All language subtitles for Leila's Dream (Suenos de Leila) 2010

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

این کاسه‌گری که کاسه سر کرد

در کاسه‌گری

صنعت خود پیدا کرد.

بر خان وجود ما نگون کاسه نهاد مهن کاسه

سرنگون

پر از سوداک

[صدای زنگ]

[موسیقی]

[موسیقی]

کسی اینجا [صدای جیغ] نیست.

[صدای آه]

เ

خال خال [صدای جیغ]

باز کنین درو

ولی من دیوونه نشدم.

اون منو می‌زنه خیلی زور داره.

چرا از کسی کمک نخواستی؟

کمک خواستم. کمک خواستم. جیغ کشیدم. همه

همسایه‌ها ریختن تو خونه ولی اون نبود.

هیچا نبود. غیبش زده بود.

اونا فکر می‌کنن من دیوونه شدم.

دوباره اومد

بعد از رفتن همسایه‌ها.

می‌خواد منو بکشه. من از دستش فرار کردم.

تمام طول راه دنبالم بود.

خیالاتی شدی. چقدر بهت بگم انقدر صفحه

حوادث روزنامه‌ها رو نخون؟

چقدر بهت بگم انقدر اینور و اونور نرو

انقدر راجع به بدبختیهای مردم مصاحبه نکن

چقدر بهت بگم طبقه بالای این خونه خالیه

تو اون خونه لعنتی تنها نموند

من تنها نیستم خاله اونا هنوز اونجان

اونا کین

پدرم مادرم همین فکراست که تو رو خیالاتیت

کرده

یعنی خیالبافی منو اینطوری کرده ده

نمی‌دونم

نمی‌دونی خاله فکر می‌کنی خودزنی کردن

لیلا خانم

همینه

تموم کنید

باید بفهمیم این دختر کیه

خاله

خاله بله سعی کن چیزی ناگفته نمونه

هرچی بیشتر بدونه بهتر می‌تونه بهت کمک

کنه دکتر باید همه چیزو بدونه

ازش بخواه بهت بگه مشکل از کجاست

نمی‌خوای چیزی بگی

نمی‌دونم

به اطرافیانت اطمینان کن لینا

ما به فکر توییم

به خاطر خودت

می‌دونم

پدر و مادرم ۲ سال قبل مردن من تنها فرزند

خانواده بودم الانم جز خاله و شوهرش کسی

ندارم بعد مرگ اونا من تنهایی تو خونه

قدیمی و بزرگمون زندگی می‌کردم راحت بودم

تا

خب ادامه بده

توضیحش

سخته

یه دختر ۶۷ ساله می‌خواد

می‌خواد منو بکشه.

ازش می‌ترسی؟

خیلی

از کی وارد زندگیت شد؟

از

چند ماه پیش یه دفعه سر کلهش پیدا شد

تو خیابون یا

جاهای دیگه.

گاهی می‌دیدمش با یه شنل قرمز.

اوایل کاری به کارم نداشت. فقط تعقیبم

می‌کرد. من از نگاه کردنش می‌ترسیدم.

اما تو این چند روز حضورش بیشتر و بیشتر

شده تا دیشب. اون فقط وقتی تنهام پیداش

میشه. امروز صبح تنها بودم. دوباره بهم

حمله کرد.

چیزی هم میگه؟

گاهی صدایی مثل خر یا زوزه از گلوش خارج

میشه.

نه هیچ صدایی نداره.

نمی‌دونم

برات چند تا آزمایش می‌نویسم انجام بده

جوابشو برام بیار

آزمایش ش

این لیلا خانم از نظر پزشکی کاملاً سالمه.

مغز و سیستم عصبیشم هیچ مشکلی نداره.

یعنی چی؟

یعنی اینکه مشکل این خانم ارگانیک نیست.

یه مورد روانیه.

این می‌تونه ریشه در گذشته‌های خودت داشته

باشه.

چه کار باید کرد؟

باید دنبالش گشت. باید پیداش کرد. از همه

بیشتر به خودت بستگی داره. باید بیشتر

توضیح بدی.

هیچی بیشتر از اونایی که گفتم چیزی

نمی‌دونم.

چهرهش برات آشنا نیست؟

قیافهش یه جور خاصیه.

به نظر آشنا میاد ولی اصلاً نمی‌دونم کیو

کجا دیدمش. مثل یه خاطره دور یه چیز از

یاد رفته است.

می‌دونی از کی وارد زندگیت شد؟

دقیقاً

دقیقاً

چطور انقدر مطمئن؟

اومدنش انقدر ناگهانی و یک دفعه بود که

کاملاً یادم مونده. درست از زمانی که

تصمیم گرفتم یه دستی به سر روی خونه بکشم.

باید بعضی جاهاشو تعمیر یا تمیز می‌کردم.

از گلخونه شروع کردم. حیات خلوت [موسیقی]

و بعد انباری.

می‌دونستم که اونجا کلی خرت و پرته که

باید دور ریخته میشد.

چیزایی که [موسیقی] اصلاً ندیده بودمشون

یا بعد از مرگ پدر مادرم دلم نمی‌خواست

ببینمشون

داخل انباری شدم

همه جا گرد و قبر و تارنکبود بود

سر قوچه پیر با چشمای شیشه‌ای

کالسکه قدیمی

صندلیهای لهستانی

یه پنکه انگلیسی

ماشین تحریر پدر

یادمه باهاش قصه‌های شب رادیو رو می‌نوشت.

و یه صندوقچه

آلبوم قدیمی

عکس پدربزرگ پدرم دایی مامان

و چند تا عکس دیگه که نمی‌شناختمشون و

سر عروسک

بعد سنگینی می‌کنم.

اون لحظه برای اولین بار دیدمش. وقتی رفتم

تو حیط اثری ازش نبود. از اون روز به بعد

هرچی بیشتر با اون عروسک و اون دخترک فکر

کردم حضورشم بیشتر و بیشتر شد.

تا اون شب

اومد توی خونه و بهم حمله کرد.

اولین بارش بود.

نمی‌تونم بگم که شرایط لیلا منحصر به فرده

ولی باید بگم حده. به حال روش‌های زیادی

برای این کار وجود داره از روش‌های تلقینی

گرفته تا انواع رواندرانی مثل ریلکسیشن و

یوگا و

نمی‌فهمم یعنی ما باید چیکار کنیم؟

من هیپنوتیزم رو پیشنهاد می‌کنم. نه

چرا آخه من از این روش می‌ترسم

خانم لشکری هیپنوتیزم که دیگه

آقای دکتر

باور کنین من به روش شما اطمینان دارم شما

سال‌هاست که از مشکلات خانواده ما باخبرین

ولی من با این روش موافق نیستم می‌دونین

لیلا لیلا تنها بازمانده خواهر منه

تنها بازمانده خانواده ما نمیخوام بلایی

سرش بیاد

ولی همین حالام خیلی بلا سرم اومده خاله

من باید بفهمم قضیه چیه گذشتهم این دختره

از کجا اومده

اون دختر هیچ ربطی به گذشته تو نداره من

می‌دونم

من حاضرم آقای دکتر

لیلا

خواهش می‌کنم خاله

نه بریم

خیلی ممنون آقای دکتر من روش دیگه‌ای هم

بلدم اجازه بدین اول اونو امتحان کنم

خاله به من اطمینان

جش

[صدای جیغ]

از موقع تون رفته تو جلوکی

لیلا

سلام

تو چت شده چرا تلفنو قطع کردی

یه چند وقت به من مهلت بده

مهلت مگه من کنفرانس انرژی اتمیم که بهت

مهلت بدم

خیلی گرفتارم

تو گرفتاری اگه باهات نباشم پس منو برای

کی می‌خوای

شروع نکن

چی رو من که هنوز حرفی نزدم

برات توضیح میدم یه هفته اگه زنده موندم

اگه کی زنده بودی؟

شوخی کردم بهت زنگ می‌زنم.

سلام.

سلام خانم معصوم. بیا یه خبر قراره صدامو

اعدام کنم.

چرا با تحقیق من مخالفت شده؟

مخالفت

نه مخالفت نشده. فقط قرار شده نوع نگاهش

مشخص بشه.

نوع نگاهش. ما قرار نیست نوع خاصی نگاه

کنیم. ما فقط باید نگاه کنیم. خوب نگاه

کنیم. ببینید ترس مقوله جالبیه ولی ترس

فردی و ترس اجتماعی دو مورد کاملاً

متفاوتن که هر کدوم از اینا رو باید از

زاویه دید خودش مورد بررسی قرار بده.

استاد اولاً ترس هیچ مقوله جالبی نیست.

دوماً ترس فردی ناشی از وضعیت اجتماعیه و

وضعیت اجتماعی از عناصر کوچیک‌ترش که فرد

نابیده میشه شکل می‌گیره.

چرا انقدر سیاه می‌بینی؟

سیاه؟ نگاه کنین صفحه حوادثو بخونی. ترس

اجتماعی یا ترس فردی رو نمیشه از هم جدا

کرد. سیاه و سفید و خاکستری هم نداره.

خانم معصومی همه جای دنیا اینطوریه.

پس باید به ترس فردی و اجتماعی ترس جهانی

رم اضافه کنیم.

شاید بهتره یک بار دیگه با حضور خودتون در

شورا مطرح بشه.

نه مرسی. می‌خوام موضوع تحقیقمو عوض کنم.

راجع به چی می‌خوای تحقیق کنی؟

تأثیر رنگ صورتی بر روابط عاشقانه.

خانم معصومی

دور چشمتون کبوده؟

از ترس خودزنی کردم. البته ترس جهانی.

به صلاحت نیست بری

من نمی‌ذارم

مجبورم خاله شماهم اگه جای من بودین همین

کارو می‌کردین

خاله خاله

لطفاً کیف و مانتا منو از تو اتاق بیارین

خواهش می‌کنم

بهتره بمونی یه هفته حداقل یه هفته بمون

نمی‌تونم

کاش متوجه بودین

من باید این قضیه رو حلش کنم

وای که چقدر هوس پیتزا کرده بودم.

چته چرا تو فکری؟ نه

شنگول نیستی دیگه

همیشه که نمیشه رقصید

لیلا

تو که حرف منو می‌فهمی

می‌ترسم

از چی

مثل بازنشسته‌ها نشستی تو این خونه قدیمی

با هزار جور فکر و خیال ۱۰۰ بار بهت گفتم

بابا این خونه رو بفروش بیا تو آپارتمان

ما یه واحد ۱۲۰ متری بخر امن و امانزه

خیلی هم بهمون خوش می‌گذره

نه موضوع اینه که

می‌دونم یادگار پدر مادرته

[صدای خرناس]

یادگار اجدادیه

نمیشب اینجا بمون

نمی‌تونم

رضا منتظرمه

من براش زنگ می‌زنم

بفرما ما خودشه الان می‌پرسه شامپ کو

بهش میگم

خودت می‌دونی

سلام

سلام خوبی

بگو شم تو فریزره

لیلا لیلا

اصلاً الان به رضام زنگ می‌زنم میگم اونم

امشب بیاد اینجا خوبه

امشب تنهام نذار.

خب باشه به رضا میگم بیاد اینجا اشکالی

داره؟ می‌خوام امشب تو اتاق من بخواب.

لی

نمی‌دونم

همه جا مه. مه غلیظ هیچ جا رو نمی‌بینم.

دوست داری به عقب برگردیم به گذشته‌های

خودت؟ بله

برگرد به عقب تا الان ۱۷ سالته کجایی

اینجام دم مدرسه

مدرسمهمون تعطیل شده همه دارن میرن

خونه‌هاشون

من منتظرم بابا بیاد دنبالم

اه

چی شده لیلا لیلا

این پسره احمق

کدوم پسره

همین پسره احمق میاد اینجا یک وای میس

برای تو وایسه

آره اگه ناظممون ببینه

تو دوستش داری

نه اصلاً هرچی بداخلاقی می‌کنم بازم

میادله

خیلی خب بذار وایسه حالا بریم عقب‌تر به

۱۴ سالگی تو ۱۴ سالته

مامان این غذا داره می‌سوزه مامان کجایی

مات کجا رفته

نمی‌دونم هی غیبش می‌زنه

مامان این غذا سوخت.

خیلی خب شعله گازو کم کن بریم عقب‌تر بریم

به ۱۰ سالگی. کجایی؟ تاریکه

همه جا تاریکه صدای آزیر میان می‌ترسن

هواپیماها اومدن می‌ترسم وای ریختم وای

انفجاره

مامان جون گریه نکن

می‌دونی اونجا کجاست

تو پناهکاین

مامان میگه اینجا امنه ولی نمی‌دونم چرا

خودش داره گریه می‌کنه

حالا می‌خوام بریم به عقب‌تر بش سالگی

لی ازت می‌خوام که بری ب۶ سالگی بهت دستور

میدم

نمیرم نمی‌خوام نه نمیرم نمیرم

برو به ۶ سالگی تو مجبوری نه [گریان]

خودتو ناراحت نکن کن. می‌خوام بیدار شی.

برگردی به وضع فلید.

بیدار شو.

راحت باش.

می‌دونم خسته‌ای.

چی شده؟

با هم تا ۸ سالگی سفر کردیم ولی تو توی

اون سن متوقف شدی.

معنیش چیه؟

ممکنه تو این سن اتفاق مهمی برات افتاده

باشه. به هر حال ضمیر ناخودآگاهت اجازه

مرور نمیده. به عبارت ساده‌تر نمی‌خواد

یادآوری بشه. یه جور فراموشی هیستریک یا

باید چیکار کرد؟

نمی‌دونم.

شاید یه شخصیت دیگه یا حتی جعل ناخودآگاه

نمی‌فهمم.

یه بمبه است.

بمبه است.

ولی باید ازش عبور کنیم.

ل

بفرمایید سوار شین برسونمتون.

نه

مضم نمیشم.

نه مزاحم نیستین.

هر چقدر اونا میدن من دو برابرشو میدم.

خبرنگاری

نه

حتماً قاطی داری

شاید

بهت نمیاد

سردت نیست؟

نه به اینجور لباس پوشیدن عادت دارم البته

اگه چیزی بدی بخورم از تو گرم بشم بدم

نمیاد

نه من ندارم

می‌دونستم پاستلیزه‌ای واقعاً خبرنگار

نیستی

نه بهت گفتم که

آره گفتی دستوریت کجاست

اونجا

کجایی

اینجا

بیا بیرون

چته بابا بابا بیا برو تو

چیکاره‌ای

دانشجو

شوهر داری؟

بله

سلام

تا نیم ساعت دیگه اونجا

ممکنه برای مالی شما یه راهی وجود داشته

باشه اینو بهت نگفتم چون باد جش فکر

می‌کردم

گفته بودم که مقاومت طبیعی بدن بهخصوص مغز

اجازه ورود به هیته ناخودآگاهو نمیده حتی

در حالت هیپنوتیزم چون هیپنوتیزمم اینطوری

عمل می‌کنه که شخص هنوز زنده است ولی

خوابه

برای عبور از این سطح فقط یک راه وجود

داره اونم اینه که مقاومت شخص کاملاً از

بین رفته باشه

به عبارت دیگه تنها راه باقی مونده

[موسیقی]

مرگ

مرگ

فقط برای چند لحظه مرگی که بازگشت داشته

باشه در این حالت مقاومت طبیعی بدن و مغز

مختل و راه ورود به اون بخش از خاطرات

امکان‌پذیر میشه و بعد از کشف

بیمار می‌تونه دوباره به زندگی برگرده.

همچین چیزی مگه ممکنه؟

یک نفر یک نفر می‌تونه این کارو انجام

بده. مردی وجود داره که صاحب یک قدرت

خارقالعاده و غیرطبیعیه. اون یه روانشناس

جوانه که از نیروی عجیبش برای معالجه

بیماری‌های خاصی استفاده می‌کرده. اما با

اتفاق ناگواری که تو زندگیش پیش آمده

مدت‌هاست که دیگه این کارو نمی‌کنه. اون

این قدرتو داره که انسان‌ها رو به خواب

مصنوعی ببره.

خواب مصنوعی یه جور مرگ اولیه یا موقته.

اون تنها نقطه امید شماست.

پیداش کن و سعی کن هرطور شده راضیش کنی که

تو رو برای چند دقیقه به خواب مصنوعی

ببره.

تنها از این راه می‌تونی به گذشته فراموش

شدت پی ببری.

بفرمایید

ببخشید منزل دکتر سهرابی

بله بفرمایید

تشریف دارن

امری داشتین

اگه ممکنه می‌خواستم راجع به یه مسئله

مهمی باهاشون صحبت کنم

بفرمایید

[موسیقی]

ما دوقلو هستیم.

بله می‌بینم.

من فریبا هستم. اسم منم فریده است. فرق

می‌کنی؟ بیشتر که آشنا بشید متوجه میشین.

مهمون داریم.

خانم

معصومی.

اومدم با شما صحبت کنم. درباره

اگه تشریف بیارین پایین خدمتتون میگم.

می‌خواد منو بکشه.

می‌دونم خیلی عجیبه ولی واقعیت داره. به

یه روانشناس مراجعه کردم. اون معتقد بود

که این مسئله به گذشته من مربوط میشه و

بعد منو هیپنوتیزم کرد. اون منو به گذشته

برد. ولی من در مقابل هیپنوتیزم برای

عقب‌تر رفتن از سنگی مقاومت کردم.

و اون نتونست کاری بکنه.

پس به این ترتیب به نقطه آخر رسیدین.

اولش اینطوری فکر می‌کردم

ولی بعد معلوم شد که برای رفتن به گذشته

راه‌های دیگه‌ای هم وجود داره.

منظورتون چیه از یه راه دیگه؟

مرگ موقت.

اینا همش خیالاته.

آدمی که بمیره خب مرده. نمیشه زندهش کرد.

ولی اون دکتر گفت که میشه. یعنی بعضیا

یعنی یه نفر

گفت که شما می‌تونی.

فکر می‌کنم اشتباه شده. من همچین قدرتی

ندارم.

آقای دکتر من نمی‌دونم شما چرا قدرتتونو

انکار می‌کنین. می‌تونین بگین این کارو

نمی‌کنم. حالا به هر

بین خانم.

ببینید خانم. کسی که آدرس منو به شما داده

حتماً بهتون گفته من چند سال این کارو

انجام نمیدم.

بله ولی گفتم شاید با شنیدن وضعیت من شما

متقاعد بشید.

متأسفم

خواهش می‌کنم یه دقیقه صبر کنی من تو

وضعیت بدی هستم

اون دختر ممکنه منو

اینا به من ربطی نداره برای حل مشکل شما

حتماً راه‌های دیگه‌ای هم هست

نیست شما خودتونم همین الان گفتین

من حرف آخرو اول زدم وضعیت شما به من ربطی

نداره

خواهش می‌کنم

اونو ببخشید همیشه اینطوری نیست فقط بعضی

وقتا اینطوری میشه وقتی که موضوعی باب

میلش نباشه یا نخواد دربارش فکر کنه یا

حرف بزنه اون برای عصبانی شدنش دلیل داره

یه دلیل خیلی محکم

چقدر محکم

دیگه نمی‌خواد این کارو بکنه اون یه نفرو

کشته

یعنی چی چهجوری یه نفرو کشته

قضیه چیه

تو خواب مصنوعی

شما می‌تونین این کارو بکنین؟ نه ما

دانشجوی پزشکی هستیم. دایی می‌تونه با

نگاهش آدما رو به خواب مصنوعی ببره و

اونجا نگه داره. جایی که از نظر پزشکی

آدما مردن شبیه مرگه. میشه مثل یه ایست

قلبی که با تزریق چند تا آمپول شوک

الکتریکی یا ماستاژ قلبی بیمارو دوباره

زنده کرد.

پس چهجوری یه نفر مرده؟

دایین نمی‌دونه هر شخصی رو واقعاً چقدر

نشه اونجا نگه داشت. خواب مصنوعی درسته

یعنی یه طناب و مرد مثل چاه امیر. دای

آدما رو با این طناب می‌فرسته توی چاه تا

جایی که دلشون بخواد اونجا فرو برن. اونجا

یه جایی مابین مرگ و زندگی مثل برزخ.

دایین میگه هر کی تا اونجا پیش بره

مرده‌ها اونو طلب می‌کنن و پیش خودشون

می‌برن.

خانم بفرمایین بفرمایین

کجا ب

چه شب گلدایی بشه امشب قول میدم این هینه

خاف باشه خانم

حالا می‌بینی

سالی سفیده اینا

شرط می‌بندین

آره شرط می‌بندم بداش

راستی میگم اصلاً یادمون یهکم آجیل بگیریم

آجیل داره

آجیل داره اولی میگه اینو بگیر اینو تو

بگیر اینو

بذار

لیلا خان

با من بگیرم

لیلا جون سلام ما هنوز نتونستیم دایی رو

متقاعد کنیم امیدتو از دست نده به ما سر

بزن پیروزی

پیروزی پیروزی پیروزی پیروزی پیروزی

پیروزی پیروزی پیروزی پیروزی پیروزی

برو [صدای جیغ] کنار

دلم خرو

ک [صدای جیغ]

ولم

ولم

[صدای جیغ]

‏K

شما باید به من کمک کنین. باید بهم کمک

کنین. مجبورین وگرنه هر اتفاقی که برای من

بیفته شما مسئولین.

واقعاً نمی‌تونم. باور کنید

داره منو می‌کشه. اونوقت به خاطر کسای

دیگه‌ای که مرده بهم کمک نمی‌کنی.

اینو کی بهتون گفته؟ دلیلش هرچی باشه به

شما ربطی نداره.

داره چون دلیل کمک نکردن به منه.

چرا تقاض مرگ یکی دیگه رو من باید پس بدم؟

من دارم پس میدم. احتیاجی به شما نیست.

نه من دارم پس میدم با مرگم.

برای کی نمی‌دونم اصلاً اون کی بود.

شماها چرا بهم کمک نمی‌کنین؟

شما می‌تونین اونو راضی کنین؟

نمی‌تونی

آخه چرا؟

مگه

مگه

اونی که مورد کی بوده؟

همسرش

همسرش ش

کمک کمک

چی شده لیلا خانم بلند ش تو رو خدا بلند

شین جاید که زخمی نشده

۲ دقیقه فقط ۲ دقیقه حاضر نیستم حتی یه

لحظه بیشتر تو خواب مسون نگهت دارم.

نمی‌ترسی که

کی من یه کمی راستش می‌خوام بدونم چی

میشه.

اونورشو مام نمی‌دونیم ولی این طرف اتفاق

خاصی نمیفته. فقط از رفتار دایی احساس ترس

و تشویش نکن. اون در تمام مدت خواب مصنوعی

نمی‌تونه چشاشو ببنده یا حتی پلک بزنه.

مجبوره مستقیم به چشات خیره بشه. اینطوری

تمام قدرتشو منتقل می‌کنه.

آماده‌این؟

تو چشمای من نگاه کن و به اون زمان و

مکانی که می‌خوای ببینی فکر کن. فقط به

اون

بخواب.

آرام و راحت بخواب.

بخواب.

‏Ah.

چقدر گذشته؟

۵۰ ثانیه.

کجا اینجا

مواظب خواهرت ‏Go

چرا دنبالم میای؟کمو خکمو بده

مال منه

بابا قراره برات دوچرخه بخره

خب بیا بگیر

۲ دقیقه تموم شد

حالا

[صدای خرناس]

برگشت ش

خواهرم بود

راستش اصلاً من فکر نمی‌کردم بیراضی بشه

خب اون وضع تو رو دید

نه این نمی‌تونه باشه

یه چیز دیگه‌ای هم باید باشه

یه مقدارش به خاطر مریم بود

مریم

مریم کیه

همسرش خیلی شبیه تو وقتی اومدی خونه ما

متوجه تیری ما نشدی؟ دایم می‌گفت نیمرو

خیلی شبیه حالا که نگاه می‌کنم می‌بینم

راست می

چرا پنهان کردی

چرا خودم یادم نمیاد

چی شده خاله

ماجرا مال ۲۰ سال پیشه

وقتی که تو خواهر دو قلو ۷ سالتون بود

شما برخلاف دوقلوهای دیگه مدام با هم دعوا

می‌کردین

دکترا می‌گفتن این یه حالت خاصیه که گاهی

اوقات بین دو قلوها پیش میاد

ولی پدر و مادرت اصلاً اهمیت نمی‌دادن

می‌گفتن وقتی بزرگ بشین همه چی درست میشه

یه روز رفتین کوهستان

در اثر یه حادثه تو و خواهر دوقلود

افتادیم توی رودخونه

تو رو بیهوش کنار رودخونه پیدا کردن

ولی

آب خواهر تو برد

وقتی به هوش اومدی

هیچ چیزی یادت نمی‌آمد.

مأمورای محلی همه رودخونه رو گشتن

ولی جسد خواهر تو پیدا نکردن.

پدر و مادرت که فکر می‌کردن این حادثه اثر

بدی روی تو گذاشته،

تصمیم گرفتن هیچ‌وقت راجع به این ماجرا با

تو حرفی نزنن

و تو بزرگ شدی

بدون اینکه بفهمی خواهر دوقلویی داشتی.

و شما قسم خوردی راجع به این ماجرا چیزی

به من نگی. امینه و من و چند نفر دیگه

تنها کسایی بودیم که از این ماجرا خبر

داشتیم.

بعد از فوت پدر و مادرت

به دلیل قسمی که مادرت داده بود

هرگز این ماجرا

و وجود خواهر دوقلوت رو بازگو نکردی.

دلیلی هم نداشت.

ما هرگز فکر نمی‌کردیم که بعد از ۲۰ سال

یه روز مریم بخواد برگرده.

اسم خواهرم مریم بود.

چی شده که اومده اذیتت کنه؟

مگه من چکار کردم؟

این چیزیه که هیچ‌کس از اون خبر نداره.

تنها شاهد ماجرا فقط خودت بودی که با

فراموشیت

تبدیل شد به یه راز. من فقط تونستم چیزیو

که دیگران می‌دونستن ببینم

ولی واقعیت چیز دیگهست.

راضیه که هیچکس از اون خبر نداره.

کمکم کن.

خواهش می‌کنم.

من دیگه از مریم نمی‌ترسم.

مریم

دایی اسم خواهرش مریم بود

به من وقت بدید

۳ دقیقه این دفعه سعی کن به چیزی که

می‌خوای برسی

از حوادث قبل سریع رد شو از وقتت استفاده

کن و با سرعت حرکت کن به اصل ماجرا برس

آماده‌ای؟

برشا

مال خودت

[صدای زنگ]

از ۵۰ ثانیه گذشت

بیکناتو آماده کن

صدای چیه

نمی‌دونم

چش شده چرا تکون می‌خوره

نمی‌دونم

از۳۰ ثانیه گذشت

دقیقه نزدیک باشیم.

جنراتور کنید.

چرا خرابش کردی؟

گفتم چرا خربش کردی کردم А

[صدای خرناس]

چرا خرابش کردی؟ کردم به مام میگم خب بگو

مگه من می‌ترسم Так.

برگرد دختر شک دین ۲۰۰ شور

بجام سود ش

برگشت

کشتمش

چی

اونو انداختم تو گدال

اومده انتقام بگیره

من اونو کشتم

مریمو

من

ممکنه واقعیت یا ممکنه فقط تخیلات اوهام

باشه

مگه میشه؟ قرار نیست هر اتفاقی تو خواهنوی

میفته درست باشه. گاهی ترس‌ها، دله‌ها و

حتی آرزوهامونو می‌بینیم.

ولی این واقعیت داشت. من مریمو کشتم.

می‌دونم حتی می‌دونم جسدش کجاست. اگه اونو

ببینین می‌فهمین که من راست میگم.

من باید برم.

بذار صبح شه.

خیلی دوره. اگه الان راه بیفتم ظهر

اونجام.

باید جسدشو پیدا کنم باید معلوم بشه که

این واقعیت داره یا نه.

تنهایی که نمی‌تونی.

شمام بیایین. کشف این راز می‌تونه برای

شما مهم باشه. درسته؟

مطمئنی محلو می‌شناسی؟

قبلاً یه بار با خاله رفتم.

خاله

به تماشای آب‌های سفید

شما خیلی آدم عجیبی هستی.

مریمم همیشه همینو می‌گفت.

میراخت خیلی شبیه اونه. البته صورت کاملتم

همین طور ولی نیمخت بیشتر

اون یه خال کوچیک رویش داشت متأسفم

برای چی برای اینکه نیمرخت شبیهونه یا

اینکه خالبینیت نداری

نه

برای مرگش

مرگ مرگم به خاطر مرگ احمد پسر ۵ سالمون

بود

احمد ازوریه مرد واقعیتش تو بیماری اومد

مریم موثر بود ولی من هیچ‌وقت هیچی بهش

نگفتم

به مرز جنون رسیده بود

می‌گفت اگه احمدو نبینه خودشو می‌کشه

بالاخره اونو به خواب بردم

وقتی برگشت می‌گفت به چیزی که می‌خواست

نرسیده

باید زمانو بیشتر کنیم

منم این کارو کردم

می‌گفت بیشتر باید بخوابه تا ببینه

و این یعنی این کاری که من برای هیچ‌کس

نکرده بودم.

می‌ترسیدم

می‌ترسیدم از دست بدم.

هرچی سعی کردم راضی نشد.

الان مجبور شدم زمانو تا اندازه‌ای که

می‌خواست بالا ببرم

و دیگه اون برنگشت.

چیزی شده

‏N

مطمئنه که بیشتر از این میخوای بری جلو

منظورت چیه به چی

همین جاست

اینجا درست همون جاییه که تو خواب مسیر

دیدم

پدر و مادرم اونجا نشسته بودم

مریم از این طرف رفت

نگفتم

همین جا بود جسد باید اونجا افتاده باشه

اما خاله گفت جسدو هیچ وقت پیدا نکردم

اونا همه جا رو گشته بودن

اونا توی رودخونه و اطرافشو گشتن ولی من

اونو انداختم توی گدار جسد باید اونجا

باشه

بعد از ۲۰ سال

مطمئنی می‌خوای ببینیش

یعنی نبینمش

می‌تونی

باید بتونم

دنبال زیرخاکی هستین

تا چند سال پیش خاله و مادرش میومدن اینجا

اما مدتی یه کسی نیومده فراموش شده

از موقعی که اومدی نه چیزی خوردی نه تو یه

کلمه حرف زدی

آدمی که خواهرشو کشته چیزی واسه گفتن

نداره داره

نه حرفی نداره داره ولی به شرطی که واقعاً

خواهرشو کشته باشه.

چرا این فکرو می‌کنی؟

تو باید یه بار دیگه این ماجرا رو دنبال

کنی.

ولی من تا آخرشو رفتم.

نه اینطور نیست.

از کجا می‌دونی؟

برای اینکه خودتو کامل ندیدی اونجا چه

اتفاقی برات افتاده؟

ولی قبل

بهتره استراحت کنیم. بعداً راجع بهش صحبت

می‌کنیم.

[موسیقی]

الله

من نمی‌خوام چیزی رو تغییر بدم.

خودت خوب می‌دونی یه نفر دیگه هم تو خواب

مصنوعی کشته شده. اونم به همین حال تو

رسیده بود.

اون روز من ازش خواستم یه بار دیگه تو

خواب بره و امروز از تو می‌خوام که این

کارو انجام بدی. مجازی اگه خواستی برنگردی

اما مطمئنم که راحت‌تر میشی.

وقتو اعلام کنید

۳ دقیقه و ۱۰ ثانیه

چقدر گذشته

سه دقیقه و نیمش بو

میندازی تو گداد منذک میخوام دیگه این

کارو نمیکنم

۳۰

با دیگه از این کارا نمی‌کنی

خدایافتمیه

وقت نه

چند دقیقه گذشته؟ چ دقیقه و ۱۰ ثانیه

میخواد برگرده

خ

۵ دقیقه شده

برگرد خواهش می‌کنم

۱۱۲

د ۱۳ مونیتور

چی نشون میده

ریپ سینو ولی تاکی کارده

آمبو

من اونو نکشتم

اون نجات پیدا

ولی نمی‌دونم چطوری

بقیهشو من بهت میگم بهتره اول بخوابی

بدون کابوس و بدون فکر

چطوری؟

خوبم

خیلی خوبم

اما نفهمیدم مریم چی شد.

لیلا یه مهمون داریم که فکر می‌کنم این

ماجرا رو اون تموم کنه.

شاید حقش بود قبلاً بهت می‌گفتم

رازی رو که سال‌هاست نیمی از اون رو توی

سینه خودم حبس کردم

و نیم دیگه اونو خود تو باید پیدا می‌کردی

رازی که بعد از مرگ مادرت

من رو هم شب‌ها به کابوس می‌برد.

ما اول فکر می‌کردیم آب مریمو برده. برای

همین تا روستای پایین و آبگیر پشت سد رو

هم گشتیم

ولی هیچ اثری نبود

و اون هیچوقت پیدا نشد.

و ما بزرگ شدن لیلایی رو می‌دیدیم که

احساس می‌کردیم قاتل خواهرشه.

با پیدا شدن دوباره مریم و حس انتقام اون

این تصور قوی‌تر شد و تو فقط تو بودی که

می‌تونستی جواب این رفتار رو پیدا کنی

و شما کاری کردین که من دوباره به خاطراتم

رجوع

این تنها راه بود

وجاست هیچوقت پیدا نشد نه توی ودا نه

بالای آبشار

و اینمای حل نشده این ماجراست

شاید

مادرت این سنگو به یاد مریم توی این

قبرستون گذاشت

که نزدیک اون آب اشاره

و هر سالمرگ اون میومد اینجا

و ساعت‌ها

ساعت‌ها با اون حرف می‌زد.

تنها

من ۲۰ سال اینو با خودم نگه داشتم.

خوشحالم که من باعث مرگش نشدم.

[موسیقی]

[صدای جیغ]

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.