Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آخه چطوری من میتونم پادشاه بشم ؟ - راجع به این قضیه به هیچکس هیچی نگو -
اکثرشون ممکنه مثل من باورشون نشه ولی بقیه کارای بدتری انجام میدن
چی شما رو به بتلهم کشونده ؟ - فکر کنم تو بدونی -
من درخواست ازدواج با دختر کوچک تر ، میکال رو دارم
بهای عروسی صد فلسطینی و مدرکش هم پوست ختنه گاهشونه
اینم بهای من - باعث افتخاره که تو رو پسرم صدا کنم -
جودا با ماست - بهاش چیه ؟ -دخترش - تو گفتی با من ازدواج میکنی -
ممکنه منو به کشتن بده - اگه از دستور ملکه ات سرپیچی کنی -
هر کاری میخوای بکنی تا موقعی که بابا خبردار نشده بکن
من تو رو رها کردم ولی تو هنوزم به من وفادار موندی
مادرمون حداقل یه بار با دیوید خوابیده
REZA : مترجم R.a_54@yahoo.com
رزپا ، سر موقع اومدی
پادشاهت داره از تشنگی از حال میره
گلوم مثل کون شتر توی بیابون خشکه
فردا دوتا عروسی داریم
میشه کمکش کنی ؟ - هر کاری از دستم بربیاد برای پادشاهم انجام میدم -
یه چیزی بیار بخوریم شب طولانی ای در پیش داریم
امروز شهرمون اتحاد مجدد اسرائیل رو جشن میگیره
وقتی خورشید غروب کنه ، هر دو زوج بهم رسیدن
بعد میرن توی هوپان تا پیوندشون رو محکم تر کنن
و بین سائول و خانواده ی یهودا ( جودا )
جاناتان و سارا به واسطه ی این اتحاد بزرگ بهم میرسن
ولی یه زوج دیگه هستن که قلب این مراسم هستن
دیوید ، میکال بیاین اینجا
دیوید ؟
درسته ؟ - ... البته که نه ، من -
من با مادرت نبودم
کی اینو بهت گفته ؟ - ... میدونی که اگه این خیانت رو بشه -
اعدامت میکنن - دروغه -
من عاشقتم ، لطفا نذار یه احمق مانع رسیدن ما بهم بشه
وقتی به پدر و مادرم نگاه میکنم ... اونا خیلی برای هم دیگه اشک میریزن
بهم قول بده هیچ راز پنهانی بین مون نباشه - البته -
قول میدم
ملکه
راجع به خودمون به میکال چیزی گفتین ؟ - چرا باید همچین کاری بکنم ؟ -
اون ازم پرسید که ما باهم خوابیدیم یا نه
اونوقت تو چی گفتی ؟ - انکارش کردم -
بالاخره یاد گرفتی چه جوری خودتو نجات بدی هر چند دروغ ، شروع خوبی برای ازدواج نیست
اگه سائول خبردار بشه ، هر دومونو میکشه - متوجهم ، من فقط همینو ضمانت میکنم نه چیز دیگه ای رو -
منو ببخشید خانما من باید یه صحبتی با دخترم مراو بکنم
یه لحظه
همه چی مرتبه ؟ - دهنتو ببند -
میکال از کجا فهمیده تو با ملکه بودی ؟ - نمیدونم -
چاره ای نداشتم ، مجبور بودم دروغ بگم - البته که باید دروغ بگی -
خوابیدن با مادر عروس چیز خوبی نیست که توی روز عروسی گفته بشه
حتی به منم نگفته بودی - باید حقیقت رو بهش بگم مجبورم -
اونوقت اگه اون به سائول بگه چی ؟ - ملکه بهم تضمین داد که این اتفاق نمیفته -
هیچ رازی توی قصر وجود نداره فقط تهدید ها هستن ، که الان تو دوتاشون رو با خودت داری
منظورت چیه ؟ - یکیش اینه که تو به عنوان پادشاه اسرائیل برگزیده شدی -
سائولم تو رو میکشه چون پادشاهیش از زنش هم بیشتر براش اهمیت داره
خوبه که بیداری یه پدر نباید روزی عروسی پسرش بخوابه
... خواهش میکنم ، من بهت گفتم - هیچی نگفتی -
ایشا ، تو هیچی بهم نگفتی
آبه
من چیز زیادی ازت نمیپرسم فقط میخوام اون چیزی که من الان میدونم رو تایید کنی
پس ، دوباره میپرسم ساموئل توی خونه تو بود ، تو ام اونجا بودی
در حین این ملاقات ، ساموئل دیوید رو به عنوان پیامبر بعدی برگزید و تقدیسش کرد
درسته ؟ - نه -
بجنب ایشا باید به خودت افتخار کنی
افتخار بزرگیه
ببین
دیوید عضوی از خانواده ما شده تو ام همینطور
نباید هیچ رازی بین اعضای خانواده باشه درسته ؟
خب پس بگو ، بگو
خیلی خب
چند ساعت تا عروسی وقت داریم بیا با همدیگه ازش لذت ببریم
این کارا برای چیه ؟
این زن وفادار نبوده ، اگه چیزی که میدونی رو به کسی بگی مطمئن باش چنین سرنوشتی در انتظارمه
بگیر ، بندازش - نه -
تو میخوای منو نابود کنی ، بندازش - نه نه خواهش میکنم - بندازش -
بیا اینجا
وقتشه اون گندی که زدی رو درستش کنی برو
صبح نبودی ؟ همه چی مرتبه ؟ - بله -
بیا قدم بزنیم مشکل چیه ؟
میکال چیزی دیده یا شنیده ؟
شاید یه چیزی از یکی خدمتکارش پرسیده
... خب - خیلی خب اون تو رو میبخشه -
میدونیم که اونا ( زنا) چه جور آدمایی هستن
ولی هیچوقت یادت نره بهترین چیز ، عشق داشتن به یه ملکه ی خوبه
امیدوارم عروسیت مثل مال خودم خوب و خوش باشه
چیه ؟ میبینم یه کم پریشونی
من و ملکه ات رابطمون با هم یه جون تازه ای گرفته
به خاطر آیندمون ، اشتباهاتی مرتکب شده بودم که متوجه شون شدم
خوشحالم ، پادشاه
عالیه که تو رو توی خانواده دارم
چی میخوای ؟ - باید یه چیزی بهت بگم -
امیدوارم تا الان ازم متنفر نشده باشی
راجع به دیوید و مادر بهت دروغ گفتم
مرگ ماتیاهو ( شوهر سابقش ) منو از تو داغون کرده بود
من بی عاطفه شده بودم ، احساس عصبانیت و نفرت میکردم
وقتی تو و دیوید رو با هم دیدم گفتم این عادلانه نیست
لطفا منو ببخش خواهش میکنم
یادته وقتی کوچیک بودی و بابا ازم پرسید با کی میخوای ازدواج کنی ؟
منم گفتم میخوام با تو ازدواج کنم
فکر میکردم ما میتونیم باهم باشیم
بیا ، اشک ها تو پاک کن
اگه میخوای بیای عروسی باید اونایی که دور گردنت هست رو در بیاری
درخواستت رو رد میکنم اینا خدایان من هستن
پرستش خدایی ، غیر از الوهیم خلاف قانونه
پادشاه این دستورو داده
پادشاه تو خدای من نیست
مثل خودت ، منم دوست دارم بیای
پول خوبی بابت کمکت به دیوید گیرت اومد حضورت در اونجا رو بهش بدهکاری
تو منتظر مشکل و دردسری یواب ؟ - نه -
ولی اگه بیان آماده ایم
مامان ، نیاز به نصیحتت دارم - البته بیا تو -
مراو یه قصه ی پر آب و تاب از دیوید برام گفت ولی دوباره اومد و زد زیرش
کدومشو باید باور کنم ؟
جوابمو گرفتم
این اتفاق قبل از اینکه من از احساسات تو با خبر باشم رخ داد
ینی من باید الان آروم باشم ؟ - حقیقته -
و به عنوان دخترم باید ازش خبر داشته باشی
من تنها شده بودم و پدرت نمیخواست با من بخوابه
اون به نیاز های خودش اهمیت میداد
دیوید تو چشمای من زل زد و دروغ گفت چطوری میتونم با همچین مردی ازدواج کنم؟ - با دردت ازدواج کن -
درد دفن کردنش خیلی عمیق تر از ایستادن کنارشه
و این ازدواج ها برای پدرت و اسرائیل مهم هستند
.... برای من مهم نیست و من به عواقبش اهمیت - هیچی -
حداقل شما مثل همسر آیندم ، دروغگو نیستی
... من - برو بیرون -
باید صحبت کنیم
خواهش میکنم میکال - جاش اینجا نیست -
بهت دروغ گفتم من با آهینوام بودم
من فقط یه خدمتکار ساده بودم ... اون اومد سراغم و
البته درست نیست من گذاشتم این اتفاق بیفته
ولی این هیچ مفهومی نداره و اونم هیچ ارزشی برام ندارم
ببخشید - قبولت ندارم -
لطفا منو قبول داشته باش
جاه طلبیت خیلی واضح و آشکاره
تو یه شیر رو کشتی ، تو گلایث رو کشتی جایزه ی ازدواج با دختر پادشاه رو بردی
همه چیز برات اتفاق افتاد
به خودت یه نگاه بنداز از فکر اینکه سر میز پادشاه بشینی لذت میبری نه ؟
همه چیز حساب شده بود - من به خاطر تو اومدم -
من نمیخوام باهات ازدواج کنم - چرا میخوای -
گمشو بیرون
با من کاری داشتین قربان - آره ، تو که نبودی پدرت رسید اینجا -
پدرم ؟ کجاست ؟ - بردمش یه جا که راحت باشه -
الیاب پسرم - پدر -
انتظارش رو نداشتم بیای
چرا نمیشینی ؟ - خدا حفظت کنه -
پدرت از راه دوری اومده ، بنده خدا
ممنون قربان
شاید حالا الیاب اینجاست بتونی آزادانه تر حرف بزنی
من یه سری اطلاعات میخوام ولی متاسفانه پدرت اشتیاقی به گفتنشون نداره
راجع به چی صحبت میکنن ؟ - وقتی ساموئل اومد پیش تو و دیوید چه اتفاقی افتاد ؟ -
به الیاب که اعتماد داری ازش مخقی نمیکنی ؟ - پدر ؟ -
همونطور که گفتی وقتی ساموئل با پیشنهاد قربانی به بتلهم اومد اومد خونه ی ما
بعد اون پسرم دیوید رو تقدیس کرد
و اونو پادشاه بعدی اسرائیل معرفی کرد
چه جوک ظالمانه ای
الوهیم در اوج این جنگ های عروسک های خیمه شب بازیش ، میخنده
اون یه پسری رو میفرسته ، یه چوپان رو
من میارمش تو خونه ام و وارد قلبم میکنمش
دخترم رو بهش میدم
چطور داری عذابم میدی ؟
ماری در لباس یه بچه تلاش میکنه تا همه چیزم رو ازم بگیره
شما میدونی باید چیکار کنی پدر دیوید باید بمیره
اونو جلوی مهمونای جشن عروسی خواهرمون بکشیم
نه بعدش خیلی بی سر و صدا فقط برای اینکه به ما ربطش ندن
مرگش به اسم فلسطینیا تموم میشه - درسته -
ما یه سری زندانی هایی رو داریم که به عنوان قاتل آوردنشون
هیچ کس خبردار نمیشه
ما که نمیدونیم چی تو دل دیوید میگذره
اگه این کار به معنای پایان باقی عمر شما باشه چی ؟ - عمر من ؟ -
یا برای اون ؟ - برای اون چون پادشاهی رو میخواد -
دارین منو مجبور میکنین - البته -
اگه دیوید انتخاب شده باشه میدونید که چه مسئولیت سنگینی روی دوششه
شاید اون منتظره تا شما پیر بشین از قدرت خسته بشین و بدینش به اون
چه جور تاثیری از این مرد روی تو گذاشته شده ؟
پادشاهیش مشخصه ، چجوری این تاثیر کورت کرده ؟ - من کور نیستم -
ساموئل گفت که ، تکه تکه شدن از تاج و تخت میاد ، آره
این ینی خون ریخته میشه درسته ؟
حالا دیوید یا ما
گات پایتخت فلسطین
دیوید با دختر پادشاه عروسی میکنه و جاناتان هم با دختر جودا
این ازدواج 12 قبیله ی اسرائیل رو بهم پیوند میده
وقتی سائول جشن بگیره قلمروش گسترش پیدا میکنه
ما هزاران نفر از الانکاک ها رو از دست میدیم
تا وقتی افرادمون رو بیشتر نکتیم نمیتونیم حمله کنیم
کاملا درسته اول میریم سراغ کیلا
یه نیروی نظامی کوچیک هست که اول از همه باید بگیریمش
مطمئن میشم این اتفاق بیفته - نه نه ، من یه نقشه ی ویژه برات دارم
افراد مورد اطمینانت رو به گیبه ببر ریزپا ( رزپا ) منتظرته
غیرممکنه
پدر دیوید بهم گفت
خود ساموئل تقدیسش کرده ؟ - باید وایسم اون آبروی دخترم رو ببره ؟ -
ترجیح میدم بکشمش - نه آروم باش -
اگه واقعا الوهیم با ساموئل سخن گفته باشه چی ؟
این یعنی دیوید توی این خونه به پادشاهی میرسه
پیروزیش مقابل گلایث و عشقش به میکال
شاید یه انسان صلح جو باشه به جای یه قدرت طلب
نه نه اون بهم خیانت کرد
مثل ساموئل اون بهم خیانت کرد
ولی تو وفاداری زنده باشی
تو ملکه ی قابل اعتمادی هستی
من پرداخت میکنم
ممنونم که مسیر سفرمون رو ردیف کردی
میخوام از این کشور برم - بجنب -
غیر قابل فهمه طبق قوانین ما خونریزی در مراسم عروسی ممنوعه
دقیقا الان ، نیاز به انجام اقدامات شجاعانه داریم من نمیخوام منتظر لطف دیوید بشم
ازت میخوام که ببخشیش - الان که بیشتر از همه به داگون نیاز دارم اون کجاست ؟
پسرمون مرده اکیش
اون مسیری رو رفت که ما وقتی با خدای اونا وارد جنگ شدیم شروعش کرده بودیم
تو هنوزم به ما وفاداری - لطف خداست -
اگه تو صبور باشی میتونیم به پیروزیمون برسیم
من الان دیگه بچه دار نمیشم ولی تو میتونی با زن های دیگه باشی و فرزندان دیگه ای داشته باشی
من زن دیگه ای نمیخوام
فرزند دیگه ای هم نمیخوام پسر خودمونو میخوام
اگه نتونم به دستش بیارم ، اون موقع میخوام دقیقا همون تقاص رو پس بدن
دیوانه است - میخواد جلوی اتحاد قبایل رو بگیره -
که در اینصورت ما باید عروسی رو خراب کنیم و فرزندان سائول رو بکشیم
قصر هزارتا نگهبان داره سائول آماده ی همه چیز هست
میتونی بذاری بیایم تو - حتی اگرم بتونم چنین کاری بکنم ، به معنای خودکشیه -
ما مورد لطف و محبت پادشاهمون هستیم - اکیش پادشاه من نیست -
من نمیخوام به خاطر یه نقشه ی بی ارزش و نا امیدانه بمیرم
یا ما رو میفرستی تو قصر یا گردنتو میشکنم
نمیتونم ببرمت تو
ولی شاید بتونم اونا رو بکشونم بیرون
من حواسشونو توی عروسی پرت میکنم تو و افرادت جلوی در قصر منتظر باشین
اینجا
محشره - خویشتن دار باش -
زمانش رسیده سائول این همون روزیه که براش تلاش کردیم
مهم نیس رقصنده ها هوشیار باشن یا نه
اون بابامه ؟
راجع به تقدیس کردن چی گفتی بابا ؟ - برای محافظت از تو و خودش
باید به میزبان هشدار داده میشد - الان کشتنمون رو رو تضمین کردی -
سلام پدر - پسرم -
از اینکه دعوتم رو پذیرفتین غافلگیر شدم - تبریک میگم برادر -
ممنون
برای ازدواجم دعا نمیکنی پدر ؟
تو بزرگترین غافلگیری من در زندگی هستی دیوید امیدوارم به زودی متوجهش بشی
ممنونم
مادرت خیلی بهت افتخار میکنه
مراقب باش
... دیوید من - پدر ، بشین -
تو یه هتیت هستی نه ؟ اینجا چیکار میکنی ؟ - دیوید منو دعوت کرد -
با من برقص
اون مرد کیه ؟
اون کمک کرد تا فلسطینی ها رو شکست بدیم
چندش آوره - بازم شراب بریز -
جلوی این بی حیایی باید گرفته بشه باید جلوش گرفته بشه
ساکت خواهشا میشه یه لحظه ساکت باشین ؟
امروز دختر قشنگ خانواده ی جودا ، سارا
... با فرزند اول سائول ازدواج میکنه
تا حالا این یارو زبون به دهن گرفته ؟ - دیوید هم با میکال عروسی میکنه ... -
ساموئل گقت : تکه تکه شدن از تاج و تخت میاد
اینی یعنی خون ریخته میشه
خدا تاج و تخت سائول رو به کس دیگه ای میده
الوهیم تو رو از پادشاهی اسرائیل محروم میکنه و کس دیگه ای رو انتخاب میکنه
پدر ؟ پدر ؟
میخواین مراسم رو شروع کنین ؟
تاج تون سرورم
بیا ... جاناتان بیا وقتشه جشن قبیله ای بگیریم
من سارا را میبرم تا باهم یه خانه بسازیم
زیر سایه ی خدا ، خورشید و ماه
منم میکال رو میبرم تا باهم یه خانه بسازیم
زیر سایه ی خدا ، خورشید و ماه
میریم سراغ هوپان
هوپان نماد یه خونه ی جدیده که داماد عروس رو به اونجا میبره
درش بازه و همه چیز معلومه
فقط مرد خودش رو به زن نشون میده و زن هم خودش رو به مرد نشون میده
قول میدم آروم و مهربان باشم - لازم نیست -
من باکره نیستم دیگه باکره نیستم
این مسئله ارزش تو رو پیش من کم نمیکنه ، مهم نیست
برای اونا مهمه
ما باید پارچه ی خونی رو به نشانه ی عهد و پیمان مون با هم نشون بدیم
که بدن من توانایی اینو نداره چون من گناه کردم
دیدی ؟ چیزی نیست
من و تو الان زن و شوهریم
این ازدواج صرفا سوریه به خاطر مادرم
یا اتحاد اسرائیل هیج پیوندی بین مرد و زن بین ما نیست
بهت قول دادم هیچ چیزی رو ازت مخفی نکنم
من کسی ام که ساموئل پیامبر باهاش صحبت کرده
... میکال اون اومد به بتلهم و بهم گفت
من به عنوان پادشاه بعدی انتخاب شدم
میدونم ، من خودمم باورم نمیشد
نه من قبولت دارم الان دیگه همه چی با عقل جور در میاد
این کارا یعنی چی ؟ - نمیدونم -
ولی قسم خوردم دیگه هیچی رو ازت پنهان نکنم
لطفا همسر من باش
خواهش میکنم من عاشقتم
عاشقتم
اومدی اینجا
برات مهمه این نقشه جواب بده یا نه ؟ - رزپا قول داده یه راهی پیدا کنه تا اونا رو بکشونه بیرون -
تا موقعی که پسرای سائول بیان ما باید منتظر باشیم
از امروز تا همیشه من شوهر اون هستم و اون همسر منه
دیوید دیوید
دیوید دیوید
دیوید دیوید
پادشاه من - برو بیرون - یه صحبتایی توی قصرتون هست -
واضح صحبت کن زنیکه
یه نفر با ملکه خوابیده هنوزم زیر سایه ی شماست
پسر جدیدتون
زوج قشنگی هستن
دیوید خوشبختش میکنه ؟ - از کجا میدونی ؟ -
اگه دروغ گقته باشی زن سرت رو از تنت جدا میکنم
نگهبانا - باید از اینجا بریم -
نگهبانا پیداش کنین ، فورا
اسب ها رو بیار
شمشیر
کجا داریم میریم ؟ - اتاق عروسی ، از این طرف -
یوآب غیبش زده اون دوست هتیت ش هم همینطور
پیدا کردن اونا به پیدا کردن دیوید بستگی داره اعلام کن که اون باید فورا اعدام بشه
نه ما نباید اینکارو بکنیم باید زنده دستگیرش کنیم
برادر ، تصمیم بگیر چه کسی عضو خانوادته دیوید یا پدرمون ؟
کافیه - پس تو وایسا ببین چی میشه ، تو میتونی اینکارو بکنی ؟ -
من به پادشاه وفادارم - خوبه -
پسر جودا یه خائنه تو ام یه هرزه ی خائنی
یار " اسب ها رو میاره دم در "
جیزایی که واسه سه روز لازمه رو داریم
نمیتونیم از اینجا بریم - مجبوریم ، با من میای ؟ -
میتونم با پدرم صحبت کنم - وقت صحبت کردن تموم شده -
ینی میخوای به پدرم صدمه بزنی ؟ - البته که نه -
اون دوستت داشت - بهتره تو بمونی ما ام با بار کمتری سفر میکنیم -
ببین سائول منو میکشه تا پادشاهیش رو حفظ کنه من باید برم ولی بدون تو نمیرم
باید بریم ، همین الان - میکال -
هیچکس اینجا نیست - بیرون ، برید برید -
برید برید برید زود باشین
دنبالم بیاین
نمیتونن فرار کنن سریعتر
درست پشت سرمونن برو
به پیش - باید برسیم به در برو برو برو -
میکال وایسا
دارم میان برو سراغ شاهزاده
برو
کمین کردن ، پناه بگیرید از شاهزاده محافظت کنید
فلسطینیا هستن قربان اقدام به قتل کردن
برید بیرون دیوید منتظر میکال نباش بجنب
فلسطینی ها اونم داخل کشور ما ؟
بجنبین بجنبین
اونجا دروازه ی اصلی
جاناتان ، تقدیس کردن از طرف خداست ، نه از طرف من
در هارو باز کنید
اطاعت کنید در ها رو باز کنید
هی دیوید مراقبش باش
ممنونم - برو -
در ها رو ببندید
بزن بریم
رفتن ، من بهشون اجازه دادم برن - بازم نافرمانی -
پسرم ، کاری که تو کردی ، خیانت محسوب میشه
خیانت
بگیریدش
روی من شمشیر میکشی ؟ - تو یه خائنی -
ببریدش توی سیاه چال
دخترم رو پیدا کنین دیوید رو پیدا کنین
امیدوارم راضی شده باشی
REZA : مترجم R.a_54@yahoo.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.