Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
...آنچه گذشت
همه میدونن تو الماس لینکس رو ندزدیدی
نشان من استفاده شده بود میدونم تو دزدیدیش
تموم شده، دینا رابطه ما هم همینطور
به کمکت نیاز دارم
...میخوام چیزی که لایقشی رو بهت بدم
وراثتـت
این میلیاردرها پدر پدر بزرگت رو استخدام کردن
تا بخشی از ثروتشون رو قایم کنه
چی مینویسه؟ - یه نقشه میکشه -
اینجا سردابه نیست جاییـه که نقشه رو قایم کردن
...همکارت رو دارم و من
!بهم شلیک کردی
به اون بیشتر شلیک کردم
تو بازداشتی
گرفتیمش، جانی
زماني در زندگي هر شعبده بازي ميرسه
که بايد با موسيقي رو به رو بشه
و اين يه استعاره نيست
منظور موسيقي پايان نمايشـه
پرده به پايين مياد
و به دنياي واقعي برميگردي
جايي که قوانين اجرا ميشن
مشکل اينجاست ما شعبده بازها خيلي کله شق هستن
به راحتي روي صحنه تسليم نميشيم
ميگم که ده دوازده تا اتهامات فدرالي داري
توطئه، سرقت بزرگ
قاچاق کالاهاي دزديده شده در سراسر مرزهاي خارجي
قتل رو که ديگه نگم
اينو نميشه فراموش کرد - فراموش نميکنيم -
ولي ميخوام با جاناتان بلک شروع کنم
ميدونم مدارکي براي اثبات بي گناهيش داري
اون مدارک رو ميخوام
تا وقتي جاناتان آزاد نشه از اين اتاق بيرون نميري
خيلي خب، باشه
شروع کن نوشتن چيزهاي زيادي واسه صحبت هست
مگه اينکه بخواي اول درباره دنک حرف بزني
کي؟
کي؟
نه، فراموشش کن
بيا درباره جاناتان حرف بزنيم
...اولين بار تو ميدان تايمز همديگه رو ديديم
بس کن
دنک کيه؟
اين واست يجور جوکـه؟
بستگي داره
دزديدن يه شخص بزرگ خارجي
درست قبل از سخنراني در سازمان ملل خنده داره؟
درباره "ايندار دنک" چي ميدوني؟
لطفا بگو که قضيه رو جدي نگرفتي
پروتکل معمول رو فعال کنيد
به دفتر ايالت تماس بگيريد آژانس رو خبر کنيد
ايندار دنک فقط يه شخص بزرگ خارجي نيست، آقاي بلک
اون شايد بهترين فرصت براي دموکراسي در اروپاي شرقي باشه
داره حقيقت رو ميگه
دنک دو ساعت ديگه تو سازمان ملل سخنراني داره
البته که داره
بيخيال، فقط داره ما رو معطل ميکنه
داره باهامون بازي ميکنه
با تمام احترام، موافقم
نميتونيم به حرفهاي زن مرموز اعتماد کنيم
اون فقط ميخواد با نقشه آليستر بلک از اينجا بيرون بره
و هر چي که اين قضيه هست بهش کمک ميکنه
اگه دروغ نگفته باشه چي؟
ايندار دنک داره
اولين شخص دموکراتيک کشورش در انتخابات 60 سال گذشته ميشه
وقت نداريم
با هتل ايندار تماس بگيريد با تيم امنيتيش هماهنگ کنيد
و مطمئن بشيد به سلامت و در امنيت به سخنرانيش ميرسه
هي، هي، پس زن مرموز چي؟
تا وقتي به پاپوش دوختن براي جاني اعتراف نکنه هيچي ازش نداريم
نوشتهاي مينويسم که "کِي" رو زود در سازمان ملل مرخص کنن
ميتونه قبل از ناهار بياد سر بازجويي از زن مارموز
هي
ما به حرفش مياريم
قول ميدم برادرت رو آزاد ميکنيم
آقاي دنک، مامور ويژه کي دنيلز از افبيآي
اطلاعات موثقي داريم
که ممکنه سو قصدي بهتون بشه
قربان، بايد شما رو به هتل برگردونيم
آروم باش، کاستايا
اگه هربار که زندگيم در خطر بود سخنراني نميکردم
هيچي نگفته بودم
به سازمان ملل ميريم
دنک نميخواد صبر کنه
من دنبالش ميرم ولي تيم پشتيبان عملياتي ندارم
نزديک بمون. تيم امنيتي سازمان ملل متوجه موضوع شده
واقعا؟
ميخوان اين موقع روز از خيابون 42وم رد بشن
برنامه ويز به بولداوي چي ميشه؟
اهل اينجا نيست از اين چيزها سر در نميارن
تا حالا امن بوده
نزديک سازمان ملل هستيم
وارد تونل فرست اونيو شديم
يه کاميون سفيد ناشناس تو تونل هست
بعد از بررسي دوباره دو کاميون سفيد هست
دارن به سمت ماشين اصلي ميرن
کاميونها سد راه ماشين شدن
ديدم رو به خودروي دنيل از دست دادم
اوه، يه تلهست
به اداره پليس و تيم امنيتي سازمان ملل خبر بده
به سمت تونل فرست اونيو برن
يانکي ده هستم يونگا سيپي حمله در حال انجامـه
هدف در بين دو کاميون سفيد در خيابون 42وم و فرست اونيوست
تکرار ميکنم... دو کاميون سفيد رنگ
چي ميبيني، کِي؟
کاميونها بين ما و خودروي دنک هستن
يکي جلوئـه
برو جلو
!لعنتي! راهمون رو بستن
نگران نباش، پليس تو راهـه
کاميونها جاي دوري نميرن
شک دارم
::. ارائه شده توسط وب سايت رسانه کوچک .:: « WwW.LiLMeDiA.TV »
:.: تـرجـمـه از مـحـمـدعـلـي :.: .: mml.moh :.
کانال اخرين زيرنويس هاي تيم ترجمه وب سايت رسانه کوچک @lilmediasub
هنوز اثري از کاميونها يا ماشين دنک نيست؟
دوربينهاي امنيتي از کار افتادن
اداره پليس ميگه هيچ کاميوني
در 20 بلوک اونطرفتر با کاميونهاي مورد نظر مطابقت نداشته
فقط... فقط ناپديد شدن
چطور ممکنه؟
کل تونل رو بررسي کرديم
هيچ خروجي مخفي يا دست اندازي نبود
چطوري سه تا ماشين رو
وسط منهتن ناپديد ميکني؟
چي فکر ميکني؟
حقه فيلِ هوديني؟
نميدونم، درست نمياد
کم، واقعا اميدوار بودم
که ديگه کارمون با اينجور مسائل تموم شده باشه
ما زن مرموز رو گرفتيم
آره، منم اميدوار بودم اما يه فريبکاري ديگه و جاني آزاده
معامله همينـه - کمرون -
ايشون کاستيا ورادين رييس تيم امنيتي آقاي دنک هستن
سلام - متوجه نميشم -
چطور ممکنه اون کاميونها و ماشين دنک
با وجود پليس و دوربينهايي که همه جا هست قايم کرده باشن؟
اگه جلوي اون متعصبان رو نگيريم ...احتمالا اون رو
صبر کن، چي؟
اونو ميکُشن
نه، منظورم قبلش بود
گفتي قايم کردن
من به ناپديد شدن فکر ميکردم ولي اگه حق با تو باشه چي؟
اگه کلمه قايم شدن مثل عروسک روسي ماتروشکا باشه چي؟
چي؟ روسيها اينکار رو کردن؟
...اوه نه، ببخشيد منظورم
روسيها نبود
يه اصطلاح شعبده بازي که اشاره داره به
عروسکهايي که تو همديگه جا ميشن
گمونم تو روسيه ساخته باشنش
کمرون، ميشه انقدر نگي روسيه؟
صحيح. ببخشيد
خب، اگه مشکل اين باشه که
ما داشتيم دنبال سه تا ماشين ميگشتيم ...ولي در حقيقت
بايد دنبال يه ماشين ميگشتيم؟
خيلي خب، بايد بيشتر توضيح بدم
من فکر ميکنم کاميونها ...ماشين دنک رو زنجير بستن
و بسط دهنده کاميون اولي
به کاميون دومي بسته شده
که ماشين دنک به وسيله يه پنل خيلي بزرگ پنهان شده
پس کل قضيه درباره تغيير قيافه بوده
شبيه يه هجده چرخ کردنش
يه تغيير سريع کلاس غير از ماشينها
خيلي هوشمندانهست
تو رو ياد کسي انداخت؟
بگو چي ميدوني
در نظر ميگيريم که به موقع نرسيدين، ها؟
يا رسيديد
ولي بازم ناپديد شده؟ خدايا
اصلا ميدوني ما ميتونيم به خاک سياه بشونيمت؟
بهتون قول ميدم، من دخلي به اين جنگِ با "دنک" ندارم
واقعا ميگم خوشحالم که حرف بزنم
منتها فقط با يه نفر
اينجا چه خبره، کم؟
يه سکسکه کوچک
ترتيب اينو بديم، تو آزادي
از بازيش هنوز سر در نيوردي؟
نه هنوز. اون دستبنده زدهست تو نه
درست عمل کن
خوشحالم ميبينمت، داداش
خيلي وقت بُرد
آره، شرمنده
از وقتي اومدم بالاشهر جا به جايي واقعا رو اعصابـه
فکر خوبي بود؟
فقط يه دقيقه وقت بده تا گرم بشه
خب، اين دنک کجاست؟
دوستهاي افبيآيـم ازم ميخوان
قبل اين که داخل يه سياه چاله عميق تاريک
تا آخر عمرت بفرستنت بفهمم يارو کجاست
شوخي نکن. من اينجا بودمها، يادتـه؟
ولي تو يه چيزي ميدوني
به يه دليلي منو کشوندي اينجا
اوه جاني، من فقط ميخواستم اون صورت خوشگلت رو ببينم
اوه. خب پس فکر کنم کارمون تموم شده
هرگز نميبينمت، خانم
داري ميري؟
آره
ميتونم ميرم
تازه، چرا بايد به يه ديپلمات گمشده اهميتي بدم؟
موافقم
واسه همين کار رو قبول نکردم
در هر حال ريسکش زياد بود
...اگه اتفاقي توي محوطه خط آهن بروکلين ميوفتاد
پوشش کافي واسه فرار نبود
محوطه خط آهن بروکلين؟
از اين خوشم نيومد، داره واسمون پاپوش درست ميکنه
بهترين سرنخيـه که گير اورديم
بريم
همينجاست... نقطه پاياني دزديدن دنک
به نيروي پشتيبان خبر ميدم
!کاستيا
سرويس اطلاعاتي ما منابعي داره
ميگن "دنک" رو توي اين ساختمون نگه داشتن
به افرادت بگو عقب بکشن
اين پرونده افبيآيـه
نه، وظيفه منـه که از "دنک" محافظت کنم
وظيقه من تا نجاتش بدم
...اونها اختيار براي
دارن "دنک" رو ميبرن
!بريد، بريد، بريد
دنيلز هستم، نيروي پشتيبان بفرستيد
من در خط آهن بروکلين هستم ورودي جنوب شرقي، تيراندازي شده
همينجا بمون
!بريد، بريد
!افبيآي! اسلحهتون رو بندازيد
!بريد
!دنک
حالت خوبه؟
خوبم - مطمئني؟ -
يه شاسي بلند مشکي از خط آهن بروکلين به خيابون 30ام
به سمت غرب ميرن
به نيروي ويژه خبر بديد محموله رو گرفتيم
جاش امنـه
ما گرفتيمش
پرونده آخرت هم بستي
فکر ميکردم خوشحالتر از اينها باشي
اين مال افراد کاستياست
ميبيني چطور نوک گلوله چين خورده؟
مانع باروت ار ريختن باشه
پس تو صداي شليک رو شنيدي گلوله بيرون اومده
اما در واقع شليکي صورت نگرفته
اين گلوله بدون ساچمهست
کمرون، من الان تير خوردن يه نفر رو ديدم
آره، منم ديدم
وقتي افتاد زمين اينو پيدا کردم
قوطي کربن دياکسيده اين خون مصنوعيـه
دقيقا همون چيزيه که نياز داري تا از يه نفر خون بره
خب منظورت چيه؟ تيراندازي، نجات؟
فريب بوده
!آقاي دنک - !ببخشيد قربان -
نه... سوالي نباشه لطفا
بايد چيزي رو بگم
امروز تا حدود ضربهاي به من وارد شد
تمام تار و پود بدنم ميخواد ژنرال اسمبلي رو مقصر نشون بده
اما نميتونم
من خانوادهاي دارم که بايد بهشون فکر کنم
بنابراين از انتخابات پيش رو کنار ميکشم
برنامه دارم هرچه سريعتر به کشورم برگردم
!آقاي دنک! آقاي دنک
خب، با عقل جور در نمياد
اسبهاي وحشي نميذاشتن پاش به سازمان ملل باز بشه
و حالا که آزاد شده نظرش عوض شد؟
يکي آتو ازش داره
آقاي دنک حالتون چطوره؟
يکم کوفتهام
بازم متشکرم که کمکم کرديد
بيانيهاي که درباره کنار کشيدنتون اعلام کرديد
اگه کسي مجبور به اينکارتون کرده ميتونيد به ما بگيد
ازتون محافظت ميکنيم - نه -
اصلا و ابدا. من خوبم
...قربان، متوجهم
ما غريبه و خارجي هستيم ولي ميتونيد به ما اعتماد کنيد
و اگه "کِي" گفته باشه ازتون محافظت ميکنه
سر حرفش هست
همه چيز مرتبه
سفارت حتي جشني به خاطر من تدارک ديده
جنش به مناسبت نجات پيدا کردنشون
در واقع چرا شما نميايد؟
هردوتون براي نجات من بوديد
لطفا تشريف بياريد - ممنون -
داريم حرکت ميکنيم
واسه تو هم همه چيز عجيب بود؟
آره. چون که واقعا هم عجيب بود
[ کنسولگري ژنرال. اونها زنم رو گروگان گرفتن ]
خيلي خب، به نظر ميرسه رييس جمهور بولداوي
درک کمي از انتخابات آزادانه و منصفانه داره
اون به يکي به اسم کاستيا پول داده تا ايندار رو بدزدن
و بعد نجاتش رو جوري صحنه سازي کنن تا دولتـش خوب به نظر برسه
در حالي که از اول زن ايندار رو در کنسولگري گروگان گرفتن
يه جايي نگه داشتنش که افبيآي نميتونه بره
باهوشـن
متوجه نميشم - خيلي ساده به نظر مياد -
نه، متوجه نميشم چرا من اينجا هستم
مشغول جمع کردن وسايل سلولم بود
در حقيقت کار کوچکي بود ولي ازش لذت ميبردم
ميخواستم دوباره ببينمت
تمام اون حرفهايي که توي بايگاني زدي
در مورد اينکه کمرون چطور زندگيت رو نابود کرد
همهشون دروغ نبودن
من دروغگوي قهاريام
من تو رو ميشناسم، جاناتان - خيلي خب، نه -
کافيه. اين نگاه موذيانه من تو رو ميشناسم، جاناتان کافيه
مدام ميگي منو ميشناسي
کم رو ميشناسي پدرمون رو ميشناسي... چطوري ميشناسي؟
کار خانوادگيتون شعبدهست
کار خانوادگي من جرم و جنايت
و مادرم کارش حرف نداشت
يه دزد با استعداد
رهبري گروهي که در سراسر اروپا دزدي ميکرد رو به دست داشت
گهگاهي، يه متخصص باز کردن گاو صندوق
...به اسم ويليام آرچر استخدام ميکرد
معروف به سباستين بلک، پدرت
اون نزديکترين شخص پدر به من بود
دستت رو بده
بازش کن
ولي من واقعا نميشناختمش
توي ريکياويک
...اونجا بود که حقيقت رو پيدا کردم
...اون يه شعبده باز
و يه پدر بود
واسه همين پيشِ کم اسم ريکياويک رو بُردي
فکر ميکردي اون اونجا بوده
تو بودي
حالا منو يادت مياد؟
نه
شايد اين کمکت کنه
نه. بازم هيچي
کاستيا ورادين به طور ديگه به اسم رومان تولاک معروفـه
يا هر شش اسم مستعار ديگهاي که بهش ربط داديم
اون يه سلاح اروپاييـه آمادهي استخدام
براي ديکتاتورها و اليگارشيهاست [ گروه کوچک و پولداري که حکومت در دستشان است ]
آدم ربايي و شکنجه از تخصصاتشـه
صورت "دنک" رو تو بيمارستان ديدم
ترسيده بود
نميتونيم بذاريم زنش آسيبي ببينه
مشکل خاک کنسولگري خارجيـه
نميتونم ماموريت انجام بديم
اونها يه زن رو گروگان گرفتن بايد يه کاري کنيم
اين پرونده مخصوص تيم منـه
ميدوني که ما توي سفارت هيچ آزادي عملي نداريم
نداريم ولي ما دعوت شديم
و همهمون عضو افبيآي نيستيم
خب، يعني من به صورت رسمي ...ناظر افبيآي هستم، پس
متاسفانه چنين مقامي وجود نداره، آقاي بلک
چي؟
داري ميگي از خودت در اوردي؟
خب، اين همه مدت ...داشتم به همه ميگفتم
کمرون، کار داريم
صحيح. ببخشيد
گروگان رو نجات بديم
واقعي نيست؟ واقعا مقامم الکيـه؟
بايد زن دنک رو داخل کنسولگري پيدا کنيم
و هردوشون رو بيرون بيارم نقشه چيه؟
خيلي خب، ممنون از اطلاعاتت
ميدونيم که کاستايا بخش خصوصي مربوط به خودش رو در سفارت داره
از دو در امنيتي ميگذره
...هر کدوم هم رمز عبور خاصي داره پس
بايد کاستيا رو گول بزنيم تا رمزها رو بهمون بده
آره، درسته
داري حرفهاي ميشي
خب، واسه همين رييسـه ديگه
خيلي خب، ادامه بديد
ما قراره يه نسخه کپي صد در صد
از کنسولگري بولداوي درست کنيم
کاستيا رو فريب ميديم و گولش ميزنيم که رمز رو وارد کنه
که کاملا ديوونگيه
يعني چي... منو داريد
ميدوني من عاشق آجيلم
هيچ راهي نيست که بتونيم
يه کپي دقيق از سفارت توي 24ساعت بسازيم
پس به يه ساختمون مشابه نياز داريم
يکي رو پيدا کن. به ديکنز ميگم
و به جاني نياز داريم
بيرون از زندان، تو ماموريت و ميتوني بهش اعتماد کني
چون که ميدونه بايد قبل اينکه آزاد بشه
اين پرونده رو حل کنيم
باشه. چيز ديگه؟
من مايک رو ميخوام
يعني مايک رو نميخوام
به مايک نياز داريم، ميدوني به افراد نياز داريم
نه قدرت مردونه... اونطوري نه
...فقط... بايد مايک رو مطلع کنيم
دينا، اون تعليق شده فعلا مامور نيست
اما دينا درست ميگه
ميتونيم از مهارت مايک استفاده کنيم
ميدوني، بعنوان يه مشاور
ميدوني، محض اينکه مطمئن بشيم ...قوانين زيادي رو زير پا نميذاريم
حقوق، حالا هرچي
باشه، بهش زنگ ميزنم
...اوم
...ميتونم... ميشه
بذار من زنگ بزنم
سلام مايک، ميشه حرف بزنيم؟
دينا، اينجا چيکار ميکني؟
برنامه باشگاهت رو يادمه خيلي عجيبه؟
يکم، آره
خيلي خب ببين، نيومدم که عذرخواهي کنم
حالا عجيب شد
اين قضيه مهمتره مربوط به زن مرموزه
همگي داريم روي يه فريبکاري ...کار ميکنيم و
به سياست ربط داره و گروگان و جاسوس داره
و فکر نميکنم جواب بده
و آدمها... آدمهاي ما ممکنه آسيب ببينن
دينا، من ديگه مامور افبيآي نيستم
نه ميدونم ولي هنوز عضوي از تيم هستي
ببين، ما با ديکنز در اين باره صحبت کرديم
و ميگه ميتوني به ما کمک کني
ميدوني، تو مثل... مثل يه ناظر ميشي
مثل کمرون ولي خيلي خفنتر
ببين، انتظار ندارم هيچوقت منو ببخشي. واقعا ميگم
اما هنوز بهت نياز داريم
اين عاليـه
معماري که ساختمون سفارت بولداوي رو طراحي کرده
اينم ساختمون هم طراحي کرده
همون سبک، همون پله
اين يارويي که ميخوايم گولش بزنيم کوره؟ چون کمک ميکنه
بيخيال، يکم خر حمالي
چندتا حواس پرتي
اين دوتا ساختمون رو شبيه ميکنيم
اوه، خر حمالي - آره -
بايد فکر اينجاش رو ميکردم !فريبکاري نجات پيدا کرد
آفرين جاناتان
خوشحالم ميبينم قوت قلب دادنتون پيشرفت کرده
...خبر خوب کنسولگري قلابيمون رو پيدا کرديم
عالي نيست ولي اگه بتونيم کاستيا رو تو لابي نگه داريم
راهرو و اتاق امنش به کارمون مياد
آره، در اون مورد
داشتيم به عکس سفارت واقعي نگاه ميکرديم
و يه مشکل جزيي توي نماي بيرون داره
يا بهتره بگم، چيزي نزديک ساختمونـه
از هر زاويهاي ميتوني ببينيش
چيه؟ نشان مخصوص داره؟
اوه، فقط ساختمون امپاير استيتـه
اوه چيزي نيست، جا به جاش ميکنيم
ميگه جا به جاش ميکنيم
مايک، دينا، کنسولگري رو بررسي کنيد [ کنسولگري بولداوي ]
به يه عکس واسه مطابقت نياز داريم
اين مضحکه - خودت مضحکي -
مهاجرت گنجشک تابستوني
شگفت انگيزترين اتفاق در اروپاي شرقيـه
تابستون؟ من هزار دلار
واسه بلبط هواپيما نميدم و به خاطر سکته ناشي از گرما بميرم
تو پاييز ميريم
عذر ميخوام. کمکي از دستم برمياد؟
بله، براي ويزا اومديم
که دارم به خاطرش پول ميدم پس انتخاب با منـه که کي بريم
آه! قلعه بورداف
مردم ميرن اروپا تا قلعهها رو ببين، نه پرندهها رو
خانم، نميتونيد عکس بگيريد
نه، ميدونم
قلعه بورداف در هنگام تابستان »
« ...بسيار زيباست
گوش ميدي؟
بايد ديگه عکس نگيريد
فهميدم، باشه - ببخشيدش -
وقتي کار به پيروي از قوانين ميرسه يکمي ساده و بي تجربهست
اوه، واقعا؟
واقعا؟ الان؟
اسم کاري که با من کردي رو چي ميذاري؟
تو ايتاليا
فکر نميکني يکم
کينه غير منطقي به دل گرفتي؟
حب، چطوري بايد بهت اعتماد کنم؟
واسه زمان پروازمون رو ميگم
نميدونم
...اما شايد تمام اين... سفر
ايده بدي بوده
خب، شايد
خب، من بايد برم
ممنون
خب جاناتان، اين نقشه توئـه؟
ميخواي دوباره کنسولگري رو بسازي
کاستيا رو به داخلش گول بزني و اونم رمز عبور رو وارد کنه
و از اون رمز براي ورود به کنسولگري واقعي استفاده کني
و زن دنک رو آزاد کني؟
يعني، يجورايي ديوونگيـه
برادر منم يجورايي ديوونهست
بالاخره يه چيزي که سرش با هم موافقيم
تنها مشکل اينـه که چطوري کاستيا رو گول بزنيم؟
من ميتونم
من چندين ساله ميشناسمش
البته، مدرکي ميخواد که ثابت کنه واقعا من هستم
پس بايد اونجا باشم
که به صورت تصادفي ما رو
توي آزاد کردنت از دست افبيآي دخيل ميکنه
اوه، گمونم حق با تو باشه
و چرا بايد بهت اعتماد کنيم که فرار نميکني؟
حقيقتا، افبيآي و کمرون
دليلي براي اعتماد به من ندارن
هر بار بهشون دروغ گفتم
...اما تو
تو بهم اعتماد داري
و چرا چنين فکري ميکني؟
ريکياويک
يادته، به تک تک نمايشهات اومدم هر پنج شب
!هي
بيا اينجا
برو طبقه پايين
اينجا چيکار ميکني؟
تو جات اينجا نيست تو دختر من نيستي
تو شعبده باز نيستي
در بهترين حالت، تو آينده يه مجرم بشي
ميخوام از زندگيم بري بيرون و از پسرم فاصله بگيري
يا مطمئن ميشم مثل بقيه خانوادهات بيوفتي زندان
پدرت تو يه لحظه منو ازت متنفر کرد
من واسه اون يا تو کافي نبودم
اون کمرون بلک شگفت انگيزه
پس واسه همين اينکارها رو کردي؟ زندگيم رو نابود کردي؟
چون که پدرم يه حرومزاده بي رحم بود؟
اينو خودمم ميدونستم، خانم
پس بهم بگو منو يادت نمياد
بگو دارم بهت دروغ ميگم، جاناتان
پيشنهادت رو به تيم ميگم
محض اطلاعت بايد بگم من تمام اين
داستان ساختگي که به برادرم خوروندي رو باور نميکنم
جواب نميده
مردم به چيزي که ميخوان باور دارن، کمرون
يعني ريکياويک؟ واقعا؟
مثل بقيه چيزها از خودت در اوردي
داشتم درباره تو حرف ميزدم
تو نسخهاي از بچگيت رو انتخاب کردي
که اونجا زندگي برادرت رو خراب نکردي
خيلي خب
نه، متوجهم درست نيست ولي متوجهم
...فکر ميکني من زندگي
ميدوني چيه؟ نه من به ساز تو نميرقصم
نه، نقشه تو اينه که فرار کني
پس بايد بهت بگم
نقشه من اينه که با بيست تا مامور افبيآي محاصرهات کنم
پس خوش بگذره
هي
خيلي طول کشيد
بگو ببينم، واسه کاره يا لذت؟
افبيآي بهت شک کرده
همه جاي پارک مامور گذاشتن
ميخواد وارد کنسولگري بشن
و سعي کنن زن دنک رو آزاد کنن
!تمام مامورها، حرکت کنيد
!بريد، بريد، بريد
!ايست
!هي
!فقط برون! عجله کن
!برو کنسولگري بولداوي
کمربندت رو ببند
[ کنسولگري بولداوي ]
حواستون به دنک باشه
از شعبده بازي تو غربت متنفرم
حس يه پيشخدمت با سيتي کوکتل ميگو رو دارم
ميدوني تو لاس وگاس من هرشب واسه پنج هزار نفر اجرا ميکردم؟
حالا خودتو ببين، داري يه زن بيگناه
و بهترين اميد يه کشور ديگه براي دموکراسي رو نجات ميدي
ميدوني چيه؟ حق با توئـه
من هنوز هم شگفت انگيزم
خيلي خب
عالي ميايد [ کنسولگري جعلي بولداوي ]
محشره
گانتر، چرا ساختمون امپاير استيت
مثل برج پيزا کوفتي خم شده؟
!درستش کن - !داريم سعيمون رو ميکنيم -
داري ميگي هيچ راه ديگهاي
واسه جعل ساختمون امپاير استيت نيست؟
پروژکتور ديجيتال چي؟
جردن گفته اينو بگي؟
!لعنتي! نميشه بلندش کرد
!از طرف خودت حرف بزن، رفيق
جردن شنيدي؟
ساختمون امپاير استيت گير کرده
دريافت شد
آدرس رو درست اومديم؟
قربان، من راننده تاکسي حرفهاي هستم
نه يه راننده دلقک اوبر که از برنامه ويز کمک ميگيره
من پشت دستم نقشه شهر رو تتو کردم
به معناي واقعي کلمه ميگم
تتو کردم واسه وقتي گم شدم
ولي مجبور نيستيد حرفم رو باور کنيد
فقط ستاره شمالي نيويورک رو دنبال کنيد
ساختمون امپاير استيت
دينا، کاستيا داره مياد داخل
اينجاست! همه سر جاي خود
عصر بخير، آقاي ورادين
کي، کمرون، توي موقعيت
کاستيا اينجاست - دريافت شد -
خوشبختانه درست روي دسته کارت پيداش ميشه
حالا اگه ميشه يه لطفي بهم کنيد ...و کارت رو امضا کنيد
نوبت توئه، کمرون
خب، "کِي" قراره کارتتون رو
به وسط دسته هل بده
پس، همونطور که از فاصله خيلي نزديک ميبينيد
کِي قراره دسته کارت رو
با شماره سه بندازه بالا
1, 2, 3
حالا کي ميخواد شعبده واقعي ببينه؟
...بيشتر اهل پول هستي تا
رمز اولين در، 6715
ميشنوي؟ - باشه -
وارد شدم
خيلي خب، کاستايا دم در دومـه
خيلي خب
کم
کم، اون وايساده
فکر کنم صفحه کليد يه مشکلي داره
!لعنتي
کم، صفحه کليد واقعي مربع داره؟
آره. واسه چي؟ مال تو نداره؟
نه و فکر کنم کاستيا فهميده
مطمئنا فهميده
حبسش ميکنم
خيلي خب، دوتا عدد اول چيه؟
يک و نُه
کمکي ميکنه؟
نه. معلوم شد که نه
يعني ميتونيم حدس بزنيم
ولي حدود صد تا احتمال وجود داره
از علامت مربع ديگه حرفي نزنيم
کم، واسه حدس زدن وقت نيست
و کاستيا به اين زوديها قرار نيست چيزي بهمون بگه
خدايا! خيلي خب
کمرون، چيکار ميکني؟
به يکي که کاستيا رو ميشناسه زنگ ميزنم
توي آخرين اتاق کاستيا هستن و به آخرين رمز عبور نياز دارن
دو عدد اول 1 و 9 رو دارن
دوتاي آخر چيه؟
زندگيشون تو خطره. بهم بگو
بلد نيستم - ولي تو کاستيا رو ميشناسي -
ديگه داري خيلي دين و ايمانت رو، روي من ميذاري
صبر کن، يه فکري دارم
بگو جاني گير کرده، نه من
ببين جواب ميده يا نه
جاناتان منتظره
رمز رو بدست نياريم اون نميتونه بيرون بياد
کد سرويس امنيتيش رو بزنه، 1924
1924
دارم ميزنم
خيلي خب، وارد شدم
مشکلي نيست، چيزي نيست
من واسه کمک اومدم، خب؟
لينا رو آزاد کردم ميبرمش بيرون
آفرين، کم
بچهها، اين در هر لحظه ممکنه بشکنه
کم، لينا رو آزاد کرده من ميرم دنبال دنک
ميتونم کمکت کنم
اوه! خيلي متاسفم
شرمنده
عذر ميخوام، قربان
نتونستم ناديده بگيرم ولي متوجه شدم
گردنبند دوست دخترتون رو گردنش نيست
بايد بدم دستگيرت کنن
نه، راستش کار من نبود
کار اون آقاي متشخص بود
شايد بخواي جيبش رو يه نگاهي بندازي
جون زنت رو نجات داديم نزديکم بمون
داريم ميريم بيرون
اينکار رو نکن تو، توي خاک کنسولگري نيستي
اينجا آمريکاست
کي اهميت ميده؟
فقط ميخوام بدوني هر زماني از سال
باهات ميام بولداوي
خيلي خب
طبيعي رفتار کنيد، خب؟
اين يه حقه نيست
شما فقط يه زوج مزدوج هستيد که دارن از مهموني ميرن
شايد افراد کاستيا نباشن
به نگهبان لبخند بزنيد
ميريد خونه، آقاي دنک؟
يادت نره راي بدي
باريکلا
امنـه
و بعدش وايساد و درست تو چشمهاي نگهبان زل زد
و گفت، يادت نره راي بدي
تعجب نداره که دنک به انتخابات برگشته
در واقع لينا خواسته که برگرده
به نظر زن سرسختي مياد هرچي به من بگه ميگم چشم
ممنون که زندگيمون رو نجات دادين
اوه، باعث افتخار بود
و با ديکنز صحبت کردم
و گفت تعليقت تموم شده
يه چيزي درباره کار قهرمانانه گفت و ميخواد که برگردي
!افبيآي رو ميگم
ديکنز ميخواد به افبيآي برگردي
!خفه شيد
...شماها
کار تيمي بود
منم بودم عصباني ميشدم
...ولي بيا روراست باشيم بيشترش تقصير من بود
ميگم يه فرصت ديگه بهش بده
جادوش؟
نميشه خرابش کرد
هي، اين مثل آينده ما ميمونه
همه ما قبل نمايش شام بخوريم
به دوتا برادرهامون براي برگشتن به صحنه نياز داريم
ميشنوم که لاس وگاس داره صدامون ميزنه
هواپيماهاي شخصي جنگ توييتري با ديويد کاپرفيلد
جيغ و داد طرفدارها و يه اضافه حقوق معقول براي تيمت
خيلي معقول - خيلي معقول، آره -
!برنامه زنده کمرون بلک - !آره -
!حالا جاناتان بلک هم هست
!آره! جاناتان
واقعا؟ لاس وگاس؟
ميشه... ميشه بليط بگيرم؟
!اوه مايک - آره، آره، آره -
اون کيه؟ - !اين کمرون بلکـه -
...تا
!دا
اين يجور حقهست؟
نه
نه، من هيچوقت تو اولين ديدار اسمم رو نميگم
وقتي زمانش رسيد خودت ميفهمي
منصفانه نمياد
همه ميدونن من کي هستم
...بايد بگم، اجراي اون حقه
شروعش تو لاس وگاس ...و پايانش تو ميدان تايمز
بدجوري تحسين بر انگيز بود
...بايد روراست باشم حتي نميخواستم انجامش بدم
...ولي بعدش
فراموشش کن
ببخشيد، نميتونم
کمرون بلک مشهور دوست دختر هم داره؟
يادم نمياد جايي خونده باشم
ميدوني چيه؟
نه
کمرون بلک دوست دختر نداره
بخشي از من آرزو داره که اون شب راهتو ميکشيدي و ميرفتي
تمام من چنين آرزويي داره
خب چرا چنين کاري کردي؟ چرا بهمون کمک کردي؟
به دو دليل
اون پنج شب در ريکياويک
آخرين باري بود که من واقعا شاد و خوشحال بودم
مثل يه بچه واقعي
ديگه ازت متنفر نيستم، جاناتان
پدرت درست مثل من چنين احساسي بهت القا کرده
کافي نبود
و فکر ميکنم تو اين بيست سال گذشته
هرشب به اون هفته فکر کردي
فکر ميکنم واسه تو هم آخرين باري بود که واقعا شاد و خوشحال بودي
نه به خاطر اينکه من اونجا بودم
به خاطر اينکه کمرون نبود
چطور ممکنه اينو بدوني؟
هميشه ميگفتي اين سکه پدرت بوده
ولي اون سکه رو بهت نداده، مگه نه؟
من دادم
دليل دوم چيه؟
بايد ارزشم رو به افبيآي ثابت ميکردم
...کمک کردنت که به دنک کمک کني
خب، همين به فرارم کمک کرد
!صبر کن، صبر کن
نه، نه! بايد يه راه ديگهاي باشه
...نميتونم بذارم همينطوري - مجبوري -
هي، هي، قضيه چيه؟ داره چي ميشه؟
زن مرموز با وزارت دادگستري معامله کرده
دارن به برنامه محافظت از شاهدين ميبرنش
ميذاريد همينطوري بره؟
بهمون اطلاعات مهمي
از سه تا از پنج آدم تحت تعقيب پيشنهاد داده
ميخواد دربارهشون صحبت کنه
پس جاناتان چي؟ در مورد اون چي گفت؟
هيچي. امتناع کرد
با اين حال بازم معامله کردي؟
تصميم با من نبود
نه، نه، نه، نه بايد جلوش رو بگيريد
جلوش رو بگير درست همينجاست
نميتونم، نميتونم
...چـ - خيلي متاسفم، کمرون -
نه
ممنون
نه، نميخوام باهات حرف بزنم
خوبه. پس فقط بشين و گوش بده
من يک سال از زندگيت رو تلف کردم
و تلف شد رفت. نميتوني پسش بگيري
و تقصير منـه ...چون من گند زدم
اونم بدجور
هر بار که بابا زندگيمون رو سياه ميکرد
من چشمهام رو ميبستم
و تصور ميکردم ميخواد به اتاق برگرده
و با لبخند بگه همهاش حقه بود
و بگه « تادا » و يه آس از آستينش بياره بيرون
اما هيچوقت اينکار رو نکرد
و حالا مُرده پس نميتونه اينکار کنه
اما من ميتونم
نقشه آليستر
از افبيآي دزديدي
آره
داري ميري؟
آره
گذاشتن زن مرموز آزاد بشه، يادتـه؟
گوش کن، اون مصونيت داشت
ولي الان داره يه يه مکان امن ميره
...قراره توي برنامه محافظت از شاهدين تا
اوه دست بردار. فکر ميکني نميتونه از دادن اطلاعات به افبيآي طفره بره؟
هي
هي، من تسليم نشدم
نه، بس کن - ...ميتونيم يه راه ديگه پيدا کنيم -
بس کن، کي
ديگه باورت ندارم
با جاناتان حرف زدي؟
آره
اونجور که برنامه داشتم پيش نرفت
...همون دقيقهاي که زن مرموز فرار کرد
...و جفتمون هم ميدونيم که فرار ميکنه
ميره هرجايي که تو نقشهست
و ما اونجا منتظرش ميمونيم
ما؟
از اينجا فراريت ميدم
ميدوني چقدر خطر داره؟
آره، ميدونم
و اهميتي نميدم
کارم با افبيآي تموم شده
جدي؟ "کِي" چي؟
آره، کارم با اونم تموم شده
حرفت رو باور نميکنم
جاني، هيچوقت نبايد ميذاشتم
بابا اونجوري باهات رفتار کنه
نبايد مجبورت ميکردم بعد از اينکه مُرد هم اجرا نکني
و نبايد مجبورت ميکردم اون حقه ميدان تايمز رو اجرا کني
اونم وقتي خودت نميخواستي
و نبايد بهت ميگفتم کار کردنم با افبيآي
تو رو آزاد ميکنه چون آزادت نکرد
من هر دفعه انتخابهاي اشتباهي کردم
امروز اين اشتباهات تموم ميشه
واقعا ميخواي منو از اينجا فراري بدي
آره، بيا بريم
نه
نه، نميتونم بذارم چنين کاري کني
خودت اينو ميخواستي، جاني
وقتي هردومون مجرم فراري بشيم چه فايدهاي داره؟
...جاني - نه -
جواب منفيـه
بايد برم
کمرون
هي، کمرون
کمرون، منو ببين
اگه بايد بري، درک ميکنم
اگه ميخواي به جاناتان
به طرزي که من نبايد بدونم کمک کني
اينم درک ميکنم
ببين، اگه فرصت داشتم به عقب برگردم و جون خواهرم رو نجات بدم
هرکاري ميکردم... هرکاري
پس نميخوام اون کسي باشم که جلوت رو ميگيره
نميخوان اون شخص زندگيت باشم
نميخوام واست فقط يه مامور افبيآي باشم
باورم نميشه نميخواي فرار کني
خب، من همچين حرفي نزدم
...گفتم که
نميخوام با تو فرار کنم
ممنون
...فقط
فقط بهم قول بده دوباره ميبينمت
قولي در کار نيست
...کمرون
سلام جاناتان
آمادهاي؟
اسمت رو بهم بگو
« پايان سريال »
:.: تـرجـمـه از مـحـمـدعـلـي :.: .: mml.moh :.
::. ارائه شده توسط وب سايت رسانه کوچک .:: « WwW.LiLMeDiA.TV »
کانال اخرين زيرنويس هاي تيم ترجمه وب سايت رسانه کوچک @lilmediasub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.