Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آنچه در "باشگاهِ موتورسواریِ مایان ها"گذشت ...
هرکاری که بتونم برایِ کمک به تو یا خانواده ـت انجام میدم
تراکنش هایِ مالی
برایِ استخدامِ یک آدمکش برایِ کشتنِ والدینم استفاده شدن
ایزی میدونه که یک آدمکش ماریسول رو کشته
اون قرار بوده تو رو هم بکشه
ایزی اینو بهت گفت؟- آره-
همچنین میدونه که پرداخت ها از مکزیک انجام شده
دیتا چک ها رو امضا کرده
من باید حقیقت رو درموردِ
اتفاقی که تویِ بیابون افتاد بدونم
شورشی ها، آدلیتا، گالیندو، پالومو و همه یِ قطعاتِ پازل
وگرنه به اداره گمرک و مهاجرت میگم فلیپه ریس رو بگیرن
اسپانیایی ـت محلی ـه
تویِ مدرسه یادش نگرفتی
اینو از یه فرشته تویِ کواتزکوالکس یاد گرفتم
اون فرشته الآن کجاست؟
این سوفیا فیرو هست
...اون با همه یِ خصوصیات جور درمیومد
...آدم هایِ من درموردش تحقیق کردن
حدود پنج سال پیش، اون با یه مَردِ سفیدپوست بوده
...پاتر بوده
ایرلندی ها جایی برایِ آوردنِ اسلحه هاشون ندارن
متأسفم که همه یِ این گوه کاری ها رو دارم الآن
رویِ دوشِ شما میذارم ولی...- شما میخواید اونا رو بیارید جنوب-
بله- ما تویِ تیوانا آشنا داریم-
واتوس مالدیتوس
دارن میان اینجا
بهم نگفتی با مایان ها آشنا شدید
نه تا از برادرها مُردن
هی، هیچی قرار نیست اینجا بینِ ما بَد پیش بره
قول میدم
بریم
به سختی ضربان قلب داره
!با یه آمبولانسِ لعنتی تماس بگیرید- !الآن-
خوبی مَرد؟
نمیتونم ببینم
دکتر یی، لطفاً به رادیولوژی
دکتر یی
باورم نمیشه به این زودی مرخص ـت کردن
دوتا چسب زخم و یه چشم بند
یه بلیسیِ مسخره هم که بهم ندادن
دکتر چی گفت؟
حدودِ 60 درصد تویِ چشم چپ دارم
و کمتر از 20 درصد سمت راست
فکر میکنه بالاخره باید بینایی ـم برگرده
باید یه متخصص ببینم و بفهمم چه خبره
درد داری؟- نه زیاد-
فقط عصبانی ـم داداش
میخوام تک تکِ اون "واتو"هایِ لعنتی بمیرن
ریز چطوره؟
آخرین وضعیت چی بوده؟
دکتر حسِّ خوبی درموردِ جراحی داره
خونریزی رو متوقف کرده، قطعاتِ گلوله هم بیرون کشیده
هنوز شُش ها داغون هستند ولی
پسرخوشگله قراره از این جونِ سالم به در ببره
البته که آره، سالم میمونه
حتی موهاشم خراب نکرده
ریز یه جنگجوئه- آره
راموس داره میاد
فرداصبح فرمانروایان میان سانتاپادره
انگار زیاد خواب در کار نیست
نه
چندوقته که اون بیرون بوده؟
حدودِ نصفِ شیشه شرابِ مرلوت
چیزی لازم داری؟
بشین
من خودمون رو به فنا دادم برادر
تویِ این سایه بازی با پاتر ...
ادلیتا درست میگفت...
من چیزی که داشتم رو فراموش کردم
تو کاری که باید میکردی رو کردی مایکی
من کاری که میخواستم رو کردم
قبلاً هیچوقت رازی نداشتیم
درست، اینطوری نه
هر دروغی که بهش میگم رو میتونم حس کنم مَرد
عوضِ هردروغ یه دروغ پس میگیرم
شاید درموردِ حقیقت هم همین اتفاق بیوفته
صداقت، صداقت رو میخره
اون تو رو دوست داره مایکی
همچین چیزی رو نمیشه جعل کرد
این یه دروغ نیست
فردا با فرمانرواها یه جلسه دارم
چرا؟
این مربوط به هیئت مدیره ـست
آره ولی معامله با چارمینگ کلِّ موتورسواران رو تحت تأثیر میذاره
بیش، اونا بهمون حمله کردن
سعی کردن بعد از جلسه ما رو نابود کنن
تویِ زمینِ قبیله ای
میدونم- بیاید فقط بریم خونه-
یکم استراحت کنیم فردا اینو سر جلسه مطرح میکنیم
من پیش ریز میمونم- منم باهات هستم-
خوبه- هی، ما رو در جریان بذارید-
بیاید از اینجا گمشیم بیرون
..:: آنجــــــــــــل از ترجمه ::.. ..:: Angel ::..
lililili به کانالِ تلگرامِ ما بپیوندید lililili lilili @AngelicaSub lilili
ما با چارمینگ صحبت کردیم
پ.ه(پسران هرج و مرج یا سمکرو) عصبانی هستند
چیبز با پالو تماس گرفته
گمونم واتوس مالدیتوس اینو بعنوانِ انجام وظیفه درموردِ قضیه یِ
اون مهاجرها در نظر میگیرن
اتفاقی که درموردِ واتوس تویِ
حیاط پشتیمون افتاد قانون شکنی بود
ریسکش رو پذیرفتن و هزینه ـش هم پرداختند
ولی اتفاقی که دیشب افتاد افتضاح بود
اونا همه یِ قوانین رو شکستند
میدونم
اگه قضیه انجمنِ من بود منم زیر و رو میشدم
ولی ما باید به نمایِ بزرگتر نگاه کنیم
واتوس مالدیتوس تنها کسانی هستند که
میتونن کاری کنن این معامله یِ اسلحه انجام بشه
پولِ اون تسلیحاتِ ایرلندی میتونه به انجمن هایی که از هروئین
نقدینگی ندارن کمک کنه
...و ما باید- متوجهم-
برادر
ما میدونیم کاری که واتوس کردن افتضاح بوده
ولی اگه ریز نجات پیدا کنه
کسی رو از دست ندادیم
و واتوس مالدیتوس اینو بعنوانِ یه امتیازِ برابر میدونه
...بعدش دیگه- اینو به افرادم بگو-
انجمن ـت تصمیم میگیره
اونا درموردِ تلافی تصمیم میگیرن
...ولی اگه چنین چیزی در کار باشه
دیگه یه مشکلِ باشگاهی میشه...
و تو باید سرِ میزتون بعنوانِ مدیرشون
و همچنین بعنوانِ یک رئیسِ مایان اینو روشن کنی
برادر
بسلامت
پرز خوشحال بنظر نمیاد
دارن میرن؟
باید تا وقتی این قضیه رو درست کنیم جایِ ویکی بمونیم
چی هست که باید درست کنیم؟
تو یه آدمِ باهوشی کوکو
خودت میدونی اینجا چه چیزی درخطره- آره-
قوّه یِ بیناییِ لعنتیِ من
اگه این گوه کاری دیگه خوب نشه دیگه نمیتونم موتورسواری کنم
ما اینجا میلیون ها دلار درآمدِ تسلیحاتی برایِ
کلِّ تشکیلاتِ مایان داریم
حالا دیگه یه شرکتِ تخ*می هستیم؟
این اتفاقیه که اون داخل افتاده
مدیرانی که تصمیم گرفتند چه چیزی برایِ شرکتِ مایان ها بهتره
امیدوارم این برنامه ـتون شاملِ یه برنامه یِ سلامتی هم بشه
.چون من بهش احتیاج دارم
تُف
اوه خدایِ من
من همین نزدیک ها میمونم
پسرعمو
ببین برایِ من وقتش هست یا نه
مَرد این افتضاحه
افتضاح با ا دسته دار :)
با تازا و کریپر تماس میگیرم
و نماینده هاشون رو دعوت میکنم
امروز بعدازظهر درموردِ تلافی رأی گیری میکنیم
سلام
اون خوبه؟
خوب نیست
بابا تو راهه میخواد باهامون صحبت کنه
درموردِ چی؟- گذشته-
همینو فقط گفت
بدترین موضوعِ تخ*میِ من
بفرما بابا
ممنون
اسنادِ تویِ جعبه
ایگناسیو کورتینا
من تویِ یه شهرِ کوچیک با گالیندوها بزرگ شدم
اونجا یه روستایِ کثیفِ بیچاره بود
حدودِ40 مایل شمالِ هرموسیلو
وقتی بچه بودم، مادربزرگم حرومزاده ای رو که
پدرِ گالیندو پدرش بود رو به خونه ـمون آورد
خانواده ـشون رو از شرمساری نجات داد
توسطِّ کلیسا طرد شد
خوزه هیچوقت فراموش نکرد
تف
بیست سال بعدش من تویِ سونورا فدرال بودم
جوخه یِ ضدِّمواد مخدر
یکی از حملاتِ سرِّیِ اوَلَم بَد پیش رفت
دوتا بی گناه کشته شدند
شغلم به پایان رسیده بود
خوزه گالیندو کاری کرد همه ـش پاک بشه
شغلم رو نجات داد
تو بهش مدیون بودی
و همونجا بود که قضیه پیچیده شد
حالا نوبتِ شماست
من میدونم که داشتید درموردِ مرگِ مادر تحقیق میکردید
امیلی بهت گفته
اون با یکسری از اطلاعات که پیدا کرده بود اومد سراغِ من
از معنایی که میدادن ترسیده بود
تراکنش هایِ مالی
ما میدونیم کی ماشه رو کشیده
یه بی خانه مان، عضوی از دار و دسته یِ پسرانِ کالیفرنیایِ شمالی
هنوز نمیدونیم کی استخدامش کرده بوده
امیلی چی پیدا کرده بود؟
...هرچیزی که دارید ...و هرچیزی که میدونید رو امشب
بیارید خونه یِ من...
چرا نمیتونی همین الآن بهمون بگی؟
قول دادم همه یِ اعضا اونجا باشن
ما هرکدوممون بخشی متفاوت از پازل رو داریم
چطور میخوای بدون اینکه گالیندو
بفهمه امیلی رو بیاری خونه؟
یه فکری براش میکنم
بهتون زمانش رو اطلاع میدم
میخوام یه چیزی بگیرم بخوریم شما گرسنه هستید؟
تو باید با ما بیای ایزی
گابی اونجا کار میکنه سراغت رو میگرفت
اُوووووو- راستی؟-
اوهوم
اون حالش خوبه؟
خودت ازش بپرس
جوری برخورد نکن انگار دستت بنده بچه
زودباش
خیابانِ کینگز کنار کتابخونه؟
اونجا میبینمت
میتونی برام پرینتشون بگیری؟
باشه
فقط اممم، یادداشت هام رو لازم دارم
ببخشید قصدِ مزاحمت نداشتم
امم، مزاحم نیستی
اینو از مونسرات پالومو گرفتم
اطلاعاتی درموردِ پاتر هست
یه زن ـه؟
زنی که دوست داشته
و بچه ـشون
میخوای تهدیدشون کنی؟
نه
نه، معلوم شده که این زن یک شاهدِ کلیدی تویِ یک
پرونده یِ قتلِ مهم بوده
یکی از پیروزیِ های اولیه یِ بزرگِ پاتر
درحالیکه داشته با دولتِ مکزیک کار میکرده
با شاهدش خوابیده؟
اوهوم
اونا پرونده رو دور انداختن و حکمِ دادگاه رو باطل کردن
به همین دلیل ـه که اینو یه راز نگه داشته
حتی بعد از اینکه پسرش بدنیا اومده
این مسئولیت و تصدیِ مکزیکی ـش رو خراب میکنه
اوه، اون تویِ اینطرفِ دنیا دیگه کارش تموم میشه
چرا اینو داری به من میگی؟
چون
میخوام از این اهرم استفاده کنم تا به آدلیتا کمک کنم
و نمیخوام که هیچ رازِ دیگه ای درموردِ اون
یا چیز دیگه ای باشه
ببین، تو راست میگفتی اِم
من چیزی که مهم بود رو فراموش کردم
تو رو
کریستوبال رو
زندگیِ اینطرف ـم رو
دروغِ دیگه ای نمیخوام
منم نمیخوام
فقط میخوام بدونم که میتونیم به همدیگه اعتماد کنیم
این تمامِ چیزیه که من میخوام
قول میدم هرچیزی که بخوای بدونی رو بهت بگم
خیلی خب
و منم همینو از تو میخوام
اوهوم
میدونم جریانِ دیشب استیک خریدن نبوده
فقط حقیقت رو میخوام
جریانِ ایزی و پدرش چیه؟
اولش مادرم ...بعدش تو
بهت که گفتم
قول داده بودم دیشب برایِ خودمون شام درست کنم
اِمیلی، خواهش میکنم
میخوای چی بگم؟
منشیِ ایلیانا
همونی که خودش رو به راحتی کُشت
تا به پیشنهادِ بهتر صدمه بزنه چه اتفاقی براش افتاد؟
تو فکر میکنی من ربطی به اون دارم؟
میگل، اون یه خودکشی بوده اونا پرونده رو بستند
آره، چون پنیا فشار آورد که پرونده ـش رو ببندن
اون نمیخواست کارآگاه ها انقدر زیاد تحقیق کنن چون
میترسید یه چیز کثیف پیدا کنن که
.ممکن باشه به سمتِ من برسه
خب من چیزی دراین مورد نمیدونم
اوه، خیلی خب
خب پس چی میدونی؟
میدونم که کلِّ این قضیه یِ
"بیا دیگه هیچ رازی نداشته باشیم عزیزم"
مزخرفه
تو به من اعتماد نداری؟
باشه
یه ردیاب ببند به مچِ پام
اِمیلی اِمیلی
همه یِ زن هایِ تویِ این خونه دیوانه هستند
کاری میتونم بکنم؟
رفیق؟
نه ممنون
مارکوس
چرا یه چیزی هست
خانواده یِ ریس
اونا تویِ کلِّ این قضیه نقش دارن
...درموردِ مادرم
و خودکشیِ منشی
درموردش تحقیق کن
خودت میدونی از کجا شروع کنی
متأسفم وقتِ کاریمون هست
وقتی لتی گفت تویِ یه رستوران کار میکنی ...فکر کردم
یه وقت فکر نکردی که من
کنار خیابون باشم؟
عموم ـه
اون قانونی ـه
خوبه
و مادر و برادرت چطورن؟
خوبن
ممنون
برایِ کسانی که ویزا و اسناد ندارن دورانِ سختی ـه
سخت گیری هایِ مرزی، حملاتِ اداره مهاجرت
پارانویایی که از همون رأس جریان داره
میدونم
اونا تویِ لودای همراهِ خانواده ـم هستند
شمال شدت کمتری داره
...ببین، میدونم
که خیلی دستت با کار و مدرسه بنده
درسته
داری ازم میپرسی وقتِ آزاد دارم یا نه؟
گمونم همینطوره
گمونت؟
مایل هستی یه وقت با هم بریم بیرون؟
نمیدونم، خیلی دستم بنده
بله، البته
مایلم
به چیزی بیش از قهوه نیاز داری
چیزی نیست مامان
چی شده عزیزم؟
...میتونم دلسردی رو تویِ کلِّ خونه حس کنم
...چیزی نیست...فقط
یه چیز زودگذره
مزخرفه
سلام
چیه؟
میدونم که از من زیاد خوشت نمیاد
من دوستت دارم دیتا
هممون دوستت داریم
اون شب میخواستم بمیرم
آتش سوزی نقشه یِ من بود
اینو میدونم
میدونی چرا؟
دوانته؟
بله، بخشی ازش
دوانته رابطه یِ من با گذشته بود
به زندگی ای که خارج از دایره دوست داشتم
ولی بیشتر، اِمیلی
بخاطر این بود که هدفم رو از دست داده بودم
بعنوانِ یک زَن، یک مادر
حس کردم دیگه بهم هیچ نیازی نیست
این درست نیست
چرا هست
میگل نمیتونه بیخیالِ خیانت بشه
همون دروغ درموردِ برادرش رو میگم
تو باید در این مورد پشتش باشی
و این کوچولو، میترسم اصلاً به زور از اون چهار پرستاری که
ازش مراقبت میکنن من رو تشخیص میده
متأسفم دیتا ...من
من هیچوقت اینو نمیخواستم ...من
میدونم
و با دیدنِ اتفاقی که داره بین تو و میگل ...میوفته
نمیتونم هیچ کمکی بکنم جز اینکه ... حس کنم منم بخشی مقصر و مسئولش هستم
من یه بار اضافی بودم- نه-
چرا بودم
من دیدم که فاصله یِ بینِ شما دوتا داره وسیع تر و وسیع تر میشه
و اگه الآن درستش نکنید همدیگه رو از دست میدید
ازدواج نمیتونه چنین فاصله ای رو تحمل کنه
ا ک (مخفف ایگناسیو کورتینا)
ببخشید
سلام؟
سلام دیتا فلیپه هستم
بله، میدونم
یه لطفی هست که میخوام یه لطفِ بزرگ
با چیبز صحبت کردی؟
آره
اون فکر میکنه کاری که واتوس کردن افتضاح بوده
اگه بخوایم بهشون برگردیم درک میکنه
ولی اینم میدونه که اگه نتونیم تویِ مکزیک کارمون رو درست کنیم
ایرلندی ها از دست میرن
ببین پسرعمو، تو باید کاری که برایِ انجمن درست هست رو انجام بدی
همچنین برایِ باشگاه
یه تصمیم سخته
حالا اگه میپرسی من بودم چیکار میکردم
من با اسلحه ها یه قضیه شخصی دارم
این یه قول ـه که به جکس تلر دادم
برام سخته که بدونِ این ارتباط بهش نگاه کنم
میدونم
موقعیتِ خیلی سختیه
افرادت دراین مورد چی میگن؟
دوبخش شدن
کوکو، البته حق داره، اصرار بر ترکوندنشون داره
مطمئنم که آنجل و گیلی هم با اون همراه هستند
همین الآن با گوشی داشتم باتازا صحبت میکردم
اون هرچی تو بگی همراهته
منم همینطور
کریپر تویِ مرز بوده
ولی فکر میکنه پولِ تسلیحات خون میطلبه
بنابراین بنظر میاد تصمیم با توئه پرز
رأیِ تو اکثریت رو تغییر میده
رفیق، برایِ همینه که من قدرتِ مایان ها رو
بینِ سه تا فرمانروا تقسیم کردم
و صندلیِ ریاست رو به تو دادم
این همون باشگاهی نیست که من شروع کردم پسرعمو
بزرگتره پیچیده ـست
پرسود تره
طوری که مایان ها دارن رشد میکنن تا چندسال دیگه
با هر اتحادیه ای تویِ کشور رقابت خواهی کرد
گمونم دیگه فقط یه تعداد عشقِ موتور نیستیم
هیچوقت نبودیم
آماده یِ چالش هستی؟
آره هستم
خوبه
دلت براش تنگ میشه؟
هر روز
ببخشید که نتونستم به مراسم تدفینِ مدینا بیام
میدونم
بیوه ـش از کادوـت تشکر کرد
داری به پوشیدنِ این کت شلوارایِ 1000 دلاری عادت میکنی
آره، حسِّ خوبی داره یکیشون رو بپوشی
و تویِ دادگاه نباشی
باید برم
باشه
lililili اطلاع از پخش آخرین قسمت و فصل بعدی در تلگرام ما lililili lilili @AngelicaSub lilili
سلام با هنک صحبت کردی؟
آره رأی هامون رو بهش گفتم
تغییری داشته؟- نه-
پرستار ها اومدن فقط یکسری سِرُم گذاشتن
تقریباً وقتشه
میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
چطور هیچوقت نگفتی که بخشی از واتوس بودی؟
بیشاپ میدونست
گمونم فقط هیچوقت پیش نیومده بود
اوهوم
ببین، من جوان بودم سعی داشتم اوضاع رو درک کنم
اینکه کی هستم و چی میخوام
بین تو و فرمانده یه حسِّ بَدی وجود داشت؟
پالو؟
اوهوم
یه همچین چیزی
میرم یه قهوه بگیرم
چیزی میخوای؟
نه، مَرد
بابت اتفاقی که برات افتاده متأسفم کوکو
آره منم همینطور پادرینو
این دخترمه لتیسیا
از دیدنتون خوشوقتم- منم همینطور-
پس تو کسی هستی که کلِّ این قضیه رو شروع کردی، درسته؟
یه همچین چیزی
پادرینو- آنجل-
دلم برات تنگ شده بود داداش- منم همینطور-
پادرینو
میتونم یه صحبتی باهات بکنم؟- البته-
میدونم که تو و خانواده ـتون به خانمِ گالیندو نزدیک هستید
امیلی
آره گمونم
خیلی وقته همدیگه رو میشناسیم
میگل و خانواده ـش الآن زمانِ سختی رو
دارن پشت سر میذارن
آتش سوزی،
و جریاناتشون با فدرالی ها
نمیتونم تصور کنم
چیزی شده پادرینو؟
تو بهم بگو
اولش مادرِ میگل مرکز شهر گم میشه
و تویِ مغازه پدرت پیدا میشه
پدرت اونو میرسونه خونه
خب اینو نمیدونستم
من تا حالا مادرِ میگل رو ندیدم
اگه تویِ خیابون به هم برخورد کنیم هم حتی نمیشناسمش
صحیح
ولی بعدش امیلی تویِ مغازه یِ پدرت پیداش میشه
در حالیکه مغازه بسته بوده
باید از امیلی بپرسید
آره، مشکلی که این داره، ایزی اینه که به هردلیلی
امیلی چیز زیادی درموردِ چیزی
به کسی نمیگه
بُردِ پارکِ کشاورزی رفیقش تو برنامه ریزی شهری
اون منشی ـه
ابهاماتِ زیادی هست
این میگل رو نگران کرده
آره یه تاریخچه ای باهم داریم
من بهش اهمیت میدم
اگه ازم کمکی بخواد بهش کمک میکنم
پس کمک خواسته؟
میترسم فقط خودش بتونه اینو جواب بده
ازت خوشم میاد پسر
تو اینجا آینده داری
تو باهوشی، جاه طلبی
انگار اولویت هات رو در ترتیبِ مناسبی قرار دادی
ولی میدونی که اگه بفهمم بهم دروغ گفتی چی میشه
میدونم پادرینو
خیلی خب
پس همینجا تمومش میکنیم
این میز
برادرانی که دورش نشسته ـن ...
تنها چیزیه که برام مهم ـه
اینو میدونید
من بخاطرِ هرکدوم از شماها حاضرم گلوله بخورم
با رفتنِ آلوارز، گسترشِ هروئین
و بازیِ پاتر
مرکزِ دنیایِ مایان ها تغییر کرده
از اوکلند به سانتاپادره
تسلیحاتِ ایرلندی ها برایِ همیشه اینو قطعی میکنه
به همراهش مسئولیت میاد
نه فقط برایِ من بلکه برایِ همه یِ ما
کلِّ موتورسواران
همه یِ انجمن ها برایِ راهنمایی به ما نگاه میکنن
ما حال و هوا رو مشخص میکنیم ما درموردِ مسیر تصمیم میگیریم
خودتون میدونید چی در خطره
رأیِ قلبتون رو بدید
ولی از عقلتون صرفنظر نکنید
درموردِ واتوس مالدیتوس
بیاید تصمیم بگیریم
انتقام میخوایم؟
تلافی نمیخوام
انتقام- انتقام-
انتقامِ لعنتی
اگه ریز مُرده بود یا کوکو
اگه اتفاقی که برایِ تو افتاد دائمی بود
برایِ حمله درنگ نمیکردم
...ولی با توجه به نمایِ بزرگتر
...برایِ کلِّ باشگاهِ موتورسواران
و برایِ تک تکِ افرادی که سرِ این میز نشستن
فکر میکنم این بیشتر به نفعمونه که از تلافی دوری کنیم
تازا و کریپر رأی ـشون رو ارائه دادن
اونا هم همین رأی رو دارن رأی، رأیِ اکثریت ـه
انتقامی درکار نخواهد بود
ریز چطور؟
اونم رأی داده؟
حتی اگه ریز به انتقام رأی میداد
اون مساوی رو میشکستم
ما چه خر هایی هستیم مَرد؟
تو داری بهم میگی که قراره با واتوس
سر یه میز بشینی؟
وانمود میکنی که این هیچوقت اتفاق نیوفتاده؟
بخاطرِ پول؟
این کسی نیست که ما هستیم
!و تو داری اشتباه میکنی
!و همتون دارید اشتباه میکنید
ولش کن
اون الآن نمیتونه چیزی بشنوه
...جسارت نباشه بیش
ولی واقعاً چیزی رو هم نمیتونه ببینه
ما که مثلِ اون قرار نیست با این ترسِ نابینایی زندگی کنیم
برایِ خودمون قرار ملاقات گذاشتم
آرایش هایِ روزانه یِ هابونوسا
چی؟ من وقت ندارم
چرا داری
دیتا، من- لطفاً باهام بحث نکن-
میشه به میگل بگی که ما قراره ...یکم
امروز عصر وقتِ دخترونه بگذرونیم؟...
اوه، باید بعدش هممون شام بخوریم
با همدیگه
درست همین پایینِ خیابون ـه
عالیه
بهش خبر میدم
باید بریم
خیلی خب گرفتم
اعضا رأی دادن
تلافی در کار نیست
امیدوارم این تصمیم درستی باشه
کوکو و ریز قراره ازمون بدشون بیاد
شاید
میخوام یکم هوا بخورم برادر
میتونم اینجا بویِ سرطان رو حس کنم
متوجهم
راحت باش
چندساعتی کارم طول میکشه
سلام
رأی گیری چطور پیش رفت؟
قرار شد کاری نکنیم
احتمالاً این کارِ درسته
اینو به کوکو بگو
آلوارز چی میخواست؟
میگل میدونه یه خبرایی با امیلی هست
همین گوه کاری رو میدونه؟
آره گمونم
خودمو به اون راه زدم
آلوارز هم باورت کرد؟
نه
بابا کجاست؟
گفت ساعت 7
نمیدونم
ولی وقتی رسیدم اینجا رفته بود
تُف تو این یارو
درست از اینطرف
یه لحظه بهمون وقت بده- البته-
کجا داریم میریم؟- جایی نمیریم-
یک ساعت و نیم وقت داری دیر نکن
دیگه دروغی ندارم که بگم
متأسفم
نمیدونستم دیگه چطور باید آزادت کنم
وقتِ صحبت ـه
اون زیاد وقت نداره
اِم- سلام-
چیزی میخوای؟
امم، یکی از اونا
منم همینطور
نه، اشکالی نداره
فقط مطمئن شو که قبل از بهره برداری آماده میشه
نه اشکالی نداره ممنون دومنیک
دفتر آماده ـست
خیلی خوبه
تونستی چیزی بفهمی؟
با ایزی صحبت کردم...چیز زیادی ازش درنیاوردم
چقدر بهش فشار آوردی؟
...اگه جزئیات داشتم
جزئیات چیزی که ما ازاونا میخوایم
آنجل چطور؟
هنوز نه
واقعاً فکر میکنی اونا ربطی به اون مرگِ منشی داشتن؟
...این
یه تداخلِ وفاداری رو نشون میده؟...
...نه، من فقط
ذهنیت ـش رو میشناسم...
...سعی میکنم بهترین راهی رو که
بشه ازش حقیقت رو کشید رو بفهمم...
...بهترین راه
شاملِ داشتنِ دوباره یِ این مکالمه بینِ ما دوتا نمیشه
متوجهم
باید بزودی بریم
برایِ شام ـتون
خیلی خب، پس سفارشاتِ مالی، درسته؟
اونایی که از مکزیک بودن
با یادداشت هایی که تویِ یه دفترخانوادگی پیدا کردم یکسان بودن
همون تاریخ ها رو دارن و تا پنیِ آخر هم همون مقدار رو دارن
دیتا گالیندو
مادرِ میگل ـه
خوزه حتماًاز حساب هایِ اون استفاده کرده
تا از نظارتِ دیوان عدالت دوری کنه
چرا گالیندو میخواسته تو و مامان بمیرید؟
چه اتفاقی افتاده؟
من یه رابطه عشقی با دیتا گالیندو داشتم
بعد از وقتی بود که پسرش رو از دست داده بود
خوزه فهمیده بود
دیتا قطع رابطه نکرده بود
و من اونجا بودم
کلِّ مدت با اون بودم
محافظت و رازداری ـش با من بود
...این یه اشتباه بود
ولی من گذاشتم اتفاق بیوفته ...
تف توش
قبل از اینکه مادرتون روببینم تمومش کردم
ولی دیتا نمیتونست بیخیال بشه
و وقتی که ایزابل تو رو حامله شد
من به دیتا اعتماد نداشتم
نمیتونستم این ریسک که خوزه بفهمه رو بکنم
بنابراین باید میرفتیم
ما شدیم فلیپه و ماریسول ریس
یه دقیقه صبر کن
مامان بیش از 20 سال بعد کشته شد
چرا خوزه اینقدر صبر کرد؟
چون نمیدونست شما اینجایید
تا اینکه میگل اومد اینجا
ده سال پیش
میگل هیچ ربطی بهش نداشته
چطور...چطور ممکنه اون اصلاً در جریان بوده باشه؟
برایِ اینکه کار رو در دست بگیره
منظورم اینه که باباش همه یِ رازهایِ کثیفش رو بهش گفته بوده
نه، میگل نمیتونسته درگیرِ یک قتل بشه
خیلی خب، اونموقع هیچی
این طرف از مرز هیچکاری نکرده
پس چطور کسی میدونسته اونا اینجا هستند؟
متأسفم
نمیدونم
خب این یعنی چی؟
خب حالا چی میشه؟
ایزی
میخوای چیکار کنی؟
اوه خدایِ من
...این قیافه، ایزی
طوری که میشی ...طوری که فکر میکنی
مطمئن نیستم چه فکر میکنم
ده ساله که دنبالِ این انتقام بودی
این نمیتونه سرِ همسرِ من خالی بشه
خودم میدونم وفاداریِ تو بهت چی میگه امیلی
اون روز تویِ کازینویِ هندی اینو واضح بهم رسوندی
نمیدونم میخوام چیکار کنم
تو کاری که باید بکنی رو بکن
اوه، چی هست ایزی؟
به میگل بگم که به تو گفتم یکی رو برام بکشی؟
بعدشم بهت کمک کردم که بفهمی اون مادرت رو کشته؟
چیه؟
پاتر ـه
چرا پاتر به تو پیام میده؟
اون درموردِ ایگناسیو کورتینا میدونه
اون تهدید کرده پدرم رو دیپورت(اخراج از کشور) بکنه
اون میخواد من و آنجل درموردِ ادلیتا بهش اطلاعات بدیم
اون درموردِ گوه کاریِ تویِ بیابون عصبانی ـه
یا پیغمبر فلیپه میدونه؟
نه
اگه درموردِ پدرت بهت کمک کنم
قول میدی که خانواده ـم رو تنها بذاری؟ (بیخیالشون بشی)
منظورت چیه؟
میتونم درموردِ پاتر برات اطلاعاتی بدست بیارم
و میتونی در برابرش بعنوانِ اهرم فشار استفاده کنی
چه اطلاعاتی؟
باید بهم قول بدی ایزی
صرفنظر از اینکه معتقدی چه اتفاقی برایِ مادرت افتاده
به میگل آسیبی نمیزنی
درموردِ پاتر چی دارید؟
میدونم که میگل میخواد ازش استفاده کنه تا آدلیتا رو نجات بده
بنابراین زیاد وقت نیست
بهش فکر کن
خواهش میکنم
اگه میخواستی پدرت رو نجات بدی بهم اطلاع بده
زود
!مامان
هی آشغال
دوستت دارم برادر
منو ببخش
کدِ آبی، کدِ آبی
خیلی خب، عقب وایسید
چه اتفاقی داره میوفته؟
شما باید برید آقا
فشار رو شروع کنید
هنوز در حالت وی-فیب ـه (حالتی که قلب بجای پمپاژ لرزش داره)
اپی رو آماده کنید (نوعی دستگاه پزشکی)
یه ادنوسین دیگه تزریق کنید
ممنون چاکی- خواهش میکنم-
هرچی بخوای جانی کوکو کروز
در خدمتم
همین الآن با تازا صحبت کردم
ریز نتونست زنده بمونه
پانزده دقیقه پیش مُرد
شُش هاش نتونستن تحمل کنن
با فرمانروایان تماس بگیرید
بهشون بگید رأی هیچ و پوچ ـه
ما قراره بریم جنگ
داری چیکار میکنی؟
دنبال عکس ها هستم
عکس هایِ چی؟- مادرِ گالیندو-
تویِ دفترچه
هی
هی
اون میگل نبوده که میدونسته مامان و بابا اینجا بودن
دیتا بوده
چرا آخه باید به همسرش درموردِ رابطه چیزی بگه؟
اون نگفته
تو گفتی اون نمیتونست بیخیال بشه
اینکه 20 سالِ بعد داغون شده بوده
دیتا دستورِ حمله رو داده
به همین دلیله که از یه نفر اینطرف استفاده کرده
سفارشاتِ مالی حساب هایِ خانگی
بدونِ هیچ پیگیری ای
اگه میگل یا خوزه یک آدمکش استخدام میکردن
اونموقع هیچکدوممون اینجا نبودیم
کارِ اون بوده بابا
من خیلی متأسفم
متأسفم
اوه خدای من
خدایا
lililili به کانالِ تلگرامِ ما بپیوندید lililili lilili @AngelicaSub lilili
..:: آنجــــــــــــل از ترجمه ::.. ..:: Angel ::..
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.