All language subtitles for Parallel Mothers 2021 720p BluRay x264 AAC YIFY

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه شده توسط الماس مووی www.Almasmovie.net

کلیه حقوق مربوط به این زیرنویس متعلق به مترجم (های) آن میباشد.

کانال تلگرامی الماس مووی @Bia2Almas

‫ترجمه از محمدعلی و امیر فرحناک ‫Amir Farahnak & mmli_sm

[مادرید، زمستان ۲۰۱۶]

می‌تونی لبخند بزنی؟

حالا صورتت رو شل کن اون طرف رو نگاه کن بعد برگرد سمت من

همین جوری

[مادران موازی]

حالا آرنجت رو به میز تکیه بده

چونه... همین طوری خوبه

فشار نده و حالا اون سمت

خوبه

یه لبخند بزن

به من نگاه کن

حالا به دوربین نگاه کن

بیا - مرسی -

ببخشید. جَنیس، اون جمجه‌ها ضرورین؟

نمی‌دونم، بذار ببینم - باشه -

یه جا بشینیم؟ - حتماً -

داستان این جمجمه‌ها چیه؟

ازم خواستن یه عکاسی پرتره به سبک هملت، اینجوری، از یه اسکلت بکنم

به‌نظرم ژست انسان‌شناسانه و مناظره‌ای برای من خیلی ساده‌ست

ما از این کارها نمی‌کنیم - بهتر -

ویراستار بهم گفت یه سؤالی از من داشتی

آره. اگه وقت داشتی، بعد از عکاسی صحبت می‌کنیم

باشه، مشکلی نیست

می‌خواستم یه سوالی درمورد گور جمعی ازت بپرسم

اوه...‏

توضیح بده

‫اطرافِ روستای ما یه قبری هست که توش ‫۱۰ تا جسد دفن شده. یکیشون پدر پدربزرگمه

‫وقتی قانونِ حافظه تاریخی رسمی شد، ‫ قاضی مربوطه از این کار جلوگیری کرد

از اون زمان به بعد،‏ فقط جواب منفی شنیدیم

الان حتی بدتر هم شده، از کمک‌های مالی صرف نظر کردن

توی یه مصاحبه،‏ رئیس جمهور راخوی می‌گفت...‏

حتی یه یورو هم برای حافظه تاریخی هزینه نکرده

آره، خبرش رو خوندم - خیلی عجیبه -

برای همین می‌خواستم ازت یه مشورتی بگیرم - باشه -

داخل اتحادیهٔ حافظه تاریخی روستامون، اون طرفِ کوه‌ها...‏

ما داشتیم درمورد یه گودالی اطلاعات جمع می‌کردیم

می‌دونی کجا هستش؟ - آره، همه داخل روستا می‌دونن -

برای همینه که دست نخورده

مادربزرگم تمام سندها و نقشه‌های خودش رو واسم گذاشته

گودال اینجاست

پدر پدربزرگم رو به محض این که جنگ شروع شد، دستگیر کردن... همون هفته اول

از کجا از موقعیت گودال مطمئنی؟

یکی از قربانی‌ها که توسط فالانژها دفن شده بود...‏ (گروه‌های فشار)

این بود، مانوئل بلانکو تروخیلو

اون‌ها ولش کردن تا بمیره ولی فقط زخمی شده بود

اون شب از گودال بیرون اومد، خونه رفت و به همه درمورد این ماجرا گفت

قبل از این که مخفی بشه به خانواده‌ش گفت

که مابقی قربانی‌ها چه افرادی بودن و قبرشون کجا بود

پدرِ پدربزرگم معلم و عکاس بود

قبل از جنگ از تموم کسایی که کنارش می‌مردن عکس می‌گرفت

نیکاسیو سانز گارسیا، حامی دون کارلو (پادشاه اسپانیایی)

فاکُندو نونیو تومه

خوزه گوتیرز کاسترو و فرانسیسکو آلانسو گونزالز

گرگوریو سانچز مونیوز معروف به سگ صورت

سزار کروز آرانز. دخترش هنوز زنده‌ست. اسمش بریگیداست

تئوفیلو روبلس گارسیا

پپه مِدینا سانچز و بنیتو گارسیا رودریگز

مادربزرگم. اسم همه اونایی که با پدرش ناپدید شدن رو نوشت

توی دفترن، بعداً بهت نشون میدم

بعضی‌ از خانواده‌ها توی روستا زندگی می‌کنن بعضی‌ها نه. ولی بقیه توی روستای کناری هستن

تمام این اطلاعات ارزشمنده

با کمک انجمن روستا تونستیم به سختی طی این سال‌ها یه چیزهایی رو بدست بیاریم

می‌خوایم بدونیم که استخدام کردنِ تو برای کندن اون گودال چقدر هزینه برمی‌داره

من مجانی انجامش می‌دم ولی تنهایی نمی‌تونم - کل روستا کمکت می‌کنن -

مشکلی نیست، ولی من به افرادی که توی حفرهای باستان‌شناسی تخصص دارن، نیاز دارم

نه فقط یه مشت کارگر با بیل و کلنگ - حتماً -

در هر صورت، اگه کاری باشه کلِ روستا آمادهٔ کمکه

خب... الان دارم همینطوری یه چیزایی میگم

من عضو یه مؤسسهٔ خصوصی‌ توی نابارا...‏

به اسم برادِرهود برای بازسازیِ حافظه تاریخی‌ام

آره، می‌دونستم - جدی؟ -

آره ولی روم نشد بپرسم

بریزم؟

یه مؤسسهٔ علمی که کارش مطالعه روی ریشه‌های فرهنگیِ ناباراست

کارمون این نیست که مجدداً گودال‌ها رو حفر کنیم

ولی وضعیت جوری شد که قبلاً یک بار این کار رو کردیم

همه‌ش به زمان، مکان و اطلاعاتی که درمورد جنگ می‌تونیم بدست بیاریم بستگی داره

برای مثال این موضوع که تاریخ قبر برمی‌گرده به روزهای اولِ جنگ خودش یه نکته جالبیه

اون جوری که مادربزرگ و روستایی‌ها میگن، شبِ ۲۵‌ام جولای بود

می‌تونی پروژه رو به مؤسسهٔ ما برای بررسی ارائه بدی

از اون جایی که پر از جزئیاته، من باهاشون صحبت می‌کنم که حداقل درنظر بگیرنش

نمی‌تونم بگم که چقدر ازت ممنونم - البته، کار سریع پیش نمیره -

سال‌ها برای مؤسسه زمان می‌بره تا پروژه‌ای رو تایید کنه. ولی ارزشش رو داره

اوه، حتماً

واقعاً ازت ممنونم

امروز ساعت چهار میرم باید شوهرم رو ببرم دکتر

اوه، باشه. حالش چطوره؟

یکم ناخوشه

بیچاره

جانم؟ - سلام جنیس، حالت چطوره؟ -

سلام آرتورو

زنگ زدم بهت اطلاع بدم که مؤسسه پروژه به دستش رسید. بهت زنگ می‌زنن

من سه روز بعد از عکاسی فرستادمش

یه موضوع دیگه. تا یه هفتهٔ دیگه یه سر میام مادرید

گفتم شاید بتونیم همدیگه رو ببینیم، البته اگه تو بخوای

کِی دقیقاً؟ - چهارشنبهٔ -

بعدازظهر بیکارم

اوه، خوبه. چهارشنبه پس می‌بینمت

چهارشنبه می‌بینمت

[بیمارستانِ زنان و زایمان] [اتاق اورژانس]

با بینی نفس بکش

عمیق

اون کار رو نکن، بدتره

همین جوری

همین جوری

نترس، همه‌چیز درست می‌شه

خودت می‌فهمی

ازدواج کردی؟ - نه، تو چی؟ -

من؟ نه، نه...‏

پس دوتا مادرِ مجردیم

برای من اتفاقی بود ولی خیلی خوشحالم

برای من هم اتفاقی بود

برات ناراحت نیستم

من هستم

بیخیال، این حرف رو نزن خوب می‌شه. خودت متوجه می‌شی

تنها که نیستی؟

نه، با مادرم هستم

‫- خوبه ‫- ولی هنوز به این قضیه عادت نکرده

خب تو بهش عادت می‌کنی

آنا

سلام - مگه نباید استراحت کنی؟ -

راه رفتن براش خوبه باعث می‌شه زودتر بیاد بیرون

من جنیسم، هم اتاقیش - من تِرِسا هستم. مادر آنا -

اتاق کدوم سمته؟ - اونجاست -

بریم

باشه

آروم دراز بکش

با بابا صحبت کردم

نمی‌تونه بیاد - می‌دونستم -

واسمون آرزوی موفقیت کرد و گفت که سخت نگیری

باشه

سلام، من اومدم - سلام -

سلام عزیزم - حالت چطوره؟ -

درد داره؟ - خیلی -

قراره اپیدورال تزریق کنن (برای کاهش درد)

نمی‌تونم تا دیدنِ صورت کوچولوی سیسیلیا صبر کنم

منم همین طور

اگه مادربزرگت زنده بود، دلش خیلی می‌خواست که اینجا باشه

این آنا هستش و مادرش ترسا - سلام -

اِلنا رفیق صمیمی منه - خوشبختم -

شما هم خیلی نزدیکین به هم، مگه نه؟ - آره، خیلی -

می‌خوام فشار بدم

استراحت کن، نفس بکش آروم نفس بکش

نمی‌تونم - می‌تونی عزیزم، داری عالی پیش میری -

می‌تونم سرش رو ببینم

موهاش هم می‌بینم

مو هم داره؟ - چقدر نازه -

نگران نباش، داره بیرون میاد یه فشار دیگه بیاری بیرون میاد

بجنب، نفس بکش، نفس بکش

یک، دو، حالا محکم فشار بیار. یالا

فشار، فشار، فشار

عزیزم خودشه، محکم فشار بیار. محکم

این هم از شاهزاده خانومِت

سلام عشقم

کارت خیلی خوب بود

جونم، عزیزم...‏

بفرمایید

پرستار به من گفت که اینجایی - آنا -

بیا داخل. بشین

خوب شد دیدمت

حال کوچولو چطوره؟

خوبه، تحت مراقبته

فقط یه لحظه گذاشتن بغلش کنم

حس نفس کشیدنش روی سینه‌هات قشنگ نیست؟

نمی‌تونم تا برگردوندنش منتظر بمونم

واسه تو هم تحت مراقبته؟ - آره -

باید عادی باشه

دکتر گفت بچهٔ من مشکلِ سازگاری با زندگیِ خارج از رحم رو داشت

گفتیم بالاخره می‌تونیم یه زندگی تازه رو شروع کنیم. زندگی‌ای که منتظرشه

خارج از رحم

آره - معلوم شد که خبری نیست -

طفلکی خارج از رحم مشکل تنفسی داشت

بچهٔ تو چیشده بود؟ - ظاهراً قند خونش پایین بود -

بگذریم، گفتن چیز خاصی نیست - آره، دقیقاً -

شمارهٔ خودم رو برات می‌ذارم اگه خواستی زنگ بزن

جفتمون یه وضعیتی داریم می‌تونیم صحبت کنیم

کی بچه رو مرخص می‌کنی؟ - غروب... یا شب -

منم همون زمان میام

بذار ببینم...‏

این موبایل منه - حله -

برات شمارهٔ خونه هم گذاشتم

جانم؟

سلام، اجازه هست؟ - سلام، صبح بخیر -

سلام عسلم

تست بازیگری چطور بود؟ - اوه، عالی بود -

تازه تموم کردم

قرار بود نقش یکی از خانم‌های جوون رو بازی کنم

ولی از کارگردان خواستم که من رو برای نقش روزیتا امتحان کنه

بدون این که کسی بهم بگه،‏ خونه تنهایی تمرین کردمش

ولی دونا روزیتا شخصیتِ اوله - آره -

ازم خواست تست بازیگری اون رو بدم و از کارم راضی بود

بعد ازم خواست که نمایشنامهٔ سختِ سکانسِ پایانی رو بخونم

بهم چندتا نکتهٔ مفید گفت

و من هم، با اون شخصیتِ پژمرده و سردرگم، درجا متوجه‌ش شدم

خیلی خوبه، مامان

بهم چندتا سکانس دیگه هم داد تا بخونم و فردا قرار شد تست رو ادامه بدیم

یکم هول شدم ولی راضی بود

ماتش زده بود باید صورتش رو می‌دیدین

فکرش رو بکن اگه مجبورم می‌کرد دونا روزیتا رو بازی می‌کردم

تبریک می‌گم - ولی هنوز قطعی نشده -

برای اون نقش یه بازیگرِ دیگه دارن ولی چیزی جلوی رویا‌پردازی من رو نمی‌گیره

برات خوشحالم - مرسی عسلم -

شماها حالتون خوبه؟

آره - آره -

کلاریسا کراکت پخته

دخترها چطورن؟ - خوبن، تحت مراقبتن -

اوه

من میرم. شب می‌بینمتون - خداحافظ، دِبورا -

نمی‌فهمم

مثل ملکه‌ها تو خونه‌ا‌ت زندگی می‌کنه و هیچ کمکی هم نمی‌کنه

کل روز رو باید درس بخونه

تنها راه اینه که برای شبا پرستار بگیریم

دبورا داره خوب ازش سود می‌بره

تازه مثل گاو غذا می‌خوره - گمشو -

اگه دیدی زیاد پای گوشیه، بهم بگو

گوشی رو ول نمی‌کنه

می‌خوای انگشتمو بخوری؟

فسقلی رو نگاه کن آخه. اِی جونم، اِی جونم - مامان آروم، بیدارش می‌کنی -

امشب می‌بینمت. چیزی خواستی زنگ بزن

باورم نمی‌شه که نقش رو گرفت

به‌نظرم زیادی شلوغش کرده - خیلی خوشحاله -

هر روزی که سپری می‌شد مثل لباس زیری بود که از تنم پاره می‌شد

امروز یکی از دوستانم ازدواج می‌کنه

بعد یکی دیگه، بعدش یکی دیگه...‏

و فردا بچه‌دار می‌شن... بچه بزرگ می‌شه

و میاد تا بهت نمراتِ کارنامهٔ‌ش رو نشون بده

و بعد خونه می‌سازن و شعرهای جدید می‌خونن

و من هیچ تغییری نکردم

با همون ضربانِ قلب

یک‌نواخت

ولی یک روز میرم قدم بزنم و متوجه میشم که دیگه کسی رو یاد نمیاد

دخترها و پسرها من رو ترک می‌کنن چون خودم، خودم رو از پا درآوردم

و یکیشون میگه:‏ «اون خدمتکارِ پیر رو نگاه کن»

و یکی دیگه، که خوشگله و موهای فر داره، میگه

«کی دیگه با اون ازدواج می‌کنه؟»

حسش می‌کنم

ولی نمی‌تونم داد بزنم

ولی همچنان ادامه میدم

با دهانی پر از زهرآب

با مِیلی سرشار از فرار

تا کفش‌های خودم رو دربیارم

آرام بگیرم

و هرگز از جای خودم

تا ابد...‏

بلند نشم

برای اولین کارت آماده‌ای ترسا - خیلی ممنون -

برای امروز کافیه

دربارهٔ افتتاحیه، تاریخ همونه ولی داخل مادرید نیست

چی؟

تهیه‌کننده میگه داخل مادرید نمیشه

برای همین باید داخل بقیهٔ استان‌ها اجرا کنیم

این هفته اطلاعات بیشتری بهتون میدیم

یعنی قراره افتتاحیه رو بندازیم عقب؟ - نه، فقط توی یه شهر دیگه اجرا می‌کنیم -

بیلبائو، والنسیا...‏ باید دید

با یه برنامهٔ آماده هم بیایم مادرید بد نیست

باید زودتر بهمون می‌گفتی

من ماه دیگه تو مادرید کار دارم

من هم تازه خبردار شدم. یک ماه برای برنامه‌ریزی زمان داری

من نمی‌تونم مادرید رو ترک کنم

درموردش صحبت می‌کنیم، ترسا فردا جزئیات تور رو بهتون می‌گم

اگه مشکلی دارین، الان وقتشه که حلش کنیم

فردا می‌بینمتون - فردا می‌بینمتون -

من به‌خاطر دخترم و نوزادش نمی‌تونم برم

نمی‌تونم تنهاشون بذارم - یه راهی پیدا کن ترسا. تئاتر همین طوریه -

ولی به من گفته بودی که افتتاحیه داخل مادریده

آره، ولی نمی‌تونیم. متأسفم

باید ببینم چیکار می‌تونم بکنم، ولی مطمئن نیستم

آنا، تئاتری که فکر ‌می‌کردیم توی مادرید باید داخلش اجرا کنیم، خالی نیست

تازه بهم خبر دادن که قرار شده به جاش طی چند ماه، یه تور داخل چندتا استان برگزار کنیم

چند ماه؟ - آره -

خودم خیلی ناراحتم. نمی‌خوام ترکت کنم

تمام عمرم رو منتظر این فرصت بودم

این می‌تونه یه سکوی پرش توی شغل من باشه

ولی اگه تو از من بخوای، می‌مونم

می‌دونی که من ازت خواهش نمی‌کنم

اگه به پدرت بگیم که داری برمی‌گردی روستا چی؟ خیلی خوشحال می‌شه

من و بچه؟ تو رو خدا حرف الکی نزن مامان

اگه از گروه بازیگرا کنار بکشم دیگه هیچوقت نمی‌تونم کار ‌کنم

تازه دیگه همیشه بیرون نیستم. دوشنبه تا چهارشنبه آزادیم. البته به جز بارسلونا

برو به تورت برس ولی به کمک نیاز دارم

تازه کلاریس هم باید هر از چند گاهی استراحت کنه. برای همین باید یه پرستار استخدام کنی

یکی از دخترخاله‌هاش وقت داره ازش خوشم میاد و باتجربه هم هست

نمی‌خوام که هر کسی باهاش صحبت کنه - باشه حتماً -

و از بابا یکم پول برای کمک به بچه‌ام بگیر

بهش بگو که هنوز به سن قانونی نرسیدم - نگرانِ پول نباش، مشکلی نیست -

آنا باید برگرده گرانادا. داخل مادرید کسی رو نمی‌شناسه

فکر نکنم دلش بخواد برگرده - بهش زنگ بزن و ازش بپرس -

بهش بگو بهتره اونجا باشه تا جای دیگه. جوری صحبت کن که قبول کنه

بعد از اتفاقاتی که افتاده...‏ - برگشتنِ اون مثل نبش قبرِ گذشته‌ست -

الکس من نمی‌تونم این فرصت رو از دست بدم. بحث دربارهٔ‌ش هم آزارم میده

ازش بپرس ببین دوست داره که بیاد یا نه

می‌خوام اول مطمئن شم که تو هم دوست داری اون بیاد

بذار یادت بیارم که از نظر قانونی تو مسئولی، الکس

تو اون رو از من گرفتی و یادته که چجوری به من برگردوندیش؟

اون اتفاق هیچ ربطی به این نداره - الان اینجوریه...‏ -

زنگ بزن تصمیم نهاییت رو بهم بگو

الو؟ - سلام، جنیس، حالت خوبه؟ -

خودت که می‌دونی، سرم خیلی شلوغه

من مادریدم. می‌تونم بیام تو و سیسیلیا رو ببینم؟

راستش در دسترس نیستم، سرم شلوغه

ولی تا یک ساعت دیگه می‌تونی بیای

باشه، ممنون

می‌بینمت

جنیس، می‌تونم باهات صحبت کنم؟

بعد از کلاس‌های واژه‌شناسی

می‌خوام ادبیاتِ کلاسیک اسپانیا رو بردارم

می‌تونم اینجا بمونم؟

نمی‌دونم، اگه می‌خوای بمونی باید هر کاری که می‌گم رو انجام بدی

خیلی حواست پرته

شب‌ها هدفون نذار - نه، نه نمی‌ذارم -

الکی نگو نه. هروقت هر کاری که دوست داری می‌کنی

من جواب میدم، تو برو نمی‌خوام این اطراف ببینمت

سلام - سلام -

مبارکه - تولدم نیست -

امروز دقیقاً یک سالگی ماست

جداً؟ - آره -

چیزی شده؟

حامله‌ام

می‌خوای... باهاش چیکار کنی؟

می‌خوام نگهش دارم

داشتم بهش فکر می‌کردم

فکر نمی‌کردم این اتفاق بیفته

ولی من همیشه بچه می‌خواستم و به زودی ۴۰ سالم می‌شه

وقتش داشت تموم می‌شد - آره -

ببخشید، من یکم هول کردم

می‌دونم

باور کن خودم دوست دارم که با هم بچه بزرگ کنیم، جنیس

ولی نمی‌دونم که می‌تونم از پس هزینه‌هاش بر بیام یا نه

موضوع این نیست که بتونی از پسش هزینه‌هاش بر بیای

بچه همین الان هم توی زندگی ماست - هنوز نه، راه‌های دیگه هم هست -

نه، آرتورو. من می‌خوام نگهش دارم

زنم سرطان داره وسط شیمی‌درمانی هستیم

می‌دونم، متأسفم

الان زمان خوبی نیست که بهش بگم یه بچهٔ دیگه از یکی دیگه دارم

آرتورو، من این موضوع رو بهت گفتم چون فکر می‌کردم وظیفه‌‌ام هستش

ولی الان تو رو از تمام مسئولیت‌ها تبرئه می‌کنم

سُنت خانوادگی خودم رو ادامه میدم

مثل مادر و مادربزرگم یه مادر مجرد می‌شم

جنیس، لطفاً

حداقل الان بچه‌دار نشو

می‌تونیم برای آینده برنامه‌ بریزیم - آینده همین الانه -

آرتورو، رابطهٔ ما از ابتدا خیلی واضح بود

هیچ تعهدی در کار نبود نه از طرف تو و نه از طرف من

من از چیزی پشیمون نیستم با تو خیلی خوشحال بودم، خیلی!‏

منم همین طور. برای همین نمی‌خوام چیزی رو از دست بدم

فکر نکنم اونقدری قوی باشیم که از پس این مشکل بر بیایم

و تو چه پیشنهادی می‌کنی؟

که جدا بشیم

بدون دلخوری

من بچه رو بزرگ می‌کنم، ولی ترجیح میدم که دیگه همدیگه رو نبینیم

این حرف رو نزن، جنیس

اگه همدیگه رو ببینیم باز با هم سکس می‌کنیم

و می‌بینی که چند ماه بعد دوباره داریم همین صحبت‌ها رو می‌کنیم

بهتره که همین الان جلوش رو بگیریم

سلام - سلام -

خیلی وقت بود ندیده بودمت

خیلی وقته، زمانش از دستم در رفته

بیا، این برای توئه - مرسی، خوشگله -

منتظر بودم باهام تماس بگیری، ولی نگرفتی برای همین حضوری مزاحمت شدم

می‌تونم ببینمش؟ - باشه ولی خوابه‌ -

بیدارش نمی‌کنم - بیا -

ممنون

نگاهش کن

می‌تونم لمسش کنم؟ - حتماً -

مثل خودت موهاش قهوه‌ای می‌شه - آره، قهوه‌ای روشن -

فکر می‌کنی شبیه به کیه؟

فکر کنم صورتش به بابام رفته

فکر کردم هیچوقت ندیده بودیش - یادم نمیاد، چند ماهم بود -

مادربزرگم گفت یه ونزوئلایی خوشتیپ با چشم‌های بادومی و ظاهری جذاب بود

تو چشم‌های اون رو داری...‏ - آره، اون...‏ -

اون هم مثل پدربزرگت خیلی زیبا می‌شه

خب...‏

خوبه. تو حالت چطوره؟

خوبم. مثل همیشه کلی کار سرم ریخته

تو چی، خوبی؟ چیزی نیاز نداری؟

نه

یه ایرلندی رو آوردم، هم درس می‌خونه هم خونه ماس

بهم توی کارهای بچه کمک می‌کنه

یکم پول پس انداز کرده بودم تا بتونم یه مدت تو خونه بمونم

چون الان که نمی‌تونم تنهاش بذارم

درسته

نوشیدنی می‌خوای؟ - نه، نه صبحِ زود باید بیدار شم -

فقط می‌خواستم بیام یه سری بهت بزنم

من دیگه برم

پس...‏ - اون خیلی خوشگله -

تو خیلی کارت درست بوده - ممنون -

من صبح سر کارم. بعدظهرها مثل همیشه هتلم

اگه دوست داشتی باهام تماس بگیر - باشه، می‌بینمت -

خداحافظ

سلام - سلام آرتورو -

بیا داخل

یه لحظه صبر کن یه ایمیل بزنم - باشه -

بشین

حله

نوشیدنی؟ - نه -

خب، سر تا پا گوشم

از وقتی که بچه بدنیا اومده

واقعاً دلم می‌خواست بیای بهمون سر بزنی، هرچند که جدا شده بودیم

شرمنده، ولی تصمیمش با خودت بود - آره، تصمیمِ خودم بود -

ولی گفتم شاید دوست داشته باشی دخترت رو ببینی

همین طوره

طی چند ماهِ اخیر با خودم توی جنگ بودم که بهت زنگ نزنم ولی دیگه نتونستم

وقتی اومدم خونه، یه شوق زیادی برای دیدنِ تو و اون داشتم

پس دیروز چی شد؟ فقط نگو هیچ اتفاقی نیفتاده

فکر نکنم بچه برای من باشه

چی؟

نتونستم بشناسمش

چطور باید بچه رو بشناسی...‏ - چیزی بود که حس کردم -

آرتورو حرفی که می‌زنی اصلاً علمی نیست - جنیس، من فکر نکنم اون دختر من باشه -

داری میگی دختر یکی دیگه‌ست؟ - من نمی‌دونم، تو بهم بگو -

وقتی باهم بودیم من با کسِ دیگه‌ای رابطه نداشتم

واقعاً فکر می‌کنی اون بچه شبیه به پدرته؟

تو می‌دونی که من اون رو هیچوقت ندیدم

من فقط می‌دونم مادربزرگم چی درموردش می‌گفت و البته اون هم نمی‌شناختش

اصلاً از پدربزرگت عکسی داری؟

نه، هیچی

آرتورو، اگه قرار بود که به دروغ بهت بگم که پدرشی

چرا باید ازت می‌خواستم که ما رو ترک کنی؟

اگه می‌خواستم دروغ بگم، باهات می‌موندم

یادته وقتی جدا شدیم چیزی ازت نخواستم، چرا باید الان بهت دروغ بگم؟

منم نمی‌دونم

برای این که شبهه‌ای نباشه بذار آزمایش دی‌ان‌اِی بدم

نه - جنیس خواهش می‌کنم -

بهتره که برم

دیگه باهام تماس نگیر

اگه خبری از گور جمعی شد به یکی دیگه بگو با من تماس بگیره

متأسفم که این شده نقطهٔ مشترکِ ما

سنی از ما گذشته، درست نیست که مسائل رو قاتی کنیم

غرورت رو کنار بذار. وقتی که شک داری،‏ تنها کاری که می‌تونی بکنی آزمایشه

من شکی ندارم - ولی من دارم -

باشه...‏

جنیس

اعتبار شما رو به اتمام است

این پاها رو چیکار کنم؟ بخورمشون؟ هوم؟

جنیس، منم آنا

کدوم آنا؟ - با هم بچه بدنیا آوردیم -

آها، آنا

ببخشید عزیزم، همین الان یه دعوا با پدرش داشتم، عصبانی‌ام

فکر کردم که بهش اهمیتی نمی‌دادی - آره، خب، الان دیگه نمیدم -

دیگه این اتفاق نمیفته

حال تو چطوره؟ آنیتا خوبه؟ - همینجاست، دارم لباسش رو عوض می‌کنم -

خیلی نازه

جانم؟ چی شده عزیزم؟ - آره معلومه -

راستش یکم خسته‌ام

به خواب نیاز دارم ولی مشکلی نیست

مگه مادرت بهت کمک نکرد؟ - راستش... مادرم...‏ -

مادرم میاد و میره

الان خارج از شهره، رفته نقشِ دونا روزیتای مجرد رو بازی کنه

جونم؟

باشه، ولی پرستار داری؟ - آره، آره. کلاریسا هم بهم کمک می‌کنه -

می‌دونی جنیس، حق با تو بود

آنیتا یه هدیه‌ست اون تنها نقطه عطف زندگی منه

طبیعیه

نی‌نیِ تو چطوره؟ - به‌نطرم فوق‌العاده‌ست -

میام پیشت، اینجوری می‌بینیش اونا هم با هم آشنا می‌شن

این جوری خیلی خوب می‌شه

من دیگه باید برم - هر وقت تونستی بهم یه زنگ بزن -

خوشحال شدم، با اینکه ناراحت بودی، صدات رو شنیدم

باشه عزیزم

بوس بهت. خداحافظ

بیا عسلم، بخواب

جنیس، من دارم میرم بیمارستان

ماشین لباس‌شویی روشنه

هروقت کارش تموم شد، لباس‌ها رو آویزون کن تا فردا بتونم اُتو کنم

باشه، باشه. حال همسرت چطوره؟

راستش... خیلی خوب به‌نظر نمیاد

آره عشقم، آره...‏

باید بخوابی دیگه...‏

از طریق کامپیوتر، آزمایش را انتخاب کنید کیت آزمایش دی‌اِن‌ای

آزمایش نسبیت افرادی که از آن‌ها آزمایش گرفته می‌شود

فرد اول: مادر

فرد دوم: دختر

نام و نام خانوادگی

ماریا جنیس مارتینز مورنو

آدرس

میدان فرمانده

ارسال

وضعیت سایت چطوره؟ - به‌نظر خیلی خوب میاد -

امروز چقدر شنونده داشتیم؟ - سه هزار نفر و رو به افزایشه -

عالیه

ببخشید

سلام جنیس - سرت شلوغه؟ وقت داری؟ -

نه ولی بگو

می‌خوام دوباره کار کنم

نمی‌تونم دیگه این دختر ایرلندیه رو تحمل کنم. می‌خوام یه پرستار واقعی استخدام کنم

اگه پول نیاز داری می‌تونم کمک کنم

ممنون اِلنا، ولی باید کار کنم

کار فوری تو دست و بارت نداری؟

فوری که نه

کلی کار رو دستم مونده بود دیگه چیزی برام نمونده

هنوز چندتا وسیله غیر ضروری مونده

یکم کفش و جواهرات و کمربند، فقط همیناس

عکاسی از کفش و کمربند رو دوست دارم

بیخیال، تو از این حرفا‌ زرنگ‌تری

ولی باید کار کنم

تا وقتی که مجبور نشدم از مادرید برم، توی هر کاری رو من حساب کن

من با هیچ کاری مشکل ندارم - باشه -

میام پیشت صحبت می‌کنیم این جوری اون کوچولو رو هم می‌بینم

داشتم فکر می‌کردم که می‌تونین یه مدت پیش من توی کلبه بمونین

می‌دونی که اینجا کلی اتاق هست. باغ داریم

می‌تونیم کنار هم بمونیم - ممنون، لطف داری ولی اوضاع پیچیده‌ست -

به‌علاوه، راه هم خیلی دوره اینجا توی شهر راحت‌تره

باشه، می‌بینمت پس

عزیز دلم...‏ - چیزی نیاز دارین؟ -

نه، ممنون

اصلاً حوصله‌ش رو ندارم

ببین داره چه کیفی می‌کنه

حالا از آب بیایم بیرون زود بریم بیرون تا سرما نخوری

ای جونم...‏

ای جونم...‏

هر وقت که می‌بینمش هی قیافش داره "قومی‌تر" میشه

شبیه پدرته. درست مثل اونه

من که نمی‌دونم بابام چه شکلی بود

کلمبیایی بود، مگه نه؟ - ونزوئلایی بود -

مادر بزرگم می‌گفت موادفروش بود ولی کسی چه می‌دونه؟

فکر کردم که مطمئنی - نه، نیستم -

نمی‌تونه جز اون باستان‌شناسه شبیه به یکی دیگه باشه؟

چون به‌نظر من اصلاً شبیه تو نیست

نه

من فقط با آرتورو رابطه داشتم - پس فقط شبیه پدرته، ختم کلام -

سیسیلیا، راست میگن تو شبیه پدربزرگ ونزوئلاییتی؟

من دیگه برم. فردا توی دفتر برای عکاسی می‌بینمت

و نگرانِ چیزی نباش، یه کاریش می‌کنیم - مرسی، باشه -

به زندگی با ما یه فکری بکن - گفتم جوابم منفیه -

خیلی کله‌شقی

فردا می‌بینمت

شما عشق منی‌ها...‏

مثل فرشته‌ها می‌مونی

واسه مامان یه ژست بگیر

آها... آها، دیگه داری اَخمو می‌شی

اوه، شیطون

یه بسته برات رسید

مرسی - نگاهش کن. از پیگ‌لِت هم خوشگل‌تره - (شخصیت کارتونی)

بیخیال

من رو اینجوری صدا می‌زدن ببین الان چقدر خوشگل شدم

آزمایشگاهِ ژنتیک

دستورالعمل‌های نمونهٔ بیولوژیکی

دستکش بپوشید سیگار نکشید

از عدم وجود باقی‌مانده‌های اورگانیک در دهان اطمینان حاصل کنید

بعدش تا فردا منتظر می‌مونیم

عزیزم؟

جونم؟

جونم؟

بیا انجامش بدیم، عزیزم

این طرف

این طرف، عزیزم

آفرین خوشگلم

این جوری هر دو حالمون بهتر می‌شه

شیرزنان واقعی بیوه‌های انتقام‌جوی رژیم فرانکو بودن (سال‌های ۱۹۳۶ الی ۱۹۷۵)

آزمایشگاه ژنتیک برای ماریا جنیس

گزارش بیولوژیکی زایمان

با احتمال صددرصد، ماریا جنیس مارتینز مورنو مادر اصلی سیسیلیا مارتینز مورنو نمی‌باشد

مؤسسه حقوقی مِندز

سلام، میشه لطفاً با مائوریسیو مندز صحبت کنم؟

ایشون درحالِ‌حاضر داخل دادگاه هستن مایلید که براشون پیغام بذارید؟

نه، بعداً تماس می‌گیرم، ممنون

سلام - سلام -

می‌تونم با آنا صحبت کنم؟ جنیس هستم

آنا الان نمی‌تونه بیاد خانومِ جنیس، بچه‌اش رو داره حموم میده. می‌گم بهتون زنگ بزنه

مهم نیست، فقط می‌خواستم بدونم بچه‌اش در چه حالیه

شب‌ها یکم اذیت می‌کنه ولی خیلی خوشگله

آنا هم مادر خوبیه

قطعاً

خب، خیلی ممنون. خدانگهدار

مادر اصلی سیسیلیا مارتینز مورنو نمی‌باشد

سلام - سلام جنیس. بهم زنگ زده بودی؟ -

نه، احتمالاً گوشی توی کیفم بوده اشتباهی زنگ خورده

آره، خب پیش میاد. خودت خوبی؟

خیلی دردسر دارم

می‌خوام دختره رو رد کنم بره

یه سری مشکلات خانوادگی دارم ولی چیز مهمی نیست

نفس نفس می‌زنی

یکم بد موقع زنگ زدی. الان نمی‌تونم صحبت کنم، متأسفم

خداحافظ آرتورو. ممنون که زنگ زدی

خداحافظ

امشب من با بچه می‌خوابم

کمک می‌خوای؟ - نه، ممنون. مشکلی نیست -

بیا اینجا مامانی

بیا ببینم عشق من

از رنگش خوشم میاد، خیلی ممنون - مثل همیشه، باعث افتخاره -

سلام - سلام -

می‌خوام شمارهٔ خودم رو عوض کنم

گوشیتون چیه؟ - این هستش -

ولی می‌خوام اطلاعاتم بمونه - مشکلی نیست -

مطمئنین؟ - بله -

باز هدفون گوشِته؟

هزار بار بهت گفتم که رو به پهلو بخوابونش ممکنه، بالا بیاره خفه شه

بیا عزیزم

بیا...‏

مگه زبون آدم حالیت نمی‌شه؟

حرف‌های منو متوجه نمی‌شی؟

کل عمرت رو اینجا بودی و هیچی یاد نگرفتی. نمی‌خوام دیگه اینجا بمونی

ولی من کلاس ثبت نام کردم - برام مهم نیست. یه خونهٔ دیگه پیدا کن -

من یه شب دیگه هم دخترم رو پیش تو نمی‌ذارم

دیگه کافیه

چیزی نیست، مامان

چیزی نیست، مامان

سلام، خوبی؟ بیا داخل

این هم من و سیسیلیا - سلام سیسیلیا -

کیفت رو همینجا بذار

بذار ببینم خانوم کوچولو عشق من...‏

یکم اَخموئه چون تازه از خواب بیدار شده

اشکال نداره. بیا ببینم چقدر شما خوشگلی آخه

یکم استرس دارم اولین باره که تنهاش می‌ذارم

نگران هیچ‌چیزی نباش. من تمام روز حواسم بهش هست

اینجا مثل خونهٔ دومشه

بیا اینجا ببینم...‏

آها، آفرین

روی زمین تنهاش می‌ذارین؟ - آره -

هیچوقت نباید بهشون کاری رو اجبار کنیم خودش تصمیم می‌گیره که چجوری راحت‌تره

چیزی که خواسته بودین رو آوردم دستمالِ مرطوب، یه دست لباس، قمقمه‌ها...‏

خوبه - کرم و... همین -

عالیه

اگه چیزی خواستین، با من تماس بگیرین

حتماً

عشقم

زندگیم

بعداً میام دنبالت موش کوچولو. دوست دارم

دوست دارم

ممنون - مشکلی نیست -

بعداً می‌بینمتون

شرمنده

چون من یه دخترِ کوچولو دارم

خوبه

سلام، سفارشتون لطفا؟ - سلام -

یه قهوه لاته و یه مافین بلوبری

آنا؟ خودتی؟

آره، جنیس خودمم - اینجا چیکار می‌کنی؟ -

خب، کار می‌کنم

انقدر تغییر کردی نتونستم بشناسمت. فوق‌العاده شدی

خیلی ممنون

میرم برات لاته بیارم

مشکلی نداره یه دقیقه بشینم؟ - اصلاً -

چه مدته اینجایی؟ من اصلاً ندیدمت

تقریباً یک هفته‌ست

همسایه شدیم. خیلی اتفاقی

راستش رفته بودم داخلِ بار،‏ می‌خواستم بیام خونه ببینمت

ولی روم نشد بهت زنگ بزنم نشستم اینجا مست کردم

بعدش هم رئیسِ اینجا بهم کار پیشنهاد داد. البته خودم ازش درخواست کردم

توی یه اتاق توی خونه‌ش زندگی می‌کنم

مادرت چی؟ - بارسلوناست، توی تئاتره -

هیچوقت تموم نمی‌شه بالأخره داره موفق می‌شه

تنها گذاشتت؟ - آره، هنوز هر از چند گاهی بهش زنگ می‌زنم -

ولی بهش نگفتم که رفتم و... از کلاریسا خواستم که چیزی بهش نَگه

وقتی برگرده، قراره حسابی سورپرایز بشه - پس فرار کردی -

من دیگه بزرگ شدم، جنیس الان فقط برای اون بار اضافی‌ام

پدرت چطور؟ - اون از چیزی خبردار نشده -

چه خانوادهٔ قشنگی - بهش عادت کردم -

هیچ پولی ندارم ولی برای اولین بار حس می‌کنم که کنترل زندگیم دست خودمه

مشکلی برام پیش نمیاد - همین طوره -

نمی‌تونم بیشتر مونم، آنا اون تاکسی منتظر منه

وایسا - مشکلی نیست. با من -

واقعاً؟ خیلی ممنون - آره -

کی کارت تموم می‌شه؟

امشب ساعت نُه

خونهٔ من میای؟ آدرس هم که داری

باشه

خوشحال شدم - منم -

خداحافظ

برای لاته و کلوچه هم ممنون - کاری نکردم -

صبح بخیر

کجا میرین؟

کوئنتیلیانِ ۱۷، لطفاً - چشم -

سلام - سلام -

ممنون از دعوتت

چه خونهٔ قشنگی - ممنون -

امروز صبح عجله داشتم نپرسیدم حال دخترت چطوره

الان که داری کار می‌کنی چطوری از پس نگهداریش بر میای؟

می‌بریش مرکز نگهداری؟ خیلی زمان می‌بره مگه نه؟

چیشده آنا، خوبی؟

آنیتا مُرده

این حرف رو به من نزن

مشکلی نداشت که،‏ چه اتفاقی براش افتاد؟

مرگ ناگهانی

چطور ممکنه؟

اسمش روشه، مرگ ناگهانی

توی خواب مُرد

علائمش چی بود؟

هیچی

بچه همه‌چیزش خوب بود

مغزش فراموش می‌کنه که نفس بکشه

دکتر گفته نارسایی مغزی بوده

نارسایی؟

سال اولِ زندگی مغز کامل رشد نمی‌کنه

و ممکنه که فراموش کنه به نوزاد دستور بده که نفس بکشه

هیچ کاریش نمی‌شه کرد؟

نه، یه موردِ خیلی نادره

احتمالش یک در میلیونه

بچه خوب بود. تو دیدیش

ببخشید

خیلی خوشگله

می‌خوای ببینیش؟

لطفاً

خوب خوابیدی، عسلم؟ ببین، آنا اومده ما رو ببینه

می‌تونم بغلش کنم؟ - حتماً -

می‌خوای بیای بغل من؟

خوشگل خانم رو ببین

‫وای چه دختری!

‫دختر قشنگم!

‫- الان برمی‌گردم ‫- چه قشنگه

‫- کیه؟ ‫- سلام،‌ مدیر بارم، اومدم دنبال آنا

‫خیلی خب، الان صداش می‌زنم

‫آنا!

‫سَرپرستاره، میگه بیا پایین

‫- آهان، آره، باید برم ‫ - داره میاد، بله

‫- تو بچه فوق‌العاده‌ای هستی، جنیس ‫- ممنون

‫میشه یه عکس از آنیتا ‫کوچولوت بفرستی؟

‫حتماً، ولی آخه شمارت رو عوض کردی. ‫هزاربار بهت زنگ زدم و...

‫آره، الان برات می‌نویسم

‫برم کوله پشتیم رو بیارم

‫- بیا ‫- هروقت رسیدم، می‌فرستم

‫خیلی شرمندم، آنا. خیلی

‫ممنون

‫خب...

‫- خدافظ عزیزم ‫- خدافظ

خدافظ، آنا

‫بیا، عزیزم

‫پس ساعت ۹ بیا خونمون

‫خیلی خب آنا، شب می‌بینمت

‫خدافظ

‫- خوبی؟ ‫- آره

‫- انگار نگرانی ‫- خیلی عقبیم

‫ببرم ببینم آنا آمادس یا نه

‫امشب کار داشتم، ولی اگه بخوای بریم شام بخوریم، کنسلش می‌کنم

‫نه، امشب نمیشه

‫برم بهش بگم زود بیاد

‫- وای! ‫- چطور شدم؟

‫دیگه کارمون رو واسه ‫عکس گرفت راحت کردی

‫- یکم نگرانم ‫- نه بابا، خیلی راحته. خودت می‌فهمی

‫اولین عکس روی جلدم ‫برای یه مجله بانوانه

‫دیگه وقتش رسیده بود!

‫- می‌خوای واسه شروع رو زمین دراز بکشی؟ ‫- چشم

‫- اگه جات راحت نبود، بهم بگو ‫- باشه

‫- اینطوری؟ ‫- آره، اینطوری شروع می‌کنیم

‫اینطوری که لباس بهت ‫جا افتاده رو دوست دارم

‫هر طوری خواستی تکون بخور

‫راحت باش

‫عالی شد

‫وایسا، وایسا

‫عالیه. خیلی خوبه

‫خیلی خوبه

‫آنائم!

‫- سلام ‫- سلام، خوبی؟

‫دارم سیب زمینی تورتیلا می‌پزم

کمکم می‌کنی؟ - حتماً -

‫- بچه چیشد؟ ‫- خوابوندمش

‫- بعداً می‌ریم ببینیمش ‫ - تا حالا سیب‌زمینی پوست کندی؟

‫نه، پرتقال و سیب کردم

‫خب، فرق داره. این رو ‫بگیر دستت تا ببین چطوری می‌برم

‫دیدی؟

‫اینطوری

‫- راحته ‫- آره، خیلی

‫حالا باید بشوریمشون ‫بشورش

‫خوب تکونشون بده ‫باید گِل‌هاش پاک بشن

‫مهم ترین نکته، بریدنشونه

‫اون چاقو صورتیه رو بردار

‫کلفتی بُرش‌ها خیلی مهمه

‫- کلفتیش؟ ‫- نگاه

‫- نازک باید باشن ‫- اینطوری. مراقب باش دستت رو نبری

‫توی بار چقدر بهت حقوق میدن؟

‫پونصد یورو، انعام هم هست

‫داشتم با خودم می‌گفتم، دیر یا زود دلوریس باید بره، چون شوهرش خیلی مریضه

‫اگه بخوایم کار رو ادامه بدیم، ‫باید یکی دیگه رو پیدا کنیم

‫آره دیگه

‫می‌تونم بهت ۸۰۰ یورو بدم، ‫ولی بدون انعام

‫ولی با جا و غذا

‫یعنی میگی اینجا کار کنم؟

‫- آره ‫- اون وقت باید چیکار کنم؟

‫باید از خونه و سیسیلیا مراقبت کنی ‫بذاریش مهد کودک و بعد برش گردونی

‫شبا هم ازش مراقبت کنی ‫چون خیلی خسته میشم

‫البته هروقت بتونم هم ‫خودم بهت کمک می‌کنم

‫معلومه که می‌کنی، جَنیس. ‫قبوله

‫حتماً

‫بهش فکر کن، چون ‫خیلی پولش خوب نیست

‫- راستش بیشتر به سود منه تا تو ‫- واقعاً لازم نیست خیلی بهش فکر کنم

خیلی دوست دارم این کار رو انجام بدم

‫ببین چه قشنگ شد

‫مطمئن نیستم که بتونم از ‫پس کاری که گفتی بر بیام

‫بهت خونه‌داری و آشپزی یاد میدم

‫ولی فعلا تنها چیزی که مهمه، ‫اینه که از بچه مراقبت کنی

‫خیلی خب

‫حالا امتحان کن، اگه خوشت نیومد ‫برگرد بار و دوباره با هم دوست می‌مونیم

‫ولی حداقل یه هفته رو باید ‫امتحانی بیای کار کنی

‫واقعاً باعث افتخاره

‫ببین چه خوشگله

‫ازت خوشش میاد

‫هم دختر خوبیه، هم خوشگله

‫- خوبه ‫- خیلی خب

‫عالیه، عزیزم

‫به مامانت گفتی؟

‫بهش گفتم کارم رو ول کردم ‫جا خورد

‫درک می‌کنم

‫وحشت کرد

‫خیلی از دستم عصبانی شد

‫تعجب نداره، مادرته دیگه

‫آره خب، وقتی تو اوج افسردگیم بودم ‫رفت مسافرت

‫خیلی بهم بد می‌گذشت، جنیس، ‫ولی الان دیگه می‌خوام زندگی کنم

‫مامانم فقط همین رو بهم یاد داده

‫که زندگی بکنم و آزاد باشم...

‫مثل کاری که تو همیشه می‌کنی

‫به بابام هم گفت که تو مادرید ‫می‌مونم و کار می‌کنم

‫اون وقت چی گفت؟

‫خیلی عصبانی شده، ولی ‫برام مهم نیست

‫شاید شمارم رو عوض کنم که ‫دیگه مجبور نباشم به حرفاش گوش کنم

‫- میشه دوربین رو قطع کنی؟ ‫- باشه

‫بیا، بذار کمکت کنم

‫- وسایلت رو بذار تو کمد ‫- باشه

‫یه گهواره هم دارم

‫با یه کالسکه

‫تقریباً همه چی دارم، اگه چیزی خواستی ‫بگو تا از خونه مامانم بیارم

‫کلیدای خونه رو دارم

‫ممنون

‫- تخت خواب توری نداری؟ ‫- نه

‫بچه خیلی ازش خوشش میاد. ‫آنیتا زیاد استفاده می‌کرد

‫احتمالاً هنوز بوی اون رو میده

‫راست میگی، بهش فکر نکرده بودم

‫جنیس...

‫- حالت خوبه؟ ‫- خوبم

‫- دلم براش تنگ شد ‫- می‌خوای ببریش پیش خودت؟

‫نه

‫باید بهش عادت کنم و بخوابم

‫- باید بیشتر بخوابم ‫- مطمئنی حالت خوبه؟

‫خیس عرقی

‫بیا، یکم پیش ما بخواب

‫بیا

‫- صبحونه خوردی؟ ‫- نه

‫- مسواک زدی؟ آدامس خوردی؟ ‫- نه، چرا مگه؟

‫می‌‌خوام نمونه بزاق دهان بگیرم، باشه؟ ‫دهنت رو باز کن

‫بازتز

‫واسه بررسی می‌خوام

‫- الان از این کارا می‌کنن؟ ‫- آره، یه آزمایش کامل می‌گیریم

‫حتی برای بچه‌ها

‫تو هم همینطور عزیزم

‫تو هم همینطور

‫خب، چه دختر خوبی

‫امروز با دلوریس میری

‫بعدش مغازه‌هایی که میره و چیزایی ‫که معمولاً می‌خره رو بهت نشون میده

‫باشه، یادداشت می‌کنم

‫همینجا بمون، زود برمی‌گردم

‫الان میام

‫- جنیس، داریم میریم ‫- باشه

‫میرم بچه‌ رو می‌ذارم دم مهدکودک، ‫بعدش هم میریم خرید، باشه؟

‫باشه. مامانی رو بوس کن عشقم

‫- سلام برسون! ‫- آفرین

‫- خوش بگذره ‫- خدافظ مامان

‫- خدافظ! ‫- بعداً می‌بینمتون

‫[گزارش آزمایش بارداری]

‫- ترسا؟! ‫- سلام، جنیس

‫- مزاحم شدم؟ ‫ - خب، داشتم کار می‌کردم

‫- ببخشید، آنا اینجاس؟ ‫ - نه

‫- بار طبقه پایین گفتش اینجاس ‫- آره خب، یکم دیگه برمی‌گرده. بیا تو ترسا

‫امروز بیکار بودم، واسه همین با قطار اومدم ولی فردا تو بارسلونا تئاتر دارم

‫براتون نوشیدنی بیارم؟

‫کونیاک؟

‫فکر کنم دلوریس داشته باشه

‫- بعضی وقتا می‌خوره چون شوهرش خیلی مریضه ‫- ای بابا

‫آره

‫سیگار می‌کشی؟

‫باشه ولی بریم تراس

‫باشه، حتماً

‫برم یه ژاکت بپوشم، هوا سرده

‫نمی‌دونم که آنا چی درباره ‫من بهت گفته

‫یه چیزایی گفته

‫من برای دور شدن از پدر مادرم ازدواج ‫کردم و یه سال بعد آنا به دنیا اومد

‫ولی حرفه‌ام نه گذاشت مادر ‫باشم، نه همسر

‫می‌خواستم تئاتر کار کنم. قبلاً ‫تو دانشگاه درسش رو خونده بودم

‫توی دادگاه روتا از بابای آنا ‫طلاق گرفتم

‫اصلاً نمی‌دونی چطوریه ‫خیلی تحقیرانس

‫عملاً باید قبول می‌کردی که یه فاحشه‌ای ‫که طلاق گرفتی

‫همه مسخره‌ کردن‌ها رو تحمل کردم که ‫آزاد باشم و خودم رو وقف بازیگری کنم

‫شانسم گفت که مشکل مالی نداشتم

‫بابای آنا حضانتش رو تونست بگیره

‫و خیلی زود ازدواج کرد و ‫یه خونواده دیگه رو گرانادا تشکیل داد

‫هنوزم اونجا زندگی می‌کنه

‫ولی می‌تونی آنا رو ببینی دیگه، نه؟

‫باباش با بچه ازم انتقام گرفت

‫به زور می‌ذاره که ببینمش، از ‫هرچیزی استفاده می‌کنه که اذیتم کنه

‫تو تئاتر و تلویزیون نقشای کوچیکی می‌گرفتم ‫و این که خیلی نمی‌تونستم ببنمش آزارم می‌داد

‫ارزشش رو نداشت که کارم رو ول کنم

‫دیر بازیگری رو شروع کردم. ‫سی سال واسه شروع خیلی دیره

‫و این که خودت رو تو محیط کار ‫افاده‌ای نشون بدن، اصلاً کمکی بهت نمی‌کنه

‫این کار واسه آدمای افاده‌ای نیست، ‫بازیگرا همشون چپ‌گران

‫- تو کدوم وَری؟ ‫ - آدم سیاسی‌ای نیستم

‫شغلم اینه که همه رو راضی نگه دارم

‫- چطوری آنا رو برگردوندی؟ ‫- وقتی حامله شد، شوهرم فرستادش پیش من

‫می‌تونستی از این قضیه استفاده کنی ‫تا دخترت رو بیاری پیش خودت

‫آره، من...

‫خیلی مادر خوبی نیستم

‫و یکم هم دیر بود

‫آنا وقتی برگشت وضع روحی خوبی نداشت

‫همدیگه رو نمی‌شناختیم

‫هرکاری که تونستم کردم

‫ولی چند ماه بعد، نمایشنامه ‫لورکا از راه رسید

‫و بلافاصله نقش بعدی‌ای که ‫بهم پیشنهاد شد

‫یه مادر معتاد برای نمایش ‫"مسیر برگشت طولانی" بود

‫نمی‌تونستم رد کنم، جنیس

‫چهل‌و‌هفت سالمه و این تنها فرصتم ‫بود که نشون بدم یه خرابکار نیستم

‫نشون بدم که یه بازیگر با استعدادم

‫خودم می‌دونم، بدترین مادر دنیا بودم

‫من مثل تو نیستم، غریزه مادری ندارم

‫این خیلی بده

‫به خاطر آنا هم متاسفم

‫از جفتمون شانس نیاورد، هم از ‫پدرش و هم از من

‫اتفاقاتی که برای اون افتاده، ‫حق هیچکسی نبود

‫وقتی بچه مُرد،

‫من روی استیج تو مادرید بودم

‫ولی بعد یه ماه باید با اندوهی ‫که تو دلم داشتم بر‌میگشتم

‫راستش رو بخوای، رفتم چون ‫انگاری آنا واسش مهم نبود

‫به‌نظرت بچه بخاطر شرایطی ‫که داشتی مُرد؟

‫نه!

‫مگه آنا بهت نگفت؟ ‫دکتر گفت به خاطر سندرم مرگ ناگهانی، مُرد

‫یه ساعت قبل، حال بچه خوب بود

‫روابط اعضای خانواده خیلی خوب نبود

‫ولی واسه اون بچه هیچوقت ‫چیزی کم نذاشتیم

‫آنا هیچوقت تنهاش نذاشت، ‫روز و شب کنارش بود

‫آنا واقعاً غافلگیرم کرد

‫از موقع تولد، یهو تبدیل ‫به یه زن بالغ شد

‫مسئولیت پذیر شد

‫اون بچه هیچوقت چیزی کم نداشت

‫شاید واسه همین تا یه حدی ‫تو انجام کارام آزادی داشتم...

‫صبح بخیر! ‫ما برگشتیم!

‫- مامان، اینجا چه کار می‌کنی؟ ‫- اومدم تو رو ببینم

‫می‌خواین اگه حرف خصوصی ‫دارین برین تو اتاق؟

‫نه، نه، میریم بیرون

‫آره

‫ممنون جنیس، بابت همه چی‌ ممنونم

‫خواهش می‌کنم

‫اینطوری سردت نمیشه؟

‫نه، از این ژاکت خوشم میاد

‫اگه می‌خواستی مدل موت رو عوض کنی، ‫لازم نبود از خونه فرار کنی

‫- اینجا زندگی می‌کنی؟ ‫- آره، تو خونه جنیس

‫- چیکار می‌کنی؟ ‫- از بچه و خونه مراقبت می‌کنم

‫خدمتکاری می‌کنی؟ باورم نمیشه!

‫واسه این کار درس خوندی؟

‫مامان، مجبورم کار کنم

‫بابات می‌تونه تو گرانادا یه شغل خوب برات دست و پا کنه

‫حرف بابا یا گرانادا رو نزن

‫- سلام آنا، حالت چطوره؟ ‫- سلام

‫- چی میل دارین؟ ‫- برای من لطفاً یه لیوان چایی بیارین

‫- بستنی توت فرنگی ‫ - خوبه

‫ممنون

‫بعد از مرگ آنیتا، شنیدم که با ‫بابا پشت تلفن داشتی جر و بحث می‌کردی

‫هیچکدومتون نمی‌خواستین مسئولیت ‫من رو به عهده بگیرین

‫اونقدری حالم خوب نبود ‫که بتونم تصمیم بگیرم

‫ولی وقتی که دوباره قدرتم رو به ‫دست آوردم رفتم و دیگه هم برنمی‌گردم

‫علی‌الخصوص خونه اون!

‫مامان، من دیگه بزرگ شدم پس ‫تو راه خودت رو برو، منم راه خودم رو

‫حالا ماهی رو می‌ذاریم روی سیب‌زمینی‌ها

‫اگه دیدم زیادی خشک بود، یکم ‫دیگه شراب توش می‌ریزیم

‫خیلی خب

‫مامانمه

‫ببخشید

‫جوابش رو بده

‫نمی‌دونم، دلم نمی‌خواد دیگه ‫باهاش بد حرف بزنم

‫خب، بنویس

‫مامان، دلم نمی‌خواد دیگه ‫باهات بد حرف بزنم

‫خوشش میاد... خودت می‌فهمی

‫هیپیه کیه؟

‫مامانمه

‫- بچه هم خودتی؟ ‫- آره خودمم

‫چند هفته‌ای ایبیزا بودیم

‫می‌دونی به خاطر جنیس جاپلین ‫اسمم رو جنیس گذاشته؟

‫حالا جنیس جاپلین کیه؟

‫- همینی که الان داره می‌خونه ‫- واو

‫و مثل جنیس جاپلین، مامان منم ‫وقتی ۲۷ سالش بود اوردوز کرد

‫تابستون بود و زندگی هم راحت نبود

‫پنج سالم بود و با مامان‌بزرگم ‫تو روستا زندگی می‌کردم

‫- مامان‌بزرگت اونه؟ ‫- نه اون مامانِ مامان‌بزرگمه

‫این مامان‌بزرگ سیسیلیامه، اون بود ‫ که بزرگم کرد و بهم سواد یاد داد

‫یه روز باید بیای روستا، خونمون رو ببینی

‫هروقت تو بگی

‫به سلامتی مامان‌بزرگ سیسیلیا

‫به سلامتی مامانت

‫به سلامتی دخترت

‫و خودت

‫و تو

رسیدیم

‫مادرت آنا و مامان‌بزرگت ترسا ‫همیشه به یادت هستن

باباش می‌دونه که مُرده؟

نمی‌دونم باباش کیه

‫حتی کنجکاوم نیستی بدونی؟

سه تا همکلاسی بودن

‫ما مست قرص و الکل افتاده بودیم ‫تو خونه یکیشون، اونی که ازش خوشم میومد

‫پدر و مادرش آخر هفته خونه نبودن

‫خیلی نشئه بودم

‫با کراشم خوابیدم و بقیه ‫هم با گوشیاشون فیلم گرفتن

‫تهدیدم کردن که اگه با اونا هم نخوابم، ‫ویدیو رو می‌ذارن تو اینترنت

‫منم خوابیدم

‫ولی این اسمش تجاوزه

دو روز بعدش اونا هم همین رو بهم گفتنن

‫که اگه دوباره بهشون ندم، ‫ویدیو رو پست می‌کنن

‫- منم رفتم پیش بابام و همه‌چی رو گفتم ‫- اونم تحویل پلیسشون داد؟

‫نه، نمی‌خواست آبروریزی پیش بیاد ‫بیشتر برای محافظت از خودم

‫تو؟

‫آره، که زیر فشار خبرنگارا نباشم

‫یه ماه بعدش فهمیدم باردارم ‫اونم منو فرستاد خونه مامانم

‫باید ازشون شکایت می‌کردی، اگه کسی ‫جلوشونو نگیره بازم ممکنه اینکارو بکنن

‫توانشو نداشتم

‫من از دادگاه،‌ پلیس ‫و خبرنگارا وحشت داشتم

‫نمی‌خواستم چیزی که اتفاق افتاد ‫هزاربار برام تکرار بشه

‫نگاه کن

‫همونان؟

‫آره

‫وقت خوابه، بدو برو

‫بوسش کن

‫زودباش فرشته کوچولو، برو بخواب

‫- اِلنا؟ ‫- فکر نمی‌کنم، اون زنگ می‌زد

‫- میرم ببینم کیه ‫- خیلی خب

‫- من مراقبشم ‫- بخواب عزیزم، بخواب

بازی دیگه بَسه

‫- کیه؟ ‫- منم، آرتورو

سلام

چندبار بهت زنگ زدم ولی جواب نمی‌دادی

‫آره شمارم رو عوض کردم

‫چنتا خبر خیلی خوب دارم برات، فقط ‫دوس دارم قیافتو موقع شنیدنشون ببینم

‫تو مهمون خونه منتظرم باش ‫میام همونجا

‫باشه

‫ کی بود؟

‫یه رفیق قدیمی، ‫می‌خواست ببینتم

‫چون که شمارمو عوض کردم و بهم ‫دسترسی نداشت، اومد اینجا

چرا نگفتی بیاد بالا؟

می‌خوام یکم هوا بخورم

شام رو چه کار می‌کنی؟

‫- تا شام برمی‌گردی؟ ‫- فکر نکنم

‫نوشیدنی چی میل دارید خانم؟

‫شراب سفید خنک، ‫ممنونم

واسه جشن گرفتن چیزی که می‌خوای بهم بگی

‫- گفتی خبر خوب دیگه؟ ‫- آره

‫موسسه تصمیم گرفته ‫گودال رو توی جولای باز کنه

‫ می‌خواین گور جمعی رو باز کنین؟ ‫تا سه ماه دیگه؟

‫اگه یه شماره تلفن بهم بدی ‫رسماً بهت اطلاع داده میشه

‫الان برات می‌نویسم

‫- خودکار داری؟ ‫- آره، آره

ژوئیه؟

‫من عملیات حفر رو هدایت من‌کنم ‫موسسه هم ابزار‌ مورد نیاز رو فراهم می‌کنه

‫- نمی‌دونم چجوری ازت تشکر کنم آرتورو ‫- نیاز نیست تشکر کنی جنیس

‫برای همین سرخود ‫ پاشدم اومدم خونت

‫این شماره جدیدمه

‫- نمی‌خواستی پیدات کنم؟ ‫- تو؟ نه بابا!

‫داستانش مفصله ‫بعدا تعریف می‌کنم برات

‫خوشتیپ شدی، اوضاع چطوره؟

‫آره، زیادی کار می‌کنم ‫ولی اوضاع خوبه

‫- بچه چطور؟ ‫- فوق العادست

‫- خودت و خانوادت چی؟ ‫- خوبیم

‫- دکترا می‌گن زنم کامل خوب شده ‫- چقدر خوشحالم که می‌شنوم

‫و اینکه ما داریم از هم جدا می‌شیم

‫- درباره خودمون بهش گفتم ‫- الان؟ چرا همچین کاری کردی؟

‫دوست نداشتم مخفی کاری کنم ‫دروغ گفتن بهش حس خوبی نمی‌داد بهم

بخواب

‫بوی الکل میدی

‫یکم شراب خوردم

بگیر بخواب

بیدار نشدم

‫دارم خواب می‌بینم

‫خوبه

‫شرابش خوبه

‫بخواب دیگه، دیروقته

‫خستم

‫کل مدت با رفیقت بودی؟

‫آره

‫بهش دادی؟

‫نه، چرا همچین حرفی می‌زنی؟

خیلی طول دادین

‫حرف زدیم و مست کردیم

‫یادم رفته چطوری از این کارا بکنم

‫دوستت که دیروز دیدی کیه؟

‫اسمش آرتوروئه و پدر دخترمه

‫گفته بودی که قرار نیست دوباره همدیگه رو ببینین

‫درمورد خیلی چیزا باید حرف می‌زدیم

‫حسودی می‌کنی؟

‫نمی‌دونم. مثلاً درمورد‌ چه چیزایی حرف زدین؟

‫یه موقع دیگه بهت میگم، باشه؟

‫دوباره سر جلد مجله با اِلنا داستان ‫داریم و همین الان هم دیرم شده

‫- اِلنا چی؟ ‫- چی؟

‫فکر کنم ازت خوشش میاد

‫از وقتی بچه بودیم همدیگه رو می‌شناختیم، ولی ‫خب آره، فکر کنم همیشه من رو دوست داشت

‫به هرحال بهم احترام می‌ذاره، اگه ‫خیالت راحت میشه

‫باید برم

‫ببین، هروقت خواستی بیای بیرون، بهم بگو. ‫دلم نمی‌خواد اینجا حبس باشی

‫- قبوله؟ ‫- ولی می‌خوام با تو برم بیرون

‫من رو ببری جاهای جدید و ‫با همدیگه مست کنیم

‫باید تو خونه مشروب بخوریم، وگرنه ‫کی پیش بچه بمونه؟

‫خیلی خب، دیگه باید برم

‫جنیس، داری یه کاری می‌کنی ‫که برگردم بوتلیون!

‫نمی‌خوای درمورد اون دوستی ‫که اون شب دیدی بهم چیزی بگی؟

‫- آرتورو؟ ‫- آره

‫آرتورو انسان‌شناس پزشکی‌قانونی ‫و عضو یه بنیاد علمیه

‫می‌خوان گور جمعی روستامون رو باز ‌کنن، ‫ همونجایی که پدرِپدربزرگم خاکه

‫اون شب درباره همین داشتیم حرف ‫می‌زدیم و جشن می‌گرفتیم

‫تو رو اون گودال حساسی و ‫اون هم داره سوءاستفاده می‌کنه

‫چی؟!

‫باید به آینده نگاه کنیم، وگرنه آخرش ‫فقط باید زخمای قدیمی‌مون رو دوباره باز کنیم

‫- کی اینو گفته؟ بابات؟ ‫- خودم

‫خودتم همین حس رو داری؟

‫نمی‌دونم، تاحالا بهش فکر نکردم

‫وقتش رسیده که چشمت به روستایی ‫که توش زندگی می‌کنی باز کنی!

‫خوشم نمیاد اینطوری باهام حرف می‌زنی

‫انگار تو خونوادت، هیشکی حقیقت ‫روستامون رو بهت توضیح نداده

‫بیشتر از هزارتا جنازه مفقود هست که... ‫تو گودال‌ها و کنار قبرستون‌ها دفن شدن

‫نوه‌ها و نتیجه‌هاشون حتماً عاشق این ‫میشن که بقایاشون رو نبش قبر کنن

‫تا یه مراسم تدفین آبرومندانه بهشون بدن

همونطور که به مادر و ‫مادربزرگاشون قول دادن

‫و تا وقتی که این کار رو نکنیم، ‫این جنگ تموم شدنی نیست

‫تو جوونی، ولی دیگه وقتش رسیده که بفهمی که ‫پدرت و خانوادش تو دوران جنگ، کدوم سمت بودن

‫اینطوری اگه بدونی خوب میشه، می‌‌تونی ‫تصمیم بگیری که خودت کدوم سمت باشی

‫من فقط می‌خوام اونجایی باشم که تو هستی

‫الان ربطی به این بحث نداره

‫یعنی واست مهم نیست که دلم می‌خواد کنار تو باشم؟

‫ولش کن

‫نمی‌خوری؟

‫گشنم نیست

‫به این زودی از دستم خسته شدی، نه؟

‫نه

‫پس چت شده؟

‫با آرتورو خوابیدی و ‫خجالت می‌کشی بگی؟

‫نه

‫با خودم مشکل دارم

‫این چند ماهه...

‫یه چیزی رو از تو مخفی نگه داشتم

‫این که دوستم نداری و می‌خوای ‫گورم رو گم کنم؟

‫- این که تصمیم گرفتی برگردی پیش پدر بچت ‫و باهاش یه خونواده جدید تشکیل بدی؟ ‫- نه، من...

‫پس چی؟

‫بیا

‫به چیزی که می‌خوام بهت نشون بدم ‫با دقت نگاه کن. خیلی مهمه

‫من نمی‌دونم

‫آزمایش با احتمال صد در صد این موضوع رو که...‏

‫جنیس مارتینز مورنو مادر تنی است، رو رد می‌کنه

‫می‌فهمی چی میگه؟

‫یعنی این رو رد می‌کنه که ماریا ‫جنیس مارتینز مورنو

‫مادر تنی سیسیلیا مارتینز مورنوئه؟

‫میگه من مامان سیسیلیا نیستم

‫نمی‌فهمم

‫این یکی مدرک رو ببین

‫[گزارش آزمایش بارداری]

‫آزمایش حاکی از آن است که آنا مانسو فرراس ‫مادر تنی سیسیلیا مارتینز مورنو است

‫"به طور طبیعی...

‫آنا مانسور فرراس مادر تنی سیسلیا ‫مارتینز مورنو است

‫ولی آنا مانسو که منم

‫سیسلیا دختر توئه

‫چی؟

‫به گمونم...

‫موقع تولد اشتباهی جابجاشون کردن

‫آنا مانسور فرراس

‫مادر تنی

‫سیسلیا مارتینز است

‫نمی‌فهمم

‫من که هیچوقت آزمایش بارداری ندادم

‫بدون این که بهت بگم ‫مجبورت کردم آزمایش بدی

‫یادته دفعه اول که اومدی، ‫دستکش لاتکس پوشیده بودم؟

‫پس چرا چیزی نگفتی؟

‫این دختر...

‫میرم اونجا

‫سلام، شاهزاده کوچولو

‫دخترم

‫تو دختر منی، آره؟

‫جنیس، دارم دیوونه میشم

‫یعنی آزمایش حقیقت داره؟

‫- چرا باید سر همچین موضوعی بهت دروغ بگم؟ ‫- پس دختر تو کجاس؟

‫چه کارش کردی؟

‫گفتم که، جابجاشون کردن

‫یعنی میگی آنیتا دخترت بود؟

‫مطمئنم همینطوره

‫احتمالا وقتی تحت مراقبت بودن ‫جابجاشون کردن

‫از کی تاحالا این رو می‌دونی؟

‫وقتی اومدی، می‌دونستم که دیگه مامان سیسلیا نیستم. ‫آرتورو هم پدرش نیست

‫جفتمون شک داشتیم، واسه ‫همین آزمایش دادم

‫- وقتی بهت گفتم آنیتا مُرده خبر داشتی؟ ‫- آره

‫آره، من...

‫می‌خواستم در مورد شکی که داشتم ‫بهت بگم، به خدا راست میگم

‫حتی به محض این که فهمیدم بهت زنگ زدم،

‫ولی بعد بیشتر فکر کردم

‫وقتی واسه اولین بار برای شام دعوتت کردم،

‫بعد از اون موقعی که توی بار دیدمت، می‌خواستم بهت بگم

‫ولی وقتی گفتی دخترت...

‫که دختر منه،

‫مُرده...

‫نتونستم

‫نمی‌تونستم یه دفعه غم از دست دادن ‫دو تا دختر رو تحمل کنم

‫- و اصلا به من فکر نکردی؟ ‫- همیشه بهت فکر می‌کردم

‫هیچوقت خودت رو جای من نذاشتی

‫وقتی کنار هم زندگی می‌کردیم، ‫کنار هم می‌خوابیدیم...

‫تو کل این مدت دهنت رو بسته ‫نگه داشتی و من به هیچ جات نبودم

‫واسه همین شمارت رو عوض کردی؟

‫تا نتونم پیدات کنم؟

‫به گمونم

‫آره مامان، بعداً توضیح میدم

‫بچه رو هم میارم

‫مادرش رو نه، فقط خودم و خودش

‫نه تاکسی می‌گیرم. اینطوری بهتره

‫خیلی خب. بعداً می‌بینمت

‫می‌خوای چه کار کنی؟

‫دارم با بچه میرم خونه مامانم

‫خیلی خوشحال بود

‫بهش گفتی؟

‫هنوز نه

‫لطفاً بمون

‫لطفاً بهم زمان بده تا بهش ‫عادت کنم. خواهش می‌کنم!

‫بهتره برم

‫باید با این قضیه رو هضم کنم

‫ولی نمیشه ایجا درموردش بحث کنیم؟ ‫دو نفری، مثل دو تا آدم گُنده؟

‫سخت‌ترین قسمتش این بود که بهت بگم

‫و حالا گفتم

‫نمی‌تونم تحمل کنم که با خودت ببریش

‫اوضاع رو بیش از حد پیچیده کردی

‫بعداً درموردش حرف می‌زنیم

‫بیا

‫می‌تونی کیفا رو بیاری؟

‫بریم

‫عزیزم، خیلی دوستت دارم

‫سلام، کوچولو

‫خب دیگه، بریم

‫- آرتورو، جنیسم ‫- آرتورو، جنیسم

‫- مادریدی؟ ‫ - آره، چطور مگه؟

‫میشه لطفاً بیای؟

‫شبیه مامانمه

‫این که بعد از مرگ پیداش کردم ‫خیلی ترسناک بود

‫سلام. بیدارم کردم؟

‫آنا...

‫از این داروهای ضداضطراب خسته شدم

‫ببخشید که اونطوری رفتم، ‫ولی موضوع اینه که...

‫شرایط خیلی پیچیده شد و ‫تقصیر منه

‫فقط اینطوری عادلانه میشه که ‫منم از این به بعد زجر بکشم

‫تنبیه که نیست، هروقت که دلت ‫بخواد می‌تونی بچه رو ببینی

‫ممنون

‫الان دیگه خیلی آروم‌تر شدم

‫این که همه رو یه جا بفهمم ‫خیلی سخت بود، ولی الان نگران توئم

‫باید یه راه‌حل پیدا کنیم

‫دیشب از همه بدتر بود

‫الان دیگه مجبورم بتونم خودم رو ‫یکم از بچه جدا کنم

‫دوست داشتم الان بیام و ببینمت

‫ولی چند روزی صبر کنم بهتره

‫- نمیشه که روز به روز نخوای ببینیش ‫ - نه معلومه که نه

‫هروقت آماده شدم بهت زنگ می‌زنم

‫جنیس، باید درمورد خودمون هم حرف بزنیم

‫خیلی حس ناجوری دارم

‫باشه

‫هرموقع که خواستی، درمورد ‫همه چی حرف می‌زنیم

‫بوس بهت

‫خدافظ

‫اینجاس. گفتن اینجا اتفاق افتاده

‫- مستقیم بریم پیش زنی که مریضه ‫- آره، عمه بریگیدا

‫بیچاره شاید تا ژوئیه عمرش به این دنیا نباشه

‫- قربانی دوتا نوه داره ‫- عالیه

‫- جنیس، چه سعادتی! - سلام ‫- چطوری؟ خوشحال دیدمت!

‫- وای چه خوشگلی! ‫- خودت بیشتر

‫- ایشون آرتوروئه. مسئول حفاری ‫- سلام، حالتون چطوره؟

‫- باعث افتخاره ‫- مامان بزرگ کو؟ ‫- داخله. از بس صبر کرد، خوابش برد

‫- دیشب از خوشحالی پلک رو پلک نذاشته ‫- اوه، آره

‫ - بیاین تو ‫- ممنون

‫مامان بزرگ، رسیدن!

‫عمه بریگیدا!

‫- بلند نشین ‫- با خودم گفتم نکنه نیان

‫بشینین

‫عمه، ایشون آرتوروئن. متخصصن ‫مسئول حفاری

‫- چندتا آزمایش بزاق می‌گیرم ‫- می‌خوای بهم آمپول بزنی؟ ‫- نه، مثل یه نمونه آزمایشگاهیه

‫اگه لازمه بهم واکسن بزنی، معطل نکن. ‫الان شبیه جاسوزنی شدم

‫مریضه، بهتون که گفته بودم

‫عمه جون، دهنت رو باز کن

‫آفرین

‫خب، اینم از این

‫من خیلی مریضم، جنیس

‫و فقط یه آرزو دارم

‫این که پدرم رو پیدا کنین و کنار ‫مادرم دفنش کنین

‫- خودشم می‌خواد همونجا خاک بشه ‫ - وقت زیادی برام نمونده

‫مامان بزرگ، از این حرفا نزن

‫بذار سرطان از پا درم بیاره

‫ولی آرزوم اینه که کل خانواده ‫رو دور هم جمع کنم

‫حداقل اگه تو این دنیا نتونستیم ‫پیش هم باشیم، تو مرگ بتونیم

‫خانم بریگیدا، درمورد پدرتون بهم بگین

‫- وقتی کشتنش چهار سالم بود ‫- خیلی کوچیک بوده ولی با این حال یادشه

‫یادمه که قبلاً مامانم چی می‌گفت

‫- مامانت چی می‌گفت، عمه؟ ‫- خیلی چیزا

‫وقتی اومدن سراغ بابام، من ‫رو بغل کردم

‫داشت باهام بازی می‌کرد

‫مامانم برات تعریف می‌کرد و ‫الان یادمه

‫آخرین کاری که بابام کرد، ‫بازی کردن با من بود

‫من یه جغجغه داشتم

‫وقتی بردنش گم شد

‫مامانم همه جا دنبالش گشت، ‫ولی نتونست پیداش کنه

‫به گمونم بابام با خودش بردش

‫سلام هرمینیا! چطوری؟

‫- سلام! ‫- حالت چطوره؟ ‫- ممنون

‫- چه خبر؟ ‫- سلام!

‫- ایشون آرتورو هستن، تو ماه جولای مسئول ‫نبش قبر میشن ‫- ممنون، باورمون نمیشه

‫- جنیس حتماً درموردش براتون تعریف کرده ‫- آره، کرده

‫- بفرمایین تو ‫- ممنون

‫- معلومه خوب از حیاط مراقبت کردین! ‫- بفرمایین بشینین

‫وای، وافل. خیلی وقت بود ندیده بودم

‫برای شما پختم

‫- چیزی از پدربزرگم یادتون هست؟ ‫- آره خیلی، ولی ندیدیمش

‫وقتی که مامان بزرگم تصمیم گرفت درموردش حرف ‫بزنه، از اونجا یه چیزایی ازش فهمیدیم

‫تا وقتی که نمرده بود، دهنش رو باز نمی‌کرد

‫از ترس. همه می‌ترسیدن

‫بابابزرگ قد بلند و خوش تیپ بود، ‫و چشمای بزرگی داشت

‫یه چشم البته، اون یکی چشم مصنوعی ‫کریستالی بود

‫از رو عکسا نمیشه تشخیص داد

‫پدرِ پدربزرگم این عکس رو گرفته

‫مادربزرگتون بهتونه نگفته بود که ‫چه چیزایی می‌پوشیده؟

‫یه ساعت، یا یه خودکار، یا یه پیپ، ‫شایدم یکم جواهرات؟

‫مادرم گفت که بابابزرگ هیچوقت حلقه ازدواجش ‫رو از دستش در نیورد. حتی وقتی تو زمین کار می‌کرد

‫- به این میگن وفاداری ‫- آره، هیچوقت در نیورد

‫روش تاریخ تولدش و اسم مادربزرگم حکاکی شده بود: ‫«جوزفا»

‫وقتی بردنش دمپایی پاش بود. حتی ‫وقت نکرد کفشش رو عوض کنه

‫مادربزرگم این خونه رو از مادرش ‫به ارث برده، و منم از اون

‫دوران بچگیم رو اینجا گذروندم

‫مامان بزرگم تو این اتاق به دنیا اومد

‫مامانم هم همینطور

‫اینجا یه چیزی هست

‫نگاه، پوکه‌اس

‫- سفر چطور بود؟ ‫- عالی بود

بذار کمکت کنم

‫وای، کوچولو رو ببین!

‫- سلام، اِلنا ‫- سلام

‫سلام سیسیلیا. حالت چطوره؟

‫- چطوری؟ ‫- بوس میدی؟

‫- یکم ناراحته ‫- جدی؟

‫- اصلاً از ماشین خوشش نمیاد ‫- خیلی خب

‫- چه خبر؟ ‫- همه چی خوبه

‫چندین سال منتظر این لحظه بودم، آرتورو

‫- نمی‌دونی که چقدر این برامون مهمه ‫- می‌تونم تصور کنم، واسه ما هم هست

‫- چیزی لازم نداری؟ ‫- نه، واسه ناهار میریم شهر

‫- راستش چرا، اگه میشه آب و قهوه ‫- میگیرم

‫- برو تو یکم دراز بکش، یکم طول می‌کشه ‫- چقدر؟

‫نمی‌دونم، بستگی به عمقش داره، ‫ولی حدوداً سه چهار روز

‫- هروقت خواستی می‌تونی بیای، با همه‌تونم ‫- آره، همشون می‌خوان بیان

‫- ساکت باش... ‫- بریم خونه

‫- حالت خوبه؟ ‫- خوبم

‫- بعداً می‌بینمت ‫- باشه

‫الان برات نوشیدنی میارم

‫- اول میرم خونه، بعد براش نوشیدنی میارم... ‫- شاید بعد از ظهر یه سری بزنیم

‫باشه، قبلش بهم بگو

‫- حالت خوبه، اِلنا؟ ‫- انگار دلم می‌خواد گریه کنم

‫خدافظ، بعداً حرف می‌زنیم

‫- چه روستاییه ‫- آره خیلی

‫نمی‌خواستم مدرنش کنم

‫خیلی دوستش دارم

‫- تو هم دوست داری، سیسیلیا؟ ‫- دوستش داری؟

‫- بعداً خونه رو نشونت میدم ‫- خیلی خب

‫چی؟

‫قراره یه داداش کوچولو داشته باشی، سیسیلیا

‫- هنوز نفهمیدی دختره یا پسر؟ ‫- نه، فعلاً خیلی زوده، فقط سه ماهمه

‫- اسمش رو چی می‌ذاری؟ ‫- اگه دختر باشه، آنا

‫دوستش دارم

‫اگه هم پسر شد، آنتونیو، مثل ‫پدرِ پدربزرگم

‫دوست داری؟

‫پدرِ پدربزرگم همینجا می‌نشست... ‫با مامانِ مامان بزرگم شام می‌خورد

‫و مادربزرگم سیسیلیا فقط ده سالش بود

‫وقتی که سه تا فالانژ اومدن و بردنش

‫حتی نذاشتن غذاش رو تموم کنه

‫وقتی موقع سحر برگشت، ‫رنگش پریده بود و گِلی بود

‫کلِ شب رو داشت قبر‌ آیندش رو می‌کَند

‫دفعه بعد که دوباره اومدن سراغش

‫هیچوقت برنگشت

‫چرا بعد از همون شب اول فرار نکرد؟

‫نمی‌دونم، به گمونم نمی‌خواست زن ‫و دخترش رو تنها بذاره

‫به خاطر غرور و بزرگیش

‫نمی‌دونم

‫اگه استخوان ران اینطوری باشه،

‫لگت هم باید اینجا باشه

‫پس حواست به کلنگ باشه، جمجمه هم باید همین اطراف باشه

خیلی‌خب

‫- پس ادامه بدیم؟ ‫- آره

‫بند انگشت

‫و یه دکمه

‫دستاش رو با سیم خاردار بسته بودن

‫جغجغه

‫آرتورو، یه علامت روش می‌ذارم

‫آره، بعداً ازش عکس می‌گیریم

‫- سلام، بعد از ظهر بخیر ‫- بعد از ظهر بخیر

‫لحظه‌ای که منتظرش بودین رسیده ‫ما داریم میریم

‫"تاریخ ساکتی وجود ندارد. هر چه قدر ‫که آتشش بزنند،

‫هرچقدر که خُردش کنند، ‫هرچقدر که جعلش کنند،

‫تاریخِ انسان به سکوت نه می‌گوید"

‫ترجمه از محمدعلی و امیر فرحناک ‫Amir Farahnak & mmli_sm

اپلیکیشن اندروید الماس مووی ، دانلود و پخش آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور با زیرنویس https://zil.ink/almasmovie

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.