All language subtitles for Castlevania.S03E06.NF.WEBRip

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto Download
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.

‫خب، نگاهش کن. تقریباً انسان شدی

‫اوناهاش. دوباره سر پا و سر حال شدی

‫ممنون

‫- خوبه که دوباره لباس پوشیدم، ولی... ‫- ولی؟

‫یه چیزی که در مورد حرکت کردن هست

‫اینه که فکر می‌کنم وقتی حرکت نکنم ‫حس خوبی بهم میده

‫اوه. پس نمی‌خواستی بری یه قدمی بزنی؟

‫- چی؟ ‫- خب، به زور می‌تونستم ببرمت قدم بزنی

‫در حالی که کیرت تو هوا بالا ‫پایین می‌پرید، می‌تونستم؟

‫شاید یه پرنده فکر می‌کرد کیرت یه شاخه درخته ‫و با خودش می‌بردش

‫آره. خب

‫اوه، بیخیال. یه لبخند کوچولو تو رو نمی‌کشه

‫آفرین پسرِ خوب

‫خب حالا، دوست داری بریم یه قدمی بزنیم؟

‫یکم هوای تازه زیر نور ستاره‌ها؟

‫فکر کنم دوست دارم، آره

‫خوبه

‫متأسفانه، یه شرطی داره

‫اوه

‫فکرِ من نیست. استریگا اصرار کرد

‫باید خیلی راحت باشه. فقط می‌خواست ‫امنیتش یکم بیشتر باشه

‫تو ده برابر قوی‌تر از منی، لنور

‫استریگا اشاره کرد که تو یه جادوگری

‫و واقعاً می‌خوای بری قدم بزنی، پس...

‫میشه این رو بندازی گردنت؟

‫باشه

‫آفرین پسرِ خوب

‫بریم قدم بزنیم!

‫شبِ قشنگیه، اینطور فکر نمی‌کنی؟

‫شبِ خیلی سردیه. سلولم گرم‌تر بود

‫به خاطر اینه که حرارتِ تلف شده رو ‫با لوله به اطراف قلعه منتقل می‌کنیم

‫واقعاً؟ حتی داخلِ سلول‌ها؟

‫من همش بهت می‌گم. ما هیولا نیستیم

‫تو قلعه‌ی دراکولا هم حرارت ‫با لوله منتقل می‌شد

‫این جادوی خون‌آشامیه

‫راستش، فقط علمه. دانشِ باستانی

‫نکته اینه هکتور، آدما مسائل رو فراموش می‌کنن ‫و خون‌آشام‌ها فراموش نمی‌کنن

‫باید چیزهای زیادی یاد بگیری

‫و فرصتش نصیبم میشه؟

‫چقدر پرشور

‫آروم باش و از شب لذت ببر

‫نور روزم می‌تونه قشنگ باشه

‫به حرفت اعتماد می‌کنم

‫نور روز رو یادت نمیاد؟

‫هیچوقت برام مهم نبوده. ‫همیشه به شب علاقه داشتم.

‫شاید یه چیزی رو از دست بدی، می‌دونی. ‫وقتی فقط شب بیرون میای.

‫اوه، فکر نکنم. فقط نگاه کن

‫نمی‌تونم تصور کنم نورِ خورشید ‫چطور می‌تونه این منظره رو بهتر کنه

‫خیلی خب. اعتراف می‌کنم

‫این شگفت انگیزه

‫دیدی؟ اینجا زیادم بد نیست، نه؟

‫می‌تونم بدونِ اینم سر کنم

‫درد داره؟

‫نه. فقط من رو یاد آخرین باری می‌ندازه ‫که یکی بهم قلّاده بست

‫تو بریلا؟

‫وقتی کارمیلا تقریباً من رو کشت

‫خب، اون کمی کج خلقه

‫ولی هیچوقت نمی‌خواست تو رو بکشه

‫نه

‫چون بهم نیاز داره تا برده‌ی آهنگر روحش باشم

‫نه، چون اگه می‌خواست تو رو بکشه، ‫به سادگی مُرده بودی

‫و اگه می‌خواست شکنجه‌ت کنه،

‫در حالی به اینجا می‌رسیدی

‫که دل و روده‌ت تو دستت بود ‫و یه نیزه تو کونت

‫گمونم این حقیقت داشته باشه

‫یعنی، می‌تونم ببینم همچین کاری می‌کنه. ‫تو کابوس‌های شبونه‌م.

‫اون واقعاً بد خلقه، ولی منطقیم هست

‫هیچوقت اجازه نمیده خشمش اون ‫رو به جایی برسونه که نمی‌دونم

‫کل نژاد بشر رو محکوم به مرگ کنه؟

‫فقط یه مثالِ تازه

‫از این‌که دیوانه شدن از خشم ‫می‌تونه چجوری باشه

‫خیلی خب

‫شاید تو راه اینجا مثل یه شاه جوان ‫باهات برخورد نشده باشه،

‫ولی زنده به اینجا رسیدی

‫ولی اونجوری بهتر می‌شد

‫به این فکر کردی که فقط برای این زنده‌ای

‫که تو قلعه‌ی دراکولا به حرف ‫کارمیلا گوش کردی؟

‫گوش نکردم. اون فریبم داد

‫فکر نکنم فریبت داده باشه

‫فکر می‌کنم اون به نظرت کاملاً منطقی اومد، ‫و تو به طور قابل درکی،

‫نسبت به تمام اتفاقات احساس گناه کردی

‫اون مجبورم کرد به دراکولا خیانت کنم

‫نه، چنین کاری نکرد

‫اون بهت نشون داد که اون پیرمرد دیوونه بود،

‫و تو رو از عواقبش نجات داد

‫اینجا هیچکس نمی‌خواد بهت صدمه بزنه

‫فقط هنوز کاملاً بهت اعتماد نداریم

‫- بهم اعتماد ندارید؟ ‫- تو سعی کردی به من صدمه بزنی، هکتور

‫داره در مورد من چی میگه؟

‫لنور داره میگه تو یه زنِ بدجنس و پلیدی

‫دختر کوچولوی پررو. داره جواب میده؟

‫به نظر میاد

‫صبر کن

‫حالا دوباره داره در موردت گله می‌کنه

‫و این‌که چطور زدی لت و پارش کردی

‫اوه، محض رضای خدا

‫اگه به گذشته نگاه کنی، کتک زدنش ‫به نظر یه اشتباه محاسباتی میاد،

‫چون ظاهراً نقشه‌ی تو بدونِ اون جواب نمیده

‫باید می‌ترسوندمش

‫اگه هنوز یه احمقِ خوشحال بود ‫لنور چیزی نداشت که روش کار کنه

‫ما به اون احمق نیاز داریم، کارمیلا

‫می‌دونم، می‌دونم

‫- ولی یه مشکلی هست ‫- چی؟

‫اون می‌تونه اجساد رو تبدیل ‫به موجوداتِ شب‌رو کنه

‫ما برای تقویتِ ارتش خودمون ‫به موجوداتِ شب‌رو نیاز داریم

‫نقشه همینه، آره

‫این همه جسد تازه رو از کجا بیاریم

‫بدونِ این‌که ذخیره‌ی آذوقه‌مون رو صفر کنیم؟

‫هر چیز به وقتش

‫اول لنور باید این مشکل رو برامون حل کنه

‫نه. از این طرف

‫سلولِ جدید

‫برو تو

‫این یه حقه‌ست؟ دارم خواب می‌بینم؟

‫فکر کردم شاید دوست داشته باشی ‫بتونی مطالعه کنی

‫افسارت رو بده به من

‫آفرین پسرِ خوب

‫در ضمن کتابه در مورد جادوی خون‌آشامی ماست

‫با توجه به تخصص خودت،

‫یه حسی بهم گفت شاید برات جالب باشه

‫آه، ممنون

‫خیلی ممنون

‫می‌تونم فردا شب ببینمت؟

‫بله...

‫آه، بله، البته

‫ممنون

‫شب بخیر. خواب‌های خوب ببینی

‫چه برداشتی ازش داشتی؟

‫سنت جرمین؟

‫مطمئن نیستم به اندازۀ کافی ‫بهش اعتماد داشته باشم،

‫ولی کسی نیست که تو اولین ‫برخوردم باهاش فکر می‌کردم

‫اون ناراحته. آره

‫ولی مرد شیّادی هم هست

‫ولی با ما اونجوری برخورد نکرد

‫آره. همینطوره

‫این اذیتت می‌کنه؟

‫یه ذره

‫ولی می‌تونی چی واقعاً اذیتم می‌کنه؟

‫چی؟

‫این که شاید به قدری تنها بوده

‫که راضی بود به اون سرعت ‫چهرۀ واقعیش رو نشون بده

‫چون اونم به شدت نیاز به... دوست داشت

‫اون انقدر غمگین و تنهاست؟

‫و از فقدانش عذاب می‌کشه

‫تو رو یاد کسی می‌ندازه؟

‫این فکر ناراحت کننده ایه

‫آره

‫فکر می‌کنم باید بهش کمک کنیم

‫البته، که فکر می‌کنی

‫کارِ درست همینه

‫و شاید به کمکش نیاز پیدا کنیم

‫ما از داستانِ خودمون افتادیم ‫تو داستانِ یه نفر دیگه...

‫دوباره؟

‫احمقانه‌ست. همش داستانِ ماست

‫امیدوارم به قدری زنده بمونم ‫که ببینم چطور تموم میشه

‫نه...

‫این اشتباهه...

‫ما... ما نباید... اینجا باشیم

‫کجایی؟!

‫هنوز اینجایی؟!

‫خواهش می‌کنم!

‫بهم بگو کجایی!

‫دستم رو بگیر!

‫خواهش می‌کنم!

‫وای خدا!

‫مطمئنم حتماً زمانی بوده ‫که خواب‌های خوب می‌دیدم

‫شاید وقتی تو قصرها و کاخ‌ها زندگی می‌کردم

‫ولی شایدم نه

‫همش به خاطر استرس بود

‫در ازای دریافتِ سکه می‌رقصیدم،

‫و مطمئن می‌شدم برای ماه ‫و سال آینده سکۀ کافی دارم

‫هیچوقت آسون نبود، نه؟

‫و بعدش...

‫تو رو پیدا کردم

‫وقتی اینجا بودی خواب می‌دیدم؟

‫نمی‌دونم

‫زیادی روی ساعت‌های روزم متمرکز بودم

‫اون روزها هیچوقت نمی‌خواستم بخوابم

‫و حالا دوباره اینجام

‫هیچوقت نمی‌خوام بخوابم

‫نه تا وقتی پیدات نکردم

‫نه تا وقتی دوباره تو خوابِ خوب زندگی کنم

‫نه تا وقتی برگردی

‫اونی که می‌تونه خوب حرف بزنه کجاست؟

‫اونی که چشم داره؟

‫تو رو تو جنوا خلق کردم

‫منظورت... منم؟

‫آره. یه لحظه کنارم بشین

‫چی می‌خوای؟

‫کنجکاو بودم

‫شب درازه و من زیاد به ‫اتفاقاتِ اخیر فکر کردم

‫می‌تونم یه سؤالی ازت بپرسم؟

‫البته

‫یادت میاد کی بودی؟

‫قبل از این‌که بری جهنم

‫من...

‫تقریباً یادمه

‫مثل اینه که...

‫یادم میاد خواب دیدن چجوری بود،

‫و این که لحظاتی از رویا یادم بیاد،

‫ولی هیچوقت کلش یادم نمیومد

‫متوجه میشی؟

‫آره

‫چی یادت میاد؟

‫من یه حکیم بودم

‫واقعاً؟

‫آره

‫تو جایی به اسمِ آتن

‫فکر کنم خیلی وقت پیش بود

‫رشته‌ی تحصیلیت چی بود؟

‫من فیلسوف بودم؟

‫و این چیزی بود که تو رو راهی جهنم کرد؟

‫من به عنوان انسان در دورانی زندگی می‌کردم

‫که امپراتوری حاکم به آتن

‫مذهب و قوانینش رو عوض کرد

‫من معتقد بودم فلسفه

‫مطالعه‌ی نظام حاکم بر دنیا

‫و هدف ما توش باشه

‫و بازم بحث در مورد ماهیتِ خداوند

‫تبدیل به یه جرم شد

‫کی این رو جرم اعلام کرد؟

‫مسیحی‌ها

‫فیلسوف بودن

‫گناه بود

‫و یه مسیحیِ مهم

‫می‌گفت

‫که مردم باید گناهکاران رو شکار کنن

‫و اونا رو به سمتِ رستگاری برونن

‫جوری که یه شکارچی طعمه‌ی خودش ‫رو به سمتِ تله‌ها می‌رونه

‫فکر کردن به خدا قطعاً از دید ‫خدا گناه به حساب نمیاد

‫شاید

‫و بازم... من اینجام

‫و شاید

‫کل رویات رو برام تعریف نکردی

‫به من خیانت شد، آهنگرِ روح

‫من شکار شدم

‫من شکنجه شدم

‫به خاطر جونم دروغ گفتم...

‫تو یه کلیسا،

‫جلوی یه قاضی

‫من بقیه رو لو دادم

‫تا خودم بتونم زنده بمونم

‫من تبدیل به یه گناهکار شدم

‫و؟

‫و اونا به هر حال من رو کشتن

‫من تو جهنم بیدار شدم...

‫چون این دنیا جنونِ محضه

‫و...

‫یه چیزی در مورد گناه فهمیدم

‫چی فهمیدی؟

‫فهمیدم...

‫ازش خوشم بیاد

‫بازم اینجام،

‫برگشتم روی سطح زمین...

‫قوی و آزاد،

‫تو دنیایی که فکر کردن

‫چیزی به حساب میاد

‫که باید شکنجه شه و به قتل برسه

‫به خاطر زندگی دوباره‌ای که بهم دادی ممنونم

‫قصد دارم به خوبی ازش استفاده کنم

‫و رویاهای تازه و شگفت انگیزی ازش بسازم

« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.