All language subtitles for Of.Kings.And.Prophets.S01E04.480p.Web.x264.Rmteam

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

همه میدونن خدای تو تورو رها کرده

سائول وعده ی ازدواج دخترش رو برای کسی قرار داده که بتونه گلایث رو شکست بده

من ژنرال فلسطینی ها گلایث رو فرا میخوانم بیا و با من رو به رو شو

داگون ( خدا ) مارو پس زده - قاتل شیر و گلایث غول پیکر -

من اون موقع که پیش دیوید بودی صداتونو شنیدم - با کمال میل دستت رو میذارم تو دست دخترم مراب -

دیوید ، دیوید

دیوید به موقع اومدی بیا

کل گیبه منتظر قهرمانشونن

پسرم

فکر کردی میتونی بیای تو خونه ی من و چیزی که مال منه رو با خودت ببری ؟

نه

خیلی از شماها جوان هستین متوجه اهمیت میراث نیستین

جوانی ، نادانیتون رو توجیه میکنه ولی بهونه ای برای شکست تون وجود نداره

هیچ فرمانده ای نباید شاهد تعداد عظیمی از افرادش باشه که دارن به سرعت فرار میکنن

از شما ها ، کسایی که جنگیدن شجاعتشون رو تحسین میکنم

ولی اون کسایی که بعد از مرگ گلایث فرار کردن ... اینو بدونن که

ترس و بدبختی شما جایی توی این دنیا نداره

پس بهتره دفعه ی بعدی بهتر و موفق باشید

REZA : مترجم R.a_54@yahoo.com

خوشبختانه ، شادی تون بدون مشروب به پایان نرسیده

چون همه مون مشغول ترتیب دادن دوتا عروسی پرخرج و ارزشمند هستیم

در و نزن بهم

با من کاری داشتین پادشاه

صبح خیلی قشنگی بود امروز

از شهر که رد شدم یاد سمپسون افتادم

اون هزارتا از فلسطینی ها رو با استخوان فک الاغ توی اتام کشت

سالها ، بچه ها هر جایی که بودن

یه دونه از اون استخوانا درست میکردن و باهاش شروع میکردن جنگیدن ، حتما اینارو میدونی

ولی امروز تو گیبه قلاب سنگهایی مد شده که باهاش دارن یه آدم گنده ی فرضی رو میزنن

اگه کارهای من نقش بیشتری توی این پیروزی داشته باعث افتخاره

همینطوره ، تو پسر خیلی متواضعی هستی

نیت و کار های تو به مردم من هیجان والهام بخشیده

که من بیشتر این احساسات رو از دست داده بودم و به دلیل اون کارات الان ما میتونیم امروز کنار هم جمع شیم و شهر رو فرا بخونیم

مردم باید چهره ی قهرمانشون رو ببینن

و باید هم اون قهرمان رو کنار پادشاهش ببینن

هر طوری بتونم در خدمتتون هستم - خوبه -

ما رسما تو رو معرفی میکنیم و بهت ارزش و جایگاه جدیدی میدیم

بعدش هم عروسیت با دخترم مراو رو اعلام میکنیم

میتونم باهاتون راحت صحبت کنم ؟ - آره -

مراو بانوی زیبا و جوانیه ولی باید اعتراف کنم من یه نفر دیگه رو دوست دارم

... تو جوانی عشق ورزیدن رو یاد گ - میکال رو میگم -

نباید بذاری یه پسر بهت دیکته کنه که اون کیه و چیکار کرده و ازدواج نمیکنه ، خودت رو ضعیف نشون میدی

یادت نره که اون قهرمان مردمیه که

میتونستم از دست بدم - خب که چی ؟ -

ساموئل پیامبر منو در جایگاه ضعیفی قرار داد و رها کرد مردم فکر میکنن دوران من تموم شده

در خواست های یهویی و تسخیرکننده ات تصورت رو تایید نمیکنه

اون یه درخواست شجاعانه بود و حالا اونم میگه میکال رو دوست داره

من هنوزم یادمه حسش چطور بود - یادته ؟ -

وقتی از پدرت درخواست ازدواج با تورو کردم یه جورایی ریده بودم تو شلوارم

تازه من یه شاه بودم

ببین چه قدر پیمان ما مبارک و خوشه

و من مطمئنم ازدواج دیوید و مراو هم به همین اندازه خوب و خوش خواهد بود ، گرفتی ؟

مامان ، الان داشتم پیش خودم میگفتم شاید بخوای بیای این لباسی که خیاط برام دوخته رو ببینی

لباس برای چی ؟ - برای اعلام رسمی عروسیم دیگه -

فکر کنم شما ام متوجه اون احساس رضایتی که توی چشمای دیوید بود شدید

دیوید ؟ - میکال -

نه ، مادرم توی سخنرانیش همه چیو مشخص کرد

ولی خب من مشخص نکردم ، من تو رو میخوام نه مراو رو این حرف رو امروز صبح هم به پدرت گفتم

چی گفت ؟ - ... به سادگی باهاش کنار نیومد ولی -

تقصیر منه مادرم داره منو اذیت میکنه چون من ازش پیروی نکردم

شایدم داره منو اذیت میکنه - برای چی باید همچین کاری بکنه ؟ -

نبایدم بکنه

کیه ؟ - گلایث هستم ، سر منو دیدی ؟ -

این یوآبه ، یه دقیقه صبر کن قبل از اینکه بری

مطمئن باش ، این مسئله رو حل میکنم

جمعیت حاضرن ، بر خلاف عروس خانم

من با مراو ازدواج نمیکنم - سائول گفته -

میدونم چی گفته و چیکار میکنه

اگه تو روی پادشاه وایسی محبوبیتت رو پیش ملکه از دست میدی

ولی اگه پیروی کنی به سادگی میتونی راهی که ساموئل پیامبر گفت رو تکمیلش کنی

من به پیامبر فکر نمیکنم - البته که داری فکر میکنی ، منم دارم فکر میکنم -

اینکه پادشاهی رو بخوای چیز اشتباهی نیست

دیوید ، درست سر وقت اومدی

من با سائول صحبت کردم میدونم که دلسرد شدی

فکر کنم هنوزم میتونی مراو رو یه عروس بخشنده تر و پاسخگو ببینی

پاسخگو به چی ؟

از تصورت استفاده کن بیا

تمام گیبه منتظر قهرمان شون هستن - دیوید دیوید -

همونجا وایسا مردم خوب گیبه ، ملت اسرائیل

شما اومدین تا قهرمان تون رو ببینین

دیوید از جودا ( داود از یهود ) پسر اسحاق

قاتل شیر ها و قاتل غول ها

یک ماه پیش او یک چوپان بود امروز همه ی مردم دارن اسمشو صدا میزنن

پدر خودمون قبلا فقط یه کشاورز بود - پدر انتخاب شده بود -

برای سپاس گذاری از پیروزی در جنگ

تو به درجه ی کاپیتانی میرسی و ما اومدنت به ارتش رو خوشامد میگیم

هم چنین اومدنت به خونه ام رو هم بهت خوشامد میگم و بزرگترین دخترم رو بهت میدم

پادشاه من ، شما افتخار بزرگی رو نصیب یک چوپان حقیر کردین

خیلی بزرگ

من کی باشم و خانواده ام کی هستن که من بتونم با بزرگترین دختر پادشاه ازدواج کنم ؟

من فقیرم و نمیتونم بهای عروس رو به والدینش بپردازم ( پول یا کالایی که از طرف داماد به والدین عروس داده می شود )

و در نهایت فروتنی

من ازتون دختر جوان تر ، میکال رو برای ازدواج درخواست میکنم

ابنکار مارو حقیر میکنه - خب الان چطور میتونم مخالفت کنم ؟ -

حرف های دیگه ای هم هست که میتونه مخالفتت رو بیان کنه مثل راه های دیگه ، برای پرداخت بهای عروس

دیوید اگه ما بخوایم پیشنهاد تو رو در نظر داشته باشیم تو باید بهمون جدیت خودت رو ثابت کنی

میفهمم

تو الان یک جنگجویی حرفت رو با ریختن خون دشمنانمون ثابت کن

ازم میخواین کسی رو بکشم ؟

سیمپسون هزاران فلسطینی رو با استخوان فک الاغ کشت

من کمتر از اون تعداد ازت خواستم

بهای عروس ، صد فلسطینی هستن که برای جشن یهودی ها ترتیبشون داده میشه

و مدرکش هم ، پوست ختنه گاه آنها خواهد بود

بکشیدشون - ما بهت ایمان داریم دیوید -

اینا شروط من هستن دیوید

اگه بخوای با این شروط مخالفت کنی شرم آور نیست - قبول میکنم -

قبول میکنم

امروز منظره ی روشن و پرشکوهی به وجود اومده بود - قطعا ازش لذت برده -

مردم هم از دیدن شرمندگی پادشاهشون لذت بردن ؟ - دلیلی برای شرمندگی وجود نداره -

دیوید مجبور شد بهای اینکارش رو بپردازه هنوزم این یه شرط شجاعانه است

بیشتر احمقانه است احتمالا اون پیش خودش اشتباه حساب کتاب کرده

اون گرایش به گرفتن تصمیمات شک برانگیز و شجاعانه داره

صدها فلسطینی ، این فکر از کجا به ذهنت خطور کرد پدر ؟

خودمم نمیدونم فقط گفتمش

ولی انتظار نداشتم قبول کنه - امکان داره بمیره -

برای این اتفاق فرصت مناسبیه

تو از این بابت خوشحالی نه ؟ - شاید لیاقتش همینه -

بابا این کار احمقانه رو تموم کن و اونو برش گردون

مهربانیت نسبت به پسر ها گذریه اون پسر متعلق به تو نیست

کاریه که شده دیگه نمیتونیم لغوش کنیم - نبایدم بکنیم پدر -

چوپان شگفت زده ات میکنه - میتونه اینکارو بکنه ؟ -

میدونیم که جلوی گلایث تونست اینکارو بکنه

تو این قضیه رو خیلی شگفت آور برداشت کردی من منتظر سخنرانی و نطق کردنت بودم

خب آخه همین الانشم میدونم صحبت کردن در مورد دلیل اینکارت بی فایدست

من الان کلی چیز دادم تا تیر کمون ها رو بگیرم میشه بهم بگی چرا باید اینکارو میکردم ؟

میشه بهم استفاده ی تیر ها رو توضیح بدی ؟

خب کشتن صد ها فلسطینی با تیر کمون ، یک سال طول میکشه

اشتباهه فقط یه هفته طول میکشه

اینجا برا خانواده هیتاکه - نیاز به افراد کاربلد داریم -

افراد قابل اعتماد نه یه مشت مزدور

همونطور که گفتم اول شما قربان

کارشو تموم کن

بگیرش

ما رو ببر یه جای دوست داشتنی و جذاب لطفا

" مبارزه ی خوبی بود " جاری

بیرون رینگ هم به همین خوبی مبارزه میکنی ؟

این حرفت یه چالش بود ؟ - نه -

کشتن صد ها سرباز فلسطینی همینطوریه اگه من خودمم تسلیم بشم دوستم اینجا هست کمک کنه

پس تو احمقی - شکی توش نیست دوست من -

چون همین آدم گلایث رو کشت

چی ؟ - پیچفورک ؟ -

خیلی خب یه احمق خوش شانسی

این ماموریت توئه به خاطر چه کاری این ماموریت نصیبت شد ؟

به تو ربطی نداره - به خاطر عشق -

غشق

این عشقت به قیمت پایان زندگیت تموم میشه ( یعنی میمیری )

ولی قبلش باید طلا بهم بدید

من قصد ندارم چیزی بهت بدم

ولی هنوزم میتونی ثروتمند بشی ، اگه به من ملحق بشی - گوش میکنم -

تعداد زیادی از سلاح های با اهن فلسطینی پیش مالک شون گم شدن و همینطور زره ها و اسب ها

ینی ما دزد و ادم رباییم ؟ - قبلا قاتل هم نبودین -

این خدای اسرائیلی رو روی سینه ام میبینین ؟

اگه خودت دیده بودی ، اونوقت اینجا به خاطر یه مشروب مجانی مبارزه نمیکردی

به من ملحق شو ، برام بجنگ بهت قول میدم شانست عوض میشه

الیاب - قربان -

تو که حتما میدونی چه اتفاقایی بین برادرت و پادشاه افتاده

من اونجا بودم قربان - ظاهرا خیلی داشت از وضعیت ، لذت میبرد -

ولی تو نه - اون با پادشاه مخالفت کرد -

خب برای رو به رو شدن با گلایث هم همینکارو کرد خب چرا اینکارو کرد ؟

من اینو فقط برای این میپرسم که امکانش هست برادرت با خواهر من ازدواج کنه

میتونیم با هم فامیل بشیم

اگه فرار باشه این اتفاق بیفته من باید بشناسمش

اخیرا قربان ، رفتار هاش اونجوری نیست که من میشناختم

توضیح بده

برای من اون پسر بچه ی ترسوییه که وقتی دزدا اومدن مادرمونو کشتن ، رفت قایم شد

خب خودت که گفتی ، اون فقط یه بچه بوده

این بچه آدمیه که منتظر مونده تا چهار بار صداش بزنن

وقتی صداش زدن فایم شده بوده - ولی ظاهرا دیگه نمیخواد قایم بشه -

آره من برای این توضیحی ندارم ، از وقتی که اون از بتلهم برگشته عوض شده

مرد خوبی هستی

نه تو رو خدا به خودتون زحمت ندین بچه ها خودمون ردیفش میکنیم ، حرومزاده های گشاد

اون گوشته ؟ افراد من گرسنه ان با شکم خالی نمیتونیم بجنگیم - میدونم ولی ما گوشت نداریم -

تو یه چوپانی - دقیقا ، گوشت مثل زندگیش میمونه -

میکال

نمیتونی اینکارو بکنی من میترسم ، احمقانه است - ممنونم بابت اعتمادت -

یه سری آدم برا خودم دست و پا کردم - اینا توی یه چشم بهم زدن از پشت بهت خنجر میزنن -

دختره باید گوشت خورده باشه

چاره ی دیگه ای ندارم اگه بخوایم باهم باشیم باید اینکارو بکنم

ولی واسه این که دو نفر پیش هم باشن ما کود به اندازه کافی داریم - قشنگ بود -

بهم ایمان داشته باش

برای آخرین بار

هقت نفر دارن گیبه رو ترک میکنن تا فلسطینی ها رو بکشن

فکر میکردم سائول میخواد پیروزیش رو چند وقت بعد جشن بگیره

این یه تسته ، یه چالشه و پاداشش هم عروسی با میکال دختر سائوله

اونوقت شرایط سائول برای این کار ، کشتن چند نفر از افراد ماست ؟ - دقیقا صد نفر باید باشن -

البته ، هیچکس باورش نمیشه اون پسر بتونه اینکارو بکنه

به نظرم این پسر با دنبال عشق قلبیش رفتن سرشو به باد میده - اون فقط یه بچه نیست -

دیویده دیگه نه ؟

شما ازکجا میدونین ملکه ؟ - همونی که برادرمو کشت ؟ -

داگون هشدار داده که حواستون به پسره باشه

اون پسره باید حواسش به ما باشه سرشو به میخ میکشم

لامی نه

به ملکه مون گوش کن راه بهتری ام هست

خب ؟ چی میگی ؟ - سینوس و سارا زوج عالی ای هستن -

به همون اندازه که قبیله خوشحاله

تنهامون بذارین لطفا

چیه ؟ دیوید ؟

اون رفته نتونستم جلوشو بگیرم

... ماموریت اونه ، چالش اونه ، تو باید ساکت و - این مسیری که داره میره مسیر مرگشه -

میتونی کمک کنی ؟ - چیکار میتونم بکنم ؟ - میتونی برش گردونی -

اشبیل که کاری نمیکنه ، بابا ام که به فکر سیاسته فقط تویی که میتونی کمک کنی ، جاناتان خواهش میکنم

اگه دیوید بدون انجام اون ماموریت برگرده با مراو ازدواج میکنه - بهتر از اینه که بمیره -

حداقل یکیمون خوشحال میشه - خیلی مطمئن نباش -

اون منو جلوی مردم شهر تحقیر کرد

میتونم یه همچین مردی رو قبول کنم ؟ - من نمیخوام به خاطر من بمیره -

تو یه پرنسسی ، مرد ها هدفشون اینه که برات بمیرن

مجبورن از اون حفره رد شن عجله کن بزن ، نزدیک پیچ ان

من ردیفش میکنم

بجنب

عقب وایسین

بجنبین - وایسین وایسین -

خانواده هاشونم هستن - اونا ام فلسطینی ان ، با تمام تجهیزات و اسب هاشون -

نه ما زن ها و بچه ها رو نمیکشیم ماموریتمون اینه که سربازا رو بکشیم

ارتش تو زن و بچه های آمالک رو کشتن ؟ چرا اینا نه ؟

با گرفتن اسباب و اسب هاشون میتونیم برای ماه ها غذا داشته باشیم - تو به ثروتت میرسی ، ولی نه اینطوری -

و نه از طریق این فلسطینی ها

چه خبر ؟

هفتتاشون توی مسیر بت شمش هستن چوپانه هم همراهشونه

این حرفو بین مردم پخش کن و از جاده دور شین

شنیدم جاناتان رفته دنبال دیوید

چی ، چه غیر منتظره - جدا ؟ -

مشخصه خیلی به این پسره علاقه داری

من از جاناتان نخواستم بره اگه اینطور فکر میکنی نه اینطور نیست

ولی میدونم کی ازش خواسته

میکال دیدم که اون برای دیوید شمع روشن میکنه همون کاری که تو ام قبل از جنگ برای من کردی

میتونی عشق واقعی داشته باشی یا قدرت واقعی رو

ما خیلی وقت پیش تصمیم مون رو در این مورد گرفتیم

غذامون به زودی تموم میشه چوپان - من واسه سه روز ترتیب غذا دادم -

هنوز سه روز نشده ؟ اینطوری احساس میشه

با عقل جور در نمیاد ، معمولا سربازا توی این جاده هستن

میتونیم خرگوش بگیریم ، فکر کنم چند تایی باشه - خیلی خب -

دزد نباید صداش در بیاد و دنبال چیزی بره

خیلی خب پس اسرائیلی ها خستن خودمون میریم تو کارش ، نیزه رو بده

مهارت کار با شمشیرت باید بهتر بشه

پس فقط رفته بودی شکار ؟ اونم توی شب ؟

یه مسیر یک روزه رو از گیبه تا اینجا اومدی ؟ - یه چیزی تو همین مایه ها -

درخواستت چطور پیش میره ؟ کشتن صد نفر آسون نیست

منظورت 88 تاست دیگه چون الان دوازده تاشونو کشتیم

اونا ادومی ان ( کشور ادوم ) فلسطینی بین شون نیست

دشمن ، دشمنه پوستم ، پوسته دیگه

پادشاه که تفاوتش رو نمیفهمه ، هیچکس نمیتونه بفهمه - من بهش بگم یا خودت میگی ؟ -

ادمی ها ختنه شده ان

میتونستی زودتر دهن باز کنی بگی

دوتا از افرادمو از دست دادم به خاطر یه حقه

شرم آوره ، به خاطر هیچی مردن - میتونه اهمیتی داشته باشه دیوید -

ماموریتت تمومه اومدم تا برت گردونم

برگردم ؟ - تو شجاعتت رو نشون دادی ، هیچکس نمیتونه انکارش کنه -

پای شجاعت من وسط نیست پای میکال وسطه

زود فراموشش میکنی

بتلهم

چرا به دیوید علاقه داری ؟

میخوام بشنوم و بدونم چه جور آدمی قراره وارد خانوادمون بشه

اون مودب و ساکته

راستش تا قبل از اون داستان شیر خیلی مورد توجه فرار نگرفته بود ولی خب بعد از اون قضیه مورد توجه قرار گرفت و شهرت پیدا کرد

توسط چه کسایی مورد توجه قرار گرفت ؟ - یکیشون ساموئل پیامبر بود -

اون هوای مارو بیشتر از پدرت که پادشاهه داره و دعامون میکنه

پیامبر اینجا توی بتلهم چیکار کرد ؟

ایشون با پیشنهاد قربانی کردن برای صلح اومدن و مطمئنم که برای نوشیدن رفتن خونه ی جسی

برادرت جاهای خوبی میره

اینش دیگه ربطی به ازدواج با خانواده شما نداره - پسر ، خواهش میکنم -

تو از ساموئل پیامبر حرف زدی - منظورش توهین نیست قربان - چیزی نیست -

حرف های ساموئل از طرف خدا نیست بلکه از درون قلبش میاد

و من تکرار اون حرف ها رو به منزله ی نافرمانی و شورش در نظر میگیرم

الیاب ، زبونشو ببُر - قربان ؟ -

حرف های اون برای تاج و تختی که تو داری ازش محافظت میکنی تهدید حساب میشه

لطفا التماستون میکنم مجبور نیستین اینکارو بکنین

سرورم خواهش میکنم

دهنتو باز کن

کافیه هنوز اینقدر دیوانه نشدیم

دیوید

بعدا میفرستم دنبالت

کمکم کن دیوید

... دیوید

کمکم کن

کمکم کن

کمکم کن - الو ؟ -

کیه ؟

کی هستی ؟ هی

هی چیزی نیست

دیوید از جودا ( داود از یهودا ) من خودم این قاتلو ولش کردم باید باهم صحبت کنیم

خبر اقداماتت به زودی همه جا میپیچه مشهور شدن چه حسی داره ؟

من نیازی به مشهور شدن ندارم - داری به خودت دروغ میگی -

هر مردی دنبالشه و میخواد از خودش میراثی به جا بذاره

چی تو رو کشونده اینجا ، اینکه این همه از سرزمین خودتون دور شی و به کشور های دشمن بیای ؟

بهت هشدار میدم که صادق باشی افرادت آسیب پذیر هستن

اومدم فلسطینی ها رو بکشم صد تا سرباز فلسطینی رو

میفهمم چطوری میتونی ثابتش کنی ؟

بردن نشانه ی مردانگی هر کدومشون سندی برای اثباتشه

پوست ختنه گاه - تحریک کنندست -

صداقتت رو تست کردیم شایدم شکیبایی ژنرال لامی رو تست کردیم چون تو برادرش گلایث رو کشتی

توی جنگ ، اون شجاعانه جنگید و با افتخار مرد

حالا میخوای صد نفر دیگه رو هم بکشی

بهای خوبیه برای دختر سائول - تو از قبل خبر داشتی -

باید اینو بفهمی که دیگه هیچ امیدی برای موفقیت در این چالش برات باقی نمونده

مگر اینکه من کمکت کنم

چرا باید همچین کاری بکنی ؟

27 سال من و سائول با هم جنگیدیم چندین بار مرز مون جا به جا شد

چی ازش مونده ؟ هزارن نفشه ی بیهوده و ده ها هزار جسد

باید یه راه خلاقانه تری باشه تا بتونیم سر اختلاف ها مون به توافق برسیم

من دنبال یه شریک میگشتم تا صلح برقرار کنم

میخوای به اسم صلح ، صد نفر از افرادت رو قربانی کنی ؟

نه دقیقا

اینا چیه دیگه ؟ داری کور میشی ؟

همش برای توئه

شگفت زده نشدی ؟ - چرا ، از اینکه کت عروسیت هنوز اندازته شگفت زده شدم -

یه کم گشاده برای اطمینان میتونی باسنمو یه نگاه بندازی

هر کدوم از این شعله ها بیانگر یکی از شب هاییه که من دور از تو گذروندم

ظاهرا مجلس توافقه

خب پس چیه ؟ - خیلی چیزا -

ساموئل پیامبر مثل یه سایه روی هر کدوم از اقدامات من اثر گذاشته

و در کمال تعجب منو برد به گذشته - خب که چی ؟ -

من تدهین شدم ، انتخاب شدم

... تنها چیزی که میتونستم برای خودم انتخاب کنم

تنها چیزی که واقعا میخواستم ، تو بودی

من زنت نیستم ؟ قرزندانت مقدر نشدن تا پادشاه های اسرائیل باشن ؟

من تو رو ترک کرده بودم ، حتی بعد از این کار من تو بازم به من وفادار موندی

من اینجا ایستادم و قول میدم

... قبل از اینکه پادشاهی ازم گرفته بشه

پادشاهی رو کنار و در نزدیکی خودم نگه میدارم ولی ملکه ی من ، همسرم

عشقم حتی از اونم بهم نزدیک تره

متاسفم

دیوید دیوید

مردم خوابیدنا - دیوید گم شده -

دیوید

بذارید نگران شم

کجا بودی ؟ فکر کردیم گرگ ها بردنت

نتونستم بخوابم ، رفتم دم رودخانه دنبال کمپ فلسطینی ها بگردم

چیزی ام پیدا کردی ؟ - نه -

... پس برگرد بیا اگه الان میتونیم برگردیم - ولی یه چیز دیگه پیدا کردم -

چرا فلسطینیا باید افراد خودشونو بکشن ؟ - مهاجران ، اونا باید این جنگ رو ترتیب داده باشن

معجزه ایه که تا حالا دیده نشده - معجزه ؟ من دنبالش نیستم -

بالای 100 نفر اینجان فکر کنم برای بهای عروس کافی باشه

ما از پوست ختنه گاهشون استفاده میکنیم - فکر کنم دیگه از دستش دادن -

همه ی این آدما قبلا ارزشمند بودن

حالا اون پوست هایی که میخواستی رو داری چوپان قولی که بهم دادی چی میشه ؟ - وقتی برگردیم پولتو بهت میدم -

خوبه حالا بیان به کارمون برسیم

پادشاه من خدا حفظتون کنه

من بها رو بهتون تقدیم میکنم

ینی با قاطعیت میگی صد تاست ؟ - تا اونجایی که شمردیم حدود 150 تاست بیاین الان بشماریمشون -

نه نه نه دیوید تو بیشتر از اون چیزی که باید بهمون پرداخت میکردی ، کردی

جزئیاتش رو بعدا برام بگو دختر جوان ترم بیا

جاناتان به نظر میرسه که ما باید دوتا عروسی سلطنتی بگیریم

هیچی بیشتر از این منو خوشحال نمیکنه پدر - من میخوام یه چیزی بگم -

بهترینارو برای دیوید و خواهرم آرزو میکنم شما دوتا لایق همدیگه هستین

خیلی حرف خوبی زدی دخترم

دیوید دوباره ، به خانه ام خوش اومدی

و باعث افتخاره که تو رو پسرم صدا کنم

دیوید دیوید

شاهزاده اشبیل ؟

منو ببخشین من منتظر پسرم الیاب بودم

آره ، متاسفانه من مجبور شدم اون و سربازانش رو بفرستم به شمال میشه بیام تو ؟

البته - ممنون -

چی باعث شده شما به بتلهم بیاین ؟

فکر کنم تو بدونی

یه خراشم روت نیست - چون من از اون چیزی که فکر میکنی مبارز بهتری هستم

چند تا فلسطینی کشتی ؟ - راستش هیچی -

بهشون گفتم اونا باید به خاطر تو بمیرن

وقتی از زیبایی تو براشون گفتم با تمام جزئیاتش اونا با شمشیر هاشون پر پر شدن و از بین رفتن

فکر کنم خیلی سختی کشیدی تا از عروسی با من لذت ببری

همه ی اینکارارو بازم میکنم تا موقعی که روبروی این چهره ی زیبات باشم

نه - نه ؟ -

ینی آره

آره ولی ... صبور باش

جدا ؟

خیلی خب

ظاهرا دیوید امشب میخواد یه خون دیگه ای بریزه

اینقدر چندش نباش ، هردومون میتونیم صبر کنیم

خیلی طولش نده ، عشق میتونه سریع تر از شروع شدنش ، تموم بشه

خواهر عزیزم ، بابت تمام این اتفاقایی که افتاده ازت عذر میخوام

میدونی که من اصلا نمیخواسم بهت آسیبی بزنم

... فقط نمیتونم جلوی احساساتم رو بگیرم و من نمیتونم مثل - مادرت -

چی ؟

درسته ، اون حداقل یه بار با دیوید خوابیده

شاید هنوزم بخوابه

ولی واقعا بهت تبریک میگم

تو خوشبخت شدی

REZA : مترجم R.a_54@yahoo.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.