Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه شده توسط lithashinigami
واو! پس این کشتیه کامپانیاست!
خیلی بزرگه
خیلی شگفت انگیزه !
لطفا اینا رو رو به سوییت کلاس اول AA66 ببرید .
کشتی کامپانیا
تولید مجستیک استار
یک شرطبندی روی سرویسه ساخت و ساز کمپانیه
یک کشتی تفریحیه مجلل که تا اون طرف اقیانوس اتلانتیک حرکت میکنه
من فقط با نگاه کردن بهش هیجان زده شدم
خیلی خوبه ! اسنیک هم داره باهاشون میره
به جای ما حسابی از ارباب جوان مراقبت کن
همیشه دلم میخواست با یک کشتی سفر کنم
وقتی ما نیستیم لطفا کار هاتونو کامل انجام بدین
بله قربان !
خب پس!ما میریم!
سفر خوبی داشته باشید!
مراقب خودتون باشید !
خوش اومدین!
همه ی مسافر های کشتی , لطفا عجله کنید
خدا حافظ !
مراقب خودتون باشید !
دریا زدگی نگیرید !
بای بای !
پوف!به موقع رسیدم
- طبق نقشه به موقع به کشتی رسیدم , پس _
باد باهامونه ! اینده روشن به نظر میرسه
برای ما
شروع به حرکت کردیم
آره
چیزی که در انتظارمونه ...
رو فقط اقیانوس بزرگ میدونه
به عبارت دیگر ,
داری میگی اونجا دارن مرده ها رو زنده میکنن
تقریبا درست گفتی
متاسفانه , علاقه ای به چیزای اسرارامیز ندارم_
اگر یک چیز اسرارامیز نباشه چی ؟
چی ؟
بیمارستان کارنشتین
پایین لنگرگاه های سیاهی که کنت منو مسئولشون کرده
به نظر میاد که اونا دارن مقدار زیادی خرید میکنن
دارو ؟ _ مواد مخدر _
نه . انسان
اونا دارن برده های خارجی رو غیر قانونی
در یک مقدار غیر معمول میخرن
پس یعنی امکانش هست که زنده کردن مرده ها نتیجه ی ازمایش های غیر قانونی روی انسان ها باشه
درسته
اگر حقیقت داشته باشه , ما مسلما یک مشکل داریم
اگر از اول تیغ های رز رو قطع کنی بعدا به دستت اسیبی نمیزنن
سباستین , فورا تحقیق کن
لطفا به عهده ی من بزاریدش
من برگشتم
مثل همیشه سریع بود
چرا این لباس رو پوشیدی ؟
همنطور که میگن , وقتی در رمی مثل رمی ها رفتار کن
علاوه بر این
یک سری اطلاعات جالب توجه به دست آوردم
چی
مطابق حرف های یک پرستار ,
بیمارستان کارنشتین
یک انجمن سری به نام انجمن سپیده دم رو ایجاد کرده
شعار اون ها اینه " رستگاری کامل برای انسان ها با علم پزشکی "
اون ها از اشراف زاده ها اهدایی میگیرن
و به طور منظم برای نتیجه ی آزمایش هاشون سخنرانی میکنن
هرچند ,
متاسفانه , نتونستم هیچ رد یا مدرکی از برده ها پیدا کنم
همنطور که انتظار میرفت
باید در داخل خود انجمن سپیده دم جستجو کنیم
بله . درباره ی اون ,
ملاقات بعدی اون ها هفدهم آپریله
در یک کشتی مسافربری که از بندر ساوتهامپتون حرکت میکنه
ملاقات در یک کشتی
حتی برای اشراف زاده ها هم_
هفدهم آپریل...
در آپریل با خانوادم به یک سفر میروم
برای سه هفته , از هفدهم آپریل
با یک کشتی مسافربری مجلل به نیویورک میرویم
پدرم فکر کرد چرا از شیل نخواهد که به ما بپیوندد
اسم کشتی چیه ؟
تولید مجلل کمپانی مجستیک استار_
کشتی تفریحی "کامپانیا"
خادم سیاه کتاب آتلانتیک
شیل
امکان نداره!
وقتی دعوتت کردم , گفتی امکانش نیست
م_من میخواستم غافلگیرت کنم
به خاطر من به تعطیلات اومدی !
خیلی خوشحالم
الیزابت
لطفا همچین بی نزاکتی ای رو در معرض عموم نکن !
مادر راست میگه , لیزی
بعلاوه,
من هنوز تو رو به عنوان شوهر خواهرم قبول نکردم
پس سریعا ازش دور شو!
بیخیال,برادر ! چرا هنوز داری اینو میگی
وایکانت میدفورد,
خیلی وقته که ندیدمت
مشتاق دیدار , پسر آینده ام
مثل همیشه نازی ^_^
عزیزم !
پدر !
پدر !
پس ما میتونیم سه هفته ی کامل با هم باشیم ؟
آره
تا به حال اینقدر طولانی با هم نبودیم !
منو به جشن شام اسکورت کن , باشه شیل ؟!
باشه , باشه
این دیگه چشه :دی
همه چی خوب نیست ؟
ملاقات انجمن در شب نوزدهمه
نظرت چیه گهگاهی خوب استراحت کنی ؟
باید شیک کنم !
خب,گهگاهی مشکل نداره
ا , تو اومدی به تعطیلات ؟ واقعنی ؟
شما ها_
کنت گری!کنت فیپس!
مدتی میشه که ندیدمتون , آقای میدفورد
شما چرا اینجایید ؟
این حق مائه
ایندفعه خود اعلیحضرت به عنوان هدیه ما رو به سفر روی این کشتی دعوت کرده
و بعد برای اینکه یک فرد مراقبت کننده رو پیدا کنم و عاشق بشم
راستی , میدونستم تو نمردی
من سالم تر از قبل به زندگی بازگشتم
ممکنه اینطور باشه ,که واجب بوده کسی بهم صدمه بزنه
ا !
خب پس , باید از اون "کسی" ممنون باشی
اون نجات دهندته
مطمئنا
دارم دعا میکنم که این برای هر جفتمون
تجربه ی جالبی باشه
دو روز بعد
اه!شیل!نگاه کن,نگاه کن
اون کیک خیلی نازه!
یکم برای تو هم میارم
همونطور که از کنت انتظار میرفت
وقعا که اشراف زاده ها_
هر روز دور هم جمع میشن , درباره نامربوط ترین چیز ها با هم حرف میزنن
ازینکه کارم رو رها کردم تا به اینجا بیام احساس حماقت میکنم
خب پس ,
نمیخواهی دعوت مرزبان رو برای آشناسازیت با شمشیر بازی قبول کنی ؟
نمیخواهی بزاری چهره ی الهه ی مجسمه ی لیبرتی رو ببینم ؟
مهم تر از همه , ارباب جوان
ملاقات امشبه
آره
شما یکی میخواهید ؟
خودشه
نشانه ی شروع ملاقات انجمن سپیده دم یک پیشخدمته که با گیلاس های خالی در سرسرا راه میره
دنبالش میکنیم
یک کاریش بکن
خوشمزه ست
آبجوی انگلیسی رو به هر شامپاین با کیفیتی ترجیح میدم
تو هم همین نظرو داری,مگه نه!
خب,ولی اگر میخوای با دوست دخترت بنوشی باید چندتا شامپاین با برند خوب داشته باشی
حتما خیلی خوبه ! به دوست دخترت حسودی میکنم !
دوست دخترم کجا بود
چی ؟ دوست دختر نداری ؟
امکان نداره , یعنی_
با وجود اینکه دوست دختر ندارم
اصلا وقت آزاد ندارم
به سلامتی وقت آزادمون_
به سلامتی !
اونجاست
لطفا صبر کن
طبق اطلاعات من ,
انجمن سپیده دم خوش آمد گویی ثابتی دارند
کسانی که نمیدوننش , مجبور به ترک اونجا میشن
چرا زود تر نگفتی !
خب . چه نوع خوش آمد گویی ای ؟
اینطوریه ...
باورنکردنیه
واقعا؟یک همچون چیزی؟
اگر نتونی انجامش بدی , به عنوان بیگانه شناخته میشیم
و بلافاصله بیرونمون میکنند
لطفا تحت هیچ شرایطی مردد نشو
خب پس , دیگه وقتشه که بریم
خوش اومدین
فکر کنم بار اولتونه
ش_شعله ی کامل داخل سینه هامون
توسط هیچکس خاموش نمیشود
ما ...
ما ...
ققنوس هستیم ! :دی
مشکل این ژست چیه ؟
امکان نداره همین باشه !
اگر اشتباه انجامش داده باشیم ,
همه چیز خراب میشه , سباستین
ققنوس هستیم ! :دی
به انجمن سپیده دم خوش اومدین !
این ها نشان های عضویتتون هستن
م_ممنونم
عمرا دوباره انجامش بدم
با فکر اینکه تو همچون کاری کنی !
آندر تیکر !
که "ققنوس" رو با اون قیافه ی جدیت بگی
حرومزاده !
ارباب جوان
مهم تر از همه , تو اینجا چیکار میکنی ؟
یادت رفته کار من چیه ؟
بیمارستان مشتری عادی منه
راجع به اتفاقاتی که اینجا داره میفته_
تو چیزی درباره ش نمیدونی ؟
اگر ازم اطلاعات میخوای , باید پاداشمو بگیرم ^_^
من تا حالا هم کلی خندوندمت !
بزار ببینم ...
نظرت درباره ی دوباره انجام دادن اون ژست چیه ؟ ^_^
عمرا !
ققنوس هستیم !
با عرض پوزش , من به روش خودم انجامش میدم
اون وایکانت دورویته ؟
حالا که فکرشو میکنم , اون مدرک دکتری داشت , مگه نه
داره به طرف ما میاد
اوه عزیزم , شما بار اولتونه ؟
بله , ما مقاله را در روزنامه دیدیم
من قبلا تو را جایی ندیدم ؟
نه ! مطمئنم بار اولیه که همدیگر را میبینیم
واقعا , مطمئنا چهره ی پسری به زیبایی تو را فراموش نمیکردم
آه ! ولی چه پانسمان ترحم انگیزی داری
پ_پدر !
پدرم گفت , اگر به اینجا بیام درمان میشوم
پدرت ؟
هی , شما دوتا !
داره شروع میشه !
اون بنیان گذار انجمن سپیده دم ماست ,
ریان استوکر
شعله ی کامل درون سینه ی ما ...
توسط هیچکس خاموش نمی شود
ما ققنوس هستیم !!
ققنوس هستیم !!
از همگی برای اومدن به "رستگاری کامل انسان ها با علم پزشکی"
انجمن سپیده دم ممنونم
یک رستگاری کامل چیست ؟
یک سلامتی کامل !
یک بدن سالم ,
دندان های سالم ,
روحیه ی سالم ,
یک مزاج سالم !
سلامتی واقعا با شکوهه !
اگرچه , بدترین شکل مشکل سلامتی هم هست , که ما هرکاری کنیم نمیتونیم باهاش مقابله کنیم
میگید چیه ؟
مرگ
و قدرت عظیمی که ما رو از این فاجعه نجات خواهد داد ...
پزشکی انجمن سپیده دمه !
از الان به بعد ,
ثمره ی پروژه ی " رستگاری کامل با علم پزشکی" رو درو میکنیم
مارگارت کونار . هفده ساله
به خاطر یک تصادف ناشی از بخت بد در جوانی جونش را از دست داد
واقعا مایه ی دلسوزیه
این مرگ قلب خانواده ش رو زخمی کرده و حتی روی سلامتیشون هم تاثیر منفی گذاشته
میخواهم به طور کامل نجاتشون بدم
میخواهم به طور کامل نجاتشون بدم
آیا اون جسد واقعیه ؟ میخواهم به طور کامل نجاتشون بدم
آیا او جسد واقعیه ؟
احتمال زیاد آیا اون جسد واقعیه ؟
احتمال زیاد
بوی مرگ آنقدر زیاد است که باعث خارش بینیم میشود
خب پس همگی , یک نگاهی به این بیندازید
قدرت علم پزشکی
یک رستگاری کامل !
اه , دیگه وقتشه
کجا داری میری ؟
یک کاری هست که باید انجامش بدهم
ا ؟ به این زودی ؟
خب پس , دوست داری فردا هم همینجا ملاقات کنیم
باشه
اگر زنده همدیگرو ملاقات کردیم
منظورت چیه !
بیا ! از مرگ برخیز !
درست مثل یک ققنوس !
یک نگاه بیندازید !
مگی
با علممون ما حتی میتونیم مرگ رو هم دور بزنبم ! مگی
با علممون ما حتی میتونیم مرگ رو هم دور بزنبم !
باورنکردنیه!
دکتر,خیلی ازتون ممنونیم !
این رستگاری کامله !
چه اتفاقی داره میفته ؟
واقعا یک جسد رو زنده کرد ؟
مارگارت
تا هنگامی که تو زنده ای
مادرت,
مادرت ...
دست نگهدار مگی !
سباستین !
بله , ارباب
زدیش ؟
لطفا برید عقب
معلومه چه اتفاقی داره میفته ؟!
مطمئنم که قلبشو سوراخ کردم
موجودیه که نمیفهممش
لعنتی ! موفق نشدم !
چرا همینجوری وایستادی ! بزنش زمین !
بدردنخور !
صبر کن!
ارباب جوان !
قراره چجوری همچین موجودی را نابود کنیم ؟!
ابتدا , اندام هاش رو جدا میکنم تا نتونه حرکت کنه
این موجودا نمیمیرن مگر اینکه سرشونو خورد کنی !
اینطوری ^_^
تو...
اه,واقعا که,میدونستم قبلا مرده
برای همین بهشون گفتم که درست گرد آوریش کردم
واقعا باور نکردنیه
تو کی هستی ؟
شما باید خوب بشناسیشون ارباب جوان
این یکی که درسته
تحقیقات کامل شد
یک شینیگامی ؟ -همون عزرائیل خودمون-
آه,این استایل ...
امکانش هست که تو همون "سباس-چان" شایعه شده باشی ؟!
انجمن کشتار شینیگامی ها , بخش جمع آوری :
رونلد ناکس
بابت مراقبت از سنپای ام ممنونم ! -گرل رو میگه دیگه-
همین الان گفتی که,
اونا کشته نمیشن مگر اینکه سرشون خورد بشه , ولی_
شما شینیگامی ها چیزی در این باره میدانید ؟
نه , ما هم هیچ جزئیاتی رو نمیدانیم
فقط اینکه , ما گزارش هایی از جسد هایی داشتیم که روح هاشون مسلما جمع شده بود ولی حرکت میکردند
پس من اومدم که تحقیق کنم
این موجودی که اینجاست واقعا یک جسد است
برای اینکه مطمئنم روحش رو دو هفته پیش گرفتم
پس به نظر میرسه باید ریان رو مجبور به حرف زدن کنیم
بزن بریم !
اگر حکومت به خاطر یک شیطان در سفر دریاییش با باد مواجه شه
خیلی دردسر ساز میشه
و من هر نوع اضافه کاری ای رو رد میکنم
پس نمیشه تو فقط ناپدید شی ؟
من جلو تر میرم
بعد ازینکه بازی کردنت تموم شد عجله کن و بیا دنبالم !
متوجه شدم
چقدر زننده
امان از بچه های امروزی
نباید حواست به یک طرف دیگه ای باشه ؟
هاه !
همونطور که از یک داس مرگ انتظار میرفت
به طور بی عیب و نقصی تیزه , مگه نه
تا حد زیادی
منطقه ی بار کشتی
لیزی !
جیز ! میخواهی به نامزدت شلیک کنی ؟!
مهم تر از همه , تو اینجا چیکار میکنی ؟
چرا ؟
با وجود اینکه بهت گفته بودم منتظر بمونی , تو فقط ناپدید شدی !
پس دنبالت گشتم , و در حال دویدن دیدمت
شیل !
اوه نه ! چه جای تاریکی , خیلی نا خوش آینده !
کی اونجاست ؟
اسنیک...
تازه الان متوجه شدید ؟
ووردزوورث گفت
داری تو همچین جایی چیکار میکنی ؟
غذا خیلی خوشمزه بود ,
پس فکر کردم با بقیه هم به اشتراک بگذارمش
دن گفت
خب پس
ضمنا , کیک خیلی خوشمزه بود !
همون کیک با توت فرنگی ای هست که تو خیلی دوست اری !
میخواستم که تو بخوریش !
بیا !
هاه
این همون قبلیه نیست !
تعداد بیشتری از اون ها وجود داره ؟
بزارش به عهده ی من
وایلد گفت
اون نشان انجمن سپیده دم است !
ریان یک جسد زنده شده ی دیگه رو هم با خودش آورده ؟
اسنیک , من یک کاری در این باره میکنم !
حواست به لیزی باشه !
اسنیک !
هی , به چیزایی که بقیه میگن گوش_
اگر منظورت نشان پرنده ست , یک عالمه بیشتر ازینا اون طرف هست
اسکار گفت
نه امکان نداره . یعنی همه ی اون ها_
تو به همون خوبی ای هستی که شایعه ها میگن
خب , ممنونم
اوپس , دیگه وقتشه ! خب , ممنونم
اوپس , دیگه وقتشه !
من وقتی برای هدر کردن ندارم
عمرا برای دیر کردن نامه ی عذرخواهی بنویسم !
هرکسی باید بدونه چطور کارش رو انجام بده
خب به هرحال , بعدا میبینمت , سباس-چان !
بدو لیزی !
شیل !
اسمایل !
عجله کن , بیا بالا !
اسکار گفت
اونا چین ؟
جدا ازینکه سم روی آن ها اثر نمیگذارد ,
بوی وحشتناکی هم دارند
وبستر گفت
من جزئیات رو نمیدانم
ولی به دلایلی این جسد ها شروع به حرک کردن , کردن
ج_جسد ها ؟
اسنیک , مار ها !
با این تعداد زیاد غیر ممکنه
اسکار گفت
ش_شیل !
همه چیز خوبه ! من حداقل از تو محافظت میکنم !
حالا هر اتفاقی که بیفته !
چقدر ستودنی , ارباب جوان
یک مرد متشخص انگلیسی باید همینطور باشد
سباستین !
همونجوری واینستا ! از بین ببرشون !
متوجه شدم
خیلی شیک نیست
ولی اگر نابود کردن سرشون کافیست ...
فکر کنم این سریع ترین راهه
پاشیدن خون
یک رقص سیاه
این ...
همون صحنه ای است که آن روز دیدم
کارم تمام شد , ارباب جوان
مشکل چیست ؟
بیا . لطفا بیا اینجا
با اون دستا به من دست نزن . کثیفن
خیلی متاسفم
نمیتونستی یکم ظریف تر انجامش بدهی ؟
درست مثل یک هیولا بودی
متاسفم , وضعیت اورژانسی بود
بعلاوه
به نظر میرسه بدن هایشان خیلی نرم تر از بدن انسان های عادیست
ولی چرا تعداد زیادیشون روی این کشتی هستند ؟
این...
چیزیست که باید از اون بپرسیم
ریان استوکر !
اشتباه پیش رفت !
یک رستگاری کامل ناکامل بود_
قصد نداشتم در همچین وضعیت ناسالمی زنده شون کنم
بعلاوه اینکه اون ها همدیگر را میخوردند_
آخ !
نیازی به عجله نیست
تا رسیدن به نیویورک وقت زیاد داریم,
پس به آهستگی به داستانت گوش میدهیم
یک لحظه صبر کن !
چیشده ؟
من قبلا نابودشون کردم , پس_
منظورم اونا نیستن !
ها ؟
این کشتی دارای آخرین مدل غول پیکر بویلر است که یک موتو بخار دارد
که در مرکز اش نصب شده
این مکان به دو قسمت مجزا تقسیم شده , و بویلر از هم جدایشان میکند
خب منظورت چیست ؟
به بیان دیگر
یک اتاق محموله ی کشتی دیگر هم وجود دارد
و ما در اونجا ده برابر اینجا
نمونه های بیشتری رو قرار دادیم
ده برابر ؟
هی
مشکل چیست ؟
یک هشدار از قسمت دیگر کشتی برای ماست
چی ؟
خیلی بده !
برو به کاپیتان بگو !
متوجه شدم !
لعنتی
پس , یعنی این کشتی یکجورایی_
احتمال زیاد تا به حال با گروه بیشماری از آن ها پر شده
امکان ندارد !
سباستین . برو خاله ام و بقیه را به یک مکان امن برسان
پس شما چی ارباب جوان ؟
ما فقط جلوی دست و پات رو میگیریم
من یک اسلحه دارم
برای یک مدتی مشکلی نخواهیم داشت
به محض اینکه مطمئن شدی جایشان امن است , برگرد
متوجه شدم
خب پس
نظرت درباره ی گفتن همه چیز به ما چیه ؟
اول از همه , چطور باید از پسشان بر بیاییم ؟
امکان ندارد تصمیم گرفته باشی بدون هیچ ضمانتی چیزی به این خطرناکی را جا به جا کنی
به جز خورد کردن سرشان , راه دیگه ای برای متوقف کردنشان وجود ندارد ؟
خب , یک راهی هست
در اتاقم
یک دستگاه هست که اجازه میدهد بتوانی موضوع تحقیق رو به رستگاری کامل تسلیم کنی
من را به آنجا راهنمایی کن
چی
شما زخمی شدید ؟
خادم !
آنها چیستند ؟
من هیچ جزئیاتی رو نمیدانم
ولی فقط یک راه برای شکست دادن آنها وجود دارد
نابود کردن سر هایشان
ظاهرا چیزی که گفتی حقیقت دارد
به خاطر مراعات نصیحتت ,
اینبار صورت و مدل موی شلخته ات را میبخشم
خیلی ممنونم
آه خادم
چه اتفاقی برای لیزی افتاد ؟
ایشون با ارباب جوان هستند
هردویشان امن هستند
اگر اونها با هم هستند , ما دیگر نیازی به نگرانی نداریم
بله , او پسر به هر قیمتی از نامزدش محافظت خواهد کرد
واقعا , به هر قیمتی
آن دو به من دستور دادند تا شما را به یک جای امن_
ما نمیتوانیم آن کار را بکنیم ! آن دو به من دستور دادند تا شما را به یک جای امن_
ما نمیتوانیم آن کار را بکنیم !
اعضای خاندان میدفورد
برای نسل ها از انگلستان محافظت کرده اند
به عنوان شوالیه , ما هرگز مردم در خطر را رها نمیکنیم
ما شوالیه های انگلیسی هستیم !
ما سپرهایی هستیم که از ضعفا دفاع میکنند
درسته ؟
فرانسس! مادر!
بله
فورا به جایی که آن ها هستند برگرد
ولی...
به مهارت ما به عنوان شمشیر زن اعتماد نداری ؟
من متوجهم
لطفا سالم بمانید
بزن بریم !
این رو به شیل بگو !
اگر اتفاقی برای خواهرم بیفتد , او بخشیده نمیشود !
بدون شک
دیدی , گفتم که شاید همدیگر را زنده ملاقات نکنیم
چون تو توی لیست هستی
من دیگه واقعا حالم داره ازین کار بهم میخوره
همین الان هم کلی مشغله دارم
و هنوز بدترین اتفاق نیفتاده
خیلی سرده
هی , اونا اون پایین زیادی سروصدا نمیکنن ؟
شرط میبندم میخواره های همیشگین که_
ها ؟
چرا هیچکس جواب نمیدهد ؟
با این شرایط
قسم میخورم , اینجا یک دوره ی اضافه کاری درست و حسابی داریم
من واقعا از اضافه کاری خوشم نمیاد
آدمای مدیریت واقعا دارند کار غیر ممکنی را میخواهند
چطور میتوانیم اینهمه روح جمع کنیم
وقتی فقط دو نفر هستیم
نباید در شب اول یک دختر باکره اینقدر بی ادب باشی
اگر همچین چیز بزرگی را در او فرو کنی ...
میشکنه :|
یک دوشیزه ی خونی , شکسته
حالا دیگر نمیشود جلویش را گرفت
نمیتونی به عقب برگردی !
دیگر برای بازگشتن دیر است !
این مثل یک
سفر بزرگ گناه ... مرگه
این تکان خوردن دیگر چیست ؟
ممکنه ؟
ما با آن برخورد کردیم ؟
در های مانع ورورد آب
میتواند برای مدتی جلوی غرق شدن را بگیرد
ولی با فکرد کردن به اینکه همه ی خدمه پاک شدن
به نظر میرسه امشب بدترین شب است
ها ؟
به طرف دیگر نگاه نکن !
بیخیال ! چرا سعی نمیکنی بری تو حس ؟!
این نسیم نمکی ! به طوری که انگار تمام بدنم_
نوازش میشه ! 3:
اممم , سوت کلیف سنپای نوازش میشه ! 3:
اممم , سات کلیف سنپای
داری سعی میکنی زیردست جدیدت رو شکنجه بدی ؟
ترجیح میدم اینکار رو با یک مرد جذاب تر انجام بدم تا با یک بچه ننه !
با وجود تو به عنوان همکارم اصلا نمیتوانم هیجانزده بشوم
تسلیم میشم , من تسلیمم
بهرحال , نباید الان همچین کاری بکنیم
یک نگاه به این لیست بینداز !
1034 تا گرد آوردی باقی مانده !
برای ما گردآوری روح ها مسلمه
بیا باهاش کنار بیایم
آه , بالاخره متوقف شد
آن تکان الان چی بود ؟
این آلارم به این معناست که...
در های مانع ورود آب دارند بسته می شوند !
عجله کنید !!
لیزی !
شیل !
دیگه دیر شده است , پسر !
لیزی !
شیل !
شیل ! چرا !
من قول دادم که در هر شرایطی ازت مراقبت کنم
اسنیک , شما بروید
نمیتوانم شما را پست سر بگذارم !
امیلی گفت
نگران نباش !
ما از مجرا فرار خواهیم کرد
دوستات نمیتوانند برای مدت زیادی در آب سرد خیس شوند
برو !
اسمایل
کیتز شما را در مجرا راهنمایی میکند
بعدا همدیگر را میبینیم !
امیلی گفت
آره_مسلما بعدا میبینموتون !
لیزی , اول از همه با اون لباس ها !
ن_نه!
لجبازی نکن !
نمیتونی با این مدل دامن توی مجرای پر از آب راه بری
امکان ندارد !
میخوام تا لحظه ی مرگم من رو ناز ببینی !
اگر بمیری ,
دیگر نمیتوانی لباس هایی را که دوست داری بپوشی !
وقتی بمیری همه چیز تمام میشود ! همه چیز !
متاسفم
از نینا میخواهم که برایت یک لباس جدید درست کند
یک لباس خیلی قشنگ تر از اونی که امروز داری میپوشی
پس ...
نه , شیل !
برای لجبازی کردن متاسفم
من هم برای سر سخت بودن متاسفم
خب پس , بیا بریم
از این طرف جوانک , عجله کن
چه اتفاقی برای او افتاد ؟
اسکار گفت
ای آشغال !
هی متوقفش کن !
اسکار گفت
در یک نگاه سریع , به نظر میرسد که کشتی در ناحیه ی وسیعی صدمه دیده است
در این شرایط سه ...
نه , حداقل چهار قسمت تا به حال غرق شده اند
که به این معناست که_
یکی بعد از دیگری , تمام نمیشوند !
نمیشود دیگر بست کنیم ؟!
برای اینکه این کشتی_
تا یک ساعت دیگر غرق خواهد شد
آب باید حدودا دو درجه باشد
اگر کسی برای مدت زیادی در آن خیس شود , بدنش صدمه میبیند
که به این معناست که_
باید سریع تر بروم پیش آنها
ن_نگاه کن , من این چک را به تو می دهم
وقتی به خشکی بازگردی میتوانی زندگی خوبی داشته باشی !
عجله کنید !
بیایید برویم قایق های نجات را پایین بیاوریم !
ولی اگر آن موجودات آن بیرون باشند ...
آن دیگر چه بود ؟
کارمون ساخته ست :')
تسلیم نشوید !!!
تشکیل شده از اعضای شمشیر زنی درجه اول
خادم های درجه اول !!
ولی این فراتر از حد انتظارمون پیش رفته
هرچند ,
اگر قرار باشد همه ی مسافر ها بمیرند ,
اعلیحضرت شدیدا ناراحت میشود
ما جلوی این را میگیریم !
هرکسی که زخمی نشده , برود به پایین آوردن قایق های نجات کمک کند
عجله کنید !
باشه !!
ضمنا , اونها هیولا هستند . تو مشکلی نداری گری ؟
اگر آنها با شمشیر زخمی می شوند , پس من را نمی ترسانند
خیلی خب !! به جلو !!
به خاطر ملکه !
شیل !
درد ... نداره
سباستین !
لطفا من را بابت تاخیرم ببخشید
شما دوتا زخمی شده اید ؟
شیل از من مراقبت کرد , پس حالم خوبه !
خاله ام و بقیه چی شدند ؟
صدمه ای ندیده اند
ممنونم , سباستین !
خیلی خب , هنگامی که ما داریم صحبت میکنیم قایق های نجات آماده می شوند
بیاید برویم به عرشه_
جذاب . پیدات کردم ^_^
تو...
گرل سات کلیف هستی !!
سلام ! سباس-چان !
حتما در سرنوشتمان بوده که در اینجا ملاقات کنیم !
تصادفیه
آه ! چقدر سردی !
این بخش از تو هم دوست داشتنیه !
اوه پسر , پیداش کرد ...
تو هیچوقت عوض نمیشی , میشی , سباس-چان ؟!
سنپای , لطفا روح ها رو فراموش نکن تو هیچوقت عوض نمیشی , میشی , سباس-چان ؟!
سنپای , لطفا روح ها رو فراموش نکن
رونالد !!!!
اگر میدونستی سباس-چان هم اینجاست باید زودتر به من میگفتی !!
اونوقت بیشتر روی آرایش ام کار می کردم_
آه ! همینجا صبر کنید !
ما باید عجله کنیم , پس میشود لطفا راه را باز کنی ؟
و اگر بگم نه چی ؟
مجبور به استفاده از زور میشوم
مشکلی نداره ^_^
واسم مهم نیست اگر کمی خشونت به خرج بدهم
خب پس بیا یک مبارزه تا سر حد مرگ داشته باشیم , حتی از یک عشق رمانتیک هم بهتره
اون کیه ؟
فقط یک منحرفه
می ترسم واگیر دار باشد , پس لطفا عقب بروید و از او فاصله بگیرید
بی ادبانه بود !
من فقط درباره ی احساساتم صادق هستم !
نه !
بیا برویم !
ارباب جوان !
من رو یادت رفته بود , مگه نه ؟!
لیزی ...
لیزی !
پام !
لیزی ! فرار کن !
گلوله هام !
م_من دلم میخواست تو تا آخرش .... من رو دوست داشتنی و ناز ببینی
لیزی !
این ...
ظاهر غیر دوست داشتنی
از بین همه ی مردم نمیخواستم تو یکی من رو در این وضعیت ببینی
ولی !
اینبار من از تو محافظت میکنم !!
من دختر سردسته ی شوالیه های انگلیسی هستم , مارکوس الکسیس لئون میدفورد :
الیزابت !
همسر سگ نگهبان ملکه !
دختر ها از چه چیز هایی تشکیل شده اند ؟
شکر , چاشنی و همه ی چیز های خوب
اون ها از این و اون تشکیل شده اند
شاعرانگی به روی فلسفه
قلاب دوزی به روی آشپزی
رقصیدن به روی شطرنج
یک فرشته ی معصوم باش
همه ی دختر های ایالت رز اینگونه پرورش داده می شوند
ولی
ولی من به یک طریق از دختر های دیگر متفاوت بودم
گری
اون پسر مرزبان میدفورد است ؟ همونی که شایعه شده نابغه ی شمشیر زنیست ؟
هه ! چی داری میگی فیپس
اینجا نیست
صحیح !!
نابغهه دخترشه
من داشتم در آن سرسرا ها والتز میرقصیدم
ولی یک روز شیل گفت_
برای امروز تا همینجا بس است
شیل , حالت خوبه ؟
همچین زن قوی ای ترسناکه ...
ازینکه تو کسی هستی که قرار است با او ازدواج کنم , خوشحالم لیزی !
نامزد دوست داشتنیه من , یکسال کوچکتر از من
آن موقع تصمیم گرفتم که_
میخواهم همسری باشم که او بتواند ازش مراقبت کند
ولی آن روز
آن فاجعه اتفاق افتاد
و آن رویا دیگر هیچوقت عملی نمیشد
ولی_
ولی شیل به خونه برگشت !
به همراه یک خادم بسیار سیاه
شیل ای که به ما بازگشته بود لاغر تر و کوتاه تر از من شده بود
ولی به زودی من متوجه شدم که ...
این شیل نبود که کوتاه تر شده بود , بلکه این من بودم که بلند تر شده بودم
در آن هنگام , من یک تصمیم گرفتم
که همسری بشم که بتواند از شیل مراقبت کند
همه دختر های همسن من دارند کفش های ناز پاشنه بلند میپوشند
برای شیل , که دارد سخت تلاش میکند تا با وقار باشد ...
من لبخند خواهم زد و در کفش های پاشنه کوتاه ام کنارش قدم خواهم زد
کفش های پاشنه کوتاه,
درس های مادر,
شمشیرت از تو مراقبت خواهد کرد
آن ها ...
"چیز های دوستداشتنی" ای هستند که من ازشان ساخته شده ام
من خیلی خیس ام
ها ؟
من مشکلی با ناز نبودن ندارم ,
تا وقتی که بتوانم از تو محافظت کنم
دوشیزه ی من . بیشتر از این پیش نروید
سباستین ...
که یک دوشیزه رو مجبور به اینهمه سختی کشیدم بکنم...
به عنوان یک خادم شکست خورده ام
من عمیقا متاسفم
از این جا به بعد به عهده ی من بگذارش
فکر کنم ورودم خراب شده ....
خب حالا هر چی
بزار ادامه بدهیم
اسمایل !
بلک !
اسنیک !
چه اتفاقی برای ریان افتاد ؟
متاسفم , فرار کرد
اسکار گفت
سباستین !
زمانی برای تلف کردن به خاطر آدمی مثل اون نداریم
ریان همه چیز رو در اینباره میدونه
بریم دنبال اون !
چی ؟
ریان...
یک لحظه صبر کن .منظورت اینه که اگر افراد رو به دنبال اون بفرستیم میتوانیم درباره این جسد های متحرک اطلاعات بدست بیاوریم
سنپای , نگاه کن
هممم ؟ که اینطور
واقعا هیچ وقتی برای تلف کردن نداریم
در واقع , ما دستور داریم که درباره ی آن جسد های متحرک تحقیق کنیم
خیلی بد شد , ولی باید همینجا رهاش کنیم
سباس-چان !
مطمئنا دفعه ی بعد در قرمزی رز ها می پوشانمت
بای بای ! ^_^
ما هم باید عجله_ آخ
اوه نه !
من پشتم حمل میکنمت !
دوشیزه الیزابت , من حواسم بهش هست ...
آره . درسته . اوه نه , من ....
من مثل اون دختر ترسناکی هستم که شیل ازش متنفره !!
ها ؟ منظورت از این حرف چیه
تو گفته بودی که یک همسر قوی نمیخواهی , مگه نه !
ا-اون برای قبلا است
و در ضمن , من باید الان کسی باشم که معذرت خواهی میکند
پس , با من ازدواج خواهی کرد ؟
از من متنفر نخواهی شد ؟
من هیچوقت نمیتونم ازت ...
م-ما برای اینکار وقت نداریم !
بیا دیگه بریم طبقه ی بالا !!
آه ه ه ! خیلی خنده دار است
حتی ارباب جوان هم نمیتواند جلوی یک دوشیزه مقاومت کند ! ^_^
خفه شو ! ساکت باش !
خب پس بهتره که راه بیفتیم
حرومزاده , اینقدر نخند !
از سر راه بروید کنار !
زن و بچه ها اول برن !!
شما هم اسم خودتون رو گذاشتید مرد متشخص انگلیسی ؟!
برادر !
خوشحالم که سالمی !
ادوارد , میخواهم ازت یک درخواست کنم
به جای من , بگذار این مرد برود
هنوز نمیتوانم سوار قایق شوم
چی داری میگی ! نه !
خطرناکه !
اسکار گفت
اگر شیل میمونه پس من هم ...
خادم !
زمان زیادی میبره تا دوشیزه الیزابت رو قانع کنیم ...
لطفا از لیزی مراقبت کن
متوجهم . به عهده ی من بگذارش
بیا برویم سباستین
بله
مجبور نیستی برگردی !
میتونم با ندادن خواهرم به تو به عنوان عروست کنار بیام !
پس مطمئن میشوم که برگردم !
لعنت بهش
تا همین الان اش هم کلی کج شده ...
معلومه ...
عزیزم , چه خوشتیپی هستی , مگه نه
گرفتمت !
مشکلی که نیست اگر یک جسدت کنم و بگذارم راه بری ؟!
مایه ی دردسرن , مگه نه . اون آدمای غیر عادی رو میگم
مرگ قانونیه که نمیتونی پسش بگیری , مهم نیست چیکار کنی
و_
چجوری جلوی این موجود هارو بگیریم ؟
در...در اتاقم یک دستگاه هست که میتونه رستگاری کامل رو بی اثر کنه
نگذارید چراغ ها خاموش بشوند !
ما هیچوقت نمیدونیم او هیولا ها کی دوباره حمله میکنند !
یک پیام از یک کشتی حمل بار داریم که این نزدیکی هاست
اون ها میتونن تا دو ساعت دیگر به اینجا برسند
که اینطور !
نتها کاری که ما میتونیم بکنیم اینه که تا جای ممکن آدم های بیشتری رو وارد قایق های نجات کنیم
پس_
دستگاه کجاست ؟
امکان نداره !
مطمئنم اینجا بود ...
امکان داره که ... اون مرد !
آه , تو_
وایکانت دورویت هستی ؟
هم ؟ شما دوتا , قبلا همدیگرو جایی ندیدیم ؟!
مهم تر از همه , امکان داره که , این همون دستگاهی باشه که جلوی اون جسد ها رو میگیره ؟
اگر میخواهید بدانید , باید مرا همراهی کنید
تا طلوع جدید رو ببینید_
" سپیده دم بخاطر پزشکی " جدید رو !
خب ؟
باید سعی کنم به زور ازش بگیرمش ؟
نه , ما نمیدانیم چطور ازش استفاده کنیم
بیا صبر کنیم تا فعالش بکند ...
آ-آندر تیکر !
سلام !
تو اینجا چیکار میکنی ؟
وقتی داشتم فرار می کردم ازم درخواست شد تا این رو حمل کنم ^_^
ضمنا , میدونی چطور میشه این دستگاه رو فعال کرد ؟
کی میدونه_ این چیز چطور میتونه هیچی کمکی بکنه , در عجبم
لطفا مواظب باشید , ارزش این بیشتر از جون شماست
میخواهی فعالش بکنی ؟
هنوز نه
بازیگر کافی نداریم
بازیگر ؟
حرومزاده ! چرا دستگاه رو برداشتی ؟!
خوش آمدی ریان
منتظرت بودم
امروز امپراطوری تو مثل شهر پمپی از هم میپاشد !
و به جای اون , قلمرو من زاده میشود !
با قدرت این دستگاه ...
من یک امپراطوری جدید خواهم ساخت !!
هه !
کسی که ابدیت رو فتح کند ,
با فساد و تنزل بر همه حکومت خواهد کرد !!
اسمش ... امپراطوری سپیده دم خواهد بود !
اجباری به نظر میرسد
همین الان قرمزش میکنم ! -بکن تورو خدا-
واستون مهم نیست چه بلایی سر این دستگاه بیاد ؟
ها ! تو دیگه چه خری_
یک لحظه صبر کن سنپای ! ها ! تو دیگه چه خری_
این "قدرت" واقعیه
میتونم تنها با یک گیلاس شراب از همه ی شما ببرم !
درسته که بکشیمش ؟
نه , صبر کن
با اینحال احساستو درک میکنم
صبر کن ... خیلی زیادن !!
لطفا فعالش کنید , وایکانت !
نه !
من دیگه یک وایکانت نیستم
" یک سزار" هستم
اگر اونطوری صدام کنید فعالش میکنم
آره , بیا الان بکشیمش
لطفا صبر کنید ,
با اینحال احساستون رو درک میکنم :دی
منو ببخشید !
چند نفر پهلوان افسانه ای جون های فانی شون رو لبه ی چوب میگذارن
این مکان مثل آمفی تئاتر فساد میماند
و من دارم از بالا نگاهشان میکنم , به آهستگی از شراب ام لذت میبرم
درست مثل فرمانروا نرو !
اوه , بکشیمش ؟
یکم قبل تر جلوم رو گرفتی که !
هی تو , دستگاه رو به کار بینداز
باشه
وقتشه که امپراتوری جدیدم رو تاسیس کنم
حالا همگی
رقص ققنوس رو بهم نشون بدید تا وفاداریتون به فرمانروا رو ضمانت کنید !
بیاید بکشیمش
اوه نه ,
مطمئنید که نمیخواهید بدانید دستگاه چطور کار میکند ؟
داری چیکار میکنید ؟
انجامش بدید دیگه!!
شعله ی ... شعله ی کامل درون سینه های ما
توسط هیچکس خاموش نخواهد شد ...
ما تجسم جدید .... ققنوس هستیم !
کارتون خوب بود , آقایون
حالا نشانتان خواهم داد !
که چگونه ارتش مرده ها جلوی من خودشان را به خاک میندازند !!
ها
چه خبره !
ریان دستگاهی که ساختی کار نمیکنه !
امکان نداره !
پس تو نساختیش ؟
من چطور میتونم همچین چیزی رو بسازم ؟!
حرومزاده ! پس گولم زدی ؟
چه نمایش خنده دار بیهوده ای
فوق العاده ست !
صبر کن سنپای ! ما نباید آدم هارو بکشیم !
چند وقتی از زمانی که اینقدر خندیدم میگذرد !
از دست دادن همچین مرد خنده داری برای من مثل از دست دادن دنیاست !
موافق نیستید ؟
شینیگامی ؟
ارباب جوان !
آه , چقدر ناراحت کننده میشه اگر
خنده ناپدید بشه
آندر تیکر !
خوب خودت رو مخفی نگه میداشتی
ازونجایی که چشمات رو مخفی نگه میداشتی
من هم هیچوقت متوجه نشدم
من هم همینطور . گولش رو خوردم
سنپای اون چشم ها !
آره . هیچ شکی به اون برق زرد-سبز نیست
یک شینیگامیه
چقدر غریب
از آخرین باری که کسی من رو اونطور صدا زده نیم قرن میگذرد
آندر تیکر شینیگامیه ؟
معنی این چیست , آندر تیکر ؟
مگه بهم نگفتی تا وقتی این دستگاه رو داشته باشیم میتوانیم جسد ها رو کنترل کنیم ؟
گفتم ؟
منو گول زدی ؟
ولی میبینی ,
فکر کردم که خنده داره , ازونجایی که خیلی جدی سعی میکردی مرده ها رو زنده کنی
پس_
پس هدف ما که میخواستیم همه ی دنیا رو سلامت کنیم ...؟!
ولی به محض اینکه تو به مهارت های من اتکا کردی
دیگر پزشک محسوب نمی شوی
کسی که معالجه ای رو که درکش نمیکنه روی مریض هاش اعمال میکنه
رو دیگه نمیشه بهش دکتر گفت
امکان نداره
تو پسر خوبی بودی و با صداقت داستان من رو باور کردی
به بیان دیگر
تو مغز متفکر پشت آزمایش های احیای انسان ها هستی
آندر تیکر !
این یک رازه !
این چیزیه که دوست دارم بگم ,
ولی با انجام ژست ققنوس به اندازه ی خیلی زیادی از اطلاعات به من پاداش داده اید
پس بهتون میگم
حقیقت داره , من کسی بودم که این جسد های متحرک رو ساخته
چرا ؟
بزار ببینم ...
در ابتدا احتمالا فقط به خاطر کنجکاویم در مورد انسان ها بود
انسان ها از یک "بدن گوشتی" و یک "روح" تشکیل شده اند
اگر اون دو رو به هم برسونی , یک نفر میتونه بین زنده ها وجود داشته باشه
و به ثبت کردن خاطرات زندگیش در "نوار های سینمایی" ادامه بده
و هنگامی که بدن گوشتی پژمرده میشود , و شینیگامی ها روحشان را گرد آوری میکنند ,
نوار ها در آنجا به پایان میرسند و زنده ها مرده میشوند
شینیگامی ها مطابق یک لیست روح ها رو از بدن ها گرد آوری میکنند ,
و به نوار پایان میدهند
روزی بعد از دیگری . از روی خونسردی . با آرامش
وقتی که اون زندگی شینیگامی ای رو برای مدت طولانی ای کردم ,
یک روز فکر کردم که ...
اگر پایان ادامه داشت چه اتفاقی میفتاد ؟
چه اتفاقی برای بدن گوشتی بدون روح میفتاد , اگر که یک ادامه را به خاطراتی که به پایان رسیده بودند اضافه میکردی ؟
امکان نداره . تو نوار ها رو دستکاری کردی ؟
خب پس,
نظرت راجع به نگاه کردن به نوار ها با توانایی خودت چیست ؟
ای-این دیگه چیه ؟!!
این !!
چه اتفاقی داره میفته ؟!
علامت پایانی که در پایان نوار ها با هر مرگی بوجود می آید
با متصل کردن این نوار های جعلی به آنها
طوری درستش کردم که پایان هرگز نیاید
و اگر اونکار رو بکنی ...
بدن به اشتباه فکر میکند که زندگی هنوز ادامه دارد
و با اینکه روحی ندارد دوباره شروع به حرکت میکند !!
و آنهایی که بیدار شده اند به طور غریزی به دنبال چیزی که کم دارند میگردن ...
تا اینکه یک "روح" پیدا کنند
آنها سعی میکنند تا بدن زنده ها رو باز کنند
تا تعادل نوار تمون نشدنیشون رو درست کنند
پس اون ها با حس کردن روح هامون حرکت میکردند
هرچند امکان ندارد روح کس دیگری را برای خودشان بکنند ..
یک بدن عروسکی بدون شخصیت
که نه زنده ست نه مرده , "یک عروسک عجیب و غریب"
این بدن بخیه زده شده ی زیبای به سفیدی موم , درست مثل وقتی که زنده بودن
دهن هایشان نمیتوانند سروصدا ایجاد کنند
یا دیگر هیچ دروغی بگویند
خیلی زیبا تر از هنگامی که زنده بوده اند نیستند ؟
حالمو به هم میزنه !!
اینکه نمیتوانید متوجه این زیبایی بشوید
فقط به این معناست که هنوز زیادی جوانید کنت
انسان هایی هم هستند که این عروسک های عجیب و غریب را میخواهند , میدونی؟
اون ها ترس یا درد رو حس نمیکنند
اونها زنده ها را میخورند , با هدف رسیدن به روح هاشون
نظرتون چیه ؟
بهترین اسلحه ی حیوانی ای هست که وجود داره , درست نمیگم ؟
گروه غیر عادی ها گفت که میخواهد ببیند تا چه حدی میتواند از آن ها استفاده کند
قرار دادن مقدار مساوی انسان ها و عروسک های عجیب و غریب روی یک کشتی تفریحی ,
یک آزمایش قطعی بود
بگزار یکدیگر را بکشند تا ببینیم در آخر چند نفر از هر گروه نجات میابد ؟
تقریبا دیوانگیست
ولی هیچوقت فکر نمیکردم با یک کوه یخ شناور برخورد کنیم
با وجود شینیگامی بودنم , دیگه لیست رو ندارم
خب ,با توجه به اینکه منو از دردسر غرق کردنش نجات داد
مثل اینه که با یک تیر دو نشون زده باشم
مثل چیزی به نظر میرسه که نمیشه ازش چشم پوشی کرد
موافقم
اینکه یک شینیگامی راه و روش"مرگ" رو تحریف کنه غیر ممکن به نظر میرسه
گرچه هیچ عینکی نداره
یکی از همون "فراری" هاست ؟
برام اصلا مهم نیست که چیه
بر خلاف قانونه که شینیگامی ها به دنیای انسان ها بیان و در مسائل مرگ و زندگی مداخله کنند
یکی باید این رو به تو هم بگه سنپای !
همچنین
گناه آسیب زدن به صورت یک دوشیزه !
مهم نیست چقدر جذاب باشی , هرگز به خاطر اینکار نمی بخشمت !
من ...
سباس-چان چه نقشه ای داری
اگر بگذارم شما بهش صدمه بزنید به دردسر میفتم
هااا؟!
ما وظیفه داریم که حقیقت رو در برابر ملکه برملا کنیم
نمیتونیم بزاریم از دستمون در بره !
این یک مشکل بین شینیگامی هاست !
مزاحم نشید , بیگانه ها !
من هم باید کارم رو به عنوان یک خادم انجام بدم
پس لطفا مزاحم نشوید , بیگانه ها
به به
مثل همیشه به طور شگفت آوری بی عاطفه ای سباس-چان
خب , اگر قراره اونطور باشی
ما هم عقب نمیکشیم
این حقیقت که در واقع چیزی به عنوان "عقب کشیدن" در لغت نامه ات وجود دارد
بیشتر از هر چیزی امروز من رو غافلگیر کرد
باشه , پس ساده نگهش میداریم و میگذاریم چابک ترینمون برنده بشه
ولی من قصد ندارم به یک آدم عجیب منزوی پیر ببازم ! -گور خودتو کندی :دی-
تقریبا مثل شکار خرگوش میمونه
خب پس ...
در عجب ام که کدوم خرگوش داره شکار میشه ؟
اووپس , اشتباه از من بود !
به نظر میرسه بیناییت خیلی داغونه
میدونی که همه ی شینیگامی ها به شدت نزدیک بین هستند
پس تو فقط یک مشکل هستی , مگه نه !
بریدمش ؟
پس چرا دفعه ی قبل نتونستم ؟
عینک ام !
به نظر میرسه خیلی به چشم هات اتکا میکنی . هنوز سبز_
مطمئنی از پس زمین زدن من بر میای ؟
با اون کارد و چنگال کوچک ؟
به خوبی یک داس مرگ نیست ولی,
نقره های ما به شدت تیز هستند !
که اینطور ~
هی هی , چه خبر شده؟
شما سه تا واقعا نمی تونید بهتر از این عمل کنید ؟!
مگه نمیخواستید من رو شکار کنید ؟
کم کم داره رنج آور میشه
کشتی خیلی داره کج میشه
وقتمون تموم شده
برام مهم نیست چطور به نظر میرسه !
فقط میتونیم یک مبارزه ی مستقیم بکنیم !
دوباره !
غیر ممکنه
داس مرگ باید بتونه همه چیز رو ببره
چطور میتونه در برابرش مقاومت کنه ؟
که داس مرگ میتونه همه چیز رو ببره , هاها
فکر نمیکنی اون عبارت یکمی عجیبه ؟
یک چیزی هست , مگه نه ؟
که نمیتونه ببردش
امکان نداره
اه_
اون_
یک داس مرگه !!
که اینطور
وقتی که چند داس مرگ درگیرشوند عبارت "میتواند هر چیزی را ببرد" اشتباه میشود
وقتی بازنشسته شدی باید ازت میگرفتنش ...
برای مدت خیلی طولانی ای با من بود,
به طوری که جدا شدن ازش برایم سخت بود
میدونی , دردسر زیادی برای اینکه با خودم ببرمش کشیدم ...
خب پس , نظرتون چیه که حالا من شکارتون کنم ؟
مثل خرگوش بخت برگشته ی توی بازی شکار
فایده ای ندارد
بریدن یک میز برام فرقی با بریدن یک بیسکوئیت نداره
من فقط میخواستم حدود وسعت برد این داس مرگ رو بدونم
تو واقعا به چیزای جالبی فکرد میکنی
پس
من هم همینکارو میکنم
بالاخره میتونم توی یکی از تابوت های مخصوص ام بگذارمت
کنت
میدونستم که میای !
ممکنه که ضعیف و شکننده باشن
ولی سخته که زندگی یک انسان رو ازش بیرون بکشی
خادم
همیشه در عجب بودم که ...
چرا هیولای فاسدی مثل تو نقش یک خادم رو بازی میکنه ؟
نوارتو بهم نشون بده
سباستین !
آه , داره صدام میزنه
در میان ناراحتی و عصبانیت , گیجی و نومیدی
کلمه های نفرین شده گفته شده اند
من رو احظار کرده
اسمت چیه ؟
اسم من ...
شیل است
شیل فانتوم هایو
کسی که جانشین خاندان فانتوم هایو خواهد شد
که اینطور . مشکلی نیست
پس باید شکل و شمایلی بگیرم که مناسب خدمت به یک کنت باشد
خب پس
هر دستوری که میخواهی به من بده
لرد کوچک من
او سه درخواست کرد
که تا هنگام گرفتن انتقامش بدون خیانت کردن بهش از او پیروی کنم
که بدون چون و چرا از دستوراتش پیروی کنم
و اینکه هیچوقت دروغ نگویم
وقتی داری نقش یک خادم لطیف رو بازی میکنی انجام دادن همه ی این ها سخت میشه
یک نفر سعی کرد که خاندان فانتوم هایو را محو کند
پیشینیان من بازی رو باختن
هرچند
من شکست نخواهم خورد
به عنوان رهبر خاندان فانتوم هایو_
شیل فنتوم هایو , قسم میخورم که شکست نخورم
چه چیزی خنده داره ؟
خب
تو به من گفتی دروغ نگم , ولی به نظر میرسه که خودت دروغ گویی
مثل دردسر به نظر میرسه
هرچند , حتی اگر تا آخر عمر این پسر طول بکشه
برای من مثل یک لحظه به نظر میرسه
اگر میتونم وقتم رو پر کنم
و یک غذای خوب هم ازش در بیارم , من یکی که مشکلی ندارم
خب پس , ارباب
بیا به عمارت برگردیم
من نمیدونم عمارت کجاست :|
چی ؟
یک خویشاوند در بیمارستان رویال دارم
بیا اول به آنجا برویم و بپرسیم
چشم
اوه عزیزم ,
آخرش مجبور شدم به پسری خدمت کنم که در پر قو بزرگ شده
صبر کن , شیطان
اسمت چیه ؟
هر چیزی که اربابم بخواهد
پس
سباستین
از این روز به بعد نام تو سباستین خواهد بود
چشم
خب پس از این به بعد لطفا من رو سباستین صدا بزن
اسم خادم قبلیته ؟
نه ...
اسم سگم بوده
حرفمو پس میگیرم
آخرش مجبور شدم به یک پسر شدیدا نا مطبوع خدمت کنم
خیلی وحشتناکه
ارباب جوان !
پدر !
مادر !
اون اولین بار و آخرین باری بود که,
شنیدم والدینش رو اونطوری صدا بزنه
ارباب جوان !
خورشید داره غروب میکنه , باد شبانگاهی برای سلامتیتون خوب نیست
میخانه ها و مسافر خانه هایی این اطراف هستند که اتاق کرایه میدهند
ما میتونیم_
نه , نیازی به اون کار نیست
امکان نداره !
مگه بهت قول ندادم ؟
من دروغ نمیگم
این_
چیزی مثل این_
چطور میتونم خادم یک کنت باشم اگر توانایی انجام اینکار رو هم نداشته باشم ؟
بیا !
از امروز به بعد این ملک اربابی توست
خوش اومدین . ارباب
داغه !
نمیتونی یکهو همه ی آب جوش رو بریزی این تو که !
دماش رو چک کن !!
متاسفم . دفعه ی بعد حواسم رو بیشتر جمع میکنم
خب پس , من بدنت رو میشورم
آییی , آیییی, آیی
همینه ! بهم دست نزن ! دارم میرم بیرون !
چی داری میگی ؟ هنوز کثیفی
نمیتونم ریسک اینو که زخمات چرک کنن و یکهو بمیری رو_
برو بیرون !!
چشم
اون بچه ننه :دی
مشکل چیه ؟!
وقتی میخواستم حوله رو بردارم سر خوردم
باید بعد از همه ی اتفاقات امروز خسته باشی ...
من میشورمت
گفتم که مجبور نیستی
دیگه داری زیادی لجبازی میکنی
انسان ها حیوونای ضعیفی هستن
اون ها میتونن به راحتی به خاطر ورود باکتری به کوچکترین زخمی بمیرن
تو بچه ای هستی که حتی نمیتونه به زخمای خودش رسیدگی کنه
انسان ها موجودات سطح پایینی هستند که تحت هر شرایطی گشنشون میشه
دهنت رو ببند
خب پس
لطفا از خودت پذیرایی کن !
سباستین
دیگه هیچوقت همچین کاری نکن
چرا ؟
اگر کسی ببینتت بهمون شک میکنه
ازم میخوای همه چیز رو مثل یک انسان یکی یکی انجام بدم ؟
چقدر دردسر ساز
تو خادم منی !
کاری که بهت میگم رو انجام بده
چشم
اوه , ازش راضی نبودی ؟
چربه , تنده و شوره
که اینطور . این منو زیادی برات سنگینه ,
چون در تمام این مدت در آن مکان بودی
یکم ریسوتو درست میکنم_
کافیه . میرم بخوابم
لطفا من رو ببخشید
چیه ؟
یکم شیر گرم آوردم
باید یک چیزی بخوری
بهش نیازی ندارم !
به هر حال احتمالا بد مزه ست
من فقط شیر رو گرم کردم , چیزی بهش اضافه نکردم
نمیتونم تشخیص بدم مزش خوبه یا نه
میشه تو امتحانش کنی ؟
پس عسل چی ؟
میتونی هر چقدر میخواهی اضافه کنی
پدر بزرگم میگفت که قبل از خواب برای دندون بده
خب پس , از فردا من هم همونکارو میکنم
سباستین
شیر گرم خوشمزه بود
خوشحالم که این رو میشنوم
ضمنا ...
اگر صبحونه ی فردا به بدی غذای امروز باشه نمیبخشمت
من نمیخوام مثل یک توله سگ تا آخر عمرم با شیر گرم زندگی کنم
پس در آخر صبحانه ی امروز رو هم خراب کردی
خیلی متاسفم
حس چشایی من با انسان ها متفاوته
به هر حال , امروز یک عالمه کار برای انجام دادن داریم
چیز های زیادی هستند که من درباره ی این خاندان نمیدانم
نه فقط اون
به عنوان رهبر خاندانت باید دانش و تحصیلاتی بدست بیاری که از بزرگسال ها انتظار میره
من نقش معلمت رو بازی خواهم کرد
تو ؟
من اینهمه مدت الکی زندگی نکردم
ولی خیلی سختگیرم
مشکلی نیست
کنت و خادم - هنوز هم جعلی به نظر میرسیم
باید در اسرع وقت واقعی بشیم
مسلما
یک ترجمه ی نادرست دیگر
یادت رفته که دیروز هم همین اشتباه رو کردی ؟
باشه . دست هات رو باز کن
دوباره انجامش بده
چای امروز دارجلینگه
سباستین , دست هات رو باز کن
این چای نیست , فقط آب و رنگه
دوباره انجامش بده
طرز ایستادنت بده
باید با ثبات تر بایستی
اگر همینطور ادامه بدی
فقط میتونی رویای شکار روی اسب رو ببینی
چنگال لک داره
میخواهی اربابت با ظروف نقره ای کثیف شام بخوره ؟
دوباره انجامش بده
اگر بلرزی هنگام دست و پنجه نرم کردن با حیوانات کم میاری
خب پس , یکبار دیگه سرت رو ببر جلو
خیلی سروصدا میکنی سباستین !
خیلی متاسفم
تعداد مزاحم ها زیاده , پس یکم زمان میبره
اگر یک شب دیگه هم مزاحم خوابم بشی بهت آسون نمیگیرم
ولی اون هر شب با صرف نظر از سر و صدا بیدار میشد
ارباب جوان , حالت خوبه ؟
کیه ؟
سباستین ام
خادمت
سباستین ...
دوباره کابوس دیدی ؟
همه شون مردن , به من زل زدن
به جز من و تو دیگه کسی در عمارت نیست
هیچ کس دیگه ای
امروز هیچ اتفاقی نیفتاد ؟
نه . امشب آرومه
بیا , دراز بکش_
بهم دست نزن!!!
بهم دست نزن...
بهم دست نزن
پس مرخص میشم , اگر به چیزی نیاز داشتین _
بمون
اینجا بمون
تا وقتی که خوابم ببره
بله ارباب
عالیه ! یک نمره کامل !
بدک نیست
عالی !
مهمان ها باید مودبانه از در اصلی وارد بشن , !
ضمنا
هنگامی که ارباب بیدار باشه
این ...
به خونه خوش اومدین , کنت فانتوم هایو
ما بازگشتتون رو صمیمانه تبریک میگیم
باید میرفتی از نزدیک نگاه میکردی
تا الان دیگه برای شیل مثل یک خانواده شدی
گستاخانه ست که خودم رو چیزی مثل خانواده بخونم
من فقط یک خادم درست حسابیم
حالا دیگه تو رسما یک کنت هستی
لقبت , ثروتت , یک نامزد زیبا
حالا دیگه همشون برای تو هستند
نظرت چیه ؟
انتقام احمقانه ت رو کنار میزاری تا اینگونه در خوشبختی زندگی کنی ؟
بد به نظر نمیرسه
ولی ! من برنگشتم تا خوشبختی به دست بیارم
من برای جنگیدن بازگشتم
بعد از پس گرفتن لقبم , کنت شیل فانتوم هایو_
هیچ راه دیگه ای به جز جلو رفتن نیست
به اسم منفورم قسم میخورم که حتما انتقامم رو بگیرم !
بدون هیچ عجله ای پشتش رو به نور کرد
اون پیکر که با وقار و آرامش در جهنم غوطه ور شد
چقدر زیبا و به طرز احمقانه ای تنها بود
این یک دستوره سباستین !
تو شمشیر و سپر من خواهی بود
و پیروزی رو برای من به ارمغان خواهی آورد !
بله ارباب
من قطعا تاج پیروزی رو به شما تقدیم خواهم کرد
وقتی که تاج مملو از نومیدی رو بدست بیاری ...
قطعا روحت .... شدیدا خوشمزه میشه
سباستین !
مطمئن بودم که اگر تو باشی میتونی از کنت محافظت کنی
همونطور که ازت انتظار میرفت خادم
سباستین
هی . سباستین_
آخ
صدات بلنده ... صدات رو میشنوم
نوارت خیلی جالب بود
ولی به نظر میرسه که بعد از ایهنمه تو فقط کنت رو سیاه بخت میکنی
پس شاید فقط نابودت کنم
لعنتی !
یعنی وقتش شده ؟
به به
اوه نه !
ریان !
ریان استوکر
1854. 08. 24. -
1889. 04. 20.
در یک تصادف میمیرد
چیزی برای اضافه کردن نیست
سبی , همونطور که میبینی , دیگه وقتی باقی نمونده
متاسفم ولی من میگیرمش
تو فقط اینجا بمون ونگاه کن !
من _
سنپای , به عهده ی تو میزارمش
من حساب این ضعیف شده ی اینجا رو میرسم
نمیتونم بگذارم به خادم ام بد نگاه کنی
ضعیف شده توسط این ؟
جوکت حتی خنده دار هم نیست
درسته , سباستین ؟
آره , کاملا
اوه پسر . انگار من اینجا دارم با ضعفا میجنگم
ها ؟
چی درباره ی جنگیدن با ضعفا گفتی ؟
فکر میکردم که قبلا جایی دیدمت
تو همون شینیگامی ای هستی که نقش خادم دوشیزه رد رو بازی میکرد
تو هم در زندگی انسان ها دخالت میکنی , مگه نه ؟
هیچکس از آدم های فضول خوشش نمیاد , میدونی !
احیانا وقت شما ها تموم نشده ؟
با اینهمه مرد جذابی که روبه روم هستن , مثل سیندرلا اینجارو ترک نمیکنم
رونالد !
جوون های امروزی خیلی ضعیفند
پس چیزی که باقی مونده ...
ارباب جوان !
ن-نگاه کنید !
کشتی !!!!
خب بالاخره وقت خدا حافظی رسیده
خیلی جالب بود
کنت
برای مدتی اون رو بهت قرض میدم
ازش به خوبی مراقبت کن
اون گنج منه
صبر کن , آندر تیکر !!!
بعدا میبینمت , کنت !
بیا دوباره ملاقات کنیم
کشتی !!!
نفس عمیق بکش
به خاطر این موقعیت من رو ببخشید
این رو از کشتی در حال غرق شدن قرض گرفتم
لطفا این رو بپوشید
متاسفم که نمیتونم براتون چای گرم آماده کنم
ممکنه آدم های بیشتری این اطراف باشن !
غیر ممکنه که با این قایق برگردیم !
پشت سرت !
سباستین !
میتونن توی آب حرکت کنن ؟!
اون ها نیازی به نفس کشیدن ندارن ,
پس حدس میزنم غرق هم نمیتونن بشن
این !
سباستین , بیا داخل !
چنتا از اونها اینجاست ؟
نمیدونم
اونا احتمالا تا هنگامی که بدن هاشون بپوسه به دنبال روح میرن ...
که احتمالا به این معنا هم هست که تو تنها انسان زنده ی این اطرافی ...
خب پس , ما نمیتونیم فرار کنیم
اگر فرار کنیم لیزی و بقیه هم مورد حمله قرار میگیرن
نمیتونم نجات یافتگان رو در معرض خطر قرار بدیم
نمیدونم خوبه یا بد ولی ...
اونا فقط به روح های نزدیک بهشون علاقه دارن
ما همینجا متوقفشون میکنیم !
میتونی انجامش بدی سباستین ؟
نیازی نیست که از یک خادم چیزی رو بخوای
لطفا بهم دستور بده
این یک دستوره سباستین !
بکششون !
بله ارباب
قراره یکم تکون بخوری
پس محکم به قایق بچسب !
چقدر جالب
انسان ها حتی پس از مرگ هم برای رسیدن به خواسته شان یکدیگر را عقب میزنند
چه موجودات سیر نشدنی ای !!
اونا صدای چی هستند ؟
چه اتفاقی داره میفته ؟
شاید نجات یافتگانی باشند !
قایق رو برگردونید !
ولی_
خیلی خطرناکه که بی احتیاط در تاریکی حرکت کنیم
و ممکنه اون هیولا ها هنوز اونجا باشند
من میترسم !
اسمایل ...
سباستین !
ضربه ی یک داس مرگ حتی برای کسی مثل من هم شدیده
آندر تیکر ...
هدفش چیه ؟
نمیتونم درکش کنم ولی_
تا وقتی که اون گردنبند مراسم تشییع جنازه رو نگهداری مطمئنم دوباره یکروز ملاقات خواهیم کرد
به نظر نمیرسید بخواد بهت صدمه ای بزنه
من تا به حال تو رو اینجوری ندیده بودم
به خاطر وضعیت ناشایست ام عمیقا متاسفم
به عنوام خادم خاندان فانتوم هایو شکست خوردم
اون کشتی نجاته
سباستین ...
نمیتونم بزارم خادم خاندان فانتوم هایو در این وضعیت بمونه
وقتی به ملک اربابی برگشتیم حسابی استراحت کن
امروز کارت خوب بود
ارباب جوان !
لطفا بس کن
که تو همچین چیزی بگی
نمیخوام بعد از اینهمه ماجرا یک طوفان رو ببینم
!!!! بعد از تیتراژ ادامه دارد !!!!
صادقانه
اینکه حتی نتونید گرد آوریتون رو درست انجام بدین
هنگام معلق بودنتون زیادی از زیر کار در رفتین ؟
اینکه به یک حوزه ی دیگه منتقل شین
و سعی کنید تو کار من فضولی کنید
امروز هم نمیتونم دوباره کارم رو به موقع تموم کنم
بیدار شید ! گرل ساتکلیف ! رونالد ناکس !
ویل !! ^_^
اومدی دنبال من !!
دنبالت نیومدم
من اومدم که پشت سر اعضای ارسال شده ی آشغالی که حتی نمیتونن کار خودشون رو انجام بدن تمیز کاری کنم
بدوئید و شروع به گرد آوری کنید !
اون نگاه سردتر از دریا , که هرنوع حقوق انسانی ای رو نادیده میگیره !
بدنم رو شعله ور میکنه !
واقعا که سرزنده ای سنپای ! بدنم رو شعله ور میکنه !
واقعا که سرزنده ای سنپای !
من منتظرت بودم ویل !! ~
هی ! ویل !!
حواست به من هست ؟! بهم ترفیع بده ! ~
شیل !!
شیل !!
آخ آخ
لیزی !
خیلی خوشحالم !
شیل !!
شیل !!
ترجمه توسط lithashinigami ^_^
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.