All language subtitles for Siccin.5.2018_persian(1)

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian Download
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال

2

کارائین، دهکده ای در نِوشهیر، به نام دهکده سرطان معروف است

3

مطالعات مشخص کرده که ظهور سرطان در مردم این دهکده به دلیل خاک اینجاست

4

همچنین، مشخص شد که سرطان در کودکان تازه متولد شده بیشتر است

5

بر اساس رای مجلس ملی ترکیه، ساکنان این دهکده به جای دیگری منتقل شدند

6

این فیلم در کارائین، جایی که اتفاقات واقعی رخ داده، فیلمبرداری شده است

بابا؟! بابا,,, بابا

بابا

بابا، کجایی؟

این صورت مال تو نیست

تو از آنِ مایی

پدرت خیلی وقته که رفته,,,

تو اینجا تنهایی,,,

یه تیکه آینه رو بردار و صورت خودتو زخمی کن

اگر به حرف من گوش بدی

بابات حتما برمیگرده,,,

زخم بزن

زخم بزن

خودتو زخمی کن

زخم بزن

هاله؟

هاله,,,

هاله,,,

دخترم خیلی اصرار داشت که بیاد اینجا و با سگتون بازی کنه

خودمم می خواستم بیام که خبر خوب رو خودم بهت بگم

خیلی خوش اومدی

زودباش دیگه، زودباش خبر خوب رو

بهم بگو,,,

خیلی رُک پرسیدی,,,خجالت کشیدم,,,

نیازی به خجالتکشیدن نیست

من از سلیم هم پرسیدم، اونم چیزی بهم نگفت

شما دوتا اصلا حرف نمی زنین

انگار که من غریبه ام

فردا سومین ماه از رابطه ماست

اون گفت، واسم یه سورپرایز داره

راستشو بگم آزرا، دیدن رفتار رمانتیک از سلیم اصلا یه چیز معمولی نیست

از وقتی که پارسال مادرمون رحمت خدا رفت، اون نتونسته باهاش کنار بیاد

اون با مادرمون زندگی میکرد

البته، فوت مادرمون تاثیر بدی روی همه ما داشت

ولی سلیم انگاری داره بهتر میشه

و منم خیلی خوشحالم از اینکه این خبر خوب رو از تو شنیدم

آزرا؟ حالت خوبه؟

ببخشید اِبرو، یه لحظه گیج شدم,,,

باشه، ولی نگرانم کردی,,,مطمئنی خوبی؟

صبح که بیدار شدم سرم یکم سنگین بود، شاید مال همونه

- برو داخل، یکم استراحت کن,,, - نه، حالم خوبه

گوش کن عزیزم

من میخوام واسه تعطیلات برم به مولا، تو هم باهام بیا

چطور می تونم بیام اِبرو؟

نمی تونم که به عارف بگم، اجازه میدی با خانومت برم تعطیلات؟

منم که کارمو تازه اونجا شروع کردم

نگران نباش، من با عارف حرف می زنم

مطمئنم خوشحال میشه

نه، اصلا، این کارونکن, خجالت زده میشم

سلیم

- سلام عزیزم، چطوری؟ - من خوبم، اِبرو اومده اینجا، داریم حرف می زنیم

- خوبه، مطمئنم درباره من زیاد سوال می کنه، سلامشو برسون

- سلامت باشی

- اونم سلام می رسونه

- فردا قرار داریم، یادت هست دیگه؟

- نگران نباش عزیزم، فراموش نکردم - باشه، می بینمت

- بعدا بهت زنگ می زنم - باشه، خداحافظ

- خداحافظ

اینقدر درباره ش حرف زدیم که خودش زنگ زد

زنگ زد که قرار فردا شب رو یادآوری کنه

ایشاللا که خیره

اون دوستت داره

صبر کن، بزار فالتو ببینم، بعد بریم

من از خودم بدم میاد

موهامو دوست ندارم، چشمامو,,,

اصلا صورتمو دوست ندارم

احساس می کنم که چشمام، موهام، صورتم,,, مال من نیستن

تو خیلی خوشگلی

همه به تو حسودیشون میشه

دیروز به مامانم گفتم که بابایی رو توی خواب دیدم

ولی فکر کنم حرفمو باور نکرد

تو هرگز پدرت رو ندیدی

از کجا فهمیدی که اون رو دیدی؟

توی خواب، بابا صداش می کردم

- بله، اون پدرت بود - تو اینو از کجا می دونی؟؟

چون من پدرت رو می شناسم,,,

و حتی می دونم الان کجاست,,,

- بابام الان کجاست؟؟ اگر انگشتای منو بِبٌری، بهت میگم

- نمی تونم,,, - زود باش,,, بِبٌرشون

انگشتامو بِبٌر، تا بهت بگم

اونجا رو نگاه کن، یه قیچی,,,ازش استفاده کن

همین الان,,,

بابام کجاست؟

بابات به زودی میاد

ولی نمی تونم بهت بگم که کجاست

هاله حالش خوب نیست

دیشب کابوس می دید، یهو خونِ سیاه بالا آورد,,,

- آزرا من دارم می رم، هر اتفاقی افتاد بهم زنگ بزن - چشم آقا عارف

اوه، دخترم,,,

چت شد یهو؟

اتفاقی افتاده؟

سرم گیج رفت و افتادم

بیا یکم هوا بخوری,,, زود باش

ممنون آبجی فاطمه، دعاهات واقعا به من کمک کرد,,,

دخترم، تو رو چشم کردن

برات دعا می خونم تا حالت بهتر بشه

بعدازظهر، تا قبل از خواب، دعا بخون، من فردا با دعا درمانت می کنم

باشه آبجی فاطمه

هاله,,, هاله چی شده؟

چرا داری گریه می کنی؟

هاله چرا درو بستی؟

خواهش می کنم، درو باز کن عزیزم

نمی خوام درو باز کنم عمه,,,

اون چش شده؟

دوست داره تنها باشه، ولش کن,,, هر وقت راحت باشه خودش میاد بیرون

دیشب کابوس دیده، یه مقدار حالش خوب نیست

اوه خدای من,,,

مامان، چطوری؟

پدرش کاملا غیبش زده ولی,,,

اون میگه دیشب خواب باباشو دیده

پدرش یهو غیبش زد

ولی این دختر,,,

این دختر خیلی ناراحته,,,

اون خونِ سیاه استفراغ کرد,,,

خودشو زخمی کرده,,,

باشه مامان

خیلی خوب

- هاله چیزی خورده؟ - نه نخورده، ولی الان بهش اصرار نکن

چی شده مامان؟

آزرا، تو بیا بیرون

من آرومش می کنم

هاله، عزیزم

بیا پیش من,,,

بیا حرف بزنیم خوشگلم، باشه؟

بهم بگو چی شده؟

بیا داخل

بهش گفتم که با عارف حرف می زنم، اون خوشحال میشه

ولی گفت لطفا چیزی نگو، من خجالت می کشم

خیلی دختر مودبیه

خیلی ازت خجالت می کشه

فردا میشه سومین ماهی که اونا با هم هستن

سلیم بهش گفته که واسش یه سورپرایز داره

راستش، منم سورپرایز شدم

اونا به هم میان

آزرا دختر خوبیه

اون عروس خانوادمون خواهد بود

انشاالله عارف

خیلی خوشحالم که سلیم کمی بهتر شده

الیف صدام زد، شنیدی؟

نه

وایسا، برم نگاه کنم

نمی خوام

نمی خوام آزرا و سلیم ازدواج کنن

- الیف؟ - مامان!؟

دنبال چی می گردی؟!؟

بیا بیرون هر جا که,,, منو صدا زدی مامان؟؟

الیف؟

- دستشویی بودم - حالت خوبه؟

اتفاقی که نیفتاده؟

- مامان، کمرم درد می کنه,,, - چی شده؟

چطوری اینجوری شده؟

نمی دونم مامان

همه چی درست میشه

سلیم,,, من تو رو بر حذر کردم

ولی تو به من گوش نکردی

پس باید چیکار می کردم پسرم؟

اوه، پسر زیبای بیچاره ی من

سلیم,,,

برادرت فلج به دنیا اومد، هرگز نمی تونست راه بره

روزی که از دنیا رفت رو یادته؟؟

اون موقع تو پنج سالت بود

خیلی خوشحال بودی از اینکه اون مُرده

تو بهم گفته: مامان! من داداشمو دوست ندارم

یادت میاد سلیم!؟

می تونی به خاطر بیاری؟

برو پیش برادرت و ازش بپرس,,,

که چرا تو رو دوست نداشته,,,

زود باش، برو پیش برادرت

ازش بپرس، چرا منو دوست نداشتی؟

بهش بگو، اگر با آزرا ازدواج کنه، بچه شون میشه درست مثل تو,,,

این بخاطر اشتباه تو بوده

تو خرابکاری کردی

من خطاکارم، می دونم

پدر هاله مال ماست

پسرم به خاطر شما غیبش زد

بخاطر اشتباه شما بود

تو خرابکاری کردی

اون مال ماست

و از آنِ ما خواهد بود

عمه,,, عمه,,,

- هاله؟ عمه,,,

عمه، من اینجام

عمه,,,

- هاله,,, - عمه,,,

هاله,,,

- عمه,,, عمه - هاله

مامان بزرگ لطفا چاقو رو بنداز,,,

هاله!

هاله,,,

هاله,,, کجایی؟

عمه,,,

هاله

عمه، باید یه چیزی رو بهت بگم,,,

- هاله؟ - بیا,,,بیا

عمه به پشت سرت نگاه نکن

مامان بزرگ بازم چاقو رو برداشته بود و رفته بود پائین,,, من دیدمش و چاقو رو ازش گرفتم

بابات اومده بود، رفتم که ببینمش

بیاین داخل

به این میگن سنگ مار

مردم میگن قدیما، تو یه شب مقدس توی مکه

این سنگا پیدا شدن

اگر چشمت کرده باشن، اینا بهت کمک می کنن

هر کسی نمی دونه چجوری باهاشون کار کنه

مادربزرگ من بهم یاد داد

آروم باش، نترس

برات توضیح میدم، هنوز باید دعا بخونم

مامان، امروز میریم با سگه بازی کنیم؟

امروز نمی تونیم

- پس کی می تونیم بریم؟ - نمی دونم

با بابات حرف می زنم بعدش می تونیم بریم

مامان، نمی خوام عمو و آزرا با هم ازدواج کنن

الیف!؟

چی شد مامان؟

چیزی نیست، بیا از اینجا بریم

بله خواهر؟

سلیم، چه خبر؟

می خوام باهات حرف بزنم

شاید مهم نباشه

ولی نمی تونم پشت تلفن بهت بگم

چرا؟ مگه چی شده؟ چیه که نمی تونی پشت تلفن بگی؟

می تونی امروز نیم ساعت بیای خونه من؟

خواهرم، من امروز سرم شلوغه

و تازه عصر هم با آزرا قرار دارم

اگر خیلی مهم نیست، میشه بعدا حرفشو بزنیم؟

باشه، بزارش بعدا,,, خداحافظ

الیف عزیزم، تو آزرا رو دوست نداری؟

- نه، من اونو خیلی دوست دارم، چی شده مگه؟ - خودمم نمی دونم

انگار دوستش نداری

چرا دوستش دارم

باشه

اونا هاله رو می برن، اونا همه رو می کٌشن

همه چیز رو می سوزونم,,, همه می میرن

همه چیز رو می سوزونم

عمه ام خیلی منو دوست داره

وقتی درباره اون خواب حرف زدم

فقط اون منو باور کرد

اونم تو رو باور نداره

بهت گفته که باورت کرده، ولی اینطور نیست

عمه ات همیشه بهت دروغ میگه

حتی مامان بزرگت هم تو رو دوست نداره

چرا منو دوست نداره؟

اگر صورتمو بسوزونی، بهت میگم

اینکارو نمی کنم

بسوزون

اگر صورتمو بسوزونی، بهت میگم

- صورتت اذیت میشه - بسوزونش

تا مامان بزرگت صورت تو رو نسوزونه

مامان بزرگ من این کارو باهام نمی کنه

مامان بزرگت زن خیلی بدیه

اون می خواد تورو بٌکٌشه

مامان بزرگ من بد نیست

اون مریضه، تو همیشه بهم دروغ میگی

مامان بزرگت زن خیلی بدیه

دلیل بیماری تو اونه

اون می خواد تو رو بٌکشه

اون می خواد تو رو بکشه چون ازت می ترسه

نه، مامان بزرگم منو خیلی دوست داره

اون تو رو دوست نداره

اون می دونه که ما هواتو داریم، واسه همین می خواد تو رو بکشه

مامان بزرگم منو نمی کشه

- می خواد بکشه - نه اینطور نیست

می خواد تو رو بسوزونه

فکر می کنه اگر تو رو بٌکشه، اوضاع بهتر میشه

صورتمو برگردون

تا بهت یه چیزی رو نشون بدم

تا حرف منو باور کنی

مامان بزرگ؟

نگاه کن

بهت که گفتم

اون خواست تو رو بٌکشه,,,مامان بزرگت,,,

فکر کرد تو اونجا نشستی

مامان بزرگ چی شده؟

مامان بزرگ

بیا، بیا از اینجا بریم

بیدار شو

هاله؟ چه اتفاقی افتاده؟

هیچی مامان

داشتم با مامان بزرگ قدم می زدم

یه خواب بی معنی بود

تقریبا یه سالی میشه که مادرم فوت کرده

هنوز بهش عادت نکردم

مثل اینه که

مثل اینه که هنوز داره توی اون خونه باهام زندگی می کنه

خدا رحمتش کنه

تو ماجرای خودتو نگفتی

نمی خوام باعث بشم که ازم دوری کنی

غیر ممکنه

منظورم اینه که

من گذشته ی تاریکی دارم

اینجوری نگو لطفا

همه چی رو به راه میشه

من قبلا هم اینجا میومدم، ولی این اولین باره که با تو اومدم

جای قشنگیه

آره جای خوبیه,,,

من بار اولمه که اینجا میام

آزرا

یه سورپرایز واست دارم

یه چیزی واست آوردم

می دونم واسه این خیلی زوده,,,

ولی می خوام اینو به تو بدم

اگر از من قبولش کنی

باهات ازدواج می کنم

من عاشقتم، آزرا,,,

مامان بزرگم که نمی خواد منو بکشه، مگه نه؟

نه عزیزم

هرگز,,,چی شد که اینطوری فکر کردی؟

نوه من کاری با این ماجرا نداره

به اون آسیبی نزنین

من گناهکارم

نوه منو اینجوری اذیت نکنین

نوه من,,,

گولتن؟ گولتن؟

دارومو بهم بده

گولتن؟ گولتن؟

لطفا,,,دارومو بهم بده

اون آمپول رو بهم بزن

وقتی داشتن درباره فروش یه تیکه زمین توی دهکده کاران باهم جروبحث می کردن

برادرم، با یه چاقو، بابام رو کشت

و بعدش غیبش زد

از دوازده سال پیش هیچ خبری از برادرم ندارم

هیچکس نمی دونه اون کجاست

مامانم میگه، توی اون اتاق یه چیزی دیده

و خودم هم توی اون اتاق، جایی که بابام کشته شد، احساس عجیبی دارم

مامانم بعد از اون فهمید که

موندن توی اون خونه غیر ممکنه

پس، خونه رو رها کردیم

و اومدیم به اینجا

و هرگز دیگه به کارائین برنگشتیم

وقتی داداشم رفت، نمی دونست که زنش بارداره,,,

اون حتی نمی دونه که یه دختر داره

بعضی وقتا فکر می کنم

زندگی کی از بقیه بدتره,,,

زندگی من، یا هاله,,,

بابای اون یه قاتله

که معلوم نیست کجاست,,, خودشم یه کمی غیر طبیعیه

بعد از اون اتفاقات، مادرم دیوونه شد

اینم از این,,,

یه زخم دیگه,,,

الانم که دارم با زنی زندگی می کنم که نمی دونه شوهرش کجاست,,,

- عمه؟ - هاله

میشه امشب رو باهم بخوابیم؟

البته که میشه عزیزم,,, بیا

بیا داخل

بغلم کن لطفا

یه وقت تنهام نذاری

مامان

الیف؟

الیف؟

مامان، آزرا منو این داخل زندانی کرده

الیف

اون ناخنامو کشیده

- داره ازم خون میره - الیف

الیف

الیف

ماماااان

آزرا منو اینجا زندانی کرده

الیف

الیف

مامان

آزرا منو توی زمین چال کرده

آزرا بهم آسیب زده

الیف,,,الیف

اون با یه سوزن چشمامو سوراخ کرد

چشمامو زخمی کرده، خیلی درد داره

مامان، من اینجام

آزرا بهم آسیب زده

مامان

آزرا منو اینجا آویزون کرده

اِبرو,,,

چی شده؟

این وقت شب اینجا چیکار می کنی؟

موبایلمو توی مغازه جا گذاشتم، واسه اون اومدم

باشه، می بینمت شبت بخیر

می بینمت، خداحافظ

هاله,,,

هاله؟

هاله

نذار بقیه هم آلوده بشن، ما اونو از بقیه جدا می کنیم

عمه ات مال ماست

هاله

مامان

همه چیز سرِ اون زمین بود

آزرا آزرا

آزرا، برادرت یه اهریمنه

چی شده؟

مامان، چی داری میگی؟

مامان

چیکار داری می کنی؟

عمه؟

سعید، یعنی تو باور می کنی

که من یه همچین کار احمقانه ای کرده باشم؟

یعنی توی خواب این کارو کردی؟

نمی دونم چی دیدم و چیکار کردم

دارم فکر می کنم که بعدش چیکار کردم

من این کارا رو بعد از اینکه منو دیدی انجام دادم، درسته؟

- و اینکه نمی تونیم با این وضعیت پیش پلیس هم بریم,,, - کاملا درسته

یادت نیست اونا رو کجا گذاشتی؟

نه، هیچی یادم نمیاد

و حتی نمی دونی این گونی رو از کجا آوردی

باید اینو نشون کسایی بدیم

که ازش سر در میارن

به نظر خوب نمیاد

به کی نشون بدیم؟ چیکار می تونه بکنه؟ می تونه بگه طلاها کجا رفتن؟

منم نمی دونم

اصلا نظری ندارم

حالا که اینطوریه، به هیچکس چیزی نگو

به تو فقط گفتم

باید یه رازی در کار باشه

- خوش اومدی اِبرو - سلام

فقط با عارف حرف می زنم و بعدش میریم

هاله؟

بازم اون جعبه رو بیرون آوردی؟

مامان

اگه بابا می دونست که من قراره به دنیا بیام

بازم ما رو ترک می کرد؟

نه عزیزم، ترکمون نمی کرد

اون اصلا از تو خبر نداشت

پس چرا رفت؟

ما نمی دونیم

اون یهو غیبش زد

بابابزرگم کی فوت کرد؟

تو هنوز به دنیا نیومده بودی

پس، اونا دوتاشون منو ندیدن؟

نه عزیزم

آرزو می کردم کاش عمه ات به جای بابات غیبش میزد

نه، اون ازم دور نمی شه

عمه ات می خواد تو رو بٌکشه

مثل مامان بزرگت

نه اینطور نیست

خفه شو

اینطور نیست

اون این کارو نمی کنه,,, نمی کنه

اونا نمی خوان زیاد حرف بزنن

ولی یه اسم بهم دادن

اون اسم چیه؟

عمه، حالت خوبه؟

آره عزیزم

ولی خیلی بد به نظر میای

چیزی نیست عزیزم

یه کمی خسته ام

دیشب زیاد نخوابیدم

هاله، دستت چرا اینقدر خراشیده شده؟

چیز خاصی نیست

لطفا جواب نده عمه

جواب ندم؟ چرا؟

خواهش می کنم، جوابشو نده

باشه

- برم لباسامو عوض کنم و بیام، باشه؟ - باشه

سلیم؟

ببخشید، نتونستم جواب بدم، چطوری؟

خوب نیستم

اگر فردا وقتت آزاده، میشه یکم حرف بزنیم؟

نمی دونم چطوری بگم

ولی من باید باهات حرف بزنم

اتفاق خیلی بدی افتاده؟

نمی دونم، ولی نمی تونم پشت تلفن بگم

فردا شب، میام دنبالت، باشه؟

باشه

شب بخیر، فردا می بینمت

شبت بخیر

سلیم؟

بیدار شو,,, بیدار شو

سلیم، پسرم، تو همه طلاها رو ریختی توی توالت,,,

داداشت تو رو دیده

پسرم، انگار به من گوش نمیدی

بهت گفتم که از اون زن دوری کنی

به من گوش نکردی

برو پیش اونا

اونا به خاطر تو اومدن

بیا اینجا دخترم

برو پیششون

به عمه ات که پشت سرته نگاه کن

عمه

داخل شو

نمی تونم

به زودی می تونی

تو دیگه بزرگ شدی دختر، از چیزی نترس

تو دیگه عضوی از این خانواده ای

تو از خونِ منی,,, این سرنوشت توئه

زمانش فرا رسید دخترم، من در کنار تو ام

همیشه با تو خواهم بود

هاله بیا، من منتظرتم

بیا اینجا عزیزم

من نمی ترسم، تو هم نباید بترسی

هاله، بابات داخله، منتظر توئه

این ماموریت توئه

هاله,,,

تو انجامش خواهی داد

تو از خون ما هستی

تو عضوی از این خانواده ای

اونا همه منتظر تو بودن تا بزرگ بشی

فقط تو می تونی این کارو انجام بدی

عمه

بابا,,, بابا

عمه، چی شده؟ خواب بد دیدی؟

آره، خواب بد می دیدم عزیزم

چی می دیدی؟

چیز مهمی نیست، فقط یه کابوس بود

بابابزرگ رو دیدی؟

بابابزرگ؟

داشتی داد می زدی: بابا,,,

یه بار دیگه همون چیز اتاق افتاد

چه چیزی اتفاق افتاد؟

اون نمی دونه,,, اون نمی دونه

هیچکس نمی دونه، هیچکس نمی دونه,,,

مامان، اینو یادته؟

ایندفعه درست انجامش بده

وگرنه منم مثل بابام غیب میشم

خداوندا، به درگاهت دعا می کنم، مشکلات خود را به تنها بازگو می کنم

خداوندا لطفا مراقب من باش، مرا از شر شیطان و وسوسه هایش دور بگردان

می خوام بدونم معنی این برگه چیه پس به چیزی که می خوای می رسی

تو همیشه بهم دروغ میگی

بابات به زودی میاد اینجا

مامان، بابا اومده

ظاهر؟؟

سلیم؟

سلیم؟

سلیم,,,

سلیم,,,

سلیم، چی شده؟

تو چت شده؟

آزرا بیا، ما اینجائیم

مامان,,,

مامان؟

برادرت برگشته,,,

داداش,,,

بابا اصلا باهام حرف نمی زنه

اگر که تو

کاری که بهت میگم رو انجام بدی، باهات حرف می زنه

نمی تونم

باید انجامش بدی,,,

وگرنه، بابات دوباره تو رو ترک می کنه,,,

نمی خوام دوباره غیبش بزنه

پس، باید کاری رو انجام بدی که من میگم

چرا این کارا رو با من می کنی

من و دخترم سالهای سال عذاب کشیدیم,,,

بخاطر پدرت، مادرت، و خود تو,,,

نفرین خانواده شما، زندگی ما رو تبدیل به جهنم کرد

افراد زیادی بخاطر جادوهای پدر تو عذاب کشیدن

اون گناه کبیره مرتکب شد

افراد زیادی بخاطر طلسم های اون آسیب دیدن

طلسم و سحر و جادو,,,

من آدمایی رو دیدم که دیوونه شدن، خودکشی کردن

بچه های خودشون رو خفه کردن

اون با شیاطین در ارتباط بود

به وسیله اونا، مردم رو قربانی امیال خودش می کرد

با اونا پیمان بسته بود

اون ارواح شرور شیطانی رو، بر آدمای بی گناهی که حتی نمی شناخت، مسلط می کرد

و زندگی اونا رو، در ازای پول، به جهنم تبدیل می کرد

اون حتی اجساد مرده ها رو می سوزوند، و آدما رو مجبور می کرد خاکستر اونا رو بخورن

و باعث میشد گناهای بزرگ مرتکب شن

قلب اون سیاه بود

و افکارش هم شیطانی بود

اون برادرتو خیلی دوست داشت

بیشتر از همه ی ما

وقتی داداشت سرطان گرفت,,,

پدرت با ارواح شیطانی

یه پیمان بست

که اگر برادرت رو خوب کنن

تو رو به اونا تقدیم کنه

و تو رو قربانی کنه

من نمی تونستم این تصمیم رو تنهایی بگیرم

شما هم باید تائیدش کنین

نمی تونم بار سنگینی این گناه رو تنهایی به دوش بگیرم

همه ما توافق کردیم

که برادر تو رو نجات بدیم

چند ماه بعد

دکتر بهمون گفت که برادرت حالش خوب شده

و بابات گفت که باید معامله رو به پایان برسونیم

وگرنه اونا همه ما رو می کشن

پدربزرگت با ما عهدی بست

بابات خوب شد

ولی اونا عمه ات رو به ما ندادن

اون شب

بهت دارو دادیم

و آماده ت کردیم که برای اجنه قربانی بشی

ما تو رو برای خودمون آماده کردیم

معامله انجام نشد، مادرت پیمان رو شکست

پدرت به چیزی که می خواست رسید، ولی ما نرسیدیم

بخاطر کاری که مادرت کرد، معامله انجام نشد

وقتی که به هوش اومدیم

جسد پدرت روی زمین بود

و برادرت گم شده بود

ما اونو تا امروز ندیدیم

اون با ما بود

بعد از اون روز، مادرت کم کم دیوونه شد

اون دیوونه شد چون نتونست تو رو بٌکشه

واسه همین هم بابای تو رو بٌردیم

واسه همینه که تو هیچوقت باباتو ندیدی

اونا عمه ات رو واسه ما آماده کردن

ولی مادربزرگت,,,

عمه ات رو نکشت,,,

به جاش پدربزرگت رو کٌشت

ولی اگر عمه ات رو می کشت، هیچکدوم از این اتفاقا نمی افتاد

دخترم به خاطر تو

این شکلی شد

ما بدنش رو تسخیر کردیم

حالا زمان اون رسیده که تقاص همه این اتفاقا رو بدی

زمان اجرای پیمان فرا رسیده

خدایا، لطفا مواظب من باش و بهم کمک کن

تو مریض شدی فقط به این خاطر که عمه ات زنده ست

اتفاقای بدی که می افته واسه اینه که عمه ات زنده ست

عمه ات رو بٌکش تا همه چیز درست بشه

اگر عمه ات رو بکشی بابات باهات حرف می زنه

اگه عمه ات رو بکشی بابات دیگه همیشه کنارت خواهد بود

تو مریض شدی فقط به این خاطر که عمه ات زنده ست

تا زمانی که عمه ات زنده ست اتفاقای بدتری هم می افته,,,

ما با اونا عهدی رو بستیم

تا زمانی که عمه ات زنده ست این عهد عملی نمی شه

خیلی دوستت دارم عمه,,,

خدایا، خانواده منو ببخش و بیامرز

هاله رو به بهشت برین خود ببر

اونو از آتش جهنم در امان بدار

برای تمام کارهایی که کرده اونو ببخش و بیامرز

خداوندا، رحمت خود را به قلب کوچکش نمایان کن

عمه، خیلی دوستت دارم

هرگز منو فراموش نکن عمه,,,

جسد هاله، گولتن و نازلی، اون شب توی اتاق پیدا شد

619

هیچکس ظاهر رو بعد از اون شب ندید

620

شش ماه بعد، آزرا و سلیم ازدواج کردند، اونا توی مولا زندگی می کنن اونا حالا یه دختر سه ماه به نام هاله دارن,,,

621

رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.