Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وبسايت باليوود وان تقديم ميکند Bollywood1.co
تجربه ی شیرین سینمای هند در وبسایت بالیوود وان
اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official
تلگرام باليوود وان @Bollywood1official
پاهاتو به صندلی فشار نده تو زندانی هستی، مثل یه زندانی رفتار کن
یه خمیر دندون بهم بده
فکر کنم همه سرشون با "لنگار" گرمه تو برو چک کن [لنگار: نوعی تجمع در هند که در آن یک وعده غذای رایگان برای همه سرو میشود]
اونا رسیدن- واقعا؟-
باشه، بیا
درود بر هند، قربان- اسمت چیه؟-
"دالبیر سینگ"- دالبیر سینگ-
یک ساعته داریم بوق میزنیم، صداشو نشنیدی؟
...سر صبح با مواد نئشه کردی؟ لعنتی
قربان ما همه مشغول تدارکات ...برای لنگار بودیم، برای همین
نشنیدم
یه زندانی جدید آوردیم برای اونم غذا آماده کنین
چشم، قربان
سریعتر، ما باید برگردیم
باشه، قربان
دروازه دوم رو باز کنید
صبح بخیر، زندان بان
صبح بخیر
یه زندانی جدید دارم
مدارک رو نشونم بدین
مدارکو نشونش بده
زودباش، عجله کن
هی، صدا شبیه شلیک گلوگه اس
برین داخل
تو برو عقب
"عملیات پرنده" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
،امروز صبح از زندان ایالتی
شش زندانی به سبک بالیوودی فرار کردند
و کاری از دست پلیس ما برنیامد
خب، شما چی دیدی؟
ما صدای شلیک گلوله شنیدیم
و بعد دیدیم ۴، ۵ تا ماشین از اینجا رفتن
،مونتی سینگ" تروریست خطرناکیه"
سال ۲۰۱۴ توی فرودگاه "دهلی" دستگیر شد
اون یه جنبش آزادی خواه رو رهبری میکنه
سازمان "ISI" و بقیه سازمان های تروریستی دارن کمکش میکنن
،ولی از وقتی دستگیر شد همهی جنبش هاش متوقف شدن
،بعد از حملهی عملیاتی
داریم پشت سر هم گزارشاتی ،از سازمان اطلاعات دریافت میکنیم
که بهمون از یه سری اتفاق مهم هشدار میدن
با این همه احتیاطی ک به خرج دادیم، اونا از زندان فرار کردن
این یک لکه ننگ برای دپارتمان ماست
نیروهای مخصوص عملیات با سازمان تجسس ملی و سازمان اطلاعات هماهنگ میشن
من مونتی سینگ رو تا ۲۴ ساعت آینده میخوام
بدون هیچ بهانه ای
!آره، خودشه
یادت نره جاده های "کایتل" رو مسدود کنی
نگه دار
نیروهای بیشتری مخصوصا به اونجا اعزام کن
...همهی نقاط ورود و خروج رو میخوام- کارت شناسایی تون رو نشونم بدین-
،اگر زودتر هشیار بودین
ما مجبور نبودیم بیایم اینجا- کارتر"بذار وظیفشونو انجام بدن"-
،فقط یک ساعت از فرارشون گذشته نباید زیاد دور شده باشن
به شعاع ۵۰ کیلومتر از "نبها" همه جا یه پست نگهبانی قرار بدین
هر چیز مشکوکی بود، بهم زنگ بزنین
...کارتر
بریم
سلام
آبهیناو ماتور"، مامور ویژه" "کارتر و "شرینی
توی تیم من هستن
درود بر هند، قربان- درود بر هند-
"نگهبان ارشد، ساتنام سینگ، از پلیس "پنجاب
"ایشون دستیار زندان بان اینجاست، "باهیم سینگ
قربان
ما در حال برنامه ریزی برای
دنبال کردن زندانی ها به همراه کارکنان زندان بودیم
ساتنام، زندانی ها فرار کردن
اونا برنامه رو اجرا کردن
شما زیر سطح صفر تجسس کردین
ببخشید، قربان
بله، آقای بهیم سینگ
دقیقا چه اتفاقی اینجا افتاد؟
با جزییات برام بگو
تجیندر"، همه رو سوار این دوتا ماشین کن"
به محض اینکه برسین "ماستگار"، ماشین بیشتری بهتون میدن
باشه
قربان، همه شون اسلحه های پیشرفته دارن
نمیتونیم متوقف شون کنیم- شلیک هم نمیتونید بکنید-
نگهبان ها دارن چیکار میکنن؟ چرا باهاشون مقابله نمیکنین؟
قربان، تا جایی که تونستیم مقابله کردیم
ولی از اونجایی که داشتیم برای لنگار آماده میشدیم
سلاح هامون رو خارج از دسترس نگه داشتیم
چندتا از افرادمون مجروح شدن؟
"یه نگهبان،"مونشی و یک زندانبان، "بیرندر" مجروح شدن
اونارو توی بیمارستان داخل شهر بستری کردیم
بله، وزیر- شما از فراری ها خبر دارین-
پلیس تا الان چیکار کرده؟
قربان، ما تازه رسیدیم- !برین پیداشون کنین-
چشم
بهتون گزارش میدم درود بر هند
کسی رو شناختی؟-
کسی از مهاجم هارو تشخیص دادی؟
اونا پلیس بودن، قربان
منظورم اینه، با لباس پلیس بودن
،انچنان هرج و مرجی اینجا درست کردن
که نتونستیم هیچکدوم رو شناسایی کنیم، قربان
میتونم مشخصات کامل زندانی های فراری رو بگیرم؟
بله، قربان- برو بیارش-
شش نفر بودن
...ناوتج سینگ"، "بالد"- خودم لیست رو چک میکنم-
بله، شرینی- قربان، من همه چیزو چک کردم-
هر دو موقعیت دوربین ها و همچنین اتاق نظارت دوربین ها
،قربان، وقتی کل زندان رو تفتیش کردم
سیمکارت و ۱۰۰۰ روپیه پول نقد
از سلول شماره ۷ پیدا کردم- باید تقلبی باشه-
سلول شماره ۷ کی داخلش بود؟
مونتی؟
"بله، قربان. "مونتی باباجی
!مونتی باباجی؟
،آقای بهیم سینگ
،حضور جنابعالی بیرون از زندان
یه تهدید برای کل کشور محسوب میشه نه فقط پنجاب
فهمیدی؟
قربان
قربان، بنشینید
قربان، از بین ۴ تا دوربین
تصاویر ۳ تاشون کاربردی ندارن
چون موقعیت دوربین ها تغییر کرده
توی یکیش آسمون دیده میشه و اون یکی پرنده
قربان، صبح موقعیت دوربین ها عالی بود
بعد من برای کارهای لنگار رفتم
برام سواله چجوری موقعیتشون عوض شده
قربان، یه دوربین تو محوطه اصلی هست
باید ردیابی اش کنم و تصاویر رو نشونتون بدم؟
شرینی، یه کار انجام بده
تصاویر ۵ دقیقه قبل از ورود "فورتونر" رو چک کن- بله قربان-
شرینی، اون آقای بهیم سینگ نیست؟
درسته، قربان
بهیم سینگ، چیکار داشتی میکردی؟
...قربان، داشتیم برای لنگار- برای لنگار آماده میشدی؟-
بله
با کی حرف میزنی؟
اون "کامالجیت سینگ"ه
همونی که امروز صبح فرار کرد؟
موقع تیر اندازی مونتی کجا بود؟
قربان، توی مغازه مونشی بود همونی که امروز صبح زخمی شد
شما درست گفتین، قربان پول تقلبی بوده
و اون سیکارت ها مسدود شدن
کارت خوب بود
بیشتر از دو ساعت گذشته از وقتی اونا از اینجا رفتن
و هیچ اطلاعاتی از هیچکدوم از نقاط بازرسی مون نداریم
مطمئنم دارن یه جا وقت کُشی میکنن
یا اینکه از نقاط بازرسی با یه روش زیرکانه عبور کردن
احتمالا ماشین هاشون رو عوض کردن
ساتنام، گوش کن
...هاریانا" بالای پنجاب"
به خروجی هاشون هشدار بده
بگو چهره افرادو شناسایی کنن، نه ماشین هارو
چشم، قربان
قربان، یه مسئله ای هست
چطور کبوتر ها
با کلاغ ها پرواز کردن؟ چطور؟
،برای رهایی از قفس
هر پرنده ای با دیگری حاضره پرواز کنه
فقط بحث فرصت مناسبه
بذار هرچقدر میخوان پرواز کنن
وقتی لازم بشه، باید برگردن روی زمین
همهی تلفن های این منطقه رو تحت نظارت قرار بدین
،ببینین کدوم خط توی زندان تماس دریافت کرده
و از بین اونا، کدومش الان اینجا نیست
،بیاین شروع کنیم !عملیات پرنده
الان، همه تون باید تلفن هاتون رو خاموش کنین
یا سعی میکنن ردیابی اش کنن، یا بهش وصل بشن
بله سلام
اینجا همه چیز رو به راهه من تازه شروع کردم
خیلی وقته که کار به این بزرگی انجام ندادم
برای اینکار نیاز به کمکت دارم
اگر همراه هم باشیم میتونیم به زودی راحت
به خواسته مون برسیم
آره
خدا به همراهت
هی! همینجا وایستا
اونجا رو ببین، یه ایست بازرسیه
...لعنتی
از کدوم مسیر میخوای بری؟
"،تو فکرم بود بریم "سیوان
و بعد از راه فرعی کایتال از مرز هاریانا رد شیم
نه
پلیس حتی راه های کایتال رو هم مسدود میکنه
بهتره
،از راه "خیر غلام علی" بری به سمت "تیترام
راهو نشونت میدم الان بپیچ به چپ
خب، یه چیزو بهم بگو امروز صبح چه اتفاقی افتاد؟
قربان، ما مثل هر یکشنبه درحال تدارکات لنگار در زندان بودیم
امروز صبح، کارها در حال انجام بود
قربان، ما روز لنگار
تعداد کمی زندانی رو آزاد میکنیم
برای کمک بهشون ولی وقتی مونتی رو
،بیرون از انفرادی دیدم
شوکه شدم بعد اون ماشین ها اومدن
و خودتون میدونین بعدش چی شد
آقای مونشی، من فکر میکنم
،که بدون کمک یه نفر از داخل
هیچ کس از خارج نمیتونه همچین کار بزرگی بکنه
تو چی فکر میکنی؟
دیروز عصر، من داشتم میرفتم به سمت مغازه ام
'هر کی دوس داره پرواز کنه، بذار پرواز کنه'
چیزی که بهت قول دادم رو دریافت میکنی روی کارت تمرکز کن
من به بهیم سینگ در مورد همچین مسئله مهمی گفتم
ولی اون توجهی نکرد و به مسخره گرفت
تو مایه ننگ سازمانی توی حرومزاده
این چیزیه که قربان میخواست بهت بگه
حالا، تو بهم بگو
چی در مورد این فرار از زندان میدونی؟
دیروز عصر مونتی داشت با کی حرف میزد؟
قربان، سوء تفاهم شده
...کارتر
الان باید مونتی سینگ جایی که تو نشستی مینشست
قطعا داری یه چیزی رو از ما مخفی میکنی
قربان، قسم میخورم
هیچی نمیدونم
...ببین
اینو ببین
سه میلیون بازدید داشته
کمک! بذارین برم
نگاه کن- بذارین برم-
این از زندان "جلاندهار" ۶ ماه پیش گرفته شده
!کمک
مردم پرت میشدن توی زندان
،فقط تصور کن یکی از زندانی های زندانت
ترتیبت رو بده
و فیلمش همه جا پخش بشه
،آزاد کردن زندانی هارو فراموش کن
تو نمیخوای از زندان آزاد بشی
زود باش، بلند شو شرینی، برو اون گنده بک "دیلاور" رو
از سلول ۱۵ بیار بذار بهش تجاوز کنه
!حرف بزن- !من هیچی نمیدونم-
!حرومزاده حرف بزن
!میگم، حرف بزن- قربان، خواهش میکنم بذارین برم-
!زود باش، حرف بزن- ...قربان-
قربان، قربان، قربان... بهتون میگم- !بگو-
زودباش
قربان، امروز صبح
مونتی سینگ
باید تو انفرادی میبود
ولی من گذاشتم
یکم بیاد بیرون
اون بهانه آورد که میخواد چیزی بخره
...قربان
!نمیدونستم میخواد فرار کنه
!بهت گفت تو هم گذاشتی بره باهاش صمیمیت خاصی داشتی؟
هیچوقت نمیتونستم
بهش نه بگم
به اون؟
قربان، من به شدت
تحت تاثیرش بودم
چطوری؟
مونتی باباجی هر روز عصر به مدت ۲ ساعت
از سلول انفرادی میومد بیرون
و عادت داشت توی اون مدت
بقیه زندانی هارو موعظه کنه
من چندبار سعی کردم متوقفش کنم
زود باش باباجی، وقتشه برگردی به سلولت
شما ها هم برگردین
...خودت برگرد- بهیم، چیکار داری میکنی؟-
مگه تو باباجی رو نمیشناسی؟
،این زندان تو نیست
ولی موعظه های اون، زندانی های اینجارو سعادتمند میکنه
باباجی راه درست رو نشونمون میده
مارو از این مهلکه نجات میده
...کمال
اون درست میگه
توی این دنیا، هر کس باید
وظایف و مسئولیت هاش رو درست انجام بده
همینطور بهیم
بهیم، همهی ما زندانیانِ
خداوندیم
آیا این زندان با دیوار هاش
میتونه مانع رسیدن به رستگاری بشه؟
یا پرستش خدا؟
سخنان باباجی داشت روی من هم تاثیر میذاشت
"کمالجیت" و "راندیپ"
مُرید اش شده بودن
ولی من متوجه شده بودم، باباجی
وقت بیشتری با "پابی" میگذرونه
منظورت "پربجوت"عه؟
همونی نیست که حکم حبس ابد بهش خورده
بخاطر قتل یه افسر پلیس؟- خودشه، قربان-
قربان، یک ماه قبل از جشن سپاسگذاری امسال
پابی دچار سکته قلبی شد
و منتقل شد به بیمارستان داخل شهر
و بعد از اونجا فرار کرد
باباجی، چرا من نمیتونم باهات بیام؟
...کمال
بهت که گفتم، بعدا در موردش حرف میزنیم
...شرینی، یه فکری دارم
فقط یه تئوریه ولی تو حواست به من باشه
تصویر رو ازجایی پخش کن که مهاجم های اصلی
از فورتونر خارج میشن
...بله قربان
بفرمایین
...اونجا، اونجا، اونجا
!همونجا... فیلمو نگه دار
...بهیم سینگ
به این دوتا عکس با دقت نگاه کن
اوه نه! اون پابیه
ابهیناو، چطور پیش میره؟- اونا ظرف ۱۲ دقیقه فرار کردن، قربان-
این یه برنامهی یک روزه نبوده
یه جور توطئه بوده
با جزئیات کامل برنامه ریزی شده بوده
و با توجه به بازجویی های اولیه تا الان، به نظر میرسه
انگار مجرمین اومدن اینجا که همدستشون رو آزاد کنن
و اون تروریست هم باهاشون فرار کرده
یا ممکنه برعکس این باشه
نگران نباشین، قربان مهم نیست چقدر دور شدن، من میگیرمشون
لعنتی... توی جاده دست انداز هست؟ یا راه دیگه ای داریم؟
تا الان باید به دلهی رسیده بودیم
پابی، خشمت رو کنترل کن
از اینجا به دو نقطهی متفاوت میریم
تو با رانا برین بالا
به محض اینکه رفتین، شما هم باید جدا بشین
و تو؟
تو کجا میری، باباجی؟
چیزی که بهت قول دادم رو
به محض اینکه برسی "دهرادون" دریافت میکنی
فهمیدی؟
!چهل میلیون
گوشیت رو خاموش نگه دار
از وقتی زندانی ها فرار کردن ۳ ساعت میگذره
حس ششم ام میگه
از هم جدا شدن
کلاغ و کبوتر هر کدوم راه خودشونو رفتن
!قربان
یه ایمیل کد گذاری شده از دلهی ردیابی شده
بعد از رمز گشایی، نوشته بود ساعت دیگه فصل آخره ۲۴
!عملیات حمله ۲
کارتر، شرینی
این چیزی که به نظر میرسه نیست
خبرهای جدید
از طریق منابع مخفی، ما اطلاعاتی داریم مبنی بر اینکه
"بنگالورو"، "حیدرآباد" "دلهی و "مومبئی
در حالت آماده باش قرار گرفتند سپس
احتمال میرود که تروریست ها در پی انجام
یک توطئه بزرگ باشند
قربان، منبع این پیام رمزی از اسلامآباده
و فرار از زندان یه موضوع انحرافیه
برنامه یه چیز بزرگتره- ممکنه درست باشه-
ولی بعد از عملیات حمله، همسایه هامون به هیچکس اطلاعات نمیدن
به هرحال، خودم شخصا اینو پیگیری میکنم تو روی مونتی تمرکز کن
چشم، قربان
سلام، باباجی- "درود خدا برتو، "روپی-
داری چیکار میکنی، باباجی؟ موقعیتت ردیابی شده
با اینکه من الان هنگ کنگ ام، میتونم ببینم که تو هاریانا هستی
موبایلت خاموشه، ولی تا وقتی توی گوشیت باتری هست
ردیابی میشه- خودم میدونم دارم چیکار میکنم،روپی-
ببخشید،باباجی- نقشه مون عالیه، روپی-
تا ۳، ۴ روز دیگه
پلیس همچنان دنبال خلاف کارها میگرده
همهی کارها انجام شده
پول رو میگیری و دستورالعمل های بیشتر رو توی دلهی بهت میگم
خوبه، روپی
دیگه باید برم
...قربان
یه سری جزئیات از تجسس سلول ها بدست آوردم
از دیشب، بیشتر از ۱۵۰۰ تماس از
بُرجک نزدیک زندان گرفته شده
من همهی شماره هارو ردیابی کردم
از بین اونا، ۲ تا از شماره ها حتی از یکم قبل تر با هم بودن
نگاه کنین، قربان
این شماره رو ببینین، قربان ۹۹۹۰
این تمام شب همراه یکی توی زندان بود
کل شب فعال بود
و این یکی ...۳۷۲۵
این تا زمان فرار امروز صبح فعال بوده
توی همین منطقه
هر دو شماره تا وقتی تیترام نزدیک کایتال رسید، با هم بودن
و از اونجا، از هم جدا شدن
یکی رفته به سمت کاریانا
و اون یکی، رفته به سمت شرق پوندری
میتونستی با این شماره ها تماس بگیری؟
نه، قربان. هر دوتا خط از امروز صبح خاموش شدن
۳۷۲۵
ممکنه شماره پابی باشه
همونی نیست که داره میره کاریانا؟- چرا، قربان-
"منطقهی "شاملی
!شرینی، کارت خوب بود
..."سلام،"کومال
یه چیزو نفهمیدم
باباجی چطور اومد بیرون؟
ما فقط در مورد ۳ نفر دیگه توافق کرده بودیم
کی دوست نداره فرار کنه، اگر فرصتش رو داشته باشه؟
فرصتش پیش اومد، بنابراین باباجی هم فرار کرد
باشه، تو برو
توی "دهرادون" میبینمت- "دهرادون و بعد "نپال-
و بعد یه زندگی جدید شروع میکنیم، باشه؟
میبینمت
چیکار داری میکنی؟
گوگل مپ"عه"
بذار حداقل ببینم کجاییم
درود بر هند
غذا چطوره؟
خوبه
هی، چرا مرغ سفارش دادی؟
اون خوشمزه نیست
لاکان" گوش کن"
دوتا "موتن ماسالا" بیار
برای من و اون
امتحانش کن
مزه اش همیشه یادت میمونه
"کُمال بهاردواج"
مامور ویژه، کیارانا
و تو؟
"بوشان سینگ"- از کجا؟-
چی؟- از پلیس های کدوم منطقه ای؟-
هی، زود باش دیگه
...خب
سانگرور"، پلیس پنجاب"
یه تعداد زندانی از زندان ایالتی امروز صبح فرار کردن
شش نفر
باید خبر داشته باشی
تو هم روی این پرونده کار میکنی؟
تازه خبری به دستم رسیده که، رهبر حمله
یه جایی نزدیک کیارانا است
دنبالش میگردم
فقط از پشت تلفن خصوصیاتشو فهمیدم
قد تقریبا ۶ فوت
صورت برنزه
یونیفرم پلیس پوشیده
و یه اشتباه بزرگ
گوشیش رو روشن گذاشته
لعنتی، انقدر طول میکشه یه موتان درست کنی؟
پابی دیگه وقت نداره
ببخشید
!عوضی
،ابهیناو
پابی رو گرفتیم
بله
کارت عالی بود، کُمال. آفرین
از افراد ما کسی آسیب دیده؟- نه، قربان-
تو ماشین پابی چی پیدا کردی؟- یه عالمه وسیله داشت-
...دو تا هفت تیر و AK47 اسلحه
این موبایل. همون خطیه که ردیابیش کردیم
همچنین خطی که میرفت سمت "راجاستان" رو
توی یک کامیون پیدا کردیم
مونتی داره مارو سر کار میذاره- دقیقا-
وضعیت پابی چطوره؟- تا حد مرگ زدیمش-
ولی کلامی حرف نمیزنه
نگران نباش، کارتر انجامش میده
کُمال، یه لطفی بکن لطفا وسایلی که از
ماشین پابی پیدا کردی، بده به شرینی
حتما- ...من فقط-
قربان، به اندازه کافی کتک خورده
حتی یه کلمه هم حرف نمیزنه
به جان مادرم قسم، قربان
من هیچی نمیدونم
...ببین
!اینو ببین، حرومزاده
این فیلم همون زندانیه که تو ازش فرار کردی، ۱۱ ساعت قبل
نگاش کن
شناختیش؟
چرا اینو بهم نشون میدی؟
من واقعا هیچی نمیدونم
بهیم سینگ هم صبح هیچی یادش نمیومد
ازش پرسیدیم، شکنجه اش دادیم
و بعد همه چیز یادش اومد
بخاطر خودت ببین
شاید تو هم همه چیز یادت اومد
...قربان، من
من فقط پشت فرمون بودم
قربان، لطفا منو عفو کنین
من هیچی نمیدونم
...من
قربان، من دستاشو نگه میدارم
وقتی بهش تجاوز بشه، حقیقت رو افشا میکنه
!نه
چیکار میخواین بکنین؟ ولم کن
بهتون میگم
من به حبس ابد محکوم شدم
و به زندان ایالتی رفتم
پست فطرتا! حرومزاده های لعنتی
!ولم کنین
گفتم، ولم کنین
...یک سال بعد
این روح آزرده کیه؟
اون آروم و در عین حال آزرده است
دوستم پابیه ...اخاذی، قتل، مواد مخدر
شریک جرمم بود قبلن بهش میگفتن پادشاه زیرزمین
هیچ کاری وجود نداشت که پابی نتونه انجام بده
تحت هر شرایطی باید پول خوبی میگرفت
از پلیس ها متنفره
حتی یه افسر پلیس هم کشته، باباجی
...بخاطر همین افتاده زندان، ولی
دوستم علاقه داره یونیفرم پلیسارو بپوشه
باهم آشناشین، ایشون باباجیه
نجات بخش ما
تا کی میخوای محبوس باشی؟
توی افکار خودت
روزی که تصمیم بگیری خودتو برای ،کسانی که دوست داری قربانی کنی
،اون روز
هیچکس نمیتونه جلوت رو بگیره
از این دستبندها خودت رو رها کن
آزاد باش- کم کم-
احساس کردم باباجی راست میگه
پابی، اگر قرار باشه بمیریم چرا درحال انجام کار درست نمیریم؟
بخاطر مردمت بمیر
،بجای اینکه اینجا بمیری برو بیرون و یه زندگی جدید بساز
سعی کن بفهمی، پابی
قربان، رانا یکی از دوستای صمیمی من بود
و واضح بود که یکی از طرفدار های دوآتیشه باباجی شده بود
،بخاطر این بود که کمالجیت و رانا
با هم، هم مسیر بودن
وقتی رانا چند بار برام توضیح داد قانع شدم
،روز بعد وقتی قرصی که باباجی داده بود خوردم
همه فکر کردن دچار سکته قلبی شدم
یه نمایش ساختگی اجرا کردم
و بعد به بیمارستان نبها داخل شهر رفتم
توی بخش بستری بودم که یهو
صدای شلیک گلوله شنیدم
چهار مرد مسلح اومدن داخل
و جلو چشم همه منو گرفتن و بُردن
بله، روپی
آره، همه چیز خوب پیش رفت
آره، اینجاست
سلام، آقای پابی من تجیندرم
تعریف تون رو از باباجی خیلی شنیدم
چند ماه تو یه کلبه روستایی موندم
آب، غذا، سرگرمی، همه چیز فراهم بود
اجازه نداشتیم بریم بیرون
،بعد یک روز
تجیندر با دوتا مرد دیگه اومد
از زندان ایالتی باید ناوتج
راویندر و بالجیت رو سوار کنیم
،فعلا
این ۱۰ میلیون رو داشته باش
میشه یه چیزی بپرسم؟- آره-
اینکارو داریم برای مونتی باباجی انجام میدیم؟
آقا، نه تنها ما
اون کلی طرفدار سرتاسر جهان داره
اون یه فرد مقدسه
"هری"؟
باید یه کار بزرگ انجام بدیم
قربان، من تا الان همهی مقدمات رو فراهم کردم
انتخاب ماشین، اسلحه، و یه تعدادی افراد
یک روز با افرادم رفتم نبها
مناطق همسایه و راه های خروج رو دیدم
و بعد دقیقا جلوی زندان ایالتی چای نوشیدم
،یکشنبه روز خوبیه
لنگار برگذار میشه
همه مشغول کار هستن، اون روز
هیچ نگهبانی با اسلحه پیدا نمیکنی دارن واسه لنگار آماده میشن
روزش مشخص شده ولی تاریخش هنوز نه
به زودی تاریخش رو هم میفهمیم
با توجه به تصمیم نخست وزیر
پول ۵۰۰ و ۱۰۰۰ روپیه دیگه اعتبار نخواهد داشت
صف های خیلی طولانی بیرون بانک ها تشکیل شده
الان دو هفته از تغییر واحد پول میگذره
و تو بهم ۱۰۰ روپیه پول نقد میدی؟
چیکار میتونستم بکنم؟
هیچ کس توی کشور نمیدونست این اتفاق میوفته
و من تازه بهت پیش پرداخت دادم
تا وقتی پولم رو ندی هیچ کاری نمیکنم
به محض اینکه پولو دادی کار رو شروع میکنم
اول پول و بعد کار
لطفا آروم باش
آقا، الان یه مشکل بزرگ وجود داره
ما بخاطر تغییر واحد پول کاری ازمون برنمیاد
نگاهشون کن هیچکدوم اون پولا تو بانک نقد نمیشن
خیلی خب
همه شون پول قلابی ان- ...بله، شما-
برادر، منم پابی
من اینجوری نمیتونم کار کنم. بگو بعدش چی؟
اوه برادر، محموله توی یک کامیون در اسلام آباده
تو فقط به کارت ادامه بده
پولت رو به دلار پرداخت میکنیم دوبرابر
فقط کار رو زود تموم کن
فرض کن شمارش معکوست شروع شده
با مونتی باباجی حرف زدم
!لعنت بهش !نمیدونم با کی حرف میزدم
میخوام با باباجی صحبت کنم
روز بخیر، باباجی- پسرم-
کارت رو انجام بده
برای اینکه اولین و مهمترین وظیفه ات رو انجام بدی
بذار هر کس میخواد، فرار کنه
به چیزی که قولش رو دادیم میرسی
روی کارت تمرکز کن
من به حرفای باباجی گوش کردم
ازش پرسیدم کی باید کارو شروع کنیم
...گفت
فردا ساعت ۸ صبح
...تجیندر
ما با لباس پلیس و تو با لباس زندانی ظاهر میشی
باشه؟
لعنتی... پاهاتو به صندلی فشار نده
مثل یه زندانی رفتار کن
نقشهی باباجی عالی بود
قبل از اینکه صبح فرداش برسیم زندان، کمالجیت
موقعیت دوربین های مدار بسته رو عوض کرده بود
چهل میلیون پول خیلی زیادی بود برامون
که آزادشون کنیم
،رانا یکی از دوستام بود
برای همین کمکش کردم فرار کنه
...ولی
هیچکدوممون نمیدونستیم مونتی باباجی و کمالجیت
هم برنامه دارن فرار کنن این جزو نقشه نبود
یه نقشه ای تحت عنوان عملیات حمله شماره ۲ برای حمله به کشور وجود داره
در موردش چی میدونی؟
چی؟
چی میگین، قربان؟
در این مورد هیچی نمیدونم
...قربان
،بعد از اینکه باباجی فرار کرد
فکر کنم با یکی تو پاکستان صحبت میکرد
از یه تلفن ماهواره ای استفاده میکرد
به یه نقشه ای اشاره کرد
من فکر کردم دارن در مورد فرار از زندان حرف میزنن
!روحانی و مُریدش
کجا رفت؟
قربان، وقتی رسیدیم تیترام هر کدوم از یه مسیر رفتیم
نمیدونم بعدش چه اتفاقی افتاده
یونیفرم تقلبی
پول تقلبی
اطلاعات تقلبی !حتی شجاعتت هم تقلبیه
قربان، مونتی یه موبایل ماهواره ای داره
من پرونده مونتی رو نگاه کردم اول یه سری حمله های کوچیک
تو پنجاب شروع کرده
آدم ربایی دیپلمات های خارجی "حمله به "سارا ساکاسودا
کشتار دسته جمعی، انفجار بمب منحرف کردن جوانان
اونارو آموزش میداده تا کاراش رو انجام بدن
و بعد انفجار بنگالور، سال ۲۰۱۴
بعد از اون فعالیتی نداشته
کُمال، تو چی فکر میکنی مونتی سینگ کجا رفته؟
بعد از انفجار بنگالور تو فرودگاه دلهی دستگیر شد
پس دوباره اون مسیر رو نمیره
فکر کنم میره به مومبئی- من فکر کنم، نپال-
چرا؟
اونجا بهش کمک میکنن ISI فکر کنم نیرو های
سمت مرز نمیره نیروهای مرزی کاملا هوشیارن
شما هنوز فکر میکنین موضوع اصلی فرار از زندانه؟
فکر کنین، چرا باید الان فرار کنه؟
انقدر غیر منتظره؟- ...قربان-
متوجه نمیشم
کلی آدم تو فرار مونتی دخیل بودن
و من مطمئنم اون میره بیرون و یه نقشهی بزرگ داره
نقشهی یک حمله بزرگ در هند رو داره و برای انجام همهی اینها
یه جایی قایم میشه که از اونجا بتونه خودش رو آماده کنه
و اولین کاری که میکنه اینه که ظاهرش رو تغییر میده شرینی
یه سری طرح پیش فرض از مونتی سینگ درست کن و منتشر کن
...قربان، خب
هر چهره ای که ممکنه رو پیدا کن و به دلهی بفرست
چرا دلهی؟
پابی بهمون گفت که آخرین موقعیت مونتی تیترام بوده
تیترام توی هاریانا است
و بزرگترین شهر نزدیک به تیترام
دلهیه
من رسیدم
به مقصدم نزدیک تر شدم
حالا، بهم در مورد
میزان آمادگی پاکستان و سلاح هاشون بگو
مطمئنم در نبود من یه چیزی اشتباه شده
باباجی، ما سرباز توییم
میتونیم یه نبرد کوچیک رو پیروز شیم ولی یه جنگ نه
برای اون باید بیای اینجا
ببین، یه قطار از
ایستگاه "نازامودین" ساعت ۱۰:۰۵ صبح سوار میشی
"فرداش ساعت ۸ صبح میرسی "پانول
بخاطر دلایل امنیتی باید تو واگن عمومی باشی
"از اونجا، مستقیم از جاده میری "گوا
و از اونجا با یه هواپیمای بریتانیایی
با اسم "جاگیندر سینگ" پرواز میکنی
،به محض اینکه برسی لندن
هر برنامهای داشتی که توی هند باید انجام بشه شروع میشه، باباجی
من توی فرودگاه "هترو" میبینمت، باباجی
شرینی، تصاویر مونتی سینگ رو آماده کردی؟
بله، قربان- نشونم بده-
قربان، یه پیام از مانیتور بیسیم از جلاندر دریافت کردیم
آخرین موقعیت تلفن ماهوارهای مونتی سینگ به روز رسانی شده
یه تماس دیگه به هنگ کنگ هم ردیابی شده
!توی لعنتی
!همون چیزی بود که قربان میخواست بگه
الان میتونی از موقعیت مونتی بگی؟
اون دلهیه، دلهی... ولی قربان ما نمیتونم مکان دقیق رو پیدا کنیم
موقعیت مونتی سینگ رو یه نقطه ای تو دلهی ردیابی کردیم
دارم براتون تصویر چهره های مختلفشو میفرستم
برای همه بفرست- چشم، قربان-
مطمئنم تا الان قیافه شو تغییر داده
درود بر هند، آقای ابهیناو- درود بر هند-
همه جا نیروی پلیس مستقر کردیم
فرودگاه ها، ایستگاه های راهآهن و اتوبوس
کارت خوب بود، کوندرا درود بر هند
قربان، تو نقاط مختلف دلهی بمب پیدا شده
در پایانه شماره ۳ فرودگاه آیجیآی
یه محموله مشکوک پیدا شده است
اقدامات امنیتی بیشتر شده
پیام رمزی عملیات حمله ۲ در مورد
فرار از زندان ایالتی انحرافی نبود
ما از صبح داریم پیگیری میکنیم
!و بمب ها توی دلهی کاشته شدن
به این فکر کردین چرا یکدفعه توی دلهی بمب پیدا کردیم؟
خصوصا وقتط مونتی سینگ از پنجاب فرار کرده
مطمئنم اون پشت همهی این قضایاست
،قبلش هم گفتم
،اگر مونتی سینگ بخواد یه کار بزرگ انجام بده
باید از هند خارج بشه
،و برای اینکار
هیچ جایی بهتر از دلهی نیست
پس از دریافت گزارشات از شبکه های مخفی پلیس امنیت و اطلاعات دلهی
کاملا در موقعیت آماده باش برای حمله تروریستی قرار گرفتند
همهی موقعیت هارو روی نقشه پیدا کن و نشونم بده
بله، قربان
بذار ببینم- بفرمایین-
..."پارک "شیواجی
..."جادهی "کوداری چران سینگ
...پمپ بنزین
جایگاه پرواز جاده زندان، آکواریوم سلطنتی
شادرا"، سازمان ملی انتقال خون"
...پارک پنجابی
یه الگویی وجود داره
چرا همهی بمب ها توی شرق و غرب و شمال دلهی گذاشته شده؟
جنوب و جنوب شرقی دلهی خالیه
اون سعی داره توجه مارو به این بخش ها جلب کنه
تا بتونه از یه راه امن وقتی جنوب دلهی خالی شد، رد بشه
حق با شماست، قربان
جنوب دلهی دوتا خروجی اصلی داره
"ایستگاه "اوکلا" و "نیزامودین
کوندرا، مونتی سینگ میتونه از ایستگاه
نیزامودین یا اوکلا فرار کنه
تو حواست به اوکلا باشه منم با تیمم میریم سمت نیزامودین
کسی شبیه مونتی دیدی؟
نه، قربان
من میرم به سمت ورودی
باشه، قربان
!مونتی رو دیدم ژاکت با توربان آبی رو چک کنین
باید ۲۵ فوت جلو تر باشه محاصره اش کنین
!قربان، جایگاه بلیط
جایگاه بلیط، دارم میام
دریافت شد، قربان
!همین الان دیدمش داره میره روی پل
تا بره اون طرف
!دارم میرم دنبالش
!کارتر
کارتر، شرینی، هیچکس شلیک نکنه مونتی رو زنده میخوام
!کارتر، ریل سوم
!فقط نکُشیش
بله، قربان
به اندازه کافی فرار کردی، باباجی
اشکال نداره برگردیم؟
اشکال نداره، سروان
این دفعه پابی بود
دفعهی بعد یکی دیگه
میتونم کلی آدم مثل پابی پیدا کنم
کی میخواد جلومو بگیره؟
،و برای دستگیر کردن هر پابی یا مونتی سینگ
تعداد زیادی
افسر پلیس مثل ابهیناو ماتور توی این کشور وجود داره
ببریدش
!قربان
گرفتیمش! داره برمیگرده
درود بر هند قربان
مترجم : فاطمه
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.