Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
من و انجل همشو میاریم
بقیه این طرف منتظر میمونن
به چقدر فکر میکنیم؟- به 200 کیلو-
اگه اوضاع خراب بشه این مقدارِ زیادیه که از دست میره
خراب نمیشه
تو میدونی من چه خری هستم؟ ها؟- من میدونم تو کی هستی-
تو یه چوپانِ کوچولو هستی
من فقط میخوام گورمو از اینجا گم کنم
تو و پالو؟- تو اون رو نمیشناسی-
اون بیخیالِ این قضیه نمیشه
اگه برگرده چی میشه
شاید فقط باید به
اسکاتلندی درموردِ توافقِ کوچولومون بگم
من میام پیشت- لازم نمیشه-
یه چیزی بهم میگه به زودی میبینمت
باید یه مقدار محصول بیاریم
تو داری انتخابِ درست رو میکنی پسرعمو
کانچه و راموس... اونا باهوش هستن
به همین دلیله که اونا رو فرمانروا کردم
تو و برادرت امروز میرید اون سمت
همین امشب اتفاق میوفته
اگه این شکست بخوره
برادرانمون اسلحه ـشون رو سمتِ تو میگیرن
بیشاپ پلیس داره میاد سمتِ ما تقریباً یک و نیم مایل فاصله داره
باید صحبت کنیم- شاید باید اول-
یکم لباس بپوشید
ترجمه از انجـــــــــــــــل Angel
باید یه چیزی بگی
لطفاً، هر چیزی
فکر نمیکردم دوباره ببینمت
بچه کجاست؟
لوییسا بچه ـمون کجاست؟
مُرده
کانال تلگرام @AngelicaSub
این مثلِ کار ساعتِ لعنتی ـه
باید متوقف بشه- میدونم، میدونم-
صبح بخیر کَت
چقدر دیگه میخوای اون رو گروگان نگه داری بیشاپ؟
اون خانواده داره- کَت-
اون واقعاً پرتویی از آفتاب ـه
آره، و تو هم واقعاً یک عوضی هستی
پس گمونم یک گونه از تو وجود داره
ایزی تماس گرفت (این ایزی منظور ایزیکیل نیست)
گفت تو رو دیده گفت شبیه عن شدی
هنوز باهاش صحبت میکنی؟
فکر کردم ما نخواستنی ها رو بیخیال شدی
ایزی هیچوقت یکی از شما نبود
تو هم نبودی
...یه جوری
مارکوس هنوز ازش دل نکنده بود...
اونا اممم، اونا مسیرهای جداگانه ای داشتن
امم، تسا الآن امم، کلاس هفتم ـه
یعنی ایدن باید کلاس پنجم باشه
چرا میخوای خودت رو تنبیه کنی؟
با همه یِ این کارا
اینکه اینطوری هر سال پیدات بشه مثل کارِ ساعت
فقط...من و تو ما دیگه اون آدم ها نیستیم
من-من جمعه نمیام
دیگه نمیتونم اینکارو با خودمون بکنم
قضیه ما نیستیم
کی به ما اهمیت میده؟
قضیه بخاطر ایدن ـه- بخاطرِ گذشته ـست-
اینقدر افتضاح هستم
که بالاخره دارم سعی میکنم آینده رو انتخاب کنم؟
آره، افتضاحی
سلام، دستت بنده؟
هی، بذار اونو برات بیارم
خودم میارمش، ممنون
استیو کدوم گوریه؟ اون باید اینکارو بکنه
رفته دنبالِ یه کاری مشکلی نیست
دارم فکر میکنم بعداً یک ماشین بدم دستت
فکر میکنم تو آماده ای
آره، باشه
هی، تو خوبی؟
نه
من یه عوضی هستم که بیش از این حرفا حالیم بود
ولی بازم گذاشتم این اتفاق بیوفته
من خوبم
خوبم
خب اگه، میدونی، اگه خواستی، مثلاً ...حرف بزنی یا همچین چیزی، من
ممنون هنک
تو همیشه خیلی مهربونی
جلسه، همین الآن
برادرت کجاست؟
امم، بابام یه کارِ واجب داشت
انجل داره به اون کمک میکنه
برادرانِ ریسِ تخمی
همیشه یه بهانه یِ لعنتی دارید
ما در موقعیتِ افتضاحی هستیم
یکی با پلیس صحبت کرده و من میخوام بدونم که کی بوده
حتماً کارِ الیسیا بوده
اولین جُرم، توی این دنیا معنایی نداره
با عقل جور در میاد لو بده
اون باهوش تر از این حرفاست
آدمایِ ترسیده تصمیماتِ احمقانه ای میگیرن
...اون خانواده ـش رو به خطر نمیدازه - تازا راست میگه-
اون نقطه ضعفِ ماست
ویکی چطور؟
بیخیال- اون از وقتی که ما تونل رو-
پیدا کردیم کینه به دل گرفته
ریز هم که مُرده این کینه بدتر شده
اگه ما به فنا بریم خودش بیشتر به دردسر میوفته
برو الیسیا رو ملاقات کن
اطمینان حاصل کن
همین امروز هم انجامش بده
ما 250 کیلو هروئین داریم که سمتِ جنوب مونده
الوارز میاد سراغِ ما
که این یعنی فرمانرواها دستمون رو میخونن
آره و برادرانمون تویِ زندان هدف های دم دستی و گوشت قربانی میشن
آره، روزنه ها دارن زود بسته میشن
ولی با یک بررسی دوباره یه فکری براش کردم
ما فهمیدیم که به آینده زیادی اهمیت میدیم
بنابراین بیاید به گذشته نگاه کنیم
از ریور کوای رَد میشیم
بیش، بیخیال- این ریسکِ بزرگی ـه-
با شانسِ پیروزیِ پایین
حرکتِ کوای همیشه یک مأموریتِ خودکشی بوده
حالا با پلیسی که اضافه شده و مراقب های دولتی
کلاً چند دقیقه وقت خواهیم داشت که کلِّ کار رو انجام بدیم
این غیر ممکنه- تونل-
و حرکت با ایست بازرسی لو رفتن
اگه کسی ایده یِ بهتری داره بهتره زر بزنه
پس تصمیم گرفته شد
تو و کریپر برید و بخش جنوبی رو آماده کنید
گیلی، تو اوضاعِ این شمال رو رو به راه کن
تو آماده سازی یک نفر کمکی داشته باشم خوب میشه
میشه کوکو رو با خودم بیارم؟
اشکالی نداره، انجامش بده
چرا اینقدر بی قراری؟
شاید چون از یک روحِ لعنتی یک تماس تلفنی دریافت کردم
چه اتفاقی افتاده؟ تامی کجاست؟
خودت بهم بگو
کارِ مایان ها بود؟
خودت بهم بگو
تو فکر میکنی من ربطی به این قضیه داشتم؟
اون پسرعمه ـم بود
بازم...هیچ واکنشی درکار نیست
با سانتا پادره هیچ جنگی نیست
نمیتونستم به چارمینگ بگم که اون با شماها بوده
اونا فکر میکنن اون ناپدید شده بوده
و از روی حماقت رفته بوده جایی
عمه یِ بدبختم هم همینو باور داره
هربار که گوشی زنگ میزنه دعا میکنه که کاش اون باشه
با چیزی که من دیدم دیگه هیچوقت تماس از اون نخواهد بود
!تف
تو باید طبق !نقشه یِ لعنتی پیش میرفتی
قرار نبود تو اونطوری بهشون حمله کنی
باید میدونستی تلافی در کار خواهد بود
من نمیذارم مرگِ خانواده بدونِ انتقام بمونه
قضیه اینقدر ساده نیست
مایان ها و پسران هرج و مرج، ماها باهم تاریخچه داریم (پسران هرج و مرج : سانز آو آنارشی)
یک حرکتِ اشتباه میتونه یک جنگ رو شروع کنه
و جنگ ها پول ساز نیستن
شاید باید با اسکاتلندی تماس بگیرم
بذارم بدونه که مایان ها دارن با وجودِ قتلِ یک
عضوِ پسران(سانز) قسِر در میرن چون تو میترسی که ممکنه اون
بفهمه که تو داشتی از دوطرف پول در میاوردی
مایان ها از هیچ گوهی قسر در نمیرن
من یه نقشه دارم
بشنویم
من یه مدت عضو سن برناردینو میشم
فقط برای اینکه حواسم به سانتا پادره باشه
فقط برای اینکه حواست بهشون باشه؟
نقشه ـت اینه؟
تو فقط باید بهم اعتماد کنی و صبور باشی
اگه من قراره صبور باشم پول لازم میشم
من یه دوزاری هم ندارم
هرچی که میتونستم گیر بیارم رو خرج این کردم که دَووم بیارم
زیاد ندارم
...ایزی، تو چرا اینجایی؟ من
میخواستم بدونم اوضاعت چطور پیش میره
نمیدونم اصلاً پیش میرم و دَووم میارم یانه
توی کتاب هات پول گذاشتم
حتماً اینکارو همیشه انجام میدیم
کسی باهات صحبت کرده؟
نه- میدونی چی میگم؟-
هیچکس، قسم میخورم
به هرحال من حرفی واسه گفتن به کسی هم ندارم
هم سلولی ـت چی؟
هر زنِ دیگه ای که شاید باهاش رفیق شدی؟
...منظورت زن هایی هست که روم تف میکنن
که غذام رو میگیرن؟
من اینجا هیچ دوستی ندارم
میدونم چی داری میپرسی
میدونم نگران چی هستی
حتی یک کلمه هم به کسی نگفتم و هیچوقت نمیگم
به ویکی هم اینو گفتم- ویکی؟-
اون اومد اینجا... صحبت های دیوانه واری میزد
بهش گفتم که امکان نداره من هیچوقت
خانواده ـم رو به خطر بندازم
ما اینطوری نیستیم
...فقط کاش میتونستم بخوابم
و در طرفِ دیگرِ این قضایا بیدار بشم
نمیدونم چطور باید از پسش بر بیام
...هی
هی...من رو ببین
کسی که تو این بیرون بودی
...مادر، همسر
باید همه یِ این چرندیات رو دفن کنی...
...هرچیزی که سعی کنی نگه داری
...عشق و امید
فقط نابود میشه...
پس خودت اول بکششون
هرچیزی که داشته باشی چیزیه که اونا میتونن ازت بگیرن
اگه خودت خرابش نکنی اونا خراب میکنن
پس همشو نابود کن همشو خاموش کن
....ولی بعداً
...وقتی بیرون اومدم
چطور دوباره روشنشون کنم؟...
خدای من، دلم برات تنگ شده بود
میگل! تف
چیه؟
امروز صبح...سه تا از کارمندانم به قتل رسیدن
یک هشدار از طرفِ نسلِ جدیدِ لوبوس سونورا بوده
باید به خانواده هاشون میگفتم
متأسفم
...ولی
ولی این بخشی از کاره
بخشی از چی؟
قسمتِ تأسف آورِ کاری که ما میکنیم
و ما چیکار میکنیم؟
من مبارزه میکنم تا مردمِ بدبخت رو در امان نگه دارم
تا گرسنگان رو سیر کنم
تا کسانی که قدرت دارند رو تحت کنترل داشته باشیم
لطفاً سخنرانیِ حق به جانب رو جلویِ من بذار کنار
من اونا رو به قتل نرسوندم
تو فکر نمیکنی خونِ اونا گردنِ توئه؟
ظاهراً قرار بود تو همه چیز رو تحتِ کنترل داشته باشی
تو قرار بود نظم رو حفظ کنی
حالا اونا دارن از اختفا در میان
قبلاً این اتفاق هرگز نمیوفتاد
اونوقتی که تخم داشتی
...قبل از اینکه تبدیل بشی به این
بچه یِ دماغو
...جیمی...ترسا
ادواردو
اینا اسامیِ"قسمتِ تأسف آور"ـت بودن
خانم
هی
...خانم
به اسپانیایی چطور میگن "من گرسنه ام"؟
واسه اجدادم مایه آبروریزی هستم
تف، همه ی این حرفا واسه یک کلمه؟- زبانِ دقیقی ـه-
به هر حال تو که داری میری بیرون- چرا، بیشاپ چی گفت؟-
ما از ریور کوای رَد میشیم
شوخی میکنی- آره-
برو سراغ یه تعداد آشناهای اینجا
و ببین چی میتونی جفت و جور کنی
میرم تو کارش
یکم پول بهم قرض بده
محافظِ دخمه اینجا من رو تو نَسَخی گذاشته
خانم
...من مایه آبروریزی
برای اجدادم هستم
عه
از ریور کوای تخمی رَد میشیم
دیگه نمیتونم به اون آشغال گوش بدم
واسه تمیزکاری موزیکِ خوبیه (بیت خوبی داره)
سکوت هم همینطور
هی، خودت باهام تماس گرفتی پیرمرد
تو از اممم، خدماتِ تمیزکاری کم قیمت تری
تو چشم هم ظاهرِ بهتری دارم
اووه
بحثِ خوش ظاهری تو چشم شد
همسرت، زیباست
چطور تونستی گولش بزنی؟
خودمم اونقدرا بدقیافه نبودم، نه؟
بودی
ولی قطعاً فکر میکنم که اون ظاهرش رو از مادرش گرفته
شاید
اینو ببین، خیلی تو دل بروئه
خیلی خب، خیلی خب بیا برگردیم سر کار
تو خوبی مَرد؟
آره
خوبم- کوکو-
ملاقاتی داری- باشه-
دفترِ جلویی
بعداً میبینمت
چوپانِ کوچولو
تو اینجا چه گوهی داری میخوری؟
در زمانِ احتیاج اومدم سراغت
چیزی که تو احتیاج داری اینه که گمشی بیرون
در زمانِ احتیاجِ تو برادر
من رو "برادر" صدا نکن
اِ اِ، راست میگی
میدونی، پروانه هیچوقت مثل من و تو تویِ یک باشگاه نبوده
بنابراین اون نمیتونه قدرت و زیباییِ متعهد شدنِ
چند نفر به چند نفرِ دیگه رو درک کنه
و فقط دوتا چیز وجود داره که میتونه این پیوند رو بشکنه
و کاری کنه برادرانِ خودت خودت رو بکشن
چه مرگته؟ ولم کن- رفتارِ همجنسگرایی-
...و اون یکی هم البته
مصرفِ موادِ تزریقی ـه...
بهت که گفتم سرِ دوراهی هستی
سعی کردم بهت هشدار بدم
اصلاً شکی هم بود که بره کوچولویِ ما
راهِ سخت و پرشیب رو انتخاب میکنه؟
تو از جونِ من چی میخوای؟
بذار با چیزی که نمیخوام شروع کنم
من نمیخوام مجبور بشم این عکس رو به برادرانت نشون بدم
من نمیخوام این گند و گوه ـت رو به آتیش بکشم
کارما"یِ من به اندازه کافی" (کارما:میشه هم گفت کردار و کوله بارِ اعمال)
بدونِ تو هم سنگین هست
چه کوفتی میخوای؟
یک کیلو هروئین
تو واقعاً دیوانه ای
تو تو تو تو ازم میخوای با دزدی از باشگاهم
کشته نشم،
که اینکار بصورت خودکار من رو به کشتن میده؟
من پیچیده ام
نه
اینکارو نمیکنم
اینکه هوپ زندگیِ تو رو نجات داده یعنی بهش مدیونی
که یعنی به من مدیونی و ...من اون چیز رو دارم، اون
...اون اممم- اختلالِ کمبود توجهِ بزرگسالان-
آره همون، پس خسته میشم و وقتی خسته بشم
دوست دارم همه چیز رو به آتیش بکشم
پس تو تا جمعه وقت داری
ولی خبرِ خوب رو بهش بگو
رعشه و عرق ـت متوقف میشه
فعلاً
"فعلاً" همیشه واقع گراست
کون لقت
خواهش میکنم برادر
چیه؟
با الیسیا ملاقات کردم
کارِ اون نبوده
از کجا میدونی؟
اگه حرف زده بود تفکیکِ اداری کرده بودنش
لباس آبی داشت
مثل زندانی های عمومی
اگه ما رو لو داده بود امکان نداشت که
پلیس ها ریسک کنن و اون رو بین همه بذارن
...اون ترسیده
داغون شده، ولی کار اون نیست...
مطمئنم
حالا چی؟
یک روزِ گوه، گوه تر هم میشه
ایزی- بله؟-
گمشو
این چیه؟
متأسفم اقا
...میگل، اومدی خونه، من
تو اینکارو کردی؟
...داشتم فقط فکر میکردم
...معلومه- ...شاید...-
معلومه که فکر نمیکردی
میگل- تو هیچ حقی نداری-
!که به وسایل اون دست بزنی
تو چقدر گستاخی؟
منظورم اینه که چی باعث میشه فکر کنی تو باید تصمیم بگیری؟
اون مادرِ من بوده
فکر میکنی من یه بچه یِ لعنتی ام؟
فکر میکنی من نیاز دارم که تو ازم مراقبت کنی؟
شما دوتا چه مرگتونه؟
بیا اینجا، هیسس...چیزی نیست
بهم میگی چه بلایی سرش اومده؟
بهم میگی چه بلایی سر خودت اومده؟
باهام حرف بزن بذار کمکت کنم
میخوای بهم کمک کنی؟
آره
مثل همونوقت که کمکم کردی و انداختیم تویِ یه ج*نده خانه؟
سعی داشتم در امان نگهت دارم
در امان؟- آره، من نمیخواستم-
هیچ اتفاقی برات بیوفته
بعد از اینکه خانواده ـم رو از دست دادم جایی رو نداشتم که برم
فقط خیابون بود
یک زن من رو به خانه برد تا"در امان" نگهم داره
نمیدونستم یک ج*نده خانه چیه
ولی آشپزی میکردم، تمیزکاری میکردم
میدیدم که مَردها میان و میرن
خوک ها
وقتی 11 سالم شد گفتن وقتشه
دیگه باید خودم گلیم خودمو از آب بیرون میکشیدم
...بنابراین همون روز تویِ آشپزخونه
...چاقویِ پوست کن رو برداشتم و
گلویِ خودم رو بریدم
درست همونطوری که دیده بودم با پدرم اینکارو کردن
با مادرم، با برادرم
تصمیم گرفتم که ترجیح میدم با خانواده ـم زیر خاک باشم تا اینکه
بذارم کسی دیگه بدنم رو کنترل کنه
میخوای بدونی اونجا چی شد؟
با پاتر؟
دستم به هیچ چاقویی نمیرسید
تو شبیهِ یک مَرد هستی انجل
ولی فقط یک پسربچه هستی که قد دراز کرده
استیو
لیندا الآن پیشِ یک مشتری ـه
میخوای صبر کنی؟- نه-
واسه اون اینجا نیستم
بیشاپ ازم خواست تو رو برگردونم به باشگاه
خب، خودش میدونه کجا پیدام کنه
لطفاً، ویک
اگه دست خالی برگردم هنک من رو میکشه
خیلی خب پس
یک ثانیه بهم وقت بده
کُتم رو میارم
اوه، ویک
واقعاً چیز زیادی ندارم واسه کار و زندگی
خودت متوجه میشی من تو کارم معجزه میکنم
لازمت میشه
بهت که گفتم چیز زیادی ندارم
این کجا بوده؟
ساحلِ ونتورا، هشت سالم بود
همم، انجل خیلی چاقالو بوده
تا حالا اقیانوس نرفتم
مادرت خیلی زیبا بوده
داری مَنو میکُشی :)
میخوای درستش کنی، مگه نه؟
نه خوبه
امم، شام؟
قابلمه ها و ماهی تابه هات کجان؟
واو
گمونم میتونیم... دوتایی از یک چنگال استفاده کنیم
باید اینکارو جایِ شما میکردیم
خب فکر کردم بخوای تنها باشی
بدون اینکه عموزاده هایِ کوچولوم از سر و کولت بالا برن
و بدون اینکه عموم سعی کنه تو رو با داستانِ اینکه
چطور یکبار تقریباً درگیرِ یک دعوا شده
داستانِ هیجان انگیزی ـه
خب، حالا فقط توسطِ من میتونی هیجان زده بشی
این بنظر حرف درستی نمیومد
من که باهاش مشکلی نداشتم
خیلی خب، میتونیم اینکارو بکنیم
خیلی خب، چطور میتونم کمکت کنم؟
امم، تو میتونی به مهمترین چیز رسیدگی کنی
موزیک
رادیو نداری؟
چطور میتونی بدونِ موزیک زندگی کنی؟
...خب
گمونم، از موزیک خوشم میاد
گمونت؟ گروهِ موردِ علاقه ـت چیه؟
آهنگِ موردِ علاقه ـت چیه؟
....امممم یک
...یک سری آهنگ هست که از ...رادیو شنیدم و
یه چیزایی که دوست دارم
تو دیگه چجور هیولایی هستی؟
....موزیک
...کمک میکنه اوضاع به
به چیزی بیش از کلمات تبدیل بشه...
به شکلی که بتونی حسش کنی
چیزی که بتونی اسم روش بذاری
یک آهنگِ خوب بهت اجازه میده که
خیلی چیزای متفاوتی رو در یک آن حس کنی
مثل شادی، ناراحتی
امید
چیه؟
از طرزِ فکرت خوشم میاد
از ذهنت خوشم میاد
بیا، بذار نشونت بدم
(Karen Dalton از "Something on Your Mind" موزیک)
هی
امم، چیه؟
کجا رفتی؟
کجا رفتی؟
هیچ جا، همینجام
اینجا نبودی
تو کی هستی؟
معنی این حرف چیه؟ خودت میدونی من کی هستم
نمیدونم
من میدونم که اسمت ایزیکیل ـه
میدونم که لبخندِ مادرت رو داری
...ولی
نمیدونم اینجا چه خبره...
پشت دیوار
باور کن نمیخوای بدونی
...میترسم
که تو فکر کنی من کسی هستم که نیستم...
کسی که باید ازش محافظت کنی
تو نمیدونی من چی کشیدم
چی دیدم
ولی بهت اعتماد میکنم
اگه تو بهم اعتماد کنی
قبلتر کجا رفتی؟
به کجا غیبت زد؟
فکر میکنم که تو زندگیم واقعاً ...ازت خوشم میاد ولی
بنظر نمیرسه که تو واسه من توی... زندگیِ خودت جایی داشته باشی
میدونم که امشب فکرِ من بود
ولی فکر میکنم که شاید فکرِ بَدی بوده
میخوام برم خونه
بچه ـمون
قشنگ بود؟
مَنو تماشا نکن
داری مضطربم میکنی
باشه
چی شده؟
ممنون
بابت چی؟
برای اینکه یک روزِ گوه رو بهتر میکنی
کمک کن آروم بشیم
اون قضیه چی بود قبلتر پیش اومد؟
چند نفر دنبالِ لتی بودن
اون بچه همش داره گند بالا میاره
باید برم بشاشم
گمشو، من داخلم
!دیگه تمومه
اون فرار کرد
خدا لعنتش کنه
کریپ؟
خودم اینکارو کردم
اینو بهش مدیون بودم
میدونم که شماها نزدیک به هم بودید
باید انجام میشد
ولی هیچوقت آسونتر نمیشه
ریز هم برادرمون بود
چرا اون باید میرفت سراغِ پلیس ها؟
هیچکس دیگه وفاداری سرش نمیشه
خانواده سرشون نمیشه
واسه فردا آماده ایم؟
هر دو طرف
خوبه
اوضاعت چطوره؟
...میدونم که سالگردت داره فرا میرسه ...ایدن
من خوبم
هی
این نقشه ـمون
قراره ما رو نجات بده
...میدونم که سخت گذشته ولی اممم
الآن بهت نیاز دارم برادر...
بیش از هر موقعی
و میخوام تمرکز کنی
بنابراین برو خونه، یکم استراحت کن
لازمش داری
فردا میبینمت
اوه تف
ترجمه از انجـــــــــــــــــــل Telegram : @AngelicaSub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.