All language subtitles for Gretel.amp.Hansel.2020_persian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال

رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال

‫بیاین بچه‌ها و گوش کنید

‫چون داستانی که میگم ‫درسی درش نهفته‌ست

‫درسی که یه روز ممکنه ‫ازتون محافظت کنه

‫پس جمع بشید ‫و خوب به حرف‌هام گوش بدید

‫داستان بچه زیبا,,,

‫با کلاه صورتیه کوچکش هست

‫تولدش هدیه‌ای برای ‫پدر و مادرش بود

‫در زمان رنج و قحطی

‫تمام اهالی روستا موافق بودن,,,

‫که اون زیباترین بچه‌ست

‫اما به بیماری‌ای دچار شد

‫و پیش بینی شد

‫که اولین زمستانش ‫آخرین زمستان عمرش خواهد بود

‫پدرش کسی نبود که ‫به چنین خبری بی‌اهمیت باشه

‫و زمزمه‌هایی از ساحره‌ای میشد,,,

‫که قدرت درمان هر بیماری‌ای رو داره

‫فقط نیاز بود که پدر شجاع باشه

‫و به تاریکی اعتماد کنه

‫و اون شجاع بود

‫و اعتماد هم کرد

‫اما وقتی ساحره بیماری رو درمان کرد

‫جاش هدیه‌ای قرار داد

‫معلوم شد که به بچه بصیرت دوم داده شده

‫همه فکر میکردن که میخواستن ‫اون آینده‌شون رو بخونه

‫ولی بعدش هیچکس نمیخواست ‫بشنوه که چی دیده

‫چرا که به هرحال برای همه,,,

‫پایان تلخ در راهه

‫و اون خودش از بابت اطمینان حاصل کرد

‫چون به زودی معلوم شد,,,

‫که از لحاظ دیگه هم قدرتمند بود

‫به نظر میومد از جان هیچکس نمیگذشت

‫نه حتی پدر خودش

‫کسی که برای اون ‫از خود گذشتگی‌های زیادی کرده بود

‫و بنابراین، دستور داده شد

‫که بچه رو برگردوند ‫به تاریکی‌ای که بوجودش آورده

‫اون رو مخفی کردند، ‫در اعماق جنگل

‫تنهای تنها

‫کسی نبود که باهاش بازی کنه

‫اما باز، طریقه خودش رو,,,

‫برای دوست پیدا کردن داشت

‫پس بچه‌ها لطفاً، ‫مواظب هدیه‌ها باشید

‫مواظب کسانی باشید ‫که بهتون هدیه پیشنهاد میکنند

‫و مواظب کسانی باشید ‫که مشتاقانه قبول‌شون میکنند

‫افسانه‌ها به طرز جالبی,,,

‫با ذهنت ور میرن

‫یادم نمیاد کجا بود یا کِی بودش،

‫که برای اولین بار داستان,,,

‫بچه زیبا با کلاه کوچیک صورتیش رو شنیدم

‫فقط حس میکنم انگار همیشه ‫داستان رو میدونستم

‫تو فکر اینم که چطور کسی,,,

‫باعث میشه افسانه خودش ‫تعریف بشه

‫و حتی من اینو بخوام

‫باید دردسرهای وحشتناکی ‫رو تجربه کنی

‫بیشتر اوقات، ‫یه شاهزاده میاد,,,

‫و به هرحال بیدارت میکنه

‫ولی من این طرف‌ها ‫شاهزاده‎ای نمیبینم

‫فقط داداش کوچیکم هستش

‫هرجا میرم دنبالم راه میوفته

‫و باید هرچیزی رو باهاش ‫شریک بشم

‫ولی حداقل مال منه

‫چرا اینو پوشیدی؟

‫میخوام برم دیدن جان استریپ

‫و همسرش اگه داشته باشه

‫مادر فکر میکنه اون خدمتکار لازم داره

‫ولی چرا لب‌هات به طرز عجیبی ‫رنگ‌ دارن؟

‫خیلی‌خب

‫اگه حتی خرده کیک هم دیدم

‫اول به تو خبر میدم

‫باشه؟

‫خوندن بلدی؟

‫نه, ولی میتونم غذا بپزم ‫و لباس‌ها رو بشورم

‫پدرت کشاورز بود، درسته؟

‫کشاورز بود، بله

‫دیار فانی رو وداع گفته

‫مادرم الان خودش تنهاست، ‫و تمام تلاشش رو میکنه

‫باید فکر کنم تا زمانی که ‫این طاعون تموم بشه

‫کارهای ارزشمند کمی از دستش بر میاد

‫بعضی‌ها میگن زمین‌ها نفرین شدن

‫فقط افراد ناتوان اینطوری میگن

‫برای اونا همه‌چیز اینطوریه

‫و واقعاً، کل نظام مسخره‌ست

‫یعنی، بصورت بی‌معنی‌ای ‫به یه اسقف محصول بدهکاریم

‫و حتی اجازه نداریم ‫غذای خودمون رو تأمین کنیم

‫به نفعته که جلوی دهنت رو بگیری,,,

‫که هر حرفی رو نزنی

‫بله، قربان

‫یه کار خوب برای یه پیرمرد بیچاره میکنی، مگه نه؟

‫به جاش سعی کن بگی ‫"لرد من"

‫بله,,,

‫لرد من

‫باریکلا دختر خوب

‫به نظرم متوجه میشی ‫که مهمون‌هامون اینطوری ترجیح میدن

‫حالا، سوالی ازت دارم

‫بکارتت رو نگه داشتی؟

‫ببخشید؟

‫هرچقدر بخوای میتونی ‫ببخشید ببخشید کنی،

‫ولی سوالم همچنان باقی‌ست

‫تو,,,

‫دست نخورده‌ای؟

‫اگه رفته بودم و یه سیلی نثارش میکردم چی؟

‫احساس افتخار میکردم؟

‫اصلاً احساسی بهم دست میداد؟

‫میمُردی بهش لبخند بزنی؟

‫فقط واسه اینکه ازش تشکر کنی؟

‫اون نیازی به خدمتکار نداشت

‫نمیتونی اینجا بمونی، گرتل

‫چرا نمیتونم؟

‫چون به اندازه کافی جا نیست

‫اینجا زیادی پر از ارواحه

‫ارواح گرسنه،

‫حالا همه‌چی از بین رفته

‫پدرت درست اونجا نشسته

‫و پدر من به‌زودی میاد اینجا

‫نباید اینطوری حرف بزنی

‫دست برادرت رو بگیر، ‫و سریع به صومعه برین

‫خودت رو بنداز به پای خواهرها،

‫و دعا کن که قبول‌تون کنن

‫هرگز هانسل رو تو صومعه نمیپذیرن

‫و منم هرگز درخواست نمیکنم ‫که پذیرفته بشم

‫پس هر دوتون میتونین دست به کار بشین

‫قبرهای کوچیک و شیرین‌تون رو بکَنین

‫گرتل

‫وقتی تو و برادرت ‫بیل‌‌هاتون رو دست گرفتین,,,

‫واسه مامانی هم یه چاله بکنین

‫برو!

‫وگرنه تیکه تیکه‌تون میکنم

‫ برادرم رو از خواب بیدار کردم

‫ و باهم، از تنها خونه‌ای که ‫ تو عمرمون ازش شناختی داشتیم فرار کردیم

‫ در پشت سرمون بسته شد

‫ و دنیای بزرگ و بد ‫ جلو رومون باز شد

‫ مثل یه دهن کثیف

‫باید با مَردی که تو اون خونه بود میرفتی

‫درمورد چیزهایی که ‫نمیدونی حرف نزن

‫چرا همیشه این‌کارو میکنی؟

‫من همیشه درحال کار نیستم, ‫ساعت که نیستم

‫دردسر درست میکنی

‫الان اتاق خودت رو داشتی

‫دیر یا زود یه تیکه کیک ‫گیرت میومد

‫تا یه چیزی ازت گرفته نشه

‫چیزی بهت داده نمیشه

‫کِی میتونیم برگردیم پیش مادر؟

‫بیوه هیز رو یادته

‫که قبل از اینکه مرغ‌هاش مریض بشن ‫به پدر تخم مرغ میداد

‫یکم جلوتر زندگی میکنه

‫شاید بتونه بهمون جای خواب بده

‫چطور چشم‎‌هات تا اونجا میبینن؟

‫نیازی نیست چیزها رو ببینم ‫تا بدونم که اونجان

‫مطمئنی یه زن اینجا زندگی میکنه؟

‫مطمئنم یه زن قبلاً اینجا زندگی میکرده

‫بوی اینو نمیده که ‫یه زن اینجا زندگی میکنه

‫ساکت باش

‫و بابت سقف بالا سرمون خوشحال باش

‫خب، دقیقاً یه تابوت آهنی نیست

‫بیا

‫به نظرت حال مادر خوبه؟

‫به نظرم تا زمانی که حال ما خوب باشه,,,

‫حال اونم خوبه

‫گرتل،

‫ما طوری‌مون نمیشه؟

‫اگه دست من باشه ‫طوری‌مون نمیشه

‫برادر!

‫گرتل! کمک! ‫ازم دورش کن!

‫هی!

‫اوه، ولی نه خداوکیلی

‫شرط میبندم از خونه‌تون رونده شدین

‫فرستادن‌تون که فقط,,,

‫با لباس‌ها و پوست بدن‌تون ‫از خودتون دفاع کنین

‫که چیزه زیادی نیستن

‫من یه تبر دارم

‫اوه

‫باید بگم، خیلی خوب ‫زیر سایه‌ت مخفیه، مَرد جوون

‫یعنی خونه یه تبر دارم

‫ساکت باش

‫خوشحال میشم سمت جنگل‌ نشین‌ها ‫راهنمایی‌تون کنم

‫مردم خوبیَن

‫کلی پول و غذا هست، ‫اگه بتونین براش زحمت بکشین

‫یه تبر جدید بهت میدن

‫و یادت میدن چطور ‫باهاش کار کنی

‫تو، دختر

‫راجع‌به گیاه‌ها و زمین یاد میگیری

‫مبادا مَردان دنیا کابرد ‫واضح‌تری برات پیدا کنن

‫قربان، چی میتونیم در ازای ‫این وعده غذا بهتون بدیم؟

‫یعنی، اگه بخاطر ما نبود ‫خودت میخوردیش

‫من از گوشت خرگوش خوشم نمیاد

‫پس ازمون چی میخوای؟

‫شما هیچی ندارین که ‫بهش نیاز داشته باشم یا بخوام

‫چرا که مهربانی پاداش خودش هست

‫اما بی‌رحمی یه زخم خود خواسته‌ست

‫بدجنس‌ها با فریب‌کاری ‫امرار و معاش میکنن،

‫اما کسی که درست‌کار هست

‫برداشت واقعی ازان اوست

‫به راستی، کسانی که ‫کار درست رو انجام میدن

‫زندگی خوبی سپری میکنن

‫کسانی که به دنبال شرارت هستن، میمیرن

‫ولی همه میمیرن

‫درسته, ‫ولی نه الان

‫سیر غذا بخورین، ‫و شاید,,,

‫بهم اجازه بدین ‫براتون حمومی آماده کنم

‫این پسر اونقدر کثیفه،

‫که اگه بخاطر سفیدی چشم‌هاش نباشه

‫ممکنه به عنوان کود معامله بشه

‫بی‌خطره به کسی اعتماد کنی که,,,

‫دقیقاً موقعی که بهش نیاز داری ‫پیداش میشه؟

‫یا حس زیادی حس اینو داره ‫که انگار منتظر بودن،

‫عین مار چنبره زدن؟

‫دو روز و شب کامل ‫برین سمت غرب

‫راهی که براتون کشیدم ‫رو ادامه بدین

‫و چیزی که دنبالشین ‫که رو پیدا میکنین

‫از مسیر منحرف بشین، ‫اون وقت مطمئن باشین گیر گرگ‌ها میوفتین

‫و اگه اینطور شد، ‫وای‌نستین که باهاشون حرف بزنین

‫خیلی دل‌ربا و خوشتیپن

‫ولی گفتگوهاشون وحشتناکه

‫چرا نمیتونستیم,,,

‫همونجا پیش شکارچی بمونیم؟

‫اگه بچه میخواست،

‫به گمونم خودش درست میکرد

‫درست‌شون میکرد؟ ‫با چی؟

‫حتماً باید همه‌چی رو توضیح بدم؟

‫ولی مادر ما رو درست نکرد

‫پرنده‌ها از تو پنجره خونه‌ش ‫ما رو براش بردن

‫تو درست میگی، هانسل

‫این همه مدت چقدر من احمق بودم

‫حرف‌هات تموم شد؟

‫آره و هنوزم گرسنمه

‫نتیجه طبیعی خیلی خوردن همینه

‫اوه

‫خیلی پدر رو یادته؟

‫نه، خیلی یادم نمیاد

‫دوباره افسانه رو برام بگو

‫همون افسانه بچه زیبا,,,

‫با کلاه کوچیک,,,

‫الان نه

‫زیادی ترسناکه، ‫و شروع میکنی به,,,

‫دیدن چیزهایی که وجود ندارن

‫یه چیزهایی که احتمالاً وجود دارن

‫واسه من ترسناک نیست

‫و بهم کمک میخوابه بخوابم

‫گرتل، من ترسیدم

‫هیچی و هیچکس اون بیرون نیست

‫گرتل

‫ همیشه سعی میکردم به مادرم بگم

‫ که میتونم یه چیزهایی ببینم

‫ انگار تو بیداری خواب میدیدم

‫ ولی همیشه بهم میگفت ‫ به کسی اینو نگم

‫ و اون دختر کوچولو هرگز نباید,,,

‫چه غلطی داری میکنی؟

‫واسه وقتی که جنگل نشین‌ها رو دیدیم ‫دارم تمرین میکنم

‫و تو گفتی "غلط"

‫هی!

‫این تمرین‌ها داره سر و صدای ‫غیر ضروری ایجاد میکنه!

‫متأسفم

‫گرسنمه

‫من از تو گرسنه‌ترم

‫چون تو یه خوکی

‫تو خوک گنده‌تری هستی

‫حق با توئه, ‫واقعاً هستم

‫دوباره کِی غذا میخوریم؟

‫گرتل؟

‫گرتل، دارم ضعف میکنم

‫به نظر یه قارچه

‫آره, ‫ولی مثل آدم‌ها,,,

‫باهم فرق دارن

‫این یکی ممکنه غیر دوستانه باشه

‫چطور میشه تشخیص داد؟

‫به گمونم بتونیم ازشون بپرسیم

‫خب به هرحال، ‫همه‌مون اینجاییم

‫و از دیدنتون خوشحالیم

‫الان خیلی وقته غذا نخوردیم

‫و واسه اینکه کاملاً ‫در این مورد صادق و رک باشم

‫تو فکر این بودیم

‫قصدمون جدیه که خب،

‫شما رو بخوریم

‫پس اگه میشه بهم بگین، ‫موجودات کوچیک عجیب

‫مهربونین یا نه؟

‫چی گفتش؟

‫با اینکه ممکنه عجیب باشه، ‫فکر کنم گفت، "منو بخورین"

‫ دنبالم بیا

‫ بیا و پیدام کن

‫ دنبالم بیا، خواهر

‫گرتل،

‫اون واقعیه؟

‫اگه واقعی نیست، ‫پس ما هم واقعی نیستیم

‫بو رو حس میکنی؟

‫گرتل، بوی کیک میاد!

‫هی

‫ولم کن!

‫گرتل، بوی کیک میاد،

‫و نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم

‫گرتل، به غذا نیاز دارم

‫جایی بمون که تو چشمم باشی

‫سرسره دارن

‫ولی بچه‌ای نمیبینم

‫میدونی، بوی بیکن هم میاد

‫از تو پنجره‌ای چیزی نگاه کن

‫خب؟

‫چی داخله؟

‫فقط بهشت

‫چی؟

‫گرتل، بیا و ببین!

‫هانسل

‫برادر!

‫تو باید خواهری باشی ‫که کلی ازش شنیدم

‫با اون مواظب باش، عزیز جان

‫بدم میاد کاری رو شروع کنی ‫که نمیتونی جلوش رو بگیری

‫هرگز قصد نداشتیم ‫ازتون دزدی کنیم، خانم

‫"خانم"؟ ‫فکر میکنی ازدواج کردم؟

‫میبینی پاهام غل و زنجیر شده باشه؟

‫اما بهم بگین چطور ‫از جنگل من سر در آوردین

‫و با اینکه زیبایین ‫بدون همراه بزرگ‌تر هستین

‫مادرمون به ذلت دچار شده

‫معمولاً اولین چیزی که ‫یه مادر بهش دچار میشه همینه

‫خواهرم به صومعه نمیره

‫ساکت باش

‫خیلی شک دارم صومعه جای,,,

‫دختری با استخوان‌های توانا باشه

‫حتی اگه گوشتی روی اون استخوان‌ها نباشه

‫منتظر مهمون نیستین؟

‫مهمون؟ ‫ترجیح میدم سوسک‌ها غذام رو بخورن

‫فقط چک کردم،

‫مطمئن بشم شپش نداری

‫قبل از اینکه سرت رو ‫روی بالش‌های من بذاری

‫آخ!

‫به اندازه کافی تمیز هستی

‫حالا، بخورین

‫و استراحت کنین

‫تخت‌ها از قبل براتون آماده شدن

‫ممنون

‫ولی واقعاً،

‫کمی میمونیم ‫ولی باید به راهمون ادامه بدیم

‫شیر،

‫برای استخوان‌ها خوبن

‫یه مو اینجا، یه مو اونجا

‫مشخصه، ‫چشم‌هام واسه معده‌ام زیادی بزرگن

‫و مشخصه، دهنت زیادی ‫واسه دهنت بزرگه

‫ مادرم، اون منو کشت

‫ مادرم، اون منو خورد

‫ اوه، چه پرنده خوشگلی‌ام من

‫ اوه، چه پرنده خوشگلی‌ام من

‫ اوه، چه پرنده خوشگلی‌ام من

‫نه!

‫صبحانه‌تون

‫واسه صبحانه گوشت نمیخوری، ‫خوشگل من؟

‫اوه نه، ممنون خانوم

‫اون میتونه تمام سبزیجات دنیا رو داشته باشه

‫درحالی که من فقط گوشت میخورم ‫و مثل یه گاو نر قوی بزرگ میشم

‫اونم به اندازه کافی قوی بزرگ میشه

‫درست مثل گاو نر، ‫با استخوان‌های ساخته شده از سبزیجاتش

‫ارابه رو میکشه و مَرد چاقی ‫که بالاش نشسته

‫خب، یکی دیگه افتاد شکست

‫بهتون کمک نکنم؟

‫چی گفتی، عزیز جان؟

‫فقط در قبال سخاوتمندی شما

‫ممکنه از بین ما دو نفر پیشنهاد بدم,,,

‫که من بشینم و برش دارم

‫حالا، این ایده جدیدیه

‫میتونم غذا بپزم و لباس‌ها رو بشورم

‫تخت‌ خواب‌ها رو مرتب کنم

‫یا به هر حیوونی که ‫نیاز به رسیدگی داشته باشه، رسیدگی کنم

‫و من میتونم هیزم خرد کنم

‫- میتونه یاد بگیره ‫- خب، بلدم

‫معمولاً عادت ندارم بچه استخدام کنم

‫ولی در این مورد ‫به نظر معامله منصفانه‌ای میاد

‫فقط تا زمانی که دوباره راه بیوفتیم,,,

‫تا جای پایدارتری پیدا کنیم

‫به‌زودی قراره با جنگل نشین‌ها کار کنیم

‫خب، به نظر میاد,,,

‫جنگل نشین‌ها باید مدتی صبر کنن

‫هرکی پیدا کنه مال خودشه

‫در کشویی سمت راستت

‫قلیاب و سرکه رو اون تاقچه‌ هستن

‫صابون از چربی حیوون اونجاست

‫و تیغه رو اینطوری بالا بگیر

‫بعد یواش بیارش پایین

‫خیلی خوبه

‫به محض اینکه قلقش اومد دستت

‫میتونی بری سروقت بقیه ‫که تو انباری هستن

‫وای, ‫چقدر خوشگلی

‫چیزی واسه عطسه زدن نیست

‫حتی با وجود گرمای کم‌روییت

‫کم کم داره سردت میشه

‫بیا، بذار یه چیزی نشونت بدم

‫شیرین‌بیان، ‫سیر، گل همیشه‌بهار

‫گلسنگ‌های ریشی، ‫بومادران معمولی، گون

‫و آخر سر، پنجه گربه

‫آه

‫بیا

‫چی؟

‫میخوریش

‫اوه، من,,,

‫فردا دختر جدیدی میشی

‫اگه فردا نباشه، ‫به زودی اینطور میشه

‫در هر صورت، ‫قدم اول رو برداشتی

‫بوی بدش فقط نقش یه نگهبان دروازه زشت,,,

‫جلوی قصر عجایب رو داره

‫کنارش دم دروازه بمون، ‫یا ببین داخل چه خبره

‫تو با من میای!

‫درخت‌های مسخره

‫قلقش دستت میاد

‫همیشه یادت باشه

‫شاه میترسه و بایدم بترسه

‫چون ملکه هرکاری که دلش بخواد ‫میتونه انجام بده

‫گرتل،

‫لخته

‫نوبت توئه

‫- طوفانی در راهه ‫- اینطور نیست

‫ساکت باش

‫کل روز بیرون بودم

‫میدونم ابرهای بارونی چه شکلی هستن، ‫و ابر بارونی‌ای در کار نبود

‫در هر صورت،

‫تبرت رو آوردم برات داخل ‫فقط واسه اینکه در امان باشی

‫از کجا میدونستی؟

‫چون زن‌ها اغلب چیزهای میدونن,,,

‫که نباید بدونن

‫اینطور نیست، گرتل؟

‫گرتل که زن نیست

‫اوه، نه؟ ‫و اگه نیست چی؟

‫چیه؟

‫یه ماره؟ ‫یه قورباغه؟

‫یه خوک

‫ بهمون نگاه نکن

‫ اینجا بهمون نگاه نکن

‫ تو سوراخ‌مون توی زمین

‫ این پایین سردمون شده

‫ بهمون نگاه نکن

‫ اینجا بهمون نگاه نکن

‫ پایین توی زمین

‫ این پایین سردمون شده

‫ بهمون نگاه نکن

‫ بهمون نگاه نکن

‫ بهمون نگاه نکن

‫ خواب‌هایی که میدیدم

‫ فقط بخاطر غذاهای مفصلی بوده ‫ که قبل از خواب میخوردم؟

‫ یا پیغامی بودن؟

‫ یه هشدار؟

‫داشتم فرصتی رو از دست میدادم ‫که به خودم گوش بدم؟

‫هی

‫بهتره قبل از اینکه زیادی جا خشک کنیم ‫از اینجا بریم

‫چی؟

‫بریم؟

‫آره

‫و راهمون رو به سمت جنگل نشین‌ها ادامه بدیم

‫همونطوری که گفته بودیم میریم

‫اینجا کار پیدا کردیم

‫احتمالاً متوجه غذاها هم شدی

‫اینجا یه چیزی اشتباهه

‫ولی خیلی دل‌پذیره

‫ولی بهم بگو پشت اون دل‌پذیری ‫چی هست؟

‫اینجا چیزهایی هستش، ‫چیزهای بد

‫کدوم چیزهای بد؟

‫اولاً همه‌چی فراوانه

‫یعنی چی؟

‫یعنی "زیادیه"

‫زیادی چیز هست، ‫و درست نیست

‫حیوون‌ها کجان؟

‫از کجا شیر میدوشه؟

‫از کجا این همه کیک میاره؟

‫تو این خونه یا زیرش ‫روح‌هایی گیر افتادن

‫ولی چرا همیشه مشکل میبینی؟

‫یه چیزی پشت یا زیره؟ ‫یه چیزی مخفیه؟

‫چون دنیای بزرگ و بد ‫همینه که هست

‫الان دیگه از دست دنیا در امانیم, ‫مگه همینو نمیخوای؟

‫شاید فردا منو بفرستین ‫که آزوقه تهیه کنم

‫مادرم میگفت کارم تو تشخیص ‫محصول خوب عالیه

‫نیازی نیست

‫آلوها وقتی فصل‌شون بگذره ‫فقط سه روز سالم میمونن

‫و اون گوشت نمک نخوره, ‫حتماً داره فاسد میشه

‫ولی فاسد نشده

‫ایول!

‫هانسل، گرتل

‫پارچه کهنه دستت گرفتی، نه؟

‫که زیادی نوشیدنی جذبش شده

‫تو قفسه توی سالن یکی دیگه هست

‫پشت سالن

‫وقتی پیداش کردی، ‫بذار چیزی بهت نشون بدم

‫فکر تو کله‌ت اینه،

‫"برو تو انباری نگاه کن"

‫اره‌هایی پیدا میکنی که,,,

‫با استخوان‌های مُرده‌ها تیز میشن

‫فکر تو کله‌ت اینه، ‫"برو تو انباری نگاه کن"

‫اره‌هایی پیدا میکنی که,,,

‫با استخوان‌های مُرده‌ها تیز میشن

‫چه موجودی با دندان‌هاش میخورد، ‫اما هرگز سیر نمیشود؟

‫خواب میبینی؟

‫بعضی شب‌ها

‫بعضی‌ شب‌ها، ‫اصلاً نمیخوابم

‫بیداری،

‫به صدای جنگل گوش میدی؟

‫خوبه

‫باد بطور فراوان درحال وزیدنه

‫فقط باید دستت رو دراز کنی ‫و متوقفش کنی

‫این قدرت توئه،

‫که ببینی چه چیزی مخفیه ‫و بدستش بیاری

‫یه ذهن کوچک فقط چیزی که میبینه ‫رو باور داره

‫یه مربع کوچک میکِشه،

‫منتظره که گرفته بشه

‫هرگز فکر نمیکنه ‫حاکم سرنوشتش چیه

‫ولی ما میدونیم که خودمون ‫ارباب سرنوشتمون هستیم، اینطور نیست؟

‫امثال من و تو،

‫ما با محیا کننده بزرگ ‫ارتباط برقرار میکنیم

‫اون بزرهای فراوان بهمون میده

‫و ما در باغ‌مون میکاریم و بزرگ میکنیم

‫برداشتش میکنیم، ‫و با اون

‫ما عدالت رو منتقل میکنیم

‫تو میگی "ما"، ‫ولی من با چیزی موافقت نکردم

‫خوشگل من، ‫موافقت کردن یا نکردنش با تو نیست

‫همین الانم درونته

‫یا میتونی بذاری خواب بمونه,,,

‫یا بیدارش کنی

‫حالا،

‫مرهم

‫میبینم ازت خوشش میاد

‫حالا، بهش بگو چیکار کنم

‫"بهش بگم"؟

‫قبلاً با چیزها حرف زدی, ‫با خبرم

‫چیکار میتونه بکنه؟

‫بیشتر از شیر ریخته شده ‫ازش کار بر میاد

‫بالاخره تصمیم گرفتی بیدارش کنی

‫ولی چطور,,,

‫کمتر فکر کن، خوشگل من ‫و بیشتر دانایی کسب کن

‫برو

‫منتظره اربابشه

‫استخوان‌های مُردگان

‫استخوان‌های مُردگان

‫استخوان‌های مُردگان

‫یه گاز دیگه بزن، باشه؟

‫یه گاز دیگه نمیخوام

‫حتی اگه گازم بگیره، ‫منم گازش نمیگیرم

‫ولی غذای مورد علاقته، ‫قهرمان کوچولوی من

‫حتی پوسته‌ش رو پر کردم

‫و فردا هم هستش خب

‫مثل خورشید،

‫و حتی با توضیح کمتری

‫ساکت باش, ‫داری بی‌ادبی میکنی

‫حالا حرف نزن و غذات رو بخور

‫تمام روز رو پیشش چیکار میکنی؟

‫بهم یاد میده

‫چیزهایی که ممکنه ‫جونم رو نجات بده

‫که ممکنه زندگیم رو بسازن

‫میدونی که اون مادرمون نیست

‫درسته، مادرمون نیست

‫اون چیزهای زیادی واسه دادن داره

‫ما نمیفهمیم, ‫اینجا کلی هدایا هست

‫تو همیشه میگی تو این دنیا ‫هدیه‌ای در کار نیست

‫میگی بدون اینکه چیزی ازت گرفته بشه ‫چیزی بهت داده نمیشه

‫پس اینو بهم بگو،

‫چی داره میگیره؟

‫حالا دیگه ترسیدم،

‫و میخوام برم خونه

‫میخوام مادر رو ببینم

‫هردومون میدونیم اونجا چیزی نیست

‫ولی هدایا؟

‫یادت رفته؟

‫یادت رفته از هدایا بترسی؟

‫یادم نرفته

‫پس داستان چی؟

‫"روزی روزگاری دختری به دنیا اومد"

‫اینطوری نیست

‫ولی "تمام اهالی روستا موافق بودن

‫که اون زیباترین بچه‌ست"

‫بهتره دهنت رو ببندی

‫"معلوم شد که اون هدیه‌ی,,,

‫ساکت باش، پسر

‫وگرنه داستان خودم رو مینویسم

‫گرتل

‫میخوای بری؟

‫بذار بهت نشون بدم ‫چطوری باید بری

‫گرتل! ولم نکن!

‫گرتل!

‫دنبالم بیا

‫حتماً فقط یه کابوس بود

‫میل خلاص شدن از شر اون ‫خیلی واقعی بود

‫ولی اینکه در شب ‫تنها بفرستمش بره

‫هرگز ممکن نیست

‫هانسل؟

‫بیرون اخم کرده

‫قوّت درخت‌ها,,,

‫رو مقصر ضعیف بودن خودش میدونه

‫اون هنوز یه پسر بچه‌ست

‫حتی یه سنگ ریزه هم ‫وقتی وارد چکمه‌ت بشه,,,

‫راه رفتن رو برات سخت میکنه

‫اون رو بخاطر مسئولیت ‫با خوردت آوردی

‫ولی دیشب از شرش خلاص شدی

‫واقعاً؟

‫اینطور نیست؟

‫تو مادرش نیستی

‫و باز هم، آخرین باری که,,,

‫مطمئن نبودی پسر کوچولوت,,,

‫ممکنه کجا باشه رو یادت نمیاد

‫اون نباید تنها باشه

‫شاید همینطوره

‫ولی تو بدون شک باید تنها باشی

‫باید برم بخوابم،

‫تا صبح زود بیدار بشم ‫که دنبال برادرم بگردم

‫چه برنامه عالی‌ای

‫ولی میترسم شب بی‌قراری داشته باشم

‫چیزی برام آماده میکنی ‫تا بهم کمک کنه بخوابم؟

‫یه خواب رونده برات درست میکنم, ‫همیشه کار سازه

‫مثل یه نوزاد میخوابی,,,

‫انگار بچه تازه رفته زیر دل مادرش

‫بله

‫ممنون

‫مراقب دستورالعمل خواب‌آور باش

‫یه برگ یا شاخه ‫اینور و اونور بشه

‫مخلوطش فرق میکنه

‫میشه سوپ کابوس‌ها

‫خب، پس شب بخیر

‫بیا دیگه, ‫اینجا جای تو نیست

‫بیا و بهم نگاه کن

‫دیگه مهم نبود

‫که خواب دیده باشم ‫یا واقعی بوده باشه

‫وحشت چیزی که زیر خونه دیدم

‫مدرک چیزی بود ‫که از قبل میدونستم

‫دیگه فقط میتونستم آروم باشم ‫و خودم رو به خریت بزنم

‫فقط تا مدتی که بتونم ازش زرنگ‌تر عمل کنم

‫شب آزار دهنده‌ای بود، مگه نه؟

‫حس کردی که باد از تپه‌ها میوزه,,,

‫و تمام پنجره‌های رو به شرق ‫رو به لرزه در میاره؟

‫به گمونم حس نکردم

‫مطمئنم بخاطر تأثیر خواب‌آورم بوده

‫دیدی شیر تازه هست؟

‫دیدم

‫چه خوشمزه

‫خبری از فراریه کوچولومون نشد؟

‫نه، هیچی

‫خب، ببینم خبری راجع‌بهش به گوشم میرسه

‫جایی میری؟

‫معمولاً طبیعت صدام نمیکنه،

‫ولی وقتی صدام میکنه، ‫سعی میکنم جوابش رو بدم

‫حواست به کتری باشه، خب؟

‫وقتی برگشتم یه فنجون چای ‫برام حاضر کن

‫بهم انرژی میده

‫و بذار غذا بیرون باشه

‫شاید بعداً خواستم بخورم

‫اگه جرئت داری روز را برکت بده

‫که میل به تولد دوباره داری

‫داشتم با خودم فکر میکردم

‫شاید به صلاحه که ‫هانسل پیش‌مون نیست

‫نیست؟

‫به زودی ازت میترسه

‫که هر مَردی که باهوشه ‫هم باید بترسه

‫و ترس خیلی راحت ‫تبدیل به تنفر میشه

‫بهتره مثل گذشته تو رو به خاطر بیاره

‫تا چیزی که تقدیرت هست

‫با تمام چیزهایی که بهم نشون دادی

‫یه روز خیلی قدرتمند میشم؟

‫همینطوره

‫بر هر چیزی تسلط و سلطه‌گر خواهم بود؟

‫تقریباً هر چیزی

‫باید نقاط ضعف‌مون رو بپذیریم

‫تو داری؟ ‫نقطه ضعف؟

‫فقط چیزی که بخشی ازم رو گرفت

‫فقط چیزی که بخشی ‫از تو رو هم گرفته

‫و برای تو حکم زهر رو داره

‫و باید بخوریش,,,

‫قبل اینکه اون تو رو بخوره

‫زهر بخورم؟

‫پس چطور قراره در مقابلش ‫مصون باشی؟

‫ولی نکته زهر اینه که,,,

‫هیچی تو دنیای بزرگ و بد نیست

‫که به شیرینی اون باشه

‫با برادرم چیکار کردی؟

‫فقط از سر راهت کنارش زدم

‫تو این دنیا اون تمام دارایی منه

‫یه بار دیگه این حرف رو بزنی ‫زبونت رو تبدیل به گُل میکنم

‫تا بهت یادآوری کنم ‫که خواستی چقدر خوشگل و خنگ,,,

‫و موقتی باشی

‫یا میتونی مسیری رو پیش بگیری ‫که بهت نشون دادم

‫هر کاری میخوای با من بکن

‫ولی فقط در صورتی که ‫اون رو آزاد کنی

‫هرگز نمیتونم این‌کارو بکنم

‫ولی چرا نمیتونی؟

‫چون اون پسر کوچولو ‫زهر توئه

‫فقط مونده اون رو خوشمزه کنم

‫نمیتونی

‫عزیز جان،

‫زمانی رو یادم نمیاد

‫که چیزه دیگه‌ای بوده باشه ‫که بخوام انجام بدم

‫بهت حسودیم میشه,,,

‫که در آستانه تجربه خودت وایسادی

‫که آینده‌ درازی داری

‫برای دوباره جوان بودن

‫یه تعادل خوب

‫خواسته‌ت رو تحسین میکنم

‫ولی بیشتر از هر چیزی,,,

‫کنجکاوم میکنه که چرا,,,

‫بخوای سعی کنی منو بخوابونی

‫وقتی کلی کار واسه انجام هست

‫کاری که ازم میخوای رو انجام نمیدم

‫من هیچیم مثل تو نیست

‫ما از یه ماده ساخته شدیم

‫از یه کثافت

‫وگرنه، چطور داستانم رو میدونستی

‫بدون اینکه من بهت بگمش

‫داستان تو؟

‫به ما یه هدیه داده شده،

‫یه‌جور جادو,,,

‫درست مثل اون

‫با کلاه کوچولوی صورتیش

‫چطور میدونی,,,

‫میدونم این داستان مورد علاقته

‫ولی اشتباه تعریفش میکردی

‫حقیقت داره،

‫اون زیباترین بچه بود

‫و همه میتونستن اینو ببینن

‫ولی از درون،

‫تا اعماق وجودش فاسد بود

‫و به شیرینیه سرکه

‫حتی منم ازش متنفر بودم

‫و من مادرش بودم

‫چون همه‌چیزم رو ازم گرفت

‫و منو هم نابود میکرد

‫اگه اول از شرش خلاص نمیشدم

‫پس به تاریکی‌ای که,,,

‫اون رو بوجود آورده بود ‫پسش دادم

‫و فکر کردم دیگه تموم میشه

‫ولی اشتباه میکردم

‫همراهم موند

‫در افکارم، در خوابم، ‫مثل سایه‌ام بهم چسبیده بود

‫بهم وعده قدرتی که داشت ‫رو میداد

‫من فقط باید شجاع میبودم

‫و به تاریکی اعتماد میکردم

‫و شجاع بودم

‫و اعتماد کردم

‫و

‫خودم رو از هر دل‌بستگی‌ای خلاص کردم

‫بشقابم رو تمیز کردم

‫بچه‌هام رو خوردم

‫اونقدر گرسنه بودم ‫که متوجه بشم قدرت‌های خودم،

‫اصلاً جویده نشده بودن

‫خودم رو شکل زن پیری درآوردم

‫تا به نظر مهربان و ضعیف بیام

‫یه خونه برامون ساختم

‫با یه آشپزخونه مناسب ‫و یه اتاق غذا خوری

‫اگه مجبور میبودم ‫میتونستم براشون اسم بذارم

‫یه توماس و یه ایزابلا بود

‫یه ویلیام عزیز

‫و یه الیزابت عزیز بود،

‫و یه هری و یه سارا

‫یه پاول، یه کیت

‫و حالا، فقط برای تو

‫یه هانسل

‫فقط خودت رو ازش خلاص کن ‫و قدرت‌هات رو بپذیر

‫چه پسر نازنینی

‫نازنین و چاق و چله ‫و خوشگل

‫اون کجاست؟

‫برادرم کجاست؟

‫پس یه مدت بمون، باشه؟

‫کی میدونه، ‫ممکنه حتی ازش لذت ببری

‫امیدوارم گرسنه باشی

‫وقت خوابته

‫عزیز کوچولو

‫برو واسه شب بخیر ‫خواهرت رو ببوس

‫برادر، صدام رو بشنو

‫میدونم اونجایی، ‫خلاصت میکنم

‫با اینکه کور شدی، ‫دوباره صورتم رو میبینی

‫این قول ابدی من به توئه

‫کافیه

‫حالا برو بخواب

‫آفرین پسر خوب

‫عجب دنیایی

‫هانسل، وایسا!

‫هانسل!

‫گرتل

‫دیگه ساکت باش

‫طوریت نیست

‫و طوریت هم نمیشه، ‫فقط تا وقتی که کاری ازم بر بیاد

‫ولی اون چی؟

‫اون دیگه اینجا زندگی نمیکنه

‫گرتل، تو ترسیدی

‫از چی؟

‫از دنیا؟

‫نه,,,

‫فقط از خودم

‫تو همیشه بخشی از منو داری، برادر

‫بخشی ازم که ازم نگرفتیش

‫بلکه به میل خودم بهت دادمش

‫وقتی میری همراهت میمونه

‫وقتی برم؟

‫بدون تو؟

‫آره

‫تک داستانی که باهم سهیم بودیم ‫حالا دو قسمت میشه

‫و راهمون ازم هم جدا میشه

‫راه تو، تو رو به چیزی که ‫نیاز به پیدا کردنش داری میرسونه

‫راه من، منو حفظ میکنه

‫بهش گفتم خوب ازت مراقبت کنه

‫مطمئن میشه که سالم برسی

‫گرتل، دوباره منو میبینی

‫ولی در کل، کجا داره منو میبره؟

‫رها کردن اون سخت نبود

‫اگه قراره راهش رو پیدا کنه

‫نمیتونم سر راهش قرار بگیرم

‫همونطوری که اون نباید ‫سر راه من قرار بگیره

‫حداقل میتونم قبول کنم ‫که در این مورد اون درست میگفت

‫بذارم داستان خودش رو پیدا کنه

‫و شجاعت خودش که ‫باهاش زندگی کنه,,,

‫درست همونطوری که ‫حالا من میرم زندگیم رو کنم

‫قدرت خودم رو دارم که ‫پرورشش بدم

‫بهش کمک میکنم رشد کنه

‫و اعتماد میکنم که ‫باهاش چیکار کنم

‫میدونم که تصمیم با خودمه

‫میتونم تاریکی به خوردش بدم، ‫یا کلی روشنایی بهش بدم

‫نگاه کردم و دیدم

‫و فهمیدم

‫اسیر کننده دیگه رفته ‫و آتش‌هاش خاموش شدن

‫آزاد بودن که برن,,,

‫و در آرامش باشن

‫و منم آزاد بودم

‫که برم و هرگز پشت سرم ‫رو نگاه نکنم

‫یا بمونم تا چیزه جدیدی بنا کنم

‫بر فراز چیزهایی که نابود شدن

‫میدونستم راهم خودش رو نشون میده

‫و فقط باید شجاع میبودم

‫و به خودم اعتماد میکردم

‫و من شجاعم

‫و به خودم اعتماد میکنم

رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال

رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.