All language subtitles for DMovies Game Of Thrones 480p S6 E (1)

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

هادي فارسي: ترجمه و زمانبندي کامل Hadi.Farsi@Yahoo.Com وبلاگ زيرنويس هاي هادي فارسي : www.HFSS.rozblog.com

تقدیم به تمام پارسی زبانان

*باد های زمستان*

-= www.OpenSubtitles.org =-

سرورم ؟ محاکمه ... به زودی انجام خواهد شد

پولمو داری بدی ؟ بعدا ، برو پی کارت

استاد اعظم ؟

جناب "لارس تایرل" ؟

آماده هستی که پای میز محاکمه بری و گناهکاریت یا بیگناهیت رو نزد 7 خدا اظهار کنی ؟

نیازی به محاکمه نیست

من در برابر هفت خدا اعتراف میکنم

و آزادانه به جرم هام اغرار میکنم

به کدامین جرمتون اعتراف خواهید کرد ؟

همه ی جرمهام

من با مردان دیگه ارتباط داشتم "از جمله اون خائن ،"رنلی برثین

من در برابر خدایان قسم دروغ یاد کردم

من به جرم شرارت ، عدم صداقت ، هرزگی گناهکار هستم

و تکبر

حالا متوجه هستم

من در برابر 7 خدا سر فروتنی پایین میاورم و هر مجازاتی را که خدایان عادلانه میپندارند میپذیرم

قضاوت خدایان سخت و سنگین است

اما منصفانه نیز هست

مبارز ، آنهایی را که باور دارند به دور از دسترس عدالت هستند مجازات میکند

اما مادر به آنهایی که در برابرش زانو بزنن رحم و مرحمت نشان میدهد

من برای گناهان فراوانم مسئولیت کامل رو به گردن میگیرم

و این بار خواسته هام رو از دوشم به زمین میذارم

تنها آرزوی باقی مانده ی من وقف کردن زندگیم به 7 خداست

تا درس عبرت زنده ای باشم از لطف و رحمت خدایان تا دیگران شاهد آن باشند

کاملا متوجه هستین که این کار به چه معناست ؟

متوجه هستم

من نام "تایرل" و تمام متعلقات آن را رها خواهم کرد

من از مقام اربابی و ادعایم به "هایگاردن" چشم پوشی میکنم

هرگز ازدواج نخواهم کرد

و پدر هیچ بچه ای نخواهم شد

برادر "لارس" ؟

من ازتون میخوام که زندگیتون رو وقف هفت خدا بکنین

برای دفاع از مذهبت علیه مرتدین و از دین برگشتگان مبارزه خواهی کرد ؟

مبارزه خواهم کرد

... نه ، من نمیتونم بذارم اونا راه این کار از طریق بخش مذهبه ، پدر

خیلی خوب

من آماده ام

باید برم ، دیرم ... واسه محاکمه دیرم شده

شما اونو ناقصش کردین ، بهم قول دادین

و پای قولمم وایسادم

زمانی که محاکمه ی ملکه ی مادر به اتمام برسه برادر "لارس" آزاده که بره

و ملکه ی مادر کجاست ؟

بچه اش اصلا از برج سرخ بیرون نیومده

به نظر میرسه که ملکه ی مادر مایل نیست که در محاکمه اش حاضر شه

به برج سرخ برین و راه رو نشونشون بدین

بقیه رو بیارین

پادشاه کجاست ؟

متاسفانه جای دیگه ای هستن

... این کار به چه معناس ؟ بهم گفتن که

من کارای مهم تری دارم که با وقتم انجام بدم تا اینکه ... این زمان رو با حضور شما به هدر

خواهش میکنم استاد اعظم ، من خصومتی با شما ندارم

خواهش میکنم اگه میتونین منو عفو کنین

اینکار باعث رنج منه ارباب

اشتباهاتت هرچی که باشن لایق این نیستی که در چنین جای تاریک و سردی بمیری

اما بعضی اوقات قبل از اینکه بخوایم کار جدید رو آغاز کنیم

سالخوردگان رو ، باید دفن کرد

هرچی بیشتر صبر کنی ، برات بدتره

داری چی کار میکنی ؟

مشکلی هست ؟

چیزی برای ترسیدن نیست سرورم ، محاکمه به زودی آغاز خواهد شد

سرسی" اینجا نیست ، "تامن" اینجا نیست" فکر میکنین چرا اینجا نیستن ؟

اگر متهم اینجا هم نباشه ، به هر طریق محاکمه خواهد شد

ما نمیتونیم از عدالت خدایان فرار کنیم

خدایان رو فراموش کن و گوش کن ببین چی بهت میگم

سرسی" متوجه عواقب غیابش هستش" و حالا به هر طریق غایبه

که به این معنیه که قصد نداره اون عواقب رو به گردن بگیره

محاکمه میتونه عقب بیفته ، همه مون باید از اینجا بیرون بریم چی ؟

همه مون باید همین حالا از اینجا بیرون بریم

لارس ؟

پیش من بمون

بذارین رد شم ، بذارین رد شم

از سر راهم برو کنار

بذارین رد شیم

اعتراف کن

اعتراف کن

نه اعتراف کن

اعتراف کن ، حس خوبی داشت

زدن من ، گرسنگی دادن به من ، ترسوندن من ، تحقیر کردن من

این کارو به این خاطر نکردی چون تاوان من برات اهمیتی داشت

این کارو کردی چون حس خوبی داشت

متوجه هستم

منم این کارا رو برای این انجام میدم چون حس خوبی به آدم میدن

من مینوشم چون حس خوبی داره

من شوهرم رو کشتم چون حس خوبی بهم میداد که از شرش خلاص شم

از حضور برادرم لذت میبرم چون حس خوبی داره

در این مورد دروغ میگم چون حس خوبی داره که پسرمون رو از دست ریاکاران در امن و امان نگه دارم

من گنجشک اعظم شما و تمام گنجشکای کوچیکش رو کشتم

تمام سپتون و سپتا ها و تمام سربازای کثیفش رو کشتم

چون حس خوبی داشت که سوختنشون رو تماشا کنم

حس خوبی داشت که این ضربه و درد رو در اونها تصور کنم

هیچ فکری تا کنون لذت بیشتری از این فکر به من نداده

حتی اعتراف کردن تحت شرایط درست ، حس خوبی به آدم میده

تو همیشه ساکت بودی

بهت گفتم که چهره ی من آخرین چیزیه که قبل مرگت خواهی دید

یادته ؟

خوبه

من خوشحال میشم چهره ی شما رو ببینم

آماده ی ملاقات خدایان هستم

چی ؟

حالا ؟

امروز ؟

تو امروز نمیمیری

فعلا یه چند وقتی نمیمیری

جناب "گرگور" ؟

این جناب "گرگور کلگین" ـه

اونم ساکته

خدایانتون اونو رها کردن

الان این خدای شماس

نه

نه

شرم بر تو باد

شرم بر تو باد

شرم بر تو باد

خیلی شرمنده ام سرورم ، خیلی شرمنده ام

"برای خاندان "لنستر

غرش مرا بشنو

"برای خاندان "فری

در کنار هم می ایستیم

تا نسل ها و نسل ها کنار هم بایستیم دوستان خوب باقی بمونیم ، تا آخرین نفر

و وقتی که شمشیرمون رو در دل دشمنانمون فرو میکنیم کلمات اتحادمون رو به زبون بیاریم

" فری" ها و "لنستر" ها ، سلام میرسونن" "

اصلا لازم نیست کاری بکنی ، مگه نه ؟

همونجا نشستی ، مثل یه مشت دونه که رو زمین پاشیده و همه پرنده ها خودشون میاد میخورن

مال خودت بابا اون منو نمیخواد ، دنبال دستای طلایی توئه

اون دو تا چشماشون به توئه

! چشمای اونا هم رو خودته پلشت

از اونایی نیستن که من خوشم میاد به اندازه کافی بلند نیستن ؟

خانوما ، جناب "بران" از "بلک واتر" رو ملاقات کردین ؟ قهرمان خلیج "بلک واتر" ؟

بفرما فکر نکردی شاید حسشو نداشته باشم ؟

گور باباش ، فقط چون من یه سواره نظام تدهین شده ام لازم نیست منو جناب صدا کنین

خیلی خوب تمام این قضایا کنار هم چید شد

پدرت بود خوشحال مبشد مطمئنم اگه بود خوشحال میشد

ادمیر" برگشته تو بند"

نمیتونم دومادم رو بکشم ، درست نیست

اسم بدی برای خانواده مون میاره

پس اون ماهی سیاه مشهور ، توسط سربازای پیاده کشته شد ؟

همه میگفتن مبارز افسانه ایه

خودتون زیاد مبارزه کردین ارباب "فری" ؟

من یکمی واسه این کارا پیرم

نه ، منظورم اون زمان خودتونه

هدف مبارزه کردن شکست دادن دشمناست ، مگه نه ؟

من دشمنام رو شکست دادم

ریوران" هزاران ساله متعلق به خاندان "تالی" بود" حالا مال منه

تو به این چی میگی ؟

پیروزی بله ، شما فاتح بزرگی هستین

ادامه بده ، مسخره ام کن پسر ، فکر کردی برام مهمه ؟

تالی" ها سال ها منو مسخره کردن" استارک" ها منو مسخره کردن"

حالا اونا کجان ؟ ... یه جوری در مورد جنگ صحبت میکنی انگار که خودت حرفه ایه این کاری

اما تنها جنگی که یادمه توش مبارزه کردی توسط "راب استارک" اسیر شدی ، اون گرگ جوان

اما مهم نیست ، حالا اینجاییم ، دو قاتل پادشاه

ما میدونیم این که اونا جلومون پاچه خواری کنن و پشت سرمون بهمون پوزخند بزنن چطور وضعیتیه

برامون مهم نیست ، مگه نه ؟

ترس ، چیز حیرت آوریه

البته اونا از "فری" ها نمیترسن از "لنستر" ها میترسن

ما "ریور لندز" رو دادیم بهتون تا "ریور لندز" رو حفظ کنین

اگه هردفعه که اونا رو از دست میدین ما مجبور شیم بتازیم به شمال و اون سرزمینا رو براتون پس بگیریم

دیگه چه نیازی به شما داریم ؟

نشونم بده

سرورم ، نیازی نیست به نشونم بده

فکراتون درمورد مراسم تدفین پادشاه چیه ؟

چون سپت "بیلور" دیگه گزینه ی انتخاب نیست

شاید مراسمی در امارت تاج و تخت بشه

اون بهتره پیش پدربزرگش ، برادرش ، و خواهرش باشه

بسوزونیدش

و خاکسترشو در جایی که زمانی سپت قرار داشت دفن کنین

واسا واسا

سلام

از طرف ارباب فرمانده "اسنو" از قلعه سیاه

من ، من قراره استاد اعظم جدید بشم

طبق اسناد ما "جیور مورمانت" ارباب فرمانده است

اون مرد

ما گزارشی از استاد اعظم در قلعه سیاه دریافت نکردیم

استاد اعظم "ایمن" کمی بعد از انتخاب ارباب فرمانده خیلی مریض شدن از اون موقع به بعد در گذشتن

به این دلیله که من اینجام

این غیر قانونیه

بله خوب ، فکر کنم خود زندگی هم غیر قانونیه

استاد اعظم درمورد این موارد غیر قانونی باهاتون بحث خواهند کرد

در ضمن ، شما اجازه دارین که از کتابخانه استفاده کنین

دنبالم بیاین

زن و بچه نه

وقتی ضیافت داشتیم ، خانواده مون این بالا میشستن

و من اون پاین میشستم

"میتونست از اینم بدتر باشه "جان اسنو

خانواده داشتی ، ضیافت داشتی

بله ، حق با شنماست ، من از خیلیا خوش شانس تر بودم

اون چیه ؟

بهش بگو

بگو این مال کی بود

"شاهدخت "شرین

بهش بگو باهاش چی کار کردی

بهش بگو

رو چوب سوزوندیمش

چرا ؟

ارتش به دام افتاده بود ، اسب ها داشتن میمردن

تنها راه همین بود تو یه دختر کوچولو رو زنده زنده سوزوندی

من فقط کاری رو میکنم که اربابم دستور میده

اگه بهت دستور میده که بچه ها رو بسوزونی ، اربابت شروره

ما اینجا وایسادیم به خاطر اون

جان اسنو" زنده است چون پروردگار اینو خواست"

اون دختره رو دوستش داشتم انگار که دختر خودم بود

اون خوب بود ، مهربون بود و تو کشتیش

ایننکارو پدرشم کرد

اینکارو مادرشم کرد

همخونای خودش میدونستن که این تنها راهه تنها راه برای چی ؟

به هر حال همه شون مردن

به همه گفتی که "استنس" فرد برگزیده است کاری کردی که خودش باور کنه ، همه شون رو گول زدی

و دروغ گفتی دروغ نگفتم

اشتباه کردم

بله ، اشتباه کردی

چند نفر مردن به این خاطر که تو اشتباه کردی ؟

من درخواست اجازه تون رو دارم برای اینکه این زن رو برای قتل اعدام کنم

اون به جرم اغرار میکنه

حرفی داری برای دفاع از خودت بزنی ؟

من خیلی ساله منتظر مردن هستم

اگر کار پروردگار با من تموم بود ، خیلی خوب اما کارش با من تموم نشده

"خودت پادشاه شب رو دیدی "جان اسنو

میدونی که جنگ بزرگ هنوز تو راهه میدونی که ارتش مردگان رو به رو مون خواهند بود

و میدونی که میتونم بهت کمک کنم این جنگ رو ببری

امروز به جنوب بتاز

اگه به شمال برگردی ، میدم به عنوان قاتل دارت بزنن

اگه یه بار دیگه اینطرفی برگردی ، خودت اعدامت میکنم

میخوام بدم خوابگاه اربابی رو برات آماده کنن

اتاق پدر و مادر ؟

تو باید برش داری

من یه "استارک" نیستم

واسه من هستی

تو بانوی "وینترفل" هستی ، حق توئه ما اینجا ایستادیم به خاطر تو

نبرد با شکست مواجه بود تا اینکه سواره نظام های "ویل" داخل شدن

به خاطر تو اومدن

بهم گفتی که ارباب "بیلیش" تو رو به "بولتون" ها فروخت

فروخت و تو بهش اعتماد داری ؟

فقط یه آدم احمقه که به انگشت کوچیکه اعتماد میکنه

باید درمورد اون بهت میگفتم ، درمورد سواره نظام "های "ویل

شرمنده ام

ما باید به هم اعتماد کنیم

نمیتونیم بین خودمون جنگ راه بندازیم حالا دیگه دشمنای زیادی داریم

جان ؟

زاغی از "سیتادل" اومد

یک زاغ سفید

زمستون از راه رسیده

خوب ، پدر که همیشه قولش رو میداد ، مگه نه ؟

آخرین باری که یک "تایرل" به "دورن" اومد به قتل رسید

با 100 عقرب ، درسته ؟

"شما چیزی برای ترسیدن از ما ندارین بانو "اولنا

شما شاهزاده ی خودتون رو میکشین اما انتظار دارین من بهتون اعتماد کنم ؟

ما شما رو به "دورن" دعوت کردیم چون به کمک شما نیاز داشتیم

شما هم به "دورن" اومدین چون به کمک ما نیاز داشتین

اسمت یادم رفت چی بود ، "باربرو "؟ اوبارا

اوبارا" ، شبیه یه پسر بچه ی عصبانی میمونی" لازم نکرده به من بگی چی نیاز دارم

... خواهر منو ببخشین ، اون تو سیاست کم داره ولی

تو هم ساکت باش عزیزم ، تو چیزی برا گفتن نداری ؟

نداری ؟ خوبه

بذار زنان بالغ صحبت کنن

لنستر" ها علیه خاندان "تایرل" اعلان جنگ دادن"

اونا به "دورن" هم اعلان جنگ دادن

الان اگه آرزوی بقاء داریم باید هم پیمان باشیم

سرسی" آینده رو از دست من دزدید"

پسرم رو کشت ، نوه ام (لارس) رو کشت

نوه ام (مارجری) رو کشت

بقاء چیزی نیست که الان من دنبالشم

کاملا حق با شماست ، من کلمات اشتباهی رو انتخاب کردم

این بقاء نیست که من پیشنهاد میدم ، خواسته ی قلبی شماست

و خواستنه ی قلبی من چیه ؟

انتقام ، عدالت

آتش و خون

کشتی هاتون تقریبا آماده هستن

دیدم که داشتن بادبان ها رو رنگ میکردن

کنجکاوم ببینم که "دوثراکی" ها روی آب های سمی چه میکنن

تو با ما نمیای

تدبیر جدیده ؟

میخواین فرزندان دوم از ساحل غربی حمله کنن ؟

اگه "کاستلی راک" رو بگیریم

لنستر" ها وقتی حمله کنین به سرزمین پادشاهی" دیگه جایی رو ندارن که فرار کنن

تو به "وستروس" نمیری

تو اینجا همراه پسران دوم میمونی نهایتا صلح به "مرین" برگشته

این صلح رو حفظ میکنی در حالی که مردم رهبر خودشون رو انتخاب میکنن

گور بابای "مرین" ، گور بابای مردم

من واسه توئه که اینجام ، نه اونا

: تو بهم قول دادی "شمشیرم از آنِ توست ، جانم از آنِ توست"

این فرمان منه

اگه قراره در "وستروس" حکومت کنم ، لازمه متحدینی برای خودم بسازم

بهترین راه متحد شدن ازدواجه

این دفعه با کی ازدواج میکنی ؟

نمیدونم ، شاید هیچکس

اما لازمه که تمام خاندان های اشرافی رو فریب بدی بیان پای میز مذاکره تو یه ملکه هستی یا یک طعمه ماهی ؟

من نمیتونم یه معشوق رو به "وستروس" ببرم

یه پادشاه بود شک نمیکرد

پس این چیزیه که تو میخوای ؟ میخوای خدمتکار من باشی ؟

من مغرور نیستم ، من برام مهم نیست که کدوم اشراف زاده ای در امارت تاج و تخت کناره تو میشینه

من تاج نمیخوام ، تو رو میخوام

من تو رو دوست دارم و شادت میکنم

میدونی که میکنم

منو با خودت ببر ، بذار برات مبارزه کنم

نمیتونم

اون کوتوله هه بهت گفته که این کارو بکنی!؟

هیچکس به من نمیگه چی کار کن چی کار نکن طرف باهوشه ، نمیشه با منظق اون جر و بحث کرد

عادت ندارم اونور باشی عصبانی نشو

عصبانی نیستم ، دلم برا خودم میسوزه ، دیگه کی میاد دنبالت ؟

کی میتونه از "دنریس زاده توفان" ، مادر اژدهایان پیروی کنه ؟

فکر کنم تعداد زیادی از زنان

در رابطه با آسایش در "مرین" و خلیج اژدهایان دستورات خاصی برات به جا میمونه

خلیج اژدهایان ؟

دیگه نمیتونیم اسمشو بذاریم خلیج برده دارا ، میتونیم ؟

تو اون تاج و تختی که بدجور میخوای به دست میاری ، مطمئنم

امیدوارم که باعث شادیت بشه

دلم برای اربابای "وستروس" میسوزه حتی نمیتونن فکرشو بکنن چی داره میره سراغشون

"بدرود ، "داریو ناهاریس

چطور بود ؟

اشکی در کار نبود

میدونم براتون سخت بود

شما مردی رو که حقیقتا دوستتون داشت رو روندین چون اگه بود تو 7 پادشاهی مشکل ساز میشد

این از اون نوع از خود گذشتگی هاست که یه حاکم خوب میسازه

البته اگه این حرفم بتونه دلداریتون بده

نمیده

نه ، خودمم فکر میکنم نده ، من تو دلداری دادن کارم افتضاحه

بله ، واقعا همینطوره

خیلی خوب ، این حقیقت که این اتفاق واقعا داره میفته چی ؟

ارتشتون رو دارین ، کشتیاتون رو دارین ، اژدهایانتون رو دارین

هرچیزی که تا حالا از زمانی که اونقدری بزرگ شدین که چیزی بخواین رو میخواستین

درست جلوی شما قرار داره

حالا ترسیدین ؟

خوبه

حالا دیگه در بازی بزرگ قرار دارین

و بازی بزرگ وحشتناکه

تنها آدمایی که از شکست نمیترسن دیوانه هایی مثل پدرتون هستن

میدونی چی منو به وحشت میندازه ؟

من به مردی که دوستم داره بدرود گفتم

مردی که فکر میکردم برام اهمیت داره

و در این لحظه هیچ حسی نداشتم

فقط صبرم تموم شده بود تا اینکه سریع تمومش کنم

اون اولین نفری نبود که دوستت داشت

و آخرین نفر هم نخواهد بود

خوب ، کاملا در دلداری دادن به من شکست خوردی

محض اطلاع ، تا اونجایی که یادمه من آدم بدبینی بودم

همه همیشه ازم میخوان که به چیزی باور داشته باشم

به خانواده ، خدایان ، پادشاهان ، خودم

اغلب وسوسه کننده هم بوده تا زمانی که دیدم باور داشتن کار مردم رو به کجا رسوند

! پس به "باور داشتن" ، گفتم نه قربون دستت

و با این حال ، اینجام

من به تو باور دارم

شرم آوره ، واقعا

شمشیر ندارم ، اگه داشتم شمشیرم رو براتون قسم میخوردم

مشاوره دادنته که من نیاز دارم

مشاوره ی من در اختیار خودته ، حالا و برای همیشه

خوبه

من ... دادم چیزی برات ساختن

مطمئن نیستم شکلش درسته یا نه

ترین لنستر ؟

من تو رو دست ملکه نامگذاری میکنم

تو یکی از خدمه ی من نیستی ، مگه نه ؟

نه ارباب خودمم چنین فکری نمیکردم

زیادی قشنگی

پسرای احمق من کجان ؟ اون "والدر" سیاه و "لوثار" قول دادن تا ظهر اینجا باشن

همینجان ارباب

خوب ، دارن چی کار میکنن ، یه قل دوقل بازی میکنن !؟

بهشون بگو همین الان بیان اینجا اما الان اینجان ارباب

اینجا ، ارباب

تیکه کردنشون راحت نبود

مخصوصا "والدر" سیاه چی ؟

اسم من "آریا استارک"ـه ، میخوام که اینو بدونی

آخرین چیزی که قراره ببینی ، یک "استارک"ـه که زمانی که میمیری بهت از بالا لبخند میزنه

منو عفو کنین بانوی من

اگه مشغول دعا هستین

من دیگه کاری به این کارا ندارم

هر روز وقتی یه دختر بچه بودم میومدم اینجا

دعا میکردم که یه جای دیگه باشم

اونموقع فقط به چیزی فکر میکردم که میخواستم هرگز به چیزی که داشتم فکر نمیکردم

دختر احمقی بودم بچه بودی

چی مخواین ؟

فکر میکردم میدونی من چی میخوام

اشتباه میکردم

نه اشتباه نمیکردی

هردفعه که با گرفتن یک تصمیم مواجه هستم چشمام رو میبندم و همون تصویر همیشگی رو میبینم

هروقتی که حرکتی رو در نظر دارم ، از خودم میپرسم

این حرکت کمک میکنه که این تصویر به واقعیت بدل شه ؟

از ذهنم بیرون بکشتش و وارد دنیاش کنه ؟

و فقط زمانی اجراش میکنم که جواب مثبت باشه

تصویری از خودم ، روی تاج و تخت

! و تو در کنارم

تصویر قشنگیه

اخبار این جنگ سریعا سرتاسر 7 پادشاهی پخش خواهد شد

به صورت علنی اعلام حمایت از خاندان "استارک" کردم که همه بشنون

قبلا هم اعلام حمایت از خاندان های دیگه کردین "ارباب "بیلیش این هرگز باعث نشده که دست از خدمت کردن به خودتون بکشین

گذشته کاملا از بین رفته

میتونین اینجا بشینین و سوگ رفتنش رو بگیرین یا اینکه میتونین برای آینده آماده بشین

تو ، عشق من

آینده ی خاندان "استارک" هستی

جناح شمال باید پشت کی جمع بشه ؟

دختر مشروع زاده ی "ند" و "کتلین استارک" که اینجا در "وینترفل" به دنیا اومده

یا یک نا مشروع زاده ی بی مادر که در جنوب زاده شده ؟

اینجا جاییه که من رهاتون میکنم با ما نمیای ؟

دیوار فقط یخ و صخره نیست

طلسم های کهنی در پایه اش قرار گرفته

جادو های قدرتمندی

تا از انسان ها در برابر چیزی که وَرای دیوار قرار داره محافظت کنه

و تا زمانی که پا برجاست ، مرده ها نمیتونن ازش رد شن

من نمیتونم ازش رد شم

کجا میری ؟

جنگ بزرگ تو راهه ، و من هنوز برای جناح زنده ها مبارزه میکنم

هر کاری بتونم میکنم

تا زمانی که توانش رو داشته باشم

"ممنون عمو "بنجن

برای هردوتون آرزوی خوش اقبالی دارم

مطمئنی که واسه این کار آماده ای ؟

من دیگه زاغ سه چشم هستم

باید برای این کار آماده باشم

ند ؟

لیانا ؟

خودتی ؟

واقعا خودتی ؟

تو رو خواب نمیبینم ؟

نه منو خواب نمیبینی

من اینجام

همینجا

دلم برات تنگ شده ، برادر بزرگه

منم دلم برات تنگ شده

میخوام که شجاع باشم هیس

هستی نیستم

نمیخوام بمیرم

نمیمیری

براش یکم آب بیارین ، استاد اعظمی اینجا هست ؟ نه ، نه آب نمیخواد

"به حرفم گوش کن "ند

... اسمش هست

اگه "رابرت" به حقیقت پی ببره اونو میکشه میدونی که میکشه

باید ازش محافظت کنی

"بهم قول بده "ند

بهم قول بده

"بهم قول بده "ند

بهم قول بده

نمیشه انتظار داشت که سواره نظام های "ویل" با وحشی های متجاوز در کنار هم قرار بگیرن

ما تجاوز نکردیم ، دعوت شدیم

من که دعوتتون نکردم

قوم آزاد ، اهالی شمال و سواره نظام های "ویل" شجاعانه جنگیدن درکنار هم جنگیدن و برنده شدیم

پدرم میگفت ، آدم دوستای حقیقیش رو در میدان نبرده که پیدا میکنه

بولتون" ها شکست خوردن"

جنگ تمومه ، زمستون از راه رسیده

اگه حرف اساتید اعظم درست باشه ، میشه سردترین زمستون در هزار سال گذشته

باید به سمت خونه بتازیم و صبر کنیم تا این توفان بیاد و بره

جنگ تموم نیست ، و من بهت قول میدم ، دوست من

دشمن حقیقی منتظر نمیمونه که توفان بیاد و بره خود اون دشمنه که اون توفان رو همراه میاره

"پسرتون در عروسی خونین تکه تکه شد ارباب"مندرلی

اما تقاضای جنگ رو رد کردین

شما قسم ِ وفاداری "به خاندان "استارک" خورده بودین ، ارباب "گلاور

اما در زمان نیاز شدید

اما تقاضای جنگ رو رد کردین

"و شما ، ارباب "کروین

رمزی بولتون" زنده زنده پوست پدرتونو کند" با این حال شما تقاضای جنگ رو رد کردین

اما خاندان "مومانت" به یاد خواهد داشت جناح شمال به یاد خواهد داشت

ما پادشاهی در شمال نمیشناسیم به جز پادشاهی که اسمش "استارک" ـه

برام مهم نیست که اون یه نامشروع زاده است خون "ند استارک" در رگ های اون جاریه

اون پادشاه منه ، از امروز تا آخرین روز عمرش

بانو "مورمانت" با درشتی و جسارت صحبت میکنن

و همین طور حقیقت رو میگن

پسر من برای "راب استارک" مرد ، اون گرگ جوان

فکر نمیکردم که ما تو عمر من پادشاه دیگه ای پیدا کنیم

من افرادم رو به شما نسپردم ، چون نمیخواستم مندرلی" های بیشتری به خاطر هیچ و پوچ بمیرن"

اما در اشتباه بودم

جان اسنو" تلافی عروسی خونین رو در اورد"

اون گرگ سفیده ، پادشاه شمال

من در کنار شما در میدان نبرد مبارزه نکردم و تا روز مرگم بابتش پشیمون خواهم بود

یک مرد تنها زمانی میتونه اغرار کنه و تقاضای عفو کنه که اشتباه کرده باشه

چیزی برای عفو کردن وجود نداره ارباب

جنگ های بیشتری در راه خواهد بود خاندان "گلاور" پشت خاندان "استارک" خواهد ایستاد

همونطور که هزار ساله ایستادیم

و من پشت "جان اسنو" می ایستم

پادشاه شمال

پادشاه شمال

پادشاه شمال ، پادشاه شمال

پادشاه شمال ، پادشاه شمال

پادشاه شمال ، پادشاه شمال

پادشاه شمال ، پادشاه شمال

پادشاه شمال ، پادشاه شمال

پادشاه شمال ، پادشاه شمال

پادشاه شمال ، پادشاه شمال

پادشاه شمال ، پادشاه شمال

پادشاه شمال ، پادشاه شمال

پادشاه شمال ، پادشاه شمال

پادشاه شمال ، پادشاه شمال

دسته ایست

ایست

ایست

یالا

"حالا اعلام میکنم ، "سرسی" از خاندان "لنستر

اولین ِ نامش

ملکه ی "اندال" ها و انسان های اولیه

محافظ هفت پادشاهی

حکومتش طولانی بُوَد

حکومتش طولانی بُوَد

هادي فارسي: ترجمه و زمانبندي کامل Hadi.Farsi@Yahoo.Com وبلاگ زيرنويس هاي هادي فارسي : www.HFSS.rozblog.com

-= www.OpenSubtitles.org =-

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.