واضحه که گناه نمی‌دونین

ولی خسته کردن مردم، گناهه

راستش قبلا الکل خوردم

واقعا؟

کِی؟

وقتی 5 سالم بود، شایدم شش

داری سر به سرم میذاری

نه

والدینم یه سری تصورات غیرمعمول داشتن

مسلمون نبودن؟

نه نه

...برام سوال بود که چرا هیچوقت

از پدر و مادرت حرف نمی‌زدی

ابدال بزرگ بهم یاد یاد به گذشته نگاه نکنم

واسه همین الان اینجایی

به همراه مَرد مسلمانی که

تفسر شخصی شو ترجیح میده

آره

اینجام

پس روحتون پاکه

نه

نه، روح پاک از قضاوت نمی‌ترسه

پس تو چی هستی؟

کسی که بهشت بعد از زندگی رو به خطر انداخته

تا در این دنیا با تو باشه

دفتر رُم هر ماه لیست جدید می‌فرسته

و اگه اسم شوهرتون توی لیست باشه

قول میدم بهت زنگ بزنم

دختر داری؟

خدا باهات مهربون بوده

برای امروز کافیه

بیا بریم خونه - پست چی؟ -

بمونه واسه بعد

من چیپس می‌خوام، تو «کاری» می‌خوای؟

سلام، دوتا مخصوص لطفا

مرسی

لیلی

لیلی

سلام

داشتم شام می‌خوردم

صحیح

می‌خوای بهم ملحق بشی؟

باید بریم، هوا داره سرد میشه

اجازه بدید خودمو معرفی کنم

آنیما مارگس، بهترین دوست لیلی

رابین سیتهی، با لیلی توی بیمارستان همکاریم

اوه

خواهش می‌کنم، مزاحم شام خوردن شما نمیشیم

آره، شامت منتظرته - لیلی -

...آمینا، مشکلی مشکلی نیست

و لیلی، حق با توئه خوراک مرغ هندی خیلی حساسه

نباید بذاریم خیلی سرد بشه

آمینا، واقعا اُمیدوارم بزودی همدیگه رو باز ببینیم

همچنین

چته تو؟

چطور تونستی اینقدر باهاش گستاخانه رفتار کنی؟

نمی‌دونم، یه چیزی توی وجودشه که اذیتم می‌کنه

،فکر می‌کردم مَرد دوست‌داشتنیه یه آقای متشخصه

آره، خیلی آقاست

مگه چیز خوبی نیست؟ - بسه -

بجز عزیز، کس دیگه‌ای برام مهم نیست

احمد، عینک منو بیار

نمی‌دونم کجان - بگرد ببین کجاس -

احتمالا توی کیفه

احمد

...وقتی بهت میگم یه کاری بکن

...احمد

برمیگردیم پیش خانم چیلالو

ولی اون تلویزیون نداره

همین الان، احمد

کاری که خاله‌ات میگه رو انجام بده

شوهرت زنده‌اس، آمینا

نمی‌تونه بهم نگاه کنه

تو درک نمی‌کنی

یوسف یه عالمه

خب؟ - قران می‌خونه -

همینطور تو

قران میگه اگه یه نفر تورو مجبور به کاری کرد

مثل همین اتفاق خودت، گناهی روی دوش تو نیست

به زور بود

وقتی یوسف بشنوه چه اتفاقی افتاده، درک می‌کنه

من مقاومت نکردم، لیلی

مقاومت نکردم

خودم به اتاقشون رفتم و خودمو تقدیم اونا کردم

برای محافظت از پسرت اینکارو کردی - کافیه -

به زن های دیگه در کمپ چی می‌گفتی؟

اگه هرکاری در توان داشت انجام میداد

تا نجات پیدا کنه، چون می‌دونست زندگیش مقدسه

می‌دونست که هدیه‌ای از طرف الله هست

هرگز فرزندش رو تنها نمی‌ذاشت

چی بهش می‌گفتی؟

...می‌گفتم

بهش می‌گفتم کارش درست بود

که کار درست رو انجام داده

کار درست

اگه سیتا رو نخواد، چی؟

خودت گفتی یوسف اعتقاد داره باید تلاش کنه

تا همیشه در نگاه خداوند بهتر دیده بشه

درست نمیگم؟

آره

پس بهش فرصت بده تا اینکارو بکنه

اون زنده‌اس

الحمدالله - الحمدالله -

حرفی ندارم

اگه فقط یه دقیقه فرصت داشتی تا هرچی نیازه بهش بگی

اونوقت چی می‌گفتی؟

درباره سیتا؟

آره، درباره سیتا

و درباره اینکه فهمیدی زنده‌اس

...بهش میگم

....حالا که فهمیدم زنده‌اس

می‌تونم به یاد بیارم که چقدر عاشق همدیگه بودیم

اینکه بهم درباره نحوه کار فتوسنتز یاد داد

من چطوری بهش رقص یاد دادم

مطمئنی؟

خلاف سمت من بیا

ما عاشقیم؟

من هستم

از کجا می‌دونی؟

یه حسه

درست اینجا

چی شده؟

مونیر و من به هارار برنمی‌گردیم

.اتفاقاتی توی شمال داره می‌افته دیگه نمی‌تونیم همینطوری از دور نظاره‌گر باشیم

پس بیمارستان چی؟ - این اهمیتش بیشتره -

ما قراره برای کسانی بجنگیم که خودشون نمی‌تونن

لیلی، همین که برگشتی

عموی مونیر تورو سوار اتوبوسی به مقصد جی‌بوتی می‌کنه

بخاطر بودن سفارت بریتانیا در اونجا، موج پناهنده‌ها زیاده

ولی تو نباید بیش از یکی دو هفته اونجا بمونی

رنگ پوستت باعث میشه زودتر کارت راه بیفته

چرا؟

لیلی، خودت چی فکر می‌کنی؟

تو سفیدپوستی

می‌تونی بری انگلستان و هرچیزی که میخوای، بشی

...تو نیازی نیست نیازی نیست اتیوپی باشی

نیازی نیست مسلمان باشی

چطور می‌تونم یه کس دیگه باشم؟

من جایی نمیرم - ...لیلی -

...برمی‌گردم پیش نوریا و منتظر تو

تورو در جلسات دیدن

اگه منو بگیرن، احتمالا بعدش سراغ تو میان

اگه تورو پیش نوریا پیدا کنن، اونوقت زندگی اون

و بورتیگان رو به خطر می‌اندازی

...دیشب توی آدیس

ارتش 60 زندانی سیاسی رو اعدام کرد

شصت نفر

بیش از 50 نفرشون ،ژنرال های خود ارتش بودن

باید بدونم که جات امنه

می‌دونستی که قراره منو ترک کنی...از قبل؟

همه‌چی خیلی سریع داره تغییر می‌کنه، لیلی

واقعا اهمیتی داره؟

معلومه که داره

کافی نیست

ولی الان فقط همینو دارم

تا منو فراموش نکنی

تا همیشه دووم نمیاره

خیلی از ما داریم مبارزه می‌کنیم

قول میدم، همینکه بتونم میام و پیدات می‌کنم

باید بریم

لیلی، الان

در اتیوپی شمالی بیش از 100 هزار نفر

در اثر گرسنگی کشته شدند

چندی نگذشت تا بخاطر فشار اقتصادی

اعتراضات مدنی مدنی شروع شد

و در نهایت به امپراتوری رژیم هایل سلاسی خاتمه داد

و ارتش کنترل رو به دست گرفت

و حالا همان غیرنظامیانی که به تغییر رژیم کمک کردند

بدون هیچ اتهامی شکنجه و اعدام می‌شوند

و حزب نظامی حاکم بر کشور، عملا ارتباط کشور رو

با دنیای بیرون قطع کرده است

چون ارتش همچنان به دنبال رسیدن و باقی ماندن در قدرت است

الو؟

سلام، تماس گرفتم تا ببینم یه نفر

احیانا از اتیوپی کسی اومده یا نه

دکتر عزیز عبدالنصر

اسمش توی لیست آخر بود؟

نه، اسمش توی لیست‌های قبلی نیست

...ولی می‌دونم که از اون زمان چندین پرواز

متاسفم - ...لطفا اگه میشه چک کنین -

یه لحظه گوشی نگه دارین - منتظر هستم -

خیلی خوب

چه خبر شده؟

تولد یکی از پسرای ورتیسه

نپرس کدوم یکی

باید بشینم

یوسف؟

باهات چیکار کردن؟

یوسف؟ چیکار کردن؟

چیزی نیست

عشقم

جواب نامه‌ام رو ندادی چرا جوابمو ندادی؟

فکر و ذکرم فقط دیدن صورت تو بود

عشقم - چرا نامه ننوشتی؟ -

متاسفم، می‌خواستم سورپرایزت کنم

این سیتاس؟

دخترمونه؟

اوه، سیتا

سیتا

منم، پدرت

اومدم ببرمت خونه جدیدت

سیتا، عاشق آلبرتا میشی (استان آلبرتا در جنوب غربي كانادا)

وقتی ابدال بزرگ بهم گفت

می‌خواد بهم خونه بده

ازش علتشو پرسیدم

...فقط یه بچه کوچیک بودم ولی

بهش گفتم نمی‌تونه بهم بگه اینا خواسته خدا بود

چون مادرم بهم گفته بود خدایی وجود نداره

عصبانی بود؟

چی گفت؟

....گفت تمام چیزی که نیاز بود بدونم

این بود که قلب‌های ما دوستای قدیمی هستن

مثل قلب تو و من

کلی وقت داریم کلی وقت داریم

عزیزدلم

حالت چطوره؟ - صبح‌بخیر -

سلام

مراقب سبد باش - باشه -

کلوچه برای احمد و سیتای عزیزم

خیلی باهامون مهربون بودی

خیلی

شگفت‌انگیزه، آره؟

بدن چه دردهایی که نمی‌تونه تحمل کنه

و روح

آمینا درباره مَرد جوان تو بهم گفت

هیچ خبری ازش ندارم

می‌تونه مثل خودت توی زندان باشه، مطمئن نیستم

بیا اُمیدوار باشیم همینطور باشه

من جلو می‌شینم

تو پُشت پیش من و خواهرت می‌شینی

مادرت باید بدون مزاحمت رانندگی کنه

حتی نمی‌تونم بهت نگاه کنم

دیگه وقتشه

انشالله بازم همدیگه رو می‌بینیم، خواهرم

انشالله

عزیز

اوناهاش. عمو جیمون اینجاس تا مارو از کشور خارج کنه

لیلی؟

نمی‌تونم برم

نوریا! نوریا

اجازه هست؟

صندلی دیگه‌ای نیست

خودت ببین

احتمالا دفعه اوله که تورو اینجا می‌بینم

و هیچ کتابی جلوی صورتت نگرفتی

باید خیلی دوسشون داشته باشی

منظورم کتابه

درسته - منم کتاب دوست دارم -

خب، من علاقه‌ام بیشتر به رمان علمی هست

«می‌دونی، «برادبری»،«آسیموف»، «لی جین

...شاید بتونی محض تغییر یه معرفی از

نه، نمی‌تونم

حیف شد

فکر کردم شاید این ادبیاتم

بتونه یخ بی‌مونو آب کنه

متاسفم

قصد مزاحمت نداشتم

باعث...باعث افتخار بود

که تقریبا یه گفتگویی باهم داشتیم، خانم ابدال

متاسفم

اُمیدوارم زیاد منتظر نمونده باشین

قرار ملاقات دیگه‌ای ندارم

خواهش می‌کنم، بفرمایید داخل

...لطفا بشینید، آقای

اسم من تاریقه

جای درستی اومدم؟

تو لیلی ابدال هستی؟

بله، لطفا بفرمایید

مرسی

چه کمکی ازم برمیاد؟

دنبال کسی می‌گردین؟

براتون قهوه درست می‌کنم

نزدیک مرز سومالی، توی زندان بودم

...خیلی از زندانی شدنم نگذشته بود

...یکی از نگهبان‌ها بدجور کتکم زد

...وقتی کتک زدنش تموم شد

فقط سیاهی بود

دیگه نمی‌تونستم چیزی ببینم

بعدش دکتر اومد

اونم جزوی از گروه مقاومت بود که توسط ارتش دستگیر شده بود

اونم زندانی بود

شکنجه شده بود

...ولی بااینحال

به همه‌مون رسیدگی می‌کرد

بهم قول داد...نابینایی من زیاد دووم نمیاره

می‌بینی؟

دروغ نمی‌گفت

بهترین شخصی بود که دیدم

...بخاطر اونه که

اکثر ما دیگه دردی نداریم

می‌دونی چه اتفاقی براش افتاد؟

...یه روزی

یکی از نگهبان‌ها

خیلی از ماها رو به حیاط بُرد

بهمون گفتن قراره برنامه خوبی رو تماشا کنیم

«ضد انقلاب»

با این اسم صدامون می‌زدن

...ولی بعد

اونو بیرون آوردن

دکتر رو

نمی‌خواست زانو زده بمیره

لیلی، میرم زیما رو بیارم

اینجا چیکار می‌کنی؟

اول، آب بخور

با وجود داشتن همکار دکتر

باز تونستی آب بدنتو کم کنی

انگار باید توی حرفه شغلیم تجدیدنظر کنم

بخور

بفرما

حالا بهم بگو

لطفا

باشه

یکی به اسم صنای

تورو بیرون از خونه‌ات، روی زمین پیدا کرد

کلید زاپاس تورو از یکی بنام ورتیس گرفت

که بعدش با نام خانم جهانگیر صداش زدن

بعدش به یکی بنام آمینا در کانادا زنگ زدن

...و اون به بیمارستان زنگ زد و منو

خبر کرد

پس یعنی به صنای گفتم

گمونم همینطوره، لیلی

پس همه می‌دونن؟

همه می‌دونن

می‌بینم که چندتا کتاب جدید واسه خوندن پیدا کردی

هیچوقت ازت تشکر نکردم

نه به طور درست حسابی

واسه معرفی داستان علمی؟

بخاطر مراقبت ازم

نیازی نیست

معلومه که نیازه

پس بنظرم منم باید ازت تشکر کنم

که باعث شدی افق دیدم بیشتر بشه

شعرهای صوفی

...پس می‌بینی

هردو سود بردیم

وقتی هفت سالم بود

والدینم منو به مراکش بُردن

ما توی صحرا به یک حرم صوفی رفتیم

منو اونجا گذاشتن و هرگز برنگشتن

تا یه سال بعدش

نفهمیده بودم چه اتفاقی براشون افتاده

حتی وقتی ماجرا رو فهمیدم

،بهم گفتن که درگیر مواد شده بودن درکنار هم فوت کردن

نمی‌دونم...نمی‌دونم چی بگم

اشکال نداره

اونجا خوشحال بودم

دوسم داشتن

اگه می‌تونستم تا ابد اونجا می‌موندم

البته، می‌تونم بهتون زنگ بزنم

ولی باید با سرپرستتون حرف بزنم

لیلی، چه چیزهایی که درباره آلبرتا باید بهت بگم

امروز، توی فروشگاه با یه خانمی آشنا شدم

هر دو می‌خواستیم یه خربزه رو برداریم

بعد از اینکه کل خانواده‌اش

بهنگام کودتای ارتش کشته شده بودن تنهایی از شیلی به اینجا اومده بود

گفت که باید ریشه‌هامو اینجا بکارم

و در اون لحظه، می‌دونستم که منم می‌تونم اینکارو بکنم

نه به این خاطر که خربزه به من رسیده بود

ما شاخه‌های یک درخت هستیم، خواهرم

ما باید ریشه‌هامونو همونجایی که هستیم بکاریم

و در اعماق قلبمون بدونیم که توی خونه هستیم

بروزترين مرجع فيلم زيرنويس و دي وي دي هاي منو اصلي در ايران ما را در تلگرام دنبال کنيد @QNDVD

بزرگترين و به روزترين مرجع فروش کاور هاي اورجينال در ايران WwW.QDVDCover.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.