Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
داستان کوتاه عاشقانه
ترجمه و تنظیم : تیما گروپ ✰✰✰ telegram: timagroupfilm ✰✰✰
۱. الکل، درمانِ خودسرانه
مرسی.
- عصر بخیر، لوئیزا. - روکو!
حسابی زدن لهت کردن، نه!
ممنون.
- دعوا شده بود!؟ - نه عزیزم.
مشتریای جمعهشبن دیگه.
یه مشت آدم مشکوک که یخ و خون روی بارم میریزن.
جمعهشبا چه خبره؟
تا حالا شطرنجبوکس شنیدی؟
نه.
- سرتو بده عقب. - لعنتی.
- حداقل بردی؟ - راند سوم ماتش کردم.
خوبه، نه؟ بیا جشن بگیریم.
اون معمولاً چی میخوره؟
- اون چی خورده؟ - سه تا جینتونیک.
بلادی مری میخواست، ولی آب گوجهمون تموم شده.
- ازش میپرسی؟ - چی رو؟
دختری مثل اون اینجا چه غلطی میکنه؟
گاهی وقتا که دلم میگیره،
گوگلمپ رو همینطوری باز میکنم،
زوم میکنم و میرم همون جایی که شانسی افتادم روش.
بعدش چی؟
یه کم میپلکم، حرف میزنم بعدم میرم.
چرا دلت میگیره؟
بسه، زیادی خوردم.
اینجا میذارمش.
ممنون. خداحافظ.
میتونه سرپا وایسه؟
انگار که میتونه.
مردای جنتلمن دیگه مثل قدیما نیستن.
یادم نیست ماشینو کجا پارک کردم.
فکر میکردم تو همین خیابونه، ولی همهشون عین همن.
- این اطرافو بلدی؟ - آره، دفترم اونجاست.
- چیکارهای؟ - زلزلهشناسم.
ایناهاش!
همینجا بود.
- فکر میکنی بتونی رانندگی کنی؟ - آره.
البته اگه پلیس جلومو بگیره...
بهتره نکنی.
میخوای برات تاکسی بگیرم؟
نه، فردا ماشینمو لازم دارم.
ببین، با ماشین خودت میرسونمت بعد با تاکسی برمیگردم.
همیشه اینقدر مهربونی؟
فقط با غریبهها، مثل همه.
- لیا. - روکو.
دیگه غریبه نیستیم، میتونی باهام بدرفتاری کنی.
فردا چه فحشی به اون سه تا جینتونیک بدم!
زنم میگه الکل خوددرمانی برای افسردگیه.
روانکاوه.
درباره مشت خوردن موقع شطرنج چی میگه؟
در اون مورد هم زیاد حرف میزنه.
میخوای یه زنو ببوسی ولی هی از زنت حرف میزنی.
همینجا.
اینجا؟
درد میکنه؟
مشروب خوردی.
میدونم.
من دیگه برم، رسیدی خونه.
کجا میری، پیاده؟
دیگه میرم.
خداحافظ.
سلام.
چقدر طولش دادی! داشتم به بیمارستانا زنگ میزدم.
بذار ببینمت.
بین قفسههای سوپرمارکت گریه میکردم. زار میزدم.
با خودم گفتم: یه کیسه خرید میکشم روی سرم
و تو بخش لوازم خونه میمیرم...
- میخوای بدونی آخرش چی میشه؟ - میدونم، هنوز تموم نشده. شب بخیر.
بعد فروشنده اومد با گورگونزولای حراجی...
خیلی دیر تموم شد.
تو چی؟
میخوای بدونی امشب چیکار کردم؟
صبر کن، وگرنه اینم میمیره.
رفتم لوناپارک پیداش کنم.
که آدا همچنان هیچی از مفهوم مرگ نفهمه.
مطمئنی بهتره ندونه؟
برو، باهاش دوست شو.
از اون یکی که متنفر بودی.
چی شده؟
باید موهاتو کوتاه کنم.
۲. زندگی ماجراجویانه
برو.
پلیس! تکون نخور!
- دستاتو ببینم! - آروم باش. بهش دست نزدم.
دستات!
باورم نمیشه، اگه تو نبودی...
آروم باش، دیگه تموم شد.
همه برداشتها یادت هست؟
باهاش خوابیدی؟
- با کی؟ - اون بازیگره.
- جرالدینا؟ نه! - نه، همونی که صحنه سکس داشت.
نه، لیا.
- خیلی طبیعی بودی. - چه بهتر.
زیادی به اون ماشین نچسب.
خیلی صمیمی به نظر میرسیدین.
به زور میشناسمش!
دارم درباره جرالدینا میگم.
اگه قراره حسودی کنی، حداقل معلوم کن به کی.
- خودت بگو. - هیچ اتفاقی نیفتاد.
- با کدومشون؟ - با هیچکدوم!
باشه.
- میشه یه کم فاصله بگیری؟ - نه.
رو اعصابمه.
سیگار کشیدن تو هم رو اعصابمه.
سیگارو میدری.
- خب که چی...؟ - هیچی.
واسه خودت ضرر داره.
چرا نمیگی چی میخوای بگی؟
چی؟
- بحث سیگار نیست، درسته؟ - پس بحث کوفتی چیه؟
اودال. یه کلمه تامیلیه.
یعنی چی؟
قهر الکی دو تا عاشق بعد یه دعوای مسخره و احمقانه.
چند روز پیش با آدل یه فیلم دیدم، یه کمدی احمقانه بود.
مثل بچهها زدم زیر گریه.
فرداش، آدل برام دوچرخه ثابت خرید.
این دوتا به هم ربط دارن؟
منم در جوابش یه موتور خریدم.
از یه حراجی اینترنتی.
بیا، این یکی رو هم بگیر.
ببندش.
میخوای بریم ناهار بخوریم؟
- چه مدلی خریدی؟ - سوپر بول دور، ۱۱۰۰.
البته با رنگبندی راثمنز. یه مدل کلاسیکه.
یه دور میبرمت. محشره.
- سلام. - سلام.
اینجا چیکار میکنی؟
میخواستم دوباره ببینمت ولی شمارهتو ندارم.
آره.
- برم؟ - نه.
- صبح بخیر. - صبح بخیر. - صبح بخیر.
اتاق خالی دارین؟
بله، حتماً داریم.
مدرک شناسایی لطفاً؟
بله.
- یادم رفته بیارمش. - اشکالی نداره.
فقط یه اسم بهم بده، منم خودمو میزنم به ندیدن.
آلبا مانتووان.
یه چیزی بخوریم؟
تو میخوای؟
هیچجا آب گوجه پیدا نمیشه.
- ودکا؟ - این وقت روز؟
فکر میکنی از نظر اجتماعی زشته؟
مگه ممنوعه؟
خوشحالم دوباره میبینمت،
آلبا.
دفعه پیش فرار کردی.
چرا اسم الکی دادی؟
معلم لاتینم بود،
میخواستم اون زندگی پرماجرایی رو که هیچوقت نداشت بهش بدم.
یه لحظه.
چند ساله ازدواج کردی؟
نوزده سال.
خوشبختین؟
کنجکاوم.
بچه دارین؟
همیشه اینهمه سؤال میپرسی؟
جزو کارمه.
چی هستی، قاضی؟
نه، با زنای سرشناس مصاحبه میکنم،
حالا هرچی که یعنی،
برای مجلهای که خوانندههاش از مهمونای این هتل هم کمترن.
نه. بچه نداریم.
دیگه سؤالی ندارم.
پاستیل خرسی؟
من و شوهرم تمام عمرمون به هم خیانت کردیم،
ولی هیچوقت از هم جدا نشدیم.
خانواده همیشه مهمترین چیز واسه من بوده، حتی مهمتر از موسیقی.
تمام عمرم رو با مردی که دوستش داشتم گذروندم.
البته آدمای دیگهای رو هم دوست داشتم،
ولی همیشه برمیگشتم خونه.
یادداشت نمیکنی، ضبط هم نمیکنی؟
حافظهم خوبه.
خوش به حالت.
- مصاحبه کی چاپ میشه؟ - ماه بعد.
تو زندگینامهت بیشتر حرف زدی
از عاشقهات تا کنسرتهات.
هیچوقت عذاب وجدان نگرفتی؟
اصلاً. چرا؟
فکر نمیکنم هیچوقت کسی رو اذیت کرده باشم.
دیدم یه رمان هم نوشتی.
- آره. - یه کم تحقیق کردم.
چند سال پیش بود.
چیز خاصی نبود.
چندتا نقدش رو هم خوندم.
ردش کرده بودن بهعنوان یه کتاب بیمصرف دیگه درباره عشق.
دقیقاً.
آخرش...
چی از همه مهمتره؟
بذارم بپره؟
بپر!
پرش بلند! میتونم اینو بخورم؟
آره؟
آندرهآ از علاقه عجیبش به کلمههای ترجمهناپذیر گفت.
یه دفتر داره پر از کلمههای ترجمهناپذیر.
فکرشو بکن، اولین جملهای که موقع آشنایی بهم گفت این بود:
میدونی یانگ فوئن تو چینی یعنی چی؟
- یعنی چی؟ - یعنی چی؟
این یکی سخته.
پیوند بین دو نفری که قسمت بوده همدیگه رو ببینن.
- این پسر رمانتیکو از کجا پیدا کردی؟ - بدشانسی آوردی.
- ببرمش بخوابونم؟ - اگه بتونی.
اینهمه شیرینی خورده، زیادی سرحاله.
به مامان شببخیر بگو.
یه تعظیم کوچولو.
۳. قانون سهتا
امشب چی بیاریم؟ دسر، شراب؟
دسر بیارین.
ولی من نمیتونم بخورم.
پس شراب بیارین.
اونم نمیتونم بخورم.
خیلی رو فرمی، نه؟
بیا.
اینجا مؤسسه ژئوفیزیکه.
به اطلاع میرسونیم که ساعت ۱۲:۲۱ شب،
زمینلرزهای به بزرگی ۲.۷ رخ داده.
در عمق ۱۰ کیلومتری
و مختصات جغرافیاییش اینه: عرض جغرافیایی ۴۰.۸۰
و طول جغرافیایی ۱۴.۱۴.
خوبه. ممنون.
کبودی بهت میاد.
یه روز میام مسابقهتو میبینم، اگه دوست داشته باشی.
قانون سهتا رو میدونی؟
نه، تا حالا نشنیدم.
هنوز با زنت سکس داری؟
امیدوار بودم بپرسی قانون سهتا چیه.
آره، دارم از فضولی میمیرم.
سه بار، مرزیه که یه رابطه تفننی تبدیل میشه به یه رابطه واقعی.
و این بار سوممونه.
قبل منم بهش خیانت کرده بودی؟
پیش اومده.
و هیچکدوم به دفعه چهارم نرسیدن؟
حتی به دفعه دومم نرسیدن.
- تو چی؟ - نه، هیچوقت.
اینو زنی میگه که لخت کنار یه مرد دیگه خوابیده.
قبل تو هیچوقت.
چرا؟
چون همیشه فکر میکردم کثیفه و خیلی هم شریفانه نیست.
چون جوونی.
همهتون وسواس پاکی دارین.
من مستقیم میپرم دفعه چهارم.
اولش فقط گرم کردنه.
ولی بعدش وابسته میشم.
افتضاح میشه.
حالا بگو، هنوز باهاش سکس داری؟
ولش کن.
هیچوقت درباره زوجایی که میبینی کنجکاو نمیشی؟
که سکس دارن یا نه؟
اونم هست.
اینکه خوشبختن، وفادارن یا نه.
بیا اینجا.
بوس خداحافظی؟
حیف که دفعه آخر بود.
از من چی میخوای؟
یه مرد داری، یه دختر، دنبال چی هستی؟
مگه خودت میدونی دنبال چی هستی؟
من با زنم خوشحالم و زندگیم همینطوری خوبه.
بریم؟
کسی که هر جمعه میره کتک میخوره که مجبور نشه بره خونه،
به نظرم خیلی هم خوشحال نیست.
دعوتنامه عروسی رو گرفتی؟
سارا و وینچنزو؟ آره، دیروز.
اومبرتو فکر میکنه وینچنزو سرطان داره.
- یا سارا. - اونم از نوع لاعلاج.
چیزی کمتر از این؟
وگرنه چرا بعد از ۲۵ سال زندگی با هم، ازدواج کنن؟
چند وقته ندیدیشون؟
مگه سارا ولش نکرد بره با مربی تنیسش؟
- پادل. - بعدش برگشت.
بیست سال اختلاف سنی داشتن.
بحران میانسالی رو میفهمم، ولی...
حالا که حرفش شد، میدونستی این احمق یه موتور خریده؟
نه، چه موتوری؟
همون مدلی که بیستسالگیش باهاش تصادف کرد.
- پسش میدی. - عمراً.
تا همین ذره شخصیتی هم که برام مونده با خاک یکسان نکنه،
دستبردار نیست.
چچیلیا، یه نظر تخصصی میخوام.
این بحران میانسالیه،
میل به مرگه یا اینکه من فقط با یه احمق ازدواج کردم؟
آره، همون سومی.
من دخالت نمیکنم.
هر زوجی رو که مشاوره دادم آخرش طلاق گرفتن.
- دیگه زوجدرمانی نمیکنم. - شاید لطف بزرگی بهشون کردی.
ولی اگه خواستی بیای دفترم پیشم،
سه جلسه و از شرش خلاص میشی.
اوناهاش!
تو و روکو چطوری سر میکنین؟
کبودیهاشو نمیبینی؟
با مشت و لگد!
من و روکو دیگه از همدیگه هیچ انتظاری نداریم.
خیلی وقته.
انتظار من اینه که سر اولین چهارراه تصادف کنه.
چه مرگ فوقالعادهای!
یه تصادف حسابی و تمام!
- بهتر از سرطان لاعلاج وینچنزوئه! - یا سارا! - یا سارا!
چه حسی داری؟
مثل یه شیشه که با یه مشت ترک میخوره ولی نمیشکنه...
انگار تجسم فیزیکی یه ذهن روانپریشه.
فکرای تاریک و وسواسی
که همینطور تو سرت میچرخن و ولت نمیکنن.
مال توئه؟
الو؟
رسیدیم دم ساختمونمون،
کلید در ورودی رو درآورد
و دیدم نمیتونه بذارتش تو قفل.
نگاهم کرد و یه چیز بیسروته گفت.
بعد یهو افتاد زمین.
نمیدونن دوباره میتونه حرف بزنه یا راه بره.
آخه چطور ممکنه؟
یه ثانیه قبلش داشت شوخی میکرد.
خوب میشه، میبینی.
- من حواسم به موتور هست. - ممنون.
۴. در دل طوفان
عصر بخیر.
چطوری؟
یقه دیپلماتم که داریم!
خب؟
بعد از پنجاهسالگی، یقه دیپلمات یه نشونه بیبروبرگرده.
نشونه چی؟
کلاه ایمنی هم که داریم!
بیرون هم یه موتور داریم.
اون دختره دوباره اومد، خوب شد یه کم آب گوجه خریده بودم.
اومد اینجا؟
اینو گذاشت.
معلومه که خوندمش.
اگه نظرت عوض شد
منو یاد دوستدخترم تو بیستسالگیم میندازی.
اسمش آریانا بود.
روی یه قایق زندگی میکردیم.
یه روز تو ناپل،
تصمیم گرفتیم با قایق بریم کورسیکا.
هواشناسی گفته بود دریا متلاطمه، ولی ریسکشو کردیم.
بعد وسط طوفان گیر افتادیم،
ولی هیجانزده بودیم، داشتیم میخندیدیم.
همین که حس کنی به یه چیزی مسلط شدی،
همون موقع زمینت میزنه.
مخصوصاً دریا.
بعد یه موج خورد بهمون
قایق واژگون شد و افتادیم تو آب.
دیگه هیچوقت ندیدمش.
بعدش حملههای پانیک، افسردگی،
روانکاوی.
و بعدشم ازدواج با روانکاوم.
نمیخواستم حالتو بگیرم.
پس حالا با هم رابطه داریم؟
ببخشید.
با والریا اومدم ناهار، آدا هم خونه دوستش بازی میکنه.
دیر میای؟
خداحافظ.
هیچوقت عذاب وجدان میگیری؟
چیزی که تو هتل اتفاق میافته واقعی نیست.
میخوام بریم خونه تو.
اون چیه؟
تجسم فیزیکی ذهنمه.
نه، یه تحقیقی بود که دانشگاه هزینهشو میداد.
میخواستیم ببینیم مورچهها زلزله رو از قبل حس میکنن یا نه.
خب...؟
پولمون زودتر از اینکه بفهمیم تموم شد.
- و نگهشون داشتی. - آره.
اون زنته؟
چچیلیا، آره.
خوشگله.
چچیلیا.
الان کجاست؟
یا دفترشه یا باشگاه تیراندازی.
زنم تیراندازی میکنه.
عالیه!
اتاق خواب کجاست؟
- بسه دیگه. - بیا، بیا اینجا.
نه.
لیا، نه.
لعنتی!
ببخشید، افتاد.
- نمیدونم چطوری. - ولش کن، خودم درستش میکنم.
ببخشید.
برو، خودم انجامش میدم.
- ببخشید. - مواظب باش.
اینو میدزدم.
۵. قلب، مورد پرستش
- جسم مسیح. - آمین.
الان برمیگردم.
میخواستی چی رو ثابت کنی؟
میخواستم ببینمش.
حالا که دیدیش چی؟
میدونستی اعضای داخلی بدن پاپها رو جداگانه دفن میکردن؟
مخصوصاً قلبشون رو.
و پرستشش میکردن.
لیا، خواهش میکنم.
خواهش میکنم.
با مورچهها چیکار کردی؟
ریختن تو خونهم، همهجا هستن.
ببخشید.
کاری که میکنی درست نیست.
فکر کردم خوشت میاد.
منو ببخش.
جدی میگم.
داری به گناهات اعتراف میکنی؟
بریم.
دکترا میگن حالش خوبه.
مغزش آسیب ندیده، بیشتر از چیزی که قبلاً دیده بود.
بدنش هم خوب داره ریکاوری میشه.
مواظب باش، بهزودی موتورش رو پس میخواد.
عمراً موتورو پس بدم!
نارگیل قلاب تلمبه.
میگه خوب به نظر میای، جوونتر شدی.
- اینو گفت؟ - به زبون خودش.
کلمهها تو سرشن ولی قاطیپاطی بیرون میان.
ناقوس قزلآلا؟
من دارم قزلآلا میرم.
چطور میفهمی چی میگه؟
وقتی بخواد، خیلی خوب منظورش رو میرسونه.
قاطر رو سرخ کن بو.
ببخشید، نمیفهمم چی میگی.
چی گفتی؟
راستش یه دختری هست.
یه روز بیرون دفتر دیدیش.
مامان!
ولی...
کارای عجیبی میکنه.
اومده تو خونهمون، دنبالم میکنه،
حتی اومد عروسی سارا و وینچنزو.
نمیدونم چی میخواد.
به هر حال، بهتره درباره مشکلات خودت حرف بزنیم.
مزخرفه!
- چی؟ - نورانی!
آره.
خوشم میاد یه کم بهم توجه بشه،
حتی اگه یه جورایی شبیه تعقیبکردن باشه.
- نمیدونم چیکار کنم. - بخور.
به هر حال فکر کنم منظورمو فهمیده و دیگه ادامه نمیده.
چرا تصمیم گرفتی بیای پیش من؟
کسی معرفیت کرده؟
نه، تو یه فروم اینترنتی ازتون تعریف کرده بودن.
چیز زیادی ازتون تو اینترنت نیست، حتی یه عکس.
قبلاً روانکاوی شدی؟
نه، هیچوقت.
اون چیه؟
روانکاوی یعنی چی؟
بعضی مریضا ترجیح میدن با بازی کردن ارتباط برقرار کنن.
میخوای امتحان کنی؟
شاید دفعه بعد.
فعلاً وقت خالی زیادی ندارم،
ولی میتونم یکی از همکارامو معرفی کنم.
خودتو میخوام.
دو سه جلسه با هم داشته باشیم
بعد میفهمیم قضیه از چه قراره.
ممنون.
جلسهها رو ضبط میکنم.
- مشکلی داری؟ - نه، مشکلی نیست.
- آلبا، درسته؟ - آره.
بفرما.
آلبا مانتووان.
خب؟
خب...
یه معشوق دارم، یه مدتیه.
چه کلمه عجیبیه، معشوق.
تو اتاق هتل همدیگه رو میبینیم.
نمیدونم چی میخوام، شاید انتقام.
انتقام چی؟
شریک زندگیم با یکی رابطه داره.
داره بهم خیانت میکنه.
واقعاً؟
اسمشو خیانت گذاشتن یه برداشت قربانیمآبانهست
که باید در برابرش مقاومت کنی.
گفتنش آسونه.
اگه بفهمی شوهرت با یه زن دیگهست چی؟
اگه بفهمی بهت خیانت شده
فقط یه کار باید بکنی...
هیچی.
مطلقاً هیچی.
جالب اینجاست که
الان رابطهم با شوهرم بهتر شده.
اصلاً عجیب نیست، پیش میاد.
نه مثل قبل، ولی...
قبل چطور بود؟
هیچکس تا حالا این حسو بهم نداده بود.
حس دوستداشتنی بودن، خواستنی بودن،
خوششانس بودن.
انگار با هم مسابقه داشتیم کی بیشتر برای اون یکی مایه میذاره.
حواسمون بود
تعادل این معجزه رو به هم نزنیم.
میدونستیم سخته، ولی اینم میدونستیم
اگه بخوایم، میتونه تا ابد ادامه داشته باشه.
حالا...
از روی عادت همدیگه رو انتخاب میکنیم نه از روی میل،
به بقیه فکر میکنیم، با بقیه میخندیم.
همون حس
کسی که یه بار طعم خوشبختی رو چشیده
و بعد از دستش داده.
تکون نخور.
آگهاوتوری. ژاپنیه.
- بعد از کوتاهی مو زشتتر شدن. - تو دفترت مینویسیش؟
- بریم اون تو؟ - بس کن، حواسمو پرت میکنی.
وگرنه یه جا رو خالی میکنم.
بهش میگن وظایف زناشویی.
برای انجامش باید زن و شوهر باشیم.
میخوای باهام ازدواج کنی؟
جدی میگم.
ما که به ازدواج اعتقاد نداریم.
باشه، یه عروسی نیهیلیستی میگیریم.
همه سیاه میپوشن، عصبانی هم هستن.
کاری کردی که نیاز داری بخشیده بشی؟
مامان.
- تو میری؟ - آره.
درش میاری؟
- چی شده؟ - هیچی، تو خواب حرف میزنه.
یه پیام برات اومده.
چیزی هست بهم بگی؟
بشینم؟
آره.
خب؟
چیزی ندارم بهت بگم.
هیچی؟
چی بگم؟ ما که خوبیم. همهچی عالیه.
قیچی رو بذار زمین.
میدونی من چی میبینم؟
چی؟
یه بزدل.
یه بزدل با یه مدل موی محشر.
بهم گفته بودن از یه بیماری مرده.
سالها بعد فهمیدم خودشو دار زده.
داشتم نامههای مادرم رو زیرورو میکردم.
بیشتر از این زجر کشیدی که پدرت خودکشی کرده
یا اینکه مادرت حقیقت رو ازت پنهون کرده؟
مادرم رو درک میکنم.
ولی خیلی زود زندگی تازهای شروع کرد و برادرم رو به دنیا آورد.
- حس کردی بهت خیانت شده؟ - آره.
همیشه برمیگردیم سر همین موضوع.
ولی خودت هم داری خیانت میکنی.
آره.
هنوز اون مرده تو هتل رو میبینی؟
باید یه چیزی بهت بگم
که همهچی رو پیچیدهتر میکنه.
جدی؟
فکر کنم عاشق شدم.
و فکر کنم وقتمون تمومه.
آره. این جلسه دوممون بود.
جلسه سوم چی میشه؟ قانونی چیزی داره؟
اگه بخوای ادامه بدی تبدیل میشه به یه تعهد ثابت
و متأسفانه دیگه نمیتونم مریض جدید بگیرم.
واقعاً متأسفم.
ولی یه همکار دارم که خیلی کارش خوبه
اگه بخوای میتونم معرفیش کنم.
نمیدونم.
نمیدونم این کار چقدر داره بهم کمک میکنه.
اینجا رو نگاه کن.
چه تصوری از من داری؟
روی چی کار میکردی؟
سعی میکردم نشونت بدم که خیانت جنبه مثبتی هم داره.
و اینکه خیلی وقتها چیزی که بهش میگیم وفاداری
فقط ترس از زندگی کردنه،
ترس از شناختن خودمون.
پس خیانت کردن کار درستیه؟
به یهودا فکر کن.
به لطف اون بود که عیسی به سرنوشتش رسید.
آره، مرگ روی صلیب...
- درسته. - سرنوشت خیلی خوبی نبود، ولی...
منظورتو فهمیدم.
- بفرمایین. - ممنون.
- صورتحساب رو برات میفرستم. - ممنون.
- خداحافظ، آلبا. - خداحافظ.
من آلبام.
- ایشون... - اوگو.
مارینا. خوشبختم.
- سرجیو. - سلام، سرجیو.
خوبه آدمای جدید ببینیم. ما دوتایی اصلاً زندگی اجتماعی نداریم.
فکر کنم زوج تعویضیان.
نمایشگاه ماشین سر نبش مال منه، اگه یه وقت لازم شد.
آدم چه میدونه.
شما دوتا چیکارهاین؟
موسیقی کار میکنیم، یه گروه داریم.
تو پیانو بارها اجرا داریم. من میخونم، اون پیانو میزنه.
عالیه.
شوآف!
- یه شب بیاین اجرامونو ببینین. - آره.
ولی چطوری...؟
- شبا اصلاً نمیشه. - چطوری بیایم؟
حیف شد.
آلبا، چرا یه آهنگ برامون نمیخونی؟
نه اوگو، خودت که میدونی...
- خلوضع! - بدون پیانو نه.
من همراهیت میکنم.
- خجالت میکشه. - یه آهنگ عاشقانه انتخاب کن.
یه آهنگ عاشقانه، خوبه!
جدی؟
حسابتو میرسم، عوضی.
یه آهنگ عاشقانه...
پیداش کرد.
اون خیابون یادت میاد؟
من بودم و تو
و مردم میدویدن
و باهامون فریاد میزدن
با خودم گفتم، تنها چیزی که میخوام
فقط عشقه
و با هم بودن برای ما
ما که لایق یه زندگی دیگهایم
عادلانهتر و آزادتر، اگه بخوای
بدو، عشقم
بدو، نترس
یادم نمیاد...
ازم پرسیدی چی کم داری؟
یه خونه داری
یه زن، یه خانواده
که از دردسر نجاتت میده
با خودم گفتم، تنها چیزی که میخوام
فقط عشقه
و با هم بودن برای ما
ما که لایق یه زندگی دیگهایم...
درباره قانون سهتا حق با تو بود.
بهت گفته بودم. دیگه دیر شده.
بله؟
الان؟
الان میام.
باید برم، نزدیک ناپل هشدار دادن.
کی برمیگردی؟
یه مدتی نیستم.
اگه بگم باهام بیا چی؟
آخه چطوری؟
میدونم.
باید یه سری چیزا رو سر و سامون بدم.
برو.
برو... اوگو.
برو.
یه معشوق دارم.
یه مدتیه.
چه کلمه عجیبیه، معشوق.
تو اتاق هتل همدیگه رو میبینیم.
نمیدونم چی میخوام، شاید انتقام.
انتقام چی؟
شریک زندگیم با یکی رابطه داره.
- داره بهم خیانت میکنه. - واقعاً؟
اسمشو خیانت گذاشتن یه برداشت قربانیمآبانهست
که باید در برابرش مقاومت کنی.
گفتنش آسونه.
اگه بفهمی شوهرت با یه زن دیگهست چی؟
فقط یه کار باید بکنی
اگه بفهمی
دارن بهت خیانت میکنن...
این مورچهها دردسر شدن. فردا سمپاشیشون میکنم.
برای کار دارم میرم ناپل.
- زلزله شده؟ - نه، فقط یه سری حرکت غیرعادیه.
نابودشون نکن. این کارو میکنن چون گم شدن.
همینطوری دنبال هم راه افتادن.
میبینی، راهشونو پیدا میکنن.
وقتی برگشتی دو روز بریم یه جایی، باشه؟
کجا؟
نمیدونم، با موتور.
فقط من و تو.
ببینیم، شاید.
چیکار کردی؟
خوشگلتر شدی.
باید برم وگرنه قطارو از دست میدم.
اینجایی.
چطوری؟
کی رسیدی؟
یه تصمیم گرفتم،
میخوام کارو بذارم کنار.
چی شده؟
هیچی. دیگه بسه.
- بسه؟ - بسه.
مدل مویی که زدی نابودم کرد، دیگه هیچکس منو نمیخواد.
نه، جدی میگم. یه استراحت، یکی دو سال.
یه کم پسانداز داریم، نه؟
- با توجه به پولی که روزنامه بهم میده... - ولش کن.
آهان، جدی؟
دوباره شروع کن به نوشتن.
این یکی از کِی به فکرت رسید؟
فکر کردم
تو تمام این سالها همیشه من کار کردم،
تو با آدا تنها بودی
و حالا نوبت توئه.
من بابایی میکنم، تو بنویس.
چی بنویسم؟
نمیدونم، تو که بااستعدادی.
شغل من شکلک درآوردنه.
- یه شکلک برام دربیار. - چه شکلی؟
مبهوت.
گیج و منگ.
اگه نتونم چی؟
اگه نتونی هم، انجامش میدی.
وگرنه به میز میبندمت.
زنجیرت میکنم تا یه رمان بنویسی.
شلاقت هم میزنم.
اگه لازم باشه.
نمیخوام از دستت بدم.
ولی خودتم نباید گم بشی، باشه؟
نباید خودتو گم کنی.
۶. کارهای خیلی غلط
دنبال چیزی میگردی؟
مال من بود.
چقدر میگیری دوباره بندازیش تو آب؟
حتماً فکر میکنی تعقیبکنندهم.
اونم مسلح.
- هستی؟ - نه.
با شغلی که داری حتماً عادت کردی مریضات جلوی خونهت پیداشون بشه.
راستش یکی از دوستام اینجا رو بهم پیشنهاد داده بود.
ولی اگه مزاحمم، میرم.
دیگه مریض من نیستی و اینجا هم یه جای عمومیه.
خوبه.
چطوری باید انجامش بدم؟
نفس بکش و به هیچی فکر نکن.
انگار که میشه...
خب، رسیدیم. عینکو بزن.
یه نفس عمیق بکش
و وقتی نفستو بیرون میدی، شلیک کن.
یه ساعت تیراندازی بیشتر بهم کمک کرد
تا یه جلسه حرف زدن درباره مشکلاتم.
بهت برنخوره.
قوانین رفتاری با مریضای سابق چیه؟
من هیچوقت به قانون اعتقاد نداشتم.
همین که تا حالا مجوزمو باطل نکردن خودش یه معجزهست.
چرا، مگه چیکار کردی؟
هیچی، شوخی کردم.
- با یکی از مریضات رابطه داشتی؟ - نه، چی میگی!
تا حالا عاشق یکی از مریضات شدی؟
- هیچوقت؟؟ - حتی اگه شده باشم،
یه کلمه ترجمهناپذیر هست
تو مالزیایی یا بالیایی...
که یعنی:
یه لحظه قبل از انجام یه کار خیلی غلط، وایسادن.
شایدم تایلندیه.
منم دارم کلی کار خیلی غلط میکنم،
ولی دست خودم نیست.
مثلاً چی؟
ببخشید.
- نمیخواستم معذبت کنم. - نگران نباش.
من دهه هفتادیام،
تو اولین زنی نیستی که بوسیدمش.
حتی اولین مریضم هم نیستی.
خب، گفتمش!
البته مریض سابق.
بهتره برم، وگرنه این دفعه حتماً مجوزمو باطل میکنن.
- خداحافظ. - شب بخیر.
هنوز ناپلی؟
آره، یکی دو روز دیگه. چرا؟
همینطوری پرسیدم. میخوام ببینمت.
کارهات رو سر و سامون دادی؟
دارم روش کار میکنم.
وقتی برگشتم، بهت زنگ میزنم.
خداحافظ.
قطار ساعت ۸:۲۰ شب به ایستگاه رم ترمینی
خواهد رسید.
ممنون که شرکت ما رو انتخاب کردین.
الو؟
سلام، آلبام.
سلام آلبا. چی شده؟
- وقت بدی زنگ زدم؟ - نه، چی شده؟
میتونیم همدیگه رو ببینیم؟
آره.
- باید حرف بزنم. - فردا صبح بیا دفتر.
حدود ساعت هشت. میدونم زوده، ولی بعدش سرم شلوغه.
امشب چی؟
امشب نه، آلبا.
دیره، یه مریض دیگه دارم بعدش هم میرم خونه.
نمیتونم تحملش کنم، حالم خوب نیست.
باشه. بیا خونه من.
آدرس رو برات میفرستم.
ممنون.
- کی بود؟ - یه مریض.
و داری دعوتش میکنی خونه؟
آره، چون نگرانشم.
خیلی شکننده و سردرگم به نظر میاد.
فکرشو بکن، چند شب پیش منو بوسید.
آدرس رو برای منم میفرستی؟ منم بیام.
حالا برو.
پنج دقیقه دیگه مریضم میرسه.
- جمعه بعد میبینمت؟ - آره.
آندرهآ، امشب خونه یکی از دوستام شام میخورم.
به جاکومو گفتم پیش آدا بمونه.
میای اونجا پیشم؟
آدرسو برات میفرستم.
۷. خونه رو به هم بریز
- بفرما، بیا تو. - ممنون.
رسیدیم.
لطفاً کفشهات رو دربیار.
حتماً.
مرسی. عادتمونه، ما همیشه تو خونه این کارو میکنیم.
ممنون که گذاشتی بیام.
چه خبره؟
چی اینقدر حالت رو بد کرده؟
نمیدونم چطوری خودم تنهایی از این وضعیت بیام بیرون. کمکم کن.
برای چی؟
به شریک زندگیم گفتم بیاد اینجا.
اینجا؟
آره.
جدی میگی؟ چرا زودتر بهم نگفتی؟
من دیگه زوجدرمانی نمیکنم.
سعی کردم مجبورش کنم راستشو بگه ولی فایده نداشت.
حضور من چیزی رو عوض میکنه؟
فکر کنم آره.
آره.
باشه. منتظر میمونیم.
ممنون.
چه خونه قشنگی.
ولی این مورچههای لعنتی رو ببین!
ریختن تو خونهمون.
تا منتظریم یه چیزی بخوریم؟
فکر کنم لازممون میشه.
باشه.
- شراب؟ - آره.
من میارم.
ممنون.
- عصر بخیر. - یه تکیلا.
زن تو هم از خونه پرتت کرده بیرون؟
نه، خودم نمیخواستم برم خونه.
به همه گفتم هنوز خارج شهرم.
چطور مگه؟
همهچی برمیگرده به همون.
امن بمونی یا تصمیم بگیری ببینی بیرون چه خبره؟
روانکاوی رو امتحان کردی؟
منم شک داشتم، ولی زندگیمو عوض کرد.
انگار منم باید زندگیمو عوض کنم.
طبقه اول، واحد دو.
داره میاد بالا.
سلام، کفشاتو دربیار.
اونا همیشه تو خونه این کارو میکنن.
بیا.
آندرهآ، این چچیلیاست.
ولی فکر نکنم لازم باشه معرفیتون کنم.
چچیلیا روانکاو منه.
خیلی هم کارش خوبه.
شراب آوردی، خوبه.
ممنون.
اسم من لیاست، شریک زندگیشم و مادر دخترشم.
- رفتی پیش اون روانکاوی؟ - آره.
میخواستم ببینمش.
زنی که به خاطرش بهم خیانت میکنی.
میدونم، اسمشو خیانت گذاشتن یه برداشت قربانیمآبانهست.
- ولی به هر حال... - اینم خیانته.
بهم گفتی حالت خیلی بده.
و منم مثل احمقا...
بیشتر از یه ساله باهاش میخوابی. یکم کمتر اتهام بزن.
خب؟
تو باشگاه تیراندازی آشنا شدین، نه؟
داشت برای اون سریال یاد میگرفت چطور با اسلحه کار کنه.
درسته؟
آندرهآ، بیا اینجا.
بشینیم.
چطوری فهمیدی؟
اتفاقی.
گوشیتو به آیپد وصل گذاشته بودی،
همه پیامها، آهنگا و عکسا رو دیدم.
- راستی سینههای قشنگی داری. - ممنون.
این دقیقاً همون کاریه
که وقتی نامههای مادرتو زیرورو کردی انجام دادی.
ولی این دفعه امیدوار بودی یه چیز تکوندهنده پیدا کنی.
گفتم که کارش خوبه.
و به هر حال، واقعاً حالم بده.
نمیدونم چطوری ازش بیام بیرون.
خب؟
هیچکس چیزی نمیگه؟ همینطوری خوبیم؟
همینطوری.
میخوایم چیکار کنیم؟
خونه رو به هم بریزیم، داد بزنیم؟
- لیا، خواهش میکنم. - چی؟ یه چیزی بگو!
خواهش میکنم یه چیزی بگو!
حتماً یه کلمه آلمانی هست
برای وقتی که دیگه هیچ دستاویزی نمونده!
اگه نباشه خودش یکی میسازه.
باشه،
حالا که اینجاییم.
حرف بزنیم.
هیچی نبود، تو تبدیلش کردی به آخر دنیا.
حالا تقصیر منه؟
ببخشید. واقعاً.
بریم خونه؟
این بحث با جوراب پام داره منو میکشه.
چرا؟
بالاخره داریم حرف میزنیم.
چرا باید بهت میگفتم، که اذیتت کنم؟
- فکر میکنی الان چیکار کردی؟ - من چیکار کردم؟
هیچوقت چیزی برات کم گذاشتم؟
محبت، عشق، سکس؟ بگو.
شوخی میکنی؟
تو چیزی نمیخوای بگی؟
فکر کن چقدر وقت و انرژی پای این قضیه هدر دادی!
میتونستی یه زبان یاد بگیری، دور دنیا سفر کنی!
ویولن زدن یاد بگیری.
من تیراندازی یاد گرفتم، شاید یه روز به درد بخوره.
روکو.
مگه ناپل نبودی؟
نه، هشدار لغو شد. باید حرف بزنیم.
دو تا مریض اینجان، ولی دارن میرن.
ببخشید.
گفتم بیان اینجا، ولی الان دارن میرن.
عصر بخیر. بریم.
اون مریض توئه؟
آره، چطور؟
لیا، این دیگه چه کوفتیه؟
میشناسیش؟
ببخشید.
ببخشید یعنی چی؟
باورم نمیشه.
تو همون مرد هتلیهای؟
کدوم هتل؟
منم اینجاما.
- تو خونه برات توضیح میدم. - حالا میخوای تو خونه حرف بزنی؟
- همین الان برام توضیح بده. - توضیح میدم.
برای انتقام، این عوضی با شوهرم خوابید.
درسته آلبا، لیا، یا هر کوفتی که اسمت هست؟
برای انتقام؟
یکی میگه اینجا چه خبره؟
افتادیم دست یه روانیِ حقهباز
که تازه واسه بقیه هم موعظه میکنه.
لیا.
فهمیدم زنت با شریک زندگی من رابطه داره.
بیا، جلوی شوهرم تحقیرم کن.
نمیدونستم کیه. فقط میدونستم جمعهشبا همدیگه رو میبینن،
همون وقتایی که تو میرفتی کتک بخوری.
تصمیم گرفتم بهت نزدیک بشم چون میخواستم...
میخواستم دعوا راه بندازم، همهچی رو بهت بگم.
- ولی بعد... - بعد چی؟
نه، تو دیگه حق نداری عصبانی بشی.
- تو هم نداری! - تو نیاز به درمان داری.
اونم پیش یکی خیلی بهتر از من، یه استاد تمامعیار!
ببین چیکار کردی.
- ولی چرا؟ - نه، خودت چرا؟
چرا همهتون فکر میکنین حق دارین هر کاری دلتون خواست بکنین؟
حتی وقتی دارین بقیه رو اذیت میکنین؟
میخواستم حس کنم مثل توام.
نه اینکه فقط تو رو تصور کنم،
چون وقتی چیزی رو تصور میکنی،
هیولاوار و عظیم به نظر میاد،
برای همین تصمیم گرفتم برم تو دلش،
لمسش کنم، مزهشو بچشم.
و هرچی بیشتر زندگی تو رو زندگی کردم، بیشتر زندگی خودمو پس گرفتم، یا حداقل اینطور فکر میکردم.
حالا منم مثل توام.
لطفاً از خونهم برو بیرون.
بیرون.
این آهنگو یادت میاد؟
این دیگه ضربه ناجوانمردانه بود.
۸. باد ظاهری
قایقرانی نشوندهنده میل به تغییر وضع موجوده،
به کشف ناشناختهها برای تجربه یه زندگی پرشور.
یه حرکت رمانتیکه.
برای شخصیتهای این کتاب واقعیت خفهکنندهست.
بیقرارن، دلشون بینهایت و رها بودن میخواد.
ولی این یه سفر وجودیه
که آخرش فقط میتونه به غرق شدن ختم بشه. درسته؟
من واقعاً فقط میخواستم بنویسم
یه کتاب بیمصرف دیگه درباره عشق.
چون...
آخرش، چی از همه مهمتره؟
ممنون.
- فکر میکنی چطور بود؟ - خوب.
جز اینکه اون داشت مزخرف میگفت.
فردا چه ساعتی آدا رو میاری؟
میریم دریاچه، بعدش میارمش.
بعد از شام.
مرسی که اومدی.
قابلی نداشت.
خداحافظ.
لیا آپریله فقط رمانتیکها غرق میشن
تقدیم به روکو
روکو، همه اینجاییم.
خب پس.
آمادهای؟
- آره! - موتور رو روشن کنیم.
خوبه.
حس میکنی الان هیچ نسیمی نیست؟
وقتی راه بیفتیم یه باد خوب تو صورتت حس میکنی.
میدونی چرا؟
بهش میگن باد ظاهری
و فقط وقتی قایق حرکت میکنه حسش میکنی.
- الان حسش میکنی؟ - آره.
راست میگی!
ولی واقعی نیست، یه توهمه.
ولی قشنگه.
خیلی قشنگه.
برای درخواست زیرنویس فارسی فیلمهای خود به کانال تلگرام تیما گروپ مراجعه کنید ✰✰✰ telegram: timagroupfilm ✰✰✰
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.