All language subtitles for 01. The.Monster.of.Florence.2025.S01E02.WEB.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫یک زوج جوان دیگر در باکایانوی مونته‌سپرتولی

‫به طرز وحشیانه‌ای کشته شده‌اند

‫مرگ آنها شمار قربانیان را به هشت می‌رساند

‫...سبک آسیب‌های رسانده‌شده به اجساد...

‫« هشت زوج جوان به طرز وحشیانه‌ای ‫کُشته و مُثله شده‌اند »

‫اما این بار شاید هیولا اشتباهی مرتکب شده باشد

‫دستیار دادستان مسئول پرونده اظهار داشت...

‫« سایه‌ی وحشتی ۱۷ سالـه که ‫لرزه به اندام نسلی انداخته »

‫هیولا دوباره حمله کرده، ‫اما این بار اشتباه کرده

‫« این داستان بر اساس تحقیقات ‫و محاکمات جاری روایت شده است »

‫« این داستانِ شروع تمام ماجراهاست »

‫پسر جوان با جزئیات اون رو برامون توصیف کرده

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫فرانچه

‫کجا میری؟

‫بعداً همه‌چی رو برات توضیح میدم

‫لازم نیست نگران باشی

‫« ترجمه از حسین رضایی و امیر فرحناک » ‫::. FarahSub & HosseinTL .::

‫[ فلورانس، تعقیب سفت و سختِ دیوانه‌ی زوج‌کُش ]

‫« هیولای فلورانس »

‫بریم

‫باز کنید! ژاندارمری!

‫خانم، بنا به حکم، باید اینجا رو تفتیش کنیم

‫شوهرتون فرانچسکو وینچی کجاست؟

‫- خونه نیست ‫- کجاست؟

‫دو روز پیش کار داشت رفت

‫ولی نمی‌دونم کجا

‫نمی‌دونم هم کِی برمی‌گرده

‫معمولا تا چند هفته برنمی‌گرده

‫[ فرانچسکو وینچی ]

‫[ سال ۱۹۶۷ ] ‫[ استان فلورانس ]

‫- تیر خوردی؟ ‫- برو، برو!

‫آهک زنده رو برام بیار!

‫باشه، الان میارم

‫- به چی زل زدی؟ ‫- ببخشید

‫یه کیسه سیمان برام بیار

‫هی!

‫شرمنده بابت صبح. ‫عصبانی بودم

‫مشکلی نیست

‫می‌خوای برسونمت خونه؟

‫نشونی خونه‌ت رو می‌دونم. ‫برادرم یه بار نشونم داد

‫سالواتوره

‫- سالواتوره؟ ‫- یه مدت پیشِ تو می‌موند، نه؟

‫بپر بالا

‫بیا تو

‫زنم، باربارا

‫همکارمونه

‫- می‌خواد بره دستشویی ‫- خوشوقتم. فرانچسکو هستم

‫بیا بریم ناتالینو. ‫باید مشق‌هات رو بنویسی

‫می‌تونم یه چیزی بگم؟

‫چی؟

‫چشم‌هات پر از غمه

‫خیلی حیفه آدم خوشحال نباشه

‫- ممنون استفانو ‫- خدافظ

‫خدافظ

‫- دیدمت ‫- چی رو؟

‫داشتی نگاش می‌کردی؟

‫- من به کسی نگاه نکردم ‫- سر منو گول نمال، خب؟

‫سلام کوچولو

‫سلام

‫بابا خونه نیست

‫رفت کنار دریا یه قلعه بسازه

‫مامانت چی؟

‫خوابه

‫می‌تونم یه سلام بهش بکنم؟

‫بفرمایین

‫تو اتاقشه

‫ببخشید

‫استفانو نیست

‫تو لیورنو کار پیدا کرد

‫می‌دونم

‫منم قرار بود برم ولی دلم نمی‌خواست

‫بیا بریم بیرون

‫روز قشنگیه

‫[ سال ۱۹۸۲ ] ‫[ اداره ژاندارمری ]

‫- الو؟ ‫- سلام. زیاد نمی‌تونم حرف بزنم

‫کجایی فرانچه؟

‫هیولا دوباره حمله کرده، ‫اما این بار اشتباه کرده

‫از ژاندارمری اومدن. ‫خونه رو گشتن

‫چی می‌خواستن؟

‫پرسیدن شب ۱۹ ژوئن کجا بودی

‫شبی که اون دو نفر کشته شدن

‫خب؟

‫بهشون گفتم ۱۹ام شنبه بوده

‫و یکشنبه‌ها دیر بیدار میشی

‫گوش کن بهم

‫باید دهنت رو بسته نگه داری

‫با هیچکس حرف نزن درباره...

‫اگه پرسیدن، ما شنبه‌ها چیکار می‌کنیم؟

‫الان ماه‌هاست که شنبه و یکشنبه‌ها ‫تو خونه کار می‌کنیم

‫دقیقا

‫باید برم. خدافظ

‫اینجوری به دوستات خوشامد میگی؟

‫- اینجا چیکار می‌کنی؟ ‫- بعداً توضیح میدم

‫فوراً یه پاسپورت لازم دارم

‫باید هرجور شده فرار کنم

‫کجا می‌خوای بری؟

‫یه جای دور. هرچی دورتر بهتر

‫استرالیا پس. ‫از اون دورتر نداریم

‫استرالیا برام عالیه

‫فقط باید عجله کنیم

‫پولش رو داری؟

‫فکر اونو نکن

‫ژاندارمری چرا دنبالته؟

‫هی

‫اگه کمک منو می‌خوای، ‫باید بدونم دارم وارد چه ماجرایی میشم

‫بخاطر یه زنه

‫چی شده؟

‫می‌ترسم

‫از وقتی که برگرده می‌ترسم

‫من این اتاق رو با عشق ساختم

‫ولی استفانو اجازه داد یه غریبه واردش بشه

‫گذاشت دستاش...

‫پتوها رو کثیف کنه

‫بالش‌ها رو

‫ملافه‌ها رو کثیف کنه

‫هیچوقت نمی‌بخشمش

‫چون به این مرد فقط اجازه نداد ‫اتاقم رو آلوده کنه

‫من رو هم آلوده کرد

‫تا ابد

‫اون مرد برادرم بود؟

‫پول جور شد

‫برو از زنم بگیر

‫اون زن فرشته‌ست

‫خوب گوش کن

‫باید بری اون جایی که می‌دونی

‫اونجا یه مردی رو می‌بینی. ‫چیزی که خاک کردیم رو بده بهش

‫غذا خوردی؟

‫شنیدی چی گفتم؟

‫گرسنگی که نمی‌کشی، ها؟

‫زیادی سوال می‌پرسی

‫چرا این حرف رو می‌زنی بهم؟

‫هو!

‫دیگه دیره. باید برم

‫داری منو می‌ذاری میری

‫اینجوری نیست

‫پس برگرد خونه فرانچه

‫برگرد خونه

‫بخاطر تو مردم بد نگامون می‌کنن

‫حرفشون رو گوش نده

‫اصلا علاقه ندارم برم زندان، خب؟

‫حتما کاری که گفتم رو بکن

‫خدافظ

‫عالی

‫باقی پولت رو بدم

‫و بذارمش تو کیسه

‫نه، نه، می‌خوام همین الان بپوشمش

‫اوه، عالیه. ‫پس راحت از اتاق پرو استفاده کن

‫زیبا شدی

‫چه شب قشنگی

‫چه بد که تموم شد

‫یعنی چی تموم شد؟

‫استفانو به زودی از لیورنو برمی‌گرده

‫به ما چه؟

‫چی شده؟

‫می‌دونم زن و بچه داری

‫زنم رو ترک می‌کنم

‫هیچوقت این کارو نمی‌کنی

‫چرا، می‌کنم

‫زنم و خانواده‌ام رو ترک می‌کنم. ‫یه خانواده جدید تشکیل میدیم، من و تو

‫سلام

‫چی شده؟

‫بخاطر دستگاه سنباده شد

‫تراشه بود

‫دیگه تقریبا خوب شده

‫موهات رو هم درست کردی، ها؟

‫این تو خونه‌مون چیکار می‌کنه؟

‫اومد سلام کنه

‫و حالت رو بپرسه

‫ناتالینو، تموم شد؟

‫دیگه بشقاب هم نمی‌تونی جمع کنی؟

‫- ناتالی، برو بخواب ‫- منتظر مامان می‌مونم

‫امشب یه راست میری می‌خوابی

‫عمو فرانچسکو چی؟

‫عمو فرانچسکو هم لطف کرد ‫که پیگیر حال بابا شد

‫دیگه داره میره خونه‌ش

‫مامان قراره من رو بخوابونه

‫برو

‫رفتی در رو پشت سرت ببند

‫- چراغ رو خاموش کن ‫- شب بخیر بابا

‫برو تو

‫چی می‌خوای؟

‫ولم کن

‫دو ماهه نکردمت

‫نشنیدی؟ گفتم ولم کن

‫میشه ول کنی؟

‫مثل زنم رفتار نمی‌کنی

‫من مثل زن رفتار نمی‌کنم؟

‫راست میگی

‫خودت چی؟

‫خودت شوهر هستی برام؟

‫تا حالا برام شوهر بودی؟

‫- در رو پیدا نکردی؟ ‫- برو بیرون

‫چی؟

‫خوب گوش کن ‫چون دیگه تکرار نمی‌کنم

‫از امروز، اون اتاق مال من و باربارائه

‫اون یکی رو می‌بینی؟ ‫اون اتاق توئه

‫اون روی منو بالا نیار، ‫هرچند که الانشم خیلی عصبانی‌ام

‫می‌کشمت حرومزاده‌ی بی‌ریخت

‫تو لیاقت زنی مثل باربارا رو نداری

‫لیاقت هیچی رو نداری ‫چون آشغالی

‫فهمیدی؟ ها؟

‫از فردا، هر روز برامون صبحونه میاری

‫و صدات درنمیاد

‫بگو بله. فهمیدی؟

‫بله

‫برو گمشو!

‫بیا تو

‫بذارش اونجا

‫آفرین

‫حالا گمشو

‫ژاندارمری! تکون نخور!

‫جلوشو بگیر!

‫خالیه!

‫یالا!

‫اینجا خالیه!

‫با فرانچسکو وینچی کار داریم

‫زنیکه جنده، شوهرم رو پس بده!

‫- شوهرم رو پس بده! ‫- خانم، بسه!

‫- جنده! شوهرم رو بده! ‫- ولش کن!

‫کافیه. آروم باشید!

‫- این منو ول کرد! ‫- نکن

‫بچه‌هاش رو ول کرد! ‫چند روزه نیومده خونه

‫- ولمون کرده از گرسنگی بمیریم ‫- آروم باشین

‫که با این هرزه باشه!

‫- فرانچسکو وینچی، باهامون بیا ‫- مگه من چیکار کردم؟

‫زنت شکایت کرده که ولش کردی

‫و با یکی دیگه رابطه‌ی نامشروع داری

‫بریم

‫- هل نده ‫- اظهاریه می‌خوام!

‫- آقای وینچی! ‫- هل ندید لطفاً

‫پائولو مایناردی و آنتونلا میگلورینی

‫بین شب‌های ۱۹ و ۲۰ ژوئن کشته شدن

‫اون شب طبق گزارش پلیس

‫زمانی که پائولو به بیمارستان رسید زنده بود

‫و اطلاعات مهمی رو ‫جهت تشخیص هویت هیولا داد

‫اون اطلاعات رو یادت میاد؟

‫نه

‫می‌دونیم که بعد از اون شب ناپدید شدی

‫رفته بودم تا واسه ‫تعطیلات تابستانه‌مون دنبال یه خونه بگردم

‫پس، چرا ماشینت رو مخفی کردی؟

‫اون رو توی «گروستو» پیدا کردیم

‫زیر شاخه‌های درخت مخفی شده بود

‫یهو خراب شدش

‫قایمش کردم چون می‌ترسیدم که

‫یکی وسایلی که تو ماشینه رو بدزده

‫دست بردار!

‫حقیقت رو بگو. ‫اینجوری به نفع خودت هم هست

‫هر بار که اتفاق بدی ‫نزدیک خونه‌ام میفته

‫پلیس سراغ منو می‌گیره

‫واسه همین بود که رفتم

‫هیچ امیدی به تیم تحقیقات پلیس ندارم

‫هیچ امیدی نداره

‫مردم به خاطر تو ‫با حقارت بهمون نگاه می‌کنن

‫به حرف‌شون گوش نده

‫من هیچ میلی به زندان رفتن ندارم، خب؟

‫بنابراین، همسرت می‌خواسته که ‫برگردی تا خودت رو تحویل قانون بدی،

‫در حالی که خودت ‫می‌خواستی از کشور خارج بشی

‫من که نمی‌فهمم. ‫تو که میگی کاری نکردی

‫درست حدس زدی. دنبالت می‌گشتیم

‫یه امضایی پای جنایت‌های هیولا هست. ‫یه برتای کالیبر ۲۲

‫همون اسلحه‌ای که آنتونیو لو بیانکو ‫و باربارا لوچی باهاش به قتل رسیدن

‫و تو هم سابقه‌ی...

‫حمل غیرقانونی سلاح گرم داری

‫من هیچی از اون اسلحه نمی‌دونم

‫و هیچ ارتباطی با قتل باربارا لوچی ندارم

‫بسیارخب

‫بگو بیاد

‫بفرمایید، آقای مله

‫یادته ۲۱ اوت ۱۹۶۸ چه اتفاقی افتاد؟

‫البته که یادمه

‫مجبورم کردی دنبالت بیام

‫و همسرم آنتونیو لو بیانکو رو کشتی

‫تو حتی بلد نیستی دروغ بگی

‫قیافت داد می‌زنه دروغ‌هایی که میگی ‫گنده‌تر از دهنت هستن

‫من وجدانم پاکه

‫با این حال قانون من رو قاتل می‌دونه

‫من رو یه قاتل خطرناک می‌دونن، ‫کسی که هرگز نمیشم، ولی تو هستی

‫اعتراف کردم چون ‫در غیر این صورت پسرم رو می‌کشتی

‫چرا این حرف‌ها رو از خودت در میاری؟

‫از کی داری محافظت می‌کنی، استفانو؟

‫از خودم در نمیارم

‫تو بودی که باربارا رو کشتی

‫ببریدش!

‫سالواتو

‫دنبال چی می‌گردی، استفانو؟

‫می‌خوام برگردی خونه‌مون

‫قشنگ و خوانا بنویس

‫مامان، چی شده؟

‫بیا، عزیزم

‫چی شده؟

‫بابایی می‌خواد یه صحبت کوچولو با مامانی بکنه

‫برو تو اتاقت

‫اگه پسر خوبی باشی ‫بابایی برات کادو می‌خره

‫مامان؟

‫باربارا

‫- باربارا، این در کوفتی رو باز کن! باربارا! ‫- بابایی، بسه! بابا! تمومش کن!

‫داری بچه رو می‌ترسونی

‫باربارا؟

‫« شش ماه بعد »

‫چیه؟ خراب شده؟

‫نه، سالمه

‫وقتی شنیدم دستگیر شدی ناراحت شدم

‫ناراحت شدی؟

‫تو به تخمت هم نبود

‫کی آزاد شدی؟

‫دیروز

‫باربارینا برات تعریف کرد که

‫وقتی زندون بودی ‫چه اوقات خوشی رو گذروندیم؟

‫وقتی زندون بودم چیکار کردی؟

‫همسرم و برادرت یهو اومدن خونه

‫تهدیدم کردن

‫مجبورم کردن هر کاری که میگن انجام بدم

‫و تو هم این اجازه رو بهشون دادی؟

‫تنها بودم

‫شبیه هرزه‌ها شدی

‫چی میگی؟

‫نمی‌بینی همه دارن نگاهت می‌کنن؟

‫می‌خوای تو چشم باشی؟

‫دنبال چی هستی، باربارا؟

‫حالا پاشو برو

‫مخت تاب برداشته

‫نه

‫شاید قبلش مخم تاب برداشته بود

‫اگه می‌خوای بری، برو

‫من اینجا می‌مونم

‫بیا اینجا. پاشو ببینم

‫چیکار می‌کنی؟

‫می‌خوای انگشت‌نمای مردم بشی؟

‫بیا

‫یه لباسی بخر که ‫همه با دست نشونت ندن

‫شرط ببندیم زیر یه هفته ترتیبش رو میدم؟

‫این عکس رو یادته؟

‫بخونش

‫بخون چی روش نوشته

‫دست‌خط خودته، شناختی؟

‫می‌خوای خودم بخونم؟

‫«عشقم رو از یاد نبر. فرانچسکو»

‫«باربارای عزیزم،

‫عکس خودم رو بهت دادم تا ‫یادگاری از عشق ما دوتا باشه

‫عشقی ابدی که هرگز به پایان نمی‌رسه»

‫این بود عشق ابدیت؟

‫جلوی ملت آبرو براش نذاشتی. ‫اینجوری ابراز محبت می‌کنی؟

‫فقط یه سری پیشنهاد دادم

‫مثل همون‌هایی که به همسرت دادی؟

‫وقتی با پرده‌ی گوشِ پاره فرستادیش بیمارستان؟

‫اولش واسه گول زدن زن‌ها ‫نقش بازی می‌کنی و...

‫خرت که از پل گذشت نقابت رو برمی‌داری

‫از زن‌ها متنفری؟

‫چه ظلمی در حقت کردن؟

‫یه زن پاک و معصوم رو باید نجات داد و...

‫یه زن شیطان‌صفت رو...

‫باید کشت؟

‫روز گذشته، ۲۰ اوت ۱۹۶۸ ‫در ساعت ۱۱ شب

‫نیروهای مسلح شوروی ‫از مرز چکسلواکی عبور کردند...

‫دنبال چی می‌گردی، فرانچه؟

‫فرانچه؟

‫گم شو کنار!

‫فرانچه! فرانچه، می‌خوای چیکار کنی؟

‫بفرما

‫بین شب‌های ۱۹ و ۲۰ ژوئن همسرت کجا بود؟

‫شبی که...

‫این دو جوون کشته شدن

‫خونه پیش من بود

‫مثل همیشه؟

‫سال ۱۹۶۸ یه قتلی اتفاق میفته

‫باربارا لوچی و معشوقه‌اش ‫آنتونی لو بیانو کشته میشن

‫آره، یادمه

‫اون زمان همسرت با ‫خانم لوچی رابطه‌ی نامشروع داشت

‫باربارا لوچی زن خرابی بود

‫اسفانو مله گفت که همسرت ‫خانم لوچی و آقای لو بیانکو رو کشته

‫شب قتل لوچی و لو بیانکو ‫یادت هست همسرت کجا بود؟

‫پیش خودم بود

‫خونه

‫بیا بریم

‫نه

‫وقتی میگم بیا بریم، میگی چشم. حالیت شد؟

‫شلیک کن

‫بزنش

‫من باربارا لوچی رو نکشتم

‫همسایه‌ی خانواده‌ی دفلیچه

‫همونجایی که طبق گفته‌های استفانو مله ‫ناتالینوی جوان رو بردی،

‫کسی نیست جز سیلوانو وارجو، ‫کسی که باهاش ارتباط خانوادی داری

‫برادرم داره، من ندارم

‫کشیشِ اونه

‫ما یه تحقیقاتی انجام دادیم

‫هر وقت که جنایات هیولا انجام شد ‫بیرون از زندان بودی

‫نه تنها آزاد بلکه به ‫صحنه‌ی جرم هم نزدیک بودی

‫حتی توی همین آخری

‫اون چیه؟

‫یه پاکت سیگار

‫خالیه؟

‫پس یه پاکت سیگار نیست

‫یه پاکت سیگار بود!

‫الان فقط یه پاکت خالیه

‫الان دیگه همون هم نیست

‫سرنخ هم همین شکلیه

‫میشه هر جور که دلت می‌خواد ازش برداشت کرد

‫ولی همیشه یه چیزه

‫فقط سرنخه، هیچوقت مدرک نمیشه

‫اگه همسرت حقیقت رو می‌گفت ‫میشد اسمش رو مدرک گذاشت

‫ولی به جاش به خاطرت دروغ گفت

‫علی‌رغم تمام بلاهایی که سرش آوردی

‫همسرت دوستت داره

‫همسرت هنوز دوستت داره

‫پرونده‌ی «هیولای فلورانس» ممکن است ‫به نقطه‌ی عطفی سرنوشت‌ساز رسیده باشد

‫پس از ماه‌ها سکوت در جریان تحقیقات،

‫صبح امروز تحولات جدیدی ‫در این پرونده رخ داده که

‫مربوط به چهار قتلِ دو‌نفره ‫بین سال‌های ۱۹۷۴

‫تا ژوئن امسال است

‫مردی به نام فرانچسکو وینچی، ۳۹ ساله،

‫اهل ویلاچیدرو از کالیاری دستگیر شده است

‫او بر اساس سه حکم بازداشت ‫به اتهام خشونت خانگی، سرقت دام

‫و همچنین قتل دو نفر در خودروی‌شان ‫در سال ۱۹۶۸ زندانی شده است

‫« نُهم سپتامر ۱۹۸۳ » ‫« فلورانس، جیوگولی »

‫اما پیش از پاسخ به تماس‌ها، ‫گوش دلی بسپاریم به موسیقی

‫با ما همراه باشید ‫چون قطعه‌ای که قراره بشنوید

‫از موسیقی متن فیلمیه که ‫همه‌مون اون رو می‌شناسیم

‫♪ Vangelis - Tears In Rain ♪

‫من چیزهایی دیدم که... ‫(تک‌گویی فیلم «بلید رانر»)

‫شماها باور نمی‌کنید

‫سفینه‌های مهاجمی که به آتش کشیده شدن

‫اون‌سوی صورت فلکی شکارچی

‫پرتو‌هایی که در دل تاریکی می‌درخشیدن

‫کنار دروازه‌ی تان‌هاوزر

‫تمام اون لحظات، ‫در گذر زمان گم خواهند شد

‫مانند اشک در باران

‫زمان مرگ

‫فرا رسیده

‫وای، نه! طفلکی!

‫نه، نه، نه!

‫نه، نه، نه!

‫قطعه‌ای که شنیدید ‫«اشک‌هایی در دل باران» بود

‫از موسیقی متن فیلم بلید رانر

‫اما حالا بریم سراغ تماس های تلفنی شما

‫ببینیم جینو از فیرنتزوئولا ‫باهامون چیکار داره

‫شب بخیر

‫سلام، جینو. ‫تو کارگر راه‌آهنی، درسته؟

‫بله

‫- و یه دختر ۱۹ ساله داری؟ ‫- دقیقاً

‫حالا که احتمال داره هیولا زندانی باشه، ‫احساس امنیت بیشتری داری که...

‫دخترت رو شب‌ها بیرون بفرستی؟

‫قبلاً می‌گفتن بهتره بچه‌هامون رو با ‫دوست‌پسر و دخترهاشون تو اتاق تنها بذاریم

‫اما الان لاأقل دخترم می‌تونه بره بیرون و...

‫« ترجمه از حسین رضایی و امیر فرحناک » ‫::. FarahSub & HosseinTL .::

دیجی موویز در شبکه‌های اجتماعی @DigiMoviez

ارائه‌ای از وب‌سایت دیجی موویز :.:.: DigiMoviez.Com :.:.:

‫« برگرفته از رویدادهای واقعی »

‫« برخی شخصیت‌ها و روایات جنبۀ داستانی دارند »

‫« هرگونه شباهت کاملاً تصادفی است »

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.