Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تو خیلی خوشگلی - من چیزی برای از دست دادن ندارم -
لطفا کمکم کن - آزادی خودت رو میخوای ؟ -
من زندگیمو به خاطرت به خطر انداختم چون قول انتقام گرفتن از ادومیتی ها رو بهم دادی - تو به انتقامت میرسی بعد از اینکه من رسیدم -
ریزپا ، خون سلطنتی توی رگ های توئه باید طلب قدرت کنی نه انتقام
دیوید شوهرمه و در خدمت شماست - تو اونو به من ترجیح میدی ؟ -
خدا دیوید رو انتخاب کرده - حمله -
ببرش خونه - سائول داره با میکال فرار میکنه -
بعد از جنگ با فلسطینی ها میگردیم پیداش میکنیم
قرار نیست بجنگیم - شاه اکیش -
در خدمت شما هستم - جلوم زانو بزن -
REZA : مترجم R.a_54@yahoo.com
گات
- دیوونگیه به خاطر قولی که دادم باید بمونیم ولی خب نه زیاد -
جاهای بدتر از اینم بودم - من راجع به موندن مون حرف نمیزنم -
ما توی گات هستیم و من هنوز دقیقا نمیدونم چرا
برای اینکه سلاخی نشی یادته ؟ - یاری -
تو تاریخچه و جریانات ما رو با فلسطین نداشتی پس حرف نزن - بحث اعتماده دیگه یوآب -
حرکتی برای بهتر کردن وضعیت - آخه بهتر کردن وضعیت کی ؟ -
اکیش به دیوید اجازه داد اون پوست ها رو ببره تا به عنوان بهای میکال تحویل بده
فکر نکردی اونم یه چیزی در قبالش میخواد ؟ - البته -
اون یه عروسک خیمه شب بازی میخواد تا بعد از سائول بتونه کنترل رو به دست بگیره ، یه نفر که خودش هم بتونه کنترلش کنه
آره و اون عروسک ، تویی
تو با دشمن قسم خورده ی ما ریختی رو هم - این چیزیه که اون فکر میکنه -
من دارم تلاشمو میکنم به اکیش نزدیک بشم تا بفهمم اون نقشه ای که توی سرشه چیه
خب بعدش چی ؟
بعدش این اطلاعات رو به گیبه میفرستیم - سائول جنازه ی تو رو میخواد دیوید ، چرا باید کمکت کنه ؟ -
من اینکارو برای سائول نمیکنم ، برای اسرائیل میکنم
حرفمو پس میگیرم هیچ جایی بد تر از اینجا نبودم
از شهرمون لذت میبرین ؟ - آبش مزه شاش میده -
شماها اینجا مهمون هستین ، یه کم ممنون باشین - بیشتر شبیه اسیر هستیم تا مهمون -
میتونی راحت بری تو شهر ولی مسئولیتش با خودته
چی میخوای لامی ؟
تو ، پادشاه میخواد یه چیزی بگه
به نظر میرسه همکاریمون برای همه مفیده - همینطوره -
... گیبه بهم ریخته است ، سائول
سائول وقتی فهمید من نیرو هام رو فرستادم فرار کرد حالا وقت حمله است
وقتی سائول رفت تو رو پادشاه میکنیم
بپین چطوری میتونم کمکتون کنم ؟
اول باید بفهمم ازم پیروی میکنی یا نه ؟ - من سر قول وفاداریم هستم -
یه مدرک اثبات میخوام از اینکه حتی اگر ... فرمان های من
ناراحت کننده بودن بی چون و چرا بهشون عمل میکنی
البته ازم میخواین چیکار کنم
برادرت الیاب بکشش
نگام کن ، بهم نگاه کن
راضی بودی ؟
منم همینطور البته اگه عواقبی نداره
ببین ، من حرکات سرباز ها و انگیزه ی دشمنان مون رو درک میکنم
ولی عقل و فکر زن ها رو درک نمیکنم
داشتم به خودم میگفتم که اگه پشت این قضیه چیزی وجود داشته باشه
تو معشوقه پدرمی هر چیزی به غیر از این باشی کارت تمومه
پدرت که دیگه رفتنیه - داری از خیانت صحبت میکنی - دارم حقیقت رو میگم -
من باید برم - کجا ؟
برای فامیل هامون غذا ببرم - فکر میکردم همه ی خاندانت مردن -
بیشتر شون رو ادومیتی ها کشتن ولی نه همه رو بیا
پدر - الان نه -
برا چی منو آوردی اینجا اگه میخوای هی منو پس بزنی ؟
باید حرف بزنیم دیوید نمیخواد به شما آسیبی بزنه
اون حکمران نیست ، نجات دهنده است - اینو تو میگی - من 100 نفر رو توی آکیلا میشناسم -
اون با اونا برای خودش ارتش درست کرده میتونست ولشون کنه بره ولی از زیر سلطه ی اکیش خارجشون کرد
اون قهرمان اوناست فلسطینیا مارو تهدید میکنن
... مردممون دارن رهبری شما رو به چالش میکشن الان وقتشه که - قهرمان تو -
رفته با اکیش متحد شده ، بر اساس گزارشی که دیده بان هام بهم دادن ، اون الان توی گاته
غیرممکنه - حقیقت غیر ممکن نیست ، دیوید اون مردی نیست که فکرشو میکردی -
مراو
چیکار داری میکنی ؟ لباسات کو ؟
چیزی خوردی ؟
اون گفت اگه با دقت نگاه کنم ، میبینمش
الیاب رو بکشی ؟ - به عنوان اثباتی برای وفاداریم -
چیکار میخوای بکنی ؟ - نمیدونم -
فقط یه کار هست که میتونی بکنی
اون برادرمه یاری - تو برادرای دیگه ای هم داری نه ؟ هیچوقت کنارش نیستی -
اینکه پیش هم نبودیم به این معنی نیست که بخوام بکشمش
درسته ، اگه بخوای از نقشه هایی که اکیش برای جنگ داره با خبر بشی ، باید اعتمادش رو به دست بیاری
اگه درخواستش رو رد کنی اون میتونه همه مونو بکشه
برای اولین بار در زندگیم الیاب تصمیم گرفته کنار من باشه
... اونوقت اکیش
باید یه راه دیگه ای هم باشه
حرفتونو قطع کردم ؟
تو هزاران سرباز رو توی اکیلا ول کردی
برای اینکه فلسطینیا دنبالمون نیان باید اینکارو میکردیم
ینی تو بودی اونارو برمیگردوندی ؟ - من قضاوت نمیکنم -
اگه اکیش بهمون حمله کنه آمار تلفات مون به شدت بالاست
در ضمن 300 نفر مون هم که برای جنگ با دیوید خائن رفته بودن ناپدید شدن
این یکی از فکرای بهترت بود - ... همین الان ده هزار سرباز در جودا هستن که -
قبول نکردن بیان در کنارمون بجنگن به خاطر اینکه جاناتان رهبرشون رو کشته
اون میخواست پدر رو بکشه - من قضاوتت نمیکنم برادر ، بیا این قضیه رو باهم حل و فصلش کنیم -
میخوام راجع به مراو باهات حرف بزنم - مراو چی شده ؟ -
اون شنیده توی این کاخ یه سری چیز های سمی وجود داره
من رفتم توی اتاقش و اینو پیدا کردم
این بت آشره - ملکه ی بهشت -
خودمون میدونیم این چیه
الان کجاست ؟
مراو - خوبم ولم کن -
ولی من از راه دوری اومدم
متیاهو ؟
واقعا خودتی ؟
چطور ممکنه ؟ - عشق قدرتی داره که تصورشم نمیتونی بکنی -
به زودی کنار همدیگه خواهیم بود - من بی صبرانه منتظرم -
چیزی اینجا ندارم
حلقه ی من
تو خانواده ات و پادشاهی خودت رو داری
ولی یه چیزی هست که باید بدونی .
چی ؟
نه صبر کن صبر کن
نه وایسا
خواهر ؟
نگران نباش من اینجام - تو هیچی از آینده نمیدونی -
هیچی خوب نیست
نمیدونی چه اتفاقی قراره بیفته
کاری که لازمه رو انجام بده برادر جایی که تو میشناسیش
خوشبختانه ما توی این زندگی باهمدیگه بودیم توی دنیای بعدی هم باز میبینمت
کارت خوب بود
میخوام برادرم رو توی محل تولدش دفن کنم
بتلهم - دیوید ، میدونی که امکانش نیست -
تو ارزشت خیلی بالاتر از این هاست که بخوای بری توی جاده های خطرناک
من کسایی رو میشناسم که راه های متفاوتی دارند - ولی اون جادوگره -
دلیلی داشته که پدرت جادوگری رو ممنوع کرده - چون اون میترسه -
نخیر چون قانون موسی اینه - بهش گوش بدید خواهشا -
بهشون بگو
اکیش تو راه اینجاست ، توی راه گیبه - نه -
40 هزار جنگجو داره - تو اینو از کجا میدونی ؟ -
بهم گفته شده - از چه طریقی ؟ - متیاهو -
اون مرده - پدر - این جادوگره ذهن این بچه رو مسموم کرده -
خاندان سائول سقوط میکنن
ولی راهی هست که بشه جلوشو گرفت یه نفر که میتونه مارو نجات بده
دیوید
سائول - دیوید نجات دهنده ی ما نیست -
اون اینکارو نمیکنه ، برای نابودی ما میاد - بس کن -
حواستون باشه کسی مزاحمش نشه
پدر چطوره ؟ - داره استراحت میکنه -
این جادوگره رو چیکار کنیم ؟ نمیتونیم بذاریم همینطوری فکر خواهرمون رو با این افکار فریبنده پر کنه
آره بهش یه پولی میدم ... میبینمش و وادارش میکنم متوجه دلیل کارش بشه
مادر حالت خوبه ؟ - آره خوبم -
چش شده ؟ - نمیدونم -
به افتخار تو برادر الوهیم دشمنان مون رو نابود میکنه
برای تو ما دندان های این خدا نشناس ها رو تو دهنشون خورد میکنیم
و استخوان هاشون رو پودر میکنیم
شاید الوهیم به اسم تو مردم مون رو حفظ کنه - کارمون تمومه ؟ -
شاه اکیش میخواد تو بری توی اتاق جنگ همین الان
پس هر کدوم از این گروه ها مون نشان دهنده ی هزار نفره ؟
تحسین برانگیزه
شما ام میخواین برین سمت گیبه ؟
اونجا و تمام ساکنینش رو نابود میکنم
من دنبال یه سری اطلاعات در مورد وضعیت سربازای سائول بودم ولی فکر میکنم کار سختی باشه
هیچکس تا حالا موفق به محاصره ی یه شهر مستحکم که روی تپه ام ساخته شده باشه نشده
یه محاصره ی قوی و پایدار و یه جنگ فرسایشی ، شکست نمیخوره
میدونی چرا ؟
به خاطر آب ، همونطور که گفتی گیبه روی تپه ساخته شده
آب نمیتونه از تپه بالا بره اونا از تشنگی میمیرن
ولی فکر نکنم کار به اونجاها بکشه آقایون
حق با اونه - درست میگه -
مشکل ما با این ماشین فاصله است
ممکنه صدها نفر رو موقعی که داریم اون رو در موقعیت مناسب قرار میدیم از دست بدیم
ولی با این وسیله دیگه مشکلی نداریم
چشماتون رو باز کنید آقایون
دروازه های گیبه نمیتونن مقابل ما مقاومت کنن
وقتی اون ها شکستند دیوید و افرادش ، حمله رو پیش میبرن
زودتر از این منتظرت بودم
اوضاع گیبه بهم ریخته ، این خطریه که 5 بار به جون خریدمش
اینجا چه خبره اون افراد اهل کجا ان ؟
خب تعداد افرادمون توی جنگ کم میشه - اونا مهاجمای ادومیتی هستند -
کارگرای خوب و ارزونی هستن چندتاییشون خوب هم میجنگن
منو ببر پیش اکیش
بهم بگو الان وضعیت سربازای سائول چطوره ؟
قبلش تو بهم بگو چرا با ادومیتی ها متحد شدی اونا دشمنان قسم خورده ی مردم من هستن
اتحاد اونجوری در کار نیست - ظاهر قضیه اینطوره -
هر کدوم از فرزندان ادومیتی ها قرارداد بین مارو کمرنگ تر میکنه
تا سقوط حکومت سائول قول هیچ چیزی بهت داده نشده و من از هرکسی و هر چیزی برای کشتن اون استفاده میکنم
خیلی خوب میدونستم اینکارو میکنی اکیش
هر روز من جونمو برای همین به خطر انداختم و در قبالش فقط یه چیز ازت خواستم
تو جایگاهت رو فراموش کردی - من عدالت میخوام -
پس تمرین کن صبور باشی
... بلایی که ادومیتی ها سر مادرت آوردن
به آسونی میتونه سر تو ام بیاد
ملاقات کوتاهی بود
قطعا کمتر از ملاقات شما بود - هیچوقت ندیدم جلوی زبونت رو بگیری -
بازم نمیبینی - من هیچوقت برای نامردی و ناسپاسی انتخاب نشدم -
وضعیت هامون رو با هم مقایسه کردم ... وضعیت من که مشخصه ولی وضعیت تو
پس بهم بگو اکیش چیکار باید برات بکنه ؟
به من قول انتقام از ادومیتی ها رو داده اونا تمام خانواده ام رو نیست و نابود کردن
از روی تعداد سربازای ادومیتی میشه فهمید که اون خیلی به موندن روی قول هاش علاقه نداره
من دیگه قبولش ندارم میخوای از اشتباهات من عبرت بگیری ؟
اون میخواد به گیبه حمله کنه
قول وفاداریت برای هرکسی که باشه نمیتونی قبول کنی کل یه شهر نابود بشه و مردمش بمیرن
برای اکیش کشتن سائول ، جاناتان و ایشبل کافی نیست اون میخواد همه رو بکشه
شنیدم به خاطر فرمان اکیش برادرت رو کشی
چرا باید باور کنم که تو به فلسطینیا وفادار نیستی ؟
چون من الیاب رو نکشتم اون یه حقه بود
اون نصف شب از زیر خاک امده بیرون و برگشته پیش سربازای من توی کیلا
اون هنگام محاصره شدن گیبه توسط اکیش ... میره بهش حمله میکنه ولی
من به کمکت نیاز دارم - کمک من ؟ -
یه نامه برای جاناتان دارم
اگه اون منو ببینه ، من اطلاعات خصوصی ای در مورد نقشه ی جنگیدن اکیش بهش میدم
بلدی که بنویسی
اگه اینکارو برات بکنم چی گیر من میاد ؟
وقتی من پادشاه بشم تو میتونی از کسایی که خانوادت رو کشتن انتقام بگیری
شاید منتظر دخترم بودی - من خیلی با شاهزاده ها وقت نمیگذرونم ، با ملکه ها هم همینطور -
دروغ گفتن به ملکه شروع خوبی نیست من یه راست میرم سر اصل مطلب
از دخترم فاصله بگیر
اون یه زن بالغه میتونه مسیر خودش رو انتخاب کنه
مسیرش موقعی که متولد شد انتخاب شده اون سلطنتیه
البته
حق دارین احتیاط کنین من درد و سختی مادر بودن رو فقط میتونم تصورش کنم
انتظارِ دوباره باید آزاردهنده باشه
نفهمیدم منظورت چیه ؟ - الان با کی میخوابین ؟ -
پدرش رو میشناسین ؟
فضولی رابطه ی من با پادشاه به تو نیومده
من راجع به پادشاه نپرسیدم راجع به پدر واقعی بچه پرسیدم
داری ریسک میکنی نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم
اینکارو برای تو نمیکنم تو میخوای یه نفر که توی گیبه است رو نجات بدی
یه همسر نباید همینو بخواد ؟ - البته -
فقط یه چیز دیگه
اینو میبری بدی به شاهزاده میکال ؟
به درگاه الوهیم دعا میکنم تا ازت محافظت کنه
بهش بگو من میتونم از خودم مراقبت کنم
اینهمه اینارو انداختی به اون نتیجه ای که میخواستی رسیدی ؟
پیش بینی میکنم که اکیش از کدوم نقطه ضعفمون که قابل پیش بینیه استفاده میکنه و حمله میکنه
وقتی اولین قطره ی باران بباره
یه چیزی شده چیه ؟
باید اون جادوگره رو از دخترمون دور نگه داریم
من که احساساتم رو نسبت به دخترت کاملا واضح گفتم
اون کوچکترین قصدی و تقصیری از اون احساساتی که شما نسبت بهش دارین ، نداره
اون توی جنگ خودشه - حدس تو چیه ؟ -
اون زنه کارای ملحد ها رو میکنه باید مجازات بشه
بزنم از وسط نصفش کنم ؟ - مشخصه -
از کی تا حالا روی قوانین خدا اینقدر سختگیر شدی ؟
از موقعی که دخترت شروع به حرف زدن با نامزد مرده اش کرده
این موضوع رو در نظر میگیرم و بهش فکر میکنم
بله البته
سنگ هات رو بنداز
خوش اومدی
از کجا میدونستی من اینجام ؟ - دربان ها بهم گفتن -
اونو اینم گفتن که اسبت خیلی خسته و تشنه بوده
فامیلات باید توی برشبا باشن از اینجا تا اونجا چهارساعت راه بیشتر نیست
چیکار داری میکنی ؟
این چیه ؟ - یه نوشته است -
نمیخونیش ؟ یا میخونیش ؟
بجنب بخونش
بجنب
راجع به یه ملاقاته بین کی با کی ؟
بین کی با کی ؟ - این نامه برای جاناتانه -
از طرف دیویده
دیوید توی گاته اون با اکیش متحد شده
پس تو ام همینطور
چند وقته ؟
از همون موقعی که به عنوان یه معشوقه پیش پدرت اومدم
... بذار توضیح بدم ایشبل من - بهم بگو چه نقشه ای تو سرِ آکیشه ؟ -
... ایشبل من - نقشش چیه ؟ -
من از استراتژی ارتشش خبر ندارم - ولی خب ظاهرا به لطف تو اون از همه چیز ما با خبره -
بهم دروغ نگو وگرنه با نیزه جوابتو میگیری
چی بهش گفتی ؟
من پاداش میگرفتم تا اتفاقای توی قصر رو بگم - مثل ؟ -
مثل اون چالش دیوید برای ازدواج با میکال
و موقعی که متیاهو خواست برامون آهن فلسطینی بیاره
نمیدونستم قراره کشته بشه - دیوید چی ؟ -
چرا میخواد برادرمو ببینه ؟ - میگه میخواد اسرائیل رو نجات بده -
پس اون تو رو فرستاده ، یه وفادار دیگه نسبت به فلسطین رو تا بتونه اسرائیل رو نجات بده ؟
اون گفت داره دو طرفه عمل میکنه - احتمالا تو ام داری همینکارو میکنی -
من قبول کردم نامه ی دیوید رو بیارم چون فکر کردم میتونه کمک کنه
گیبه برات مهم نیست - تو برام مهمی -
پس یه چیز به درد بخور بهم بگو
من چیز خیلی کمی راجع به نقشه های اکیش توی گات میدونم
ولی از یه چیزی راجع به گیبه خبر دارم
ملکه حامله است - امکان نداره -
پدرم سالهاست بچه دار نشده - بچه برای پدرت نیست -
برای دیویده
ملکه دنبال یه روش درمان سنتی برای بیماریش بوده که میفهمه اون مشکلش به خاطر بچه است
خدمتکارا بهم گفتن
کدومشون بهت گفت ؟
دوستم
جادوگر اندور
اینطور که گفتی قضیه داره وارد قسمت های جالبی میشه
من خدمتگزار تو ام اشبل
عاشقتم
ازم میخوای چیکار کنم ؟
نامه رو ببر بده به برادرم
قرار ملاقات رو تنظیم کن
آروم آروم
به عنوان دوستت اومدم اینجا
ما همیشه دوست بودیم نه ؟ - این چیزیه که بهش باور داشتم -
ولی الان تو توی گات هستی - نیاز بود اینکارو بکنم ولی من به اکیش خدمت نمیکنم -
اومدم اینجا تا همینو بهت ثابت کنم - چطوری ؟ -
میتونم بهت بگم چطوری و چه زمانی اکیش میخواد حمله کنه
میکال خوشحال میشه از اینکه بفهمه حق با اون بوده - اون با پدرت فرار نکرد نه ؟ -
به خواسته خودش نیومد
اکیش میخواد گیبه رو محاصره و تسخیر کنه
محاصره ؟
اینطوری امکان داره افراد خیلی زیادی از دست بده بعید میدونم بخواد همچین کاری بکنه
اون 40000 تا سرباز داره
ارتش من هم جزوشونه ولی یه راهی برای خراب کردن این حمله پیدا کردم
اون یه سری ماشین دور برد داره که باید اینجا و اینجا قرار بگیرن
... افراد من
اونا اینجا هستن افراد من 500حدود نفرن
میتونیم غافلگیرشون کنیم اگه از پشت بهشون حمله کنیم و شما از جلو حمله کنین
سراشون رو قطع میکنیم و بقیه ی ارتش اکیش هم فرار میکنن
این نقشه جواب میده
گیبه نجات پیدا میکنه ولی هر دو پادشاه میمونن
پدرم تاج و تخت رو بهت نمیده - جاناتان من دارم پیروزی رو دو دستی میدم به بابات -
و اینو قول میدم من هیچوقت روی اون شمشیر نمی کشم
اینو از طرف من بهش میگی ؟
دیوید برو
از اینکارت پشیمون میشی - تنها چیزی که ازش پشیمون میشم اینه که گلوت رو نبُریدم -
پس برادرها هنوز دشمن هم هستن
من هیچوقت امیدی و اعتمادی به ایشبل نداشتم ولی جاناتان کارش درسته
جاناتان پادشاه نیست اون باید به پادشاه اطمینان بده تا هوشمندانه عمل کنن
اطمینان میکنه - اگه نکرد چی ؟ - مجبوره چاره ای نداره ، اگه اینکارو نکنه از بین میره
تو رفتی دیوید رو ببینی اونوقت به من چیزی نگفتی ؟
... مشخصه که جاناتان یه خائنه که - خود تو ام هیچی بهم نگفتی -
فکرکردم میتونم تنهایی از پسش بربیام
چند بار دیگه باید شکست بخوری تا از محدودیت هات آگاه بشی ؟
اکیش ؟ ماشین دور بُرد داره ؟
آره - ما نمیتونیم به چیزی که دیوید گفته اطمینان کنیم -
من سر زندگیم روی این حرفش شرط میبندم
و سر زندگی کل آدمای گیبه نه ؟ ما میدونیم با چند نفر رو به رو میشیم
یه اشتباه ، کارمون رو میسازه - ما با تعدادی از ادما توی ایلا ملاقات میکنیم ، دیوید پیروزی رو نسیبمون میکنه
اون آدم خوش شانسی بوده - اگه همچین فکری میکنی ، پس کوری -
تصمیمتون چیه پدر ؟ به دیوید اعتماد میکنید ؟
نمیدونم
منو ببخش
فراموشش کردم
یه مرد همیشه به واسطه ی تلاش هاش ازش یاد میشه تو ام باید یادت بمونه
شما کارای خوب زیادی برای من کردین
کارایی که کردم منو نگران نمیکنه ولی کاری که قراره بکنم
باقی سرنوشت گیبه میتونه با نظر من رقم بخوره و من از این میترسم
تا حالا نشنیده بودم احساس ترس کنید
خب ، زمان این حرفا گذشته
توی خیالت حقیقت رو دیدی
فلسطینیا میخوان مارو محاصره کنن
تو گفتی دیوید نجات بخش ماست
من واقعا میخواستم بهتون کمک کنم ولی هر چی میدونستم بهتون گفتم
پس باید ازت مشورت بخوام
... من معتقدم سمت شرق توسط فلسطینیا -
پدرت کجاست ؟ - نمیدونم -
ولی لطفا بمونین
نمیدونم چه قدر خبر دارین
دیوید اومده طرف ما و نقشه ریخته تا آکیش رو شکست بدیم
چه نقشه ای ؟ - مهم نیست -
من بهش اعتماد ندارم
تو داری ؟
پدرت چی میگه ؟ - از پدر نمیپرسم ، دارم از شما میپرسم -
با توجه به روابط گذشته تون با دیوید شما شناخت خوبی از دیوید داری
این قضیه مربوط به گذشته ی خیلی دوره - جدی ؟ -
بچش توی شکم شماست
پس حقیقت داره
خدای من ، خجالت نمیکشی ؟
من مادرتم ، تو نمیتونی با رای خودت منو محکوم کنی
پس بچه ی متولد نشده ات محکوم میشه
وجودش بی حرمتی به پدر
به نقش و دستورش و این خونه است
خب پیشنهادت چیه ؟
یا خودت از دستش خلاص شو
یا خودم اینکارو میکنم
دخترم بهم گفته تو قابل اعتمادی
به خاطر خودم و خودت امیدوارم اون راست گفته باشه
اون راجع به مشکل شما با من صحبت کرده
میتونم کمکتون کنم تا به جواب هایی که دنبالش هستین برسین
ولی باید بهم اعتماد کنین
اعتماد رو باید به دست آورد - معمولا همینطوره -
ولی الان دیگه زمونه عوض شده
نه ؟
اینو بخور
شاهزاده ؟
خبرایی دارم - از کجا ؟ -
چیه لامی ؟
مربوط به این چوپانه و رفیقاشه
عزیزترین همسرم ، ما باهمدیگه مشقت های زیادی رو تحمل کردیم
ولی این یکی ممکنه بدترین لحظه ی ممکن باشه
افراد ما کنار این اسرائیلی ها نمیجنگن
هر چند من در کنار دشمن پادشاهمون هستم ولی تو نباید به وفاداری من شک داشته باشی
افراد یا تو ؟ - فرقی نمیکنه -
من به خاطر اسرائیل ، برای کمک به مردم و بیشتر از همه به خاطر تو دارم میام
پس خوشحال میشی وقتی اینو بفهمی که من قصد اینو ندارم که بذارم دیوید توی این جنگ شرکت کنه
هیچوقت چنین قصدی نداشتم
REZA : مترجم R.a_54@yahoo.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.