Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
متاسفم ایزی فکر نکنم بتونم بیخیالش شم
میخوام این گروه "ام سی" رو برگردونم
به روزای با شکوهش ولی قبلش باید حسابا تسویه بشه
بهش بگو ما هستیم ولی باید با راموس ملاقات کنیم
دنبال من میگردی ها؟؟
عوضی
میتونی منو ببری پیش دخترا و بعد برگردی
و رفقام رو آزاد کنی
فقط مطمعن شو که اون مادرجنده رو گیرش میاری
کانچه تا غروبِ فردا
میمیره.
نقش تو توی همه این قضایا چیه؟
من یه جور وصله میشم به یه مایان تبدیل میشم و کمکت میکنم
و بیشوپ و سانتو پادره رو از بین میبریم
پسرم کجاس؟؟
باید یه سری صحبت ها باهم بکنیم خواهر
امیلی امیلی
مکزیک میخواد شورشی ـش رو بدیم بهشون
لحظه ای پاشُ توی خاک مکزیک بذاره میکُشنش
میدونم
دیگه نیازی نیست مبارزه کنی
میتونیم اینجا یه زندگی دست و پا کنیم.
-لطفاً کوکو!نکن! -نمیخوام نعشه کنم!
قسم میخورم! دیگه ازین کارا نمیکنم
فقط میخوام برم پیش هوپ
و میخوام برش گردونم،باشه؟
بوپیپ کوچولو
ذره ذره امیدی که درونت هست رو ازت میگیرم.
تصمیم گرفتم برم "لودی" و پیش خانوادم باشم
-گبی،لطفاً -باید اینکارو بکنم
و اگه دوستم داری
میذاری برم
گبی؟
میخوام باهات بیام
چی؟
من تورو انتخاب میکنم
همیشه به وفاداریت شک داشتم مارکوس
ایزی ریس رو میکُشی؟؟
ترجمه و تنظیم Matin78124 Instagram,Telegram
صبح بخیر ازیکیل
صبح خوبیِ...
مطمعنی؟
فقط باید یه سری کار واسه باشگاه انجام بدم
بعدش دیگه تمام و کمال مالِ خودتم.
اینجا چه گهی میخوری؟
اون ازم خواست باهات بیام
محض اطمینان اگه یه وقت مشکلی پیش اومد
واسه ایزی ریس؟
یا وجدان من؟
سوار شو
خب بیشتر شبیه غیژ غیژِ یا مثل صدای ترمزِ؟
مثل یه سوتِ انگار که یه پرنده ای چیزی اینجا گیر افتاده
احتمالاً مشکل از تسمه تایمِ
ولی باید بازش کنم ببنیم مشکل از کجاس
چقدر طول میکشه؟
فردا عصر
اول وقت
خوبه که دیدمت داداش
باید برم کیفمُ از صندوق بردارم
چخبر مرد؟
مشکلی هست؟
نه،ولی نمیدونم
کانچه کجاس
اوکی خوبه
کلیدا توی آفتاب گیرِ
کرولا آبی ـه اون گوشه اس.
میتونی برگردی به "اس پی"
اوکی ممنون
چی گفت؟
همه چی خوب پیش رفت ولی خبری از کانچه نیست
کِی میخواد پیداش بشه؟؟
نمیدونیم، ممکنه کل روزُ اینجا باشیم
امیدوارم کسی شاشش نگیره
لعنتی
شوخی میکنی؟
خب،نباید چیزی میگفتی داداش
دارمش
خب،یه آهنگی چیزی بذار
چرا باید یانگستر اینکارو میکرد؟
نمیدونم
داگ،اون هرچی که میخواست رو داشت.
کل گروه پشتش بودن
اصلاً تاحالا فکرشو میکردی که
اون همچین کاری رو بکنه؟
بنظرت چه اتفاقی افتاد؟
گفتم نمیدونم بابا!
باید یه چیزی میشنیدیم
اینکارو انجام میدن
هی، الان سرم شلوغه
میتونم بعدا باهات تماس بگیرم؟
پالو اومد به دیدنم
چی؟
صبر کن.
تو خوبی؟ چی گفت؟؟
کلی سوال راجب تو پرسید
-چی بهش گفتی؟ -هیچی
ولی،البته که حرفامو باور نکرد
اون برمیگرده، میشناسمش
به یه اسلحه نیاز دارم چه
لورا،نه
باید تورو از اونجا بیاریم بیرون
میتونم همین الان بیام دنبالت
دوباره نمیخوام وسایلمُ جمع کنم و برم
باید بتونم از خودم و دیویدت محافظت کنم
بذار ببینم چه کاری از دستم بر میاد
و لورا...
متاسفم
بابت همه چیز.
به زودی میبینمت
حرفمو باور نمیکنی ولی
از اینکه دیدمت خیالم راحت شد.
فکر کردم ما تورو به سمت مرگ فرستادیم
نقشه ات اینِ؟
توی عموم، با این همه شاهد؟
من کاری که میکنم رو توی خفا و توی یه زیرزمین مخفی نمیکنم
میدونی واسه چی اینجام؟
توی این گهدونی زندگی میکنم؟
سعی کردم کاری رو انجام بدم
بهشون گفتم که بعد از...
بعد از اینکه فرزند تو تحت مراقبت ما از دنیا رفت...
پاتر تورو فرستاده به مکزیک تا این قضیه رو بپوشونه.
گفتم که اون مرزهای سانتو پادره رو
از روی کینه توزی از بین میبره
من همه رو خبر دار کردم...
و پاداش میهن پرستیم چی شد؟
کی میدونست که سیبری اینقدر هواش مرطوبه؟
میدونی... من مجبور شدم اینارو از دست شوهرم مخفی کنم
الان خیلی بی معنی به نظر میاد
رازهایی که نگه میداریم
میتونم یه تماس بگیرم؟
خداحافظی کنم؟
نه
هراتفاقی که واست افتاد....
پاتر یه هیولای لعنتیِ و متاسفم که بیشتر از این کاری نکردم.
مادر شدی؟
نیومدم بُکشمت
فقط میخوام بهم بگی پاتر کجاس
از کجا میدونی که من بهش هشدار نمیدم...
اینکه به کسی نمیگم...؟
چون یه مادری
پس حالا بزرگترین ترست رو میدونم
کاری که باعث میشه لَه لَه بزنی
تا یه تیر توی سرت خالی بشه.
باید کیفم رو بردارم
حرفایی که میزنه رو باور نکن
اون یه دروغگوـه همه چی واسش مثل یه بازی ـه.
این یک مکالمه بسیار کوتاه خواهد بود.
از این بابت احساس خوبی داری؟؟
بابتِ این که میخوایم یه
مشت پسر رو 5سال گذشته رو باهاشون پارتی کردیم و
اونارو "برادر" صدا میکردیم؟
نه
آیا راجب یه بمب "سی4"
چندتا نوار چسب، و این گوشی که به باشگاه وصلِ حس خوبی دارم؟
معلومه که آره
منظورش چی بود که گفت نمیتونم بیخیالش شم؟
وقتی این حرفُ زد صاف تو چشمای تو نگاه کرد
منظورش چی بود؟
کسی چه میدونه مرد...
لعنتی،شروع شد
چه مرگته؟؟
خودشه
یک کلمه بگو.
لعنتی همین حالا منفجرش کن
نمیخوایم شانسمون رو از دست بدیم
اه لعنتی.
چیکار کنیم؟
منظورت چیه که ما چه کار کنیم؟
کنسلش میکنیم
کنسلش میکنیم
دیگه فرصتی گیرمون نمیاد
یه بچه لعنتی اون تو ـه
اگه از ماشین دور باشه مشکلی واسش پیش نمیاد
تاجایی که ما میدونیم ممکنه الان چسبیده باشه به ماشین
نمیخوام امروز یه بچه رو بُکشم
تلفنُ بده من تلفنُ بده من
بذار حواسم بهشون باشه مطمعن شیم که بچه در امانِ
-وقتی که بمبُ منفجر میکنیم -زده به سرت داداش؟
-اگه ببیننت چی؟ -چاره ای نداریم،چجوری کار میکنه؟؟
شماره از قبل وارد شده . فقط دکمه سبز رو بزن .
ایزی ایزی!
مواظب باش
گرفتم.
لعنتی
کجا میری؟
لعنت به برادرای ریس..
بیا دیگه.
بابا...
لعنتی
بجنب،باید بریم
باید بریم
برو
برو برو.
ممنون
خبری نشد؟
میگن که تلفات زیاد بوده
-بچه چطور؟ -ضربه دیده ولی حالش خوبه
-کانچه؟ -همین الان با سولیس صحبت کردم
کانچه مُرده
هیچکس نمیتونه در این مورد مخالفت کنه
مستحقش هستی. با دستای خودت به دستش آوردی.
با بقیه روسا حرف میزنی؟
الان یه جلسه ترتیب میدم
توسان رو دوباره احیا کنید.
سلامتیِ باشگاه..
یه پادشاه
تو خوبی؟
تو راهِ برگشت یه کلمه هم حرف نزدی.
گبی داره میره شمال
و تو؟
میدونم که بعد از رفتنم خیلی...
به اعتمادی که بهم داشتی ضربه زدم..
من دلیلی ام که پاتر باهامون دشمن شد.
اگه اون درو باز نمیکردم
اتفاقی که واسه ادلیتا افتاد...
بچه ات...
تمام چیزی که میخواستم این بود که واست جبرانش کنم
واسه باشگاه...
امیدوارم الان کرده باشم
مایان بودن واسم از همه چی ارزشش بیشتره داداش..
ولی اگه بمونم
تمامِ چیزی که میبینم... جنازه های بیشترـه
و اگه با گبی برم
شاید یکم امید داشته باشم...
نیلز شانس دومِ توـه
میترسم شاید گبی تنها شانسِ من باشه
میفهمم مرد
میدونی... کارایی که مجبور شدیم بکنیم بعضی وقتا یکم سخت بوده باشه ولی...
چیزیِ که هست...
متوجه نیستی
مشکل از این لباس نیست.. *منظورش اینِ گروه چیز بدی نیست*
این لباس خیلی ام مناسبه
حق با توـه
نمیفهمم
این برای من سخت نیست
کاری که با"واتوس مالدیتوس" و "راموس" کردیم...
کاری که امروز کردیم..
ممکن بود اون بچه رو منفجر کنم
آره ولی نکردی
ولی اگه مجبور بودم میکردم
اگه اینکار واسه باشگاه ضروری بود...
من توی اینکار خوبم
و نمیدونم که این چیز خوبیِ یا نه...
میدونی... حرفی که دیروز زدی
درمورد مامان که بهم افتخار میکنه
خیلی واسم ارزش داشت
خب،این باشگاه خانوادهِ من ـه
ولی درواقع یه داداشِ تنی که بیشتر ندارم...
حتی وقتی که بچه بودیم
و همیشه اذیتت میکردم و باهم جنگ میکردیم....
وقتی با همیم... همه چی فقط..
سرِ جاش ـه...
میدونی... درسته که وقتی
اونطرفِ میز رو نگاه کنم و
تورو نبینم دلم برات تنگ میشه ولی..
درک میکنم
چون فکر نمیکنم
این همون چیزیِ که باعث میشه مامان بهت افتخار کنه
حتی با اینکه بچه سوگولی ـش بودی.
من سوگولی ـش نبودم انجل.
فکر کنم... همه اون کتابا و شعرا و هنرها...
واسه این بود که سعی میکرد منُ از یه چیزی دور نگه داره
فکر کنم اون دید که من چقدر به بابا رفته ام..
تو قیافت شبیه باباـه.
خفه شو.
ولی من باقی چیزهام شبیه باباـه.
قطعاً قلبت به مامان رفته..
همین حالا به بابا میگی؟
من و گبی میخوایم باهم به بابا بگیم
و امشب بعد از اینکه با بیشوپ حرف زدم اینجارو ترک کنیم
نه. من به اسقف خواهم گفت
بعد از اینکه رفتی به همه اطلاع میدم
نمیخوام هیچکدوم از اون احمقا تورو مجاب کنن که بمونی
کجا میری؟
یه کاری دارم
چه وضعشه!؟
نیازی نیست اینقدر عجیب غریب بشی
ما به تخممون هم نیست فقط خواستیم ادبُ رعایت کنیم.
باید برم وسایلمُ جمع کنم
میخوای آخرین آبجو رو با داداشِ بزرگتر و خوشتیپ ترت بخوری؟
معلومه که آره اون اینجاس؟
چقدر لوس و بیمزه ای
"اچ پی وی"ـت چطوره؟
یا عیسی
میتونم باهات صحبت کنم؟
بابات دیگه عضوی از باشگاه نیست
نمیتونی سرخود بیای اینجا
خب،کسی که توی دفتر نبود
خب بازم نمیشه!
ببین،نمیدونستم دیگه باید پیشِ کی برم
نمیخوام شرایطش با باشگاه رو بهم بریزم
ولی میدونم تو بهترین رفیقشی
کوکو رفته و منم میترسم
که یه وقت اتفاقی واسش افتاده باشه
نمیتونم درگیرِ چیزی بشم که این بابا توش دخیل ـه.
اون رفت پیش مت مانتن ،گیلی
هیچوقت برنگشت،یه مشکلی هست
اون یه معتادِ تخمی ـه احتمالاً نعشه اس
من احمق نیستم ، خوب؟
میدونم کوکو چه مرگشه، ولی الان توی دردسر افتاده
همونطور که گفتی،بابات رفته
بهتره که قبولش کنی و بیخیال بشی
خیلی بی خایه ای
چون به برادر خودت پشت میکنی خیلی بی خایه ای
همونطور که گفتم،
نمیتونی هروقت دلت خواست بیای اینجا
میدونی چیه؟؟کونِ لقت!
لعنت بهت!لعنت به همه این چیزا کونِ لقت،اوکی؟؟
کون لقت
لعنت به اینا،همه این مزخرفات..
لعنت به شماها
کیر تو این مکان
لعنتی
پیش اون پیرمردی؟
آره
خوبه،بنظرت مارکوس همچین کاری رو میکنه؟
نمیدونم
میدونی که اگه اینکارو نکرد باید چیکار کنی؟
البته.
فکر کردم میخوای منو اونجا ملاقات کنی
میتونم بیام داخل؟
آره بیا.
فکر کنم توی دردسر افتادم ایزی لعنتی!
باشه،آروم باش آروم باش،چی شده؟؟
نمیدونم... درست یادم نیست...من
فکر کنم دیشب یه اتفاقی افتاد..
چه خبره؟
دارم از سانتو پدرو بیرون میام.
با دختره؟
به سمت شمال میریم.
پس..
پدرت و انجل چی؟؟
خب،انجل میدونه
الان میخواستم برم به بابام بگم
نمیخواستی باهام
خداحافظی کنی؟؟
متاسفم.
متاسفم منصفانه نبود که بپرسم
احساس میکنم مثل اون دختر و سرباز توی کتاب هستم.
اونی که تابستان سال آخر دبیرستان واسم میخوندی
پشت کامیون فیلیپه.
یادت میاد؟
متاسفم
معلومه که یادته
صد سال تنهایی.
اون قسمت همیشه منو آزار میداد
جایی که دختر قصد داشت کارت های تاروت ـش را بخونه.
اما بعد سرباز...
سرنوشتش...
این بود که 7تا بچه داشته باشه و
تو دستای اون دختر توی پیری جون بده..
اما گلوله ای که به کمرش خورد
و سینه اش رو خُرد کرد
با برداشتِ غلطی که
از روی کارتها داشت..
فکر میکنم توی کارتهای ما هم برداشتِ اشتباهی بوده..
قرار بود با هم بریم شمال.
یه خانواده داشته باشیم
یه زندگی رو شروع کنیم
اما حالا...
کارتهام خالی ـه.
امیلی، کی این کارو با گردنت کرده؟
دیشب چه اتفاقی افتاده؟؟
چیزی نیست.
چیزی نیست یه اتفاق بود
من بیش از حد واکنش نشان دادم.
متاسفم.
متاسفم که اینجوری سر زده اومدم
برو
برو هفت فرزندت را داشته باش
و در سنین پیری توی آغوش اون بمیر .
ما فرصتمون رو از دست دادیم
خودتُ نگاه کن
من هنوز نرفتم و تو همین حالاشم شُل و وِل شدی
فقط دارم لذت میبرم
از اولین آرامش و سکوتی که بعد از آشنایی باتو بدست آوردم
دلت واسم تنگ میشه
آخرین فیش حقوقی شما
متشکرم.
برای همه چیز ممنون.
یه چیزِ اضافی داخل ـه
متعلق به همسرم بود.
فرانسیس...
قدیسِ مورد علاقه اش بود
میدونم
ایزی بهم گفت
تصمیم درستی گرفتی
حالا،ممکنه دلت واسه ایزی تنگ بشه، ولی برو
برو زندگیتُ بکن
چیه؟
هیچی
تا وقتی بیاد اینجا منتظر میمونم
چیز بدی نیست
فقط قول دادم که باهم دیگه بهت بگیم
بهم بگو چیه؟
وقتی اومد اینجا وانمود کن که چیزی نمیدونی
ولی... اون قرارِ باهام بیاد
نمیخوام اونُ از تو و انجل بگیرم
ولی اون به یه شروع تازه نیاز داره
بشین
بشین
بشین
همسرم ماریسول سعی کرد منو نجات بده.
و الان بخاطر من اینجا نیست
من سعی نمیکنم که ایزی رو نجات بدم
چرا میکنی
چون این کاریِ که آدمای خوب میکنن وقتی میبینن یه مرد داره از غرق میشه
اونا شیرجه میزنن داخل
ولی باهات مبارزه میکنیم
باهات میجنگیم
تورو به زیر میکشیم
تو که مطمعن نیستی
من پسرمُ میشناسم
و میدونم درونش چخبره
و از درونِ تو هم خبر دارم
خیلی شبیه مادرشی
وقتی که آرومیم، سخت میگیرید
و وقتی که عصبی میشیم آروم میگیرید..
ما ورشکسته شدیم
خانواده ام از بین رفته
ایزی از بین رفته
نه
نه اینُ باور نمیکنم
با خودت رو راست باش
اگه اتفاقی واست میافتاد
نمیتونستم تحمل کنم
ما خسارت زیادی وارد کردیم
لطفا.
خودت رو نجات بده
این انتقال بگا رفته
ولی بیشوپ چیزیُ میخواد که همه ما میخوایم
صلح
و چیزایی که از بین رفته؟
ما خطاهای همدیگر رو می بخشیم
و به جلو حرکت میکنیم
خوبه
من به اسقف اطلاع خواهم داد
چیزیُ فراموش کردی؟
کیرم توی گناهات و کیرم توی پادشاهت
چیه؟
تاحالا پیست ماشین سواری رفتی؟
اسب نه
و اتومبیل هم نه بلکه یه سگِ تازی
و رهبانی ثابتی که واسه پاچه گرفتن بهش وصله
تا زمانی که از پنجه هاش خون بیاد درحال دویدن ـه
تا وقتی که قلبش به معنای واقعی کلمه متوقف بشه
آره مردم میگن که این بی رحمانه اس
غیرانسانی
اما بدون اون فریب ،
سگها هدفشون رو گم میکنن
بدون خرگوش ،
چرا دویدن؟
چی میخوای؟
خیلی شاعرانه رفتار میکنی آقای گالیندو
ماه هاس که خبر ازت ندارم
راست میگی من تعطیلات بودم ولی..
همونطور که میگن،بهونه ای نیست
باید واسه تسلیت گفتن بخاطر مامان گالیندو تماس میگرفتم
و کاش میتونستم بگم الان زنگ زدم واسه ابراز همدردی
برای معشوقه ات
... اگه کاری باهاش داشته باشی
برعکس
مقامات مکزیکی یک زن جوان
با موی بسیار بی ریخت توی بازداشتگاه
دارن و میگن که اون و اون دوستِ سختگیرش
بخشی از یک توطئه قتل بودند
که توسط سازمانِ شما هدایت میشده آقا
که احتمالاً معاملشون بد پیش رفته یا احتمالاً
بخاطر ارتقا فرمانده پالومو
از یک کارتل گالیندو در حال شکست
به یکی از اون جوونای تازه کارِ "ال ان جی"
نمیدونم..
درحال حاضر که گزارش پیشم نیست
با این حال باید بدونی که
همراه با حکم قتل ،
ما اموال شما رو در دو طرف مرز توقیف کرده ایم.
و آهان راستی
پلیسای فدرال دارن میان خونه تا...
خدایا
45 دقیقه دیگه
کم و بیش
چرا این چیزا رو بهم میگی؟
نمیدونم
شاید این سگ قدیمی مسابقه هنوز آماده بازنشستگی نیست.
بجنب خرگوش کوچولو
بله رئیس؟
اون اینجاست.
-سلام -امیلی
-ببخشید من باید... -دقیق گوش کن ببین چی میگم
باید همین الان بریم
نقشه رو دنبال کن
چه خبره؟؟
اون اتفاقی که فکر میکردیم ممکن نیست بیوفته و همیشه راجبش حرف میزدیم
داره اتفاق میوفته
میخوام که فوراً بری به صندوق امانات
حالت خوبه؟
تا وقتی که تو و کریستوبال با من باشید ،
من همیشه خوبم
ببین،باید برم
لوئیس بهت میگه که کجا باید ببینیم همو
میگوئل ، میگوئل...
دوستت دارم امیلی
از پسش بر میایم
مثل بقیه چیزا..
باهم دیگه
-باید بریم -بله خانم
بیا عزیزم
باشه عزیزم ، بیا
اوکی عزیزم
بیا قبل از اینکه بره داخل دخلشو بیاریم
این پیرمرد به اندازه کافی توی اون مکان تراژدی داشته
صبر میکنیم
سلام بابا
تو خوبی؟
گبی
گبی کجاست؟
قرار بود اینجا همو ببینیم
اون رفت
خب،کجا رفت؟؟
اون رفت ایزی اون دیگه رفته
منظورت چیه؟
چی گفت؟؟
بذار بره
بهترین راه همین ـه
چی گفت؟؟
بابا
بگو ببینم چی گفت؟؟
چی گفت؟؟
تو چی گفتی؟؟؟
متاسفم پسر
شما با گابریلا تماس گرفتید پیغام خود را بگذارید
و من هرچه زودتر باهاتون تماس میگیرم
میدونه چخبره میخواد فرار کنه
توی مسیر بعدی برو کنارش
تا من از پنجره سمت خودم کارش تموم کنم
برو
برو
چیکار میکنی؟؟ گمش میکنیما
حدس میزنم ما فهمیدیم که وفاداری من کجاست.
بهت شلیک میکنم
و بعد میرم اون حرومی رو خودم میکُشم
وفاداریِ من به مایکی ـه
مایکی خانواده من ـه.
فکر کنم این بچه هم خانواده من ـه.
حالا انتخاب کن
میخوای مامور این و اون باشی
یا رو پای خودت بایستی
تو خوبی عزیزم؟
باشه.
خوبم
تو خوبی؟
اسلحه رو آوردی؟
آره مراقب باش خشاب داخلش ـه
فکر بدیِ لورا
فقط بذار تو و دیوید رو از اینجا ببرم بیرون
-اینجا امن نیست -راست میگی
متاسفم. من هیچ چاره ای نداشتم.
دیوید رو گرفته
برو پیش پسرت
بذار دوتا دوست قدیمی یه گپ و گفتی داشته باشن
دیوید سلام عزیزم
خوبی؟؟؟
این چیه پوشیدی؟؟؟
ما الان خانواده هستیم.
زیاد طول نمیکشه
سانتو پادره قرار نیست زیاد عُمر کنه
متاسفم که اونجا نیستی و ببینی
که قراره چیکار کنیم
دیگه تموم شد
وحشتی که به خانواده ام دادی.
اومدی دنبالم توی خونه مادرم
پای خواهرمُ به همه این قضایا کشوندی
کاری که با داداش کوچیکه ام کردی
من دیوید رو دوست داشتم.
خفه شو
اون خیلی دوستت داشت
و تو اونو زجرش دادی
مثل یه حیوون- من نجاتش دادم-
و نذاشتم که مادرم از این قضیه بویی ببره
بهتره که عزادارِ یه مرد باشم
تا بخوام با یه کونی زندگی کنم
به برادرم بگو
توی جهنم میبینمش
نزدیک من نیا
از خونه من گمشو بیرون
گمشو
همه اینها
این همه مرگ.
همش واسه حفظ رازِ تو بود
میخوای چی به پلیس بگی؟
حقیقت رو
که یه مرد خطرناک توی گذشته ام
برگشت به زندگیم
چیکار میکنی؟؟
نباید توی این لباس بمیره
شما مقاومت ناپذیر هستی
حال بهم زن
هی،ادبت کجاس
یکم مفید باش و برو بازار
آووکادو ها هنوز خیلی سفت ان و ما به شراب نیاز داریم
چشم خانوم خانوما
باور کن رفیق
روزی شکمی پر از پروانه خواهی داشت
و یه قلبِ مهیج
و هرگز به چیزی جز عشق فکر نمیکنی
چقدر سختگیرید شماها
آووکادو و شراب ، رومئو.
"آیا من با بالهای سبک عشق این دیوارها را لرزاندم."
فکر کنم فصل دوم قسمت دوم باشه
ممنونم خانم
خواهش میکنم.
متوجه ام
سوفیا؟
با خانواده ام چیکار کردی؟؟
اگه مویی از سرشون کم شده باشه...
خیلی دوست دارم تا از دست دادن عزیزان رو درک کنی
اینکه درک کنی از دست دادنِ یه فرزند یه حسی داره
بدتر از از دست دادنِ عضوی از بدن..
حاضرم تمام وجودم رو بدم تا اونو برگردونم
ولی رحم هم دارم
بعد از دیدنِ سلاخی شدنِ پدرم...
هیچوقت نمیذارم یه کودک همچین تجربه ای داشته باشه..
خانم اسپینا،وقتی بهتون این وظیفه رو دادن که از
منافع یه ملت محافظت کنید..
نشون میده که رحم و مروت چیزی نیست که شما بتونید داشته باشید
نه حتی برای یه بچه؟
برای بچه خودم؟؟
اون باید زنده میبود،و شما اونو از من گرفتید و حالا...
بس کن،لطفاً بس کن
من...
تحت تأثیر مرگ پسرت هستی؟
-سر به سرم نذار -لینارس
باهاش صحبت کردی مگه نه؟
لویسا،پسرت زنده و سرحال ـه
-دروغ میگی -چرا باید دروغ بگم؟؟
چرا باید تنها
اهرم فشاری که روت دارم رو از بین ببرم؟؟
به همین دلیل چرا الان باید اینکارو بکنی؟
چون اگه منو بکشی..
اگه به خانواده ام آسیبی بزنی
بهت قول میدم که هیچوقت نمیتونی پسرت رو پیدا کنی
"اف بی آی" و دادگستری به
ملک خصوصی دلالِ مشکوکِ مواد مخدر،میگوئل گالیندو
واقع در سانتو پادره امروز صبح نفوذ کردند.
تا الان نیروهای فدرال اعلام کردند که کسی رو
دستگیر نکردن و هنوز درجستجوی گالیندو هستن
این یه داستان مهمِ و اگر خبر جدیدی شد حتماً شمارو در جریان میذاریم
آقا ما باید بریم
بدونِ زن و بچه ام از اینجا نمیریم
خب؟ یکم دیگه میرسن
کجا هستن؟
امیلی و کریستوبال کجا هستن؟
اون گفت که اینُ بدم به شما آقا
بهت نیاز دارم
چه وضعشه؟؟
صبر کن.
خب،باید بریم
باید هوپ رو پیدا کنیم
پوکی! پوکی!
ولم کن
ولم کن
پوکی هنوز اونجاست.
-دوباره داشت آشپزی میکرد؟ -نمیدونم
فاک
هوپ
باید بریم داداش
کوکو
7تا جون داری گربه کوچولو
این کصخل کیه؟؟
مرگ ، ویرانگر جهانها.
لعنت بهت مرتیکهِ شیشه ای
همین الان کونتُ پاره میکنم
اگه به مردمت نگی به بِکِشن عقب
اینجا کویرِ ماست و ما یه ارتشیم
من خودم یه ارتش تک نفره ام!
و داداشم رو با خودم میبرم
و هوپ هم باهامون میاد
بوپیپ کوچولو
هنوز خیلی ساده لوحی
این چیزیِ که میخوای هوپ؟
که به اون سراب برگردی؟
برگردی به اون زندگی نجس و کثیف
جایی که تنها چیز باارزشت
چیزیِ که لای پاته؟
یا میخوای اینجا بمونی..
جایی که دوستت دارن
میخوای آزاد بمونی؟
بیا هوپ
این اراده آزاد رو به ما نشان بده.
چیکار میخوای بکنی؟
بیا دیگه.
بیا بریم.
هیچوقت نمیذارن من باتو بیام
من بدون تو نمیرم
اونا خیلی زیادن کوکو
میکُشنت
راست میگه داداش باید بریم
باید باهام بیای
من خودِ سم ام
فراموشم کن
درست میشه داداش
حس بدی نداشته باش.
تو چوپونی
اما ما گرگیم.
باید بریم داداش برو برو
"او آهی کشید و چشمش را پاک کرد ،
و بر فراز تپه ها رفت. "
دوستت دارم هوپ
من از تماشای سوختنت متنفرم.
داداش
همیشه مسیر سختُ انتخاب میکنی
تو داداشِ من نیستی مادرکصده
نه
نه! بس کن بس کن
کافیِ بس کن
تموم شد
بس کنید تموم شد
ایبارا برگشت؟
باید صحبت کنیم
لعنتی نمیشه بذاری واسه بعد؟
نه
پالو چیزی رو به حرکت درآورد.
نمیدونم چی هست
ولی به زودی میاد
تف توش
ممکنه بخوای ازش استفاده کنی
وقتی به حرفام گوش کنی
متاسفم.
من اینم.
اینجا جاییِ که بهش تعلق دارم
ریز؟
برادر لعنتی ما؟
همه برای سرپوش گذاشتن بر اینکه تو یه...
که من عاشق بودم
و من از این بابت خجالت نمیکشم.
یا کاری که از اون به بعد کردم
تمام آنچه من باعثش شدم
پائلو باید تاوان میداد
نمیدونستم خیلی ها آسیب میبینن
و حالا از این میترسم که
هنوز تموم نشده..
من خسته ام بیش..
خسته شدم..
دوستت دارم برادر
کاری که لازمِ رو انجام بده
ترجمه و تنظیم Matin78124 Instagram,Telegram
اگه از زیرنویس راضی بودید با عضویت توی کانال تلگرام واسه کارهای بعدی بهمون روحیه بدید
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.