Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
صد و پنجاهمین ترجمه گروه پيشگام ترجمهي فيلمها به "انتخاب" و "همياري" شما
پیشنهاد فیلم برای ترجمه در https://t.me/Pishgum_Team
هورا!
تولدت مبارک، قورباغه کوچولو!
- تولدت مبارک - مرسی
- تولدت مبارک عشقم - مرسی
- فقط همینا مونده؟ - نه، بازم داریم
فردا باید یکم بیشتر بچینیم
- مرسی عزیزم - خواهش می کنم
یه نفر به اون خونه رعیتی اومده!
- کی؟ - همین امروز
- ماشینشون رو دیدی؟ -آره
منم یه سرو صداهایی شنیدم
شاید اومدند تابستون رو اینجا بگذرونند
- اون هم بعد از اینهمه مدت؟ -ولی کی ؟
شایدم اومدن خونه رو بفروشن
جولیو، سالاد رو بده به من
من که فکر میکردم اون خونه صاحب نداره هیچوقت کسی رو اونجا ندیده بودم
ماهم یه جورایی همینطور فکر می کردیم
اون خونواده که عادت داشتن تابستونا بیان اینجا چی؟
آره، شاید اونا باشن
احتمالا اونها هستن، درسته
راستش ماشینه که شبیه ماشین اونهاست
جولیو؟
- گفتم سالاد! -آره، راس میگی، ببخشید
این گوجه فرنگی ها عالی شده اند
امشب اینا رو بسوزونیم بابا؟
نه، بذار واسه فردا، الان دیره
باید به همسایه ها اخطار بدیم
میترسم دود آتیش اذیتشون کنه
می تونم فردا برم و بهشون درمورد دود
اخطار بدم
بابا؟
تو در زدی؟
آره ، من بودم
چی میخوای؟
خواستم بگم ما قراره یه مقدار شاخه خشک بسوزونیم
و ممکنه دودش به اینجا برسه...
خیلی خوب
چیکار می کنی؟
داشتم تورو غرق میکردم
خوب؟
اسمت چیه؟
جولیو
آخه... آخه چرا؟
بجنگ!
اسم تو چیه؟
لیا
یکی از دوستام یه سگ به همین اسم داشت
حالا من شبیه سگه شدم؟
پارس کن
من پارس کنم؟
آره، پارس کن!
سیگار میخوای؟
نه، مرسی
قبلا هم به دریاچه اومده بودی؟
پس چطور جاشو پیدا کردی؟
تو رو دنبال کردم
پدرمادرم گفتن که از آخرین باری که والدینت
به اینجا اومدن خیلی گذشته
من تنها هستم
اوه منم همینطور
چرا اومدی اینجا؟
تو میدونی؟
نه
میخوای منو ببوسی؟
میخوای بری خونه؟
آره
تو چیکار می کنی؟
می رسونمت خونه
من خودم تنهایی میرم
دوست داری فردا همدیگه رو ببینیم؟
ساعت سه، زیر درخت بلوط
- میشه یه نگاه به کیک بندازی؟ - آره
هنوز نپخته به نظر میاد
نپخته؟ یک ساعت پیش گذاشتمش توی اجاق
باید یه نگاهی به این اجاقه بندازی به نظرم خراب شده
- خراب شده؟ - آره، کار نمی کنه
اگه هر پنج دقیقه یکبار درش رو باز نکنی مشکلی نداره
من هر پنج دقیقه بازش نمی کنم بهت میگم این اجاق مشکل داره
خیلی خوب، یه نگاه بهش می اندازم
بهتره حتما این کار رو بکنی
هیچکدوم از کیکام درست از کار در نمیاد
الان بر میگردم
اوه! سلام
- می تونستی در بزنی - کار داری؟
- الان؟ - کار داری یا نه؟
نه، دیروز زیر درخت بلوط منتظرت بودم
- بریم قدم بزنیم - باشه
هی، سلام
تو دختر کوچولوی... خوب، دیگه اونقدرام کوچولو نیستی
تو دختر همسایه هستی، لیا، درسته؟
-بله -آهان
چه خوشگل شدی
وقتی بچه بودی رو یادمه، چشمای آبی درشتی داشتی
بیاتو، کیک درست کردم
- نه، مرسی - یالا، بیا تو!
بیا یه تیکه کیک بخور
امیدوارم ایندفعه نسوخته باشه
بیا تو لیا، خونه خودته!
خوب، لیا
طبیعت این اطرافو یادت میاد
نه زیاد
ما مدتیه که کسی رو اینجا ندیدیم
چقدر اینجا می مونی؟ تمام تابستون؟
اینم از کیک ما
نه، فقط چندروز می مونم، هنوز تصمیم نگرفتم
پس فقط چند روز می مونی!
- تنهایی اومدی اینجا؟ - آره
اینجا تنها موندن کار درستی نیست
خوب، اینم یه تیکه برای لیا
من حتی از شما دوتا شکمو هم نمیپرسم میخواید یا نه
اما شما دوتا قبلا همدیگه رو دیدید، درسته؟
پس چرا به من چیزی نگفتی قورباغه کوچولو!
مامان
آره خوب، ولی همینطوری گذری!
خوب تو خونوادشو یادت نمیاد، خیلی کوچولو بودی
نه، تو اون موقع بارداربودی
واقعا؟ پس تازه اومده بودیم اینجا
جولیو بدنیا اومده بود؟
شاید تازه باردار شده بودم، یادم نمیاد
- کی می دونه! - اوه، چی میگی؟
تو مثل یه تقویمی،همه چیز یادته!
اوه، خیلی خوب!
لیا، تو ما رو یادت میاد؟
نه، راستش یادم نمیاد
چطور میتونه یادش بیاد؟ اونکه خیلی بچه بود
از خودت بگو
کار میکنی؟ درس می خونی؟
نه،مدرسه رو ول کردم، دارم فکر می کنم که بعد چکار کنم
- پس اینجا اومدی که یه چیزی بهت الهام بشه - توی یه خونه کاملا قشنگ
چرا خونواده ات هیچوقت برنگشتند؟
وضع خونه بعد از اینهمه مدت چطوریه؟
مامان، مگه دارید بازجویی می کنید؟
من فقط میخواستم بدونم...
خیلی خوب،متوجهم... ولی اینکه می پرسی چکار می کنی؟ خونه چه جوریه؟...
نه، راستش پدرمادرم طلاق گرفتن و این خونه رو رها کردند
چه حیف
- خونه قشنگیه - خیلی قشنگ!
با اون همه گیاه خیلی جای قشنگی بود
میدونی، بعضی وقتا میومدم دیدن مادرت
چه حیف که باغتون از بین رفته، پر از علف هرز شده
خوب حالا که تو اونجایی، میتونی از یکم باغبونی لذت ببری!
اون هرکاری دوست داشته باشه می کنه
- دوست داری یه شیشه شراب باز کنم؟ - چه فکر خوبی!
- سفید یا قرمز؟ - قرمز
میخوای بریم بیرون؟
ما همه تجهیزاتمون رو اینجا نگه می داریم
اینجا تراکتور داریم، ماشین علف زن داریم
پس تو تمام مدت اینجا زندانی هستی و کار می کنی؟
آره، میشه گفت همینطوره
تو تابستون کار برا انجام دادن زیاد هست
چون خیلی از گیاه ها از شدت گرما پژمرده میشن
باید هر روز بهشون آب بدیم
این اسطوخدوسه؟
آره
این یکی بوته اصلیه
تو اگوست ازش قلمه میگیریم تا یه چندتا بوته هم اینجا بکاریم
میدونی قلمه زدن یعنی چی؟
نه
به جای کاشتن دونه
یه شاخه از گیاه رو که شکوفه داره می چینی
و بعد یه گیاه تازه به دنیا میاد!
این یکی رو خیلی دوست دارم
این گل لاله عباسیه
خیلی گیاه خاصیه
چون گلهاش توی روز بسته میشن و شبها باز میشن
لیا، بیا یه چیزی رو اینجا نشونت بدم
من باید زود برگردم خونه
خسته شدی؟
نه، ولی میخوام برگردم
دیروز چکار میکردی؟
- آحه نیومدی و منم... - کار داشتم
- خونه بودی؟ - آره
کسی اومده بود دیدنت؟ آخه...
توهم که مثل مادرت شدی!
اینجا دیگه کجاست؟
یه جای عجیب غریب
مدتیه که اینجا هی آتیش می گیره و هیچکسم نمیدونه چرا
هر دفعه هم توی همون وقت از سال
حتی یه دفعه اومدم اینجا مراقب بودم که کسی عمدا آتیش روشن نکنه
ولی هیچکس رو ندیدم
یه بار یه آتیش سوزی اینجا دیدم
یه خونه آتیش گرفته بود
یه خونه؟
آره، یه خونه زرد
تو یادت میاد؟
نه، نه، یادم نمیاد
مراقب باش، زیاد خم نشو خاکش سفت نیست
ارتفاعش چقدره؟
نمی دونم
نه، صبر کن...
بیا یه بازی بکنیم
بیا تا ده بشماریم و به نوبت عقب عقب راه بریم
بدون اینکه پشت سرمون رو نگاه کنیم
- ولی ما... - اول خودم!
یک
دو
سه
چهار
پنج
شش
هفت
پشت سرتو نگاه نکن
هشت
نه
ده
یازده
بابا؟
اون خونه تو دره مادودنینا یادتون میاد؟
کدوم خونه
یه خونه زرد، کنار دریاچه
یه خونه؟ کنار دریاچه؟
آره، قبل از اینکه آتیش بگیره
-نه! -نه؟
نه
مامان،تو چی؟ یادت نمیاد؟
- خونه رو؟ - آره
نه عزیزم یادم نمیاد، چرا؟
هیچی!
کافیه؟
یکم دیگه لطفا
خیلی خوب،کافیه
خوب، حالا چی؟
تو هم میایی؟
- اونجا؟ - آره
جامون میشه؟
آره
بیا نزدیک تر
نزدیکتر
اذیتت می کنم؟
نه
میتونیم بریم خونه شما؟
نه
جامون خیلی تنگه
یالا
بیا بریم خونه شما
نه، بسه، برو کنار
داریم کجا میریم؟
نمی دونم
- حالت خوبه؟ - آره
اگه بخوای، من یه جای خوب این دوروبرا میشناسم
تو از اینجا موندن خسته نمیشی؟
نه
همش یه جوره
درختا و مزرعه ها و درختا و مزرعه ها
دوست داری گاز بدم؟
اگه خودت میخوای
ترسیدی؟
نه
چیکار می کنی؟
چراغا رو روشن کن!
چه غلطی می کنی؟
داری ما رو به کشتن میدی!
من چه غلطی می کنم؟
- تو مگه دیوونه شدی؟ - از ماشین برو بیرون
- چت شده؟ - باید برم خونه، برو بیرون
- چرا؟ آخه چرا؟ - خونه ات نزدیکه
میتونی پیاده بری از این ماشین لغنتی برو بیرون!
- گفته بودی فورا می اومدم - می دونم، ولی...
یادت باشه که هروقت خواستی میتونی به من زنگ بزنی
حالا دیگه می دونم
بیا بریم، از این طرف
اونا رو به من بده
بیا
مرسی
یه ذره بیشتر بخور
آره، همینطوری، خیلی خوب
آروم باش مامان
مامان!
آروم باش
بالاخره اومدی
نیم ساعته که منتظرتم
به چی زل زدِی؟
میخوای بابت دیروز معذرت خواهی کنم؟
معذرت میخوام، زیاده روی کردم
آها، بهتر شد؟
هی، من که معذرت خواهی کردم!
تو امروز چت شده؟ گربه زبونت رو خورده؟
یالا، بیا بریم
میخوام بت کمک کنم
چی؟
میخوام بت کمک کنم
تو میخوای به من کمک کنی؟
آره
از چی حرف می زنی؟
حالا بیا بریم
من مادرت رو دیدم
دیدم یه ماشین اومد خونتون و... راستش
فکر کردم کسی اونجاست و بعد اومدم ببینم کیه
تو اومدی خونه من؟
مادرت چشه؟
چرا بهم نگفتی؟
من میخوام بهت کمک کنم
اون چشه؟
این نردبون مال توست؟
این نردبون مال توست؟
آره
خیلی خوب، برو بالا
- نه، نمیخوام بازی کنیم - ازدرخت برو بالا
اومدم باهات حرف بزنم میخوام تو این مسئله کمکت کنم
خواهش می کنم
میخوام کمکت کنم
جولیو، خواهش می کنم برو بالا
چرا؟
اگه بری بالا همه چیزو بهت میگم خواهش می کنم
التماس میکنم از درخت برو بالا، لطفا
اگه منو دوست داشته باشی، این کار رو می کنی
منو دوست داری؟
نه، لیا! چیکار می کنی؟ نردبون رو بذار سرجاش!
لیا، هی!
لیا!
لیا، نردبون رو بزار سرجاش
لیا!
لیا!
آفرین
کافیه
نمیخوام اصرار کنم، ولی تو نباید اینجا باشی
پهلوش چطوره؟
چیز نگران کننده ای نیست
بهش آرام بخشی که تو تجویز کردی رو دادم
وقتی می بینی ناراحته اون آرام بخشای مخصوص بهش بده
برگردونش به کلینیک، اینجا موندن فکر خوبی نیست
نمی بینی؟
اون اینو می خواست و منم بهش قول دادم
لیا، از اینجا برو
برگردید به خونه
آره اون حالش بهتر شده
نه، گوش کن... نه
نیازی به این کار نیست
تصمیم گرفتم برگردم
آره، برش میگردونم به کلینیک
آره، امروز میریم
آره، حتما بهت زنگ می زنم
سلول های مغزش مرده اند
و آسیبی که به اعصابش رسیده، مانع میشه مغزش خوب کار کنه
چند سال دیگه خیلی بدتر میشه
با پیشرفت بیماری، خیلی از بیمارها شخصیت خودشون
عملکرد فردیشون و
واکنش های رفتاریشون رو ازدست میدن
اونها دیگه از اونچه اطرافشون میگذره آگاه نیستن
و...
علاجی هم واسش وجود نداره
میخوام مادرم روبکشم
ساعت چنده؟
نمی دونم
لیا!
لیا؟
لیا!
لیا؟
ببخش
چی؟
آهان پنجره؟
بازش کنم؟
چیکار می کنی؟
- من بازش کردم... - برو بیرون!
- من فقط بازش... - از اینجا برو
- گمشو بیرون! - ببخش!
لی...
لیا
لیا
لیا
یه چیزی به فکرم رسید
چی؟
اون باغ حیاط پشتی رو دیدی؟
همون که خراب شده؟
آره
اونجا مکان مورد علاقه مادرم بود
گل و گیاهاش اونجا بودن
جای قشنگی بود
یه روز وقتی بچه بودم
اونجا توی باغ بودم
میون گلها بازی می کردم
بعد شروع کردم به جیغ زدن
بلند جیغ می زدم
میگفتم: مامان، مامان!
یه فضایی اینجاست
بعد اون نگران و دوان دوان اومد سراغم
و منو اونجا بی حرکت مقابل یه گل خیلی عجیب پیدا کرد
گله مثل یه ستاره باز شده بود
و خیلی درشت و براق بود
و اون منو آروم کرد
بهم گفت: لیا این آدم فضایی نیست
این یه گله،یه گل شاداب که فقط تو تابستونا باز میشه
باورم نمیشد که یه گل میتونست اونقدر زشت باشه
واسه من گلا فقط چیزای قشنگی بودن
بعد بهم گفت...
که اون گله قبلاشکوفه نداده بوده
چون از خودش خجالت می کشیده
از اینا خوشت میاد؟
نمیدونم قبلا چی کاشته بودید
اما اینا هم خیلی گلای خاصی هستن
اوکی
میشه کلاه رو بدی؟
اوکی
یه لحظه صبر کن
نه، بذار بلندش کنیم
مگه میتونه راه بره؟
من صندلی رو میارم تو میتونی نگهش داری؟
آره
مامان؟
مامان؟
مامان؟
بیا ببریمش خونه
صبرکن، شاید نور اذیتش می کنه
نه، بیا ببریمش داخل
اون عادت نداشته زیاد بیرون بمونه این طبیعیه!
- به من اعتماد کن،بیا یکم صبرکنیم... - نه! همین الان ببریمش داخل
بذار کمکت کنم
دیگه کافیه!
بخور
بازم بخور
یکم بیشتر
بخور مامان
یالا!
خیلی خوب
یه جرعه دیگه
ترجمه شده توسط گروه پیشگام مترجم: رضا رستگار
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.