Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
،قویتر از همیشه باشید .ایران آزاد نزدیکه
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
مترجم: اشکان هیدی
برونو مولن هستم. پیام نذارین، هیچوقت گوش نمیدم!
فعلاً خداحافظ.
چه مرگته؟ عقلت رو از دست دادی؟
ساعت ۵:۵۲ صبحه، آخه لعنتی!
باید باهات حرف بزنم.
همین حالا؟
آره!
ساعت ۵:۵۲ صبح؟! گندش بزنن!
تو که میدونی فابین بارداره!
ببخشید، میدونم زوده، ولی واقعاً مهمه!
سرطان گرفتی؟
نه، پای سلامتیم در میون نیست، نگران نباش. خیلی مهمتر از سرطانه.
بذار بیام تو. باید باهات حرف بزنم.
[سرگیجه]
راستی، بهت گفتم بامبلبی مُرده؟
گربهت؟
آره.
ای بابا!
میدونم برات مهم نیست.
نه، چرا این حرف رو میزنی؟
برات مهم نیست. اصلاً چرا دارم بهت میگم؟
از قیافهت معلومه که اصلاً برات مهم نیست.
خب، قضیه چیه که از سرطان هم مهمتره؟
خدا وکیلی موضوع گربهت برام مهمه.
بگو، دارم گوش میدم.
خیلی خب.
حالا خودت میبینی، این موضوع باعث میشه خیلی چیزا برات روشن بشه.
شاید اونوقت گربهت دیگه اولویت اولت نباشه.
بگو بهم.
بسیار خب.
برونو...
بله، سراپاگوشم.
چیه؟
شاید به نظر عجیب بیاد
ولی باید بهم اعتماد کنی.
اعتماد میکنم.
لازم نیست آمادم کنی. قضیه چیه؟
دیگه یهویی هم نیست.
یه مدتیه دارم بهش فکر میکنم.
کاملاً مطمئنم...
...که دنیایی که توش زندگی میکنیم...
...واقعی نیست و ما توی یه دنیای شبیهسازی شدهایم.
هر چیزی که فکر میکنی واقعیته،
هر چیزی که دورت هست...
فقط یه مشت حرف پوچه.
ما توی یه دنیای شبیهسازی شده مزخرفیم، رفیق!
ماشرومی، موادی، چیزی زدی؟
هوشیارم.
تو اولین نفری هستی که بهش گفتم.
خواب نیستم. باید حرفم رو باور کنی!
من سیستم رو هک کردم. همهچیز الکیه. هیچی واقعی نیست.
- چیه؟ - فقط یه لحظه بهم وقت بده تا هضمش کنم.
درکش آسون نیست.
خب، پس طبق حرف تو...
همهچیز واقعیه.
نه، دقیقاً برعکسشه.
آره، ببخشید. همهچیز غیرواقعیه، باشه؟
هیچی واقعی نیست.
هیچی؟ باشه.
تو اصلاً متوجه نمیشی.
متوجهم. من که احمق نیستم!
انگار تو فیلم «ماتریکس» هستیم...
- جدی؟ - من هیچوقت ندیدمش.
اون واقعاً همینه. باید حتماً ببینیاش.
اون فیلمه. من دارم درباره زندگی واقعی حرف میزنم. همهچی الکیه.
خیلی ترسناکه!
- یعنی الکیه؟ - همهچیزش!
باشه. اون لیوان چی؟
آره.
میتونم بگیرمش تو دستم
و توش آب بریزم.
ولی واقعی نیست؟
همهچی...
هر چی که میبینی، لمس میکنی و انجام میدی.
هیچی واقعی نیست. هیچی.
- قاطی کردی. - میدونستم که برات مسخره به نظر میاد.
حتی سعی هم نمیکنی وانمود کنی که مسخرهبازی نیست.
هی، تازه همین الان یه چیز عجیب غریب بهم گفتی!
- واقعیه؟ - نه.
آره. هشت هزار دلار میارزه، پس واقعیه.
پول هم واقعی نیست.
- احمق نباش. گوش کن! - دارم گوش میدم.
آروم باش، آقا بَبره. بذار در موردش فکر کنم. تازه از خواب بیدار شدم.
لازم نیست فکر کنی. من دارم نتیجهگیری رو بهت میگم.
چیزی واسه فکر کردن نیست که.
- این واقعیه؟ - لازم نیست همه چیز رو دونه دونه مرور کنیم.
هیچی واقعی نیست. مثال نیار.
فقط دارم میپرسم!
میتونم بپرسم یا باید کورکورانه همه رو قبول کنم؟
باشه، بپرس.
ولی بیفایدهست.
خب، کمک میکنه حالیمشه.
خب...
من یه موتور اسکوتر دستمه. میبینیش؟
آره.
سنگینه، نه؟
بوی بنزین میده، چربه.
دستامو کثیف میکنه، میبینی؟
میبینم.
ولی میگی واقعی نیست؟
چطور میتونم باورت کنم؟
به حرفم گوش کن.
واقعیتِ ما یه دنیای شبیهسازی شدهست.
همهش ساختگیه.
موتورت، آپارتمانت، شهر،
گربه مُردهت، کل دنیا، همه چی.
حتی خودمون.
خب، پس چرا بوی بنزین میاد؟
چون یه دنیای شبیهسازی شدۀ کوفتیه خوبیه.
طراحی شده که تا جایی که میشه واقعی به نظر بیاد.
بوها، نور، دماها،
جاذبه، زمان... اینا برای اینه که فکر کنیم واقعیه.
هیچکس نمیفهمه چون ما چیز دیگهای رو تجربه نکردیم.
ولی من سیستم رو هک کردم.
مدرک محکمی دارم. همهش الکیه. میتونی موتورتو بذاری کنار.
چرا اونو گذاشتی تو آشپزخونه؟
نمیتونم هر کاری دلم میخواد بکنم؟
خب کمد کاملاً اندازهشه.
ببین، کاملاً اندازهس.
تو اسکوترها رو باز میکنی؟
موضوع رو عوض نکن. کی اهمیت میده؟
آره، من یه اسکوتر رو باز کردم،
ولی یه چیزی رو نمیفهمم.
اگه اینقدر مطمئنی، چرا به من میگی؟
برو پیش پلیس.
- پلیس؟ - آره.
این چیزیه که به ذهنت میرسه؟ من میگم دنیای ما وجود نداره،
اونوقت تو میگی، برو پیش پلیس؟
اونا باید این پدیدهها رو بررسی کنن.
این فقط یه پدیده نیست!
پلیسا هم تو دنیای شبیهسازی شدهن.
آره، چرا باید بهت بگم؟ تو خیلی منطقیای.
- باید از قبل میدونستم. - من منطقیام؟
من منطقیام؟ چه رویی داری! من موزیسینم، تو یه بانکدار!
من منطقیام؟
من کاملاً تنهام.
خوبی؟
مزاحمتون شدم؟
با جکی سلام علیک کردی؟
بله، سلام جکی.
سلام.
سرصبح بیدارت کردم؟
خواب نبودم، مهم نیست. تو خوبی؟
آره، خوبم.
راجع به چی حرف میزدین؟ فضا یه حالیه.
چیز خاصی نیست. داشتیم حرف میزدیم، مگه نه؟
آره، چیز خاصی نیست.
در مورد پول بود؟
نه! پول چه چرتیه!
ما در مورد چیزای دیگه هم حرف میزنیم.
چرا این حرفو میزنی؟
رفتارت نرمال نیست.
نرمال رفتار نمیکنم؟
نرمال مگه چیه؟
برام مهم نیست در مورد پول حرف میزنین...
- فقط بهم بگو، همه چی روبهراهه. - بسه دیگه.
ما داشتیم در مورد...
سکس حرف میزدیم. بفرما!
- اوه، آره؟ - آره.
خب، فقط بگو. چرا منو تو خماری نگه میداری؟
من که کاری نکردم! خودت الکی شلوغش کردی. بدخلقی؟
- میخوای جلوی جکی دعوا کنی؟ - نه.
ولی شما هر موقع بحث پول میشه، منو دخالت نمیدین.
- دوست دارم منم شرکت کنم. - ما بحث پول نداشتیم!
خب... اوه!
اوه، وای، کیسه آبم پاره شد.
- جدی؟ همین الان؟ - آره!
وای، لعنتی، الان شد!
چی؟
- مطمئنی؟ - نمیبینی؟
اوه، دختره!
مامان بابا شدیم؟
خیلی خوشحالم! یه دختر کوچولو! درست همونطور که آرزو داشتم!
- خدایا... - من میشورمش.
تمام بدنش لیزه.
- به من احتیاج داری؟ - نه، خودم از پسش برمیام.
لعنتی، من بابا شدم.
- دیدی؟ - باورنکردنیه!
باورم نمیشه.
هیچ حسی ندارم، عجیبه.
- ندیدی؟ - چی رو؟
هیچی عجیب نبود؟
- اون تازه زایمان کرده، طبیعیه. - صبر کن.
ندیدی بچهت بدون بند ناف به دنیا اومد؟
کلاً هیچ بند نافی در کار نبود!
بچهها بدون بند ناف به دنیا نمیان.
چی؟ حتماً خودش بریده بدون اینکه ما متوجه بشیم.
همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد.
من همه چی رو بدون حتی یه پلک زدن دیدم.
بند نافی در کار نبود، حله؟
چون توی یه دنیای شبیهسازی شده لعنتی هستیم! بازم مدرک میخوای!
باز همون مزخرفات قبلی! لحظهی خاص منو به گند میکشی.
نه، میخوام باورم کنی.
عزیزم،
دارم با جکی میرم بیرون. میخواد یه چیزی بهم نشون بده.
میگه مهمه.
دست به سرش میکنم، بعدش میام کمک بچه، باشه؟
دارم از نگرانی میمیرم. اون یادداشت رو پیدا نمیکنم!
چه یادداشتی، عزیزم؟
یه اسم تو این گوشی لعنتی یادداشت کردم!
پیداش نمیکنم، داره دیوونم میکنه!
ولش کن عزیزم. کمکت میکنم پیداش کنی. گریه نکن، آروم باش.
ولی بچه بیچاره اسم نداره!
بیاسمه.
من مادر بدیام!
نه، نیستی.
هی، تو بهترینی.
بیا اینجا. این اثرات بعدشه. کاملاً طبیعیه.
این افسردگی بعد از زایمانه. چیزی نیست.
تو بهترین مادر دنیا میشی. میدونی چرا؟
چون پدر و مادرت بهت اهمیت نمیدادن،
پس تو برعکسش رو انجام میدی.
اوه، نمیدونم...
خب، من میدونم.
اونا باهات خیلی بد بودن.
یادته؟ اونا عوضیان.
جلوی بچه این حرفو نزن.
هی، اون که نمیفهمه.
هنوز زوده که همچین حرفایی رو بهش یاد بدیم.
تازه اونا میفهمن.
باشه، ببخشید، بابا داره حرفای بد میزنه. عادت میکنه.
گوش کن، تو مامان فوقالعادهای میشی، مطمئنم.
شروع خوبی داشتی. تحت تأثیر قرار گرفتم.
واقعاً؟ صد در صد.
امشب پیتزا میخوریم
یا یه چیز باحال دیگه و یه اسم انتخاب میکنیم، باشه؟
نه، میخوام یادداشتمو پیدا کنم. یه اسم عالی داشتم.
باشه، اگه دوست داری دنبالش بگرد. من سریع میام.
- در مورد پول بود؟ - نه، قول میدم!
ببخشید، من یه دردسرم.
بیخیال. من رفتم.
- باشه، میبینمت. - دوستت دارم!
اوه، یه چیزی بهم بگو. به نظر تو نیاز دارم.
فکر میکنی الان همه چی واقعیه
یا همه چی لزوماً واقعاً واقعی نیست؟
یا اصلاً نظری نداری؟
با این زایمان حسابی گیجم. نمیدونم.
میفهمم.
بیخیال، مهم نیست.
میبینمت. من سریع میام!
هر روز دارم مدرک پیدا میکنم. داره مدرک میباره!
مجبور شدم یه لیست درست کنم، انقدر زیاده.
موندم چرا فقط من میبینمش؟ خیلی عجیبه.
- یه لیست؟ - نوشتمش.
تا الان ۲۶۴ تا واقعیت پیدا کردم. با بند ناف، میشه ۲۶۵ تا.
۲۶۵ تا!
ما تو یه دنیای شبیهسازی شده هستیم، شکی توش نیست.
اون لیستو همرات داری؟
نه، قایمش کردم.
بد نیست یه نگاهی بهش بندازم تا همه چی یه کم واضحتر بشه...
- هی، کجایی عمو! - چیه؟
محکم خوردی به من. خیابون که فقط واسه تو نیست.
ببخشید، حواسم نبود.
عذرخواهیهاتو بذار در کوزه، احمق!
فکر کردی کی هستی؟ گمشو! رو مُخ.
نمیتونی با اون بنده خدا اینجوری حرف بزنی.
خورد به من. باید حواسش باشه کجا میره.
نمیتونه بیشتر مراقب باشه؟
اون پیره. شاید چشاش سو نداره.
رفتارت خیلی خشونتآمیزه.
دیوونه شدی؟
زنم تازه زایمان کرده.
نمیتونم الان عصبی باشم؟ این یه قلم رو بهم حق میدی؟
من از پرخاشگری بیدلیل خوشم نمیاد. باحال نیست.
تصمیمتو بگیر. میگی ما تو یه دنیای شبیهسازی شده هستیم
ولی خوشت نمیاد من سر یه پیرمرد داد بزنم؟
این که معنی نمیده!
اون فرق میکنه.
اگه تو دنیای شبیهسازی شده هستیم، لازم نیست به هیچی اهمیت بدیم، نه؟
چون واقعی نیست، مهم نیست. بهش اهمیت نده!
نه، اینقدرام خر تو خر نیست.
نمیتونیم همه چی رو بشکنیم و به مردم توهین کنیم چون تو دنیای شبیهسازی شدهایم.
مسخرهست. استدلالت مزخرفه.
نمیدونیم کی پشتشه.
یکی داره نگاهمون میکنه. باید مراقب باشیم.
ترسناکه. یکی همه اینا رو ساخته!
باشه، پس تو توهمات پارانوئیدی داری.
اگه اون خدا باشه چی؟
یه آدمی که تماشا میکنه دنیای شبیهسازیاش چطور پیش میرن.
حالا رفتی سراغ خدا؟ تو دیگه رد دادی مرد!
یا شیطون، نمیدونم.
فقط دارم فکر میکنم.
یا یه آزمایشی که توسط فضاییها سازماندهی شده.
حتماً! کار بهتری ندارن که انجام بدن.
"بیاین یه دنیا پر از آدمای عوضی بسازیم و مطالعهشون کنیم!"
تو نمیفهمی چقدر عمیقه. ولش کن. اینجاست.
اون توالتها رو اونجا میبینی؟
خب؟
بوتهی کنارش رو میبینی؟
من همهچی رو میبینم: آسمون، بچهها که دارن بازی میکنن، درختا.
چشم دارم، چیزا رو میبینم.
خوبه. این کاریه که میکنیم.
میریم سمت بوته
و یواشکی از پشتش میریم، مطمئن میشیم کسی ما رو نمیبینه، باشه؟
چه نقشه خندهداری!
میخوای یواشکی بری پشت یه بوته!
بعدش، لخت میشیم؟
خندهت زیاد طول نمیکشه. حاضری؟
آره. نمیدونم واسه چی، ولی من آمادهم.
خوبه. دنبالم بیا.
- اون بچهها مارو میبینن. - خودم هندلش میکنم.
سلام!
خب، بچهها؟
میشه لطفاً برین اونور بازی کنین؟
چرا؟
ما به آرامش و سکوت نیاز داریم.
میخوایم اینجا درباره یه چیز مهم حرف بزنیم.
ما اول اینجا بودیم! شما میتونین برین!
ما همیشه اینجا بازی میکنیم.
بفرمایید ۱۰۰ یورو. برین یه جای دیگه بازی کنین، باشه؟
آقا، ما نمیتونیم ۱۰۰ یورو رو به سه قسمت کنیم.
این بینمون مشکل درست میکنه. شر میشه.
- ما بیشتر میخوایم. - بیشتر؟
- هی... - بیادب نباش، کلههویجی!
با رفیق من اینجوری حرف نزن.
برو بگیرش. فقط گمشو.
باشه، ما میریم. ولی تو آروم باش!
آره، ولی منم میتونم همینجوری از کوره در برم.
پس گمشو قبل از اینکه به خدمات اجتماعی کودکان زنگ بزنم.
۱۰۰ یورو آخه؟
چه اهمیتی داره؟ دنیای شبیهسازی شدهست دیگه...
پس حق با من بود که اهمیت ندادم.
فقط در مورد اون نیست.
خیلی بزرگتره. بیا.
اوکی، خوبه...
چیکار داری میکنی؟ من تو فاضلاب نمیرم.
تو اولین نفری هستی که اینو میبینی.
- چی؟ - بیا ببین. فقط اینجا رو نگاه کن.
- خب... - خوبه؟
- نمیفهمم. - نمیبینی؟
نه، نمیفهمم.
تو اونجا یه پرنده نگه میداری؟
این یه باگه. داره اشکال پیدا میکنه.
لعنتی! حق با توئه.
دیوونهکنندهست!
فقط بهم اعتماد کن، باشه؟
پرندهها اینجوری تو هوا نمیمونن. ببین، منطقی نیست.
گیر کرده.
آره، خیلی عجیبه.
آره، گیر کرده! حالا اینو ببین...
میتونم لمسش کنم، توهم نیست.
- واکنش نشون میده، میبینی؟ - آره.
ولی برمیگرده به همون موقعیت.
- سعی کردی برش داری؟ - معلومه.
فکر کردم گیر کرده و سعی کردم آزادش کنم.
آره.
۴۵ بار امتحان کردم. برمیگرده همونجا. باگ تخمیه!
حتی تو یه کیسه بردمش. مستقیم برگشت
و رفت اون تو!
شب اومدم چک کنم. همینجوری داره پرواز میکنه.
- باورنکردنیه. - آره.
ببخشید، میتونم بپرسم چجوری پیداش کردی؟
چرا پشت توالت عمومی رو نگاه کردی؟ ترسناکه.
باید دستشویی میکردم، توالتها شلوغ بودن.
نمیتونستم صبر کنم، واسه همین اینجا انجامش دادم.
من یه چیز شگفتانگیز بهت نشون میدم، و سوالت اینه؟
خب، نمیدونم... کی بود؟
- سه هفته پیش. - سه هفتهست داره پرواز میکنه؟
نه، من سه هفته پیش پیداش کردم.
شاید بیشتر از اینا اینجا بوده.
شاید همیشه.
بذار رک بهت بگم.
راستش مغز منو به فنا داده این قضیه.
دنیای شبیهسازی شده تنها توضیحه!
من همه چیو بررسی کردم.
تو این دنیای مصنوعی، یه سری باگ هست. این اولین چیزیه که پیدا کردم.
این باعث شد فکر کنم، بعد دیدمشون
همه جا. حالا باورم میکنی؟
ببین، فعلاً،
فکر کنم یه پرنده اون توئه.
این دیگه حتمیه.
ولی نمیفهمم معنیش چیه. مخم هنگ کرده.
و بند ناف؟
ندیدمش. نمیتونم بگم.
باشه. هنوزم میخوای لیستمو ببینی؟
خیلی ممنون.
خداحافظ.
خیلی بد رانندگی میکرد؟
آره، هی یهو ترمز میکرد.
آخه چطور میتونه تاکسی رو اینقدر بد برونه؟ دیوونهست!
آدم نمیتونه یه کارو درست انجام بده، بابا!
واقعاً!
البته کار مزخرفیه.
درسته.
هی داره گریه میکنه.
آره خب، نوزادها گریه میکنن.
سعی کردی بهش غذا بدی؟
خوب شیر میخوره، ولی الان داره میلرزه.
آه، باشه.
خب، شاید یه لباس تنش کنی بهترشه؟
گفتم، یه لباس تن پسره کن تا نلرزه.
تا نلرزه. ببخشید، دختره.
الان اسمشو پیدا کردی؟
تا دیگه نگیم "اون". رو اعصابه.
ببین، تازه رسیدیم خونهی جکی.
تا جایی که بتونم سریع میام. میخواد تلویزیون جدیدشو بهم نشون بده.
یه تلویزیون تخت داره که 4Dئه.
جدیده، باورنکردنیه.
از 3D هم رد کرده، 4Dئه.
چرت و پرته.
به خدا. میخواد بهم نشون بده.
آره، میدونم.
ولی خوشحالش میکنه، پس...
هرچی! بیا خونه!
آره، زود میام، عشقم.
طول نمیکشه، تیز میام.
شک نکن.
خیلی زود میبینمت.
نمیتونم زیاد تنهاش بذارم با بچه.
بیا تمومش کنیم.
"تمومش کنیم"؟!
دیدگاهت به زندگی برای همیشه عوض میشه.
نمیتونی اینو بگی. این فقط یه چیز الکی نیست.
باشه، ببخشید.
دارم یه کشف بزرگ رو به اشتراک میذارم. مطمئنی آمادهای؟
ادامه بده، واقعاً علاقهمندم، آمادهام.
میخوای چند ثانیه صبر کنی قبل از اینکه شوک زندگیت رو ببینی
یا شروع کنیم؟
برو بریم، من پایهام. نشونم بده.
باشه، اینو بخون.
از اولش؟
آره، به ترتیب زمانه.
باشه. شماره ۱: پرندهای که تو فاضلاب گیر کرده بود.
باشه، اینو که الان دیدیم.
داری دنبال میکنی. ادامه بده.
شماره ۲:
اون زنه تو نونوایی، خیابون مازان.
دیدم تو هر دستش ۸ تا انگشت داشت.
چه وحشتناک.
- طفلکی. - اشکالی نداره.
این نقص عضو نیست.
این یه باگه، مثل اون پرنده.
نه، شاید باگ نباشه.
اون معلوله، طفلکی. تو چی میدونی؟
نه! چی؟ همچین چیزی وجود نداره، حتی تو هند.
غیرممکنه. این یه باگه.
ادامه بده.
باشه. خب، شماره ۳:
آسانسور مادربزرگ.
چه چیز مسخرهای! آسانسور
همیشه تو همه طبقات همزمان هست.
کاملاً کار میکنه. هر جا بخوای میتونی بری،
ولی تو همه طبقات هست. هر دری رو باز کنی،
همیشه اونجاست. دیوونهکنندهست.
عجیبه. کاملاً درسته.
سرم درد گرفت.
۴ ساعت وقت گذاشتم تستش کردم.
مادربزرگ کیه؟
یکی از عمههام.
یه عمه که بهش میگی مادربزرگ...
اینم یه باگه؟
بیخیال. ادامه بده.
باشه، تو فازش نیستی.
جدی نمیگیری اینو.
ببخشید، منو که میشناسی. دوست دارم خوش بگذرونم.
الان نه! دارم یه راز بزرگ رو میگم.
باشه، فهمیدم.
جدی گرفتمش.
خب، شماره ۴: کلاه.
یه کلاه رو رود سِن شناوره.
همیشه همون یه جاست. بعضی وقتا هم نیست.
حداقل هفتهای ۴ بار میبینمش وقتی رد میشم.
- خب؟ - خب، این غیرممکنه.
کلاهها شناور میمونن، بعد از یه مدت،
غرق میشن یا دور میشن.
- ثابت نمیمونن. - پس یه باگ دیگه.
آره، این لیست باگهای منه، میدونی که.
باشه، شماره ۲۶۴:
مدفوع سگ، خیابون ژیسکور.
نزدیک دفترم، یه مدفوع سگ دیدم
که داشت چشمک میزد.
بدون توقف سوسو میزد.
بعد از ۵ دقیقه، ناپدید شد.
حالا همه چی رو میدونی.
لعنتی..
حالا میتونم اضافه کنم
۲۶۵:
بند ناف فابین.
ایناهاش.
حیرتزده شدم. واقعاً همینطوره.
باورنکردنیه. دارم از ترس میلرزم.
۲۶۵ مورد، رفیق.
حالا باورم میکنی؟
گوش کن،
باورت دارم،
ولی علاوه بر اون، میخوام سر از این قضیه دربیارم.
منو جذب کردی،
پس، آره، میتونی صددرصد روم حساب کنی!
پشتت وایمیستم.
نمیدونم چطوری،
ولی میفهمیم چه خبره.
- جدی میگی؟ - تو چشمام نگاه کن.
کاملاً جدیام.
میتونی روم حساب کنی، رفیق.
عالیه! ممنون!
تحت تأثیر قرار گرفتم.
- نگران نباش. - به هیچکس نگو.
- بین خودمون بمونه. - رازمونه.
به هیچکس نمیگم.
خب، قدم بعدی چیه؟
نمیدونم.
آره، واقعاً نمیدونم...
آره، دارم میام، عزیزم.
ساعتها حرف زد.
میخواست سه تا «جنگ ستارگان» رو تو تلویزیون جدید مزخرفش ببینیم.
چشمام از اون 4D مزخرفش داره درمیاد.
و تو که منو میشناسی، از این جور فیلما متنفرم!
خلاصه، دارم میام، عزیزم.
نگران نباش. دوست دارم.
امشب ساکته.
آره، درسته.
احمق! فکر میکنی خندهداره؟
اینو میبینی؟
آره، تو یه احمقی.
وایسا، اینم برای تو. بفرما!
برو دکتر!
شل کن بابا، بدبخت.
ما تو یه دنیای شبیهسازی شده هستیم! هیچی واقعی نیست.
همهش چرت و پرته.
تو هم وجود نداری.
اون نمیفهمه
اون هیچی نمیدونه
سلام، من بیخانمانم. دارم سعی میکنم دوباره رو پاهای خودم وایسم.
میتونید یه کم پول خرد بهم بدید؟
میدونی چیه؟ معمولاً من پول نمیدم.
ولی امشب، دارم دنیا رو جور دیگهای میبینم.
صبر کن...
بفرما.
روز شانس توئه. یه کارت اعتباری!
این به چه درد من میخوره؟
میتونی ماهی ۱۲ هزار دلار برداشت کنی.
رمز عبور ۶۵۶۵. آسونه، یادت میمونه. لذت ببر.
عوضی!
واقعاً کارت منه!
میتونستی لباسای خوب بخری و خودتو بشوری.
- بو میدی! - آره، آره.
خب، میمونه پیش خودم. گمشو!
تو هم بیا اینو بگیر!
کی اهمیت میده؟
عالیه! عاشقشم!
اوه، خوابیده. چقدر بامزهست!
خیلی طول کشید.
خدایا، خسته شدم. نذاشت برم.
جهنم روی زمین!
سه تا «جنگ ستارگان»!
اون قدیمیها!
شکنجهی بیپایان یعنی این!
چشمام خسته به نظر میان؟
برونو،
چک کردم. تلویزیون 4D وجود نداره. بهم دروغ گفتی.
راستشو بگو. چیکار میکردی؟
وجود داره. هلندیه. از این جدیداست.
نه! کلی وقت دنبالش گشتم. 3D هست، 4D نیست!
و هلندیها هیچوقت تلویزیون نساختن!
اشتباه میکنی! فعلاً فقط تو دارک وب موجوده،
تو بازار نیست.
واسه چشات بده، واسه همین اینجا قانونی نیست، ولی جکی داره.
یه رفیق هکر داره.
اگه دوست داری بهش زنگ بزن.
نه، ازش متنفرم!
میدونم داری چرت و پرت میگی. من احمق نیستم!
- راستشو بگو! - دارم میگم. چرا باورم نمیکنی؟
- دربارهی پول حرف میزدین؟ - تو وسواس گرفتی!
این کارات دیوونگیه!
درست میگم؟
- نه! - آره!
- گفتم نه! - آره!
باشه، ببین، اوکی، آره،
حق با توئه. حالا خوشحالی؟
میدونستم عوضی، آخه چقدر تو مایهی عذابی!
چرا بین منو اون عوضی فرق میذاری؟
غیرقابل تحمله!
- بیدارش میکنی! - برام مهم نیست!
اون بهترین رفیقمه، نه یه عوضی!
اون یه عوضیه!
و تو هم یه دردسری!
خب. حالا خوشحالی؟ آفرین!
اولین شبشو خراب کردی. ۱۵ سال تراپی در انتظارشه!
تقصیر خودته که دروغ گفتی!
واقعاً رو اعصابمی!
چیکار میکنی؟
ولش میکنی گریه کنه؟
از وقتی به دنیا اومده من ازش مراقبت کردم. خودت انجامش بده!
من چیکار کنم؟
باورم نمیشه.
بیا اینجا، عزیزم.
نگران نباش، چیزی نیست.
بفرما.
چیزی نیست، همه چی خوبه.
بابا اینجاست.
عزیزم خوبه.
ما تو یه دنیای شبیهسازی شده هستیم،
پس هیچ اتفاقی برات نمیفته. آروم باش.
خوبه.
اصلاً کی اهمیت میده؟
هیچ کدوم از این چرت و پرتا واقعی نیست!
مهم نیست.
فکر میکنی خندهداره؟
خب، بریم.
باحاله، نه؟
میتونیم ادامه بدیم. ببین.
کی اهمیت میده؟
اوه، اون کیه؟
به اون دو تا تو دنیای شبیهسازی شده نگاه کن.
عوضیهای واقعی!
- کلود؟ - خوشت نمیاد؟
بیشتر اسم پسره.
نه، هم دخترونهس هم پسرونه. به نظرم خیلی بامزهس.
برای یه بچه خوب نیست. بزرگونه به نظر میاد.
سلام. چی میل دارین آقا؟
لعنتی، میخوام روزنامهمو با آرامش بخونم.
- بفرمایید به کارتون برسید. - ممنون.
گوش کن،
در مورد کارمون،
دیشب خیلی بهش فکر کردم.
شب سختی داشتم. من و فابین دعوامون شد.
- ای بابا. - آره، قضیه سنگین بود. بگذریم...
بیخیال، عادت دارم.
اولش، با این خستگی...
و بچه، فکر کردم بهتره همه چی رو ول کنیم.
متوجهش نبودم چطور میتونیم تا تهش بریم.
- ما صلاحیت نداریم. - وایسا، ولش کنیم؟
صبر کن.
نگران نباش. یه لحظه اینو فکر کردم.
بعدش رفتم بخوابم و یه فکری به سرم زد.
ترسوندیم...
نه، من باهاتم رفیق.
عالیه، خب ایده چیه؟
فکر کردم
چون من خیلی عملگرا هستم
که فقط یه دوربین لازم داریم تا فیلم بگیریم
از همه اون باگهایی که لیست کردی.
تو چند روز، همه جا میریم،
همه چی رو فیلم میگیریم و مستند میکنیم.
فیلمهای خوب، نماهای قشنگ میگیریم.
تلاشمون رو میکنیم، باشه؟ همه رو ادیت میکنیم
که دیدنش باحال باشه.
و بعد...
به پلیس نشون میدیم یه چیز دیوونهکنندهای داره اتفاق میفته.
نه، برونو!
- این ایده توئه؟ - چی؟
بهت گفتم، پلیسها هم جزئی از این دنیای شبیهسازی شدۀ لعنتیان.
فایدهای نداره،
اونا واقعی نیستن. تو نمیفهمی.
میفهمم.
ولی اونا بلدن چطور تحقیق کنن. ما بلد نیستیم.
تو اصلاً نمیفهمی.
داری کاملاً اشتباه میزنی.
مفهوم رو درک نمیکنی.
میفهمم، باشه!
همه چی واقعیه، میفهمم!
نه، هیچی واقعی نیست!
داری منو دیوونه میکنی!
باشه، برعکسه. فهمیدم.
من «ماتریکس» رو دیدم، برعکس تو!
تو واقعاً نمیفهمی.
اینقدر نگو، رو مخه!
میشه؟
چی؟
هی! چیکار میکنی؟
این دیگه چیه؟
اون مرده که پا نداشت تو خیابون شیراک...
شماره ۹۵ لیست منه! نگاه کن.
- اون پا نداره! - نه.
ولی سرپاست. جالبه، نه؟
- آره! - میدونم چی میگی.
داشتی یواشکی گوش میدادی؟ چه خوب!
من کریستف بورژوا هستم.
من بیش از ۵ ساله که روی موضوعی که به شما مربوط میشه کار کردم.
من یه کم از شما جلوترم.
میتونم چند تا جواب به سوالاتون بدم.
البته اگه علاقهمند باشین.
لعنتی، آره!
داره دیوونم میکنه!
میفهمم.
با من بیاین.
دفترم نزدیکه. توضیح میدم.
چه تصادف لعنتیای!
صبر کن، این خیلی سریع داره پیش میره.
آروم باشیم. ببخشید.
میشه اول با شریکم حرف بزنم؟
"شریک"؟
حتماً. به اندازه کافی در مورد این موضوع اذیتم کردی.
من اونجا منتظر میمونم.
ممنون. طول نمیکشه.
تو خلی؟
این یارو یهو سر و کلهش پیدا شده و ادعا میکنه جواب همه سوالامونو داره!
بیا قبل از اینکه دنبالش بریم فکر کنیم.
چون اونم تو شبیهسازیه.
منظورمو میفهمی؟ مشکوک نیست؟
تو همه اینا رو به من میگی، بعدش با یه نفر آشنا میشیم که جوابا رو داره.
این خیلی راحت نیست؟
- شاید یه تلهست! - چه تلهای؟
اگه یه نفر کنترل این دنیای شبیهسازی شده رو داره...
...خدا، یه موجود فضایی، هر چی...
...شاید ما گیر افتادیم!
اونا دیدن ما چیکار داریم میکنیم
واسه همین اونو فرستادن تا ما رو از بین ببره!
تو خیلی فیلم میبینی. ماتریکس رو فراموش کن.
باشه، حتی اگه تله هم باشه،
ارزش رفتن رو داره.
ما بیشتر در مورد کل وضعیت میفهمیم.
اگه اون یه منحرف باشه و بهمون تجاوز کنه چی؟
خب، میزنیمش.
ما در مقابل یه کوتوله!
- حق با توئه. - معلومه.
خوش اومدین. بفرمایین تو.
به بهمریختگی اینجا توجه نکنین.
وای، اینجا چقدر خفهست!
بشینین.
ممنون که ما رو پذیرفتین. لطف کردین.
من هفتههاست که به خاطر همه اینا استرس داشتم، واسه همین من...
ببخشید که حرفتون رو قطع میکنم.
من مختصر میگم. یه قرار ماساژ دارم که نمیتونم تغییرش بدم
تا ۱۵ دقیقه دیگه.
یه کم عجیبه که در مورد ماساژتون حرف میزنید. ببخشید، ولی...
این واقعاً شخصیه.
بیخیال شو، برونو.
- ما نمیشناسیمش. - کی اهمیت میده؟
به خودش ربط داره.
ادامه بده، کریستف. ما سراپا گوشیم.
خیلی خب.
آقایون،
یه سوال ساده ازتون دارم.
تا حالا فکر کردین...
چی پشت آینه هست؟
ببخشید؟
میخواین تکرارش کنم؟
نه، شنیدیم چی گفتی.
من بعضی وقتا به این فکر میکنم.
یعنی، آینهها رو خیلی مرموز میدونم.
اغلب به این فکر میکنم که چطور کار میکنن، آره...
فقط نور رو منعکس میکنن، مگه نه؟ چی مرموزه؟
شما جواب منو نمیدین.
دوباره ازتون میپرسم. خوب گوش کنین.
تا حالا فکر کردین
چی پشت آینه هست؟
خب، من دندونامو مسواک میزنم، موهامو شونه میکنم،
و دیگه به آینه فکر نمیکنم.
ببخشید، من فکر نمیکنم.
نه، منم فکر نمیکنم.
معمولاً پشت آینه یه دیوار هست، مگه نه؟
شما خیلی پرت هستین.
بیاین یه آزمایش کوچیک انجام بدیم تا کمکتون کنم متوجه بشین.
همین الان به انعکاس خودتون نگاه کنین
و بگین چی میبینین.
خب.
آره، خودِ ماییم.
دقیقاً.
خودتی.
اصلاً نمیتونی تصور کنی این جواب چقدر درسته.
کاملاً حق با توئه.
چیزی که تو اون آینه میبینین، آقایون،
خودتونین.
آره، معلومه. خب که چی؟
آره، این چطوری یه امتحانه؟
وقتی میگم خودتی،
یعنی واقعاً خودتی.
من نمیفهمم...
منم همینطور، باید اعتراف کنم...
اون دو تا خود واقعی...
اونان، نه تو.
وای، یعنی...
چطور؟
تو بازتاب اون دو نفر تو آینهای.
دنیایی که ما اینجاییم
بازتاب همه آینههاست.
ما تو سمت درست زندگی نمیکنیم.
متاسفم که بهت میگم.
ما فقط بازتابیم.
لعنتی...
یعنی، وای...
"وای" چی؟ باور میکنی اینو؟
آره، شوخی نیست، دیوونهکنندهست.
لعنتی، حالا فهمیدم! واسه همینه که باگ وجود داره.
بعضی آینهها معیوبن،
آسیب دیدن یا فقط کثیفن.
این باعث میشه ناهماهنگیهای زیادی دور و برمون باشه.
ما به این میگیم "ناهنجاری پژواکیِ طنینانداز".
ولی اگه ترجیح میدی میتونی بگی "باگ".
وای خدای من!
ما خودمون هیچوقت نمیتونستیم اینو بفهمیم! لعنتی!
اگه میخوای یه دقیقه وقت بذار تا اینو هضم کنی.
- شنیدی رفیق؟ - آره.
خب...
نه.
باورم نمیشه.
این درست نیست. نمیخوام بیادبی کنم...
برونو،
فکر کن. همه چیزو توضیح میده. الان جوابو داریم.
متاسفم، باورم نمیشه.
اگه بررسی کنی...
باشه، فقط برای اینکه بفهمیم بررسی میکنم. فرض کنیم ممکنه.
پس، منِ واقعی همون مرد تو آینهست...
درسته.
و تو فقط انعکاس اونی. اون آدم واقعیه.
باشه، ولی الان، اونی که قرار بوده من واقعی باشه
داره دقیقاً همون چیزی رو میگه که من میگم
چون من انعکاس اونم. میبینمش.
اون چیزی رو که من میگم، همون لحظه میگه. ببین.
اون کاری رو که من میکنم، میکنه، پس یعنی بهش گفته شده
که اون فقط انعکاس منه.
میبینی؟ نظریهت یه گردابه!
داریم دور خودمون میچرخیم!
مشاهدهی عالیای بود.
کاملاً حق با توئه.
من بهش میگم "مداخله بیرویه و گریزآمیز".
آدمای واقعی اون طرف...
دارن همون مکالمه رو با ما میکنن.
درست همین لحظه. قطعاً.
این پارادوکس بینهایته.
در نگاه اول خیلی آزاردهندهست،
قبول دارم،
ولی این حقیقت تلخه.
ما فقط انعکاسیم. آدمای واقعی اون طرفن.
لعنتی...
مخم رو به هم میریزه! من واقعی اون مَردهست.
نه، جکی، گول نخور.
اون مَرده داره...
...همین چیزو میفهمه. اونم همزمان با تو میگه:
«اوه، منِ واقعی اون مَردهست!»
پس اگه اون فکر میکنه تو واقعی هستی، بیمعنیه!
یه حلقه بیپایانه!
حق با اونه.
واقعاً همینطوره.
آره. ببخشید، کریستف،
من یکم جلوتر میرم.
اگه یه آینه دیگه اینجا بذاریم، چی میشه؟
دو تا دیگه از ما وجود داره،
پس از کجا بفهمیم آدمای واقعی کدوما هستن؟
و میتونیم ۵۰ تا آینه بذاریم!
تو پیچیدگی مسئله رو درک کردی.
تحلیلت عالیه.
تو روی یه مفهوم اساسی دست گذاشتی
که من بهش میگم «سرگیجۀ هستی».
وقتی میفهمیم
همهمون تو این بینهایت آزاردهنده گم شدیم،
خودبهخود حس میکنیم
این سرگیجهی عمیقی که شما الان خیلی خوب توصیفش کردین.
این تمرکز تمام تحقیقات منه. شب و روز دارم روش کار میکنم.
دوست دارم این حقیقت رو به عموم مردم نشون بدم، اما...
هنوز زوده.
مردم آماده نیستن.
در هر صورت، آفرین.
چیزی که الان گفتین خیلی به جا بود.
شما آدم باهوشی هستین.
بازم میگم، شما نابغهاین.
واقعاً؟ نابغه؟
نابغهاین.
الان اون سرگیجه رو حس میکنم. سرم داره گیج میره.
لعنتی، عجیبه!
شنیدی؟
من نابغهام.
به ندرت کسی رو با این ظرفیت تحلیل دیدم.
شما دانشمندین؟
لطف دارین، ولی نه، من موسیقیدانم.
بیشتر واسه آگهیها آهنگ تبلیغاتی میسازم.
شاید شغل اشتباهی رو انتخاب کردین.
تو ملودی هم بد نیستم.
ولی صبر کنین...
یه سؤال دارم. کلی سؤال.
میتونیم با خود واقعیمون اون طرف ارتباط برقرار کنیم؟
ما هم میتونیم بریم اونجا؟
ما هم با اونا میمیریم؟
برای همیشه اینجا گیر افتادیم؟ لعنتی!
متأسفم، امروز دیگه وقت ندارم. باید برم سر قرارم.
ببخشید آقایون.
اینم کارت منه.
باهام تماس بگیر
اگه میخوای این مکالمه رو ادامه بدی.
آره، ما واقعاً میخوایم دوباره ببینیمت.
خیلی موضوع کلافه کنندهایه. فردا آزادی؟
مراقب خودت باش.
بعداً میبینمت.
ممنون، کریستف.
از ماساژت لذت ببر!
- اوه، نه! - وای خدای من!
اوه، نه!
لعنتی!
همهجا پخش شده...
حالا دیگه نمیتونه قضیه رو توضیح بده!
زنگ بزن ۹۱۱!
- ۹۱۱! - آره، البته.
لطفاً یه آمبولانس خبر کن،
به موقعیت فعلی جیپیاس من.
هر چه سریعتر.
و یه نظافتچی حرفهای. فوریه. ممنون.
نتونستم به موقع وایسم. یهو از آسمون ظاهر شد. چرا؟
خیلی تند میرفتی!
از برنامهی لعنتی عقب بودم. زندگیم نابود شد!
همهش به خاطر یه ولگرد!
اون ولگرد نبود. تو یه نابغه رو کُشتی!
- نه! - تو کُشتی!
متاسفم!
چیکار کردم؟
چقدر احمقانه!
تقصیر منه.
بدون نگاه کردن رد شدم.
چه احمقیام من!
چه مرگ مزخرفی!
این همه سال تحقیق، همهش به باد رفت!
افتضاحه...
به فکر کردن ادامه بده.
تو مسیر درستی هستی.
تو نابغهای.
کاری که من شروع کردم رو ادامه بده.
لطفاً این کارو بکن. خیلی مهمه.
و این کارو تنهایی انجام بده.
استدلال دوستت به خوبی مال تو نیست.
اون سرعتتو کم میکنه.
بهم اعتماد کن، اون از پسش برنمیاد.
بدون اون ادامه بده.
تو نابغهای. واقعاً همینطوره.
ادامه بده.
به خاطر من انجامش بده...
لعنتی.
[ ۱۵ سال بعد ]
برونو...
یک دقیقه دیگه نوبت توئه.
هی، گمشو!
ممنون، ساندراین.
مثل همیشه جذاب بود. ممنون.
حالا مهمون بعدی من نیازی به معرفی نداره.
همهتون اونو خیلی خوب میشناسین
چون اون پشت بزرگترین تحول دنیاست.
به لطف تحقیقاتش...
و استعداد فوقالعادهش،
ما کشف کردیم که...
دقیقاً همونی که فکر میکردیم هستیم، نیستیم.
به لطف اون، همونطور که میدونین، متأسفانه،
مجبور شدیم قبول کنیم که فقط یه بازتاب از خودمون بودیم.
از زمان این کشف حیرتانگیز، رابطهمون با زندگی
زیر و رو شده، زیر سؤال رفته، بررسی شده،
بازسازی شده، تغییر کرده.
مهمونمون با حضورش به ما افتخار میده
تا به طور انحصاری در سراسر جهان،
آخرین کشفش رو ارائه بده که، به نظرم،
ممکنه یک بار دیگه درک ما رو از واقعیت تغییر بده.
لطفاً
یه کف حسابی بزنین برای برونو مولن بزرگ!
خیلی ممنونم. شما خیلی لطف دارین.
کی از شماها
تا حالا آرزو نکرده که بره اونور؟
تا حسهای زندگی واقعی رو کشف کنه،
واقعیت رو همونطور که هست ببینه،
احساسات واقعی رو حس کنه،
مواد واقعی رو لمس کنه،
از بوهای واقعی، طعمهای واقعی لذت ببره،
یا اینکه
فقط خودش باشه، واقعاً.
کی از شماها میتونه بگه تا حالا آرزوی همهی اینا رو نداشته؟
هیچکس.
البته که هیچکس.
از وقتی که من کشفم رو به انجام رسوندم، همهمون
وسواس پیدا کردیم، عذاب کشیدیم، حتی تسخیر شدیم
اونم توسط وضعیت اسفناکمون به عنوان یه بازتاب ساده...
به همین دلیله که
به این فکر افتادم که چیزی رو توسعه بدم که منتقدانم
ممکنه بهش بگن یه "گجت" ساده،
ولی من ترجیح میدم
به عنوان یه درمان ذهنی انقلابی توصیفش کنم.
اجازه بدین امشب بهتون معرفی کنم،
به عنوان یه محصول انحصاری...
رفرکتو...
ببخشید. منو ببخشین.
احساساتی شدم. اشتباه گفتم. دوباره میگم.
اجازه بدین معرفی کنم...
رفلکتوس.
فقط بهش نگاه کنین.
یه شاهکار تکنولوژی.
این دستگاه کوچیک که تو دست جا میشه
و یه بچه ۵ ساله هم میتونه ازش استفاده کنه، با طراحی ساده و ارگونومیکش،
ساخته شده تا بهتون کمک کنه بر ترسها و اضطرابتون غلبه کنین.
این آینه کوچیکی که جلوش میبینین
به رفلکتوس اجازه میده تمام احساسات وجود واقعی شما رو اسکن کنه
که اون طرف آینه قرار داره.
فرادادههای اسکن شده
مستقیماً و در لحظه به مغزتون منتقل میشن،
به لطف این حسگر،
و اینجوری فوراً بهتون
توهم اینکه اون طرف آینه هستین رو میده، به واقع خود خودتون،
البته که همیشه و در لحظه.
حرف بسه.
نشونتون میدم.
اول، حسگر رو اینجا میذارم.
بفرمایین.
بعد، رفلکتوس رو روشن میکنم
با فشار دادن این دکمه کوچیک اینجا.
ملودی رو من ساختم.
اینم از این.
رفلکتوس آمادهست. بیاین شروع کنیم...
این تجربه رو.
فقط چند ثانیه تو آینه نگاه میکنم...
آها...
خیلی سریع، اولین حسها شروع میشه...
آها...
دارم حسش میکنم.
همینه.
همینه. وای!
خیلی بهترم.
کاملاً حس میکنم...
خودمم.
حالم خوبه.
من اون طرفم...
خیلی جذابه... حتی لذیذه...
لذیذ...
باورنکردنیه...
بفرمایید! یه باتری ۲۴ ساعته،
ضد آب، موجود در ماه ژوئن در ۴ رنگ.
فقط ۹۹۹ دلار! ممنون!
آفرین، عزیزم!
گند زدم!
به جای رفلکتوس، نزدیک بود بگم رفلکتور.
کی اهمیت میده؟ هیچکس متوجه نشد. عالی بود.
پیشسفارشها سر به فلک کشیدن! حسابی گل میکنه!
خبر خوبیه!
آفرین بابا. محشر بود،
مثل همیشه. ولی از همیشه هم بهتر بودی.
بیشتر از همیشه تحت تأثیر قرارم دادی.
آفرین، واقعاً بهت افتخار میکنم.
میدونم برات مهم نیست. دوباره ۵۰۰ دلار لازم داری؟
آره، بعدش میتونم با تیمم برم بولینگ دیجیتال.
لازم نیست بمونی. میدونم از این مهمونیا متنفری. همین حالا برو.
نه، یه کم اینجا میمونم. چیزایی هست که بخورم.
رفلکتورت رو برای ۵ دقیقه بهم قرض بده
تا تستش کنم.
رفلکتوس!
آره.
میتونم قرضش بگیرم؟
بیا، مراقبش باش.
آره، نگران نباش،
خیلی مراقبشم. ممنون، بابا.
به رئیسجمهور سلام برسون.
برو عزیزم.
یه دقیقه دیگه برمیگردم.
عالیه.
برونو، ببخشید مزاحمت شدم.
آگله یه خواننده جوون و معروفه. میخواست شما رو ببینه.
سلام.
میشه کتابتون رو برام امضا کنین؟
حتماً.
۲۰۰ بار خوندمش.
از حفظم.
خوبه.
بفرمایید!
از رفلکتوس استفاده میکنم تا آهنگایی بنویسم که بیشتر با خود واقعیم هماهنگ باشه.
میخوام همه اینا رو کشف کنم.
میشه مجانی بگیرمش؟
و من تبلیغش رو برای فالوورام میکنم؟
آره، باید ممکن باشه.
عالیه، ممنون.
بعداً میبینمت.
آخ!
سورپرایز!
جکی؟
اسمم یادت مونده، کثافت!
واو، پیر شدی!
اینجا چیکار میکنی؟
اومدم از نزدیک نابغه رو ببینم.
بس کن.
جکی، مسخرهبازی درنیار.
میتونم بندازمت بیرون. حواست به حرفات باشه!
نمیتونستی این همه سال جواب پیامامو بدی؟
هیچی بهم نرسید، باشه؟
پس، باجگیری عاطفی رو تموم کن!
فقط ارتباطمون قطع شد. هم تقصیر تو بود هم من.
حتماً شماره اشتباهی رو استفاده کردی.
- تقصیر من نیست! - آره، حتماً.
الان عصبانیم نکن!
- این شب منه! - برام مهم نیست.
لحظه افتخارت رو خراب نمیکنم.
فقط اومدم یه چیزی بگم. پنج دقیقه طول میکشه.
خب، عالیه!
فکر کنم ماه دیگه وقت داشته باشم.
بذار بعداً انجامش بدیم.
نه، الان.
الان!
وگرنه همهشون رو نابود میکنم!
چطور پیدام کردی؟
تو نیویورک چیکار میکنی؟
کارن پول پروازمو داد.
میخواستم باهات حرف بزنم.
معرفیتون نکردم. چقدر بیادبم.
به بهترین دوست سابقم سلام کن.
سلام.
نتونستی یه پسر همسن خودت پیدا کنی؟
خوشگله، نه؟ یاد کسی نمیندازتت؟
نه.
- یه تلاشی بکن. - گفتم نه.
چی از جونم میخوای؟
سرم شلوغه، پس بگو چی میخوای!
فامیلیتو بهش بگو.
من کارن بورژوا هستم.
- معنی خاصی داره؟ - نه.
دوباره بگو.
کارن بورژوا.
دختر کریستف.
کریستف رو یادت رفته؟
آره، من همه چیزو میدونم.
فکر کردی قسر در میری، ولی بدشانسی آوردی.
همه چیزو میدونی؟
کارن، نوبت توئه. همه چیو بگو.
وقتی بابام مُرد، من و پرستارم باید میرفتیم وسایلمو برداریم.
من اونجا یه اتاق کوچیک داشتم.
چهارشنبهها میرفتم. یه صدایی از دفترش شنیدم.
و دیدم داری کامپیوتر بابامو میگردی.
پرستارم فکر کرد تو پلیسی.
چون غیرقانونی بود، نمیخواست دردسر درست شه.
واسه همین، تو اتاقم قایم شدیم تا تو رفتی.
ولی تو ۴ ساعت موندی...
داشتی فایلها رو بررسی میکردی و یادداشت برمیداشتی.
من میدونم اون روز چیکار کردی.
تو تمام کارای بابامو دزدیدی.
من ۵ سالم بود، ولی فهمیدم.
اون ازم خواست تحقیقاتشو ادامه بدم.
من فقط آخرین خواستههاشو انجام دادم.
من این کارو واسه اون کردم. هیچی ندزدیدم.
چرند نگو بهمون. اون بعد از تصادف داغون شده بود.
ببخشید، کارن، مجبور بودم اینو بگم.
اون وقت داشت باهام حرف بزنه، به خدا راست میگم.
گوشت چرخکرده حرف نمیزنه!
بیخیال، مچتو گرفتیم، عوضی.
خیانت به یاد یه مُرده و دزدی ازش خیلی زشته،
ولی ول کردن بهترین دوستت...
من این کارو نکردم، جکی.
تو به خاطر اینکه در مورد حشرهها بهت گفتم بهم مدیونی. چطور تونستی منو فراموش کنی؟
من ولت نکردم. تو بودی که عقلتو از دست دادی!
تو ۲ ماه تو تختت موندی.
مثل یه زامبی شده بودی! نشناختمت.
هر روز سعی میکردم حالتو بهتر کنم،
ذهنتو از مشکلات دور کنم،
و بخندونمت!
ولی تو فقط به فضا خیره شده بودی، نه خودتو میشستی نه حرف میزدی.
به این میگن شوک!
خب، من نمیخواستم تو رو اونجوری ببینم!
هی، بابا!
افتضاحه!
رفلکتوس تو هیچ کاری نمیکنه. هیچ حسی وجود نداره.
فقط یه آینه احمقه!
بهبه!
عزیزم، الان نه. تو بلد نیستی ازش استفاده کنی،
پس چرت و پرت نگو و برو تو. من سرم شلوغه.
بیست دقیقه امتحان کردم، ولی کار نمیکنه.
فقط قیافهمو توش میبینم. دیوونهای که اینو با این قیمت میفروشی!
معلومه که کار نمیکنه. اون یه کلاهبرداره. نمیدونستی؟
من از بابام پرسیدم، نه تو. این یارو کیه؟
من دیدم که تو تو آشپزخونه پدر و مادرت به دنیا اومدی.
بند ناف نداشتی!
بابات خیلی خوشحال بود.
شاید این آخرین خاطره خوبم ازش باشه.
بفرما رفیق.
لعنتی!
این تفنگ چیه؟
چیزی نیست، نترس. من حواسم هست، همه چی خوبه.
حالا دیگه زرنگ نیستی؟
برام مهم نیست!
بهم شلیک کن. حرفمو زدم.
کارم تمومه. میتونی منو بکشی.
- چی؟ - شلیک کن!
چیزی برای از دست دادن ندارم.
ببین. زندگی من خیلی وقته که تموم شده.
خودتو راحت کن. تمومش کن.
نمیتونی ازش قسر در بری!
خیلی آسونه.
کلود، گوش کن عزیزم.
یه کار مفیدی بکن. من بهت نیاز دارم.
برو نیروهای امنیتی رو بیار و بهشون بگو
یه آدم پست با تفنگ بهم حمله کرد، ولی من خلع سلاحش کردم.
عجله کن! یالا برو!
این بازنده رو میندازیم زندان!
هیچ قطعه الکترونیکی تو دستگاهت نیست.
فقط یه جعبه خالیه با یه آینه روش.
وقتی بزرگ شدی و فهمیدی، بهت توضیح میدم.
حالا برو نگهبانا رو بیار!
میفهمم که داری سر مردم کلاه میذاری! تو دیوونهای! چطور میتونی این کارو بکنی؟
لعنتی، کلود! الان نه!
اون سالهاست با کتابایی که خودش ننوشته، سر مردم کلاه گذاشته!
وقتشه بیدار شی، بچه.
خفه شو، جکی.
خفه شو!
بعد اینو تو چین میسازی؟ حالم ازت بهم میخوره!
ازت متنفرم! من بچه تو نیستم.
لعنتی، متاسفم.
حتماً خیلی سخته که یه بازتاب باشی.
ببین چطور دارن استرس میکشن.
میدونم، رقتانگیزه.
خیلی پیچیده به نظر میاد!
دراماتیک! ببین، مال من داره زار میزنه.
اون احمق چشه؟ دیوونهکنندهست.
اونا چشونه؟
کمتر و کمتر نگاشون میکنم. همیشه آشفته...
- افسردهکنندهست. - افسردهکننده.
همین کلمه درسته.
باید از شر همه این آینهها خلاص شیم.
دست از نصیحت کردن دنیا بردار. سیگارت تموم شد؟
آره. بریم غذا بخوریم. دارم از گرسنگی میمیرم.
آه، آره!
یه جای ایتالیایی میشناسم.
- چطوره؟ - عالیه!
حتماً. کلود!
- میای شام؟ - آره، بابا!
باشه، پس بریم.
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
مترجم: اشکان هیدی
۵/۷، هشتم.
هنوز میخوای لیستمو ببینی...؟
هنوز میخوای لیستمو ببینی؟
- نمیتونم بگم. - سخته.
- بگو. - تو...؟
«هنوز میخوای لیستمو ببینی؟»
- لحنش اشتباهه! - لعنتی!
این اثر بعدشه. طبیعیه. فقط افسردگی بعد از زایمانه.
فقط افسردگی بعد از زایمانه.
فقط افسردگی بعد از زایمانه.
دکتر بازی درمیاره!
- پدر و مادرت عوضیان. - تشخیصش عالیه!
ادامه بدیم.
یادت رفته؟ تیکه تیکه شده بود.
ببخشید، کارنی، مجبور بودم...
کارنی؟
گفت کارنی!
این بهتره؟
ببخشید، کارنی یه اسم خندهداره.
کارنی ای بورژوا!
ترکیبی از... بلندتر...
آره، بدون نفس کشیدن. عجیبه!
- بازی کردن بدون نفس کشیدن. - باشه.
نکته خوبیه.
نفس نکشید. اصلاً!
- خالیه. - تازه داره گرم میکنه!
هیچی تو کیسه هوا نمونده! بفرمایید...
«سرگیجه»
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.