Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
(Sokka) ترجمه شده توسط ساکا آیدی کانال تلگرام: @Sokka_Cave
.قرنها گذشته
.از وقتی که اون قدرت باشکوه رو تو رگهام حس کردم
از انتظاراتم فراتر رفتی.
نه، تو از تخیل هم فراتر میری، آزوما جیرو.
من روح و جسمتو به مبارزه میطلبم.
خب، بالاخره وقتش رسیده.
آیا انسانها پیروز میشن؟
یا امپراتوریِ من؟
.حقیقت به زودی آشکار میشه
...حرومـ
بدون که این یه دوئل نیست.
...قبیله در برابر قبیلهست
!یه جنگ بین گونهها
...جون انسانهای بیشماری
.به نبرد ما بستگی داره
...با این بیدقتیِ تو
...دلم به حال احمقایی که سرنوشتشون دست توئه میسو
!خودم خفهت میکنم
!آفرین
...ناچار بودنتو نشونم بده
!با تمام توان بجنگ
!خشمتو نشونم بده
...بذار آخرین لایههای کنترل بدنت از بین بره
...آغوش تاریکی و خشم رو بپذیر
!توی این شور و شوق سوزان غرق شو
خب...
انسانیتت تا کی میتونه در برابر شعلهها مقاومت کنه؟
ده دقیقه؟
پنج دقیقه؟
.افسوس که فرقی نداره
...در این لحظه تو تسلیم شعله میشی
!و من پیروز میشم
!!جیــرو
.خودم میدونم
.به این راحتیا از پا در نمیای
.تو دیگه پسربچهای که مونونوکه تسخیرش کرده بود نیستی
.چیزی فراتر از اونی، تو یه مونونوکهٔ هیولا در پوستهٔ انسانی
.تو در مرز بین انسان و مونونوکه زندگی میکنی
.یه هیولای تاریک، ناپایدار و سوزان
،وقتی این قدرت، باقیموندهٔ بخش انسانیت رو ببلعه
...اون موقع یکی از ما میشی
!و خودم میبلعمت
چی شده؟
حملاتت تکراری شدن!
!بیخیال، بیشتر تلاش کن
!آزوما جیرو
!وانمود کن که انگار کسی نمیبینتت
!هیولای درونتو آزاد کن
به دنیا ثابت کن که قدرت بر همهچیز غلبه میکنه.
چون راه دیگهای نیست!
این راه ماست!
.این شد، این همون شور و شوقیه که دنبالش بودم
...حالا دیگه
.به سختی ردی از انسانیت درونت میبینم
دیگه زمانش نزدیکه، نه؟
...فکر کنم وقتشه که
!یه حالی به قلبت بدم
.اینجارو باش
هنوزم برای همچین غرشهایی انرژی داری؟
متاسفانه...
.دیگه برای رو کردن برگ برندهت دیر شده
...مگسای چندش
!مشت بخورین
.پیر شدن برای تازهکارا نیست
...سبک کیریهارا-ریو
کاراجیکی!
فایده نداره...
...این تکنیک زیاد مناسب همچین شرایطی نیست
جیرو!
!آماگیِ حرومزاده
...بهت هشدار میدم، اگه یه تار مو ازش کم بشه
...خودم گلوتو جر میدم
!و میشاشم رو جسدت
.یه چیزی ذهنمو مشغول کرده
...تو گند زدی تو تکتک نقشههام
.ولی بازم، کینه و خشمی در دلم پدیدار نشده
اما حالا، میفهمم.
،هرچند ما مسیرهای متفاوتی رو طی میکنیم، من و تو
.ذاتاً مثل همیم
.ما با موهبت قدرت زندهایم و از ما میترسن
،با اینکه طردشدنو تجربه کردیم
.ولی تحسین میشیم
.بنابراین، چارهای جز استفاده از قدرت نداریم
.خبر شکست تو قطعاً روحیهٔ انسانها رو درهم میشکنه
.بعضیا ناامید میشن، و بعضیا هم سرزنشت میکنن
اما...
...ولی من درد و سوزش ضربات مبارزهٔ امروزمونو درک میکنم
.حداقل من یکی قدرت و شجاعتت رو تحسین میکنم
خوب جنگیدی.
.حالا میتونی استراحت کنی
...من خودم
.زندگیتو به دوش میکشم
.با خیال راحت بخواب
!بدرود، دوست من
...غریزهٔ دفاعیِ نهایی
.این تلاش آخرتو بعد از مرگت هم فراموش نمیکنم
.حالا که دستم قطع شده کلی چیز یادم اومد
.مخصوصاً هیجانِ نبردِ تکبهتک تا سرحد مرگ
...این زندگیِ واقعیه
...کل زندگی به همینه
.پس بالاخره مُرد
...ولی
...اون حرکت
کی فکرشو میکرد؟
.اینکه نداشتنِ انرژی روحی واقعاً یه روز مفید باشه
...حتی یه روانیِ دیوونه مثل تو
.ممکنه حواسش پرت بشه
.البته تعجبی نداره که نفهمیدی
مهم نیست.
.چون مثل یه گربهٔ عادیام که داره رد میشه
نکن.
...برو بابا
مگه قبلاً اینو بهت نگفتم، کودن؟
واقعاً میخوای دوباره تکرار کنم؟
!هوی
!حالا، چشماتو باز کن
جیرو!
لعنتی!
سلام، برگشتن به دنیای زندهها چه حسی داره، رفیق؟
هان؟
!ریدمانه، انگار دارم روح بالا میارم لعنتی
!انقدر چسناله نکن دیگه
...من این وسط نزدیک بود کشته شم
!اونم به خاطر تو، بچه پررو
!تو هم چسناله میکنی
مهم اینه که آخرش همهچی روال شد، نه؟
!آره، البته به لطف بنده
!یادت نره بعد نبرد، پنجههامو ماچ کنی، پفیوز
!باید بیشتر از اینا قدردانم باشی، شلمغز
.اوه، داشت یادم میرفت
!واقعاً شرمنده، آماگی
...به تلاشت نمرهٔ کامل میدم
!ولی آخرشم برگشتی سر خونهٔ اول
اگه انقدر پیشرفته نبودم، میگفتم که
.حماقت بچهگانهت داره به منم سرایت میکنه
،یه چیزی از شما دوتا یاد گرفتم
اینکه سادگی همیشه بهترینه.
،اگه نتونم شما رو ببلعم
!پس باید نابود بشین
.با قدرتی فراتر از شما
.فکر کنم بد ریدیم تو اعصابش
یادت که نرفته چطوری کار میکردیم؟
یادت رفته با کی حرف میزنی؟
.محض اطلاعت، بهت آسون نمیگیرم
.منم ازت نخواستم، پشمک
جیرو...
آره، میدونم!
...باید از تمام توان مایه بذاریم
!تا قطرهٔ آخر
...باید با تمام توان
...جسم و روحشو
!درهم بکوبیم
آسیبی که ندیدی، دخترم؟
.ماشالا بهت
شجاعتتو تحسین میکنم بانوی جوان،
.ولی دفعۀ بعد حواستو جمعتر کن
!آزوما-سان
به نظر میرسه...
.دیگه تموم شدن
رئیس! تمام مونونوکههای پرندۀ این اطرف
نابود شدن!
!ایــــــــــــول
!دست شما درد نکنه
داد و بیداد بسه.
باید برگردیم پیش رئیس.
!اوه، اطاعت
ظاهراً عملیات نابودی موفقیتآمیز بوده.
...که اینطور
پس تنها تهدیدِ باقیمونده...
آره.
بیشتر از اونی که انتظار داشتم طول کشید.
تو نگران نیستی؟
نـ ـ نه خیلی.
ماموریت همراهیش تا دروازه رو انجام دادیم...
کار دیگهای نداریم...
.فقط یکی بهمون بدهکاره
.بعد از این ماجراها یه سوشی تو پاچهش میکنیم
!آره! اونم از اون لاکچریهاش
...دوست دارم تصور کنم یهکم به این قدرت عادت کردم
.ولی مطمئنم که نمیتونم زیاد توی این وضعیت بمونم
هی مرتیکه، چرا پشتم نشستی؟
!ساکت بابا
!تلافی تمام اون وقتایی که روم لم میدادی
خب نظرت چیه؟
حس کردم یه ضربهای زدیم...
!هوی
هنوز نفس میکشی، آماگی؟
...به خاطر تو کلی بدبختی کشیدم
!ولی یه چیزیو خوب یاد گرفتم
اونم اینه که...
دو نفر خیلی قویتر از یه نفرن!
هوی، کلی جر خوردی و فقط اینو یاد گرفتی؟
ها؟ مشکلی داری...
.که اینطور
...راستش، یه جورایی با عقل جور درمیاد
...در راستای حرفت، بذار نبرد شما دوتا
...در برابر منو ۱۰۸ یار وفادارم رو شروع کنیم
...به نظر من که
.ما میبریم
...میتونم جلوشونو بگیرم
!ولی این پشههای کوفتی قدرتمو کم میکنن
!حرومی
!اگه همینطوری پیش بره، ما رو تا سرحد نابودی میبلعه
...آروم بابا
.رفیق
!من میرم سراغ خودش
!فقط حواست باشه یه دستی برسونی
!یه دستی بهت برسونم؟
چطوری؟ نقشهت چیه؟!
خدایی باید به زبون بیارم؟
مثل همیشه...
...با یه مُشتِ مَشتی
!این آشغالو میفرستم به جهنم
احمق.
!گور خودتو کندی
...خودتون خواستین
.قراره از خوردن دوتا لذت ببرم
جیرو!
.لعنتی مثل سگ درد گرفت
.گفتم برای بار دومم مُردم
...واقعاً که کصخلی
حتماً باید نشون میدادی عقل نداری؟
خب، شما بردین.
.ظاهراً برنامهریزی بزرگم اینجا به پایان میرسه
...ولی در همین حین
.شما باور منو دوباره تایید کردین
...فقط به یه دلیل بود که تونستین منو شکست بدین
شما دو نفر قویتر بودین.
و من ضعیفتر.
به همین سادگی.
.توی یه لحظه، من و این قلمرو نابود میشیم
،اگه میخواین زنده بمونین
.بهتره از همونجایی که اومدین برگردین
.برگردین پیش دوستای خجستهتون
،امیدوارم که دشمن جدیدی برای مبارزه پیدا کنین، و اونوقت
.با قدرتتون اونا رو تسلیم کنین
.انقدر اینکارو بکنین تا ثابت بشه که قدرت شما همون مسیر اصلیه
.تا ابد قوی بمون، آزوما جیرو
.بهم قول بده که از دشمنی ضعیفتر از خودت شکست نخوری
.از جهنم با لذت تماشات میکنم
آماگی...
زود باش، جیرو!
!اگه عجله نکنی، ماهم باهاش به درک واصل میشیم
!هوی
دیگه تقریباً رسیدیم!
بیشتر تلاش کن، جیرو!
لعنتی.
وقتی به هوش اومدم، تو بیمارستان بودم.
!عههه، جیرو-کون
!صبح بخیر ...قیافۀ اوسامی داغون بود
.انگار که چند روزه بیخوابی کشیده
.ولی طبق حرفای خودش، من 3 روز بیهوش بودم
.حرفاش بیشتر دریوری بود
.نمدونم از من تشکر میکرد یا از خدا
یه کلمه هم نمیفهمیدم. چیزی برای گفتن نداشتم...
ولی راستش یه جورایی خوب بود.
،یه چیزایی از اینکه ریجی و ایچیکا درست قبل از نابودی
.منو بیرون کشیدن یادمه
...به دلایلی حس میکنم کتفام در رفتن
ولی خب، دفعۀ بعد که دیدمشون باید ازشون تشکر کنم.
الان دو روزه که بهوش اومدم.
ظاهراً، به کل دنیا گفتن که
کل این ماجرا فقط یه آتیشسوزی بزرگ تو بندر بوده.
.با اینکه همهچیز تموم نشد، پرونده رو بستن
.که یعنی مونونوکهها هنوز هستن
بعضیهاشون تو اداره موندن.
و بعضیها هم ناپدید شدن.
و بعضیها هم هستن که ناهار آماگی نشدن.
.و میرسیم به قضیۀ من و راگو
فعلاً که اینجا گیر افتادیم،
...جفتمون فقط باید بشینیم این خرابشده رو
...بنویسیـ سیـ سیـ سیـ سیـ سیـ م
لعنتی! دوباره هنگ کرد...
تف بهش!
باورم نمیشه مجبورم گزارش
...شهادتنامه و خاطرات بنویسم
این کصشرا شبیه دفترخاطرات
!بچه دبستانیاست بابا
!ببین چقدر افتضاحه که تو میگی بده
تو رو که نمیدونم، ولی من
دارم از این استراحت کوتاه لذت میبرم.
!کاش منم یه گربۀ بیخاصیت بودم
اذیتت میکنن، مگه نه؟
چی؟
حرفای آخر آماگی.
.اذیتم نمیکنن
...که اینطور
پس من یه گپی با خود پیرم میزنم.
اگه از من بپرسی...
.به نظرم اون یارو کاملاً اشتباه نمیکرد
هرچی میخوای بگو،
اما تهشم، قدرته که مهمه.
اگه همهچیز با ماستمالی حل میشد،
.دیگه هیچکسی روی زمین ناراحت نبود
.روش کار دنیا همینه
اما...
...اینکه بخوای کون کیو جر بدی
.چیزیه که تصمیمش با خودته
ضعیف یا قوی، خوب یا بد،
دوست یا دشمن، سود یا ضرر.
تهش هیچ کدوم اینا مهم نیست.
اگه بعد از اینکه نشستی فکر کردی،
بازم حس کردی یه چیزی درست نیست، اونجاست که...
.باید به همین کار ادامه بدی
.کاری که باید بکنی رو بکن، با تمام توان
منم هستم تا کمکت کنم حسابی بترکونی.
این حرفا از کجا اومد باز؟
.گفتم که دارم بلند بلند فکر میکنم
.هی، هی... انگار خیلی بیکارین
بعد منِ طفلک شب تا صبح
...نشسته بودم به پروندهها رسیدگی میکردم
.درست نیست آدم عصبانیشو روی زیردستاش خالی کنه، رئیس
...باز شما که وضعت خوبه، رئیس
...من چی بگم که هی شوتم میکنن اینور و اونور
و به دلایلی،
من مجبور بودم رورن رو در انجام کارهای اداریش همراهی کنم.
من که داشتم از تایم بستریم توی بیمارستان لذت میبردم
!اونم با کلی پرستار دلسوز
دوست داری با این لباسای اتو کشیده شوتت کنم یهکم شنا کنی؟
.نکن بابا. آب آلوده میشه
به هر حال، اوضاع فعلاً تا حدودی آروم شده...
.بیاین امروز کار نکنیم و اون جشن کوفتیو واسه ریجی بگیریم
جدی میگی، رئیس؟
آره، چرا که نه؟
حتی پرندههای آسمون هم باید یه وقتی بالهاشونو استراحت بدن.
اینم یه بهونۀ دیگه واسه گشادیته، نه رئیس؟
انقدر تابلوئه؟
هی، شما دو تا!
تا کِی میخواین برین تو هپروت؟
بیاین بریم.
!باشه
(Sokka) ترجمه شده توسط ساکا آیدی کانال تلگرام: @Sokka_Cave «امیدوارم از تماشای این انیمه با زیرنویس بنده لذت برده باشین» *تابستان 1405*
...لعنت به این شیبا
،من الانشم به خاطر غیبت سر کلاس تحت فشارم
!باز منو میفرسته ماموریت
...تقصیر خودته دیگه
احمق.
خب، بزن بریم، همکار.
باشه.
باری دیگر
!ماموریت آغاز میشود
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.