Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
"جنگ افسانه ها" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
توجه : بخاطر ناقص بودن زیرنویس انگلیسی بعضی دیالوگ ها ترجمه نشده اند
دون آچاریای محترم
نمایش خویش را آغاز کن ...و دلاری و مهارت هایی
که به مردم قلمرو کورو ، یاد دادی را... نشان بده
جرجودهن
احترامت رو نثار مردم و دوستانت بکن
که اینجا برای دیدن توانایی تو جمع شدند
!جرجودهن !جرجودهن
شهروندان عزیزم
من جرجودهن هستم ...پادشاه حاکم که
...خصایصی چون شجاعت ، قدرت ، دلاری...
بی باکی و صداقت دارد...
پاینده باشید
دارماراجا
من به شهروندان سلام می کنم
زنده باد پسر پاندو
این برنامه با نبرد چماق ها بین 2 فرد خبره انجام می گردد
بیما و جرجودهن
آنها اکنون وارد زمین می شوند
! جرجودهن
! پیروزی از آن بیما است
! پیروزی از آن بیما است
!جرجودهن
!آسواتما
!جرجودهن ، بیما دست نگه دارید
هر دو در نبرد ، مهارت نشان دادند
هر دو قدرتی یکسان دارند
هر دو برابر هستند
آرجونا ، متخصص در تیر و کمان مهارت خود را نشان بده
! آرجونا
! آرجونا
! آرجونا
تنها یک شخص در زمین است که همتایی ندارد
و او شاگرد محبوب من ، آرجونا است
کسی در کل گیتی نیست
که در کمانداری با وی هماوردی کند
هیچ کس نیست
شخصی هست
بزرگان گرامی
من این توانایی را دارم در کمانداری بر آرجونا چیره گردم
به چه جراتی علیه آرجونا می ایستی؟
قدرتی همچون کشاتریا از خویش نشان دادی نام تو چیست؟
کارنا- والدینت چه کسانی هستند؟-
زبان بگشای
...در این مجلس که انسان های با دانشی نشسته اند
به والدین خویش احترام می گذارم...
من پسر رادا و آدیراتای ارابه ران هستم
قبیله تو چیست؟
ارابه ران
تو از قبیله ارابه رانان می باشی؟
تو لایق حضور در این جایگاه نیستی
آرجونا از سلسله کشاتریا می باشد
و تو پسر یک ارابه ران ناچیز هستی
جایگاه شخص باید در جنگ و دوستی یکسان باشد
اینجا سرای شاهان است
از اینجا برو
در غیر این صورت به تو توهین خواهد شد
مرد شجاع
...شخصی شجاع در این مجلس
نشان داد که شجاع و کمانداری ماهر است...
ولی به دلیل قبیله خویش پذیرفته نشد
از دید من توهین به چنین مرد شجاعی ...بر پایه قبیله و اجدادش
باعث ننگ سلسله ما خواهد بود...
شایسته نیست که چنین شخص شجاعی را ...بدون در نظرگرفتن مهارت های وی
از اینجا دور کنیم...
آموزگار گرامی من از هویت وی با خبر نیستم
تا هنگامی که لب نگشوده بود از قبیله وی آگاه نبودم
از سلسله سخن می گویید ولی اصل و نسب ما را فراموش کردید
آموزگار. اولین شخص سلسله ما چه کسی بود؟
واسیستا
مادر وی ارواشی روسپی آسمانی بود
واویستا ، پسر یک روسپی با چه کسی وصلت نمود؟
وی با آرونداتی ، دختری از قبیله ای پایین تر وصلت کرد
با این وجود هم اینک سلسله ما نامی عالی و بزرگ دارد
چنین نیست؟
پدربزرگ. جد بزرگ ما پراشرا
وی رابطه ای فیزیکی با دختری از طبقه پایین تر داشت
و حاصل آن ، تولد جد بزرگ ما ویاسا بود
ویاسا با خدمتکار قصر ما رابطه ای داشت
و شری ویدارا از آن رابطه زاده شد
جرجودهن
ای آسواتما . پدر تو و آموزگار من کجا چشم به جهان گشود؟
در یک دیگ
تو از کدامین قبیله ای؟
قبیله ی دیگ ها
ما در دیگ گلی زاده شدیم
ما از کدام قبیله ایم؟ قبیله گل و خاک
اینک از اصل و نصب خویش سخن بگو
سخن بگو
کارنا از کدامین قبیله است؟
چرا نباید در کمانداری با آرجونا هماوردی کند؟
جرجودهن
در ما این صلاحیت نیست که از اصل و نصب ها سخن فرسایی کنیم
مشکل صرفا از قبیله نیست
...شاهان و جانشینان ایشان
فقط آن ها شایسته حضور در این رقابت می باشند
آیا معیار توانایی در مقام شاهی است؟
! مرد شجاع
شهامت تو در نمایش مهارت هایت در این جمع قابل ستایش است
برای من اهمیتی ندارد که از کدامین قبیله ای
من توانایی تیراندازی تو را ملاک قرار میدهم
نمیخواهم از سلسله تو آگاه باشم
باعث فخر من است که دلاوری همچون تو در کنارم بایستد
دوشاسانا تاجی جواهرنشان بیاور
برادران- بله-
تختی پوشیده از جواهرات گرانمایه بیاورید
مجتهدین- بله-
آب مقدس باگیراتی را فراهم کنید
البته
مطرب ها. بنوازید- چنان که شما امر نمایید-
نگهبانان. در مدح شاه آگنا سخن بگویید
بله
خدمتکاران. شنجرف آغشته به آب مقدس فراهم آورید
اطاعت امر
در این گردهمایی ماه اوت من عنوان کارنا را از وی می ستانم
و این پسر ارابه ران را به عنوان شاه منصوب می نمایم
ای شاه بزرگ
...اگر جانم را در پای شما بریزم
باز قادر به ادای این دین نیستم...
من هرگز برابر شخصی سرخم نکردم
ولی اینک خدمتکار شما می شوم
خدمتکار کسی که همگان را به یک چشم می پندارد
...زندگی و دلاوری من تا ابد
حافظ شما و قلمروی شما خواهد بود...
من تا جان در بدن دارم به شما وفادار خواهم بود
...جلوی این مجلس و مردم
سوگند یاد می کنم...
دوست من تو جنگجویی بی همانند هستی
من نه تنها تو را شاه آنگا می کنم
بلکه درهای قلبم را همچون تاج و تخت به رویت می گشایم و تو را دوست خویش می کنم
ای شاه اجازه شما نیاز است
ای شاه دهرتراشت
من پیشنهاد می کنم که برادر تو دارماپوترا ، پسر پاندو
که سیاستمداری خبره است
وارث تاج و تخت قلمروی بزرگ کورو گردد
پدربزرگ
من پیشنهاد شما را رد می کنم
من به جانبداری شما از پانداوا ها معترض هستم
من در سیاست خبره هستم
من قادر به مدیریت آن هستم
من سلطان توانایی هستم
که توانایی حکومت بر این قلمرو را دارد
من نمی گذارم شخص دیگری شاه گردد و اینگونه نخواهد شد
! جرجودهن
باید به نصایح بزرگان گوش فرا دهی
مگر ما از تو آگاه نیستیم؟
تو یک مادر و چندین پدر داشتی
با چنین پیشینه ای بر من نصیحت ارزانی می داری؟
پیشینه تو از این نیز کمتر است
تو از یک بیوه زاده گشتی
چه می گویی؟ کاراوا از بیوه زاده شده؟
برادر آرام بگیر
مادرمان چنین گفته که
مادر تو گانداری قبل از ازدواج ، بیوه ای بیش نبود
مادر
مادرت چشمان خویش را بسته است
پدربزرگت شاه گاندارا این امر را برملا نمود
اکنون برو و از وی درباره ولادت خویش بپرس آن گاه خواهی دانست
شما پسران یک بیوه هستید
! جرجودهن
! کافی است
همه آن ها را در زندان بیفکنید
! جرجودهن
چرا خشمناک و لرزان هستی؟
با پدربزرگ خود مزاح می کنی. اینطور نیست؟
مزاحی در کار نیست حقیقت را بر زبان بیاور
چگونه مادرم پیش از ازدواجش بیوه گشت؟
زبان بگشای
خواهم گفت
در طالع گاندری چنین گفته شده که هرکس با وی وصلت کند ، جان به در نبرد
این چنین وی را به ازدواج یک بز در آوردیم
سپس آن بز را کشتیم و مادرت این چنین بیوه گشت
سپس وی را به ازدواج پدرت در آوردیم
تو مادر من را با یک بز وصلت دادی و این چنین تبار خویش را رسوا نمودی
! نفرین من بر تبار تو باشد که بی وارث گردید
همه شما رو شکنجه خواهم کرد
این انتقامی است که از شما خواهیم گرفت
و دلیل آن ، کار حقیرانه شماست
ما به عزت نفس بها می دهیم
شما به سلسله کورو لکه ننگی وارد آوردید
این مجازاتی است که برای شما در نظر گرفته ایم
ولی این مجازات نیست
بلکه عدالت است
جملگی شما روزانه یک پیمانه برنج خواهید خورد
این چنین از گرسنگی جان نخواهید داد
بلکه از درد روحی هلاک خواهید شد
این غار نفهته در زمین مقبره شما خواهد بود
دست نگه دارید
چه روزی یک پیمانه برنج خورید چه نه
مرگ شما قطعی است
پس به جای اینکه همگی جان دهیم
...می توانیم اجازه دهیم که یک نفر
آن یک پیمانه برنج را بخورد و جان به در برد
مابقی می توانیم جان دهیم
آن که جان به در برد ...قدرتی همه ما را خواهد داشت
و سلسله کورو را نابود خواهد کرد
شاکونی. باهوش ترین پسر من
شخص مناسبی است
! شاکونی
! شاکونی
مرگ من نزدیک است
اینک از تو فقط یک قول میخواهم
انسانیت درون تو باید بمیرد
بعد از مرگ من گوشت من را بخور
از استخوان های من تاسی تهیه کن و سلسله را برای همیشه از بین ببر
قول بده که به سخنان من جامه عمل می پوشانی
و انتقام می گیری
به من قول بده
قول بده
انتقام
یک و 3
دو و 3
پدر چون خدا محترم است
විශාල වශයෙන් අපූර්ව ලෙස පුළුල්ව ව්යාප්ත වී ඇති භූමි ප්රදේශ සහ ජල ප්රදේශ සඳහා ප්රසිද්ධියක් කීර්තියක් ලබා ඇති ...
සදාහරිත ශාක පිරුණු වනාන්තරයන්ගෙන්, වන සිවුපාවුන්ගෙන්, පක්ෂීන්ගෙන් විචිත්රවත් වුණු ගම්දහසක් පුරා විසිර ඇති ...
من شاکونی ، پسر گاندارای قدرتمند
ගිහි ජීවිතයේ ඇල්මක් නැති, දහසක් වූ සුමධුර සංගීත සාහිත්යයේ කෙළ පැමිණි ...
من شاکونی شاهزاده سرزمین گاندارا
කෛරාටික කුරු කුලයේ සංහාරය නම්වූ ගෞරව සම්පන්න කාර්යය වෙනුවෙන් ...
از اکنون از حرف های تو تبعیت خواهم کرد
...و در راستای نابودی کاوراوا ها و سرکوب غرور جرجودهن
تلاش خواهم کرد...
حقیقت جز این نیست
حقیقت
این اتفاق رخ خواهد داد
پدر چون خدا محترم است
! شاکونی
تو تنها شخصی هستی که در این سلول جان ندادی
من قدرتمند هستم
تو جسدی زنده هستی چه کاری از تو بر می آید؟
من تورو آزاد می کنم زندگی ات را به تو باز می گردانم
اینک برو و زندگی خویش را ادامه ده
برو و بر قلمروی گاندارا حکمرانی کن
اما همیشه تابع من خواهی بود
من میلی به حکومت ندارم
خیلی خوب است
دوشاسانا- بله برادر؟-
دایی را با نهایت احترام حاضر کن
این دعوتی برای مراسم دامادگزینی است
برای بانوماتی دیوی شاهدخت کالینگا
...ولی جانبداری مردم و خیانت پسران کونتی
موجب تحمل رنج شکست برای ما گشت...
برای دامادگزینی بانوماتی حاضر گردید
تا درد را فراموش کرده و از زندگی لذت ببرید
آن شاهدخت برای شاه بزرگی چون شما مناسب است
حتی طالع از چنین امری حکایت دارد
...موقعیت ستارگان در این طالع
بانوماتی را از آن شما می داند...
نیک گفتی ، دایی
تو صرفا نامت دایی است
دایی واقعی من که قرار است مرا به عقد دخترش در آورد
در قلمروی کالینگا منتظر است
البته بیا
آن ها شاه هستند وی دختر بانوماتی است
وی فردی خوب ، مهربان و زیبا است
وی امری بدیهی را به زبان می آورد
مگر توصیف زیبایی بانوماتی در کلمات می گنجد؟
شخصی که در گردن دخترم گل گذارد شوهر وی می گردد
بانوماتی ادامه ده
جرجودهن
این چه بی شرمی است؟
سایر شاهان چنین رفتار گستاخانه ای از خود نشان ندادند
باید خاموش بمانند
من کارنا ، نگهبان شاه هستم
و از وی محافظت می کنم
پانداواها ، راجاسویا یاگا را انجام می دهند
و برای حضور من دعوت نامه ارسال می کنند
این پانداوا که هستند؟
چگونه میتوانم بپذیرم که آن ها پسران دایی من شاه پاندو هستند
کونتیدوی، دارماآرجون ، آرجونا و بیما را به دنیا آورد
که پدران آنان یاما ایندرا و وایو بودند
ناکولا و ساهادیوا از مادری و آشوینی زاده شدند
پانداواها که عزت نفسی ندارند و بی شرم هستند
هر پنج نفر آنها با دروپادی وصلت کردند
حکومت آنان بر ایندراپراستا از روی لطف پدرم بود
که به آنان قلمرویی برای حکومت عطا کرد
اینک ایشان راجاسویا یاگنا گرفته اند و مرا نیز دعوت کرده اند
من شرکت نخواهم کرد
نباید این چنین سخن بگویی و همچنین نباید به سایرین گوش دهی
باید بروی. مگر در صورت غیبت تو این مراسم را متوقف می کنند؟
این جهان بی سواد تو را برای عدم شرکت ، سرزنش خواهند کرد
راجاسویا یاگنای برادرانت از سر حسادت است
پس باید بروی
پانداواها کاخ مایا را بنیان نهادند
که برای عظمت و خیالات آن زبانزد است
باید آن را ببینی
باید قدرتش را ببینی
سپس باید ضربه مقابل وارد نمایی
حق با توست ، دایی
! پیروز باشید
برادر بیما- بله برادر-
....جرجودهن ، شاه کورو را
به محل میهمانان در کاخ مایای وهم انگیز ببر...
بسیار خب
دروپادی دیوی
جرجودهن و سایر کاوراوا ها برای دیدن کاخ مایا به اینجا آمدند
وارد شو
من ، شاه قدرتمند کورو تحت تاثیر قرار گرفتم
...زیرا این قصری زیبا
و وهم انگیز است...
عالی است
ای مایابراما ....حتی خالق جهان
یا ویشوابراما.... چنین هوش معماری در خود نداشتند
ولی این کاخ دل انگیز از آن پانداوا ها می باشد
و غرور ما پذیرای این نیست
نخست باید از اینجا خارج شوم
تالابی در میان سالن
این چیزی خاص است
عالی است
امیدوارم کسی اینجا نباشد
امیدوارم کسی سیمای من درون آینه را نبیند
...حتما پانداواها این سالن پر وهم را بنا کرده اند
تا به ما اهانت کنند...
دروازه خروجی این سالن کجا هست؟
پانچالی
پانچالی
پانچابادروکا
تو خیلی غرور داری
بسیار متکبری
فراموش کردی من مانند برادرت هستم و مرا مسخره نمودی
با پنج همسر می خوابی و بسیار بی حیا هستی
چطور جرات خیره شدن به این شاه بزرگ را داری؟
و در عین حال می خندی؟
یک فیل در صورت آزار دیدن سکوت نمی کند
سعی در فراموش کردن این قضیه و آرام کردن خویش دارم
ولی صدای خنده ی آن زن در گوشم طنین انداز می گردد
من به راحتی قادر به کنار آمدن با مسائل سیاسی دشوار هستم
ولی اکنون توسط یک زن مورد اهانت قرار گرفتم
به حرف دایی شاکونی گوش فرا دادم و به تنهایی به ایندراپراستا رفتم
وارد مایاسابا شدم که سالن عظیمی از توهم بود
...ولی دراپادی ، دختر شاه دروپادا
در همان زمان به آنجا آمد...
به من خیره شد و مرا مسخره کرد
یارای تحمل آن را ندارم
من یک شاه هستم ....آیا به جای تحمل این توهین
شایسته تر نیست که جان خویش را بگیرم؟...
بگذارید به آن ها هجوم بریم
باید از پانچالی انتقام بگیریم
نابودی مایاسابا ، وظیفه ماست
پیروزی ما در نابودی پانداواها نفهته است
ای دوست به من فرمان بده
من به پانداوا ها حمله کرده و ایشان را شکست می دهم
پانچالی را به اینجا کشانده و به پای شما می اندازم
آیا با این کار توهین زدوده می گردد؟
آیا آتش درون وی خاموش می گردد؟
پانچالی اشتباهی مرگبار مرتکب گردید
انتقام شماست که خرد و کوچک است
آن زن پاکدامن باید به روشی مشابه مورد اهانت قرار گیرد
چنان توهینی که کس نشنیده باشد
این تاس انجام این عمل را به عهده دارد
پانداواها را به بهانه قمار به هاستیناپورا فرا خوانید
سپس من عواقب این کار را به شما نشان خواهم داد
پدر چون خدا محترم است
در این مجلس بزرگ هاستیناپورا
پانداواها پسران شاه پاندو و جرجودهن
از سلسله کورو... نمایش تاس را بازی می کنند
شاکونی برای کاراوا و دارماپوترا برای پانداواها بازی خواهند کرد
ای شاه
به نظر من برادرها نباید بازی کنند
این بازی تاس است و خوبیت ندارد
بله. این یکی از هفت بازی خطرناک است
پسران خواهان بازی هستند بگذارید بازی کنند
شرط خود را ببند ، دارماپوترا
برادر عزیزم جرجودهن اول تو شرط بگذار
من سر این دستبند با جواهرات گرانبها شرط می بندم
من نیز این گردنبند با 9 سنگ گرانبها را می گذارم
1&1
1&1
خواهرزاده من فکر می کند که پانداواها و کاراوا ها یکی و یکسان هستند
آغاز
آفرین. داراماپوترا پیروز گردید
اینک من کاخ با عظمت مایا را شرط می بندم
....من تمام جواهرات گرانبهایی
که اینجاست را شرط می بندم...
2&3
پدر چون خدا محترم است
دارماپوترا مجددا پیروز گردید
من قلمروی عظیمی که تحت سلطه ماست را شرط می بندم
تو نیز ایندراپراستا که بر آن حکم می رانی را شرط ببند
موافقی؟- بله-
3 & 3
ما پیروز شدیم
قلمروی شما از آن ماست
قلمروی شما از آن ماست
قلمروی شما از آن ماست
قلمروی شما از آن ماست
ایندراپراستا که به ما باختی شرط من است
شاه ایندراپراستا نگران است
فقط خود را برای بستن شرط دارد فقط در این صورت میتوان ادامه داد
من بیما ، آرجونا و ناکولا را شرط می بندم
...ساهادیو های قدرتمندی
که همیشه در حال پرستش برادر خویش هستند...
3 & 2.
پدر مانند خداست
جرجودهن پیروز شد
ما پیروز شدیم
ما پیروز شدیم
ما پیروز شدیم
ما پیروز شدیم
بیما که به مادرم توهین کرد اینک خدمتکار من است
آفرین دوست من
....آرجونا که خود را
بهترین کماندار می دانست... اینک ملازم دوست من است
دارماراجا شرط بعدی تو چیست؟
خودم
1 & 2.
پیروزی از آن ماست
پیروزی از آن ماست
پیروزی از آن ماست
پیروزی از آن ماست
پیروزی از آن ماست
پیروزی از آن ماست
آفرین
سر خویش را بالا می گرفتند
اینک سر خویش را خم نمودند
دارماجا یک شانس دیگر برای پیروزی داری
پانداواها شکست خوردند
سراسیمه نباش
عنان اختیار از کف مده
یک چیز خاص در توست که قادر به دیدن آن نیستی
دایی
بله یک شانس دیگر برای پیروزی داری
شاید ثروت و برادرانت را باخته باشی
ولی زن تو هنوز آنجاست
آفرین دایی
خدمتکار بنشین
ای شاه بازی تاس آن ها را ببین
بوی قتل عام به مشامم می رسد
تو بعد از ازدواج با پانچالی تبدیل به یک شاه شدی
اینک اگر پانچالی را گرو بگذاری شاید دوباره شاه شوی
میتوانی هر آنچه باختی را پس بگیری
برادرانت نیز از بند رها می شوند
بسیار خب من زنم را گرو می گذارم
3 & 3.
آفرین ما پیروز شدیم
پیروز شدی جرجودهن
آفرین دایی
تاریخ این قضاوتت را فراموش نخواهد کرد
تو به آن چه قول داده بودی ، دست یافتی
پدر مانند خداست
پانچالی پانچاباکروکا
پراتیگامی- بله ای شاه-
پانچالی خائن را به این سالن بیاور
بسیار خب ، شاه
دارماجا شاید قلمرو و برادرانش را در این شرط باخته باشد
من همسر دارماجا هستم
...همینطور من زن بیما
آرجونا ، ناکولا و ساهادیو هستم...
او قدرت گرو گذاشتن من در مسابقه را ندارد
بازی تاس برای تفریح برگزار می گردد
نه برای تخریب
من از این امر مطلع نیستم شاه جرجودهن دستور دادند تا شما را به آنجا ببرم
آیا شوهرم خود را باخت و سپس من را باخت
یا من را باخت و سپس خود را باخت؟
این را بپرس و سپس بیا
بسیار خب هرچه شما بگویید
دوشاسانا وی را به زور بیاورید
...به وی درسی می آموزم که در هیچ مکتبی
به شاگردین نیاموزند...
کشاندن دروپادی به اینجا ....امری ناعادلانه است
زیرا وی زاده آتش... و زنی پاکدامن است
درست نیست به چنین بانوی بزرگی برای دلایل خودخواهانه توهین کرد
ای مردم کورو. چه چیز را بی عدالتی و ظلم می نامید؟
دوست من جرجودهن در مسابقه پیروز گشت
دارماپوترا زن خویش را گرو گذاشت و بازی را باخت
کدام بی عدالتی؟
!آفرین
آفرین دوست من
سوال درستی پرسیدی
...این جنبه هایی از عدالت است
که من از آن ها بی اطلاعم...
معلم
...من این بازی را به این خاطر نکردم
که می دانستم درست و غلط چیست...
دایی من به جای من بازی کرد
خودت متوجه نگشتی؟
پدربزرگ
اون برادران و همسرش را گرو نهاد
آیا این امر تا کنون در تاریخ رخ داده بود؟
آیا این عمل را بی عدالتی نیافتی؟
چطور دریابد؟
اون به جناح ما تعلق دارد
ولی به پانداواها گرایش دارد
کاری می کنم که حیران بمانند
دوشاسانا
پانچالی را به زور از زلف هایش بگیر و به اینجا بیاور
بیما
این سکوت برای چیست؟
آیا افراد اینجا سوگند سکوت خورده اند؟
بزرگان سلسله کورو ای آموخته ها ، ای محترمین
در این مجلس بزرگ ، با یک زن بی احترامی می گردد
چرا همه سر خم کرده اید؟
چرا؟
...آیا این احترامی است که شایسته یک زن
یعنی منبع خلقت و آفرینش است؟....
من ملکه پانداواها هستم ...از افرادی هستم که شهره به پیروزی
و مهارت در اسلحه ها می باشند...
این مال گذشته بود
اینک تو خدمتکار خواهرزاده من هستی
دارماپوترا همه چیز قلمروی خود را گرو گذاشت
و بازی تاس را باخت
اون خود را باخت برادرانش هم باخت
تو را نیز باخت
آیا شوهرم خود را باخت و سپس مرا باخت
یا مرا باخت و سپس خود را باخت؟
پاسخ به سوال تو آسان نیست
درک سوال تو برای هرکسی در این دنیا دشوار خواهد بود
فقط دارماپوترا میتواند به سوالت پاسخ دهد
اینک در می یابی ، پانچالی؟
شوهر تو
نه جلوس شوهرانت رو نظاره کن
شرم نگاهشان را نظاره کن
تمام افراد می دانستند که این بازی فریبنده است
اینک نظاره کن پانچالی
آن روز ...تو و خدمتکارانت در قصر مایا
خنده نثار من کردید...
امروز همه با خنده تو را نظاره خواهند کرد
منتظر چنین لحظه ای بودم
از این لحظه ، تو از املاک این شاه بزرگ هستی
بیا و سر پای من بنشین
ای جرجودهن شرور و بدکار
...من انتقام این که به دروپادی گفتی
سر پای تو بشنیند را خواهم گرفت...
سوگند خدمت
دوشاسانا زلف وی را بگیر و وی را کشان کشان بیاور
بیا
آرجونا- بیا و روی پای برادرم بنشین-
بیا
دوشاسانا
در این مجلس تو زلف دروپادی را چنگ زدی و وی را کشیدی
من سینه ات را می شکافم و تو را می کشم
این سوگند دوم است
هی شیطان
...اینک کاری می کنم که غرور پانداواها
به کمترین حد ممکن نزول کند...
دوشاسانا لباس های وی را در آور
! رهایم کن
! رهایم کن
خیانت
...تا خون سینه ات را جاری نکنم
زلف هایم را نخواهم بست...
این سوگند من است- ای شاه. این زن را آرام کنید-
من بار دیگر به دلیل علاقه ام به فرزندم کور گشتم
لطفا اشتباهم را ببخش
من خواستار توبه از این اشتباه هستم از من چیزی بخواه
دارماپوترای تیره روز را رها کنید
بسیار خب
چیز بیشتری بخواه
بیما ، آرجونا و ناکولا و ساهادیو را از بند رها کنید
هرآنچه بخواهی
چیز بیشتری بخواه
شاه حق ندارد خواهان لطف سومی باشد
تو بسیار صالح هستی
من قلمرویی که از دست داده اید را به شما برمی گردانم
دارماپوترا
به ایندراپاستا برگرد
و به حکمرانی خود ادامه بده
نگران نباشید
هنوز تاس من کار می کند
یک بازی دیگر
اگر مسابقه ای باشد ناچار هستند بیایند
این سیاست شاهان است
دارماراجا قطعا می آید
ولی این بار شرط متفاوت خواهد بود
...قانونی در تریتایوگا وجود داشت
...که اگر شخصی برای 14 سال از قلمرویش دور باشد...
حق حکمرانی به آن را از دست می دهد...
به همین دلیل کایکئی برای 14 سال شری راما را به جنگل فرستاد
در دوپارایوگای ما ، آن قانون 13 سال است
پس این بار شرط ببند که در صورت شکست وی 12 سال در جنگل باشد
و یک سال نیز دور از چشم همگان زندگی کند
اگر کسی در حین دوره ای که پنهان هستند ...آن ها را شناسایی کنند
آن ها باید 12 سال دیگر در جنگل بمانند...
و یک سال دیگر نیز هویت پنهان داشته باشند
بسیار خوب است
فکر خوبی است مشورت خوبی بود
من در چنین ایده های شیطانی مهارت دارم
نگهبان
نامه ای از جانب شاه جرجودهن ارسال کن
به دارماراجان بگو تا بار دیگر برای بازی تاس به قصر بیاید
بگو اگر جرات دارد ، بیاید
هرچه شما بفرمایید
دارماراجا قطعا می آید و ما قطعا پیروز خواهیم شد
پدر چون خدا محترم است
برادر ! بیما ! ناکولا
چه شده آرجونا؟
آن جرجودهن شیطان صفت یک نامه فرستاده است
اگر به جای نامه ، خودش می آمد سرش را قطع می کردم
آرجونا نامه را بخوان
من از تو میخواهم تا گذشته را فراموش کنی ...و از تو دعوت می کنم تا بیایی
و بار دیگر با من بازی تاس را انجام دهی
....اگر به جای بازی تاس خواستار نبرد با گرز
یا کشتی در میدان نبرد بود....
و این نبرد جلوی مجلس انجام می گشت
آنگاه وی قدرت بیما و آرجونا را درک می کرد
کاراواها شاید توهین به ما را فراموش کردند
ولی پانداواها فراموش نمی کنند
به من دستور بده ، برادر
من جرجودهن و دوشاسانا را می کشم
بیما
آرام باشید برادران
آرام باشید
چطور می توانیم آرام باشیم؟
وظیفه شاه این است که به چالش ها ، پاسخ مثبت دهد
یک بازی و یک نتیجه
...بازنده به همراه برادرانش
باید 12 سال در جنگل و یک سال به صورت پنهان... زندگی کند
آن ها آماده این چالش نیستند
ما حاضر هستیم- یک مرد این چنین باید باشد-
شرط چیست؟
1 & 3
1 & 3
با هم 13 می شوند
توانایی شما در اعداد قابل ستایش است
ببینیم چه کسی عازم جنگل می گردد
پدر چون خدا محترم است
پیروزی نهایی از آن ماست ما پیروز شدیم
ما پیروز شدیم
ما پیروز شدیم
پانداواها اقامتشان را در جنگل و همچنین یک سال ناشناس بودنشان را تکمیل کردند
در هنگام ناشناسی آن ها در قلمروی ویراتا ساکن بودند
....دارماراجان یک وزیر
آرجونا با عنوان بریهانالا معلم رقص
بیما بعنوان کشتی گیر والابا و ناکولا
و ساهادیو در خیمه اسب و فیل
دروپادی نیز خدمتکار ملکه بود
آن ها تا 13 سال با فکر به این مسئله از ما نفرت خواهند داشت
...دایی بزرگ تو در طلوع آخرین روز
متوجه شد که آنها همان پانداواها هستند...
...اگر به ما گفته بود
...میتوانستیم برای 12 سال دیگر آن ها را به جنگل فرستاده...
و یک سال نیز ایشان را وادار به مخفی بودن کنیم
آیا این یعنی جنگ در کوروکسسترا؟
عزیز ....به دلیل احترام تو به من
از من میخواهی بعنوان پیام رسانت... به نزد کاراواها برم
من آماده رفتن هستم
از تمام استراتژی های خویش برای تحقق خواسته تو بهره می برم
به ایشان چه باید بگویم؟
...ما خواستار قلمروی خود از جرجودهن گشتیم
که حق طبیعی ما بود...
ولی وی موافقت نکرد
از وی بخواه تا حداقل پنج مکان به ما بدهد
من در مجلس کاراواها مورد اهانت قرار گرفتم
نمیتوانم این را فراموش کنم ....و همینطور که می بینید
من زلف خویش را نبستم...
باورم بر این بود که شوهرانم جنگجویان قابلی هستند که قسم مرا محقق می کنند
ولی آن ها مردانگی خود را باختند
بنابراین به خانه مادری خویش رفته و سپس انتقامم را خواهم گرفت
و این انتقام کشتن آن ها با کمک برادرم درشتادیومومنا خواهد بود
حق با توست
وقتی دوشاسانا زلف های تو را کشید
و به تو در مجلس توهین کرد
ما نه مانند مردان واقعی بلکه چون بزدلین نشسته بودیم
بیما
آرام باش
مگر در خیالات ما سوگندهایمان محقق گردد
برادر آرام باش
از اینجا برو. این سرنوشت ماست باید صبور باشیم
و مانند برادر برای حق خود دعا کنیم
از اینجا برو و با جرجودهن صحبت کن
به وی التماس کن که حداقل پنج مکان به ما دهد
این یعنی از دید شما پنج مکان کافی است؟
این خواسته ما نیست خواسته برادر ماست
درست است
آرجونا پیام تو چیست؟
اگر سهم ما را به ما ندهد
به جرجودهن بگو که وی توسط بیما کشته خواهد شد
و کل قلمرویش از آن برادرم خواهد شد
و کل ارتش وی از آن من خواهد شد
خواهم گفت
چیزی بر آن می افزایم و می گویم
ناکولا و ساهادیو
ما به حرف برادران خود احترام می گذاریم
صلح یا جنگ؟
...من نمی خواهم به این امید زندگی باشم
که در 5 مکان با آنها غرق لذت باشم...
من میخواهم پایان کاراواها را ببینم
جنگ
صلح فقط با جنگ محقق می گردد
بله
من برای صلح پیام آور صلح خواهم بود
امیدوارم خواسته ات محقق گردد
شاه پانداوا احترام خود را به مجلس اظهار می کند
پانداواها و همسرشان دروپادی خوب هستند؟
به لطف شما ، همه خوب هستند
پسران برادر شما ...که بعد از باخت در بازی تاس ، 12 سال در جنگل
و یک سال به طور مخفی.... سپری کردند
و دلیلش نیرنگ شاکونی بود
آن ها مرا بعنوان سفیر فرستادند
سفیر
فقط چیزی را به من بگو که پسران دایی من از تو خواسته اند
گستاخ نباش و نگو که بازی تاس یک حیله بود
....آن ها به من گفتند که با آزادی عمل
درباره قلمرویی که حق آن هاست... سخن بگویم
در غیر این صورت
در غیر این صورت؟
در غیر این صورت ...با توجه به آشنایی ایشان با افکار شما
خواسته اند که حداقل 5 مکان... به ایشان دهید
کدام 5 مکان؟
ایندراپراستا ، روکا پراستا واراناواتا ، جایانتا
به علاوه این ها هر مکانی که میخواهید ، به آن اضافه کنید
...اگر این امر محقق نگردد
اگر محقق نگردد؟
حوادث وحشتناک و مخفی رخ خواهد داد
که حتی سرنوشت را یارای مقابله با آن نیست
موعظه نکن
تو با عنوان سفیر آمدی
باید از آن همان جایگاه سخن بگویی
لرد کریشنا برای صحبت درباره صلح آمده
باید به بزرگان گوش دهی
نیم آنها یا پنج مکان هرکدام را میخواهی بده
فضیلت آن است که به سری کریشنا گوش دهی
حق یا ناحق گذشته ، گذشته است
در آینده به هر دلیلی دشمنی نورزید
من عواقب عدم تحقق را به شما می گویم
اگر علیه جنگجویان بزرگ دارما بجنگید
از آنجا که وی درستکار است
تمام دریاها یکی خواهند شد
شما اینگونه رفتار می کنید زیرا کارنا را از آن خود می بینید
ولی حتی با ده کارنا
آن ها با قدرت آرجونا نابود خواهند شد
برادرت زلف دروپادی را کشید و ثروت بیما را تصاحب کرد
بیما سینه وی را می شکافد و خونش را می نوشد
تو از دروپادی خواستی تا سر پای تو بشنیند
تو در میدان نبرد حقیر خواهی شد
اگر خواستار چنین چیزهایی نیستی از در صلح وارد شو
هی سفیر چنین گستاخ مباش
ما رو تحت فشار قرار می دهی
حال آنکه می دانی ما ایندراپراستا را نمی دهیم
روکاپراستا ، جایانتا و واراناواتا را نیز نمی دهیم
همینطور سایر مکان هایی که پدرم به او بخشیده
...اگر مکان های مذکور را ندهم
در این مجلس پر از اعضای گرانمایه بیان داشته ام که
...جنگ خواهد شد و در آن جنگ ، من
دوستم و برادرانم کشته خواهیم شد...
حالا اگر با صلح موافقت کنم و هرچه می خواهند به آنان بدهم
به این معنی است که از جنگ هراسیدم
یا شاید از صلح هراسیدم
تو به کل جهان خواهی گفت
که جرجودهن یک فرد حریص و شیطانی است
زیرا وی قبول نکرد حتی 5 مکان به پانداواها عطا کند
و اینک درباره بازی تاس که آن را فریب خواندی
آن ها آمدند ،بازی کردند و پانچالی را باختند
و پدرم برای ایشان دلسوزی نمود
آن روز دروپادی که با پنج همسرش زندگی می کند چه خواسته ای داشت؟
خواستار آزادی شوهرانش بود
خواستار آزادی خودش نشد و پدر نیز چنین کاری نکرد
بنابراین پانچالی یک حیله گر است
و حتی امروز ، وی خدمتکار من است
من نیمی از قلمرو یا طبق خواسته تو 5 مکان را می دهم
ولی باید دروپادی را به ما تحویل دهید
آیا بعنوان سفیر ما رفته و دروپادی را نزد من می آوری؟
سفیر
آن ها بی حیا هستند به این دلیل تو را فرستادند
تو نیز از طرف ایشان سخن گفتی
اگر پانداواها که حامی آنان هستی آنقدر شجاع هستند
ما را در میدان نبرد ملاقات می کردند
و این چنین تو را برای لابه نمی فرستادند
سفیر
بیما به ما توهین کرد و گفت ما پسران یک بیوه ایم
این انتقام ما از ایشان است
این انتقامی علیه دروپادی است که در کاخ مایا به من خندید
حتی سر سوزنی از زمین ها به پسران کونتی نمی دهیم
آن ها می مانند یا ما؟ بگذار زمین نبرد تصمیم بگیرد
برو و بگو این تصمیم نهایی شاه کورو می باشد
بسیار خب
سرزمین دارما ، کوروکسسترا تبدیل به میدان نبرد خواهد شد
ناعادلین محو خواهند شد
دارما پیروز می گردد
ای شاه آنگا ! دوشاسانا دایی شاکونی ! آماده نبرد شوید
با دلاوری خویش باید پانداواها را بکشیم
ای دوست عزیزم ای متخصص نبرد
من خواسته ات را محقق می سازم
من چون آتش در میدان نبرد دشمنانمان را نابود می کنم
چنان می جنگم که کس ندیده باشد
چنان نبردی که در ارتش پانداواها قتل عام ایجاد کند
قول میدهم
خوب خواهد شد ....ولی قبل از این کار
برو و لرد کریشنا را ببین که ساری زنان را دزدیده است
قلب همه را با فلوتش دزدیده
و مکار و حیله گر است
و سپس چه کنم؟
باید به وی التماس کنی تا در نبرد به تو کمک کند
دایی- بله-
سرت را قطع می کنم
من شخصی با عزت نفس و غرورم چرا باید التماس کنم؟
این یک سیاست است
باید به پایش بیفتی تا کارت انجام گردد
و سپس همان پا را بشکنی
...دایی ، اینک متوجه هوش و ذکاوت تو
و دیر-دریافتی خود می گردم...
اگر برادران مُرده ات اکنون با من بودند
من شاه قدرتمند هفت قلمرو بودم
هدف من نابودی خاندان کورو هست
ای لرد کریشنا جرقه کار از من و انجامش با توست
در تفکر عمیق هستی
بحث فاجعه است یا عشق؟
برای همسران ، عشق است
برای گناهکاران نابودی
اینک می فهمم
واقعا در خواب است یا تمارض می کند؟
برای من فرقی ندارد
شاه باید صبر پیشه کند تا کارش انجام گردد
چرا باید کنار پای کریشنا بنشینم؟
این در شان مقام والای من نیست
...از دیدن اینکه آرجونا
مانند بریهانالا رفتار می کرد ، حس انزجار کردم....
آرجونا خودت هستی؟
کی آمدی؟ همه خوب هستند؟
همه به لطف شما خوب هستند
در رویایم جرجودهن را دیدم
ولی چشمانم را باز کردم و تو را دیدم
این رویاست یا واقعیت؟
کی آمدی؟
دلیل آمدن به اینجا چه بود؟
من نفر اولی هستم که برای کاری به اینجا آمدم
آمدم تا از تو بخواهم در جنگ پیش رو در جناح ما باشی
چون تو از خویشان کونتیدوی نامادری من هستی
شاه کورو که به زنان احترام نمی گذارد
با ذکر نام یک زن به اینجا آمده است
این پیشبینی یک استراتژی سیاسی در آینده است
من به هردوی شما کمک می کنم
کل ارتش یاداوای من در یک سو و من در سوی دیگر خواهم بود
نزدیک ترین شخص به شاه قدرتمند
آرجونا که تحت پناه برادرش است باید اول خواهش کند
او یک منافق است
برادر- قبل از درخواستت ، فکر کن-
در جناح هرکسی باشم دست به سلاح نمی برم
هربار که بخواهم از نصایح خود استفاده می کنم
در این نبرد نمی جنگم
کل ارتشت با او باشد
ما فقط تو را می خواهیم
من آنچه خواستارش بودم را دارم
اینک میروم
هرکس آنچه را می گیرد که طالب آن باشد
کدام دزد است که اوتارا را گرفته است؟
آبهیمانو تنها شخصی است که جرات لمس اوتارا را دارد
او سوار اسب شده و در شمشیرزنی شرکت می کند
گرز گرفته و سوار فیل ها می گردد
آیا آمدن آبهیمانو به اینجا صحیح است؟
آیا غلط است؟
قلبم می گوید بله
من یک قدیس هستم؟
می توانی این را بپرسی؟ پوزش می خواهم
حتی یک سال از زمان ازدواج ما سپری نگشته است
این زیبایی حتی بعد از سال ها از آن من خواهد بود
مانند شاعر سخن می گویی
تو یک شاعر هستی
آبهیمانو یک شاعر است و اوتارا یک دختر زیباست
دایی بزرگ شهرت ما را در همه سو پراکنده کنید
من کل ارتش را تحت کنترل شما قرار دادم
و میخواهم که پیروز شویم
این جنگ مانند یاگنای بازرگ است
آتش ، قدرت زندگی من است
....من رهبر تمام ِ
سواره نظام ارتش خواهم بود...
فیل ها ، سربازان پیاده ها و سایرین
...من پیشنهاد می کنم که ارتشیان ما
بنابر توانایی خود... وظیفه دریافت کنند
...آسواتما که از فضیلت خدا ، کورو دورنا
و کریپا بهره مند است... والارتبه ترین جنگجو خواهد بود
جرجودهن ، کریتاوارما پوریسراوا ، سوماداتا
آتیراتیس خواهند بود...
کارنا ، پسر ارابه ران آرداراتا خواهد بود
من آرداراتا باشم؟
من را بخاطر قبیله ام آرداراتا کردید
این ننگی بر دلاوری و توهینی بر شجاعت است
هیچ قلمرویی با تبعیض قبیله ای شکوفا نخواهد گشت
کیش و دین همچنان پیش از استعداد اهمیت دارند
اینک وقت پیروزی در این جنگ است
ولی یک مرد شجاع اینجا مورد توهین قرار گرفته است
این در خور یک رهبر نیست
من تا وقتی شما در میدان نبرد هستید وارد آن نمی شوم
آرجونا- برادر-
بعد از کشتن افرادی که به آن ها احترام می گذارم بزرگان
برادران ، خویشان ، آموزگاران و دوستانم... پیروزی چه سودی دارد؟
من در این جنگ شرکت نمی کنم
افراد اشرافی نباید این چنین از خون و عرق هراسان باشند
چرا پس از وارد شدن به میدان جنگ مانند یک بزدل سخن می گویی؟
من حقیقت نهایی را برایت خواهم گفت
تو حق داری تا وظیفه ات را انجام دهلی
اما لایق حاصل عمل نیستی
تو تنها انجام دهنده عمل هستی
آماده نابودی شیاطین شو
ای قادر متعال
...بخاطر نصایح تو
و بعد از دیدن تو... در این هیبت
جهلی که مرا غمگین می کرد از بین رفت
اینک وظیفه خود را دریافتم
بیشما
من تو و تمام قلمروی کورو را با اسلحه خویش نابود می کنم
و یودیشترا را شاه می کنم
یک پروردگار خشمگین نباش. رحمت را نثار من کن
...مرا از درد زندگی
رهایی ببخش...
ما سوگند خوردیم که دشمنان را در جنگ می کشیم
تو نیز سوگند خوردی که نه در جنگ شرکت کنی و نه سلاح به دست بگیری
آرام باش
...ارتش ما به دست بیشما
در حال مرگ است...
پس تا وقتی که بیشما تیر و کمان به دست دارد
حتی خدای مرگ ، یاما... نمی تواند کاری بکند
ولی دارماراجا ! تو اگر بخواهی ، میتوانی مسیر جنگ را تغییر دهی
برادر- بله-
بیشما فکر می کند که میتواند هروقت بخواهد بمیرد
فقط او باید روش مرگش را تعیین کند
باید نزد وی بروی و این را جویا شوی
به نظرت این کار صحیحی است؟
من با کاراواها هستم چگونه به آن ها خیانت کنم؟
چگونه بگویم اگر شیکاندی خواجه ...علیه من بجنگد
من متقابلا با وی نمی جنگم؟...
به کریشنا بگو که چنین حرفی نخواهم زد
پدربزرگ
آبهیمانو
من دعای خیر شما را می خواهم
دعای من همیشه با توست
نه فقط من شما برای تمام جوانانی چون من ، قدرتمند هستید
شما بزرگسالی هستید که نسل های زیادی را به چشم دیده است
شما عمری ابدی خواهید داشت
پدربزرگ بیشما ، پسر گانگا فردی پاک و درستکار است
...او خیرخواه مردم کسانی است که
بدون در دست داشتن قدرت... به فکر مردم قلمرو هستند
او مردی شجاع و دلاور است
حتی من نیز باید قدرت و استعداد وی را فرا گیرم
در رحم مادرت ، آن را به دست آوردی
فقط یک توله شیر است که به شیر تبدیل می گردد
پدرت کمانداری مشهور است
او زیرک است
او جنگجویی شجاع است
وی کسی است که بعد از دعا به لرد شیوا اسلحه پاشوپاتا را به دست آورد
کافی است که یک بار هدف بگیرد
وی به سایه ماهی در آب نگاه می اندازد و چشمانش را می زند
پدرت جنگجوی شجاعی است که می تواند دشمنانش را نابود کند
می تواند از پس هر دشمنی بر آید
می تواند در ذهن دشمنان ایجاد ترس کند
و از اسلحه واجرایوتا برای این کار بهره گیرد
او جنگل بزرگ تانداوا را سوزانید و بعنوان پیشکش به آگنی اهدا نمود
تو پسر آن آرجونای شجاع هستی
...نه فقط مهارت های اسلحه آرجونا
بلکه کل پانداواها را در اختیار داری...
باید مثل شما و پدر قلب مردم را به دست آورم
نه فقط سواره نظام ، فیل ها و پیاده نظام
کل ارتش باید از روح مبارزه من در هراس باشند
....سفر دلاورانه و پر فتح من
باید همه جا گرامی داشته گردد...
و برای این کار باید در نبرد مبارزه کنم
می دانم این فقط با جنگیدن من ممکن است
پدربزرگ
دستانم میخواهند شمشیر را بگیرند
انگشتانم مایل به استفاده از تیر و کمان هستند
شانه هایم مشتاق نبرد با گرز هستند
...می خواهم این صدا به ابرها برسد که
ارتش کورو نابود گشت...
میخوام از اسلحه استفاده کنم و در تمام جهان کسب شهرت کنم
پدرم با میل خود برای جنگ داوطلب نگشت
این به آن معنی نیست که وی از کسی که با وی بجنگد بگذرد
اینک زمانش رسیده تا مانند پدرم مبارزه کنم
من با ورود به میدان نبرد ، ویرانی بار می آورم
این ویژگی یک مرد شجاع است که جلو می آید تا در جنگ شرکت کند
خانواده ما مفتخر به داشتن شجاع مردانی چون توست
شجاعتت تو رو فاتح می گرداند
برای من دعا کنید
خیر ببینی
سربازان ارتش کورو آرایش ماری بگیرید
و مانند طوفان با آن ها مبارزه کنید
آرجونا- بله-
بیشما آرایش ماری گرفت و نبرد را شروع کرد
تو آرایش عقاب بگیر
و به مبارزه با آن برو
بیشما
آمدی ای جنگجوی شجاع؟
منتظرت بودم
من مهارت های تو را نادیده گرفتم
و با آرداراتا خواندن تو به تو توهین کردم
میدانی چرا؟
...اگر تو نیز با من وارد میدان نبرد می شدی
شکست پانداواها حتمی بود
بنابراین برای محافظت از دارما مرتکب این گناه شدم
و چون
خواستار پیروزی پانداواها بودم
...تا وقتی از ته قلب خود نگویی که مرا بخشیدی
من به آرامش دست نخواهم یافت...
ای جناب والا
اجازه دهید دارمای خویش را اجرا کنم
تو انسان شریفی هستی ...که آماده فداکاری جان خود
به خاطر دوستی است...
نامت را با حروف طلایی در تاریخ ثبت کن
نامت همیشه جاودان خواهد بود
همیشه ماندگار خواهی بود
برای مرگ بیشما مراتب تسلیت خود را ابراز می کنم
و اینک دون آچاریا را بعنوان فرمانده ارتش برمیگزینم
جرجودهن
من از تمام قدرتم استفاده می کنم
نقشه اول من آرایش مدور است
فقط آرجونا توانایی شکست آن را دارد
و این فقط کارنا هست که می تواند مسیر آرجونا را تغییر دهد
من با آرایش مدور دارماراجا را دستگیر می کنم
فکر چنین موقعیت سختی در جنگ را نمی کردم
مبارزه با آرایش مدور سخت است
آرجونا با کریشنا برای گرفتن اسلحه به کوهستان رفته است
این حیله کارناست
حرف شما صحیح است
ولی اینک چه کسی از من حفاظت می کند؟
اوتارا
چرا گرفته ای؟
...دون آچاریا آرایش مدور را
برای کشتن عموهای تو .... تدارک دیده است
غم مخور من می دانم چگونه از آرایش مدور بگذرم
وقتی در رحم تو بودم این را آموختم
فرزندم میخواهی در این جنگ شرکت کنی؟
نباید قربانی این خشم خونین گردی
تو جوانترین شخص خانواده هستی و هنوز یک پسر هستی
یک پسر همیشه فرزند مادر خود است
به من اجازه شرکت در جنگ را بده
نه برو و استراحت بنما
پسرم این چه بینش ترسناکی است
هراسناک نیست
من ارتش کورو را دچار مصیبت خواهم نمود
برای من دعای خیر بنمای
پدرت اخطار داد که در جنگ شرکت نکنی
ولی بعنوان همسرش می توانید این امر را تغییر دهید
همسر یک مرد شجاع باید اینگونه سخن بگوید
بله ....کدامین زن شجاع است
که خواستار شرکت شوهرش... در جنگ نباشد؟
پایداری من در برابر اشتیاق تو دوام نخواهد آورد
با پیروزی برگرد
دشمنان با شنیدن نام تو شیون خواهند نمود
پیروزی با تو خواهد بود
حاضر شوید
آبهیمانو در راه است
! حمله کنید
! او را دستگیر کنید
! کارنا
تا وقتی کمان در دست آبهیمانو باشد کسی را یارای شکست وی نیست
باید کمانی که در دست دارد را بشکنی
مرا ببخشید من با ناجوانمردی مبارزه نمی کنم
اینک وقت موعظه درباره دارما نیست
...اینک وقت پیروزی دوست عزیز تو
و شاه قدرتمند ، جرجودهن است....
با بردن نام دوست من مرا به فرومایگی وا ندارید
این فرمان من است
باید از آن تبعیت کنی
این دستوری از جانب دوست تو جرجودهن است
...این عمل یک ننگ
بر شهرت و قدرت تو خواهد بود...
کارنا؟ تو؟
تویی که چنین ناجوانمردانه می جنگی؟
تو یک مرد شجاع هستی؟
! تو پیش از من جان سپردی
! تو پیش از من جان سپردی
تو می گفتی که مراقب من هستی
اینک چه کسی را دارم؟
آبهیمانو سخن بگوی
او از پیش ما نرفته است
وی در قلب ماست
اینک وی در رحم من است
آبهیمانو
تو زندگی من هستی
تو نیز مرا ترک کردی؟
چگونه بی تو زندگی کنم؟
شخصی که متولد می گردد روزی خواهد مُرد
این قانون زندگی است من این را در گیتا اوپادشا برای شما گفته ام
و شما نیز موافقت کردید
آیا گیتا اوپادشا صرفا برای گفت و شنود است؟
برای پیروی از آن نیست؟
برادر
مانند جنگجویی شجاع تفکر کن
من خار را با خار می زدایم
عمل ناعادلانه را نیز با بی عدالتی از بین می برم
....من تمام کسانی را که
مسبب مرگ پسر جوانم هستند... می کشم
دارماپوترا
آسواتما مُرده است- فیل مُرده است-
آسواتما مُرده است
فیل
پانچالی خون دوشاسانا
! خون دوشاسانا
برادر کارنا
چرا جور دیگر مرا می خوانی؟
روش جدیدی نیست بلکه قدیمی است
من درباره تولد تو برای تو می گویم که از آن نمی دانستی
تو بزرگترین پسر کونتیدوی هستی
تو پسر پروردگار خورشید هستی
تو بزرگترین پانداواها هستی
اگر به من گوش دهی می توانی جنگ را متوقف سازی
می توانی شاه قدرتمند تمام این قلمروی وسیع گردی
کریشنا می دانم چرا اینک این راز را به من می گویی
من نمیتوانم به جرجودهن بزرگوار خیانت کنم
آن هم به خاطر تاج و تختی که موقت است
نمیتوانم دروپادی را همسر خویش بدانم
مرا ببخش
بگذار آوازه تو همیشه بدرخشد
...تو چنان فرد به نامی خواهی شد که بدون تو
ماهابراتایی در کار نیست...
بگذار بروم ، پسر کونتی
پسرم
کارنا
درود به مادر پانداواها
مرا مادر پانداواها ندان
مرا مادر صدا کن
من تو را زاده ام ای مبارز بی همتا
شاید مادر من باشی
ولی آیا یک قطره شیر به من دادی؟
دستانم را گرفتی و راه رفتنم آموختی؟
آموختی که مادر صدایت کنم؟
نه پسرم
من از روی اشتیاق تو را زاده ام
و تو را به رود گنگ سپردم
...من درد مادری را تجربه کردم
که از پسرش دور است...
نمی توانم با این سن پیری بدون پسر زندگی کنم
نمیتوانم
...به همین دلیل آدم تا به پسرم التماس کنم
تا به برادرانش آسیب نرساند...
لطفا پسرانم را مانند صدقه به من ببخش
لطفا پسرانم را نکش
پسران بسان صدقه
پسران بسان صدقه
مرا مدت ها پیش ترک کردی به زندگی من اهمیت ندادی
اینک نیز برای نجات جان پانداواها به اینجا آمدی
نه برای اینک خواستار زندگی بزرگترین پسرت باشی
کارنا لطفا این چنین نگو
اینک نیز مرا پسرت نمی خوانی
و من تو را مادر نمی خوانم
من پسر کونتی نیستم
من پسر رادا هستم
پسر ارابه ران
اینک تو برای صدقه نزد من آمدی
من فرومایه نیستم که رد صدقه کنم
و کسی که نزد من آمده را دست خالی برگردانم
من به دارما ، بیما ، ناکولا و ساهادیو آسیب نمی رسانم
آرجونا تنها دشمن من است از وی نمی گذرم
چه من در نبرد بمیرم و چه آرجونا بمیرد پنج پانداوا باقی می ماند
...اگر در نبرد با آرجونا زنده بمانم
قولم را به دوست عزیزم حفظ می کنم...
اگر بمیرم نیز قولم به تو را حفظ کرده ام
کارنا
من خلاف وعده ام عمل نمی کنم
و یک سلاح را دو بار علیه آرجونا به کار نمی برم
می توانی بری ای مادر پانداواها
کارنا
...اندرا ، پدر آرجونا به زمین می رود
تا جان پسرش را نجات دهد...
او نزد تو خواهد آمد و زره ات را طلب خواهد کرد
همینطور گوشواره ها را
آن ها را به وی نده
بده ای شاه
پروردگار آسمانی
این چه نقشه خبیثانه ای است؟
...آمدی برای حفاظت از پسرت
جان شخصی دیگر را بستانی؟...
تو زره و گوشواره های من را میخواهی
همین؟- بله-
بگذار در تاریخ هند ثبت گردد
که پروردگار آسمان به کارنا لابه کرد
با کمال میل خواهم داد
تو مظهر سخاوت هستی و کسی با تو برابر نیست
بزرگترین شخص در بخشش هستی
من ، ایندرا پروردگار دیواها جلوی تو سرخم می کنم
ماندگار شوی
شاه آنگا
دوست عزیزم
تو تنها کسی هستی که می تواند آرزوی من را برآورده گرداند
کریشنا به آن ها ملحق شد
و آن ها را به جنگ ناعادلانه واداشته است
دوست من تو در جناح من هستی
...آتشی که با سلاحت می سازی
کریشنا و پانداواها را خواهد سوزاند...
من مطلع هستم
پیروز خواهی بود
پیروز ظهور خواهی کرد
دوست من
من دشمنان تو را نابود می کنم و پیروز خواهم گشت
دوستی بین شاه قدرتمند جرجودهن
و کارنا ، ابدی خواهد شد
و مردم برای همیشه از آن سخن خواهند گفت
دوستی ابدی ما مانند نوری خواهد درخشید
قول می دهم
درود به شاه مدرا
شاه شالیا . من یک مهابراتا شدم
شما نیز بعنوان یک ارابه ران تا خواسته دوستم را برآورده سازیم
کارنا در راه است
! به پیش ! سربازان
مشتاق نشان دادن قدرت و استفاده از سلاح خویش هستم
ارابه را به سمت کرشنا و آرجونا ببرید
آیا می توانی با کریشنا و آرجونا جدال کنی؟
تو فقط قادر به مبارزه با سربازان معمولی هستی
این حرف را متوقف کنید
من شجاع مردی هستم که در مبارزه با آرجونا برابر هستم
تو با آرجونا برابر هستی؟
آرجونا اسلحه خاص زیادی دارد
...تو که خدمتکار جرجودهن هستی
چگونه خود را با آرجونای بزرگ... برابر می دانی؟
او در خانواده ای اشرافی زاده گشت و تو از قبیله ای پست هستی
...شاید از قبیله ای پست باشم
ولی همیشه مدیون شخصی هستم که به من یاری رساند
و چون تو خائن نیستم
تو فردی ناسپاس بیش نیستی
شهامت خود را نشان بده
قدرت خود را نشانت می دهم
این سلاح ماری است
کریشنا و آرجونا هردو با این سلاح کشته خواهند شد
کریشنا ارابه را زمین گیر نمود
از همین سلاح ماری استفاده کن
قول دادم که از یک سلاح دو بار استفاده نکنم
مرا ببخش
تاجم به زمین افتاد غرورم را باختم
اینگونه فکر نکن آنجا را ببین
تاثیر نفرین مادر زمین را ببین
فرزندم صدمه دیدی؟
روغن به روی زمین ریخت
نگران نباش برو و روغن دیگری بگیر
نه من همان روغن را می خواهم
روغن ریخته را نتوان جمع کرد
مادرم اگر روغن نبرم مرا سرزنش می کند
باشد گریه نکن
کارنا. فراموش کردی که من مام زمین هستم و مرا فشردی
تو متکبری
ارابه تو در میدان نبرد گیر خواهد کرد
این نفرین من است
مام زمین
...خواستی تا نفرین تو
در این مقطع حساس... روی من کارگر افتد؟
هر جور میل توست
شاه شالیا کمک کن ارابه را خارج کنم
من برای سوار شدن بر ارابه آمدم
من از طبقه ای پست نیستم که با ارابه دست و پنجه نرم کنم
تو آن کار را انجام بده
آرجونا او را بکش
چگونه میتوانی چنین کار ناجوانمردانه ای را به تحریک کریشنا انجام دهی؟
این شایسته یک شاه است که علیه یک غیرمسلح ، دست به سلاح برد؟
! ننگ بر تو
این بارگواستا هست این تو و ارتشت را شعله ور خواهد کرد
من مانترا را فراموش کردم
یک زالو؟
یک مورچه مرا گاز گرفت و خون بیرون زد یک زالو آن را می نوشید
نمیخواستم مزاحم خواب شما شوم بنابراین صبر کردم
فقط کشاتریا ها چنین دلاوری و قدرتی دارند
تو یک دروغگو هستی
تو با دروغ درباره هویت خود از من دانش کسب کردی
وقتی بیش از همیشه نیازش داشتی کاربردش را فراموش خواهی کرد
این نفرین من است
چرا نفرین همگان باید همزمان در من کارگر افتد؟
این خواست خداست
آرجونا از سلاح آنجالیکا استفاده کن
او شکست خورد و مُرد
کارنا نه شخص بد و نه شخص بدشانسی هست
ویپرا ، پاراشوراما مام زمین ، مادرت کونتی
پدرت ایندرا ، شالیا
این شش نفر مسبب مرگ کارنا هستند
ما فقط انجام دهنده کار هستیم
ای خیرخواه زندگی من
ای دوست عزیزم
تو نیز مرا ترک کردی؟
با مرگ دوشاسانا و برادران دیگرم قلبم دردی احساس نکرد
ولی طاقت این غم را ندارم
که تو نیز از من دور باشی
آیا هنوز این قلمرو را می خواهم؟
آرامش یک شاه به چه کارم می آید؟
می خواهم زیر آب بمیرم
این تنها مسیر من است
معنای نامت را می دانی؟
یعنی جنگجویی نیست که در نبرد با تو هم تراز باشد
اگر جنگجویی شجاع هستی بیرون بیا
به پای برادر من بیفت
ما تو را زنده خواهیم گذاشت
نیمی از قلمرو را به تو می دهم
بیرون بیا
با اینکه زنده ای مانند یک مُرده هستی
اینک شکست را بپذیر
بیرون بیا
...دلیل رفتن من به زیر آب برای مرگ
عدم قدرت و توانایی نبود...
به دلیل مرگ دوستم ، کارنا به زیر آب رفتم
تو چه گفتی؟ نیمی از قلمروی خود را میدهی؟
می دانم دوست نخواهی داشت
یک شانس دیگر به تو می دهم
این یک بازی تاس نیست
بازی جنگ است
باید بین ما پنج تن با یک تن بجنگی و پیروز شوی
من کل قلمروی خود را شرط می بندم
تو نیز عزت نفس خود و تکبرت را قرار ده
حاضر هستی؟
حاضر هستم
با چه کسی باید بجنگم؟
با ناکولا یا ساهادیو؟
من قدرت 100 فیل را در خود دارم
با این پسران جوان نمی جنگم
آن ها با یک ضربه من خواهند مُرد
از نبرد با آرجونا نیز شرم دارم
زیرا وی خود را یک رقاص زن جلوه داد
با تو؟
شاید کاشتریا باشی ولی مانند یک وزیر از دارما سخن می گویی
با تو نیز نمی جنگم
هی بیما
تو درباره حرف یودا در نام من پرسیدی؟
من به تو نشان می دهم
من یودا هستم
همیشه یک جنگجوی خواهم بود مبارز با گرز
هر ضربه من پیشانی ات را خواهد شکافت
از قدرت و توانایی خود بهره می برم
تا تو را کشته و در هم بشکنم
و تکه تکه کنم
بیما زندگی وی در ران های وی نهفته است
اوه سری کریشنا
تو خودت را خدا می نامی
و می گویی برای حفاظت از دارما زاده شدی
این محافظت از دارماست؟
...به دارماجا بگو که پیروزی وی
با کشتن همگان محقق شد...
آنجا را ببین
دوست عزیزم کارنا پسر پروردگار سوریا
او منتظر من است تا به من خوش آمد بگوید
دوست من
دوست من
من این افراد بی شالوده را ترک می گویم
و برای در بر گرفتن تو می آیم
به سوی تو می آیم
خوش آمد به شاه قدرتمند جرجودهن
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.