Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
سال 1795، هند
کمپانی هند شرقی با پوشش بازرگانان به اینجا اومدن
ولی الان این کمپانی به ما حکومت میکنه
اونا کل ممالک رو یکی پس از دیگری تصرف کردن
کل کشور برده شده
ولی فقط رانکپور آزادیش رو حفظ کرد
::. شــوتـايـم با افتخار تقديم ميکند .:: « WwW.Show-Time.iN »
To my lovely Troll
سفارشات ترجمه زیرنویس، مقالات و... در آیساب I-sub.ir
از خونهات محافظت کن
این کیه؟
حدس بزن
خوشگلترین و شیطونترین دختر رانکپور
زفیرا
داری چیکار میکنی؟
دندونش رو میکشم
اون دوتا از دندونهاش رو توی جشن دوسهرا از دست داد
و دیگه در نیومدن
اون کیه؟ - خدابخشـه -
و من چی؟
تو و مامان داخل دارین استراحت میکنین اسلام هم داره کتاب میخونه
من و خدابخش از قصر محفاظت میکنیم
میشه الان بریم خونه، سرباز شجاع؟
نه
بیا بریم وگرنه مامانت دندونم رو میکشه
آدم که نباید از زنش بترسه
بیا
ترجمه از میلاد طاهرخانی و رضا حضرتی M.i.l.a.d, DeathStroke
بدش به من - داری چیکار میکنی؟ -
جنسهام رو خراب نکنید - حالا از اینجا بزن به چاک، پیرمرد احمق -
من آدم فقیری هستم، قربان - برام مهم نیست -
چی شده؟
این رفتار زشت برای چیه؟
اعلیحضرت، اونا دارن جنسهام رو بدون دادن پولش میبرن
اونا میگن طبق قانون کمپانی هرچی که بخوان رو میتونن بردارن
کمپانی اینجا حکم نمیکنه
و هرگز هم این اتفاق نمیوفته
اعلیحضرت
شرتون رو کم کنید! و دیگه هم قیافههاتون رو اینجا نبینم
از اینجا بریم
خدا اعلیحضرت رو حفظ کنه
آخرین اخبار سینمای هند در کانال تلگرامی ما @BollywoodHills
چیزی گفتین؟
نه
اگه خطرناک بود چرا اسلام رو با خدابخش فرستادی؟
باید میفرستادمش
خدابخش یه جنگجوه اسلام فقط یه بچهست
اون پسر منم هست
چه نیازی بود؟
اگه الان شجاع نباشیم
مطمئنا به بردگی کشیده میشیم
خدابخش و اسلام برای درخواست کمک به دورگاپور رفتن
ولی اونا برنگشتن حالا دیگه انتظار کشیدن فایدهای نداره
دوستان
ما باید حمله کنیم و قصر کمپانی رو تصرف کنیم
اگه الان کاری نکنیم
اونوقت کلایو مثل باقی ممالک که به بردگی کشید ما رو به برده خودش میکنه
این پرچم فردا در قصر کمپانی برافراشته میشه
اعلیحضرت! لطفا فورا بیاید
من مثل مهمان بهش خوشآمد میگم
ولی اگه بهت اشاره کردم
یعنی اون مهمان نیست بلکه یه دشمنه
سلام، آقا میرزا شرمنده که این موقع شب مزاحم شدیم
فقط دشمنها مزاحمن، جناب کلایو
چه خدمتی از دستم برمیاد؟
شما به دوستی بینمون فکر کردین؟
تو داری با ظاهر دوستی بردگی رو میفروشی
ما تاجر هستیم، جناب میرزا
فروختن کار ماس
درحالی که دنبال تاج و تخت هستین
در آینده
تاجرها قدرت پشت پرده همهی حکمرانها خواهند بود
تو هم یه طالعبین هستی؟
نه، من یه فرصتطلب هستم
من میتونم فرصت رو تشخیص بدم و حقیقت رو بو بکشم
واقعا؟
میدونم که شما مثل بعضی از کلمات در شعر حقیقت رو پوشوندی
مثل فنجان چاییتون، که بوی قدرتمند چیزی
که در قلعه شما ساخته شده رو مخفی کرده
باروت
و بزرگترین راز که در این بیت مخفی شده
در غروب دو روزهای در شب بدون ماهی
سواری بر اسب نریان برای نابود کردن گناهکاران میاید
بیشتر از اینکه شبیه شعر باشه
مثل توطئهست
شعر که الان خوندی آخرین شعریه که پسرم اسلام توی این کتاب نوشته بود
و این شعر اعلام شورش علیه توئه
این کتاب پیش اسلام بود
حالا که کتاب پیش توئه میتونه فقط یه معنی داشته باشه
که پسرم شهید شده
تاس در دست شماست، جناب میرزا
و همینطور زندگی من
برای همین یه چیزی هست که باید نشونتون بدم
اسلام
بابا
بیاید دوست باشیم، جناب میرزا
دشمنی من خطرناکه
معاهده
چیزی که میخواستی رو به دست آوردی
حالا پسرم رو آزاد کن
حتما
آزادی
خدابخش
زفیرا
بابا
11سال بعد
هی رام کیلاوان، مانع رو بیار پایین
تا بهت نگفتم نکش بالا
این جاده الان متعلق به کمپانیه
هرکی بخواد ازش استفاده کنه باید یک آنا بده مالیاته
یک آنا برای هر نفر چند نفر هستین؟
چهل نفرین؟ چهل آنا رد کن بیاد
هی همونجا وایسا
وایسا
کوری؟ مانع رو نمیبینی؟
میخوای از این جاده استفاده کنی؟ مالیات بده
مالیات؟
این جاده متعلق به کمپانیه هرکی ازش استفاده کنه باید پول بده
هر نفر یک آنا
نوکر یا ارباب؟
چی؟
اگه نوکر و ارباب باهمدیگه سفر کنن
کی باید پول بده؟
ارباب دیگه. پس کی باید بده؟
قربان، قربون دستت پس پول رو از اربابم بگیر
اربابت کیه؟
رزی در گلستان الماسی بین الماسها
نواب فیدروالدین حکیمالدین جناب خان بزرگ
ارباب، پول رو بده تا از شرش خلاص بشیم
این چه مسخره بازیایه؟ خر رو نواب صدا میکنی؟
انقدر بهت شلاق میزنم که دلقک بازیت رو تموم کنی
جناب مفتش
بعضی وقتا قضیه اون چیزی نیست که تو میبینی
اینجا رو ببین
اون نواب و ارباب منه من نوکرش هستم
تو ممکنه نبینیش ولی اون نوابه
از وقتی کمپانی اومده، کلی از شاهزادهها تبدیل به خر شدن
اونا خر هستن ولی دیده نمیشن
جناب مفتش، اون لطیفهگوئه
ببین، ببین، چیزی که شما میگی درسته بذلهگویی من عین روز روشنه
ایشون چشمان تیزبینی دارن
و اون نواب کجاست؟ - نواب چمنپوره، جناب -
اون به کمپانی سفید پوستا اعتماد کرد
و حالا برای استفاده از جاده خودش چی باید بده؟ مالیات
اون باید مالیات بده
حالا دیگه کافیه، جناب مفتش
ما داره دیرمون میشه بیاید من پول اونو میدم
ارباب
من نمیتونم صدقه قبول کنم
خودم تا قرون آخرش رو میدم
من باهاتون همراه میشم شما رو سرگرم میکنم
جاده انقدر براتون کوتاه میشه که شما هیچی نمیفهمید
اون مرد سرگرم کنندهایه اسمت چیه؟
ملوان فرنگی
اهل روستای گوپالپور بخش کانپور، اوده
درود بر الهه شیوا
جناب، دست پخت من کاری میکنه که انگشتاتون هم بخورین
این که خیلی خوبه، فرنگی
چیز مهیجتری برامون نداری؟
وقتی که فرشتهها نوازندگی منو میشنون اونا میان زمین
اگه خوششانس باشی پریهای زیبا هم ظاهر میشن
اونو نکش، فقط لختش کن و ولش کن بره
این قاتلها خیلی بیدقتن انگشترش رو یادشون رفته
بهتره خودتو بزنی به مردن وگرنه واقعا میمیری
هفت تا مسافر بودن هر آدم 5 روپیه داشت، سرجمع 35 روپیه شد
بهم 35 سکه نقره خوشگل نشون بده
و یک آنا هم برای مالیات جاده
تو داری از ما دزدی میکنی؟
همهچی گرون شده مجبور شدم کلی دنبالشون بیام
20
32
22
داریم درمورد قیمت جون آدم حرف میزنیم نه یه لاقه پیاز، بوریلال
28تا، یه قرون بالاتر نمیرم
30تا، و اون دو لاقه برنج و بشقاب هم مال من
شمردیشون، جناب؟ همهشون هستن؟
آره
حرف فرنگی عین طلاست
من قول 20تا قاتل رو دادم. یکی بیشتره هیچوقت یکی کمتر نیست
تو حساب کتاب کارت حرف نداره
قربان، هر قاتل 10 چوقـه پس 200 چوق میشه
ما 100 چوق توافق کردیم
قربان، به این همه عوضیای که تحویلتون دادم فکر کنید
من جونم رو بخاطر شما به خطر انداختم
شما باید بگی، پسرم فرنگی بیا اینم 200، و این 100چوق هم انعام
باشه، صبر کن تا مافوقم برسه
جناب
من حتی مرگ هم نمیتونه جلوی منو بگیره من باید فورا به سمت رسولپور راه بیوفتم
چه مصیبت بزرگی پیش اومده؟
مصیبت نه، جناب
ننجونم فوت کرده
من به شما قول داده بودم برای همین اول کار شما رو انجام دادم
ولی من باید مراسم آخرش رو انجام بدم
باشه، باشه، خیلیخب
خیلیخب
ننجون عزیزم
ننجون، چرا منو ترک کردی؟
جناب نواب، یادم بنداز
برای ننجون صدقه بدم
اون همیشه به کارم میاد بزن بریم
دوباره ببین - سفیده -
غیرممکنه! دوباره ببین - حرفم رو قبول کن -
چی شده؟
قربان، اون قبول نمیکنه که محمولهام رو بارگیری کنه
رسید داری؟ - رسیدش سفیده -
چی داری حمل میکنی؟ - اینه -
حیرت انگیزه
حکوم سینگ
ناخدا؟ - باید همین الان بادبان رو بندازیم -
محموله من چی؟
با کشتی بعدی ببرش
بیاید بیرون! بجنبین
این آدم کیه؟
یه هندیـه، دشمنمونه
اسمش... آزادـه
آزاد، آزاد، آزاد
دیگه شنیدن اسمش حالمو به هم میزنه
کاش یه صاعقه بزنه بهش
اون جرات کرده که شما رو توی قلمروی من تحقیر کنه؟
قربان، نگران نباشید
شخصا کاری میکنم که آزاد بهای سنگینی برای یاغیگریهاش بده
آزاد برای تو یاغیـه
برای من اون یه قاتله
خدا میدونه که چرا مردم انقدر در قلبهاشون براش احترام قائل هستن
و در قلب تو چی؟
شنیدم که از طرف قلمروت دورگاپور به آزاد خیلی کمک میشه
شایعات بیاساسه، قربان
سرورم کلایو میدونن که چقدر بهشون وفادار هستم
تو باید توی این جنگ علیه آزاد کمکمون کنی
ما آتش رو با آتش جواب میدیم، جناب کلایو
آزاد رو فراموش کنید! اگه کسی حتی اسمشو به زبون بیاره
مستقیما میره زندان
ممنون
ولی قربان، ما اسلحه و مهمات برای این جنگ لازم داریم
شما باید ترتیبش رو بدین
حتما
ممنون، قربان
این اسلحهها و مهمات ممکنه برسه به دست آزاد
من به سنگرام سینگ اعتماد ندارم
من به هیچکدومشون اعتماد ندارم
ولی برای شکار شیر
ما باید یه بز رو طعمه کنیم
مردم آزاد رو به چشم ناجیشون میبینن
و به دام انداختن یه ناجی با یه بز امکانپذیر نیست
جونور دیگهای تو ذهنت هست؟
ظاهرش انسانه ولی باطنش جونوره
و ذاتا فرنگیـه
گمشو - متاسفم -
یالا، ثریا جان
ثریا جان
ثریا جان
داری چیکار میکنی، ثریا؟ مردای سفید پوست دارن از کنترل خارج میشن
نظرت چیه امروز منو بپوشی؟
بهم سیلی بزن. بازم بهم سیلی بزن
ولی وقتی داستانم رو بشنوی زار زار گریه میکنی
ننجونم مرده، باید چیکار میکردم؟
یا خدا! ننجونت؟
چقدر اون بهم عشق میورزید
بیشک
برای همینه که اون 4 بار تاحالا بخاطر تو مرده، حرومی
قبلا هم ننجون رو کشتم؟
آخرین بار ننجون طرف مادرت بود
برو توی گنجه ننجون بشین
ثریا، داری چیکار میکنی؟
دارم میام، خاله
کجا با این عجله؟
کمپانی درخواست کرده که
ثریا جان امشب
فقط باید برای افسرهای سفید پوست برقصه
نه کس دیگه - پس من چی؟ -
کاپیتان دستور داده که
اگه به اشتباه
یه هندی بین مهمونا دیده بشه
اگه بگم که این قلب هندی فقط برای تو میتپه چی؟
اون قلب نیست، عزیزم
یه عاشق واقعی رو داری رد میکنی؟
خیلی از عاشقها پشت درهای بسته اظهار عشق میکنن
ولی همیشه جیم میشن
همچین مردایی شکمشون رو پر میکنن
نه قلبشون رو
یه عاشق کسیه که عشقش رو بدون ترس جلوی همهی دنیا ابراز کنه
به تو امیدی نیست
وای
قربان
یه کمی شراب میل کنید
تو به اسم معشوقهاي
تو خود مکتب عشقي
من يک بيسوادم، تو ازم امتحان ميگيري؟
تو به اسم معشوقهاي
تو خود مکتب عشقي
من يک بيسوادم، تو ازم امتحان ميگيري؟
در ريتم ضربان قلبم، در اين ضربان شگفت انگيز
تو مقدمه آهنگ را خواندي ميخواي الان آواز را سر بدهي؟
ثريا جانم را ميگيري؟
ثريا جانم را ميگيري؟
ثريا بس کن، بس کن لطفا ثريا جانم را ميگيري؟
ثريا جان، جانم، جانم را ميگيري؟
ثريا جانم را ميگيري؟
ميدوني که با سر خم شدهت به خونه ثريا اومدي
اون بهت نگاهي انداخت ديگه الان چه انتظاري داري؟
ميدوني که با سر خم شدهت به خونه ثريا اومدي
اون بهت نگاهي انداخت ديگه الان چه انتظاري داري؟
اون قلب همه رو سرحال آورده
اون حتی تومری هم خونده (موسیقی کلاسیک هندی)
نکنه ازش انتظار داری برات بچه هم بیاره؟
انتظار داری ثریا جونش رو هم برات بده؟
انتظار داری ثریا جونش رو هم برات بده؟
ثريا بس کن، لطفا بس کن ثريا جانم را ميگيري؟
ثريا جان، جانم، جانم را ميگيري؟
انتظار داری ثریا جونش رو هم برات بده؟
به چشم من، همه یکسان هستن
به چشم من، همه یکسان هستن
چه ژنرال باشه، چه سرباز
همه اونایی که در قلبشون زودباور هستن همهشون عاشقای من هستن
اشتباهاتی که در لحظات کوتاه رخ میده
ثریا اون اتفاقات رو با لبخندش معادل عشق میکنه
به فکر روزی که میری اون بالا و خودت رو نشون خدا میدی باش
یه کمی راهت رو درست کن، ثریا
از همین حالا بس کن، ثریا یه کمی از خدا بترس، ثریا
مگه قلبت از سنگه ثریا؟
تمام گنجینهها و داراییهاشون رو به تو واگذار کردن
از این قاتلها، از این قاتلها
کل هند رو میگیری یا نه؟
نگاه کنید اون یه هندیه
کارم تمومه
ثریا جان
جانتون رو میگیره، حتما
عین بلبل جلوی 200تا سرباز خوندی چطور فکر کردی که
گیر نمیوفتی؟
من فرنگی هستم، جناب
از داخل خارجی هستم ولی از ظاهر زیادم خارجی نیستم
یه پیک کوچیک بزنیم؟
فکر میکنی من هرجا برم با خودم یه بطری ویسکی میبرم؟
ولی من میبرم، قربان
اجازه هست؟
آزاد
اسمش به گوشت خورده؟
قربان، من یه خبرچین سادهام
گرفتن قاتلها یه چیز دیگهست
ولی آزاد یه یاغیـه
سرشاخ شدن باهاش کار من نیست
فرنگی، دوساله بهمون کمک کردی که کلی قاتل رو بگیریم
ولی تا کی میخوای دنبال چندرغاز بدویی؟
بزرگ فکر کن به آزاد فکر کن
یه طالعبین بهم گفت که به سرزمینهای خارجی سفر میکنم
برای یه بارم شده من انگلیس رو میبینم، قربان
1، 2 لعنتی! مزخرفه، میریم دیگه! سه، چهار، پودینگ وودینگ. شب خوش
غیره و غیره و غیره، من میخوام روی زبان انگلیسیم اونجا کار کنم
این رویای منه
اول برام خبرها رو بیار
ده هزار سکه طلا
یه خونه کنار رودخونه و چهل هکتار زمین کشاورزی، قربان
میبینم که همهچی رو برنامه ریزی کردی
قربان، همونطور که شما گفتین تاس رو بنداز بعد شرطت رو ببند
قبوله
قربان، من به یه دستیار لازم دارم
کی؟
زمین، هوا، آب، جونورها ماه و ستارهها
هرکدوم زبون خودشون رو دارن
زبونی که ما بلد نیستیم
ولی من یه آدم رو میشناسم که
این زبونها رو فوت آبه
اون کجاست؟
جایی که معمولا آدمایی مثل اون کارشون تموم میشه
خبرای بدی تو راهه
با خبرای خوب؟
حقه باز، خائن
ازت نمیگذرم، فرنگی
خفه شو، هندی آشغال
سلام، جناب سانیچار
فرنگی؟
دوست دوران بچگیم
امیدوارم از خوشحالی منفجر نشم
سالهاس ندیدمت
آخرین بار که ما ملاقات کردیم تو منو انداختی زندان
قیافه نحست هی میاد جلو چشمم
بیا گذشته دفن کنیم، رفیق قدیمی
چرا که نه؟
بیا همه داستانای قدیمی رو دفن کنیم
ولی کدوم داستان رو دفن کنیم؟
وقتی که منو انداختی زندان؟
یا وقتی که تصمیم گرفتی با نامزدم فرار کنی رو؟
ما فرار نکردیم. رفتیم گردش
اون میخواست که نواب یه سواری بهش بده
به جون ننجون
خیانت یه دوست بهم توی طالع من نوشته شده بود
برای همینه که 13 ساله هر شنبه رو روزه میگیرم
من تمام مراسمها رو اجرا کردم تا از شر این نفرین خلاص بشم. و همینطور تو
سانیچار
ما سالها دوست بودیم
میدونی که بعضی وقتا میتونم حقه باز باشم
انکارش نمیکنم
ولی برای دوستی هم ارزش قائلم
نه خیلی زیاد، ولی قائلم
بیا برای آخرین بار متحد بشیم
تو اینجایی که منو توی یه مصیبت بندازی، استاد
یه خوابی برات دیدم
توی این خواب جون سالم به در میبرم؟
یه عمارت، زمین، یه عروس دوست داشتنی
طلا و شراب
همه اینا توی خواب بود
چه کاریه؟
پیداا کردن آزاد
آفرین، استاد
تا زنده هستم مراسم مرگم رو برنامهریزی کنم
من فکرای بزرگی دارم، جناب سانیچار
با خرد تو و مغز من تا آخر عمر عشق و حال میکنیم
ایول
فرانگی، از الان دیگه هیچ کلکی سوار نکن - هیچوقت! به جون ننجون -
بازم شراب بیار، پسر
خوشحالی؟ - شراب -
نوشیدنی خدایان
در زمان باستان، خدایان شراب مینوشیدن حالا انگلیسها هم مینوشن
اونا خدایان امروز هستن عجب شراب خوبی
ما دنبال آزاد هستیم نه شراب
تو از من یه سوال پرسیدی منم طالع رو دیدم و حالا جواب رو میدونم
در شمال شغال زوزه میکشه در جنوب پنگوئن بالهاش رو به هم میزنه
دعایی که میخونم بهم میگه
تو هدفت رو درجنوب پیدا میکنی
از آبها گذر کن این چیزیه که طالع میگه
این کشتی داره به سمت جنوب به ویجایاناگارا میره ما همونجا پیاده میشیم
و آزاد با یه چایی داغ منتظرمونه
اونوقت اون میگه، اول بنوشید، استاد بعد منو دستگیر کنید
کار من پیدا کردن اون بود و منم پیداش میکنم
کار تو و اون سفیدپوستا اینه که اونو دستگیر کنید
لطفا، یه کمی آب به این پسر بدین
اون داره توی تب میسوزه
هی، تمومش نکن
بخور
ما رو ببخشین، جناب به ما رحم کنید
دارین چیکار میکنید، قربان؟ ناخدا رو صدا کنید
داره با شمشیر هلم میده
شما نفرین میشین
شما مستقیم میرین جهنم
ولم کن
دخلمون اومده
پیش به سوی نبرد
برو بالا - الان کشتی واژگون میشه -
قایم شو - نجاتم بده -
پیش به سوی نبرد
آتش
آتش
پیش به سوی نبرد
حمله
تو آزاد رو میخواستی من اونو پیدا کردم
کجا داری میری؟ - خرد تو و مغز من -
تو زندهای
جیتونبی، تو اونو نجات دادی
اون تو خواب خوشتیپ به نظر میرسید
توی بیداری حتی بهتر هم به نظر میرسه
جیتونبی، حکیم شماره یکه اون همه داروها رو داره
و همینطور انواع شراب
من هنوز از مشروب دیشب مستی از سرم نپریده
شراب امروز رو بخور
تا کل هفته رو مست باشی
رفیق شفیق جدیدته؟
ما توی مخفیگاه آزاد هستیم
این تنها راه زنده موندنه
تو 4 روز بیهوش بودی
مجبور شدم دوستی کنم و کلی داستان قهرمانانه درمورد شجاعتت ببافم
اونو بیارید اینجا
بیارش جلوتر
اون یه جاسوسه
چی شده، داداش؟
یه جاسوس رو گرفتن
انگلیسها دنبال چه اطلاعاتی بودن؟
مجازات جاسوسی رو میدونی؟
من اشتباه بزرگی کردم
مثل بچهتون منو ببخشین
ساوانت
کلیم
اکبر. گوپال
همه شهید شدن
تو باعث مرگشون شدی
نوکری کردن به ارباب سفید پوستت کلایو تو رو کورت کرده
طوری که از فروختن برادرهای خودت احساس شرمندگی نکردی
اون روحت هم به بردگی کشیده
من باید امروز آزادش کنم
آزاد
آزاد
آزاد
آزاد
بیما، مسئولیت خانوادهاش از الان دیگه با ماس
تو شجاعت بزرگی به خرج دادی
تو جون یکی از ما رو نجات دادی
تو خوب ازش پرستاری کردی این اولین باره
معجونهات بیشتر میکشه تا درمان کنه
از قیافهاش خوشم اومد
الان برای ازدواج خیلی پیرم
یه روز فرخنده برای عروسی پیدا کن اون معشوقهم میشه
مثل اینکه معشوقهت زنده میمونه
اسمت چیه؟ اهل کجایی؟
ملوان فرنگی
از روستای دولهارا بخش فتحپور سیکری. آگرا
ولی هرجایی میتونم زندگی کنم
بیما شما دوتا رو تحت حفاظت میبره
به جایی که از اونجا بتونید راه خودتون رو پیدا کنید
ممنون - بیما -
شما بهم زندگی دوباره بخشیدین
حالا زندگی و شرافتم دراختیار شماست
من از برده بودن خسته شدم
میخوام اینجا بمونم میخوام مثل شما آزاد باشم، آزاد
میدونی به کدوم جناح داری ملحق میشی؟
من توی کشتی به جناح شما ملحق شدم
اونم روزی که انگلیسها یه قبر توی آب برام آماده کرده بودن
اسم من معنیش میشه خارجی ولی من به دست اونا نمیمیرم
وحشت زدهات کرد؟
راستش رو بخوای، همه چی وحشت زدهام میکنه
ولی اگه بهم آموزش بدی، یاد میگیرم شجاع باشم
من زود یاد میگیرم، جناب
از الان به بعد مثل ما آزادی. بگیرش
جناب!
دختری که جونشو نجات دادم نمیبینم
از وطنت محافظت کن
هنوزم بیداری؟
گفتم استراحت کنی
میخواستم بخوابم
ولی این...
این نمیذاشت
وقتی به دنیا اومدی...
پدرت جناب میرزا، به مچم بستش و گفت:
«از امروز به بعد تو میشی محافظ زفیرا»
میدونم
- هنوزم نیاز به محافظت دارم؟ - نه نه، به هیچ وجه
ولی این دل بیصاحب که نمیدونه. نمیذاره بخوابم
پس کل زندگیت بیدار میمونی؟
روزی که مدال رو باز کنم...
بعدش در آرامش میخوابم
به چنان خواب عمیقی میرم که هیچ صدایی بیدارم نکنه
اگه صدات کنم چی؟
اگه منو صدا کنی...
حتی اگه جهنمم باشم برمیگردم
بابا
امشب خیلی حالم بده
بابا
عروسکم رو پس بده
تاپ توی حیاط رو
هم پس بده
اون دختری که شاخه درخت تمبر هندی رو
گرفته بود
حتی اون خلخال نقره رو هم پس بده
آزاد میدونه چطوری مخفی بمونه
اینجا باید یه جادهای باشه
دریا اینجاست؟
همیشه میدونستم...
میخوای منو به دام بندازی
دنبال چی بودی؟ یه راه فرار؟
داشتم از آزادیم لذت میبردم. آزادانه داشتم میگشتم...
الانم آزادانه دارم تاب میخورم
نظرت چیه؟
بهت اعتماد ندارم
دو دلیل داره
یک: خیلی خوشتیپم
همه همینو میگن
دو: چون به خدابخش...
آزاد هم میگن
منظور؟
مطمئنم یه کشمکشی بین شما دو نفر بوده
شاید میخوای رهبر جدید بشی
خدابخش به من اعتماد داره
ولی تو؟ مطمئنی که بهتون خیانت میکنم
حقیقت اینه که به من اعتماد نداری
یه اسلحه گذاشتی رو شونهام و به طرف آزاد...
نشونه گرفتی
چرا بهم اعتماد نداری، دخترک احمق؟
بازم با این لحن حرف بزنی گلوتو میبرم
زیپ دهنم رو بستم
دیگه جر و بحث و نالههام تموم شد
نظرت چیه؟
شنیدم که
اگه از هفت دریا بگذری و جون یکی رو نجات بدی
تا ابد یه دوست پیدا میکنی
جونت رو فدای آزاد کن بعدش دوست میشیم
حاضر نیستم جونم رو فدای هیچ کسی بکنم
چرا داری الکی انرژیت رو حروم میکنی، آزاد؟
- اونجا هیچی سبز نمیشه - اگه سبز شد چی؟
دو ساله چیزی سبز نشده چرا الان باید سبز بشه؟
غذات ایناها
اگه گشنهات شد بخورش. اگه تشنهات شد هم آب هست
خیش اونم پشت یه جنگجو؟
همه دهقانیم یا حداقل یه زمانی بودیم
وقتی سرزمینم رو از دست دادم مجبور شدم به جای بیل، شمشیر دستم بگیرم
انگار که کسی به مهارتهای کشاورزیت اعتقادی نداره
- میشه کمک کنم؟ - نه
این دغدغه فکری من شده
فقط و فقط مال خودمه
میخواین چی پرورش بدین؟
رویا
رویای آزادی؟
بدست آوردن آزادی حتمیه
میخوام مردم شجاعت رویاپردازی رو هم داشته باشن
به نظرم برای رویاپردازی شجاعت لازم نیست فط کافیه مست کرد
چه چیزی بیشتر از آزادی آدم رو مست میکنه؟
چطور میتونی یه تنه همه چی رو تغییر بدی؟
یه نفرو بشه تغییر داد همهشون رو هم میشه تغییر داد
فقط وقتی که یه نفر خیلی شرافتمند باشه
توی زندگی هر کس...
حداقل یه فرصت پیش میاد
از نقطه ضعفش فراتر بره از نهایت تواناییهاش بالاتر بره
از ذاتش فراتر بره
از شخصیتش فراتر بره. به بهترین نسخه از خودش برسه
این اعتقاد منه
نمیدونم باید ازتون یاد بگیرم یا بترسم
این منم که باید ازت بترسم
چرا؟
چون بهت اعتماد کردم
تو یه غریبهای
ممکنه دشمن باشی
ولی وقتی نگات کردم
یه آدم مضطرب رو دیدم. به دنبال چیزی هستی
یه مسیر
میخوای آزاد بشی
شاید ما پل آزادیت باشیم
فقط زمان میتونه مشخص کنه که بزرگترین کشفم هستی...
یا بزرگترین اشتباهم
روش فکر کن
فکر میکنم
در یک ربع به دوازه شب
شرارههای آتش به تن میکنه از بغداد به شب امر کردم
با حال ملنگ راه رفتنش عین فرنگی به نظر میرسه
شب همسر شیطانه
در اداهاش میشه درخشش کوهنور رو دید
اون داتا خیالبافه، این فوقالعادهست، ای دوست من
اون بعد از دوش گرفتن توی شراب انگور اومده
الان فرصت خوبیه نذار از دست بره
هیاهو و هرج و مرج همهجا هست
تا شب به پایان نرسیده، نهایت لذت رو ببر
با ضربات طبل برقص
شادی کن دوست من، شادی کن
هیاهو و هرج و مرج همهجا هست
تا شب به پایان نرسیده، نهایت لذت رو ببر
با ضربات طبل برقص
شادی کن دوست من، شادی کن
قاضی میگه نوشیدن شراب گناهه
ولی من معتاد الکل شدم
نه دوستی، نه همدمی، هیچکس نزدیک من نیست
مشروب فروش تنها آشنای منه
بعد از نوشیدن قهرمان میشیم
حتی اگه آواز خوندن بلد نباشیم آواز میخونیم
حتی اگه از کلمات رو فراموش کنیم حتی اگه از ریتم خارج بشیم
تمام این اشباهات قابل بخششه
قبل از غروب آفتاب بهش درود میفرستیم
برای مستان حتی غروب هم شبه
وقتی که اشتباهات جوش میزنه پای حماقت وسط میاد
این باعث هوشیاری من میشه و روی زمین ولو میشم
هیاهو و هرج و مرج همهجا هست
تا شب به پایان نرسیده، نهایت لذت رو ببر
با ضربات طبل برقص
شادی کن دوست من، شادی کن
هیاهو و هرج و مرج همهجا هست
تا شب به پایان نرسیده، نهایت لذت رو ببر
با ضربات طبل برقص
شادی کن دوست من، شادی کن
ترجمه از مـیـلـاد طـاهـرخـانـی و رضـا حـضـرتـی
کجا میریم؟
به پادشاهی کوچیکی که میخواد کمکمون کنه
بیسروصدا
پادشاه سنگرام سینگِ دورگاپور یه متحد و دوسته
با اینکه برای انگلیسیها تریاک پرورش میده
سربازای ما...
شجاعت زیادی دارن ولی کمتر کسی تفنگ داره
ولی به زودی دیگه نه
همه مسیرها به یک جا ختم میشن. پخش بشین
حتی یه نفرم نباید بو ببره که
آزاد توی دورگاپوره
یکم آب بده، برادر
قولت رو یادته، فرنگی؟
چطور ممکنه فراموش کنم، قربان؟
اینجایی؟ تغییرقیافه عالیای دادی، جناب پاول
به سنگرام اعتماد ندارم. ما زیرنظرش داریم
متوجهم! بهتره برم
فرنگی!
خبری از آزاد نیست؟
خبری ازش ندارم، جناب
ولی آزاد رو دارم!
فقط یه درخواست دارم، قربان. خون و خونریزی نباشه
بی سر و صدا بازداشتش کنین و برین
و اطمینان حاصل کنین که بتونم فرار کنم
هر وقت بهت اشاره کردم، فرار کن
من تنها کسیم که میدونه تو برامون کار میکنی
وگرنه در جا شهید میشی
به خاطر هیچکی شهید بشو نیستم
ولی آزاد کجاست؟
سنگرام!
برادر خدابخش!
برای دیدنت لحظه شماری میکردم
حالت چطوره، سنگرام؟
کشتی تا بیخ با اسلحه و باروت بار زده شده
کلایو رو از صحنه روزگار محو کن!
بردگی خیلی عذابآوره
با دوستایی مثل تو، آزادی نزدیکه
باید نیروهامون رو متحد کنیم و پیروز بشیم. کلایو رو این دفعه نابود کنیم!
آقا! یه مصیبت!
سربازای کمپانی میدونن اینجاییم
- چیکار میکنی، سنگرام؟ - گوش کنین
به خاطر دوستیمون، اینجا بمونین
- ولی سنگرام... - اینجا برای شما امنترین مکانه
بذارین من ترتیبشون رو بدم
انگار یه مشکلی هست
بله. از همه طرف محاصره شدیم
هیچوقت تصور نمیکردم این اتفاق بیوفته
منم باورم نمیشه
به خاطر چقدر منو فروختی؟
امیدوارم زیاد کم نبوده باشه
فریب توی ذات منه
اعتماد هم توی ذات منه
فقط یه نفرمون زنده میمونه
خیال کردی کی هستی؟ خدا؟
میشه یه سرنوشت دیگه نوشت؟ میشه آفرینش رو تغییر داد؟
به این آسونیا نیست
من شجاعتش رو ندارم که از خودم فراتر برم
همینطوری از پسش بر میام. مشکلی برام پیش نمیاد
اونطوری نگام نکن. هیچی عوض نمیشه
نه من، نه تو نه سرنوشت
اشتباه میکنی. یه مشت آدم نمیتونن با یه کمپانی قدرتمند بحنگن
من بردگی رو نمیپذیرم
شکست رو بپذیر. جسمت رو نجات بده
اونجا رو نگاه کن!
به نظرت اونا اومدن که ما رو زنده بگیرن؟
آتش!
من خیانت کردم. زندگیت رو نجات دادم حالا بیحسابیم
تو آدم خوبی هستی ولی من شجاع نیستم
انسان شجاع به دنیا نمیاد. این اعمالشونه که حسابه
بذار فرار کنم. توام جونتو نجات بده
تا وقتی کشتی اونا نابود نشه کسی زنده نمیمونه
کجا میری؟ داری چیکار میکنی؟
فرنگی!
وقتمون داره تموم میشه
من نمیتونم سرنوشت یا ذات تو رو تغییر بدم
ولی فقط یه کاری برام بکن
وقتی زفیرا رو بهم دادن که مراقبش باشم هنوز بچه بود
نذاشتم هیچ آسیبی بهش برسه
ولی امروز...
نمیتونم ازش محافظت کنم
امروز تو باید ازش محافظت کنی، بگیر
دوباره بهم اعتماد میکنی؟
ذاتم همینه. هیچوقت تغییر نمیکنه
تو دیوونهای! تنهایی چطوری اون کشتی رو نابود میکنی؟
هر چی نباشه اسم من خدابخشِ دریانورده
زفیرا!
در غروب دو روزهای در شب بدون ماهی
سواری بر اسب نریان
برای نابود کردن گناهکاران میاید
بابا!
آخرین اخبار سینمای هند در کانال تلگرامی ما @BollywoodHills
بابا!
خدابخش!
زفیرا!
عروسکم رو پس بده
تاپ توی حیاط رو هم پس بده
اون دختری که شاخه درخت تمبر هندی رو
گرفته بود
حتی اون خلخال نقره رو هم پس بده
زخمت چند روز دیگه خوب میشه
ولی اجازه نده زخم درونت...
هیچوقت خوب بشه
از امروز به بعد کلایو نباید یه بارم آب خوش از گلوش پایین بره
خوابش، خندهاش، گستاخیش...
همه رو ازش میگیریم
قسم به خدابخش دریانورد...
تا وقتی کلایو رو خاک نکنیم
آروم نمیگیرم
کلایو میخواد روحمون رو اسیرش کنه
ما باید زندگیش رو ازش بگیریم
آزاد!
آزاد!
چه خبرا، داش؟
رام کیلاوان، خوبی؟
- سلام جناب - چی شده اومدی اینجا، فرنگی؟
شخصا اومدم که جایزهام رو بگیرم
میدونستم نمیای دنبالم، خودم اومدم
پس تو فرنگی هستی؟
عالیجناب!
من فدای شما، جناب
احترام و چاپلوسی فرق دارن
من هردوش رو انجام میدم، اعلیحضرت
راستش رو بخواین، دلیل اصلی اومدنم ملاقات با شما بود
جایزهات رو میگیری، نگران نباش
من باید برم
عالیجناب، میدونم که جشن بزرگی پیش رو دارین
ولی خبر مهمی دارم که باید بهتون بگم
چه خبری؟
اگه بگم، گشنه میمونم
یه غذایی بدین، تا خبرش رو بدم
شما یه ماموریت به من دادین، جناب
انجامش دادم
قول دادم. وقتی جایزهام رو دادین من به راه خودم، شما به راه خودتون
از ما خواستی بمونیم که اینو بگی؟
برو رد کارت!
گوش واینستا. برو!
جناب، آزاد نمرده
غیرممکنه
- خودم دیدم - راست میگین
منظور؟
آزاد مرده
آزاد زندهست
از معما خوشم نمیاد
آزاد یه شخص نیست، جناب
آزاد یه ایدهست، یه الهامه
بهش به چشم یه بیماری نگاه کنین
اون پیرمرد یه ارتش قدرتمند از خودش به جا گذاشته
یکی که بمیره، 100 نفر جاش رو میگیرن
آزاد توی قلب مردم ریشه دوونده، مثل یه خدا بهش احترام میذارن
مشکلاتتون هنوز حل نشده
شما در خطرین، حتی شاید خطری بزرگتر
برای همین اومدم که بهتون هشدار بدم
ارتش آزاد کجاست؟
ببخشید، عالیجناب
شنیدم که کمپانی توی کیسانگار 100 هکتار زمین داره که ازش استفادهای نمیکنه
شنیدم کسی که 50 هزار چوق داشته باشه در نظر مردم خیلی محترمه
مگه نه، قربان؟
قیمتت زیادی بالا نیست؟
من آزادی رو میفروشم، قربان لطفا چونه نزنین
فرنگی
قبوله
نقشهی ارتش آزاد
جناب، رفیق اسکلم داره با مهمون نوازی زندانتون حال میکنه
مشغول لمبوندن غذای مفتیه. اون مردک اسکل رو بهم بدین
مطمئن شو که به موقع فرار کنی وگرنه هردوتون کشته میشین
- عالیجناب - آفرین، فرنگی
خدمت بزرگی به ما کردی
فراموش نمیکنیم
جناب! به زبون شما "کامینی" چی میشه؟ [حرامزاده]
حرام...
من همونم! لذتی که بهش برخورد کردین، قربان
1، 2، 3، دیگه میرم
بریم، جناب نواب
این اربابها خیلی سخاوتمندن
و شرابشون نظیر نداره
ما آدمای خوبی هستیم یا بد، فرنگی؟
بیشتر از اون! ما زندهایم
فقط همین حسابه
یا آدم خوبی هستی یا رذل
من رذلم عالمم
این علامت بود
همه برن سر پستهاشون، از گذرگاه عبور میکنیم
بله ناخدا
به طرف راست!
یالا! توپها رو آماده کنین!
موقعیتتون رو ترک نکنین. اون بالا رو نگاه کنین!
فرنگی
چقدر خیانتکاری، فرنگی. بین همه به ما خیانت کردی؟
دیگ به دیگ میگه روت سیاه
به خاطر شما به دهها نفر خیانت کردم
ساختهی دست خودتون بود که الان چشیدین
به کلایو بگو، مردم هند مثل پان نیستن که بجویی و بعدش بندازیش دور
وقتی گردن دشمن رو بگیرن
تا وقتی دشمن خفه نشه ولش نمیکنن
ممنون و خدافظتون. 1، 2، 3، دیگه برم
آزادی!
فرنگی! فرنگی!
فرنگی! فرنگی!
سانیچار! سانیچار!
از جهنم نجات پیدا کردیم
مسیر آزاد مسیریه که میریم
ممکنه توی مسیرش بمیریم
ولی حالا که شرافت نفس رو چشیدم هیچوقت بیخیالش نمیشم
همهاش به لطف تو بود
تو آزاد منی
تو منو از بدترین حالتم نجات دادی
کی شرافت نفس تو رو ول میکنه؟
تو میشی دلیل مرگ من، استاد
پس فرنگی با نشون دادن یه نقشه ساختگی از ما کلاهبرداری کرد؟
فکر میکردم بهش اعتماد داری
به دغلبازیش اعتماد داشتم، قربان
پس آزاد یه سپاه دیگه پیدا کرده
خیلی خوبه
اشتباه از منه، قربان
این فرنگیه که اشتباه کرده
به موقعش مجازات میشه
قربان، ما نمیدونیم کجاست چطوری بگیریمیش؟
منو کجا میبرین؟ ولم کنین
حالت چطوره، بوریلال؟
تا حالا به فرنگی فکر کردی؟ دوست متقلب قدیمیت
کارم داشتی؟
درموردت اشتباه میکردم
مطمئن نبودم بتونم بهت اعتماد کنم ولی اشتباه میکردم
باور نداشتم که شجاع باشی بهت شک داشتم
اشتباه میکردم
الان از خودم عصبیم
من بداخلاقم، حتی اگه میخواستم هم نمیتونستم باهات خوب باشم
اخلاقم اینطوریه، چیکار کنم؟
کلایو، انتقام، وطن از دست رفتهمون... اینا تنها چیزایین که میتونم بهشون فکر کنم
مثل سم بود که تو رگام جاری بود و اون سم، اساس قدرتم بود
شاید دیگه به این سم نیازی نداشته باشم
شمشیر آزاد
حالا دیگه تو یکی از مایی
این یه نشونه از اعتماد...
و دوستیه
برای این شمشیر و دوستیم
بهت اعتماد میکنم
اونطوری نگام نکن. کاری که گفتی رو کردم
دیگه تموم شد. کلایو داره خون گریه میکنه
دیگه چی میخوای؟
راستش رو بخوای
دیگه از خوبی که توی من بود چیزی نموند
الانم بهتره که برم
هنوز باهات حرف میزنم اونوقت داری میری؟
مگه میشه به ذات بشر اعتماد کرد؟
اگه بازم اون روی شرورم برگرده چی؟ گوش کن عمو!
نمیتونم بیشتر از این خوب باشم
میترسم یه وقت مثل قبل بشم. مثل همون ضرب المثل
«حتی پرهیزگارترینها هم ممکنه به خوبی پشت کنن»
هیچکی باور نداره اینجا چیزی سبز بشه
یه نفرو بشه تغییر داد همه رو هم میشه
زفیرا!
بیما!
زفیرا!
چی شده؟
کشتیهای کمپانی دارن حمله میکنن!
همه رو از اینجا ببر، عجله کن!
قربان، فکر کنم بتونیم بیشترشون رو دستگیر کنیم
چی؟
به نظرم تسلیم میشن
ما نیومدیم که اسیر بگیریم، آقای پاول
هیچ اسیری نمیگیریم
حتی یه نفر
همه رو ببر
بچهها رو ببر!
عجله کن! برو!
عجله کن!
تعداد زیادی موندن. باید بریم
تو نجاتمون دادی وگرنه همه قتل عام میشدیم
من ناجی نیستم ناجی یه نفر دیگه بود
یه دردسر تازه داریم. ترتیبش رو بده
چرا اینقدر غمگینید؟ بیابین بخورین! راحت باشین
یالا، جینتون بی...
ببین کی اینجاست! ثریا اومد!
ببخشید! سرزده اومدیم
فک و فامیلت رو برای عروسی آوردی؟
ثریا جان خیلی شوخه
بیا. ببین چی برات آوردم
- محض رضای خدا ساکت باش - چی با خودت فکر کردی؟
فکر کردی غذای مفت به مهمونات میدم؟
این بیچارهها مشکل دارن
هر وقت دروغ میگی، من اولین نفریم که میفهمم
آخه من و دروغ؟
- اونا مشکل دارن. مسافرن - به کمک شما نیاز داریم
ولی باید بدونین به کی کمک میکنین
- میخوام توضیح بدم - ما سربازای آزادیم
برای سرهامون جایزه گذاشتن
کمک به ما ممکنه باعث مرگ شما بشه
- اغراق نکن - بذار حرف بزنه
ممنون برای صداقتت
ولی چرا باید بخوام کمکتون کنم؟
چونکه کلایو توی جشن دوسهرا برنامه یه جشن بزرگ رو ریخته
بدون شما جشنش ناقص میشه
شما تنها وسیلهای هستین که باهاش میشه به کلایو رسید
شاید اشتباه میکنیم که ازتون کمک میخوایم. تصمیم با شماست
بردگی غیر قابل قبوله
چه مردم خودتون باشن چه سفیدپوستها
حتما دیوونهای که به همچین نقشهای فکر کردی
منم از آدمای دیوونه خیلی خوشم میاد
به علاوه...
رسمه که شیطان راوان رو توی دوسهرا بسوزن
بذار آتشش ما رو هم گرم کنه
آقایون و جناب کلایو گرامی
و دوباره یه رقص زیبا رو امشب برای شما اجرا میکنیم
تنها تفاوتش اینه که...
بعد از دیدن رقص ما، اشتیاقتون برای دیدن یه نمایش دیگه رو از دست بدین
برای دیدنش آماده باشید، آقایون
همه میدونن که استعدادهای ما...
باعث مرگ خیلیها شده
قطعا این جشن خیلی تماشاییه
فردا در دوسهرا، زمان پیروزی خوبی بر بدیه
شیطان راوان که شما را عذاب میداد...
به سرانجامش خواهد رسید
ولی این راوان ما کیه؟
فقط یه راوان هست که راناکپور ازش میترسه
آزاد!
قبل از اینکه ثریا جان ما رو متحیر کنه
میخوام به شما معرفی کنم...
رهبر قاتلین هندوستان...
آزاد!
یا همون خدابخش دریانورد
میخواست شهید بشه
ولی نجات پیدا کرد تا عدالت رو بشه الان برقرار کرد
در این دوسهرا...
در کنار سر راوان، سر این قاتل هم جدا خواهد شد
راوان همینجا به دنیا اومده
از زمان بچگی میشناسیمش
ولی اشتباه ما این بود که شخصیت واقعیت رو نشناختیم
در این جمع
تو بزرگترین قاتلی، کلایو
از مجازاتت نمیتونی فرار کنی، خدابخش
اگه آزادی یه جرمه پس اشکالی نداره اگه مجازات بشم
هر اتفاقی که الان برای ما بیوفته خواست خداست
بابا
عروسکم رو پس بده
تاپ توی حیاط رو هم پس بده
اون دختری که شاخه درخت تمبر هندی رو
گرفته بود
حتی اون خلخال نقره رو هم پس بده
در یک دستم توپ آتشین
و در دست دیگهم نوای مسیقی دارم
به خندیدن عادت دارم
ولی به اندوه با نازم افتخار میکنم
با وضع مسخره امروزم کل محفل رو اسیر خودم خواهم کرد
تا وقتی که به هدفم نرسم جانم جسمم را ترک نخواهد کرد
این خواست خداست
این خواست خداست
سر انجامم هرچه باشد
خواست خداست
این خواست خداست
این خواست خداست
ستارگان درهم شکسته
با نور خدا میدرخشن
این بردگی برای 4 روزه جسمم بهش سلام میده
ولی روحم مدتهاس که آزاده
ما متعلق به اینجا نیستیم
ما متعلق به جهانی هستیم که
شهرهای پرجمعیتی در آسمان دارد
ما لحظهای که شکوفا بشیم از بین میرویم لحظهای که همدیگه را ملاقات کنیم جدا میشویم
این داستان ماس
با یه قایق کاغذی باید از دریا گذر کنیم
زندگیهای ما اینطوریه
دینی که زندگی بهم دارد را به هر قیمتی ادا میکنم
تا وقتی که به هدفم نرسم جانم جسمم را ترک نخواهد کرد
این خواست خداست
این خواست خداست
سر انجامم هرچه باشد خواست خداست
این خواست خداست
این خواست خداست
ستارگان درهم شکسته
با نور خدا میدرخشن
بابا
عروسکم رو پس بده
تاپ توی حیاط رو هم پس بده
اون دختری که شاخه درخت تمبر هندی رو
گرفته بود
حتی اون خلخال نقره رو هم پس بده
همهچی بدتر شد
عالیجناب، اون نقشه کشیده بود که شما رو بکشه
ولی اسلحه در لحظات آخر بهش خیانت کرد
قربان، من شماره 1، 2 و 3 توی فریبم
ملوان فرنگی. روستای رسولپور بخش فتح آباد
اوده
فرنگی!
کل ارتش آزاد اینجاست
بازداشتشون کنین! ببینین، اینجان
بگیرینش
داری چیکار میکنی، فرنگی؟
وظیفهام رو انجام میدم
محافظت از عالیجناب وظیفه منه
هر چی نباشه، اسم من معنی خارجی رو میده
ببین! شبیه هم نیستیم؟
فکر کنم یه جایی اجدادمون فامیل بودن
شما پدرم بودین و من بچهتون
عالیجناب
کل ارتش آزاد اینجاست
این بار یه جایزه ساده کافی نیست. به انگلیسی بهش چی میگن؟
مدال؟ بله
این دفعه یه مدال میخوام
محکم بگیرینش، داداشا
عمو آدم خطرناکیه
فرنگی
چه بلایی سرت اومده؟
زفیرا، فراموش نکن
آدما همیشه باید انتظار داشته باشن که فریب بخورن
فقط دو چیز قطعیه. فریب و مرگ
برامون مقرر شده که توی زندگی حداقل یه بار بهشون برخورد کنیم
عالیجناب، شاید اینو ندونین ولی تختی که روش نشستین
و آدمایی که جلوتون زانو میزنن
همه در اختیار زفیرا بیگ هستن
تنها دختر میرزا اسکندر بیگ
دختر میرزا زندهست
خیلی خوبه
همه قاتلین یه جا جمع شدن
برای همین به ما خیانت کردی؟
عالیجناب، من قول دادم ارتش آزاد رو کت بسته به شما تحویل بدم
جایزه من فراموش نشه
جناب میرزا راست میگفت، فرنگی
بزرگترین دشمن یه هندی، یه هندی دیگهست
جناب میرزا راست میگفت ولی تو در اشتباه بودی
ببخشید که جای شما صحبت میکنم
لطفا بشینید
باید اسم جناب کلایو رو گذاشت "بخشنده"
میگه که...
جون زفیرا در دستان شماست
فقط یه کار ساده باید انجام بدین
هر کسی که طرف آزاده
یا خیالش رو داشت که ازش پیروی کنه
باید بدون هیچ درگیریای تسلیم بشه
این تنها راهیه که میتونید جون دخترتون زفیرا و...
این شورشیهای دیوونه رو نجات بدی
اگه این کارو نکنین، شاید امروز رو زنده بمونه ولی فردا میمیره
حالا برین!
از مهمون نوازی جناب کلایو توی زندان لذت ببرین. برین!
برین!
از چی ساخته شدی؟ حتی دروازههای جهنم هم به روت باز نمیشن
1، 2، 3 خفه خون بگیر، هندی عوضی!
زفیرا!
همهشون میخوان به خاطر دختره تسلیم بشن
هیچوقت هندیها رو درک نمیکنم
همه رو زندونی کن
زفیرا چی؟
توی سپیده دم...
به دار آویخته میشه
- کیه؟ - یکی از شماهام برادر. باز کن!
برای همهتون لادوی خوشمزه آوردم. فردا سحر میرم انگلستان
لادو آوردم که جشن بگیرم
به بقیه هم بده. تو هم یکم بخور
الهه متبرکشون کرده
بخورینشون و خیالم رو راحت کنین
دوست قدیمی من! کاش میتونستم یه لادو بهت بدم
ولی چرا این شیرینی خوشمزه رو با دادن به تو ولگرد حروم کنم؟ پس نمیدم
استاد، سلام
لادو میخوای؟
خیلی خوشمزهان. همه بازم میخوان
جوری بهم نگاه میکنی که انگار میخوای منو بخوری
بیا برادر. یکی بخور
بذار راضیش کنم
عمو، مسئله اینه که...
میدونم چرا ازم عصبی هستی
یه تفاوت بزرگ بین گفتهها و اعمالم هست
یه چی میگم ولی خلافش رو عمل میکنم
ازم خواستی از زفیرا محافظت کنم و کاری کنم به آزادیمون برسیم
این سختترین کاریه که تاحالا انجام دادم
اینکه خلاف ذاتم عمل کنم. خیلی سخت بود
همه سعیم رو کردم
ولی داشتم خودمو گول میزدم
وقتی دیدم زندهای، چقدر خیالم راحت شد
منِ سابق برگشت
میخواستم شهید بشم
داشتم میمردم که دیدمت
یعنی برای یه لادو باید یه همچین داستان مفصلی بگی؟
یکی بده
یکی میخوای؟
مگه بهت نگفتم؟
حتی سم هم بدم میخوره
بفرما
نه، نه، نه!
حرکت زیرکانهایه!
اگه لادو بهت میدادم بهم حمله میکردی
غریزه جنگندهات هنوز سالمه
اگه غل و زنجیر هم باشی فایدهای نداره. یه راهی برای جنگیدن پیدا میکنی
از مردن نمیترسی، برای همین مرگ نمیتونه تو رو به هم بریزه
من چی؟ اونقدر از زندگی میترسم که دورش میزنم
امروز مسئله زندگی من نیست مسئله مرگ توئه
با صحبتهات منو میکشی؟ یا اسلحه دیگهای داری؟
یه ساعت دارم!
هیچ اسلحهای بهتر از زمان نیست
یه طالع بین سلطنتی پیش بینی کرده که
ساعت 10:05 شب کشته میشی. 1، 2، 3
ساعت جناب کلایو رو دزدیدم ولی نمیتونم زمان رو بخونم
زمان رو بهم بگو. من باقیش رو انجام میدم فقط یه دقیقه وقت میخوام
حداقل با شمشیر خودم میمیرم
به ساعت نگاه کن
زمانبندی دقیق!
سم دست ساز جیتون بی واقعا جادو میکنه
اومدیم کلایو رو بکشیم و خودمون رو فدا کنیم
وقتی دیدمتون، مغزم تحریک شد
فکری به سرم زد
همه کسایی که دوستت دارن و ارتش توی زندان باشن. همه باهم!
یه بار گفتی: «باهم همیشه آزادیم»
ولی من آزاد نیستم
چی؟
من آزاد نیستم
میدونم که خدابخش دریانوردی
دستام بستهان پس آزاد نیستم
و اگه بازم به وراجیهات ادامه بدی...
عصبی میشم
سر به سرم میذاری، عمو
منتظر چی هستی؟
برای بغل کردنم دعوتنامه میخوای؟
استاد!
زفیرا!
زفیرا!
این چه کاریه، دختر احمق؟ وقتی داستانم رو بشنوی، گریهات میاد
هر وقت حقیقت رو بهت گفتم یه سیلی خوردم
یه کلمه هم نگو، فرنگی
زمانی برای حرف زدن نداریم
برگشتی!
تیراندازیت افتضاحه
مجبور شدم از جهنم برگردم
کدوم احمقی بهت جنگیدن یاد داده؟
فراموش نکنین، همه اینا به لطف من بود
گفتم یه اشارهای بکنم. ولی آدمای باهوشی مثل شما به یادآوری نیازی ندارن
یه تونل سری به داخل قلعه هست
همه افرادتون اینجان، بیما و بقیه
زودباشین برین. به کلایو یه درس بدین
تو چی؟
من پام رگ به رگ شده
به من نیازی ندارین. یه دقیقه استراحت میکنم
بیاین!
یه چیزو مطمئنم، شماها خیلی بیرحمین
تا وقتی شهید نشید عمراً آروم بگیرین
بیاین
میدونستم که اون روی شرورت مثل یه ماه گرفتگی میگذره میره
مستی؟
گشنهام بود. یکی از لادوها رو خوردم
خاک بر سرت! چطوری میخوای بجنگی؟
آزادی مست کنندهست. خوب میشم، بریم
با خوشحالی میرن که بمیرن
یه مثلی هست میگه وقتی به جنگ میرین، باید همه چی رو فراموش کرد
ولی امروز گذشته رو نباید فراموش کنین
کلایو به ما الطاف زیادی داشت. امروز جبرانش میکنیم
به سوی نبرد!
پیش فنگ!
به پیش!
آزاد!
آتش!
کشتی منو آماده کن، پاول!
تو برو بالا
زفیرا!
ارباب خوب، شلیک نکن!
من بچههای کوچیکی دارم
میدونین که چقدر از جنگ بدم میاد
- اگه میخواین، ناپدید میشم - دیگه حقه بازی بسه
- سر خودت و ما حقه میذاری - نه قربان!
این اولین بار تو زندگیته که تو راه راست قدم گذاشتی
از این راه خارج نشو، فرنگی
انگار یه هندی واقعی شدی
از داخل خارجی هستی ولی از ظاهر زیادم خارجی نیستی
فرنگی!
واقعا نمیشه بهت اعتماد کرد
شما خوب آدما رو نمیشناسی، قربان
شما هندیها رو یه مشت برده میدونستین
حالااز نیروی دستان آزادشون لذت ببرین
نمیذارم به کشتیت برسی، جناب کلایو
آزاد!
آزادی!
آخرین اخبار سینمای هند در کانال تلگرامی ما @BollywoodHills
فرنگی!
چه اتفاقی اونجا میوفته؟
داره صبح میشه
یه هوای جدید و زیبا
خالص
زنده باد زفیرا!
زنده باد زفیرا!
زفیرا میپرسه: «فرنگی کجاست؟»
نه، اون الان دیگه رهبرشونه
امید جدیدشون
الان کارهای بزرگی در پیش داره
اگه میموندم، ضعیفش میکردم
آزاد!
برای آزادی!
دنبالت میگرده
نه
وقتی بفهمه کشتیش رو دزدیدی، دنبالت میگرده
میاد دنبالت، استاد
میاد دنبالت
من اونو به پیروزی رسوندم. جونش رو نجات دادم به تاج و تخت رسوندمش
- به علاوه، ازش خواستم کشتیش رو بده - دروغگو
به جون ننجون!
به جون ننجون قسم خوردی که ازش خواستی یا قسم خوردی که دروغ گفتی؟
از کی تا حالا قسم رو باورت میشه؟
اون عاشقت شد. میتونستی شاه بشی
منم میشدم نخست وزیر
ولی نه! به جاش وقت حروم کردن کنار تو توی تقدیرمه
آقای طالع بین، ازدواج یعنی مرگ عشق
ازدواج باید بین دو نفر هم سطح باشه
- من خودم رو هم سطح زفیرا نمیدونم - اینقدر خودت رو پایین نیار
من به تیزی شمشیرم منظورم زفیرا بود
فرنگی
مثل دوران بچگی هنوزم دوستیم
خیلی خوشحالم، اونقدری که سر گیجه گرفتم
هیچکی نباید بین ما کدورت بندازه
اصلا چرا باید این فکرو بکنی؟
ستارههات میگن که چوب میتونه بهت صدمه بزنه
بذار ترتیبش رو میدم
ترجمه از میلاد طاهرخانی و رضا حضرتی M.i.l.a.d, DeathStroke
ثریا! اینجایی؟
خوشحالم اومدی
چون با جواهراتم فرار کردی چارهای نداشتم
ای مردک رذل
ندزدیدمشون، قرضشون گرفتم
به علاوه، گنج یه زن عفتشه، دختر خل
تو چی؟ عفیف موندی؟
عفت از خجالت میمیره اگه از زبون تو بشنوه
قسم میخورم حتی یه سیلی از تو باعث تپش قلبم میشه
اون قلبت نیست، عزیزم
اگه لاس دل و قلوه دادناتون تموم شد حرکت کنیم؟
بگو کجا میریم
کلکته
هان؟ گفت میریم مدرس
نه، میریم کلکته
چرا کلکته؟ اونجا کجاست؟
میخوام از بازار چادر بخرم. اینقدر با من بحث نکن
فرنگی، کجا میریم؟
میریم به یه بهشت بی نقص
جایی که خوشگلای دیگهای جز ثریای خودمون میرقصن
1، 2 لعنتی! میریم دیگه! پودینگ وودینگ. شب خوش
لباستون رو در بیارین و بند پیژامهتون رو سفت کنید
دوستان، کشتی ما مستقیما میره به انگلستان
یا به زبون خودشون اینگلد
سفیدپوستها از ما خیلی دزدی کردن
حالا نوبت ماست
به جون ننجون! اگه کشورشون رو توی چند ماه نفروشم
اسم من فرنگی نیست
زنده باد شیوا!
To my lovely Troll
« WwW.Show-Time.iN »
بول سفارشات ترجمه زیرنویس، مقالات و... در آیساب I-sub.ir
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.