Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
بیا، بیا
!بهم کار بده
بسیارخب. کار میخوای؟
برو از نون، یه نردبان بساز
اون چشه؟ - نمیدونم -
ممکنه بهخاطر «بارون» باشه
لعنتی! بهترین ابزارم رو سرش استفاده کردم
خیلی زیباست. مثل درخت کریسمس توی کلیسا
من سلاخی خوکها رو بیشتر دوست دارم
«بر اساس رمان «رهپا» از «آندروس کیویرا Based on Andrus Kivirähk’s novel “Rehepapp”
کــاری از هـــومـــن صـــمـــدی Raylan Givens
!بلندشید! دوم نوامبره [ روز استغاثه برای ارواح ]
تو برو سونا رو گرم کن
تو هم میز رو بچّین
بذار بخورن و آبتنی کنن، حیوونهای بیچاره
!اونا حیوون نیستن
.اونا مادر و پدربزرگ هستن چطور میتونی چنین حرفی بزنی؟
.نیازی به تعارف نیست مُردهها نمیتونن مشکلپسند باشن
.اونا دیگه آدم نیستن پس چرا حیوون خطابشون نکنیم؟
،زمانی که مادربزرگم کوچولو بود
یواشکی وارد سونا شد تا ببینه مُردهها چیکار دارن میکنن
در رو باز کرد، و چی دید؟
مرغهای به سایز انسان با ترکهی قان دمار از روزگار همدیگه درمیاوردن
مرغ، حیوون حساب نمیشه؟
سعی داری ده رو گرم کنی؟
چی برام آوردی؟
وایسا. خودت میبینی
!چه قشنگه
!خدای من! خیلی تجملاتیه
بد نیست، هان؟ - از کجا آوردیش؟ -
از «بارونس» پیره گرفتم. آخریـشه [ زنی اشرافی که از لحاظ مقام با «بارون» برابر است ]
،تمام صندوقهاش رو زیر و رو کردم
.ولی چیز دیگهای واسه گرفتن نداره مال خودمه
دلم واسه پیر زنه میسوزه
توی بستر بیماریه و حتی یه لباس خواب نداره که تنـش کنه
یه بار به قدری دلم براش سوخت که یکی از لباسهای خودم رو دادم بهش
لباس خودت؟ مگه لباس خوابهای تو مال اون محسوب نمیشن؟
چیزی که گذشته دیگه گذشته
چی به جاش میخوای؟
لباس خیلی گرون و قشنگیه
گُل سینهی نقرهت چی شد؟ لباس رو در ازای اون میدم بهت
در ازای این، یه تیکه ابریشم گیرت میاد
خیلی تیپ زده. حالبههمزنه
نمیدونم. خوشگل بهنظر میرسه
سعی کن اون خوشگلی رو توی یه دیگ بپزی ببینم شکمـت رو سیر میکنه
مادرت رو... دم اون درخت بید دیدم
از کجا میدونستی دنبال مادرم میگردم؟
منم چشم به راهم
مادر منم اینجا دفن شده
مُردههای «راک» هم اینجان
خوش اومدید. بیاید بریم خونه
بجنبید
!میای؟ بجنب
اون لینا نبود؟
چرا
تبدیل شده به یه خانوم خوشگل - آره -
سونا آمادهست
،مثل همیشه، تخت مال شما میشه
ما هم روی زمین میخوابیم
من نگران گنجینهی پنهانم نیستم
ولی یه سری زیورآلات آوردم خونه
کجان؟
لینا؟
کجاست؟ حلقهـه کجاست؟
!نیست
!پس «کرات»ـه واسه همین داشت فضولی میکرد
چرا به من نگفتی؟ قضیه مال کِیه؟
!پریروز
،من با سطلها از سر چاه اومدم و دیدم که یه «کرات» از پشت میدوئه بیرون
چه شکلی بود؟
یه جارو به جای دُم داشت و یه سطل به جای سر
اون دزد رو پیدا میکنم، و تیکهتیکهش میکنم
اون نون رو کجا میبری؟
اگه خیلی گرسنهشه، میتونه مثل بقیه بیاد بخوره
پدر عوض نشده
چطوری تونستی تحملش کنی؟
ولی نکردم
بخور، مادر
من تو رو داشتم
.هرکسی به یه چیزی نیاز داره حتی بهتر، به یه نفر
من یه نفر رو دارم - خیلی خوبه -
!مادر
!خدا به همراهتون، ارواح عزیز
زندگی در اونیکی دنیا چطوره؟ غذای کافی گیرتون میاد؟
گلهای نداریم
البته که ندارید، اگه نون واسه خوردن داشته باشید
ما تنها چیزی که داریم، پوست درخت بید و لجنـه
ما شنیدیم نقرهی «راک» یه جایی دفن شده
کنجکاوم بدونم کجا؟
ما میخوایم بریم یه قدم بزنیم تا چندتا گل بچینیم
!بیرون خیلی خوبه !میخوایم یه حلقهی گُل درست کنیم
،توی نوامبر چه گُلی میچینی عفریتهی پیر؟
بدن و خون مسیح
بدن و خون مسیح
دهاتیها بیشتر و بیشتر دارن به کلامالله گوش میدن
چیکار دارن میکنن؟
چیکار دارن میکنن؟
چیکار دارن میکنن؟ - از نونها بهعنوان گلوله استفاده میکنن -
،تا هرگز وقتی دارن شکار میکنن تیرشون خطا نره
چی؟ - بدن مسیحه -
هیچ حیوونی نمیتونه در مقابل مسیح دووم بیاره. مسیح از پا درش میاره
!اون یه گناهه
بهم کار بده، ساندر
یه «کرات» نیاز به کارکردن داره
اربابم بهم کار نداد
واسه همین گردنش رو پیچوندم
و اون نادون کی بود؟ - یه پسرک چوبان -
یه بچه، البته
یه «کرات» هرگز نمیتونه از پس یه آدم بالغ بربیاد
انقدر زُل نزن
گردن من رو هرگز نمیپیچونی
من تو رو بهوجود نیاوردم، پس اسم من توی کتاب ابلیس نیست
فکر کردی چرا از توی لجن کشیدمت بیرون؟
اومدم درخواست انگور فرنگی کنم
دوباره میری به چهارراه؟
خب، «کرات» قبلیـم آتش گرفت
«و من خیلی ناخوشم که بدون یه «کرات دووم بیارم
چی میخوای؟ - میخوام یه روح واسه یه «کرات» بخرم -
یه روح؟ «کرات»هات رو میخوری؟
به جاش ماهی بخور. طعمشون خیلی بهتره
خانوادهی من پوست درخت و خفاش میخوره
بدون یه «کرات»، زمستون رو دووم نمیاریم
،اسمـت رو با خون اینجا بنویس
!اونوقت حتی میتونی تنبانـت رو به رقص درآری
اون تنبانها رو به رقص درآریم؟
دست از سر تنبان من بردار
.من خونه یه بدن «کرات» آماده دارم فقط یه روح بهش بده
دفعهی بعد میتونیم هر تنبانی رو به رقص درآریم
خون برای تو، یه روح «کرات» برای من
دیگه برو. زنده شده
جیگر آدم رو جلا میده! یکی دیگه برام بریز
خب، اوضاع ناحیهت چطوره؟
آشفتهبازار همیشگیه
کارهای سخت کوفتی
!وقت نمیشه برینی
میتونیم عروسی رو کریسمس بگیریم
خوکه، هرزهی پیر، امسال چاق و چله نمیشه
تا اون موقع باید آماده بشه
بعدش گلوش رو میبُریم و آمادهی شروع میشیم
اونوقت با گلوی بُریده، چطوری باهاش ازدواج میکنی؟
با کی؟ - با خوکه. عروست -
این شر و ورا چیه دیگه؟ خوکه عروس من نیست
پس کی هست؟ - خب، تو -
من؟
مطمئنی؟ - کاملاً -
اونوقت من فکر میکردم خوکهست
این شر و ورا چیه دیگه؟
خوک و خوک
من میرم
همهچیز آمادهست؟ - !گُمشو -
دختر «بارون» از آلمان اومد واسه بازدید
و یه چمدون پُر از زیرشلواری آورد
چندتا میخوای؟
چطور میتونی برشون داری؟ بارون» نمیفهمه؟»
به «بارون» ربطی نداره من با !زیرشلواریهام چیکار میکنم
چطور زیرشلواریهای توئن؟
پس مال کیان؟ این سرزمین متعلق به استونیاییهاست
،هرچیزی در خاک استونی متعلق به ماست
قضیهی شاه «لمبتو» و آزادیهای کهنمون رو نمیدونی؟
اینکه چطور اجداد «بارون» بناحق شاههای ما رو کُشتن و حکومت به ما رو آغاز کردن؟
اون باعث نمیشه حقی در !سرزمین ما داشته باشن
من یه استونیایی هستم
در نتیجه، زیرشلواریهای «بارون» متعلق به منه
به «بارون» هم همین رو میگی؟
...به «بارون» میگم شهوت زیرشلواریهاش زد بالا
!و فرار کردن توی جنگل
چندتا میخوای؟ - وایسا، اینتس. آروم -
من یه مشکل دیگه دارم
میتونی من رو یواشکی وارد اتاق «بارونس» کنی؟
خواستهی عجیبیه - چرا؟ -
مگه اتاق اون توی سرزمین ما نیست؟
مگه من، از تبار لمبتو، اگه دلم بخواد حق ندارم برم اونجا؟
درسته
و هیچ جانی آلمانیای نمیتونه !اون حق رو ازت بگیره
امشب بیا دم در مطبخ
!لوئیسه
سلام
!پدر، یه نفر اینجا بود
آروم باش. هیچکس اینجا نیست
بهخاطر بیماریـته. امشب ماه کامله
دوسِت دارم. دوسِت دارم
دوسِت دارم
اون کُنده رو جابجا کنید
تا شب اون رو جابجا کن
بذار کمکـت کنم
ادامه بده
خب، مردها، دارید استراحت میکنید؟
...بجنبید سر کار! اینا رو بردارید
!عوضی! تو نمیتونی به ما امر و نهی کنی
!نوکر کاخ! پاچهخوار
!هانس
!حیلهگر! عوضی ملعون - !هانس -
!بس کن
!اونکارو نکن
!هانس - !هانسـت مباشر شد -
!دروغگو - !اون کرمک -
من میخوام همسرش باشم
...عجوزه، میتونی کاری کنی اون رو از یاد ببره
و به جاش من رو دوست داشته باشه؟
...یه کاری که میتونیم بکنیم
اینه که اون دختری که هانس دوستـش داره رو بکُشیم
من انجامـش میدم
این رو پرت کن سمت پنجرهش
،زمانی که نگاه کنه
پیکان میخوره به سرش و مغزش رو میپاشونه بیرون
عمو! من رو ببر اونور رودخونه
با یه بوسه جبران میکنم
بوسهی من چی شد؟
شلوارتون رو درآرید و بکشیدش روی سرتون
طاعون فکر میکنه ما دوتا کون داریم و جرأت نمیکنه بهمون دست بزنه
!بیوفت بمیر، ابله
نزدیک بود
بلندشید! زمانی برای تلفکردن نداریم
،طاعون برمیگرده
و برای بار دوم نمیتونیم گولش بزنیم
تبدیل شده به یه چیز دیگه
!و ما باید پیداش کنیم. برید بگردید
آخه دنبال چی بگردیم؟ بهمون بگو تبدیل شده به چی
نمیدونم. از کلّهتون استفاده کنید
،اگه چیز غیرعادیای پیدا کردید بیاریدش پیش من
اون یه میخـه
یه پشه
یه دکمه. تابحال دکمه ندیدی؟
یه حلزون
کاخ چطور؟ طاعون میره اونجا؟
امیدوارم بره اونجا و تکتکشون رو بکُشه
الان زمانـش نیست باهمدیگه کلنجار بریم
فردا همهمون پهلو به پهلو توی یه قبر دفن میشیم
!اینجا که چیزی نیست
نه، لینا، عزیزم
این بار، طاعون از ما باهوشتر بود
!خب، سلام
اینیکی تابـش رو نداشت که پول رو به بقیه نشون بده
ولی طاعون یه سوسیس نیست که تنهایی بخوریـش
!بجنب دیگه
چرا از جون افرادی مثل ما میگذری؟
ما از همدیگه دزدی میکنیم
ولی دخلمون رو دفن میکنیم یا یه لقمهش میکنیم
ما باید خوشحال باشیم که از شرممون رها بشیم
من فقط یک درخواست ازت دارم، طاعون
اجازه بده یک پسر و یک دختر زنده بمونن تا نژادمون رو زنده نگه دارن
قسم میخوری؟
!روی انجیل قسم بخور
چی شد، عزیزم؟
.هانس اون رو دوست داره و همیشه هم دوستـش خواهد داشت
پس نکُشتیـش؟ - نمیتونم -
اگه بکُشم، ممکنه هانس از غصه بمیره
و بعدش من چیکار کنم؟
از غصه بمیره؟
هانس خیلی عجیب بهنظر میرسه
اگه چنین مرگی در انتظارش باشه
بله، همینطوره
.ولی به همین خاطر من دوستـش دارم متوجهی؟
شاید
در حال حاضر، من یه عفریتهی پیرم
ولی یه زمانی منتظر یه پسر بودم که بیاد بالا و وارد کاهدانیـم بشه
اومد؟
تو هم اومدی سرم رو کلاه بذاری، پست فطرت؟
به «کرات»ـت یه روح میدم
و در ازاش روح تو رو میگیرم
!حالا خون تو مال منه اینم از روح برای «کرات»ـت
!درود، ارباب! و خانهات پُربرکت
یه کاری برات دارم
واقعاً متأسفم که مأیوسـت میکنم، ارباب
ولی «کرات»ها نمیتونن خرجی آدمها رو بدن
،تو من رو برای هیچ و پوچ بهوجود آوردی و من از کاستیهام متأسفم
من هیچی رو بیشتر از این دوست ندارم که دو دل بامحبت رو به هم برسونم
اون دلرباست، معشوقـت؟
دلربا؟ نه. خوشگله
میتونم تصور کنم
،پوستـش مثل مرمر سفید، لبهاش مثل مخمل
چشمهای عمیق مثل دو چشمهی تیره که آب جذبـش میشه
و نوشیدنـش باعث میشه از خود بیخود بشی
از کجا یاد گرفتی اونطوری صحبت کنی، «کرات»؟
از همهجا
من بهعنوان یک رود در شهرهای کهن ،جاری بودم
من بهعنوان یک فواره در باغهای باشکوه ،قلقل کردم
من بهعنوان باران باریدم و کشتیهای بیشماری رو حمل کردم
اکنون من برفـم، و برای اولین بار این توانایی رو دارم !که از طریق دهانی که شما بهم دادی ارباب، صحبت کنم
خب، هانس، این چیه؟
مثل بچهها آدمبرفی درست میکنی؟
این آدمبرفی، «کرات» منه
باورت نمیشه چه داستانهایی که نمیگه
تا چندماه پیش، من در آبراهههای ونیزی شلپشلپ میکردم
و یک «گندولا» دو عاشق و معشوق رو از روی من حمل میکرد [ قایق ونیزی ]
این برای توئه، برای اینکه خیلی آسمانی هستی
.حالا زمانـش رسیده که راه ما از همدیگه جدا بشه دیگه هیچوقت همدیگه رو نخواهیم دید
بذار این حلقه تو رو یاد من بندازه
باورم نمیشه
،اگه داشت ترکـش میکرد چرا حلقهش رو داد بهش؟
احمقی چیزی بود؟
،اگه نمیتونم تو رو داشته باشم !پس به حلقهت احتیاجی ندارم
شاید هنوزم بتونیم اون حلقه رو پیدا کنیم؟ من میرم بگردم
!داستانهای باورنکردنی
خیلی دلربان
دلربا؟ اون کلمه رو از کجا شنیدی؟
میخوای زن بگیری؟ کاری نداره
دیگه وقتـشه یه عروسی داشته باشیم و یه شکمی از عزا درآریم
زنه... اون «بارونس»ـه
خوب میدونی چرا من اینجام
.نیومدم کونم رو گرم کنم میخوام با لینا ازدواج کنم
من وقت خودارضایی ندارم
ما توی میخونه یه قراری گذاشتیم
،پس بیا مشروبمون رو بخوریم و دیگه چیزی نگیم
این رو بنوش. جیگرت رو جلا میده
یه گردک برات آوردم
!نونهای خودت رو بخور !و امیدوارم خفهت کنن
آروم باش. اندل مرد خوبیه
ولی این رفتار رو تحمل نمیکنه
!برو ردّ کارت - نمیتونی از دست اندل فرار کنی -
من پدرتم، و من تصمیم میگیرم
.مجبور نیستی ازدواج کنی میتونی صرفاً عشق بورزی
من مردان جوان زیادی رو دیدم ...که نمیتونن با عشقشون ازدواج کنن
و شعر زیبا در موردش بنویسن
و زمانی که عاشق و معشوق راهشون ،از هم جدا میشه
یه خنجر راهـش رو به قلب عاشق پیدا میکنه
اومدم ازت کمک بخوام
لینا اومد پیشم. اون خیلی بیماره
اون عاشق مردیه که خبر نداره
مردی که یکی دیگه رو دوست داره
ساندر! نمیتونیم اجازه بدیم عشق نابودشون کنه
به یاد ندارم کسی سر چیزی به این کماهمیتی عقلش رو از دست داده باشه
،زمانی که تو به یه دختر دیگه مهرورزی کردی من آماده بودم وزغ سمّی بخورم
خوردی؟
اوه، مینا. من اون قدیما باعث رنجـت شدم
منم همینکارو باهات کردم - همسرم...؟ -
بله، البته
کینه به دل نگیر
مربوط به گذشتهست. بذار توی همون گذشته بمونه
دلم برای شما دونفر میسوزه
چرا مسیرتون انقدر متزلزله؟
بهنظر میاد برای همدیگه مقدر شُدید
شما دونفر با روح سردتون
من حسود نیستم
چشمهام رو میبندم و وانمود میکنم حرفهاش برای منه
میدونم «بارونس» هرگز نمیشنودشون
هانس بیچاره
لینا، گوش کن
لباسی داری که ممکن باشه «بارونس» بپوشه؟
چرا؟ میتونم یکی بگیرم
پس این «کرات»ـیه که به گنجینهی ما ناخونک میزنه
!لعنتی
!سعی نکن مقاومت کنی
من شن ریزه هستم
،قبل از سپیدهزدن صبحگاهی از دستـت میرم
سعی نکن درک کنی
من موجودی ازلی هستم
از جانب خدا میتابم، به هر شکل و حالتی
من پژواک یک فرشتهام. من عشق حقیقیام
،هرکجا که ممکنه به من نیاز پیدا کنی !من در قلب توئم، عزیزم
خوبه
،اگه ساندر ما رو به هم برسونه این رو براش تکخونی میکنم
میتونی اینکارو بکنی
ولی خیلی محبتآمیزتره، زمانی که یک خاطرخواه، شعر رو خودش بنویسه
من باید شعر رو بنویسم؟ بلد نیستم
معشوقـت رو تصور کن
!شعر خودش نوشته میشه، بهم اعتماد کن
.تو مثل یک گوساله نفس میکشی مثل یک گاو کوچک
چطوره؟ - خیلی خوبه -
کشیش دنیادیده موسی، مچ من رو درحال تراشیدن طلا از محراب گرفت
گفت من رو میفرسته پای چوبهی دار
چرا میتراشیدیش؟
تو که میدونی محراب مقدسه - البته! طلای مقدسه -
،اگه توی میخونه باهاش حساب کنم طلائه برمیگرده توی جیبـم
چطوری برمیگرده؟ پا داره؟
مسیح برش میگردونه. طلای مقدسه
کی این رو بهت گفته؟ - یه لتونیایی -
لتونیاییها جای دهن، کون دارن و فقط گُه ازش بیرون میاد
نقشهت چیه؟ که کشیش رو مسموم کنی؟
.نه، چرا؟ اون دستیه که بهم غذا میده بیا کودنـش کنیم
یه تکیه از موهاش رو آوردم
رحم کن. رحم کن
کافیه. نمیخوایم زیادی احمق بشه
،اونطوری یه جدیدش رو میفرستن و احتمالاً بدتر از قبلی میشه
.من میرم خونه بخوابم کُل شب رو بیدار بودم داشتم مشروب میخوردم
چی میخوای؟ میبینی که سرم شلوغـه
...من شنیدم... شاید شما چیز داشته باشی... خب
چی دارم؟ بلند حرف بزن. منمن نکن
یه معجون عشق
یه معجون که باعث میشه یه دختر عاشقـت بشه
باید معجون رو درست کنی
عرقـت و موهای زیربغلـت رو با مدفوعـت قاطی کن
اونطوری معجون عشقـت درست میشه
به خوردش بده، بعدش عاشقـت میشه
!قشنگه
اسم من هانسـه
سردت که نیست، هست؟
دوتا نادون
!لوئیسه
ببین، لوئیسه. یه هدیه برات آوردم
خودم پختمـش
چرا بو میده؟
مدفوعـه - نه، نیست. چیزه... شکلاته -
این مدفوعـه
برای لوئیسه درستـش کردم
!انسان حالبههمزن !مدفوع خودت رو بخور
اونا احساسات واقعیان
!این مرد به مسیح شلیک کرد
!خدای من، نمیتونی آب بشی
مجبورم. باید اینطور بشه
،من کامل درکـت میکنم حتی موقعی که ساکتی
من وعدههای احساسی زیادی شنیدم ،و توفانی از احساسات دیدم
ولی در اینجا دو عاشق و معشوق در سکوت نشسته بودن
و زیبا بود
واقعاً مطمئنی که اون...؟ - مطمئنم -
اون دختر دوسِت داره
کرات»ـت کو؟» - آب شد -
!پس وقتـشه که بهاش رو بدی
!هانس
!گونهی شما یه سربار برای نژاد بشره
برای بُریدن گلوی ما، معطل نمیکنید
!تقصیر خودتونه
کی بهتون گفت با ابلیس معامله کنید؟
.درسته، ما باید از گونهی شما دوری کنیم !باید تمام شما رو آتش بزنیم
،طاعون و ابلیس رو گول میزنید
ولی دلتون نمیخواد همونطور که قول دادید !با روحتون بهاش رو بدید
ولی من که روح ندارم
بزودی توی دیگ من میجوشی
تو دیروز رفتی به دولاب کاخ
.میتونستی یه لباس برداری وزنی که نداره
شرم بر تو! من یه سوسیس !و یه نصفه گوشت برّه برداشتم
لباس رو برمیداشتم کجا میذاشتم؟
روی دوشـت - !هیس -
،ارباب ما عیسی مسیح
بر این روح که به شیطان فروخته شد رحم کن
باشد که خونـت تمام گناهانمان را بشورد
!ارباب عیسی مسیح، پسر خدا، رحم کن
بر ما گناهکاران رحم کن
!طلا
!طلای خالص
!گنجینهی مدفون «راک»ـه
این رو بگیر، فرزندم
یه جهیزیهی عالی برای یه عروس باکره میشه
اوه، بله، همون چیزی که یه عروس باکره رؤیاش رو داره
کــاری از هـــومـــن صـــمـــدی Raylan Givens
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.