All language subtitles for Silsila 1981.Fa.BluRay.Bollywood1

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

وبسايت باليوود وان تقديم ميکند Bollywood1.co سفارشی از رضا

اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official

تلگرام باليوود وان @Bollywood1official

"سلسه" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان

مترجم : سپیده

"وقتی که شال از سرم میوفته" "خجالت میکشم"

"وقتی میبینم که خواهرام عاشق شدن" "دلم میخواد که بخونم و برقصم"

"وقتی که خواب به چشمانم میاد" "توی خواب رویا میبینم"

"...وقتی که محبوبم میاد به خوابم"

"انگار فصل جدیدی توی زندگیم آغاز میشه" "درونم شور و غوغا به پا میشه"

"فقط میتونم یه چهره رو " "در مقابل چشمانم تصور کنم"

"وقتی که شال از سرم میوفته" "خجالت میکشم"

"بیا تا چند لحظه رو از زندگی بدزدیم"

"تا این آتشی که در نفسهامون" " هست رو خاموش کنیم"

"بیا تا یه دنیای جدید برای خودمون بسازیم"

"...وقتی که چشمام به تو میوفته"

"نمیفهمم چطور این جادو در من اثر میکنه؟"

"که وقتی قلبم احساس تنهایی میکنه" "...احساس میکنم "

"تو هم با چشمات به چشم های من خیره شدی"

"وقتی که شال از سرم میوفته" "خجالت میکشم"

"امروز تک تک لحظات زیباست"

"کسی خبر نداره که فردا چه اتفاقی میوفته"

"ممکنه که مسیر طولانی زندگی کوتاه بشه"

"من خیلی میترسم" "نمیدونم که قراره چه اتفاقی بیوفته"

"...اما از وقتی که قلبم رو به تو دادم"

"به خاطر حرفای تو خواب از سرم پریده"

"بین دوستانم بد نام شدم"

"وقتی که شال از سرم میوفته" "خجالت میکشم"

"وقتی میبینم که خواهرام عاشق شدن" "دلم میخواد که بخونم و برقصم"

ببین شوبا رسم خوب چیزیه که نگاه ما به زندگی رو عوض کنه

این آهنک راجع به بهار و ...رابطه بین آدما

چه رو دیدگاه آدما تاثیر گذاره

اون دختر از مادر شدن چقدر احساس غرور میکنه

یه روزی هم من عشقم رو به تو تقدیم میکنم و تو هم عشقت رو راحت ابراز میکنی

منم منتظر اون روزم شیکار

"...از همه دنیا زیباتر"

"هندوستان ماست"

"...از همه دنیا زیباتر"

"هندوستان ماست"

"من بلبل های این باغیم" " این گلستان متعلق به ماست"

"...از همه دنیا زیباتر"

"هندوستان ماست"

"...از همه دنیا زیباتر"

خانم ها و آقایون

به خاطر حمایت شما امروز این برنامه ما موفقیت آمیز بوده

شما میدونید که تمام درآمد ...حاصل از این برنامه

برای مدرسه بچه ها و انجمن همسران سربازان نیروی هوایی خرج میشه

از همکاری همتون متشکریم

زنده باد هند

عالی بود

بذار موهات باز بمونه ببین چقدر قشنگ تره

اون متن سخنرانی که بهت داده بودم چطور بود؟

با توجه به واکنش حضار میشه گفت کلی ازت تعریف کردن

گوش کن

چیکار کنم یه ذره دیر کردم ببخشید

حالا که عاشق یه افسر نیروی هوای شدم باید منتظر هم بمونم

قضیه همین یکی دو روز نیست

این مساله تمام زندگیه- ...ولی یه دقیقه فکر کن-

وقتی یه افسر نیروی هوایی پیش توئه اون لحظه فقط کنار توئه

ماها مثل اون پسرای شهری نیستیم ...که بشینیم کنار یه خانم

و به مالیاتی که باید بدیم فکر کنیم- شما وقتی پول درمیارید مالیاتتون رو میدید-

و نصف درآمدتون رو هم صرف الکل میکنید

الکل برای آدمایی که مثل شیر میمونن

من دیدم که این شیر خیلی وقتا مثل یه بچه گربه میشه

عزیزدلم برای عشق تو یه بار که چیزی نیست این آدم حاضره هزار بار گربه بشه

"اون مسیری که آرزو داشتم با تو سپری کنم" "این روزها تنها دارم سپری میکنم"

"یک سکوت عجیب همه جا رو فراگرفته"

"طوری که صدای صحبت آدم" " با خودش هم شنیده نمیشه"

"من تنها و بی کس از خودم میپرسم"

"اون کیه که زیباتر از این مناظر اطرافه" "و با وجودش گذر زمان حس نمیشه"

"و منتظر منه؟" "اون کیه؟"

توی این صدا غم زیادی هست

یه شیرینی خاص توی اون غم هست

دنبال چیزیه

این صدای کیه؟

بیا صدای اینو شنید هوش از سرش پرید

اگر ببینیش چی میشه؟

کیو ببینم؟

باید ببینیش

به چی داری نگاه میکنی؟ داداش منه

"...برای اولین باره"

"همچین چهره زیبایی رو دارم میبینم" "همچین چهره زیبایی"

"این یه دختره یا شعله اتشه؟"

"این یه دختره یا شعله اتشه؟"

"شعله آتشه"

"از این شعله آتش بترس"

"وگرنه توی آب یخ غرق میشی"

"دارم به جوونیت رحم میکنم"

" آهای پسر دارم به جوونیت رحم میکنم"

"اگر یه آدم نتونه از یه شعله لذت ببره" "بگو اسم اون آدم رو چی میشه گذاشت؟"

"بگو اسم اون آدم رو چی میشه گذاشت؟"

"من تازه به این سن جوونی رسیدم" "این سن خیلی ستمگره"

"همه چیز ترسناکه و" " حرفای دیگران دیوونه کنندست"

"جلوی خواسته قلبت رو بگیر" "آهای جلوی خواسته قلبت رو بگیر"

"مگه میشه جلوی قلب رو گرفت؟" "من به خاطرش هر دو دنیام رو از دست دادم"

"من به خاطرش هر دو دنیام رو از دست دادم"

"آهای شکارچی از من فاصله بگیر" "این حقه هات قدیمی شده"

"برو یه جای دیگه و این تله ها رو پهن کن"

"آهای قد دراز" "هیچ پرنده ای به دام تو نمیوفته"

"هیچ دختری توی تله تو گیر نمیوفته"

"چطور ممکنه که من و تو" "از هم دیگه فاصله بگیریم؟"

"خدا خودش از قلب من خبر داره"

"خدا خودش از قلب من خبر داره"

"تو تاحالا ازن چهره زیبا رو" "از دور دیدی"

"در حضور من حالت انقدر بد شده"

"اگر میتونی دست منو بگیر و ببین"

"عزیزم اگرمیتونی دست منو بگیر و ببین"

"اگر یه بار دستت رو بگیرم" "دیگه هرگز دستت رو رها نمیکنم"

"عزیزم یادت باشه"

"عزیزم یادت باشه"

"عزیزم یادت باشه"

آهای بیا پایین

عزیز دلم

تو خیلی خوبی منکه ترسیده بودم

احمق نباش عزیزم

وقتی من توی آسمونم احساس میکنم یه پادشاهم

ولی توی قلبم فقط تو هستی بانو

آهای گوردیپ سینگ- آهای آمیت-

آهای احمق- چطوری عوضی-

تو ازدواج کردی ولی من هنوز مجرد موندم

همه چی مرتبه؟- مرتبِ مرتب-

منو به زنت معرفی نمیکنی پسر؟

اینم سوال داره بیا بریم

زن داداش سلام- سلام-

این دوست منه آمیت

سیمران این بهترین دوستمه

گوردیپ کارت ردیف شده دیگه برو بیرون

چی داری میگی؟- یه دقیقه برو بیرون-

این زن منه- میدونم کار خصوصی باهاش دارم-

سیمران نگران نباش من بیرونم- برو بیرون-

خب بشینم بذار گل رو بذارم بیرون

شما میتونی بهار رو به زندگی من بیاری یه لطف کوچیک بهم بکن

کل زندگی مدیونت میشم- قضیه چیه؟-

الان میگم

زنداداش یه دختری توی عروسی شما بود یه لباس صورتی پوشیده بود

پوستش گندمی بود نه به اندازه شما البته

کی؟ چاندنی؟

!چاندنی

آمیت داری چیکار میکنی؟- ساکت شو-

من بیام؟- برو بیرون بابا-

بگذریم یه قرار ملاقات برای من بذارید یه کاری کنید ببینمش

آهای عوضی مادرم بیرون نشسته میخوای آبروم بره؟

ساکت شو بابا

لطفا کار منو راه بنداز

پریروز تولدش بود

کی؟- ساکت شو-

خدای من ببین چقدر بدشانسم پریروز چرا؟

بذار من الان آدرسش رو بهتون میدم- ممنون-

ایشالا صدتا پسر بیاری

تو میخوای من تمام زندگی همش پسر بزرگ کنم؟

آهای عوضی تو به چی زل زدی؟ نمیبینی من عاشق شدم؟

پریروز تولدش بوده اونوقت من براش گل هم نفرستادم

من نتونستم تولد شما رو بهتون تبریک بگم برای همین خودم، خودم رو مجازات کردم

هر ماه توی این روز براتون دسته گل میفرستم

گلها با اینکه آوازی ندارن ولی با عطر و زیباییشون کلی حرف میزنن

اگر فرصت پیدا کردید راجع به من از این گلا بپرسید

هنوز نمیتونم بگم آمیت تو "آمیت"

آمیت اینجا هوا خیلی خوبه چند روزی باید برم کشمیر

خوش میگذره شیکار

داداش من دارم میام

عزیزم یه کاری برام بکن- بگو چیکار کنم؟-

آمیت داره میاد برو فرودگاه دنبالش

تو چی؟- عزیزم کار دارم-

من یه پرواز دارم به پاتانکورت بعدش زود برمیگردم

اما شیکار منکه آمیت رو تاحالا ندیدم

داداش من خاصه قد بلند و خوشتیپ

توی چشماش شوق زندگی پر میزنه صداش قلبت رو میبره

از جمعیت فاصله میگیره مشکلی پیش نمیاد

ببینیش میشناسیش

گوش کنید شما آمیت هستین؟

شما حتما شوبا هستین

...شیکار- ...داداش-

همیشه راجع به شما حرف میزنه

داداش نیومده؟- نه منو فرستاده دنبال شما، بریم؟-

شما اول به شیکار میگی داداش بعد میخندی

اره من یه مشکل بزرگی دارم که بعد کلی تلاش داره خوب میشه

داداش یک سال و نیم بزرگتره و ما هم تقریبا باهم دوستیم

با هم شروع کردیم به سیگار کشیدن

بعد با هم توی یه لیوان برای اولین بار مشروب خوردیم

و قبل از اون تقریبا همزمان با هم عاشق شدیم

مشترکا عاشق یه دختر- شما میدونی؟-

خوبه

قبل از اون همیشه با هم میرفتیم حمام

اونم شنیدم- ولی نمیتونی ببینی-

ما نقشامون رو عوض کردیم

نقشاتون رو عوض کردین؟ نمیفهمم

توضیح میدم، هروقت یکیمون تو دردسر میوفتادیم اون یکی نقش برادر بزرگه رو بازی میکرد

با شنیدن حرفای شما حسابی دیوونه شدم

این تازه اولشه شوبا خانم باقی زندگی هنوز مونده

یعنی چی؟- شما با برادر ارتباط داری-

من با داداش ارتباط دارم

پس شما با من هم ارتباط داری

مامان ایشون جناب آمیت معروف هستن که بیشتر بازیگره تا نمایشنامه نویس

شما دارید ازم تعریف میکنید یا آبرومو میبرید؟

بگو چی میخورید؟ چهغذایی رو دوست دارید؟

مادرجون یه بار یکی از من پرسید چه غذایی رو دوست داری

پنجابی، جنوب هندی، چینی یونانی، لبنانی

میدونید من چی بهش گفتم؟- چی؟-

گفتم غذایی که مادر با دستاش درست کنه از همه چیز خوشمزه تره

باشه الان میارم

شما خیلی باهوشی با یه جمله دل مامانو بردی

شوبا خانم توی تله نیوفتید یه روز یکی پیدا میشه که رو دست من میزنه

و اونی که رو دست من بلند بشه خودم پر پرش میکنم

برای همین تله گذار و رو دست زن یکی ان- بسه، بسه-

مادرجون خنده برای امروز کافیه

من فکر میکردم که شما یه نویسنده خیلی جدی هستی

...ولی شما- جوکر از آب دراومدی-

من داشتم وظیفم رو انجام میدادم- وظیفه؟-

پس چی؟ چون داداش نیست میخواستم خوشحالت کنم

پس همه اینکارا رو برای برادرت کردی؟

خب باشه ده درصد هم بذارید به حساب خودم

به خاطر اون ده درصدتون خیلی ممنون

شما همینطور بخند

درصدا همینطوری میره بالا و داداش غیبش میزنه

من قرار نیست غیبم بزنه

هرجایی که میرم از خودم یه نشون جا میذارم

دوستان که هیچ حتی دشمنا هم منو فراموش نمیکنن

داداش حرف بسه بیا بغلت کنم

به سلامتی

این نمیرقصه یه ذره یادش بده

شیکار کجا رفت؟- رفت الکل بخوره-

این داداش من خیلی مشروب میخوره همیش داره مشروب میخوره

باید حسابی کنترلش کنی من که میگم گربه رو همین الان بکش

وگرنه یه روز کنترلش از دستت در میره نگی نگفتیا

حالا بیا با من برقص بلد نیستی برقصی؟

اوووو من دارم طبقه اول میرقصم یا رفتم زیر زمین؟

عزیز دلم

بهش یاد دادی؟- خوبه

این چیه؟

شیکار این چیه؟- الکله-

خیلی خوردی

آمیت بهت یاد داده؟

تو اصلا خبر نداری اون خودش الکلیه روز و شب الکل میخوره

اگر به حرف اون گوش بدی بدبختمون میکنه

اسم شما چیه؟ رامولا-

اینجا زندگی میکنی؟

شماره تماس داری؟

داداش تو خیلی خوبی

طوری ماشین نیروهوایی رو میرونی انگار پشت جت نشستی

بذار برونم

یواش تر برو داداش ما تو نیروهوایی نیستیم

ما مردم عادی هستیم داداش یه ذره هوای ما رو داشته باش

خیلی تند داری میری- بذار دارم کیف میکنم-

وقتی استارت بزنی این راه میوفته

بزن تو دنده

داداش یادته توی کالج بودیم و این آهنگ رو میخوندیم

شوبا خانم شما گوشات رو بگیر

پایین مغازه مشروب فروشیه و بالا خونه یه دختره

بیا یه ذره بخوریم و یه ذره هم همدیگه رو بوس کنیم

برو پایین اینجا خونه منه

چیکار داری میکنی؟ به منم فکر کن

من چی میشم پس؟ داداش

ساکت شو

چیکار کنم؟ داداشمه

داداش چرا داری گریه میکنی؟ بگو چی شده؟

من زدمت- منو؟ کی ؟ کجا؟-

پونزده سال پیش، تو خیلی کوچیک بودی وقتی نامه مایا رو پاره کردی

چیو پاره کردم؟- نامه مایا رو-

نه من تو رو هل دادم، تو خوردی به دیوار بعدش سرت شکست و خون اومد

نههههه من تو رو زدم

مایا این روزا کجاست؟

مایا؟ مایای عوضی-

مایا باید توی دریای سیاه زندگی غرق شده باشه

الان پیش شوهر و 4 تا بچشه

هر روز توی ایستگاه منتظر قطاره

توی هند قطارا هیچوقت سر وقت نمیان

درسته

راجع بهش یه نمایش نامه بنویس

من یه افسر نیروی هوایی ام راجع به ماشین و قطار چیزی حالیم نیست

با این حال میگم که قطار و ماشین خیلی دردسر دارن

یه نمایشنامه بنویس

کاغذ کجاست؟

کاغذ؟

تو کاغذ رو پاره کردی برای همین من زدمت

داداش خب که چی؟

تو از من بزرگتری

ببین تو از من بزرگتری ...و از اونجایی که بزرگتری

من از تو کوچیکترم

پس وقتی من از تو کوچیکترم تو از من بزرگتری

پس تو منو زدی چه اشکال داره؟

داداش یادته یه بار به خاطر مایا از من ناراحت شدی و تنهام گذاشتی؟

داداش حالا دیگه تنهام نذار

دیگه منو تنها نذار

من دارم راستش رو میگم

...نه تنها یه مایا

من برات هزارتا مایا رو قربانی میکنم

اما هیچوقت منو تنها نذار

هیچوقت منو تنها نذار داداش- امیت-

گریه نکن داداش تو برادر کوچیک منی

من تو رو تنها نمیذارم

هیچوقت تنهات نمیذارم

چاندنی من بارها اسم تو رو بین کوهای کشمیر فریاد زدم

اگر باورت نمیشه از این گلا بپرس

تمام دیروز اسم تو رو در کنار اسم خودم مینوشتم

دو تا لغت هست تنهایی و بی کسی

ولی وقتی در کنار هم نوشته بشن ...معنی دنیا

یک لحظه، خواسته، خوشحالی رو میدن

خواستی میتونی امتحان کنی آمیت، که دیگه فقط مال من نیست

داداش آب گرم رو باز کن- باشه-

خوبه؟

خوش میگذره

آمیت صابون رو بردار

چی؟- صابون رو بده-

داداش من صابون رو بر نمیدارم

یادته توی خوابگاه هم کسی صابون رو برنمیداشت؟

داداش یادته بچه بودیم داشتیم حموم میکردیم یهو مایا اومد تو؟

و ما هم به جای اینکه اینجوری کنیم اینجوری کردیم؟

تا یه هفته به ما نگاه نمیکرد

وقتی تو پیشمی انگار دوباره به روزای بچگی برگشتم

یه چند روز دیگه بمون

داداش من به خاطر تو میتونم تمام عمر اینجا بمونم

اما به خاطر یه سری کارای مهم باید با یکی ملاقات کنم

صابون- تو هم که-

من تاحالا نه همچین برادری دیدم نه راجع بهش شنیدم

جفتشون دیوونن- شوبا این صمیمت کمیابه-

من دیگه نگران تو نیستم- چطور؟-

با دیدن این چیزا خیالم راحت شد راست میگم تو خیلی خوش شانسی

جفتشون حسابی حواسشون به تو هست

آمیت به خاطر تو من هنوز ازدواج نکردم زودتر یه دختر پیدا کن

با هم ازدواج میکنیم با هم میریم ماه عسل

وایستا وایستا

داداش وقتی یه دختر خوب پیدا کنم فورا بهت خبر میدم

وقتی رسیدی بمبئی بهم خبر بده

اگر تونستی هم یه پسر خوب برای چاندنی پیدا کن

باشه

وقتی بهش فکر میکنم که خونه خالی میشه ناراحت میشم

وقتی از اینجا بره، خونه ساکت میشه- دختر همیشه امانت مردمه-

یه روز باید بره ...دعا کن که پسره خوب باشه

و چاندنی هم دوستش داشته باشه

وقتی باهاش حرف میزنی تو چشمهاش نگاه کن اون از پسرای جوون خیلی خوشش میاد

تو تمام تلاشت رو بکن باقیش رو اون خودش درست میکنه

تلاش میکنم- این نمایشی که نوشتی پول خوبی در میاره-

ببین من هنوز تمام داستان رو ننوشتم

تولیدش هم پول زیادی میخواد- اره میخواد-

اگر این مرغ از دستمون بپره باید بریم تو مسجد گدایی کنیم

این مرغه تخم هم میذاره؟- این دیگه چه حرفیه؟-

توی دهلی تمام هنر و ادبیات و تئاتر از اتاق این شروع میشه

فهمیدی؟- چی؟-

آره فهمیدیم- رسیدیم، بریم-

یادته که، تو چشماش نگاه کن و حرف بزن- آره، آره-

بگو ببینم چی برام داری؟

میتونستی زنت رو بفرستی که بخره

میدمت دست دلال های زباله و رسیدم ازشون نمیگیرم

باشه بعدا باهات حرف میزنم مهمون دارم

سلام آشلا خانم- سلام-

این دوست منه آقای آمیت

سلام- نمایشنامه نویسه، یه نمایش جدید نوشته-

با دیدن شما به نظر میاد که فقط نمایشنامه های عاشقانه مینویسی

خودت رو جمع کن

...تا حالا

میشه اینجا بشینم؟

تا حالا درد بیکاری روی متن های منم تاثیر گذاشته

بعد از دیدن شما شاید این درد تغییر ماهیت بده

شما چطور صاحب این صدا شدی؟

شما چطور صاحب این چهره زیبا شدی؟

سوال رو با سوال جواب نمیدن

اگر یه سوال خودش جواب هم باشه دیگه سوال نیست

شما رابطه عمیقی با غم داری

خوشی مهمون چند روزه

اما غم تا مدتها همراهیت میکنه

شما خیلی تنهایی- تنها بودن یه چیزه-

با تنهایی زندگی کردن یه چیز دیگست

اگر شما بخواید میتونم بیرون منتظر باشم

موندن یا رفتنت هیچ فرقی نداره

شما کی میخوای نمایشت رو برام تعریف کنی؟

هروقت شما بگی- کی میخوای بیای؟-

شما بگید ما آدمای فقیر و بیکاری هستیم

ما غیر از وقت چیز دیگه ای نداریم

اما من انقدر سرم شلوغه که حتی وقت دیدن خودم توی آینه رو هم ندارم

شنیدی؟- بله-

پس شما فردا عصر نمایشنامت رو بیار

اول میخونیمش و بعدش هم تمرینش میکنیم

من چندتا هنرمند رو هم خبر میکنم- بله-

باشه چشم خیلی خیلی ممنون

من بهت گفتم توی چشمهاش نگاه کنی و حرف بزنی

اما تو حسابی واسه خودت تاختی- کاری که گفتی رو کردم-

خیلی به خودت مطمئن نباش ...اگر من اونجا نبودم

باید تنها برمیگشتم- عوضش کارمون که ردیف شد-

حالا کار منم ردیفش کن- چه کاری؟-

عشق من چاندنی یه کاری کن ببینمش

وگرنه به دوستیمون قسم خودم رو توی استخر قاضی خفه میکنم

با این قد درازی که تو داری استخر قاضی که هیچ، توی رود گنگا هم غرق نمیشی

جورش میکنم- بریم-

معنی زندگی فقط نفس کشیدن نیست نفس کشیدن فقط یه عادت برای زنده موندنه

...شماها با رسم- با رسم و سنت-

...وقتی میای وایمیستی

دقیقا وسط صحنه وایستا

و انقدر با خشم نگو یه ذره تاکید بگو

دستات رو هم از جیبت در بیار- ببخشید-

یه بار دیه سعیمو میکنم

مطمئن شو چاندنی هم برای نمایش بیاد

معنی زندگی فقط نفس کشیدن نیست نفس کشیدن فقط یه عادت برای زنده موندنه

شماها هیچی نیستین از هیچ ساخته میشید و آخرش تبدیل به هیچ میشید

به چیزی که میخواید حتی نمیتونی فکر کنید

چیزی رو که میخواید بگید هیچوقت نمیتونید بگید

طوری که میخواید نمیتونید زندگی کنید

ممکنه فریاد بزنید ولی حتی خودتون هم صدای فریادتون رو نمیشنوید

عشق، علاقه، دوستی، مذهب ...عشق به وطن

همشون لغات تو خالی هستن

اینا هیچ ربطی به حقیقت ندارن

هنوز وقت هست

اون داره صداتون میکنه خوب هش گوش بدید

نترسید

از خودتون خجالت نکشید

صداتون رو بلند کنید

فریاد بزنید که شما آزادید

حقتون رو بخواید

بگید که نمیخواید با دروغ و فریب زندگی کنید

پنجره ها رو باز کنید و برید بیرون ...فریاد بزنید که

من آزادم

فریاد بزنید که من آزادم بگید که آزادم

ما آزادیم

همه جا غرق در سکوت عجیبیه- سکوت گاهی میتونه خودش حرف بزنه-

...چیزی که من میخوام بهتون بگم

چیزی که من میخوام بشنوم بگید

حرفی رو میخوام بزنم که بیان کردنش با لغت سخته

کیه؟ اومدم

یه دسته گل و یه نامه بارت اومده

از طرف کیه؟

به نظر میاد از طرف یه دختره بخونمش؟

آره بخونش

این دختره توئه فهمیدی یا نه؟

عجب خبری بده ببینم

یه غنچه سرخ توی تاریکی دیشب شکفته شد

امیدوارم این به خاطر جادوی شب نبوده باشه

برای اینکه مطمئن بشم فردا توی باغ لودی منتظرتم، چاندنی

زندگیم ساخته شد

از امروز هر مشکلی که پیش بیاد با همراهی این اسم من حاضرم با تمام مشکلات رو به رو بشم

من انقدر خوشحالم که میتونم تو رو هم بغل کنم

چیه؟

حولت افتاده حوله

"آسمان آبی خوابیده"

"شب با قطرات شبنم خیس شده"

"لباهات میلرزن"

"ضربان قلبش میخواد چیزی رو بگه" "که خودش قادر به گفتنش نیست"

"باد" یه موسیقی زیبا مینوازه

"زمان به آرومی در حال گذره"

"آسمون آبی خوابیده"

"تو درحالی که خجالت میکشیدی" "به آغوش من پناه اوردی"

"همونطوری که ماه به آغوش ابرها " "پناه میبره"

"توی این تنهایی" "من هستم و تو"

"زمین هم ساکت شده"

"آسمان آبی خوابیده"

داری چیکار میکنی؟

خیلی دوست دارم اینکارو بکنم

میشه یه چیزی بهت بگم شیکار؟

هر وقت که تو ماموریت داری انگار جونم از بدنم میره

به چیزی مثل جون آدم که بی وفاست نباید اعتماد کرد

اینو قبلا هم بهم گفتی- حرفام یادت میمونه؟-

داری گریه میکنی

نهههه تو همسر آینده یه سربازی

تو جون منی

تو همین الان گفتی به چیزی مثل جون آدم که بی وفاست نباید اعتماد کرد

یه چیزی رو یادت باشه

قبلا بهت گفتم الان دوباره میگم

من چه رو زمین باشم چه توی آسمون من بی اندازه دوستت دارم

الو؟- بله بابا؟-

چاندنی گوشی رو بده مامانت- مامان خونه نیست-

چیزی میخواستی بهش بگی؟- آره دخترم-

من بهش پیغام برسونم؟ مسئله خصوصیه؟

نه راجع به تو میخواستم باهاش حرف بزنم قرار ازدواجت رو گذاشتم

چی؟

الو؟ صداو میشنوی دخترم؟

بله بله بابا

پسر خیلی خوبیه به مادرت بگو همه قرارا گذاشته شده

دخترم چی شده؟ بگو

بابا، عصبانی نمیشی؟- قضیه چیه؟-

بابا من یکی رو دوست دارم

خدای من باید بهم میگفتی دخترم

منو توی بد موقعیتی قرار دادی

متاسفم بابا

...میشه من ...میشه من

اشکال نداره من الان تصمیمی نمیگیرم

خوشی تو خوشی منم هست

بابا دوستت دارم

دوستت دارم- منم دوستت دارم دخترم-

دوستت دارم آمیت

الو داداش؟ کجایی؟

داداش من خواستت رو برآورده کردم

زود بگو آمیت- با عجله نمیشه داداش-

گوش کن من یه دختر پسندیدم

هر روزی که تو بگی عروسی راه میندازیم جفتمون با هم

عالیه

خب دیگه آمیت من عجله دارم، میرم

داداش خلی عجله داشت

من غیر از عشق تو چیز دیگه ای توی زندگی نمیخوام

کی همدیگه رو میبینیم؟- فردا-

بعدش تو رو با داداشم آشنا میکنم

میدونی چاندنی عشق ما یه مشکل مهم برادرم رو حل کرد

داداش هنوز مجرده میگه اگر قراره ازدواج کنیم باید همزمان باشه

همین الان بهمون خبر رسیده که ...در مرز فیروز پور کشور

چهار هواپیمای دشمن سقوط کردن

این ماموریت توسط سرگرد شیکار ملهوترا رهبری میشد

اما همراه این خبر یک خبر تاسف برانگیز هم ...داریم که سرگرد شیکار ملهوترا

جون خودش رو فدا کرد ...و با شجاعت مثال زدنی

آخرین ماموریت خودش رو به پایان رسوند

مامان

آخرین جنگ کشور پدرم رو ازم گرفت

اما من گریه نکردم

...مادرم نتونست این درد رو تحمل کنه

از غصه مرد اما من گریه نکردم

چون مادر من ...پدر من

دوست و همراه من برادرم در کنارم بود

...اما

اما امروز چاندنی من نابود شدم

یتبم شدم

آمیت اینطوری حرف نزن اینطوری نگو

من کنارتم من هستم

آمیت گریه نکن داداش تو برادر کوچیک منی

من هرگز تو رو تنها نمیذارم

تنهات نمیذارم

تلگرام باليوود وان @Bollywood1official

...سرگرد شیکار ملهوترا

این چه اتفاقی بود آمیت؟

باید قوی باشید مادرجون

اگر شما قوی نباشی ما باید چیکار کنیم؟

باید به فکر شوبا باشی

من دیگه خورد شدم شکست خوردم

دیگه نمیتونم با زندگی رو به رو بشم

من دیگه نمیتونم کاری بکنم

اینطوری نگید مادر

چه رویاهایی داشتم چه آرزوهایی داشتم

...شوبا ازدواج میکنه

کی رو میخواید سرزنش کنید مادر؟

چیزی که اتفاق افتاده دیگه قابل جبران نیست

تو نمیدونی پسرم هیچی نمیدونی

چیزی که نباید اتفاق میوفتاد اتفاق افتاد

چطوری بهت بگم؟

اما چاره ای هم ندارم

...شوبا شوبا داره مادر بچه شیکار میشه

حالا چی میشه آمیت؟

چه بلایی سر شوبا میاد؟

همه ما تو موقعیت عجیبی هستیم

شما...من مادر جون

هیچکس نمیتونه اون یکی رو توجیه کنه

حتی نمیتونیم اشک همدیگه رو پاک کنیم

برادرم ما رو با یه احساس تهی بودن تنها گذاشت و رفت

...غم و غصه تو از من بیشتره ولی ...ولی

تو هنوز جوونی رو باقی زندگیت رو داری

با این زندگی چیکار کنم؟ کجا برم؟

چطور این زندگی رو سپری کنم؟

باید زندگیت رو سپری کنی هرطوری که دوست داشته باشی

کی میخواد همراهیم کنه؟

با چه امیدی؟

برای کی؟

چرا اینطوری فکر میکنی؟

تو هنوز جوونی قشنگی

اگر بخوای... اگر بخوای میتونی ازدواج کنی

اون آدمی که اسمش شیکار بود با اسم من گره خورده

من قرار بود باهاش ازدواج کنم

حتی بعد از مرگش این اسم همراه من میمونه

کی میخواد با من ازدواج کنه؟

بگو جوابم رو بده

گفتن و دلیل آوردن خیلی راحته

اما عمل کردن بهش و ادامه زندگی خیلی سخته

کی میخواد با من ازدواج کنه؟ بگو

کی با من ازدواج میکنه؟

بگو تو با من ازدواج میکنی؟

مرگ شیکار منو تبدیل به سنگ کرد

من برای اینکه اشک کسی رو پاک کنم به اینجا اومدم

در عوض تمام خوشی هام رو از دست دادم

دلم میخواد که تمام خوشی های دنیا رو به پای تو بریزم

اما من غیر از یه مشت خاطرات غمبار چیزی برای تو ندارم

هروقت که صدای ضربان قلبت رو شنیدی بدون که من دارم بهت فکر میکنم

ما نمیتونیم برای باقی زندگی همسفر هم باشیم

اما ما یه مدت رو با هم سپری کردیم

به اون همراهی و به اون خاطرات ... تو رو قسم میدم

به قولهایی که به هم دادیم ...تو رو قسم میدم

منو فراموش کن چاندنی فراموشم کن

من ناراحت نیستم که تو بی وفا شدی

از این ناراحتم که به عشق اعتماد کردم

چاندنیییییی

"آسمان آبی خوابیده"

"تمام شب رو با اشک درون چشم هام" "به ماه خیره شدم"

"زندگی یه وادی وسیع ئه" "که جز تنهایی چیزی توش نیست"

"من هم رنج کشیدم اما نه به اندازه غمی که" "تو میخوای باقی زندگیت رو باهاش سپری کنی"

"آسمان آب خوابیده"

"در خاطرات من" "همش اتفاقات خوش گذشته ورق میخوره"

"اون کسی که تا دیروز همسفر من بود" "از امروز یه غریبه ست"

"هنوز هم اونو عمیقا دوستش دارم" "هنوز هم غم دوریش آزارم میده"

"آسمان آبی خوابیده"

اون یکی مریض چطوره؟

همسرم چطوره؟- خوبه-

...اما- اما؟-

نتونستم بچه رو نجات بدم

متاسفم

میتونم همسرم رو ببینم؟

حتما

قوی باش شوبا به مرور این بی عدالتی دنیا رو فراموش میکنی

سعی نمیکنم که تو رو تسلی بدم

من همیشه توی غم و غصه هات کنارت هستم

شجاع باش

قوی باش شوبا من کنارتم

تلگرام باليوود وان @Bollywood1official

انگار حسابی دیر کردم

به چی داری نگاه میکنی؟

یه چیزی رو بگو چاندنی تو هیچوقت از دست من عصبانی نمیشی؟

متوجه نمیشم

بقیه تو خونشون با همسراشون همیشه در حال بحث و جدل ان

لیوان و گلدون میشکنن اما اینجا کاملا ساکته

خوبه از فردا سریال تلویزیونی راه میندازیم

چرا از فردا؟ از همین امروز، همین الان

ببین من امروز حسابی دیر کردم اما تو یه بار هم نپرسیدی چرا انقدر دیر اومدی

توی بیمارستان پرستارای خوشگل هستن خانم دکترا هستن

اگر زنای دیگه بودن تا الان ده تا سوال پرسیده بودن

اگر یه سوال دیگه بپرسی امروز حتما یه چیزی میشکنه

خودشه

به این میگن روحیه

خب حالا چرا دیر کردی؟- یه مرود اورژانسی پیش اومد-

چی شد؟

یه زوج تصادف کرده بودن

مرده زیاد چیزیش نشده بود ولی شرایط زنش جدی بود

کی بودن؟

یه نویسنده بود آمیت ملهوترا

"رویایی که دیده بودم" "تبدیل به کلی اتفاقات شد"

"حتی گل ها هم دیگه نمیتونن" "این فاصله رو کم کنن"

"قلب من همیشه به دنبال آواز توئه"

"چی بگم که این لبها" "از روی شرم به هم دوخته شدن"

"شعله عشق تو به اندازه" "هزارتا چراغ روشنایی داره"

"حتی گل ها هم دیگه نمیتونن" "این فاصله رو کم کنن"

روز بخیر

این کارای تو باعث شده من انقدر عاشقت بشم

تو تاحالا ایشونو ندیدی

آقای آمیت ایشون همسر منه، چاندنی

جناب آمیت ما مردم رو زخمی میکنیم ولی این روشون مرحم میذاره

برای چی با این گلا توی دستت وایستادی

بده به همونی که براش آوردی

ممنون چاندنی

چاندنی یه کارت درست نبود

تو که میدونی که گل رز نقطه ضعف منه ولی به ایشون گل رز دادی

من بیشتر از ایشون حق دارم مگه نه جناب آمیت؟

از این گلای بیچاره میتونید بپرسید

اینا با اینکه ساکتن اما با عطر و رنگشون کلی حرف برای گفتن دارن

به به، دیدی با چه مهارتی از این ماجرا قصر در رفت

بازی با لغات حرفه ایشونه

هیچکس، هیچ جا به هیچ وجه نمیتونه اینو با کلمات گیر بندازه

جناب آمیت یادته که چطور شد تصادف کردین؟

خاطرات یه مرد اونو نابودش میکنه

عبور کردن دوباره از اون خاطرات خیلی برای آدم سخته

پس حتما خاطراتی که به یاد میارید که قلبتون هم درگیر اون خاطرات باشه

چاندنی همسر آقای آمیت رو دیدی؟

نه همین الان اومدم- من میبرمت-

باشه

برای خانم آقای آمیت گل نیاوردی؟ کار خوبی نکردی

جناب آمیت میتونم یه شاخه ازتون قرض بگیرم؟- دکتر تمام دسته گل مال شما-

نه الان این دسته گل متعلق به شماست

فقط یه شاخه کافیه

بیا اینو از طرف خودت به خانم ایشون

بعدا میبینمت- بله-

روزتون بخیر خانم ملهوترا- روزبخیر دکتر-

من خانم زیبام رو آوردم ملاقات شما

سلام- سلام-

چاندنی ایشون کاملا آماده شده بود که بمیره

اما ما ایشونو به خاطر اون آقای آمیت نجات دادیم

عجب زوجی هستن

چی میگن؟ برای هم ساخته شدن

حالا شما بشینید پشت شوهراتون بد بگید من دیگه میرم

دکتر خیلی شوخه تحصیلکردهها تواضع رو باید ازش یاد بگیرن

به نظر میاد که شما عاشقش شدی و باهاش ازدواج کردی

من تاحالا نتونستم متوجه بشم که چی میتونه خوشحالش کنه

شاید همراهی شما

اون چه خوبی توی من دیده؟- اونو خودت بهتر میدونی-

اما با دیدنت احساس میکنم که راجع بهت یه چیزایی میدونم

اما من امروز وقتی شما رو دیدم تعجب کردم معلوم نیست سرنوشت چه تصمیمی داره

هرچی باشه من باید اون تصمیم رو بپذیرم

منظورت چیه؟

حداقل به این بهانه تو رو بیشتر میشناسم

دکتر ما کی میتونیم بریم خونه؟- هروقت بخواید میتونید مرخص بشید-

اما یه مدت مراقب خانومت باش

تا یه مدت نباید تحت فشار جسمی یا روحی قرار بگیره

راستی هفته ای یه بار بیارش پیش من برای چکاپ

متوجه شدم دکتر- خوبه-

چند وقته دارم به یه چیزی فکر میکنم

چی؟

کاری که اول سعی کردی ...در نقش برادرت انجام بدی

اول بهش احترام میذاشتم الان دوستش دارم

از شنیدنش خوشحالم قلبم آروم شد

آقا خونست؟ کسی دیگه ای خونه هست؟

به کی زنگ میزنی؟- یه دوست قدیمی-

اینجا دوستای زیادی داری- دشمن هم کم ندارم-

داری به من اشاره میکنی؟

زمان شوبا زمان

که بعضی وقتا به اسم قسمت خودش رو نشون میده بعضی وقتا به اسم اتفاق

اما این زمان هر لحظه مثل سایه دنبالت میکنه

من با زمان زیادی بازی کردم- اگر اینطوره چرا تاحالا ازش استفاده نکردی؟-

منظورت چیه؟- فکر کن که میخوام به وظیفه همسریم عمل کنم-

امروز میخوام ببرمت خرید- من چیزی لازم ندارم-

فقط از این لغت وظیفه خوشم نمیاد

از لغت وظیفه خوشت نمیاد؟ این لغت رو خط بزن

لغت بدهی رو بذار جاش

خب آقا خانم منو خوشحالش کن بهترین ساری هات رو نشونش بده

نه رنگ روشن سفید داری؟

اون خوبه

اون پایینیه

اون

میشه ببینمش؟

اون مشکیه رو نشونم بدید

چاندنی

میخوام ببینمت

بگو کجا؟

این دو تا رو ببندید

سلام- سلام-

حالتون چطوره؟- خوبم-

اومدین خرید؟- بله-

تو منو با ساری ها تنها گذاشتی

اره ایشونو دیدم و اومدم سلام بدم

منم امروز اومدم که له دکتر ضرر مالی بزنم امیدوارم شماهم همین برنامه رو داشته باشی

کیسه منو بدید

امروز با یکی از دوستام ساعت 5 توی کنفرانس بین قاره ای قرار دارم

داره دیرم میشه دیگه میرم روز بخیر

اگر تونستید منزل ما هم تشریف بیارید

احساس نمیکنی که انگار خانم آناند داشت دزدی میکرد و ما مچش رو گرفتیم؟

به نظر میاد واسه خودت بازرس پلیس هستی

خب دیگه بیا بریم وظیفت رو کامل کن

فاکتور خرید

خریدت تموم شد؟- بله-

ساعت چند با دکتر قرار ملاقات داری؟

ساعت 5- بریم من میرسونمت-

تو هم باهام میای؟- ...من یه-

یادم افتاد یه کار واجب دارم فکر کنم باید برم سراغ اون

ساعت چنده؟- الان هنوز ساعت 4-

انقدر زود برم اونجا چیکار کنم؟

بشین پیش دکتر باهاش حرف بزن

من باید راس 5 اونجا باشم تو رو همون موقع بخوام برسونم دیر میرسم

آمیت؟ تو؟

این همه وقت کجا بودی؟ ما رو فراموش کردی؟

شندیم ازدواج کردی چطور بدن ن داری زندگی میکنی؟

حداقل برای ازدواجت خبرم میکردی

من هم میدیدم سلیقت چطوره خانمت حتما خوشگله

شنیدم که تصادف کردی الان که خوبی؟

چرا اینور و اونور رو نگاه میکنی؟

راستی مبارک باشه نمایشت برای جایزه کاندید شده

ببین غصه عشق ما به کجا رسید

من تو رو توی تلویزیون میبینم توی رادیو بهت گوش میکنم

تو همه برنامه ها هستی مثل من حسابی معروف شدی

شنیدم خونه بزرگی هم خریدی اما هنوز منو برای شام دعوت نکردی

کی دعوتم میکنی؟- آشلا خانم میشه منو ببخشید؟

بعدا میبینمتون- منتظر دعوتت هستم-

آهای چاندنی؟

بعدا از مدتها دارم میبینمت کجا بودی؟

اینجا با آقای دکتر قرار داری؟

خدای من شما هنوز هم مثل کبوترای عاشقید

ببشین خیلی خوشگل شدی، ساریت بهت میاد رنگش هم خی قشنگه

از کجا خریدیش؟

خیلی مضطربی، قراره دکتر رو ببینی؟ یا با یکی دیگه قرار داری؟

این روزا اصلا توی مهمونیای ما شرکت نمیکنی

همسر من هم همیشه راجع به تو میپرسه

اگر ازت خبر داشته باشم میتونم جوابش رو بدم

ببین پسفردا خونه لامبا مهمونیه

اونجا میتونیم همو ببینیم؟ میای نه؟

چاندنی حداقل یه قهوه با من میخوردی

حسابی خرید کردین

به نظر میاد شوهرتون خیلی هواتون رو داره

معلومه

ببینید چقدر ساری برام خریده

خانم ملهوترا ما مردا خیلی زبلیم

ماهی یه دونه ...یا دوتا ساری براشون میخریم

تا بهشون یادآوری کنیم که ما دوستشون داریم

اما با اطمینان بهتون میگم که همسر شما اینطوری نیست

نه؟

خوش شانسم

الو؟ الو؟

"پنجره خاطرات گذشته رو ببند"

"اون رازهای گذشته رو" "که نفس من بند اومده بود"

"وقتی عشق شکوفه میزنه" "حرفای نگفته تبدیل به شعر میشن"

"در حال فکر کردن به وعده هایی که" "عملی نشدن در خیابان ها پرسه زدم"

"چه کسی این لحظات رو یادشه؟" "چه کسی این لحظات رو یادشه؟"

آمیت من نمیدونستم که تو انقدر احساساتی هستی

انقدر عشق توی قلیت پنهان کردی!

به این حرفا اعتماد نکن اینا همش مال کتاباست

این چه حرفیه؟ یعنی اینا تو زندگی ارزشی ندارن؟

من اینا رو نوشتم تا از تنهایی زندگیم فرار کنم

شاید چون من زنتم وقتی ازت تعریف میکنم به دلت نمیشینه

اگر یکی دیگه اینطوری تعریف میکرد تو خیلی خوشحال میشدی

باید اینو حتما میگفتی؟

"شب های تاریک و بی صدا" "تنها مملوء از یک رویاست"

"اون زبر بارون خیس شده" "و شال خیسش از سرش افتاده"

"با باز و بسته کردن پلک هاش" "قلب من به تپش میوفته"

"لبهاش رو غرق در بوسه میکنم"

"چطور کسی اینها رو به خاطر میاره؟"

الو؟ دکتر آناند صحبت میکنه

دکتر من آمیت ملهوترام بیمارتون، یادتونه؟

آره...آره جناب آمیت

-حالتون چطوره؟ -خوب خوبم

چی شد یاد من افتادین؟

میخواستم که امروز شما رو به ناهار دعوت کنم

ناهار؟

یه لحظه چاندنی!

جناب آمیت حله

-کجا همو ببینیم؟ - هتل اینتر کانتینتال سر ساعت یک

شما...تنها اومدین؟

کسی دیگه ای هم قرار بود با من بیاد؟

-نه منظورم اینه که خانومتون... -شما دعوتش کردین؟

من شما رو دعوت کردم

شما گفتین با من ناهار بخور منم اومدم

بفرمایید بشینید

بفرمایید آقای آمیت چی بخوریم؟

-هرچی شما بگی -خیلی خوش به حالت میشه

سرآشپز اینجا دوستمه با عشق و علاقه برات غذا میاره

یه بار عملش کردم از اون موقع طرفدارم شده

شما میتونستید از طرف من ایشونم دعوت کنید

-راجع به کی حرف میزنید؟ -خانم چاندنی

-چطوری؟ -خوبم قربان

غذاهای مورد علاقه منو بیار جناب امیت رو خوشحالش کن

یه چیزی رو بهم بگو، احساس نمیکنی انگار من دعوتت کردم و شما مهمون منی؟

دقیقا منم همین حس رو دارم که شما منو دعوت کردی و من مهمون شمام

اما صورت حسابو شما پرداخت میکنی دیگه؟

چاندنی نمیدونه که چه چیزایی رو از دست داده

-کجاست؟ -قرار بود کجا باشه؟

آها مراسم گل یه نفر

-اسم سومی چیه؟ - عشق من

-من میخوام باهات حرف بزنم -اسم چهارمی ما دوتاست

-کجا میتونم ببینمت؟ -پنجمی عصر انتظار

لطفا چاندنی

ششمی داستان عاشقانه

-فردا همون موقع همونجا -من نمیتونم بیام

هفتمی جرات شیطان

من منتظرت میمونم

هشت سعادت ابدی

آمیت تو نمیتونی منو سرزنش کنی من نامت رو گرفتم

با اون جملات با اون یه دونه نامه...

تو تمام زندگی منو تغییر دادی به رابطمون پایان دادی

همه چیز رو نابود کردی تمام پیوندات رو شکستی

و گفتی زندگیت رو بکن و این مرحله زندگی رو فراموش کن، فراموش کنم؟

من با این شکنجه دارم هر روزم رو سپری میکنم

نمیگم که کار بدی در حقم کردی

اما آمیت کار خوبی هم در حقم نکردی

چاندنی من جواب و دلیلی ندارم

اون زخم و غمی که من باعث شدم...

هیچ عذری بابتش ندارم

میخوای بهش بگو قسمت، اتفاق یا زمان بد!

اما این حقیقته چاندنی

زن من نامزد برادرم بود قرار بود مادر بچه اون بشه

اینطوری فکر کن که من به خاطر حس مسئولیتم این وظیفه رو قبول کردم

من با چشمای خودم دیدم که چطور رویاهام در هم شکست

اما حتی نتونستم فریاد بزنم

چاندنی من نمیخواستم تو رو منتظر بذارم اما خودم همیشه در انتظار تو بودم

هر قدمم رو به امید دیدن دوباره تو برداشتم

تو رو از خودم روندم با اینکه انقدر تو رو دوست داشتم که...

نمیتونم کسی دیگه ای رو انقدر دوست داشته باشم

-چاندنی -امیت

هیچ گلی آرزو نداره که پژمرده بشه با اینکه در نهایت این اتفاق براش میوفته

چرا این اتفاقا افتاد؟ چرا اینجوری شد؟

چرا؟

آخه چرا؟

ازت متنفرم ازت متنفرم

بسه ولش کن

برات نوشیدنی بیارم؟

بعد از داداش دیگه نوشیدنی نمیخورم

به یاد و خاطره برادرت داری بی انصافی میکنی

-منظورت چیه؟ -اینطوری که ساکت شدی....

افسره شدی... بعد از ازدواجت با من آروم شدی

درحالی که اون اینطوری بود که خوشی رو از زندگی میدزدید

شوبا تو میتونی برادرم رو فراموش کنی؟

نیازی ندارم که فراموشش کنم

اون خاطرات شیرین گذشته منه

و تو زندگی منی

اون به من عشق ورزید تو از عشق اون محافظت کردی

اون به من رویا نشون داد تو اون رویاها رو به حقیقت تبدیل کردی

پس چرا یادت میره که من یه زنم؟

برای من شوهر فقط عشقم نیست خدا و اعتقادمه

من تاحالا این وجهه تو رو ندیده بودم شوبا

تو یه ذره از عشقت رو به من نشون بده من تمام ناراحتیات رو ازت دور میکنم

تو خوشحالی؟

خیلی

تو خوشحالی؟

من؟

آره منم خیلی خوشحالم

خیلی دیر شده آمیت دنبال گذشته نباش

تو زن داری من شوهر دارم

دو تا خانواده از هم میپاشه

بیا اسم این توافق رو شادی بذاریم

قول بده که دیگه هرگز به دیدن من نمیای

تو عوض نمیشی

سلام زن داداش من ویدیارتی ام

میدونم که آدم بزرگی شدی پولدار و معروف شدی

اما دلیل نمیشه که دوستات رو فراموش کنی

ازدواج کردی اما منو دعوت نکردی؟

اگر دعوتم میکردی بهت یه چیزی میدادم حتی اگر کادو هم نمیشد، حتما بهت گل میدادم

من حتی اگر از ایستادن خسته ام بشم باز سر میز شما نمیشینم

به علاوه اینجا صندلی دیگه ای هم نیست

یه چیزی بگم؟ زن داداش خیلی بهت میاد

اما تو... قبول دارم که خیلی معروف شدی

اما نباید که دوستای قدیمیت رو فراموش کنی

حتما منم باید بیام عروسیت

برای شام باید برم خونه زن داداش بهش یادآوری کن

چاندنی گوش کن چاندنی...

چشم نداری حروم زاده!

دستت رو بکش

-بی ادب بلد نیستی با خانما حرف بزنی؟ -آمیت ولش کن، چیکار میکنی؟

آمیت! الکی شر درست میشه

لطفا آروم باش آمیت لطفا

چطوری زخمی شدی؟

زخم نیست که خراش برداشته

خراش بدتره

شبیه زخم نیست اما به همون اندازه درد میکنه

-از کی شاعر شدی؟ -همسر یه نویسندم، تاثیر میذاره

-هنوز نگفتی -چی رو؟

-چطوری زخمی شدی؟ -افتادم زمین

بعد از ازدواج خوب نیست بخوری زمین

استاد!

استاد؟ کجایی؟

گوش کن یه چیز مهم باید بهت بگم

من نیومدم با تو حرف بزنم بگو زن داداش کجاست؟

با همسرم آشنا شو شوبا

شوا این دوست قدیمی منه اسمش ویدیارتیه ام...

شاگرداش بهش میگن استاد

ما همکاریم برای همین...

همیشه اجازه داره هرچی میخواد بگه

زن داداش این جور هنرمندا چنان نمایشی نشونت میدن که میمونی

این نمایشت رو تمومش کن اگر یه وقت پرده بره بالا....

بدجوری گیر میوفتیا!

مخفی کاری کار سیاست مداراست من چیزی برای پنهان کاری ندارم

داداش خدا کنه هیچ دودی بلند نشه وگرنه نشونه یه آتیشه که همه چیز رو نابود میکنه

-مگه نه زن داداش؟ -ای بحث بین دو تا دوسته

- من که نمیتونم دخالت کنم -پای شما هم وسطه

پای من وسطه؟

-آره برای همینه... -ویدیارتی!

برای همین شما زودتر غذا رو حاضر کنید

قضیه اینه که داداش میترسه که یه وقت اونو لو ندم

ببین داداش من غذاهای خیابونی خوردم با ن در بیوفتی کم میاری

-ویدیارتی امروز داری زیاده روی میکنی -ناراحت شدی؟

-غذا؟ -غذا!

- چرا نمیذاری حرفشو بزنه این بخواد حرف بزنه شب میشه

از تمام دنیا یه خبری برای گفتن داره

یه خبر مهم امروز به دستم رسید زن داداش...

شما تاحالا رفتین رستوران اوبرای غذا بخورید؟

عجب غذاهایی داره1

مگه نه؟

ای وای یادم افتاد زن داداش اصل مطلبو یادم رفته بود بگم

از وقتی شما اومدی توی این خونه سرنوشت دوست ما هم عوض شده

از طرف سازمان فرهنگی هند میخوانن بهش مدال طلا بدن

اومده بودم دعوت نامه رو بدم داداش...

وقتی مدال طلا رو گرفتی مدالش مال خودت، طلاش مال من

-نمیتونم بیام آمیت -به خاطر من

تو برای من الهام بخش رویا، امید و آرزوهام هستی

راجع به من حرف میزنی یا داری اسم دخترا رو میگی

- حرفامو مسخره نکن -دکتر خونه نیست، رفته بمبئی

پس راحت میتونی بیای

باشه آمیت میام

از کجا میدونستی اینو میخوام بپوشم؟

-میدونم دیگه، منم اینو میپوشم -تو هم میای؟

ببین شوبا نمیخوام جلوتو بگیرم ولی اینجور موقعیتا زیاد پیش میاد...

تو هم که حالت خوب نیست

فکر کردم که اگر نیای بهتره

-دلیل دیگه ای که نداره؟ -دلیل دیگه رو چطوری به تو بگم؟

اونجا قرار دخترای خوشگل زیادی بیان اگر تو بیای...

من چطور میتونم مخشونو بزنم؟

اگر بهت اجازه بدم که مخشونو بزنی اجازه میدی بیام؟

از ته دلت نمیگی

-باشه پس یه قولی بده -چی؟

اگر از دختری خوشت اومد اسمشو بهم میگی

-میخوای چیکار؟ -اونو بسپار به خودم

خانم ها و آقایون...

من از شما بابا لطف و احترامی که نسبت به من داشتید تشکر میکنم

من چی راجع به خودم به شماها باید بگم؟

یه روز در همیچن جایی من زندگیم رو شروع کردم و قلبم شروع به تپش کرد

امروز روزیه که در همونجا شما این همه به من لطف داشتید...

و قلبم دوباره شروع به تپیدن کرد

برای طی کردن مسیر زندگی شما تنها به یه همراه احتیاج دارید

برای اون سفر و اون همه لطف و زندگی باید ممنون بود

و من چی میتونم به شماها بگم؟

چند کلمه از متن هایی که نوشتم رو خدمتتون پیشکش میکنم

اگر یک رویا به خاطر یه اتفاق از بین بیره چی میشه؟

زمان نمیتونه احساسات رو تغییر بده

با فاصله گرفتن احساسات از بین نمیره

عشق پیوند دهنده قلبهاست...

چنان پیوندی که باعث میشه روز زمین هیچ مرزی نباشه

تو ماه شب های زیبای یه نفر هستی

تو در تک تک لحظات زندگی من هستی

تو روشنایی بخش رویاها و امیدهای من هستی

من در هر راهی که قدم بر میدارم هدفم رسیدن به توست

میگی من الهام بخش توام ولی هیچ اسمی از من نبردی

رویا، امید، آرزو

با اینکه اسمتو نگفتم ولی راجع به تو حرف زدم تو هدف زندگی منی

ترسیدی؟

آره ترسیدم، که نکنه اسمت رو به زبون بیارم و اتیش به پا کنم

هم آتیش به پا میکنی هم از اتیش میترسی؟

اتش رو شن کردم که قلبم روشن بشه

میترسم که بقیه مسخرمون نکنن

-یه چیزی نشونت بدم؟ -چی؟

اون روزی که اومدم نمایشت رو ببینم از اون روز این بلیطو نگه داشتم

هر روز به یه بهونه ای که به تاریخش نگاه میکنم

توی اون چند دیداری که داشتیم به من گفتی...

طوری منو نگاه میکنی که انگار از خودم بیشتر به من اعتماد داری

بعد از اون روزها و ماه ها و سالها...

همه چیز در سکوت فرو رفته هیچ معنی ندارن

بفرمایید

با دیدن من شوکه شدی؟

-من.. -منم، شوهرت

قرار بود بیای فرودگاه دنبالم

وقتی ندیدمت داشتم میمردم

این کارایی که اخیرا میکنی برای چیه؟

چه کارایی؟

به نظر میاد که این روزا یه عشق تازه ای پیدا کردی

انگار یه جایی غرق شدی همش از حرفای من شوکه میشی

اما برای سوالام جوابی نداری همش شاخ و برگ میچینی

منم میدونم که جوابی ندارم اما راجع به چی الان داری حرف میزنی؟

من از همه چیزت خبر دارم کجا میری، کی رو میبینی؟

آخه باید تا آخر دنیا مراقبت باشم

چی داری میگی؟ من هیچی نمیفهمم

-هنوز چیزی نگفتی -میگم

-امروز توی تلویزیون چیکار میکردی -تلویزیون؟

آره، خودم دیدم خیلی خوشگل شده بودی

جناب آمیت دعوتم کرده بود شما هم که نبودی

-رفتم که دلش نشکنه -بعضی وقتا هوای دل منم داشته باش

اینم متوجه نمیشی؟ برات توضیح میدم

فاصله بین چشماهای تو و لبهای من...

اون فاصله همون زندگیه

همسفر خیالات من...

من و تنهاییم اکثرا با هم حرف میزنیم...

که اگر تو بودی چی میشد؟

اینو میگفتی یا اونو میگفتی؟

از این حرف شوکه میشدی از این حرف چقدر میخندیدی؟

اگر تو بودی، اینجوری میشد اگر بودی، اونطوری میشد

من و تنهاییم اکثرار با هم این حرفا رو میزنیم

"ما به کجا رسیدیم؟" "بعد از اینکه با هم قدم زدیم؟"

"عزیزم در آغوش تو" "روح و وجود من ذوب میشه"

"این شبه یا گیسوان توئه" "که در هوا باز شده؟"

"این ماهه یا که چشمان توئه" "که روشنایی بخش شب های من شده"

"این ماهه یا النگو های توئه؟"

"اینا ستاره ان یا برق نگاه توئه؟"

"این نسیم هواست؟" "یا عطر تن توست؟"

"این برگای خشک با صدای خش خش میگن" "که تو یه چیزی یواشکی زمزمه کردی"

"من خیلی وقته به اینچیزا فکر میکنم"

"حتی با وجود اینکه میدونم" "تو اصلا اینجا نیستی"

"اما قلبم میگه" "که تو اینجایی"

"من سایه بدن توئم"

"اگر تو نباشی، من هم نیستم"

"عشق من هرجایی که تو باشی" "من هم همونجا هستم"

"این مقرر شده بود که با در همچین مسیریگ "همدیگه رو ملاقات کنیم"

"ما به کجا رسیدیم؟"

"بعد از اینکه با هم قدم زدیم؟"

"در نفس های من" "عطر خوش تن یه نفر جاری شده"

"عشق تو همچون نور مهتابه" "که قلب من رو روشن کرده"

"یکی دیگه هست که" "شب های تاریک زندگی منو لذت بخش کرده"

"ما به کجا رسیدیم؟"

"بعد از اینکه با هم قدم زدیم؟"

"اجبار هم اینجا هست و هم اونجا"

"هم اینجا شبهای تنهایی هست" "هم اونجا"

"حرفای زیادی برای گفتن دارم" "اما به کی بگم"

"تا کی باید ساکت بمونم؟"

"دلم میخواد تمام رسمای دنیا رو از بین ببرم" "دیواری که بین ماست رو خراب کنم"

"به مردم بگو که چرا این دل داره میسوزه؟"

"آره ما عاشق همیم، عاشقیم، عاشق"

-اینجا چه خبره؟ -برقا رفت قربان

مساله مرگ و زندگی یه نفره زودتر برید برق اضطراری رو روشن کنید

پسرم!

خواهر نترس، بچه چیزیش نمیشه میبریمش پیش دکتر

صبر کن داداش چطوری میخوای بری دکتر؟ باید وایستی تا پلیس بیاد

لازم نیست پلیس دخالت کنه مسئولیت بچه به عهده منه

مسئولیتشو قبول میکنه! شما ماشین دارا، مردم رو ادم حساب نمیکنید

ببینید ما قبلو داریم که اشتباه کردیم

اول تصادف بعد اشتباهت رو قبول کن! عجب عدالتی!

-چرا وایستادین؟ شماره ماشینو بردارین -زودباش زنگ بزن پلیس

کجا میری پلیس... به جای این حرفا بیاید بچه رو اول ببریم دکتر

شنیدی؟ ما حرفای بیخودی میزنیم!

اگر زور بازو داشتم جوری میزدمت که هوش از سرت بپره

پلیس!

برید کنار هیچکس اینجا وای نسته

برید اینجا رو خالی کنید

-چی شده؟ -هیچی بازرس، بچه آسیب دیده

-کی راننده ماشین بود؟ -من

-همسر شماست؟ -بله

نگران نباشید همه چیز درست میشه

شما با ماشینتون تا اداره میاید

تو بشین من میرونم

آمیت به هیچ وجه نذار پرونده تشکیل بدن وگرنه من میمیرم

اگر اون بفهمه نابود میشم

میفهمم چاندنی صبر داشته باش

اینجا تصادف شده میتونید بیاید اداره پلیس؟

-الان میام -ممنون

-بازرس یه درخواست داشتم -بفرمایید

-میتونیم این پرونده رو یه جوری ببندیم؟ -به چه دلیل؟

ببینید همسر من خیلی استرس داره من هم خیلی شرمنده ام

اینا به قانون چه ربطی داره؟

بچه یه ذره زخمی شده که مسئولیتش رو ما قبول میکنیم

شما دارید وقت منو هدر میدید

ببینید این پرونده برای ما باعث آبرو ریزیه لطفا بازرس

باید قبل از تصادف به این چیزا فکر میکردید

عمدا که تصادف نکردیم

حواسمو پرت نکنید بذارید گزارشم رو بنویسم

شما بیشتر از اونی که لازم باشه دارید پلیس بازی در میارید

من میتونم پلیس بازی بیشتری هم نشون بدم میتونم تو و زنت رو بندازم زندان

-اما نمیتونی که دارمون بزنی! -فقط همینکارو نمیتونم بکنم

شما یه بازرس بیش از حد مغرور و از خود راضی هستی

و شما هم یه آدم بی مسئولیت و بی دقتی!

این بحثا و التماسا هیچ فایده ای نداره

اگر یه کلمه دیگه حرف بزنی جفتتونو میندازم زندان

یه آدم شریف توی دنیا از هیچ چیز نمیترسه به جز از آبروش!

به دکتر آناند زنگ بزن

ببخشید بازرس خیلی دیره من رسیدم

ببخشید دکتر بچه یه ذره آسیب دیده بود

اونا به مادر و پدر بچه پول دادن و اونام با خوشحالی رضایت دادن و رفتن

اونا کی بودن؟

-اسمشون چی بود سرباز؟ -آمیت ملهوترا، نویسندست

آهان آمیت خیلی خوب میشناسمش

-اما خانومش راننده ماشین بوده -باشه بازرش، هرچی بوده به خیر گذشته

-من دیگه با اجازه میرم -ممنون دکتر

خواهش میکنم

-سلام مادر، کی اومدین؟ -صبح اومدم

کجا بودی تا این وقت روز؟ شوبا نگران شده بود

مامان توی دردسری افتاده بودم بفرمایید

بگو ببینم تو خودت دنبال دردسری یا دردسر دنبال توئه؟

نمیدونم مادر جون که کی دنبال کیه

اما زندگی بدون دردسر هیچ مزه ای نداره

پسرم که میدونی که شوبا با چه وضعیتی ازدواج کرد

-بله -منظورم اینه که اون موقع کسی رو دعوت نکردیم

-امروز پسر عمو شوبا رو برای ناهار دعوت کردم -کار خیلی خوبی کردین

سلام خاله

-میتونم بیام داخل؟ -همینجوری ام اومدی داخل

بیا کولبوشان همین الان ذکر خیر تو بود

آمیت این کولبوشان توی اداره پلیس کار میکنه

زمان عروسی شما توی آسام مشغول به کار بود

اسما این پسر خواهر منه اما چیزی از پسرم کم نداره

شوبا هم انقدر اینو دوست داره که...

-ماماااان -اومدم شوبا

شما بشینید حرف بزنید من الان میام

داداش من شاید شما رو قبلا دیده باشم

یادتون نمیاد؟

شما حافظتون خوب کار نمیکنه

اگر حافظه من خوب کار کنه شاید برای شما خوب نباشه!

خوبه که اینم فراموش نکنید که در حال حاضر شما مهمان منی

-و برادر خانم من هستی -بیخیال مهمون نوازی

به عنوان برادر من کاملا حق دارم به هر طریقی از خواهرم محافظت کنم

امروز اومدی که به خواهرت کمک کنی؟ اون وقتی که بهت نیاز داشت کجا بودی؟

و حالا تو امروز بهای اون لطفت رو میخوای؟

-خیلی آدم کثیفی هستی -کولبوشان!

سعی نکن منو آروم کنی من آدم خیلی کله شقی ام

اگر کسی سعی کنه که خواهر منو اذیت کنه هرگز نمیبخشمش

فقط کله شق نیستی یه آدم بی ظرفیت و بی ادبی

توی خونه من وایستادی برای همین میبخشمت وگرنه...

خاله خیلی ازت تعریف میکرد تو رو در خد خدا قبول داره

توی حرفای خالت اغراق نکن من خدا نیستم، انسانم

به چیزی که دیدی و شنیدی اعتماد داشته باش

شما لطف بزرگی به ما کردی برای همین دهنم بستست

اما دارم فکر میکنم که تا کی میتونم ساکت بمونم

دکتر من توی این شهر غریبه ام شما به من کمک کنید

تمام نیروهای پلیس هستن که به شما کمک کنن

این قضیه خیلی حساسه مساله همسر خواهر منه!

-شوهرش... -گوش کنید

چی شده چاندنی با دیدن پلیس چرا رنگت پرید؟

نگران نباش نیومده منو دستگیر کنه اومده دیدنم

به نظرم دکتر ایشون فکر دیگه ای کردن نمیخواید منو معرفی کنید؟

بازرس ایشون جان و جگر و گل گلزار و غیره زندگی منه

-من متوجه نمیشم -توضیح میدم

من نه با این خانم رابطه بدی دارم نه دارم باهاشون لاس میزنم

من با ایشون 7دور، دور آتیش چرخیدم و ایشون همسر من هستن

بازرس من معنی اوووو رو نفهمیدم

بگذریم شما داشتین راجع خواهرتونو شوهرش حرف میزدین

دکتر من یه چیزی رو فراموش کردم

ببین مردم منتظر ما هستن دیر شده، میای یا نه؟

باشه عزیزم حالا که تو میگی...

بازرس من نظرم اینه که اگر میخوای خوشبخت باشی باید غلام زنت باشی

بگذریم باید منو ببخشید یه روز دیگه سر فرصت بیاید حرف بزنیم

-باشه -زود باش دیگه

من برم سوییچ ماشینو بیارم

شوبا خانم بگید ببینم چه حسی داره که با یه هنرمند ازدواج کردین

باید با این آدما ازدواج کرد هرچی بهشون نزدیکتر میشی، غریبه تر به نظر میان

وقتی یه نفر غریبه باشه کی میتونه بگه چقدر متعلق به آدمه؟

من که به نظرم زندگی با این آدما تو لحظه زندگی کردنه

جناب آمیت نظر شما چیه؟

فعلا که من مجرم شناخته شدم و دارم بابتش مجازات میشم

به خاطر ازدواج با شوبا خانم یا دوست شدن با ما؟

زیاده روی نکن!

ببخشید

من اخیرا شما رو جایی دیدم

-منو؟ -بله

یادم نمیاد کجا بود!

شما میگید اشکال نداره اگر یه مرد میگفت احساس میکردم که داره نخ میده

یادم اومد توی تلویزیون

-چاندنی چرا بدهی آمیت رو ندیم؟ -بدهی من؟

-ناهاری که اون روز گرفتین -شما رفتین ناهار؟

شاید دلشون میخواسته تو رو دعوت کنن اما من خوردم

به نظرم همیشه بد موقع حرف بدی میزنم

داشتی راجع به بدهی حرف میزدی

داشتم فکر میکردم که این اولین مراسم هولی ماست

چرا آمیت و شوبا خانم رو برای ناهار دعوت نکنیم؟

نظر شما چیه؟

شما دعوت کنیم و ما نیایم؟ اما فقط ناهار میدین یا هولی هم برگزار میکنید؟

جناب این اولین هولی همسر منه

اگر شما هم بیاید زندگیمون حسابی رنگی میشه

با من میرقصید؟

این هم عجب رسمیه ها تو روز روشن مردم با زن بقیه میرقصن

-کجا غرق شدین؟ -بله؟

-این عادت همیشگیتونه؟ -چه عادتی؟

این غرق در افکار شدن و تو خودتون فرو رفتن

شما چی فکر میکنید؟

به نظر من که شما یه رازی رو مخفی میکنید میخواید بگید اما هیچ حرفی نمیزنید

شاید به خاطر همین تصادف کردین

تصادف؟ کی؟

بیا! اینم یادتون رفت؟

اما منکه رانندگی بلد نیستم

عالیه پریروز شما و آمیت...

شاید من اشتباه....

بیا دو دقیقه پیش شما بودم منم حافظم رو از دست دادم

اوووه یادم اومد شما پریروز رو میگید؟

-شاید همون پریروز بوده باشه -من حرفی برای گفتن ندارم

قضیه اینه که داشت بهم رانندگی یاد میداد

و .... کنترل ماشین از دستم در رفت

و یهو تصادف کردم

شما خیلی خوبید

زن داداش شما انقدر همسر خوبی هستین...

که هرکسی ممکنه به شما حسادت کنه آمیت خیلی خوش شانسه

اینو نمیدونم ولی آره من خیلی خوش شانسم

که آمیت همسر منه

میتونم توی هولی من اولین رنگ رو بهت بپاشم؟

اجازه میگیری؟

پرسیدم

این حق رو داری!

اولین هولیت خیلی مبارک باشه

-رنگ قرمز خیلی بهت میاد منو یاد اولین عشقم میندازه

-منظورت دکتره؟ -من با اون ازدواج کردم

و عشق؟

قبل از اینکه بتونیم ازدواج کنیم اون ازدواج کرد

درسته توی این کشور شوهرا لزوما معشوقا نیستن

-اونی که شما دوستش داشتین ازدواج کرده؟ -مجبور بوده

شما داستان منو شنیدین حالا داستان خودتونو بگین

من داستانی ندارم هرچی خدا بهم بده به همون راضی ام

یه لحظه!

"بارون رنگ میباره" روی سر بانوی شال به سر من"

"کی تو رو اینجوری غرق در رنگ کرده؟"

"این رنگهای دلپذیر!"

اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official

"بارون رنگ میباره" روی سر بانوی شال به سر من"

"بارون رنگ میباره" روی سر بانوی شال به سر من"

"با بشقاب های طلایی ازش پذیرایی کنید"

"عاشق اون حسابی دیوونشه"

"بذارید بارون رنگ روی سر" "بانوی شال به سر بباره"

"بارون رنگ میباره" روی سر بانوی شال به سر من"

"میخک و هل"

"میخل و هل داخل این برگ پیچیده شدن"

"عاشق اون دختر دوست داره" "تا این برگو با عشق بجوه"

"بارون رنگ میباره" روی سر بانوی شال به سر من"

"بارون رنگ میباره" روی سر بانوی شال به سر من"

"اهای گل یاس"

"تخت رو مزین کرده"

"اهای گل یاس" "تخت رو مزین کرده"

"اهای گل یاس" "تخت رو مزین کرده"

"اون دختر زیبا خوابیده"

"عاشق اون دختر زیبا " "روز اون تخت خوابیده"

"بارون رنگ میباره" روی سر بانوی شال به سر من"

"بارون رنگ میباره" روی سر بانوی شال به سر من"

"بارون رنگ میباره" روی سر بانوی شال به سر من"

"با بشقاب های طلایی ازش پذیرایی کنید"

-امروز خیلی خوشحال بودی -هنوز هم هستم

به نظر میاد نوشیدنی های دکتر حسابی اصل بوده

کار بدی که نکردم؟

اول بگو ببینم که از کجا به بعد یه رفتار بی ادبانه شناخته میشه؟

از حرفات معلومه که حتما یه کار اشتباهی انجام دادم

بگذریم حالا که اشتباه کردم چیکار میشه کرد؟

خب روز هولی بود یه ذره کنترل نداشتم!

"خیلی خوبه که عقل و قلب" "در فاصله کمی از هم قرار دارن"

"اما خوبه که بعضی وقتا" "اونا رو به حال خودشون بذاریم"

این رنگا پاک نمیشه

بعضی رنگا اینجوری ان

امیدوارم آمیت با رنگا کاری نکرده باشه

آره اول شک داشتم ولی الان مطمئنم

چاندنی هر آدمی یه گذشته ای داره تو هم داری

حتی اگر من چیزی ازت نپرسم

چرا نپرسی؟ تو کاملا حق داری

چاندنی من از اون مدل شوهرا نیستم

من همسرم رو برده نمیدونم بلکه یه انسان میدونم

چی شده که امروز یاد این حرفا افتادی؟

امروز یاد اون بخشی از گذشتم افتادم که تا امروز بهت نگفتم

خوبه که گذشته آدم به عنوان خاطرات شیرین باقی بمونه

وقتی گذشته با امروز ترکیب بشه همراه خودش...

زندگی کسی دیگه رو هم از بین میبره

تو هیچ حقی نداری که توی این موضوع دخالت کنی

ببین من برادر توئم

نمیتونم ببینم که زندگیت نابود بشه

اگر نمیتونی ببینی پس انتقالی بگیر

من انقدر ضعیف نیستم که از بقیه کمک بخوام

خودم میتونم برای زندگیم تصمیم بگیرم

در آینده ام نمیخوام راجع به این موضوع هیچ حرفی ازت بشنوم

مگه من چیکار کردم؟ چه گناهی مرتکب شدم؟

به به داداش عجب طرز فکری داری

با قلب بقیه بازی میکنی و میگی چه گناهای کردم؟

ببین ویدیارتی داری از حق دوستیت سو استفاده میکنی

ناراحت شدی؟ خوشت نیومد نه؟

حقیقت همیشه تلخه

عزیزم من هم عاشق شدم

اما وقتی فهمیدم که دختره ازدواج کرده...

حتی توی کوچشون هم پام رو نذاشتم

این هم یه جور تجلی عشقه

حق دوستیت رو ادا کردی؟ حالا میتونم برم؟

زن داداش شما وقتی بچه بودی هیچوقت داستان برات تعریف کردن؟

راجع به کدوم داستان حرف میزنید؟

همون داستانی که توش حرف از شاهزاده و شاهدخت و جادوگره

وقتی حقیقت و رویا در مقابل هم قرار میگیرن...

همیشه پیروزی با حقیقته

اما با این حال برای زندگی لازمه که آدما رویا داشته باشن

شما یه چیز دیگه ای میخواید بگید

نه این همون داستان قدیمیه که یه روز یه پری جادویی میاد...

و با جادوی خودش شاهدخت رو برای همیشه میبره

و شاهدخت بیچاره باقی عمرش رو باید به گریه سپری کنه

قضیه همینه که من همین قسمت اشکای شاهدخت رو دوست نداشتم

این داستان باید دوباره نوشته بشه

شاهدخت ها نباید بی کس و ضعیف باشن

پس باید چیکار کنه؟

بایدبرای حق خودش مبارزه کنه

و شما چی داداش؟

شما توی این داستان پریا چیکار میکنی؟

من...من پادشاه این داستانم

شبا لباس مبدل میپوشم که ببینم مردم در چه حالی ان

تا به مردم رو به حقشون برسونم

زن داداش من هم مسئولیتای زیادی دارم

حکومتم، خانوادم وظیفم، رسم و رسوم

و من دارم به رسم و رسوم عمل میکنم

من میدونم که پادشاه یه ادم خیلی قوی ئه

هروقت بخواد میتونه پادشاهیش رو نجات بده

من میرم

چیزی رو که گفتین یادم میمونه

-چی میخوای؟ -خواسته من مهمه؟

-اونو تنهاش بذار -این دست من نیست

وقتی دست من نیست چطور میتونم اینکارو بکنم

آمیت همسر منه دین منه

اون عشق منه

و این قسمت من بوده که عاشق اون باشم

تو این بازی رو میبازی

من بازی نمیکنم

چرا داری خونه منو خراب میکنی؟

دارم خونه خودم رو هم خراب میکنم

اگر فکر کردی که میتونی از من جدا کنی داری اشتباه میکنی

-مطمئنی؟ -آره به حرفم ایمان دارم

با ایمانت زندگی کن بذار من با عشقم زندگی کنم

اگر این جنگه بین عشق و ایمانه من این جنگ رو قبول میکنم

وقتی رسیدم بمبئی بهت زنگ میزنم

راستی من قبض تلفن رو ندادم فردا پرداختش کن

حال همسر باغبونم خوب نیست اگر خوایت بهش پول بده

نامه هام رو هم بخون

اگر نامه ضروری داشتم بهم زنگ بزن

من توی هتل تاج میمونم

راستی من چندتا چک رو هم امضا کردم اگر پول لازم داشتی از بانک بگیر

نمیپرسی که من کی برمیگردم؟

کی برمیگردی؟

سه چهار روز دیگه

دوست ندارم که تنهات بذارم

امیدوارم که وقتی برمیگردم خونه اینجا منتظرم باشی

دفعه قبل وقتی نیومدی...

پرواز دهلی آماده پرواز میباشد

آماده پرواز!

بگو این درسته یا نه جواب بده

چرا حرف نمیزنی؟

آمیت من نمیتونم اینطوری زندگی کنم نیمی از این زندگی مال ما هم هست

تا کی باید خیانت کنیم؟ هم به اونا هم به خودمون

کی بهت گفته که لازم اینطوری با دروغ زندگی کنی؟

-تو داری این حرفو میزنی؟ -آره من میگم

جرات داری اونطوری که میخوای زندگی کنی؟

چاندنی من حرفم اینه که دست از ترحم کردن و ترسیدن بردار

این ترحم رو بذار برای یکی دیگه

این احساس گناه رو از قلبت بیرون کن

تو چی میفهمی؟ تو مردی لکه ننگی برای تو باقی نمیمونه

چاندنی این قصه مرد و زن قدیمی شده

-امروز باید تصمیم بگیری -چه تصمیمی؟

میتونی این رابطه رو تموم کنی؟

-آمیت -آره

تو نمیخوای با همسرت زندگی کنی

من هم خسته شدم که انقدر توی این ترس و شک زندگی میکنی

وقتی در کنار منی انگار پیشم نیستی

وقتی از من دور میشی با خودت غریبه میشی

اگر جراتش رو نداری... خودت میدونی!

-من تصمیمم رو گرفتم -چه تصمیمی

ما دیگه نمیتونیم اینطوری زندگی کنیم

چاندنی ما کاملا حق داریم طوری که میخوایم زندگی کنیم

آمیت من بدون تو نمیتونم زندگی کنم تصمیم تو، تصمیم منم هست

میری بیرون؟

شیملا

کی برمیگردی؟

نمیتونم بگم

میخواستم یه چیزی بهت بگم

شوبا وقت خوبی رو انتخاب کردی

منم چند وقته دارم به این فکر میکنم که بعضی حرفا رو نباید توی دل نگه داشت

-چه حرفایی رو؟ -حرفای راجع به من و تو، بشین

یه زمانی پیش میاد که هر رابطه ای گرما و اثر بخشی خودش رو از دست میده

رابطه ای که بر اساس فهم و درک همدیگه ساخته میشه...

ممکنه که اون رابطه تبدیل به غل و زنجیر بشه

شوبا شک تو بی خودی نبوده

من...

من عاشق چاندنی ام

من عاشق چاندنی ام

شوبا من نمیخوام تو رو بابت هیچ چیزی سرزنش کنم

اگر قبل از ین اتفاقا بهت میگفتم که یه زندگی دارم و یکی رو دوست دارم...

میگفتی که من دارم اشتباه میکنم؟

بعد از ازدواج با تو من هیچوقت به پشت سرم نگاه نکردم

خواسته های خودم رو فراموش کردم

حتی دیگه به طرفش نگاه نکردم

به خودم گفتم که دیگه هرگز نمیبینمش و حسابی ازش دور شدم

اما گذر زمان من رو دوباره با اون رو به رو کرد

به من بگو که من چطور میتونم از دست تقدیر فرار کنم؟

کجا فرار کنم؟

من هیچ افسوسی ندارم شوبا

من از کسی گلایه ای ندارم هیچ ناراحتی ام ندارم

اگر افسوس و گلایه و ناراحتی ام باشه...

فقط به خاطر اینه که...

من تو رو ناخواسته...

خیلی ناراحت کردم!

میخواستی یه چیزی بهم بگی؟

دارم فکر میکنم که بگم یا نه!

جایی که داری منو توش تنها میذاری... از اونجا باید کجا برم

اون رابطه ای که تو اونو زنجیرِ به پات میدونی...

اون برای زندگی من دین و وظیفه و عشقمه

تو وظیفت رو در قبال برادرت انجام دادی

وارد زندگی من شدی من هم شدم همسر تو!

از کارایی که برام کردی خیلی خوشم اومد

طوری که ازم مراقبت میکردی رو دوست داشتم

به من پناه دادی وظیفت رو انجام دادی

یواش یواش من تو رو از خودم دونستم

عاشقت شدم

من هم عاشق یه نفر بودم اما امروز...

اما...امروز... تو رو دوست دارم

اون بود تو هستی!

امروز این حقیقته!

چطور میتونی بگی این دروغه

چطور میتونی اینطوری منو تنها بذاری؟

-چرا گذاشتی بره؟ به چه حقی باید جلوشو میگرفتم؟

-تو زنشی -فقط اسما

شوبا

آره مامان! یه بار به حالم افسوس خورد و باهام ازدواج کرد

نتیجش رو هم تو داری میبینی هم من!

حالا میخوام که اگر قراره برگرده با رضایت خودش باشه

نه به بهونه مراقبت از من

اگر بر نگرده چی؟

نمیخوام که اونو از حقش محروم کنم

"چیزی که تو سعی کردی نابودش کنی" "من اونو از بین نمیبرم"

"اگر تو رو دیگه دوست نداشته باش" "کی رو باید دوست داشته باشم؟"

"چیزی که تو سعی کردی نابودش کنی" "من اونو از بین نمیبرم"

"من اونو از بین نمیبرم"

"تو مثل دونه های مروارید هستی" "من هم نخی هم که اونو نگه میداره"

"تو مثل یه تیکه طلا هستی"

"تو مثل یه تیکه طلا هستی" "من هم درخشندگی اونم"

"چیزی که تو سعی کردی نابودش کنی" "من اونو از بین نمیبرم"

"من اونو از بین نمیبرم"

"تو خدای منی" "من هم بنده تو ام"

"تو خدای منی" "من هم بنده تو ام"

"تو حکم جسم منو داری" "من هم سایه توام"

"چیزی که تو سعی کردی نابودش کنی" "من اونو از بین نمیبرم"

"من اونو از بین نمیبرم"

تو از زن داداش گله داری؟

نه

از رفتاراش خوشت نمیاد؟ از خونه مراقبت نمیکنه؟

از تو مراقبت نمیکنه؟

نه گوردیپ نه

پس چرا داری همچین زنی رو ترک میکنی؟

ببین آمیت من دوستتم نه نوکرت

تو با خواست خودت ازدواج کردی کسی مجبورت نکرده بود

تو با اون کارت به چیزی فراتر از انسان تبدیل شدی

خوشی و عشقت رو فراموش کردی و قربانی کردی و به اون یه زندگی جدید دادی

-تبدیل به یه خدا شدی آمیت و حالا... -حالا تبدیل به انسان شدم گوردیپ

نمیتونی بشی آمیت آدم میتونه خدا بشه ولی وقتی خدا تبدیل به آدم میشه از چشم بقیه میوفته

آدم نمیتونه به خاطر یه خواسته کوچیک خودش زندگی کنه؟

این دنیا نمیذاره یه آدم زندگی خودش رو بکنه؟

میتونه زندگی کنه، حتما میتونه خونت رو ترک کن، بیا وسط جنگل

یا لباست رو پاره کن و خودت رو به دیوونگی بزن جراتش رو داری؟

راستش رو بگو گوردیپ از دیدن من و چاندنی کنار هم راضی نیستی؟

بابا امروز داره پنجاهمین سالگرد ازدواجش رو جشن میگیره...

توی خونه فایمیلا و همسایه ها هستن

همه تو و چاندنی رو میشناسن ناراحت نشو رفیق...

تو که میدونی آدما با یه حرف کوچیک چطوری میتونن آبرو یکی رو ببرن

گوردیپ ما نمیخوایم تو بی آبرو بشی نترس ما با هم نمیایم

من به عنوان دوست تو میام چاندنی هم به عنوان دوست سیمران

تو که اعتراضی نداری

باشه آمیت بریم

آمیت تو هم داری به همونی فکر میکنی که من فکر میکنم؟

دارم فکر میکنم که مردم ما چقدر کوته فکرن

این مردم کوته فکر زمانی که تو تصمیم به ازدواج گرفتی جلوت دیوار نکشیدن

هیچکس زندگیش کامل نیست

بعضیا زمین گیرشون نمیاد بعضیا آسمون نصیبشون نمیشه

-الو نارایان، دکترم -سلام اقا

-سلام، گوشی رو بده خانم -خانم خونه نیست آقا

-خونه نیست؟ کجاست؟ -نمیدونم آقا

باشه اگر اومد بهش بگو من پرواز ساعت 8 برمیگردم

-دامادمون نیومده؟ -نه رفته بمبئی

بچه دار که نشدین؟

تو از اون زنا نیستی که بعد از ازدواج سریع به فکر بچه دار شدنن؟

حرفم رو خوب گوش کن

یه زن زمانی کامل میشه که مادر بشه

وگرنه ناقص میمونه

ببین دخترم دفعه بعد که اومدی اینجا با داماد و بچتون بیا

-الو؟ -شوبام

هواپیمای دکتر آناند سقوط کرده

چی شده؟

-هواپیمای دکتر آناند سقوط کرده -چی؟

با آتش نشانی تماس بگیرید

آمبولانس خبر کنید به فرودگاه خبر بدید

هلیکوپتر به محل رسیده

همینجا وایستا

زود باشید، تو از اون سمت برو برید عقب

-بازرس امیدی هست کسی زنده مونده باشه؟ -هنوز که نه

همه اجساد رو خارج کردین؟

هنوز آتیش رو نتونستن خاموش کنن

کجا میری؟ برگرد عقب

نرو خیلی خطرناکه

بذار دینم رو ادا کنم شوبا شاید آناند زنده باشه

نه آمیت نمیتونی منو تنها بذاری من غیر از تو کسی رو ندارم

من چیزیم نمیشه شوبا این تنها فرصت منه

تو رو به جون بچه آیندت قسم میدم

اگر اتفاقی برات بیوفته من دیگه زنده نمیمونم

دیگه هیچ آمیتی نمیاد که دستمو بگیره و منو همراهی کنه

آمیت تو برمیگرده پیشت شوبا مراقب خودت باش

آمیت!

عقب هواپیما سالمه شاید کسی زنده مونده باشه

ممکنه

-پس چرا نمیرید داخل؟ -هر لحظه ممکنه منفجر بشه

تو دیگه کی هستی؟ از اینجا برو

صبر کن اونجا خطرناکه

وایستا

آناند

بازرس همسر من کجاست؟

بیهوش شد شرایطش بحرانی بود

بازرس کولبوشان بردش تو آمبولانس

شما برید بیرون

این زن منه مسئولیتش با منه

لطفا ما رو تنها بذارید

من اومدم شوبا

تمام دیوار خاطرات گذشتم رو شکستم و اومدم

عشقم و وظیفم رو...

مطمئن بودم که میای

از این به بعد فقط یه چیز رو یادت باشه

تو زن منی!

من شوهر تو ام!

این حقیقته

باقی چیزا همش دروغه دروغ!

بهترین های سینمای هند در وبسایت بالیوود وان Bollywood1.CO

مترجم : سپیده

"کاش میتونستم تو رو" "با ستاره ها مزین کنم"

"کاش میتونستم از لبهات" "یه غنچه بچینم"

"به خاطر تو تمام دنیا رو فراموش کردم"

"عشق ما زندگیمون رو تبدیل به باغ میکنه"

"من آرامشم رو در آغوش تو پیدا کردم"

"این دنیای من و تو" "سرشار از خوشی میشه"

"باغ زندگی ما سرشار از گل میشه"

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.